اسماعیلیه و تصوف

۱٫ آثار و متون سنت اسماعیلیه ی الموت نشان می دهد که چگونه معرفت عملی و تجارب تصوف، بروبار امامت است و در عین حال چگونه امامت با چنین تجربه ای ملازمه دارد. پیوند اسماعیلیه و تصوف که بعدها در الموت انجام گرفت ما را به مسأله ای می کشاند که هنوز مبادی آن تاریک است. اگر این عقیده ی روحانیان شیعه را بپذیریم که تصوف سنی امری است که در زمان معینی از شیعه جدا شد به این نحو که خصایص امام را فقط به پیمبر نسبت داد، و به این ترتیب از ولایت، امامت بدون امام ایجاد کرد، پس، اسماعیلیان الموت فقط نظم قدیم امور را برقرار کردند. لذا این عصر از آغاز برای تصوف شیعه در محدوده ی فرهنگی زبان فارسی بطور کلی واجد اهمیت است.۲٫ مزدوج «امام- حجت» نزد اسماعیلیان الموت، جای «نبی- امام» را گرفت و قوس درون گرایی عرفانی را ظاهر ساخت. در تفسیری که از نویسنده ای بی نام و نشان اسماعیلی بر گلشن راز محمود شبستری بر جای مانده، وحدت رمزی امام و حجت، در رمز عالی درخت زیتون که در قله ی سینا سر کشیده بود (قرآن ۲-۱ /۹۵) تصور شده است. دو کوه موجود است و آن کوه عقل و کوه عشق است. با تأمل در سر صورت مادی بشر که عشق به «گنجینه ی پنهانی که مشتاق بود تا شناخته گردد» (1) در آن شکل مکتوم است. سالک عرفانی کشف کرد که شخص او مانند شخص موسی، کوه سینا است که در قله ی او ( یا در قلب او) شکل تجلای خدایی که امام ابدی است منکشف گردید. بر این قله ( یا در این محراب مقدس) است که جان جان، چون درخت زیتون عرفانی که در ارتقاعات بی پایان سینای عشق، بسی بالاتر از کوه عقل، سر کشید و بر جان تجلی کرد؛ بر اوست که با کوشش، از سینای عشق صعود نماید. اگر قوه ی ادراک، راهنمایی است که به سر تجلای الهی رهبری می کند، نیز راهنمایی است که به فرجام محو می گردد ( مانند ویرژیل در مقابل بئاتریس.) با انجام این زیارت درونی، چنانکه گفتیم، مرید، در جستجوی امام روش اساسی هر پیمبری را تکرار می کند. برای عارف، وصول به قله ی سینای خود، وصول به حالت سلمان پاک یعنی وصول به حالت حجت است: وصول به (جان جان). جان جان، عبارت است از امام، یعنی درخت زیتونی که بر قله ی سینای عشق روییده است. و این عشق، جان عارف است چه، طور سینا، عبارت است از سینای وجود او. پس این چنین، آنچه در قله یا در قلب وجود خود کشف می کند امام است که به منزله ی معشوق ابدی است. اقتران سعدین امام و حجت او، مکالمه ی درونی معشوق و عاشق است، جان جانش عبارت است از جانی که او به او بگوید (تو)، (من او) اما بعنوان مخاطب در حضور جان جان، چنانکه برای موسی در کوه سینا دست داد، (وجود موسی در (من) او (مندک) (۲) و تصعید شده بود. جان، با تأمل در جان جان، منظور جان جان می شود و بجای جان جان، بانگ ( اناالحق) (۳) می زند). بدینترتیب مبالغه و افراط معروف حلاج، که ( انا الحق) گفته، و این سخن از طرف صوفیان، از قرنی به قرنی تکرار شده است، در اینجا انعکاس مخصوص شیعی پیدا می کند. اما امامت، از دام وحدت (۴) وجود که برای افکار ژرف اندیش دشواریها ایجاد کرده است دوری می جوید.۳٫ تجربه ی عارفانه صوفیان در حد خود به ماوراء الطبیعه ای می رسد که منطق فلاسفه را مانند منطق اهل کلام منحرف می سازد. در اسلام شکلی خاص از الهیات وجود دارد که شاید بدون توجه به آن نتوان گفت که تصوف چگونه آغاز شده و چگونه تکامل یافته است، این شکل، اساساً در عرفان شیعه که به امامان منتهی می شود وجود دارد.تصور می رود نخستین بار، اصالت منحصر عرفان شیعه از لحاظ شکل فلسفه ی نبوت بطوری که جوابگوی مقتضیات دین نبوی باشد در این کتاب توضیح داده شده است.
پی نوشت ها :

۱٫ کنت کنزاً مخفیا.۲٫ Volatise.3. Ego Sum Deus.4. Monisme.منبع: کوربن، هانری، (۱۳۷۱)، تاریخ فلسفه ی اسلامی، با همکاری سید حسین نصر و عثمان یحیی، دکتر اسدالله مبشری، تهران، امیرکبیر، پنجم /۱۳۸۹٫
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.