ملوک بهمنی و جایگاه تشیع در دکن (۲)

احمدشاه بهمنی و خاندان شاه نعمت الله ولیدوره ی احمدشاه ولی بهمنی ( حک: ۸۲۵-۸۳۸ ق) نیز سرآغازی جدید برای تمایلات شیعی از سوی ملوک بهمنی به شمار می رفت. تیرگی روابط گیسودراز و فیروزشاه منجر به حمایت گیسودراز از احمدخان گردید. احمدخان با وی رابطه ای صمیمی داشت و تحت حمایت او توانست بر فیروزشاه چیره شده، سلطنت را به دست گیرد. ( حنفی، نسخه ی خطی، ب ۲۰۹-۲۱۰ / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۱۶) گیسودراز مورد توجه ویژه ی احمدشاه قرار داشت؛ برای وی خانقاه بزرگی بنا کرد و اوقاف فراوانی مختص هزینه های آن نمود. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۱۶-۳۱۹) احمدشاه در خانقاه گیسودراز حاضر می شد و به تعلیمات وی گوش فرامی داد و به مریدان وی هدایایی اعطا می کرد. وی همچنین جاگیرهایی برای تأمین هزینه ی خانقاه به گیسودراز واگذار کرد. ( ملکاپوری، ۱۹۱۳، ص ۱۰۷)مرگ گیسودراز ضربه ای جبران ناپذیر بر احمدشاه وارد ساخت. با این همه، فرزندان و جانشینان گیسودراز نفوذ چندانی بر وی نداشتند. از این رو، وی به آنان وابسته نگردید و درصدد برآمد در محیطی جدید، با تمایلات و اندیشه های متفاوت، سلطنت خویش را مستحکم سازد. بر این اساس، پایتخت ملوک بهمنی را در سال ۸۲۹ ق از گلبرگه به « بیدر» منتقل ساخت. ( Yazdani, 1922,p.1 / طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۵۴)به نظر می رسد احمدشاه علاقه مند بود تا دوره ای طولانی در گلبرگه ( به مدت ۷۵ سال) را، که ملوک بهمنی در آنجا شرایط آمیخته با جنگ و اختلافات داخلی و خارجی را تجربه کرده بودند،‌ رها کرده، سلطنت خویش را در منطقه ای جدید و به دور از فضای سیاسی آلوده به اختلافات داخلی آغاز کند. وی همچنین برای جبران خلأ ناشی از فقدان گیسودراز، اقدام به جذب خاندان شاه نعمت الله ولی از کرمان به دکن نمود. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۵۴) این امرنه تنها طرحی مناسب برای تأمین تمایلات صوفی گرایانه ی وی به شمار می رفت، بلکه بر روند ترویج تشیع نیز تأثیر گذار بود. به نظر می رسد تمایلات شیعی احمدشاه در دعوت از خاندان شاه نعمت الله ولی، که تمایلات شیعی داشتند، بی تأثیر نبوده است. وی پیش از آغاز حکومت خود، در محلی به نام « خانان پور» نذر کرد اگر به سلطنت برسد آن مکان را « رسول آباد» نام گذاری کند و آنجا را وقف سادات مکه، مدینه کربلا و نجف نماید. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۱۷) وی براساس تمایلات شیعی خویش، مبالغ بسیاری میان سادات کربلا توزیع کرد ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۸) و با کسانی که به شیعه و سادات توهین می کردند، به سختی برخورد نمود. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۷۳-۷۴) وی شخصی به نام سید ناصر کربلایی ( یکی از شیعیان عراق) را با مبالغی فراوان برای رسیدگی به سادات به سوی کربلا فرستاد. سید ناصر میان راه، مورد بی احترامی یکی از سرداران احمدشاه قرار گرفت. سلطان پس از آگاهی از این موضوع، ضمن دل جویی از سید ناصر، سردار خود را به قتل رساند. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۸) طباطبا می نویسد: احترام احمدشاه ولی بهمنی نسبت به سادات چنان بود که خود آب بر دست آنان می ریخت. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۶۸)حضور شخصیت های شیعی در دکن، در تسریع روند ترویج تمایلات شیعی تأثیرگذار بود. بدین منظور، جذب خاندان شاه نعمت الله ولی ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۵۴) (۲) از کرمان به دکن، طرحی مناسب در این امر به شمار می رفت. (۳) از این رو، قاضی موسی نولکهی ( Nawlkhi) و ملک الشرق قَلَنقرخان به کرمان فرستاده شدند. آنان نامه و هدایای سلطان احمدشاه را به شاه نعمت الله ولی تقدیم کردند. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۵۴) (۴) وی هدایا و فرستادگان سلطان را با احترام پذیرفت، اما از رفتن به دکن به دلیل کهولت سن امتناع کرد. سپس یکی از مریدان خود به نام ملاقطب الدین کرمانی را به همراه تاج ( کلاه) دوازده ترک و یک نامه، که در آن احمدشاه را با عنوان شهاب الدین احمدشاه ولی بهمنی خطاب کرده بود، به دکن فرستاد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۸-۳۲۹) (۵) احمدشاه هنگامی که با ملاقطب الدین ملاقات کرد، ‌متعجب شد و اظهار داشت: این همان درویشی است که من وی را در عالم رؤیا دیده ام. وی احمدشاه را « صوفی» خواند. احمدشاه از لقبی که دریافت کرده بود، خوش حال شد و آن را پذیرفت. