بررسى دیدگاه خاتمیت در سیره نبوی

درست است که قرآن کریم با صراحت پایان یافتن نبوت را اعلام و پیامبر بزرگ اسلام به مناسبت هاى گوناگون این موضوع را یادآورى کرده و در میان مسلمانان اندیشه ختم نبوت از ضروریات دین اسلام به شمار مى آید اما درباره این موضوع پرسش ها و ابهامات بسیارى وجود دارد از جمله:۱- چرا مردم زمان ما از فیض وجود پیامبر محرومند؟۲- چگونه ممکن است دین اسلام با وجود داشتن قوانین ثابت پاسخگوى نیازهاى انسان در تمام دوره ها و عرصه هاى مختلف باشد ؟۳- باب نبوت مسدود شد یا باب وحی؟هدف از نگارش این مقاله اثبات خاتمیت و پاسخگویى به پرسش هاى مطرح شده در بالا مى باشد .* ضرورت پرداختن به این موضوع :براى یک نفر مسلمان از نظر اینکه بخواهد فهم عمیقى پیدا بکند و ایمانش بر مبناى یک دلایل محکمى باشد ،جاى این هست که به این مسئله فکر بکند و در باره این فلسفه قرآنى بیندیشد که چرا انبیایى در دنیا ظهور کردند و آمدند ،بعد به یک نقطه معین که رسید نبوت ختم شد .قرآن این را بر روى چه مبنا و اساسى بیان کرده است ؟اینها البته جزء معارف قرآنى است و اگر انسان به نکاتى که در قرآن در این زمینه ذکر شده است واقف بشود بر معارف او افزوده مى شود.* تعریف خاتمیت :کلمه “خاتم” از ماده “ختم” به معنى پایان دهنده و چیزى است که به وسیله آن کارى را پایان مى دهند ،مثلا به مهرى که در پایان نامه مى زنند “خاتم”مى گویند و اگر مى بینیم به انگشتر نیز “خاتم” گفته شده به خاطر این است که نگین انگشتر در آن عصر و زمان به جاى مهر اسم به کار مى رفته ، و هر کس پاى نامه خود را با نگین انگشترش که روى آن اسم یا نقشى کنده بود مهر مى کرد و اصولا نقش نگین انگشتر هر کس مخصوص به خود او بوده است . در روایات اسلامى مى‌خوانیم : هنگامى که پیامبر ، صلى الله علیه وآله ، مى‌خواست نامه اى براى پادشاهان و زمامداران آن زمان بنویسد و آنها را به اسلام دعوت کند خدمتش عرض کردند: معمول سلاطین عجم این است که بدون مهر نامه اى را نمى پذیرند، پیامبر، صلى الله علیه وآله ، که تا آن زمان نامه هایش کاملا ساده و بدون مهر بود ، دستور فرمود انگشترى براى او تهیه کردند و بر نگین آن جمله ” لا اله الا الله ، محمد رسول الله” را نقش کردند، پیامبر (ص) بعد از آن دستور میداد نامه ها را به وسیله آن مهر کنند . بنابراین معنى اصلى خاتم همان پایان دهنده و ختم کننده است.تعریفى که علما از خاتم و خاتمیت داشته اند این است :”پیغمبر خاتم آن پیغمبرى است که جمیع مراتب را طى کرده است و دیگر مرحله طى نشدنى یا طى نشده از نظر کار او وجود ندارد در این تعریف که از خاتمیت شده است صرفا به این جهت توجه نیست که دیگر پیغمبرى بعد از او نخواهد آمد ،بلکه علت این مطلب که چرا دیگر پیغمبر صاحب شریعتى نخواهد آمد نیز ذکر شده است که دیگر گفتنى از نظر نبوت یعنى از نظر آنچه که بشر از طریق وحى و الهام باید درک بکند نه آنچه که وظیفه دارد از راه علم و عقل دریابد.”همچنین در قرآن راجع به ختم نبوت داریم :”امتى کامل و معتدل ، امتى که دیگر امتى بالا تر از آن نمى تواند در دنیا وجود داشته باشد، که خود ختم نبوت را مى رساند “.