موضعگیری ها و فعالیت های سیاسی و فرهنگی امام هادی (ع)

امام هادی (ع) با انتقال به مرکز خلافت، تحت مراقبت شدید مأموران و جاسوسان متوکل قرار گرفت و از این جهت، با شرایط مشکلتر و وضع دشواری تری مواجه گشت، موقعیت جدید، هر چند محدودیت و مشکلاتی در برنامه های امام (ع) به وجود آورد، ولی هرگز موجب تعطیل شدن آنها نگشت. پیشوای دهم (ع) پس از ارزیابی شرایط جدید، فعالیتها و مبارزات خود را در محورهای زیر شکل داد:
۱- تبیین و تثبیت موضع امامتمهم ترین و حساسترین محور فعالیت سیاسی امام هادی (ع) در طول مدت مسؤولیتش تبیین و تثبیت موضع امامت خویش و امامان پیش از خود بوده است. امام بوده است. امام (ع) در این موضع می کوشید تا از راههای مختلف و در برابر افراد و قشرهای گوناگون، موضع بر حق خود را تبیین و تثبیت نماید و به همگان بفهماند که شرایط جانشینی از پیامبر (ص) و رهبری و پیشوایی امت اسلامی تنها در وجود او و نیاکان او جمع است، و دیگران هر چند خود را «امیرالمؤمنین» و «خلیفه ی پیامبر (ص)» بدانند – فاقد آن شرایط و نیازمند این خاندان هستند. اینک نمونه هایی از این موضع:
الف – در برابر شخص زمامداردر مباحث پیش به بعضی از موضعگیری های بحق امام هادی (ع) در برابر بعضی زمامداران معاصر خویش اشاره داشتیم. در این بخش به منظور تکمیل بحث به بعضی دیگر از موضعگیریهای کوبنده ی آن گرامی در برابر طاغوت زمان و جبار خونخوار یعنی متوکل اشاره می کنیم.* متوکل در جمعی که امام هادی (ع) نیز حضور داشت از «علی بن جهم» پرسید که بهترین شاعران کیستند؟ وی برخی از شعرای دوران جاهلیت و اسلام را نام برد، ولی متوکل توجهی نکرد. سپس متوجه امام هادی (ع) شد و همان پرسش را از حضرت کرد. امام (ع) فرمود: «حمانی»(۱) آنجا که می گوید:لقد فاخرتنا من قریش عصابهبمد خدود و امتداد اصابعفما تنازعنا المقال قضی لناعلیهم بما نهوی نداء الصوامعترانا سکوتا و الشهید بفضلناعلیهم جهیر الصوت فی کل جامعفان رسول الله احمد جدناو نحن بنوه کالنجوم الطوالع- گروهی از قریش، به کشیده بودن گونه ها و بلندی انگشانشان با ما به تفاخر برخاستند.- زمانی که کار به منازعه کشید فریاد عبادتگاهها (به اذان) به سود ما، آن گونه که ما می خواستیم داوری کرد.- تو را ساکت می بینی، در حالی که گواه برتری و فضیلت ما بر قریش آوای بلند در (مأذنه ی ) همه ی مساجد است.- براستی رسول خدا، احمد (ص) جد ماست و ما فرزندان او همچون ستارگان درخشانیم (و در آسمان انسانیت می درخشیم.)متوکل نگاهی به امام (ع) کرد و گفت: ای ابوالحسن! مقصود از «نداء الصوامع» در این شعر چیست؟حضرت، پاسخ داد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله.» سپس افزود: این محمد [ صلی الله علیه و آله] جد من است یا جد تو!؟متوکل که تمام وجودش را خشم و غضب فرا گرفته بود با صدایی لرزان و لحنی که حاکی از شکست او بود گفت: آری، او جد تو است و ما منکر این انتساب نیستیم.(۲)آنان پس از این گفتگو از یکدیگر جدا شدند؛ اما نتیجه ی آن، خشم و غم جانکاهی بود که بر دل متوکل جای گرفت و همواره او را رنج می داد؛ زیرا هر چه اندیشید، هیچ راهی برای پاسخ گفتن به امام (ع) پیدا نکرد.* متوکل، در اقدامی دیگر، «ابن سکیت»؛ دانشمند سرشناس آن دوره را وادار کرد که مسأله ی دشواری را آماده کند و در مجلس مهمی که شخصیتهای علمی و سیاسی از جمله خود متوکل حضور داشته باشند از امام (ع) بپرسد، شاید از این طریق بتواند آن حضرت را شکست د هد.