تشیّع در مدینه ی منوّره

به رغم آنکه «مدینه» زیستگاه امامان نخستین شیعه بود؛ اما تشیّع در دو قرن نخست هجری قمری، هیچ گاه در مدینه پایگاه استواری نیافت. علت آن، تحکّم و نظارت دقیق امویان و عباسیان بر این شهر، آن هم به دلیل اهمیّت و موقعیّت مذهبی آن بود. به ویژه، از زمانی که محمد بن عبدالله، مشهور به نفس زکیّه، با قیامی مدینه را به سال ۱۴۵ ه‍.ق. در اختیار خود گرفت، عباسیان دریافتند که باید ریشه ی تشیّع و گرایش به علویان را در این ناحیه بخشکانند. آنان راه این مقابله را در گماشتن کسانی از خاندان عباسی بر امارت حرمین یافتند.با این حال، به دلیل استقرار ائمه (علیهم السلام) (تا امام رضا (علیه السلام)) در این شهر، رفت و آمد شیعیان به این شهر برای زیارت «قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» و دیدار با امامان (علیهم السلام) بسیار گسترده بود.در اواسط قرن چهارم هجری به تدریج خاندانی از نسل امام حسین (علیه السلام) در این شهر به قدرت رسیدند و با عنوان «اشراف» قرن ها به عنوان امیر در این ناحیه حکومت کردند. اشراف به طور معمول در برخی از ادوار، امامی مذهب و زیدی مذهب بودند؛ اما به دلایل سیاسی تظاهر به تسنّن کرده و دولت خویش را حفظ می کردند.در قرن پنجم و ششم هجری شهر «مدینه»، برای مدّت ها زیر نفوذ تشیّع قرار داشت و مخالفان در آنجا قدرتی نداشتند. این تشیّع مدیون ارتباط دولت فاطمیان از یک سو و فعالیت عالمان شیعه ی عراقی از سوی دیگر در «حجاز» بود.مدینه، در مقایسه با شهر «مکّه»، همیشه و تا به امروز دارای جمعیت قابل توجهی شیعه ی امامیه بوده است که بخشی از آنان بومی و بخشی مهاجر بوده اند؛ در حالی که شهر مکّه، به طور معمول به جز اشراف حسنی که زیدی بودند، کمتر جمعیّت شیعه ی امامی بومی در تاریخ، به خود دیده است؛ هر چند به صورت پراکنده همیشه شیعیانی در این شهر بوده اند.اندکی پیش از آمدن ایّوبیان، سراسر «شامات» در گرایش شیعی غوطه ور بود و این امر شامل مدینه ی منوّره هم که تحت سلطه ی دولت فاطمی شام بود، می شد. دولت جدید در یک مقطع، هیچ تلاشی برای بازگرداندن وضعیت پیشین نداشت و به همین دلیل از سوی سنّیان افراطی در معرض انتقاد بود.
۱- دولت اشراف در مدینهحکومت «حجاز» شامل «مکّه» و مدینه و بیشتر به عنوان دو شهر مستقل، در دوره ی عباسیان اول، توسط حاکمانی از نسل عباس بن عبدالمطلب اداره می شد؛ اما از اواسط قرن سوم هجری قمری به بعد، به استثنای مواردی معدود، غالباً از سوی کسانی از نسل امام علی (علیه السلام) یا جعفر بن ابی طالب اداره می گردید.امارت اشراف بر مدینه از نیمه ی نخست قرن چهارم هجری به بعد تقریباً به صورت دایمی بوده و جز آنان کسی بر این شهر امارت نداشته است.در دوران حاکمیّت فاطمیان بر حجاز، به خصوص دوران «الحاکم فاطمی، تلاش زیادی برای رواج عقاید شیعی در مدینه ی منوره صورت گرفت.امیران اشراف، اصولاً گرایش های شیعی نداشتند و مهم ترین و رایج ترین نشانه ی آن ادای ذکر «حی علی خیر العمل» در اذان بود؛ اما امیران اشراف ممکن بود گاه طرفدار فاطمیان باشند، گاه زیدیان و گاه امامیان. در ادواری که دولت های سنّی بر حرمین تسلّط داشتند، اشراف غالباً در حال تقیّه بودند، گرچه ممکن بود کسانی از آنان بر مذهب اهل سنّت هم بوده باشند.پس از آنکه عثمانی ها، وارث میراث ممالیک شدند و با توجّه به سختگیری آنان نسبت به شیعه، می توان حدس زد که فشار بر شیعیان در حرمین به شدّت افزوده شده است. از نگاه عثمانی ها، شیعیان ستون پنجم دولت صفوی تلقّی می شدند.