اگر پیغمبرى بعد از این پیغمبر بیاید ، آن پیغمبر آن امت که نمى‌تواند ناقص تر از این باشد. اگر بخواهد امتى بیاید باید کامل تر باشد ، ولى قرآن مى فرماید :” دیگر امتى بالا تر از امت اسلام که تربیت شده به تعالیم اسلام باشد فرض نمى شود .””الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الا سلام دینا؛(۱)امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و بهترین آئین اسلام است .”على علیه السلام مى فرماید:”خداوند از همه پیغمبران براى این پیغمبر پیمان گرفته است . یعنى تمام نبوتها و شرایع سابقه ،مقدمه و پیش در آمد شریعت ختمیه است ،تمام نبوتها مقدمه اى است براى این نبوت ،و این نبوت ذى المقدمه اى است براى تمام نبوتها .تمام پیغمبران علاوه بر دعوت مردم به سوى خدا مبشر بودند به ظهور پیغمبر خاتم.”(۲)* نوید پیغمبران سابق به آمدن پیغمبر خاتم :حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید:”من همانا رسول خدا به سوى شما هستم و به حقانیت کتاب تورات تائید و تصدیق مى کنم و شما را مژده مى دهم که بعد از من رسول بزرگوارى که نامش احمد است بیاید .”(۳)پیغمبران سابق در مردم ،ایمان به پیغمبران لاحق و مخصوصا ایمان به نبوت ختمیه را ایجاد مى کردند و پیغمبران لاحق تصدیق و تائید مى کردند نبوت پیغمبران سابق را.خداوند او را فرستاد تا به‌وسیله او وعده اى را که به مردم داده است به پایان بر ساند و نبوت را با او تمام کند و به نهایت برساند و ختم نماید در حالى که بر همه پیغمبران پیمان او گرفته شده بود که به او ایمان داشته باشند و به او بشارت بدهند واو را به امتهاى خودشان معرفى کنند ،در کتابها و آثار و احادیث و سنن خودشان نوید وجود او را بدهند . او را مبعوث کرد در حالى که علامات او در میان امم ،معروف و مشهور بود .چون خدا این پیمان را بر پیغمبران گرفته بود که باید علامات و مشخصات او را براى مردم بگویید و بنویسید ،در کتابهاى آسمانى و آثارى که از پیغمبران پیشین باقى مانده بود علائم این پیغمبر همه ذکر شده بود.بسیارى از افرادى که در آن زمان به وجود مقدس پیغمبر اکرم (ص) ایمان آوردند افرادى بودند که روى همان علائم و مشخصات ،ظهور پیغمبرى را در این زمان با آن علامات حدس مى زدند و یا خودشان به دیگران گفته بودند.خاتمیت و جاوید بودن دین: *ارتباط این دو در آن است که اساسا خاتمیت بر اساس جاوید بودن دین است . ما که قائل به خاتمیت هستیم ،عقیده ما این است که اولا ،همیشه خدا دینى در میان مردم دارد .خود دین حقیقت جاویدى است و از میان افراد بشر منسوخ نخواهد شد . ثانیا آن دینى که براى همیشه باید در اجتماع بشر باقى بماند و آن صلاحیت را دارد که باقى بماند دین اسلام است و یگانه کتابى در دنیا که این صلاحیت را دارد که براى همیشه در میان افراد بشر زنده بماند ، نمیرد و منسوخ نشود قرآن است .پس بحث خاتمیت بحث جاوید بودن دین اسلام است.