«ابن سکیت» دست به کار شد و همه ی مقامات را فراهم ساخت، سپس پرسش نخست خود را در جمع مذکور چنین مطرح کرد:چرا خداوند موسی را با عصا و «ید بیضا» و عیسی را با شفا دادن نابینایان مادرزاد و مبتلایان به پیشی و زنده کردن مردگان، و حضرت محمد (ص) را با قرآن و شمشیر فرستاد؟امام هادی (ع) به تفصیل، فلسفه و حکمت بعثت پیامبرانی با معجزات یاد شده را بیان کرد و در توضیح معجزات رسول خدا (ص) – قرآن و شمشیر – و بیان نقش آنها در پیشرفت اسلام، شمشیر را به شمشیر برنده و پیروزمند علی (ع) تفسیر کرد و فرمود:با شمشیر امام امیرالمؤمنین، علی (ع) بود که سرهای مشرکان وبت پرستان بریده شد و زورمندان عرب از ایستادگی در برابر آن بیم داشتند و می گفتند: گریز از میدان نبرد، ننگ است مگر از شمشیر علی (ع) که همچون برق، کشنده است. امام (ع) به وسیله ی این شمشیر، جمع قوای شرک را از هم پاشید، وحدت احزاب مخالف را بر هم زد، اسلام را یاری کرد، دین را عزت بخشید و (پرچم) کیان و هستی مسلمانان را بالا برد.امام (ع) در این بیان نورانی، علاوه بر پاسخ کامل به «ابن سکیت»، مسأله ی امامت و جانشینی پیامبر (ص) را نیز پیش کشید و امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان مظهر و دارنده ی شمشیر پیروزمند اسلام معرفی کرد که گردن گردنکشان را زد و وحدت و تشکل گروههای شرک، کفر و نفاق را بر هم زد و اسلام را یاری کرد و پرچم عزت و شرف مسلمانان را به اهتزاز درآورد.سخنان امام (ع) زمینه را برای طرح مسأله ی اصلی فراهم کرد؛ از این رو «ابن سکیت» پرسید: هم اکنون حجت چیست (و چگونه می توان حق را از باطل تشخیص داد)؟ امام (ع) فرمود:حجت، عقل و خرد است. دروغگویی که بر خدا دروغ می بندد بدان وسیله شناخته می شود و سخنش تکذیب و مردود می گردد.پیشوای دهم (ع) در این سخن کوتاه اما پر مغز هر چند بظاهر نامی از خود نبرد و بدین وسیله بهانه ای به دست دشمن نداد؛ ولی برای تشخیص پیشوای واقعی از مدعی پیشوایی امت، معیاری ارائه داد که با مراجعه ی به آن، رهبری و پیشوایی غیر اهل بیت (ع)، بویژه حکمرانان ستمگر و غاصب اموی و عباسی خود به خود نفی می شد. براستی عقل در این گونه صحنه ها داور منصف و «فصل الخطاب» است؛ چرا که به آسانی راستگو را از دروغگو باز می شناسد.در پی بیانات امام (ع) دانشمندان درباری حاضر در مجلس احساس ناتوانی کرده آثار زبونی و شکست در چهره هایشان نمودار شد. «یحیی بن اکثم» با لحنی سرزنش آمیز، بر سر «ابن سکیت» فریاد برآورد: «ابن سکیت را چه به مناظره!؟ او فقط در زمینه ی علم نحو و لغت و شعر مهارت دارد.»(۳)
ب – در برابر دولتمرداندرباریان و دولتمردان عباسی به پیروی از اربابشان متوکل، امام هادی (ع) را به شیوه های مختلف، مورد اذیت و آزار قرار می دادند. از جمله ی این افراد «احمد بن خصیب»، وزیر حکومت عباسی در دوران منتصر و مستعین است. وی، که فردی تنگ نظر و ستمگر بود، پیوسته سعی در اذیت و آزار امام (ع) داشت. نمونه اش مشاجره ی او با پیشوای دهم (ع) درباره ی خانه ی مسکونی آن حضرت است که بنا حق، اصرار می کرد امام (ع) از خانه ی خود بیرون رود و آن را به وی تسلیم کند.امام هادی (ع) در پاسخ به خواسته نا به حق او، برایش پیغام تهدید آمیزی فرستاد:به همین زودی چنان زمین گیرت کنم و در پیشگاه خدا در موقعیتی قرارت دهم که چیزی برایت باقی نماند.چند روزی طول نکشید که خداوند انتقام گیرنده، احمد بن خصیب را بشدت مورد عذاب قرار دارد و او را هلاکت ساخت.(۴)