۲- سادات مدینه و تشیّع در قرن دهم تا دوازدهم هجری قمریبه موازات سادات حسینی در «مدینه»، سادات حسنی هم در «مکّه» حاکم بودند و آنان نیز دست کم گرایش به تشیّع زیدی داشتند. در این باره شواهد فراوانی در دست است. در اوایل قرن دهم هجری قمری، شیعیان فراوانی در مکّه حضور داشتند و این سبب شد تا ابن حُجْر هَیثَمی، کتاب «الصَّواعق المُحَّرِقه» را در ردّ شیعه در این شهر بنویسد و در مقدمه ی آن اشاره به کثرت شیعیان در حرمین در نیمه ی قرن دهم هجری قمری اشاره داشته باشد.سادات حسینی مدینه تا اواخر قرن یازدهم هجری قمری مستقل بودند؛ اما از سال ۱۰۹۹ م. به دستور دولت عثمانی، مدینه زیر نظر مکه درآمد که تا آخرین روزهای دولت اشراف هم چنین بود.در تمام این دوره، سادات حسینی مدینه به رغم آنکه زیر سلطه ی اشراف حسنی مکه بودند؛ اما به ویژه، برخی از خاندان های آنان، همچنان بر تشیّع امامی استوار بودند. از آن جمله، طوایف هواشم بودند که در حوالی منطقه ی «العوالی مدینه» زندگی می کردند.در سال ۱۳۸۷ ه‍.ق. آیت الله سیّد محمّد لواسانی که به نمایندگی از مراجع تقلید در میان شیعیان مدینه بود، درصدد ساختن بنای یک مهدیه برآمد؛ اما وهّابی ها دخالت کرده و مانع از بنای این ساختمان شدند. وی شرح کامل این وضعیّت را طی نامه ای در همان سال برای آیت الله میلانی نوشته است. (۱) پیش از آیت الله لواسانی، آیت الله محمّد تقی طالقانی (آل احمد) نماینده ی مراجع تقلید در «مدینه» بود که در سال۱۳۳۱ ه‍.ش. به طور ناگهانی درگذشت.بعد از آن نیز شیخ عبدالحسین فقیهی از طرف آیت الله بروجردی، برای سال ها به مدینه می رفت و به سادات مدینه، شیعیان «نَخاوِلَه» و سایر شیعیان کمک می کرد.
۳- سادات امامی مدینه در دولت نظام شاهی هندهم زمان با شکل گیری دو دولت شیعی در «ایران» و جنوب «هند»، بسیاری از سادات مدینه راهی مراکز این دو دولت شدند تا از مواهب آن بهره مند شوند. این دولت ها نیز به خصوص دولت های شیعی جنوب هند، نیاز به هم فکری، مدیریت و نیز بهره مندی از مقام سیادت آنان داشتند.سلسله ی نظام شاهی، از جمله دولت های شیعی بود که با استقبال بی شماری از اشراف مدینه مواجه شد. نَقیب علی بن شَدْقَمْ (م ۹۶۰ ه‍.ق.) به «دکن» رفت و با برهان الدّین نظام شاه دیدار کرد. بعد از وی، فرزندش بدرالدّین حسن نقیب عازم دکن شد و در آنجا به عنوان رئیس العلماء منصوب شده و با دختر نظام شاه ازدواج کرد. وی ثروت زیادی به دست آورد و به اشراف مدینه هم کمک می رساند. پس از آنکه حسین نظام شاه در سال ۹۷۲ ه‍.ق. درگذشت، وی به «حجاز» بازگشت و در آنجا همراه عالمان دیگر به کارهای علمی پرداخت. در عین حال بار دیگر عازم دکن شده و در سال ۹۹۹ ه‍.ق. درگذشت. پس از وی، پسرش محمد (۱۰۰۸ ه‍.ق.) رهبری اشراف را برای مدتی حفظ کرد. فرزند دیگر او حسین، به «اصفهان» رفت و نزد شیخ بهایی به تحصیل پرداخت.محبوبیت اشراف مدینه در دربار صفوی هم قابل توجه بود. شاه عباس صفوی بخشی از درآمد میدان «نقش جهان اصفهان» را وقف کمک به سادات بنی الحسین مدینه کرد و وقف نامه ای هم در این باره نوشت.افزون بر اینها، در قرن دهم تا دوازدهم هجری قمری، شمار زیادی از عالمان ایرانی در «مکّه» و «مدینه» ساکن گشتند و تعداد زیادی از علمای عرب شیعه از «جبل عامل» به «مکّه» آمدند. برخی از کتاب های مؤثر در تاریخ اندیشه ی شیعی در دوره ی صفوی مانند «الفوائد المدینه» محمد امین استرآبادی (متوفّای در «مکّه» به سال ۱۰۳۶ ه‍.ق.) در همین «مدینه» نوشته شد. تعداد زیادی اجازه ی علمی وجود دارد که گواه بر حضور عالمان شیعه ی در «حرمین شریفین» است. از حضور علمای شیعه ی امامیه در مدینه و مکّه، طیّ قرن یازدهم و دوازدهم هجری قمری، می توان به عنوان یک نهضت فکری یاد کرد.