* ارکان خاتمیت :۱- بلوغ یا نشانه ختم نبوت۲-ضرورت وجود علما در دین خاتم۳-وضع خاص قانونگذارى در اسلام۱- بلوغ یا نشانه ختم نبوت :قرآن که نازل شد ،جزء اولین کارهایى که صورت گرفت این بود که گفتند باید یک علمى براى دستور زبان عربى به وجود بیاوریم ،براى اینکه این کتاب آسمانى ما به زبان عربى است و مردمى که مى خواهند این کتاب را تلاوت بکنند باید قاعده زبان عربى را بدانند در همان قرن اول اسلامى علم دستور زبان عرب درست شد علم لغت تاسیس شد،علم معانى ،بیان و بدیع ابتکار و اختراع شد ،همه براى این بود که بشر مى خواست کتاب آسمانى خود را در آغوش بگیرد و نگهدارى نماید. مخصوصا این نکته جالب است که اکثریت کوشندگان و فداکاران در راه احیاء زبان قرآن از مردم غیر عرب بودند.این است که نمونه رشد و بلوغ بشریت در دوره ختمیه اسلامیه است و نشانه ختم نبوت است. براى هیچ شریعت و هیچ کتاب آسمانى چنین اقداماتى از طرف بشر صورت نگرفته است. یعنى بشریت در دوره ختمیه تنها از نظر دین رشد و بلوغ خود را ثابت نکرد ،از نظر علم و فلسفه نیز ثابت کرد.۲- ضرورت وجود علما در دین خاتم :اسلام وجود یک طبقه را که عالم دین باشند پذیرفته است، پس اگر کسى خیال کند که مسلمان است، ولى عالم دینى ندارد اشتباه محض است، چون اگر دینى عالم دینى نداشته باشد جاهلان دین،چیزى از آن باقى نمى گذارند. مخصوصا در اسلام از آن جهت که دین خاتم است علما و دانشمندان رکن بزرگى به شمار مى روند. بسیارى از وظایف انبیا را در این عصر علما باید انجام دهند. تمام دستورات اسلام بر سایر ادیان مزیت دارد آنچه هم درباره علما گفته است معقول و منطقى است.یکى از ارکان ختم نبوت همین علما هستند که منابع اولیه اسلامى را نگهدارى و گسترش داده اند و نیز قابلیت عجیبى ست که منابع اولى اسلامى و در درجه اول قرآن کریم براى تحقیقات و مطالعات نو و کشفهاى تازه دارد ،و اینها ست که نخواهد گذاشت این دین کهنه بشود و از میان بروند.۳-وضع خاص قانونگذارى در اسلام:از آنجایى که قافله بشریت در مسیر تکاملى خود با بعثت پیامبران مراحل مختلف را یکى پس از دیگرى طى کرده است و به مرحله اى از رشد و تکامل رسیده که دیگر مى تواند روى پاى خود بایستد، یعنى با “استفاده از تعلیمات جامع اسلام مشکلات خود را حل کند.”زیرا اسلام قانون نهایى و جامع دوران بلوغ بشریت است ،از نظر اعتقادات کامل ترین محتواى بینش دینى و از نظر عمل نیز چنان تنظیم یافته که بر نیازمندیهاى انسانها در هر عصر و زمانى منطبق است.* دلایل خاتمیت پیامبراز دیدگاه قرآن و روایات :براى اثبات این مدعا دلایل متعددى داریم که از همه روشنتر سه دلیل زیر است:۱-ضرورى بودن این مسئله ،گفتیم هر کس با مسلمانان جهان در هر نقطه تماس گیرد درمى یابد که آنها معتقد به خاتمیت پیامبر اسلامند ، بنابراین اگر کسى اسلام را از طریق دلیل و منطق کافى پذیرفت ، راهى جز پذیرش اصل خاتمیت ندارد.۲-آیات قرآن نیز دلیل روشنى بر خاتمیت پیامبر اسلام است،از جمله آیه :”ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین ؛محمد (ص)پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولى رسول خدا و خاتم انبیاست .