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۹) وی پیش از آن نیز از سوی گیسودراز لقب « صوفی» دریافت کرده بود. ( Briggs,1981, v.2,pp.405-406)پس از مدتی، احمدشاه درصدد دعوت فرزند شاه نعمت الله ولی به دکن برآمد. بدین منظور، خواجه عمادالدین سامانی و سیف الله احسن آبادی را به سوی وی فرستاد. شاه نعمت الله ولی از فرستادن پسرش ( خلیل الله) خودداری کرد و به ناچار، نوه ی خویش میرزا نورالله ( پسر خلیل الله) را به دکن فرستاد. ( طباطبا، ص ۶۵) احمدشاه عده ای را به استقبال وی به بندر « چاول» ( Chaul) ( واقع در سواحل غربی دکن) فرستاد. هنگامی که وی به بیدر ( پایتخت ملوک بهمنی) رسید، سلطان به ملاقات او رفت. پس از مدتی، سلطان یکی از دختران خویش را به عقد ازدواج او درآورد و او را به سمت ملک المشایخ منصوب کرد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۹)پیوند سلطان احمدشاه با خاندان شاه نعمت الله ولی با ازدواج های بعدی مستحکم گردید. پس از درگذشت شاه نعمت الله ولی، در سال ۸۳۴ ق فرزندش، خلیل الله، جانشین او شد. مهاجرت وی به دکن دوره ای جدید از تفوق مهاجران شیعی مذهب را آغاز کرد. فرزندان وی به نام های شاه حبیب الله و شاه محب الله با خانواده ی سلطان بهمنی وصلت کردند. سپس شاه محب الله به عنوان فرمانده ی نظامی و قاضی انتخاب شد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۹)دل بستگی احمدشاه نسبت به خاندان شاه نعمت الله ولی منجر به توجه اهالی بیدر به آنان گردید. نعمت آباد، که محل سکونت شاه خلیل الله بود،‌ همانند پایتخت، مورد توجه سلطان قرار گرفت. سپس بسیاری از مردم، به ویژه ملازمان دربار، امرا و سران سپاه در آنجا اقامت گزدیدند. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۷۶-۷۷) همچنین خاندان شاه نعمت الله ولی عهده دار خدمات نظامی و اداری شدند و اقطاع و جاگیرهایی از سوی سلاطین دریافت کردند؛ حبیب الله منطقه ی بیر ( واقع در شمال غربی بیدر) را به عنوان اقطاع دریافت کرد. وی فرماندهی لایق در لشکرکشی های نظامی ملوک بهمنی بود. از این رو، لقب « غازی» و « بت شکن» به او داده شد. ( معصوم علیشاه، ۱۳۲۹ ق، ج ۳، ص ۹۳-۹۴)نفوذ خاندان شاه نعمت الله ولی در دوران پس از احمدشاه نیز همچنان ادامه یافت؛ جلوس احمد دوم ( خک: ۸۶۲-۸۳۸)، احمد سوم ( حک: ۸۶۷-۸۶۵) و محمد سوم ( حک: ۸۶۷-۸۸۷) بر تخت سلطنتی به دست فرزندان و نوادگان این خاندان و سایر صوفیان و مشایخ صورت گرفت. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۷۵، ۹۶، ۱۰۷ و ۱۲۳) با این همه، در دوره ی همایون شاه بهمنی ( حک: ۸۶۲-۸۶۴ ق) شاه حبیب الله ( از خاندان شاه نعمت الله ولی) به دلیل همکاری در یک شورش، به قتل رسید. ( فرشته، ۱۳۱ ق، ج ۱، ص ۳۴۲)شهرت خاندان شاه نعمت الله ولی و مشارکت آنان در امور سیاسی و اجتماعی، منجر به شهرت دربار ملوک بهمنی و جذب شیعیان به دکن شد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۶) محمود گاوان ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۵۸)، شیخ آذری و سلطان قلی قطب شاه ( یکی از فرماندهان نظامی ملوک بهمنی) از جمله افرادی بودند که به منظور پیوستن به خاندان شاه نعمت الله ولی عازم دکن شدند. ( بافقی، ۱۳۴۰ ق، ج ۳، ص ۵۳-۵۴)این افراد که با هدف پیوستن به خاندان شاه نعمت الله ولی در دکن حضور یافتند، به رشد و توسعه ی زبان فارسی در این منطقه کمک نمودند. چنان که شیخ آذری در بیدر، ( Bidar) پایتخت بهمنیان، حضور یافت و فعالیت های فرهنگی وی منجر به رشد و تقویت زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در دکن گردید. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۶) همچنین اثری در زمینه ی خاندان شاه نعمت الله ولی در این دوره،‌ توسط عبدالعزیز بن شیر ملک واعظی به زبان فارسی تحت عنوان احوال و آثار نعمت الله ولی، تألیف و به احمدشاه دوم تقدیم شد. ( واعظی، ۱۳۵۳، ص ۲۷۲)محمود گاوان ( وزیر برجسته ی ایرانی در دربار ملوک بهمنی) نیز در مهاجرت خویش از گیلان به هندوستان، به قصد دیدار شاه محب الله وارد بیدر شد. ( واعظی، ۱۳۵۳، ج ۱، ص ۳۵۸) حضور وی در دکن به عنوان وزیر ملوک بهمنی، منجر به تقویت تشیع گردید. به استناد مورخان، وی فردی پاک دین بود که مطابق شرع نبوی عمل می کرد و شیخین را نیز تکریم می نمود. ( نیمدهی، نسخه ی خطی، ش ۲۷۱، ج ۲، ب ۴۹۸ الف / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۵۹) (۶) گاوان در طول وزارت