رحمتی از جنس نور

حضرت محمد(ص)، فرزند عبدا… بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکه به دنیا آمد. پیش از ولادت، پدرش عبدا… درگذشته بود. محمد(ص) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. ایشان تا هشت سالگی تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و پس از مرگ جدش، در خانه عمویش ابوطالب سکنی گزید.رفتار و کردار محمد(ص) در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوی خود جلب کرد و دیری نگذشت که مهرش در دلها جای گرفت. او برخلاف کودکان همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند،موهایش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. او به چیزهای خوراکی هرگز حریص نبود. کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می ربودند، ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص ورزی در غذا خودداری می کرد.در همه احوال، متانت بیش از حد سن و سال خویش از خود نشان می داد. بعضی روزها همین که از خواب برمی خاست، بر سر چاه زمزم می رفت و از آب آن جرعه ای چند می نوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش می نمودند، می گفت: “احساس گرسنگی نمی کنم.” او نه در کودکی و نه در بزرگسالی، هیچ گاه از گرسنگی و تشنگی سخن به زبان نمی آورد.عموی مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می خوابانید. او می گوید: من هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچه های کودکان رغبت نمی کرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود. آن حضرت در سیزده سالگی، ابوطالب را در سفر شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیت، عظمت، بزرگواری وامانتداری خود را نشان داد. بیست و پنج سال داشت که با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد.محمد(ص) در میان مردم مکه به امانتداری و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمد امین می خواندند.در همین سن و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایل، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکه (حلف الفضول) دوستی خود را به اثبات رساند.پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بت پرستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.آن حضرت در چهل سالگی به پیامبری برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود. پس از این مدت، به حکم آیه “وأنذر عشیرتک الاقربین” : (خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!)، رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بت پرستی را به گوش مردم رساند.از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند. حضرت محمد(ص) در مدت سیزده سال در مکه، با همه آزارها و شکنجه های سرمایه داران مشرک مکه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهی خویش هرگز عقب نشینی ننمود.پس از سیزده سال تبلیغ در مکه، ناچار به هجرت شد. پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبی برای تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند که در طی این ده سال نیز کفار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمتهای بسیاری برای او ایجاد کردند.آن حضرت در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حج و ترک مکه و ابلاغ امامت علی بن ابیطالب(ع) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجری، رحلت فرمود.
اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص)رسول اکرم(ص) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر “یا ایهاالرسول” و یا “یا ایها النبی” مورد خطاب قرار می دهد و او را به عنوان انسانی الگو برای تمام جهانیان معرفی می نماید: “لقد کان لکم فی رسول ا… اسوه حسنه”(در (سیره و سخن) پیامبر خدا برای شما الگوی نیکویی است).اوبه حق دارای اخلاقی کامل و جامع تمام فضایل و کمالات انسانی بود.همچنین خداوند در قرآن کریم این گونه پیامبر خویش را ستوده است:”انک لعلی خلق عظیم”(ای پیامبر تو دارای بهترین اخلاق هستی.)”ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک”اگر تندخو و سخت دل می بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.از این رو، یکی از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.در طول زندگانی او هر گز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نیایش همیشه می گفت: “خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم.” و مسلمانان را به کار کردن تحریض می نمود.آن حضرت همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد و هیچ گاه در معامله سختگیری نمی کرد و با کسی مجادله و لجاجت نمی نمود و کار خود را به گردن دیگری نمی انداخت.او صدق گفتار و ادای امانت را قوام زندگی می دانست و می فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است.در نظر او همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.می فرمود: “برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری نما!” اصحاب گفتند: معنی یاری کردن مظلوم را دانستیم، ولی ظالم را چگونه یاری کنیم؟ فرمود: “دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند!”، از آنجا که ما در روزگار تباهی اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر می بریم، مناسب است که سیمای صمیمی پیامبران الهی را عموماً و چهره تابناک و حقیقت انسانی محمد(ص) پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلوی تاریخی مستند و شکوهمندی بیابیم که به حق در عصر ما برترین تصویر انسانی نزدیک به حقیقت از آن حضرات است.منشور سه بعدی تاریخ، سه چهره را نشان می دهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.