(۴)این تعبیر هنگامى گفته شد که مسئله پسر خواندگى در میان اعراب رواج داشت ،آنها فرزندى را که از پدر و مادر دیگرى بود به فرزند خواندگى بر مى گزیدند و همچون یک فرزند حقیقى محرم بود ،ارث مى برد و مانند آن .اما اسلام آمد و این رسم جاهلیت را از بین برد و گفت :پسر خوانده ها هرگز مشمول قوانین حقوقى و شرعى فرزند حقیقى نیستند از جمله “زید”که پسر خوانده پیامبر اسلام بود و نیز فرزند پیامبر (ص)محسوب نمى شد ،چون هنگامى که زید از دنیا رفتند پیامبر اسلام (ص) با همسر ایشان ازدواج کردند ،لذا مى گوید شما به جاى اینکه پیامبر اسلام را پدر یکى از این افراد معرفى کنید او را به دو وصف حقیقیش توصیف کنید:یکى وصف “رسالت” و دیگرى “خاتمیت”.این تعبیر نشان مى‌دهد که خاتمیت پیامبر اسلام (ص)همچون رسالتش براى همگان روشن و ثابت و مسلم بود .۳-روایات فراوانى نیز داریم که به روشنى خاتمیت پیامبر را ثابت مى کند از جمله روایات زیر است :الف)در حدیث معتبرى از جابر بن عبدالله انصارى از پیامبر چنین نقل شده است که فرمود :”مثل من در میان پیامبران همانند کسى است که خانه اى را بنا کرده و کامل و زیبا شده تنها محل یک خشت آن خالى است ،هر کس در آن وارد شود و نگاه به آن بیفکند مى گوید :چه زیباست ولى این جاى خالى را دارد ،من همان خشت آخرم و پیامبران همگى به من ختم شده اند. (۵)ب) امام صادق (ع) مى فرماید :”حلال محمد حلال ابداالى یوم قیامه و حرامه حرام ابدا الى یوم القیامه.(۶)حلال محمد حلال است تا روز رستاخیز و حرام او حرام است تا روز رستاخیز .”در حدیث معروفى که شیعه و اهل تسنن از پیامبر نقل کرده اند مى خوانیم که او به على (ع) فرمود :”انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (۷)تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى ،جز اینکه بعد از من پیامبرى نخواهد بود .و دهها حدیث دیگر .پاسخ به چهار شبهه در زمینه خاتمیت پیامبر (ص: )بعضى مى گویند اگر فرستادن پیامبران یک فیض بزرگ الهى است ،چرا مردم زمان ما از این فیض بزرگ محروم باشند؟ چرا راهنماى جدیدى براى هدایت و رهبرى مردم این عصر نیاید؟! اما آنها که چنین مى گویند در حقیقت از یک نکته غافلند و آن اینکه محرومیت عصر ما نه به خاطر عدم لیاقت جامعه کنونى ،بلکه به‌خاطر آن است که قافله بشریت در مسیر فکرى و آگاهى به پایه اى رسیده است که مى تواند با در دست داشتن تعلیمات پیامبر اسلام به راه خود ادامه دهد. بد نیست در اینجا مثالى بزنیم :پیامبران اولوالعزم یعنى آنها که داراى دین و آئین جدید و کتاب آسمانى بودند پنج نفر بودند “نوح،ابراهیم،موسی،عیسى وپیامبر اسلام(ص)اینها هر کدام در یک مقطع خاص تاریخى براى هدایت و تکامل بشر تلاش کردند،واین قافله را از یک مرحله گذرانده در مرحله دوم به پیامبر اولوالعزم دیگرى تحویل دادند، تا به مرحله اى رسید که این قافله راه نهایى را یافت.۱- با آنکه جامعه بشرى دائمادر حال دگرگونى است، چگونه مى توان با قوانین ثابت و یکنواخت اسلام پاسخگوى نیازهاى متغیربود؟!