خویش، نامه های متعددی به برخی بزرگان سادات نگاشت. ( گاوان، ۱۹۴۸، نامه های ش ۳۱، ۳۵، ۵۳، ۶۰، ۱۰۵، ۱۰۷ و ۱۴۷) این امر نه تنها بیانگر حضور سادات و شیعیان در دکن، بلکه حاکی از تمایلات شیعی محمود گاوان است. برخی جملات در مکاتیب محمود گاوان نشانگر تشیع وی است. کلماتی مانند « بمحمد و الاولاد»، « بمحمد و حیدر» و جملاتی در ستایش پیامبر و خاندان وی ( گاوان، ۱۹۴۸، نامه های ش ۱۰، ۲۳، ۹۴، ۱۰۴ و ۲۰۰) (۷) در خاتمه ی برخی نامه های او ذکر شده است. وی همچنین در مکتوبی که به شیخ محمود الماندوی نگاشته است، پس از سرودن شعر می نویسد: « و صورت کلام جلی حضرت امیرالمؤمنین علی – کرم الله وجهه – در مرآت ذات خباثت سماتش منجلی گشت.» ( گاوان، ۱۹۴۸، نامه ی ش ۹۸، ص ۲۹۱) چنین جملاتی در ریاض الانشاء، تشیع محمود گاوان را آشکار می کند. این امر در تقویت اعتقادات شیعی در دکن تأثیر گذاشت؛ چنان که برخی از فرماندهان نظامی مانند یوسف عادل خان ترک و حسن نظام الملک بحری تحت تأثیر اعتقادات مذهبی محمود گاوان قرار گرفتند. ( خافی خان، ۱۹۲۵، ج ۳، ص ۱۰۷)
علاءالدین احمد دوم و کشتار سادات و شیعیانعلاءالدین احمد دوم ( حک: ۸۳۸-۸۶۲ ق) در حالی که دو تن از سادات ( شاه خلیل الله در دست راست و سید حنیف در دست چپ وی) او را همراهی می کردند تاج گذاری کرد. گزارش طباطبا حاکی از آن است سادات و علما و هنگام تاج گذاری علاءالدین احمد دوم در دربارش حضور داشتند و به وی تبریک گفتند. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۷۵) این امر به تداوم اختلافات میان تسنن و تشیع انجامید، ولی به دنبال توطئه ی مسلمانان سنی مذهب ( معروف به دکنی ها)، برخی از سادات و شیعیان ( معروف به آفاقی ها) در واقعه ای معروف به « چاکنه» ( Chakneh) به قتل رسیدند. این امر از آنجا روی داد که خلف حسن بصری در سال ۸۵۰ ق از سوی سلطان علاءالدین احمد دوم، مأمور سرکوبی راهزنان منطقه سنگیسر ( Sangisar, Sangameshwar) ( واقع در سواحل غربی دکن) گردید. وی اولین حصار سنگیسر را تسخیر کرد و حاکم آنجا به نام « سرکه» دستگیر شد. سرکه توطئه ای اندیشید و به خلف حسن بصری اظهار داشت: « وی مسلمان شده است و به دلیل آشنایی به جنگل، قصد دارد لشکر بهمنیان را برای تسخیر سنگیسر راهنمایی کند.» خلف حسن به او اعتماد کرد. سرکه آنان را به راهی کشاند که از سه طرف محصور به کوه های بلند بود. (۸) سپس خود میان دره ها پنهان شد و به سوی سنگیسر رفت. حاکم سنگیسر سی هزار پیاده ی توپچی و کماندار جمع نمود و سِرکه نیز به او پیوست. آنها شبانه بر مسلمانان حمله کردند و بیش از هفت هزار تن را به قتل رساندند. خلف حسن بصری نیز ( که در این هنگام بیمار شده بود) به همراه پانصد نفر سادات به قتل رسید. عده ای نیز گریختند و خود را به نزد امرای دکنی ( که با خلف حسن بصری مخالفت کرده بودند) رساندند. این واقعه فرصتی مناسب باری دکنی ها فراهم کرد. آنها نزد سلطان علاءالدین احمد، از آفاقی ها بدگویی کرده، واقعه را به شکل دلخواه به اطلاع سلطان رساندند و او را به قتل سادات چاکنه تشویق کردند. سلطان علاءالدین نیز دستور به قتل ساکنان چاکنه داد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۳۴-۳۳۶) (۹) در این کشتار، ۲۲۰۰ سید و ۱۰۰۰ تن شیعه ی غیر سید، که در چاکنه ساکن بودند، به قتل رسیدند. قتل آنان از سوی دکنی ها، با تشکیل مجلس میهمانی صورت گرفت. آفاقی ها، به ویژه سادات، به این جشن دعوت شدند و هنگام ورود به میهمانی کشته شدند. در این کشتار،‌ لشکری متشکل از مسلمانان و هندوان، که توسط راجا رستم ( نظام الملک) و سالار حمزه ( مشیرالملک) ترتیب داده شده بود، شرکت داشتند. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۸۳-۸۴ / مقیم هروی، ۱۹۱۱، ج ۳، ص ۲۸-۲۹ / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۳۵-۳۳۶ / نیمدهی، نسخه ی خطی، ش ۲۷۱، ج ۲، ب ۴۵۳ الف و ب) (۱۰)سلطان پس از این واقعه، هنگامی که در یکی از سخنرانی های خویش در نماز جمعه، خود را القاب « السلطان العادل الکریم الحلیم الرؤف علی عبادالله الغنی علاءالدنیا و الدین علاءالدین بن اعظم السلاطین» توصیف کرد، مورد عتاب و سرزنش یکی از تجار عرب قرار گرفت و رئوف بودن وی به دلیل واقعه ی چاکنه مورد سؤال واقع شد. به استناد منابع تاریخی، سلطان از این امر به شدت آشفته گردید و تا هنگام مرگ، از منزل خارج نشد. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۸۷ / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۳۸ / نیمدهی، نسخه ی خطی، ش ۲۷۱، ج ۲، ب ۴۶۰ ب).