پیامبران سیمایی دوست داشتنی دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیت بیشتر از ابهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموزی که چشمها را خیره می دارد ساطع است؛ پرتویی که همچون “لبخند سپیده دم” محسوس است اما همچون راز غیب، مجهول می باشد.ساده ترین نگاهها آن را به سادگی می بینند، اما پیچیده ترین نبوغها به دشواری می توانند به کنه آن دست یابند.روحهایی که در برابر زیبایی و معنا و راز حساسند، گرما و روشنایی و رمز شگفت آن را همچون گرمای یک “عشق”، برق یک “امید” و لطیفه پیدا و پنهان زیبایی حس می کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مستی بخش اندیشه شان، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگی کردنشان می بینند، می یابند و لمس می کنند و به روانی و شگفتی، “الهام” در درونشان جریان می یابد و از آن پر، سرشار و لبریز می شوند.و این است که هر گاه بر بلندی قله تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پی این چهره های ساده اما شگفت می بینیم که “عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.”ابراهیم، نوح، موسی و عیسی، پیامبران بزرگ تاریخ این چنین بوده اند، اما محمد(ص) که خاتم الانبیا است چگونه است؟ او که در برابر کسانی که با وی به مشاجره برمی خاستند تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا می کرد و عقیده خویش را با سبکی ساده و طبیعی بیان می کرد و به جدل نمی پرداخت.در برابر کسانی که او را می آزردند چنان گذشت می کرد و بدی را به مهر پاسخ می داد و آنان را شرمنده می ساخت. هر روز، از کنار کوچه ای که می گذشت، فردی یهودی تشتی خاکستر گرم از بام خانه بر سرش می ریخت و ایشان بی آنکه خشمگین شود، به آرامی رد می شد و گوشه ای می ایستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه می افتاد. روز دیگر با آنکه می دانست باز این کار تکرار خواهد شد مسیر خود را عوض نمی کرد.یک روز که از آنجا می گذشت با کمال تعجب از تشت خاکستر خبری نشد! محمد(ص) با لبخند بزرگوارانه ای گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.گفت: باید به عیادتش رفت.بیمار در چهره محمد(ص) که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیت و محبت صادقانه ای احساس کرد که گویی سالها است با وی سابقه دیرین دوستی و آشنایی دارد.مرد یهودی در برابر چنین چشمه زلال و جوشانی از صفا و مهربانی و خیر، یکباره احساس کرد که روحش شسته شد و لکه های شوم بدپسندی و آزارپرستی و میل به کجی و خیانت از ضمیرش پاک گردید.چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبر را به اعجاب وامی داشت.زندگی اش، رفتارش و خصوصیات اخلاقی اش، محبت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندی اندیشه و زیبایی روح را الهام می داد.سادگی رفتارش و نرمخویی و فروتنی اش از صلابت شخصیت و جذبه معنویتش نمی کاست.هر دلی در برابرش به خضوع می نشست و هر غروری از شکستن در پای عظمت زیبا و خوب او سیراب می شد.در هر جمعی برتری او بر همه نمایان بود.
صفات و ویژگیهای پیامبر اکرم(ص)از آشکارترین صفات رسول خدا (ص) این بود که غرور پیروزی او را نمی گرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکه نشان داد و نیز از شکست ناامید نمی شد، همان طور که شکست احد بر وی تأثیر نداشت، بلکه پس از آن به سرعت برای جنگ “حمراءالاسد” آماده شد و نیز نقض پیمان بنی قریظه و پیوستن آنان به سپاه احزاب بر روحیه او تأثیری نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانید.از صفات دیگر او احتیاط و پرهیز بود که نیروی دشمن را بدین وسیله ارزیابی کرده، برای مقابله با او به تهیه ابزار و تجهیزات دست می زد.حتی هنگام اقامه نماز نیز احتیاط را از دست نمی داد، بلکه مراقب و هوشیار بود.صفت دیگر او نرمی همراه با صلابت بود که در شرایط متغیر جنگی از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغییر این شرایط، دستورها و احکام جدیدی صادر می کرد.سرعت در فرماندهی نزد او برای مقابله با مسائل جدی، شرطی اساسی بود و به تمرکز فرماندهی، توجه و تأکید فراوان داشت.با یاران و قوم خود رفتاری مبتنی بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در میان آنها تقویت می کرد. به کوچک رحم می کرد، بزرگ را گرامی می داشت، یتیم را خشنود کرده و پناه می داد، به فقیران و مسکینان نیکی و احسان می کرد، حتی به حیوانات هم ترحم می نمود و از آزار آنها نهی می کرد.از مهمترین نمونه های انسانیت رسول خدا(ص) این که آن حضرت نیروهایی را که برای سریه ها و جنگ با دشمن اعزام می کرد به دوستی و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیت و سفارش می فرمود.آن حضرت بیشتر دوست داشت دشمن را به سوی صلح منقاد کند، نه این که با خشونت و جنگ پاسخ آنان را بدهد.آن حضرت سفارش می کرد تا پیرمردان، کودکان و زنان را نکشند و بدن مقتول را مثله نکنند.وقتی قریش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادی زنان را لغو و با تقاضای ایشان، برای تهیه گندم از یمن موافقت فرمود.ایشان مردم را به صلح کامل در جهان دعوت می کرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچاری، پرهیز می کردند.نامه هایی که به سوی پادشاهان می فرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزین بود و آن را برای آغاز کلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود.پیامبر اکرم(ص) در جنگها بیش از یک فرمانده تعیین می کرد، ضوابطی دقیق برای فرماندهی لشکر و تقویت آن قرار می داد و بین اصول سیاسی و نظامی ارتباط برقرار می ساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزی برای انضباط، انقیاد و فرمانبرداری می دانست.او برنامه ریزی جدی، سازماندهی نمونه و فرماندهی برتر را بنیاد گذاشت و فرماندهی لشکر را بر اساس شایستگی و شناخت برگزید. لشکر را به طور یکسان در فرماندهی خود جمع کرد و از آنچه که در وسع و توانایی رزمندگان بود بیشتر به آنان می بخشید.