در پاسخ باید گفت: قوانین اسلام بر دو گونه است: یک سلسله از قوانین همچون لزوم اعتقاد به توحید ،اجراى اصول عدالت ،مبارزه با هر گونه ظلم و تعدى و اجحاف و … که ثابت و همیشگى است، اما قسمتى دیگر یک سلسله اصول کلى و جامع است که با دگرگون شدن موضوعات آن صورت تازه اى به خود مى گیرد و پاسخگوى نیازهاى متغیر هر زمان است. مثلایک اصل در اسلام داریم ،تحت عنوان “اوفوا بالعقود “که مى گوید :به قراردادهاى خود احترام بگذارید و به آنها وفادار باشید. مسلمابا گذشت زمان انواع تازه اى از قراردادهاى مفید اجتماعى و تجارى و سیاسى مطرح مى شود که انسان مى تواند با در نظر گرفتن اصل کلى بالا به آن پاسخ دهد ونیز یک اصل کلى دیگرى داریم به عنوان ” قاعده لاضرر ” که مطابق آن هر حکم قانونى سبب زیان فرد یا جامعه شود باید محدود گردد ملاحظه مى کنید که تا چه حد این قاعده کلى اسلامى کارساز و حل کننده مشکلات است ، و از این‌گونه قواعد در اسلام فراوان داریم ، و با استفاده از همین اصول کلى است که مى توانیم مشکلات پیچیده دوران بعد از انقلاب شکوهمند اسلامى را حل کنیم.۲- شک نیست که ما در مسائل اسلامى نیاز به رهبر داریم، و با فقدان پیامبر و غیبت جانشین او ،مسئله رهبرى متوقف مى شود و با توجه به اصل خاتمیت انتظار ظهور پیامبر دیگرى را نیز نمى توان داشت،آیا این امر ضایعه اى براى جامعه اسلامى نیست؟در پاسخ مى گوییم براى این دوران نیز پیش بینى لازم شده است و از طریق “ولایت فقیه” است که رهبرى را براى فقیهى که جامع الشرایط و داراى علم و تقوا و بینش سیاسى در سطح عالى باشد تثبیت کرده است .۳- باب نبوت مسدود شد یا باب وحی؟باب نبوت یعنى باب پیامبرى مسدود شد ،اما باب کشف و شهود و الهام مسدود نشد . ممکن است بشرى از لحاظ صفا و کمال و معنویت برسد به مقامى که به قول عرفا یک سلسله مکاشفات براى او رخ مى‌دهد و حقایقى از طریق علم الهامى به او ارائه داده مى شود ،ولى او مامور به دعوت مردم نیست. همیشه در دنیا افرادى هستند که خداوند در باطن ضمیرشان با آنها حرف مى زند.پیامبراسلام آخرین پیامبران خداست و سلسله نبوت با او پایان مى پذ یرد و این از ضروریات آئین اسلام است.خاتمیت پیامبر (ص) لازمه وجود ختم نبوت است و پس از آن پیامبر دیگرى نخواهد آمد ولى باب الهامات و وحى الهى به روى همگان باز است در صورتى که به درجه کمال برسند پیامبر و معجزه او یعنى قرآن جزء کامل کننده دین هستند و کسى همانند آنها نخواهد آورد و به همین سبب خاتم نامیده شد پس تمام مسلمانان باید به خاتمیت او ایمان داشته باشند . چون دین اسلام با وجود این دو کامل شده و نبوت آن پایان یافته است.
پى نوشت ها :
۲- نهج البلاغه / خطبه اول۳- سوره صف / آیه ۶۴- سوره احزاب / آیه ۴۵- اصول کافى / جلد ۱-ص۵۸۶- اصول کافى / جلد ۱-ص ۵۸۷- تفسیر مجمع البیان
منابع :
استاد شهید مطهری،مرتضى (چاپ ششم ،۱۳۷۲) خاتمیت ،تهران ،انتشارات صدرااستاد شهید مطهرى ،مرتضى (چاپ چهارم ،۱۳۷۴) محمد خاتم پیامبران ،تهران ،انتشارات صدراطبرسى ،فضل بن حسین (۱۴۰۶) مجمع البیان فى تفسیر القران ، بیروت،داراحیا ءالتراث العربىاستاد شهید مطهری،مرتضى (چاپ چهارم ،۱۳۶۸) اسلام و مقتضیات زمان ،تهران ،انتشارات صدرا

 
 
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.