مذهب تشیع و سال های پایانی حکومت ملوک بهمنیدر سال های پایانی دوره ی بهمنیان، تمایلات شیعی افزایش یافت. سلطان محمودشاه بهمنی ( حک: ۸۸۷-۹۲۴ ق) با آنکه بر مذهب تسنن بود، ولی تمایلات شیعی از خود نشان می داد. به استناد فرشته، وی در گرفتاری ها و مشکلات، از نام « علی» علیه السلام مدد می جست. این امر در شعری که از وی به جای مانده، آشکار است. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۷۴) (۱۱) با وجود این، وی هدیه ی شاه اسماعیل صفوی را، که تاج گران بهایی بود، نپذیرفت و فرستاده ی او را به سوی ایران بازگرداند. طباطبا دلیل این امر را سنی بودن سلطان محمودشاه بهمنی و سپاه وی ذکر کرده است. ( طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۱۶۲) به نظر می رسد پذیرش هدیه ی شاه اسماعیل صفوی، تأثیری در حفظ و تداوم قدرت ملوک بهمنی نداشت؛ زیرا قلمرو حکومت محمودشاه گرفتار تجزیه شده بود و سلسله ی ملوک بهمنی در آستانه ی زوال قرار داشت. در چنین شرایطی، فرماندهان نظامی درصدد کسب استقلال برآمدند. در این میان،‌ یوسف عادل خان ترک، سلطان قلی قطب شاه و برهان نظام شاه به عنوان امرای نظامی بهمنیان، مذهب تشیع را در قلمرو خویش به رسمیت شناختند.یوسف عادل شاه در دوره ی وزارت محمود گاوان، تحت نظارت وی تربیت شده بود. از این رو، تمایلات شیعی داشت. او در دوره ی فرمان داری اش مبلغ بیست هزار هون به علما، فضلا، سادات مدینه، کربلا و نجف خیرات کرد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۲، ص ۶) وی در دوره ی فرمان داری خویش، در بیجاپور، خبر رسمیت یافتن مذهب تشیع در دربار شاه اسماعیل اول صفوی را دریافت کرد. این خبر عزم یوسف عادل شاه را در اتخاذ مذهب تشیع تقویت نمود. ( زبیری، ۱۳۱۰ ق، ص ۱۹-۲۱) فرشته در این باره می نویسد:یوسف عادل شاه مجلس عظیم ترتیب داد و میرزا جهانگیر قمی و حیدر بیک و غیره را، که از امرای شیعه مذهب بودند، و سید احمد صدری و دیگر علما را، که همان مذهب داشتند، حاضر ساخت و گفت: وقتی که خضر – علی نبینا و آله و علیه السلام – مرا در عالم رؤیا مژده ی سلطنت رسانید، فرمود که هرگاه سلطنت مملکتی نصیب تو گردد باید که پیوسته سادات و محبان اهل بیت رسول آخرالزمان را معزز و مکرم داری و همواره در تقویت ائمه ی اثناعشر – علیهم الصلاه و السلام – همت خود بگماری، با خدا عهد کردم که اگر ملک بخش تعالی و تقدس این دولت کرامت فرماید مذهب شیعه رواج داده، رئوس منابر را القاب همایون مزین گردانم. همچنین وقتی که تمراج و بهادر گیلانی از دو طرف آشوب و غوغا در مملکت انداخته، نزدیک بود ملک از دست برود و آن را اثر وفا نکردن تعهد دانسته، مجدداً با واقف الضمایر عهد بستم که به عهد فراغت مهمات در ترویج مذهب تشیع بکوشم. اکنون در این باب چه می گویید؟ حاضران هر یک به نوعی واکنش نشان دادند. برخی او را در این کار تأیید کردند و برخی دیگر به خطرهایی که از خارج و داخل متوجه مملکت بود، اشاره کردند و یادآور شدند که بسیاری از امرای دربار او و سران ممالک همسایه سنی هستند و اقدام او ممکن است حکومت وی را در معرض خطر قرار دهد. ( فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۲، ص ۱۱)یوسف عادل شاه تصمیم خود را عملی نمود و در سال ۹۰۸ ق در روز جمعه، مردم را در مسجد بزرگ بیجاپور گرد آورد و به دستور او نقیب خان، که از سادات مدینه بود، بر منبر رفت و عبارت « اشهد انّ علیاً ولی الله» را به اذان افزود. سپس خطبه به نام ائمه ی اثناعشر علیهم السلام خواند و نام صحابه را از خطبه برانداخت. ( زبیری، ۱۳۱۰ ق، ص ۱۹-۲۱) وی پس از اعلام تشیع در بیجاپور در سال ۹۱۶ ق، سید احمد هروی را به همراه نامه ی خویش، که حاکی از رواج تشیع در اقطاع خویش بود، به حضور شاه اسماعیل صفوی فرستاد. در همین زمان، یوسف عادل شاه در گذشت و پسرش اسماعیل عادل شاه بر تخت نشست. کمال خان دکنی به دلیل خردسالی اسماعیل عادل شاه، که دوازده سال داشت، امور بیجاپور را به دست گرفت و خطبه به مذهب حنفی خواند. اما هنگامی که اسماعیل عادل شاه قدرت را به دست گرفت، بار دیگر خطبه به نام امامان دوازده گانه خوانده شد. شاه اسماعیل صفوی در این هنگام، فرستاده ی خود را به دکن فرستاد. وی ( که نام او در منابع ذکر نشده) به دستور سلطان محمودشاه بهمنی در احمدآباد منتظر ماند. سپس با میانجی گری اسماعیل عادل شاه، وارد بیجاپور شد. اسماعیل عادل شاه با احترام فراوان، نماینده ی شاه اسماعیل صفوی را به ایران بازگرداند. سپس شاه اسماعیل صفوی ابراهیم ترکمان را به همراه نامه ای به دربار اسماعیل عادل شاه فرستاد. وی در این نامه، سلطان بیجاپور را « مجدالسلطنه و الحشمه و الشوکه و الاقبال اسماعیل عادل شاه» خطاب کرد. اسماعیل عادل شاه نیز به مناسبت این خطاب، دستور داد جشنی برپا کنند و لشکریان تاج سرخ دوازده ترک بر سر بگذارند. وی در این امر اصرار ورزید و اعلام نمود: هر کس دستور او را اجرا نکند دوازده گوسفند جریمه خواهد شد و میان بازار مورد تمسخر قرار خواهد گرفت. او همچنین دستور داد روزهای جمعه، اعیاد و سایر ایام متبرک برای سلامتی شاه اسماعیل صفوی، بر منابر فاتحه خوانده شود. ( خافی خان، ۱۹۲۵، ج ۲، ص ۲۸۱، ۲۹۰-۲۹۱ / زبیری، ۱۳۱۰ ق، ص ۳۳)سلطان قلی قطب شاه (۱۲) از دیگر فرماندهان نظامی ملوک بهمنی نیز تمایلات شیعی داشت. وی در سال های پایانی حکومت بهمنیان، اعلام استقلال کرد و خطبه به نام امامان دوازده گانه خواند. وی همچنین اعلام کرد نام شاه اساعیل صفوی پیش از نام وی در خطبه ذکر شود. ( خافی خان، ۱۹۲۵، ج ۲، ص ۳۶۸-۳۷۰) همچنین تشیع در دوره ی نظام شاهیان توسط برهان نظام شاه (۱۳) به رسمیت شناخته شد. اما این امر در سال ۹۳۵ ق پس از اضمحلال کامل حکومت ملوک بهمنی روی داد. ( مقیم هروی، ۱۹۱۱، ج ۳، ص ۶۸) با این همه، اتخاذ مذهب تشیع توسط سه تن از امرای نظامی، نشانگر تداوم تمایلات شیعی در دوره ی ملوک بهمنی و تقویت آن توسط برخی سلاطین، صوفیان و علمای شیعی مذهب است.