تلاش برای تحقق انسانیتوجود رسول خدا(ص) برای همه مردم مایه رحمت بود و هیچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنی نمی کرد. همه مردم نزد او روزی خور خداوند بودند.از جمله مهمترین رهنمودهای آن حضرت این موارد بودند:
۱- رشد و اعتلای انسانیت، می فرمود: “همه مردم از آدم هستند و آدم نیز از خاک است.”

۲- صلح و سلامتی قبل از جنگ

۳- گذشت و بخشش قبل از مجازات

۴- آسان گیری و گذشت قبل از مجازاتاز این رو، مشاهده می کنیم که جنگهای او همگی برای اهداف والای انسانی بوده و به منظور تحقق انسانیت انجام می شده است.آن حضرت به نیکی و احسان به مردم و دوستی و مدارا با آنان فرمان می داد.او نمونه های کامل از رحمت را در فتح مکه نشان داد که با وجود پیروزی بر دشمنان با ایشان برخوردی نیکو کرد. با توجه به این که می توانست از همه آنان انتقام بگیرد، ولی آنان را بخشید و فرمود: “بروید شما آزاد هستید!”.در جنگ “ذات الرقاع” به “غوث بن الحارث” که برای قتل آن حضرت می کوشید دست یافت، ولی از او گذشت و او را آزاد کرد.پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد می کرد، بر بسیاری از آنان منت می گذاشت و آزادشان می ساخت و لشکریان را به آنان سفارش می کرد. از جمله در یکی از جنگها، با دست خود، دست اسیری را- که صدای ناله او را شنید- باز کرد.
اخلاق فرماندهیرسول اکرم(ص) آراسته به اخلاقی بود که خداوند او را چنین ستود: “و انک لعلی خلق عظیم”.موصوف بودن به این اخلاق، از او یک فرمانده موفق ساخته بود که می توانست او را به مقصود رسانده و در بسیاری از جنگها پیروزی را برای او به ارمغان آورد.آن حضرت با تمامی مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشکریان و مردم خود مدارا می کرد، راستگویی امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو می برد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و می گذشت.او بین مردم صلح و دوستی برقرار می ساخت و از آنان کینه، دشمنی و فتنه را دور می کرد و هر کسی را در جایگاه خود قرار می داد.برجسته ترین صفات عقلی آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفکر و دوراندیشی. این صفات در عملکردهای او نمایان است. با تفکر و اندیشه در مورد وضع قوم او می توان فهمید که رسول خدا(ص) عاقلترین مردم جهان بوده است؛ زیرا قومی را که به خشونت و تندی اخلاق و فخرفروشی و سخت خویی شهرت داشتند چنان تربیت و رهبری کرد که با همه این اوصاف، از حامیان جدی او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.رسول خدا(ص) روشهای جدیدی را در جنگ، حکومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعی به وجود آورد. در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیه با قریش مذاکره کرد و با انعقاد پیمانی به نتایج عملی آن که بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگی به ابتکاری جدید دست می زد که او را در پیروزی بر دشمن یاری می کرد و آنان را از اقدامات و تاکتیکهای خود در بهت و سرگردانی فرو می برد.پیامبر اکرم(ص) موفق شد حاکمیتی از هر جهت باشکوه و محترم بر پا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبری او بهره مند گشته و به اوامر او، پس از رهایی از طاعت رهبران مختلف گردن نهند.دعوت رسول خدا(ص) به اسلام، مبتنی بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامی که قساوت دشمن و سختگیری آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجه قرار نمی داد.در حقیقت، برای دفع زور، به زور متوسل می شد.از این رو، جنگهای او از آغاز بر اساسی ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامی از آن غفلت نمی کرد. از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با کسانی که با او دشمنی کنند.