۴- قبایل عرب شیعه در حوالی مدینهشماری از قبایل عرب اطراف مدینه، براساس شواهد تاریخی، از دیر باز بر مذهب امامیه بودند. علّامه مظفّر، پس از اشاره به نبردی که میان ترکان عثمانی با ساکنان شیعه ی مدینه در سال ۱۹۳۳ م. روی داد، نوشته است:
در حال حاضر شمار شیعیان در میان قبایل «حجاز»، بیش از شیعیان شهرنشین است.از جمله قبایل شیعه، طایفه ی بنوجهم، بنوعلی و برخی از بنوعوف هستند. (۲) طوایفی از بنو حرب که بر مذهب شیعه بودند، به طور معمول، هم پیمان شیعیان ساکن مدینه معروف به نخاوله به شمار می آمدند. یک بار در سال ۱۳۳۴ ه‍.ق. / ۱۹۲۵ م. این قبایل به صورت متحد و دسته جمعی علیه ترک ها و برای دفاع از حقوقشان قیام کردند که سرکوب شدند.«وادی فرع»، یکی از مناطق اطراف مدینه و در مسیر «مکّه» است که بیشتر ساکنان آن بر مذهب شیعه ی امامی بوده و تاکنون نیز هستند. از میان آنان چهره هایی به عنوان عالم شناخته می شوند. علمای منسوب به این منطقه را با نام فَرعاوِی می شناسد و می توان شرح حال شماری از آنان را در کتاب های تراجم یافت. برخی از آنان در دو قرن اخیر در «نجف» تحصیل کرده و آثاری علمی هم از خود بر جای نهاده اند. (۳)
۵- شیعیان نخاولهدر این میان، مهم ترین نشان تشیّع در «مدینه منوّره»، حضور قبایل عرب شیعه است.بخش قابل توجّهی از این قبایل که در شهر مدینه به عنوان یک طبقه ی ضعیف برای قرن ها زیر فشار دولت های مملوکی، عثمانی و وهّابی زندگی کرده اند. نخاوله؛ یعنی بزرگ ترین گروه شیعه ی امامی در مدینه هستند. اینان در برابر تمامی فشارها به خصوص در دوره ی سعودی ایستادگی کرده و مهم ترین پایگاه شیعه در «حجاز» به شمار می آیند. این جماعت در جنوب «حرم نبوی» زندگی می کردند و در حال حاضر نیز به رغم خیابان کشی های مختلف، همچنان منازل آنان در خط دایره ای اول در حاشیه ی «مسجد بلال» به سمت «بقیع» و از آنجا در خیابان علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) پابرجاست. نخاوله از تیره ها و طوایف مختلفی بوده و شمار آنان بسیار فراوان به طوری است که طیّ چهارصد سال گذشته، نام آنان مرتب در تواریخ مربوط به مدینه و رویدادهای آن آمده است.ریشه ی کلمه ی نخاوله در تمامی معانی مختلفی که برای آن در نظر گرفته شده، به طور معمول از «نخل و نخیل» است. از میان سفرنامه نویسان اروپایی، بُورکِهارت (۴) (۱۸۱۷ م.) از نخاوله یاد کرده است. ساکنان نخاوله دوست داشتند به عنوان «اصحاب النّخیل» شناخته شوند. این با شغل آنان که باغ داری بود، تطبیق می کند.ایّوب صبری پاشا، در اوایل قرن چهاردهم هجری قمری، شمار آنان را دوازده هزار نفر یاد می کند. این جماعت به دلیل تمایز خاص مذهبی، با دیگر افراد اهل مدینه مراوده و روابط خانوادگی نداشتند. گفتنی است که جمعیت نخاوله تنها گروه اصیلی هستند که همیشه در «مدینه» زندگی می کرده اند. این در حالی است که نود درصد ساکنان امروز مدینه، از اهل سنت، مهاجرانی هستند که از کشورهای دیگر به خصوص «هند»، «مغرب»، «مصر»، «جاوه» و این اواخر از «بخارا»، «سمرقند»، «افغانستان» و «بنگلادش» به این شهر آمده اند. با این حال به دلیل اینکه حکومت همیشه دست سنیان بوده، نخاوله در روستاهای خود در «قُبا»، «عَوالی» و «قربان» محصور مانده و تنها در دو سه دهه ی اخیر به زندگی شهری روی آورده اند، آن هم در حالی که هیچ امتیاز جدی به آنان داده نشده و به عکس برای تغییر مذهب، سخت تحت فشار بوده اند، به طوری که در دوره ی عبدالعزیز آنان را به عنوان یک جماعت نامسلمان می شناختند.