نتیجهتغییر تمایلات و گرایش های مذهبی از تسنن به تشیع، در دوره ی ملوک بهمنی امری ناگهانی و دفعی نبود. همزمان با شکل گیری حکومت بهمنیان، تسنن به عنوان مذهب رسمی قلمرو آنان به رسمیت شناخته شد. این امر به دلیل نفوذ صوفیان سنی مذهب و حضور آنان در دکن روی داد. صوفیان اگرچه از لحاظ سیاسی و مالی به دربار وابسته نبودند، اما همواره بر ملوک بهمنی نفوذ معنوی و مذهبی داشتند. علاءالدین حسن بهمن شاه تحت حمایت آنان، حکومت خود را آغاز کرد و در طول سلطنت خویش، همواره صوفیان را مورد توجه قرار می داد. اگرچه این روند در سال های پس از علاءالدین حسن نیز ادامه یافت، ولی تمایلات شیعی در دربار وجود داشت، چنان که مادر سلطان محمد ( همسر علاءالدین حسن) به سادات و ائمه ی دوازده گانه علیهم السلام علاقه داشت و در برخی مواقع، به زیارت قبور آنان می رفت.سیاست جذب مهاجران توسط ملوک بهمنی زمینه های حضور برخی سادات و شیعیان را در دکن فراهم نمود. شخصیت های برجسته و با کفایت شیعی بلاد گوناگون اسلامی در دکن حضور یافتند و زمینه ی رشد و تقویت تشیع را در این منطقه فراهم کردند. حضور آنان در دکن بر تمایلات مذهبی ملوک بهمنی تأثیر گذاشت. به گونه ای که فیروزشاه تحت تأیر میر فضل الله اینجوی شیرازی قرار داشت. وی شیعی مذهب بود و به عنوان وزیر ملوک بهمنی انجام وظیفه می کرد. فیروزشاه در موارد لزوم، نظریات فقهی تشیع را از وی می پذیرفت. به نظر می رسد این مسئله یکی از عوامل تیرگی روابط میان فیروزشاه و گیسودراز ( سنی صوف مذهب) بوده است.با مرگ گیسودراز، خلیفه ی برجسته ای جانشین او نگردید. در چنین شرایطی، احمدشاه ولی بهمنی خاندان معروف « شاه نعمت الله ولیب را از کرمان به دکن جذب نمود. این دوره نقطه ی عطفی در تقویت تشیع در این منطقه است. خاندان شاه نعمت الله ولی، که جزو سادات به شمار می آمدند، علاوه بر کسب محبوبیت میان مردم، با ملوک بهمنی نیز وصلت نموده، مشاغل و مناصب حکومتی به دست آوردند. این امر کاملاً متفاوت با جریان حاکم در دوره ی اوایل حکومت بهمنی بود. خاندان شاه نعمت الله ولی برخلاف صوفیان سنی مذهب، در خانقاه ها عزلت نشینی اختیار نکردند، بلکه با حضور خود در امور حکومتی، به تقویت تشیع کمک نمودند. از این رو، زمینه ی ورود شیعیان برجسته ای مانند محمود گاوان به دکن فراهم گردید. برتری این خاندان منجر به تفوق شیعیان در دربار بهمنیان شد. به دنبال این امر، فرماندهان سنی مذهب شرایط قتل برخی سادات و شیعیان را در واقعه ای معروف به « چاکنه» ایجاد کردند. اگرچه این رویداد به تحریک و توطئه ی سپاه سنی مذهب انجام گرفت، اما سلطان علاءالدین احمد دوم از شدت پشیمانی، تا آخر عمر خویش از منزل بیرون نیامد.تقویت تشیع بار دیگر در دوره ی وزارت محمود گاوان روی داد. وی تمایلات شیعی داشت و با سادات بلاد گوناگون اسلامی مکاتبه می نمود. اگرچه دوره ی وزارت وی بیشتر مصروف امور نظامی گردید، اما از طریق ارسال نامه ها به اطراف و اکناف، اقدام به جذب علما، سادات و شیعیان به دکن نمود. همچنین برخی فرماندهان نظامی تحت سرپرستی وی قرار گرفته، تمایلات شیعی یافتند. این امر اهمیت ویژه ای داشت؛ زیرا در سال های پایانی حکومت بهمنیان، استقلال طلبی فرماندهان مذکور زمینه ی رسمیت یافتن مذهب تشیع را فراهم کرد. یوسف عادل شاه و سلطان قلی قطب شاه از جمله امرای نظامی بودند که همزمان با آغاز زوال و انحطاط در حکومت بهمنیان، اعلام استقلال کردند و خطبه به نام امامان اثناعشر علیهم السلام خواندند. از این رو، به نظر می رسد تمایلات شیعی در دوره ی ملوک بهمنی به طور تدریجی در دربار آنان آغاز گردید و سپس در دوره ی فیروزشاه، احمدشاه ولی و محمدشاه ( همزمان با وزارت محمود گاوان) رشد یافت و نتیجه ی آن به شکل اعلام مذهب تشیع در برخی مناطق دکن در سال های پایانی حکومت بهمنیان نمودار گردید.