توجه به پاکیزگی و نظافترسول اکرم(ص) به پاکیزگی علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بی نظیر بود. علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو می داد و این هر دو را از عبادات می دانست.موی سرش را با برگ سدر می شست و شانه می کرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو می نمود. روزانه چند بار، بخصوص شبها پیش از خواب و پس از بیداری، دندانهایش را با دقت مسواک می کرد.جامه سفیدش همیشه تمیز بود. پیش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را می شست. شانه عاج و سرمه دان و قیچی و آینه و مسواک، جزو اسباب مسافرتش بود. خانه اش با همه سادگی و بی تجملی همیشه پاکیزه بود. تأکید می نمود که زباله ها را به هنگام روز بیرون ببرند و تا شب به جای خود نماند. نظافت تن و اندامش با طهارت روحش هماهنگی داشت و به یاران و پیروان خود تأکید می نمود که سر و صورت و جامه و خانه هایشان را تمیز نگهدارند و وادارشان می کرد خود را، به ویژه در روزهای جمعه، شستشو داده و معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.
آداب معاشرتدر میان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکر داشت. هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین می دوخت.اغلب دو زانو می نشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمی کرد. در سلام کردن به همه، حتی بردگان و کودکان پیشدستی می کرد و هر گاه به مجلسی وارد می شد نزدیکترین جای را اختیار می نمود. اجازه نمی داد کسی جلوی پایش بایستد و یا جا برایش خالی کند. سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست. بیش از حد لزوم سخن نمی گفت، آرام و شمرده سخن می گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمی ساخت. در حیا و شرم حضور، بی مانند بود. هر گاه از رفتار کسی آزرده می گشت ناراحتی در سیمایش نمایان می شد، ولی کلمه ای که نشان از گله و اعتراض باشد بر زبان نمی آورد. از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت. جز در مقام دادخواهی، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید.
بخشایش و گذشتبدرفتاری و بی حرمتی به شخص خود را با نظر اغماض می نگریست، کینه کسی را در دل نگاه نمی داشت و در صدد انتقام برنمی آمد. روح نیرومندش عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح می داد. در جنگ احد با آن همه وحشیگری و اهانت که به جنازه عمویش حمزه روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدت متألم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و بعدها که به مرتکبین آن و از آن جمله هند (زن ابوسفیان) دست یافت، در مقام انتقام برنیامد، و حتی ابوقتاده انصاری را که می خواست زبان به دشنام آنها بگشاید از بدگویی منع کرد.پس از فتح خیبر جمعی از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایی مسموم برایش فرستادند. او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، اما به حال خود رهایشان کرد. بار دیگر زنی از یهود دست به چنین عملی زد و خواست زهر در کامش کند که او را نیز عفو نمود.عبدا… بن ابی سردسته منافقان که با ادای کلمه شهادت مصونیت یافته بود، در باطن امر از این که با هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوت آن حضرت را در دل می پرورانید و ضمن همکاری با یهودیان مخالف اسلام، از کارشکنی و کینه توزی و شایعه سازی بر ضد او فروگذار نبود. آن حضرت نه تنها اجازه نمی داد یارانش او را به سزای عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار می کرد و در حال بیماری به عیادتش می رفت! در مراجعت از غزوه تبوک جمعی از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با این که همگی صورت خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اصرار یارانش،اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر کرد.
حریم قانونآن حضرت از بدرفتاری و آزاری که به شخص خودش می شد عفو و اغماض می نمود، ولی در مورد اشخاصی که به حریم قانون تجاوز می کردند مطلقاً گذشت نمی کرد و در اجرای عدالت و مجازات متخلف، هر که بود، مسامحه روا نمی داشت. زیرا قانون عدل، سایه امنیت اجتماعی و حافظ کیان جامعه است و نمی شود آن را بازیچه دست افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فدای فرد نمود.در فتح مکه، زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید. خویشاوندانش- که هنوز رسومات نظام طبقاتی در خلایای مغزشان به جای مانده بود- اجرای مجازات را ننگ خانواده اشرافی خود می دانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، اما آن حضرت نپذیرفت و فرمود: “اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجرای قانون عدالت، تبعیض روا می داشتند. قسم به خدایی که جانم در قبضه قدرت اوست در اجرای عدل درباره هیچ کس سستی نمی کنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.” آن حضرت خود را مستثنی نمی کرد و فوق قانون نمی شمرد.روزی به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود: “خداوند سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمی نگذرد. اگر به کسی از شما ستمی از جانب من رفته و از این رهگذر حقی بر ذمه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.” در همین حال از میان مردم شخصی به نام سواده بن قیس به پاخاست و گفت: یا رسول ا…! روزی که از طائف بر می گشتی و عصا را در دست خود حرکت می دادی عصا به من خورد و مرا رنجه ساخت.فرمود: “حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. با این حال به حکم قصاص تسلیم می شوم!” فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: “هر عضوی که از بدن تو با این عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را در همین نشئه دنیا از من بستان.” سواده گفت: نه، من شما را می بخشم.فرمود: “خدا نیز بر تو ببخشد.”