تنها حامی نخاوله به لحاظ مالی، زائران شیعه از کشورهای «ایران»، «لبنان» و «عراق» بودند که به محض ورود به مدینه، به مناطق شیعه نشین رفته و باغات و خانه های آنان را برای اقامت موقّت در مدینه اجاره می کردند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی بیشتر سفرنامه نویسان ایرانی به باغستان «مرجان» و «صفا» اشاره کرده اند که مورد استفاده ی زائران ایرانی بوده است. به علاوه، ایرانیان تعمد داشتند تا کمک های مالی بی شائبه ی خود را در اختیار نخاوله قرار دهند. این رسم از دیرزمان وجود داشته و تا روزگار ما امتداد یافته است.شماری از نویسندگان اهل سنّت، همیشه با تحقیر از نخاوله یاد کرده و اتّهامات بی پایه ای را که ناشی از حقد مذهبی بوده، علیه آنان به کار برده اند. برای مثال نخاوله را از نسل طرفداران و سربازان یزید بن معاویه دانسته اند! مطرح شدن این قبیل اتّهامات از سوی اهالی غالباً غیر بومی و متعصّب سنّی «مدینه» که دشمنی دیرینه با تشیّع داشته و همیشه نسبت به زائران شیعه برخورد زشت و ناهنجار داشته اند، امری طبیعی است.نخاوله در شهر مدینه با تبعیض های فراوانی روبه رو هستند. به ویژه که ساکنان سنّی این شهر در تعصّب، شهره ی آفاقند. به همین دلیل، موقعیّت مالی و سیاسی آنان هیچ گاه بهبود نیافته است. طیّ سال های اخیر به لحاظ مالی، امکاناتی در اختیار آنان گذاشته شده است؛ اما دولت، حتی به دلیل همین اقدامات اندک، همچنان تحت فشار گروه های متعصّب قرار دارد.همان گونه که بیان شد، در مقابل، ایرانیان و نیز شیعیان عراقی و لبنانی، به خصوص از عصر صفوی به این سوی، نسبت به نخاوله دیدگاه مثبتی داشته و به آنان کمک کرده اند. در تمام ادوار اخیر، شیعیان تلاش می کردند تا ساختمان های آنان را اجاره کنند. به علاوه، در تمام این دوره ایرانیان کمک های نقدی خود را به فقرای نخاوله همچنان ادامه داده اند.در میان شیعیان «مدینه» و وادی های اطراف، شماری عالم و فاضل در «نجف»، «سوریه» و «ایران» تحصیل کرده اند. یکی از مراکز آموزش علوم دینی، «مدرسه ی امام خمینی» است که از مهم ترین مدارس علمیه به حساب می آید و افرادی از استان شرقی و مدینه در آن تحصیل کرده و می کنند. طیّ چند دهه ی گذشته تاکنون، آیت الله شیخ محمّد علی عمروی رهبری شیعیان را در این شهر عهده دار بوده است.
۶- محلّات شیعه نشین فعلی مدینهبراساس اطّلاعات موجود چندین محله در مدینه ی منوّره، اختصاص به شیعیان داشته و دارد؛ گرچه در سال های اخیر سنیّان مهاجر هم در این مناطق ساکن شده اند. از جمله ی این محلات: «حیّ الرَّوضه»، «قبا»، «عوالی»، «قربان»، «وادی فرع» و «یَنْبَعُ النَّخْل» است.ینبع النّخل آب و ابادی و بستان ها و نخلستان های فراوانی داشته و حدود ۱۵۰ کیلومتر با مدینه فاصله دارد. بخشی از صدقات امیرمؤمنان (علیه السلام) در این ناحیه قرار دارد. در ینبع النّخل بیست و یک قریه وجود دارد که براساس سرشماری سال ۱۹۷۴ م.، شمار ساکنانش ۱۹٫۲۰۷ نفر است.گفته شده که در حال حاضر در این منطقه تا «یَنْبَعُ البَحْر» هزار شیعه زندگی می کنند. «جبل رضوی» نیز در همین ناحیه قرار دارد.
پی نوشت ها :
۱٫ ر.ک: حسینی میلانی، محمّد علی، علم و جهاد، ج ۲، صص ۵۴ـ۵۵٫۲٫ تاریخ الشّیعه، ص ۱۱۶٫۳٫ آقابزرگ تهرانی، الذّریعه، ج ۴، ص ۴۵۹؛ ن.ک: حرجی، عبدالرّحیم بن حسن بن محمّد، الشیعه فی المدینه المنوّره.۴٫ Burchhardt.منبع مقاله :شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (۱۳۹۱)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.