پی نوشت :
۱٫ استادیار دانشگاه تهران.۲٫ طباطبا شاه نعمت الله ولی را جزو سادات به شمار آورده است. ( ر.ک. طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۵۴) شروانی می نویسد: مقبره ی احمد اول بزرگ ترین و زیباترین مقبره در بیدر است. تزیینات و کتیبه های روی آن به روشنی گواه بر تشیع اوست. این کتیبه ها ضمن صلوات بر پیامبر، حاوی نام حضرت فاطمه علیهاالسلام و دوازده امام شیعه علیهم السلام است. شجره نامه هایی نیز از شاه نعمت الله ولی بر دیوارها و سقف این مقبره وجود دارد که نام دوازده امام شیعه به عنوان اجداد معنوی شیخ در آن ثبت شده است. ( ر.ک. Sherwani,1953,pp.371-372) عبدالرزاق سلسله نسب شاه نعمت الله ولی را چنین ذکر کرده است: نعمت الله بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن کمال الدین بن یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن ابی عبدالله بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن حسین السبط بن علی الوصی و فاطمه بنت النبی – صلوات الله علیها. ( ر.ک. کرمانی، ۱۳۵۳ ش، ص ۲۲٫)واعظی نیز شجره ی شاه نعمت الله ولی را چنین ذکر کرده است: خلیل الله، امیرزا برهان الدین، امیرزا محب الله، امیرزا حب الله، امیرزا ناصرالدین و امیرزا شمس الدین نورالله. ( ر.ک. واعظی، ۱۳۵۳ ش، ص ۳۱۹٫) واعظی همچنین احمدشاه ولی بهمنی را جزو خلفای شاه نعمت الله ولی ذکر کرده است. ( ر.ک. واعظی، ۱۳۵۳ ش، ص ۳۰۸)۳٫ درباره ی مشهور بودن شاه نعمت الله ولی کرمانی چنین ذکر شده است: « سلاطین آفاق و اکابر هر دیار تحفهای لایق و نذورات موافق به خدمت خدّامش می فرستادند. وقتی از اوقات دوستان با اخلاص، که در بلاد هندوستان بودند، تحفها و نذورات به خدمت آن حضرت می فرستادند». ( ر.ک. مستوفی یزدی، ۱۳۵۳ ش، ص ۱۸۹)۴٫ تاریخ فرشته نام افرادی را که برای دعوت از شاه نعمت الله ولی به کرمان رفتند،‌ شیخ حبیب الله جنیدی ( از پیروان شاه نعمت الله ولی) و میر شمس الدین قمی و عده ای از اهل دل ذکر کرده است. ( ر.ک. فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۸)۵٫ فرشته می نویسد: در اوایل سلطنت احمدشاه ولی، دکن دچار قحطی شد و نهرها و چاه های بیشتر مناطق دکن خشک گردید. چارپایان و جانوران صحرایی از بی آبی مردند. سلطان احمد شاه از انبارهای غله ی شاهی، برای مردم جیره ی غذایی تعیین کرد. یک سال بدین منوال گذشت، اما اثری از باران نبود. سلطان مضطرب شد و علما و مشایخ را برای نماز استسقا جمع نمود، اما اثری از باران پدید نیامد و مردم سلطنت وی را شوم پنداشتند. سلطان از این امر متأثر شد و به تنهایی به صحرا رفت و چند رکعت نماز به جای آورد. سپس سر بر زمین نهاد و شروع به گریستن نمود. در همین زمان، ابرهای باران زا پدید آمد و شروع به باریدن کرد. مردم از خوش حالی فریاد زدند که: ای سلطان احمدشاه ولی بهمنی، ولایت تو معلوم شد. حالا به شهر مراجعت کن تا خلق آسوده شوند. فرشته می نویسد: پس از آن احمدشاه معروف به « سلطان احمدشاه ولی بهمنی» گردید. ( ر.ک. فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۲۲ / جکجیون داس، نسخه خطی، ش Hdd,6253,27، ب ۶۲ الف)۶٫ آقابزرگ طهرانی در تألیف خویش، الذریعه، مکرر وی را از مؤلفان شیعی ذکر کرده است. ( ر.ک. طهرانی، بی تا، ج ۱۱، ص ۳۲۰؛ ج ۱۷، ص ۱۸؛ ج ۲۲، ص ۲۷۸-۲۷۹)۷٫ وی در یکی از نامه هایش در وصف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خاندانش چنین می سراید:محمد کاصل هستی شد وجودشجهان گردی ز شاد روان وجودشمحمد کافرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشو بر آل و اصحاب او، که ثمره ی شجره ی وجود و نجوم آسمان هدایت وجودند، و اصل باد.» ( ر.ک. گاوان، ۱۹۴۸، نامه ی ش ۲۳، ص ۱۱۴)۸٫ نیمدهی نام اولین حصار را « پیسر» ذکر کرده است. وی می نویسد: « مقدم حصار آنها را به راهی کشاند که از یک طرف، خلیج دریا بود و از سوی دیگر، کوهی بلند قرار داشت.» ( ر.