احترام به افکار عمومیرسول خدا(ص) در موضوعاتی که توسط وحی و نص قرآن، حکم آن معین شده بود، اعم از عبادت و معاملات، چه برای خود و دیگران، حق مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در می آورد، زیرا تخلف از آن احکام، کفر به خداست.”کسانی که به آنچه خدا فرو فرستاده داوری نکرده اند، آنان خود کفرپیشه گانند.”اما در موضوعات مربوط به کار و زندگی، اگر جنبه فردی داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأی و آزادی عمل داشتند.کسی حق مداخله در کارهای خصوصی دیگری را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حق اظهار رأی را برای همه محفوظ می دانست و با این که فکر سیال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برتری داشت، هرگز به تحکم و استبداد رأی رفتار نمی کرد و به افکار مردم بی اعتنایی نمی نمود.نظر مشورتی دیگران را مورد مطالعه و توجه قرار می داد و دستور قرآن مجید را هم تأیید نموده و می خواست مسلمین این سنت را نصب العین خود قرار دهند.در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید اول درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند. که در این مورد، همگی جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود.دوم محل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد و سوم در خصوص این که با امرای جنگ چه رفتاری شود به شور پرداخت. بعضی کشتن آنها را ترجیح دادند و برخی تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم(ص) با گروه دوم موافقت کرد.در جنگ احد نیز روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعی بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوی هجوم دشمن را بگیرند، که شق دوم تصویب شد.در جنگ احزاب، شورایی تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگی بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند. پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.در غزوه تبوک امپراتور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سرحد سوریه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمی کرد.رسول خدا(ص) به مشورت پرداخت که آیا پیشروی کند و یا به مدینه برگردند که بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد.چنان که می دانیم همه مسلمانان به عصمت و مصونیت او از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمی دانستند، ولی در عین حال، رسول اکرم(ص) انتقاد اشخاص را- اگر چه انتقاد بی مورد- با سعه صدر تلقی می نمود و مردم را در تنگنای خفقان و اختناق نمی گذاشت و با کمال ملایمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف می کرد.آن حضرت به این اصل طبیعی اذعان داشت که آفریدگار مهربان، وسیله فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همه انسانها عنایت کرده و آن را مختص به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.پس چگونه می توان حق سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ویژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کاری بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض برآیند.رسول اکرم(ص) به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داد و شخصی را از انصار به فرماندهی آنها نصب کرد. فرمانده در میان راه بر سر موضوعی بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همین که آتش برافروخته شد گفت: آیا رسول خدا به شما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند: بلی. گفت: فرمان می دهم خود را در این آتش بیندازید.آنها امتناع کردند.پیامبر(ص) از این ماجرا مستحضر شد فرمود: “اگر اطاعت می کردند برای همیشه در آتش می سوختند! اطاعت در موردی است که زمامداران مطابق قانون دستوری بدهند.”در غزوه حنین که سهمی از غنائم را به اقتضای مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعی از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادی؟ فرمودند تا همگی معترضین در یک جا گرد آیند، آن گاه به سخن پرداخت و با بیانی شیوا و دلنشین آنها را به موجبات کار آگاه نمود، به طوری که همگی به گریه افتادند و پوزش خواستند.پیامبر(ص) کسی است که اخلاق انسانی و ملکات عالیه را در زمانی کوتاه آن چنان در دل مسلمین گسترش داد که از هیچ، همه چیز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع و زورگویان را به رأفت و تفرقه افکنان را به یگانگی و کافران را به ایمان و بت پرستان را به توحید و بی پروایان را به پاکدامنی و کینه توزان را به بخشایش و بیکاران را به کار و کوشش و درشتگویان و درشتخویان را به نرمخویی و بخیلان را به ایثار و سخاوت و سفیهان را به عقل و درایت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوی علم و هدایت رهبری فرمود.
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.