ک. نیمدهی، نسخه ی خطی، ش ۲۷۱، ج ۲، ب ۴۵۳ الف و ب)۹٫ فرشته می نویسد: برخی امرای مغول، که از این واقعه جان سالم به در برده بودند، درصدد برآمدند تا سلطان را از حیله ای که سرکه به کار برده بود و موجب قتل خلف حسن بصری و آفاقی ها شده بود، مطلع سازند. دکنی ها از این امر اطلاع یافتند و بلافاصله به سلطان نامه نوشتند که خلف حسن بصری با کمک سادات چاکنه درصدد شورش و فتنه انگیزی علیه سلطان بودند و ما هر چه او را نصیحت کردیم فایده نبخشید و به دشنام سلطان زبان گشود. مشیرالملک دکنی نامه را به سلطان رساند. سلطان در مستی بود و دستور به قتل آنان داد. ( ر.ک. طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۸۱-۸۴ / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۳۴-۳۳۶)۱۰٫ طباطبا، نظام الدین احمد، فرشته و نیمدهی، تعداد کشته شدگان سادات را ۱۲۰۰ تن و غیر سید را ۱۰۰۰ تن ذکر کرده اند. ( ر.ک. طباطبا، ۱۳۵۵ ق، ص ۸۳-۸۴ / مقیم هروی، ۱۹۱۱، ج ۳، ص ۲۸-۲۹ / فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۳۵-۳۳۶ / نیمدهی، نسخه ی خطی، ش ۲۷۱، ج ۲، ب ۴۵۳ الف و ب / یحیی خان، نسخه ی خطی، ش E the 409-1147، ب ۴۲ الف و ب)۱۱٫ محمود شاه بهمنی چنین سروده است:در بحر غم فتادم و امواج بی عددتا چند دست و پا زنم؟ یا علی مدد.( ر.ک. فرشته، ۱۳۰۱ ق، ج ۱، ص ۳۷۴٫)۱۲٫ سلطان قلی قطب شاه از ترکان بهارلو و قوم « علی شکر» بود. وی در ایران به دنیا آمد و سپس به دکن و دربار بهمنیان رفت. در توطئه قتلی که علیه سلطان محمود بهمنی شکل گرفته بود. وی یکی از نجات دهندگان او بود. به همین دلیل، نزد سلطان تقرب یافت و به لقب « قطب الملکی» ملقب گردید و حکومت تلنگ به وی واگذار گردید. وی اگرچه پس از فوت سلطان محمود بهمنی اعلام استقلال کرد، اما همچنان به آخرین سلاطین بهمنی وفادار ماند. ( ر.ک. خافی خان، ۱۹۲۵، ج ۲، ص ۲۸۱، ۲۹۰-۲۹۱ / زبیری، ۱۳۱۰ ق، ص ۳۳) قطب شاهیان با سلاطین صفوی نیز رابطه داشتند. نخستین اشاره به روابط آنان در تاریخ عالم آرای عباسی در وقایع سال ۹۴۸ ق ذکر شده است که تعدادی از ایچلیان دکن به همراه هدایایی به حضور شاه طهماسب صفوی رسیدند. ( ر.ک. اسکندربیگ منشی، ۱۳۱۴، ج ۱، ص ۸۹٫)۱۳٫ وی توسط یکی از فضلای سلطانیه ی عراق به نام « شاه طاهر» به تشیع روی آورد. ( ر.ک. مقیم هروی، ۱۹۱۱، ج ۳، ص ۶۸)منابع :۱٫ تذکره اولیای دکن، نسخه ی خطی، دهلی نو، کتابخانه انجمن ترقی اردو، ش ۱/۳/الف ۱۴٫۲٫ جکجیون داس، منتخب التواریخ، نسخه ی خطی، دانشگاه اسلامی علیگره، ش Hdd,6253,27.3. حنفی، محمد شریف، مجالس السلاطین، نسخه ی خطی، کتاب خانه ی دانشگاه اسلامی علیگره، بی شماره.۴٫ ابوالفیض من الله، امین الدین، شمائل الجمل فی شمائل الکمل، نسخه ی خطی، گلبرگه، مجموعه روضه شیخ،‌ بی شماره.۵٫ شیرازی، رفیع الدین، تذکره الملوک، نسخه ی خطی، حیدرآباد، موزه سالار جنگ، ش ۱۴۲/۳۶۲٫۶٫ نیمدهی، قاضی عبدالعزیز، طبقات محود شاهی، نسخه ی خطی، لندن، کتاب خانه ی ویندسور، ش ۲۷۱٫۷٫ همدانی، منعم خان، سوانح دکن، نسخه ی خطی، حیدرآباد، آرشیو دولتی، بی شماره.۸٫ یحیی خان ( میرمنشی فرخ سیر)، تذکره الملوک، نسخه ی خطی، کتاب خانه ی دانشگاه اسلامی علیگره، ش E The 409-1147.9. ابن بطوطه، ابوعبدالله محمد بن ابراهیم اللواتی، رحله، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۰۶٫۱۰٫ ابوالفداء، عمادالدین اسماعیل بن محمد بن عمر، تقویم البلدان، تصحیح بارون ماک کوکین دیسلان، پاریس،‌ دارالطباعه السلطانیه، ۱۸۴۰٫۱۱٫ بداؤنی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، تصحیح مولوی احمد بن علی صاحب، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰٫۱۲٫ بشیرالدین احمد، واقعات مملکت بیجاپور، آگره، بی نا، ۱۹۱۵٫۱۳٫ بلگرامی، غلام علی آزاد، روضه الاولیاء، اورنگ آباد، بی نا، ۱۳۱۰ ق.۱۴٫ خافی خان، محمد هاشم، منتخب اللباب، کلکته، بی نا، ۱۹۲۵٫۱۵٫ حسن، هادی، « روابط هندوستان با اندونیسی و چین»، مجموعه مقالات، تهران، مجموعه ی انتشارات ادبی و تاریخی، ش ۵۶، ۱۳۷۳٫۱۶٫ رامهرمزی، ناخدا بزرگ بن شهریار، عجائب الهند، ترجمه ی محمد ملک زاده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸٫۱۷٫ رحمان علی، تذکره ی علمای هند، لکهنو، بی نا، ۱۹۱۳٫۱۸٫ زبیری، میرزا ابراهیم، تاریخ بیجاپور ( مسمی به بساطین السلاطین)،‌ حیدرآباد، بی نا، ۱۳۱۰ ق.۱۹٫ سامانی، محمدعلی، سیر محمدی، الله آباد، بی نا، ۱۳۴۷ ق.۲۰٫ سلطان محمد، ارمغان سلطانی ( سیر گلبرگه)، آگرا، بی نا، ۱۹۰۲٫۲۱٫ شریف ادریسی، ابی عبدالله، نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۹٫۲۲٫ طباطبا، علی بن عزیزالله، برهان مآثر، ‌دهلی، طبع جامعه دهلی، ۱۳۵۵٫۲۳٫ طهرانی، آقابزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، بی نا، بی تا.۲۴٫ عصامی، خواجه عبدالملک، فتوح السلاطین، تصحیح اوشا، مدرس، ۱۹۴۸٫۲۵٫ غوثی شطاری، محمد، گلزار ابرار ( تذکره ی صوفیا و علما)، تصحیح دکتر محمد ذکی، علیگر، بی نا، ۱۹۹۴٫۲۶٫ فرشته، محمد قاسم هندو شاه، گلشن ابراهیمی یا تاریخ فرشته، کانپور، بی نا، ۱۳۰۱ ق.۲۷٫ کرمانی، عبدالرزاق، « تذکره در مناقب حضرت شاه نعمت الله ولی» در: مجموعه ی ترجمه ی احوال شاه نعمت الله ولی کرمانی، تصحیح و مقدمه ی ژان اوبن، تهران، ایرانشناسی، ۱۳۵۳٫۲۸٫ گاوان، خواجه عمادالدین محمود، ریاض الانشاء، به اهتمام غلام یزدانی، حیدرآباد دکن، دارالطبع سرکار عالی، ۱۹۴۸٫۲۹٫ گیسودراز، مکتوبات چشتیه، تصحیح مولوی حافظ سید عطا حسین صاحب، حیدرآباد دکن، بی نا، ۱۳۶۲ ق.۳۰٫ محدث دهلوی، عبدالحق، اخبار الاخیار فی اسرار الابرار ( انوار صوفیه)، ترجمه ی محمد لطیف ملک، لاهور، بی نا، ۱۹۹۱٫۳۱٫ مستوفی یزدی، « در احوال شاه نعمت الله ولی و اولاد او» ( اقتباس از: رساله ی صنع الهی نعمت اللهی) در: مجموعه ی ترجمه ی احوال شاه نعمت الله ولی کرمانی، به تصحیح و مقدمه ژان اوبن، تهران، ایرانشناسی، ۱۳۵۳٫۳۲٫ معصوم علیشاه، محمد معصوم بن زین العابدین، طرائق الحدائق، تصحیح محمد جعفر محجوب، تهران، بی نا، ۱۳۳۹ ق.۳۳٫ مقبول احمد، وصف الهند و ما یجاورها من البلاد، علیگر، جامعه الاسلامیه، ۱۹۵۴٫۳۴٫ مقیم هروی، خواجه نظام الدین احمد بن محمد، طبقات اکبری، تصحیح محمد هدایت،‌ بنگال، بی نا، بی تا.۳۵٫ ملکاپوری، عبدالجبار، محبوب الوطن ( تذکره ی سلاطین دکن) حیدرآباد، بی نا، بی تا.۳۶٫ ملکاپوری، عبدالجبار، محبوب ذی المنن ( تذکره اولیای دکن)، حیدرآباد، بی نا، ۱۹۱۳٫۳۷٫ میرخورد، سید محمد بن مبارک علوی کرمانی، سیر الاولیاء فی محبه الحق جل و علا، به کوشش محمد ارشد قریشی، اسلام آباد، بی نا، ۱۳۹۸ ق.۳۸٫ نظامی، تاریخ اولیای چشت، دهلی، بی نا، ۱۹۳۰٫۳۹٫ واعظی، عبدالعزیز بن شیر ملک، « رساله در سیر حضرت شاه نعمت الله ولی»، در: مجموعه ی ترجمه ی احوال شاه نعمت الله ولی کرمانی، به تصحیح و مقدمه ی ژان اوبن، تهران، ایرانشناسی، ۱۳۵۳٫۴۰٫ مکی، عبدالله بن محمد عمر، ظفرالواله بمظفر و آله، تصحیح دنیسن راس، لندن، بی نا، ۱۹۱۰٫۴۱٫ رحمان علی، تذکره علمای هند، لکنهو، بی نا، ۱۳۳۲ ق.۴۲٫ بافقی، محمد مفید مستوفی، جامع مفیدی، به کوشش ایرج افشار، تهران، بی نا، ۱۳۴۰ ق.۴۳٫ اسکندربیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، به اهتمام آقامیرزا محمود خوانساری، تهران، بی نا، ۱۳۱۴٫۴۴٫ —-, Antiquities of Bidar, Calcutta, 1922.45. Briggs, John, History of the Rise of Mohammedan power in India, Trans. of Gulshan-i- Ibrahimi of Ferishta, New Dehi, 1981, v.2.46. Hassan, Mahdi, Rise and Fall of Mohammad bin Tughluq, London, 1938.47. Sherwani, H. K, The Bahmanis of the Deccan, Hyderabad, 1953.48. Yazdani, G. The Early History of The Deccan, Oxford University, 1960.منبع مقاله :مؤسسه ی شیعه شناسی، (۱۳۹۱)، فصلنامه ی علمی – پژوهشی شیعه شناسی شماره ۳۹، قم: مؤسسه ی شیعه شناسی
 
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.