ج – در سطح توده های مردمعلی رغم محدودیتهای ایجاد شده از سوی حکومت عباسی، امام هادی (ع) در هر فرصت و موقعیتی حتی به هنگام گذر از خیابان، با افراد و گروه های مختلف مردم دیدار می کرد.مهمترین موضوعی که در این دیدارها مطرح می شد مسأله ی «امامت» بود؛ چه از ناحیه ی مردم که مشکل داشتند و در پی شناخت امام واقعی خویش بودند، و چه از ناحیه ی امام (ع) که درصدد هدایت افراد، یا تقویت ایمان آنان و یا ابلاغ به دیگران بود. طرح مسأله ی در این سطح از سوی امام (ع) به دو شیوه صورت می گرفت.- عنوان کردن مسأله ی امامت و بحث درباره ی آن- سعید بن سهیل بصری ملقب به «ملاح» می گوید: همراه «جعفر بن قاسم بصری» که واقفی بود در سامرا بودیم. هنگام عبور از خیابانی، ابوالحسن (ع) او را دید و فرمود:تا کی باید در خواب باشی؟ آیا زمان آن نرسیده است که از خواب غفلت بیدار شوی؟امام (ع) با بیان این دو جمله، مرد واقفی را وادار به تفکر و تجدید نظر در اعتقاد باطلش کرد و زمینه ی بازگشت به حق را در وجود او فراهم ساخت، و سرانجام در مجلس دیگری با ارائه معجزه ای او را به صراط مستقیم هدایت نمود.(۵)- «فتح بن یزید گرگانی» می گوید: در مسافرتی که در محضر امام هادی (ع) بودم فرمود:هر کس از خدا بترسد، دیگران از او بترسند، و هر که مطیع خدا باشد دیگران از او اطاعت خواهند کرد. ای فتح! هر کس فرمانبر خدا باشد از خشم بندگان نهراسد، و هر کس خدا را به خشم آورد باید بداند که روزی دچار خشم بندگان خواهد شد.امام (ع) با آماده کردن ذهن طرف، و با تلاوت آیات:«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.»(۶)«یا لیتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا.»(۷)مسأله ی پیروی از رسول خدا (ص) و «اولی الامر» را پیش کشید و اطاعت آنان را به اطاعت خداوند پیوند داد.«فتح» از خدمت امام (ع) مرخص شد؛ در حالی که سخت تحت تأثیر سخنان آن حضرت قرار گرفته بود. لیکن هنوز مسأله دار بود و شب را به اندیشه و تفکر درباره ی مباحث مطرح شده سپری کرد.روز بعد، دوباره به خدمت امام (ع) رسید و گفت: اجاز می دهید درباره ی مسأله ای که از شب گذشته فکرم را مشغول داشته بپرسم؟ امام (ع) اجازه داد و افزود:اگر عالم بخواهد تو را از آن مسأله آگاه می کند. خداوند هیچ کس را بر غیبش مطلع نکرد مگر آن را که برگزید، همچون پیامبر (ص). و هر آنچه از اسرار غیب نزد پیامبر (ص) باشد نزد «عالم» نیز هست. و هر آنچه رسول خدا (ص) از آن آگاهی دراد، جانشینان او نیز آگاهی دارند. ای فتح! شاید شیطان فریبت داده و با القای مطالبی تو را دچار تردید کرده است تا از راه خدا و «صراط مستقیم» منحرفت کند… .«فتح» با شنیدن سخنان امام (ع) به اشتباه خود پی برد و وسوسه های شیطانی را از خود دور ساخت و به امامت آن حضرت معتقد گشت.(۸)امام هادی (ع) در این دیدار، متناسب با درک و آمادگی طرف، جایگاه امامت در نظام اعتقادی و عملی اسلام را با استناد به قرآن تشریح کرد، و با اعلام آگاهی از غیب و آگاه کردن طرف از آنچه که در فکر او می گذرد، شبهه ها و وسوسه های شیطانی را از ذهن او زدود.* ارائه ی کرامت و معجزه«محمد بن اسماعیل کاتب» به نقل از پدرش می گوید: در سامرا «یزداد مسیحی» شاگرد «بختیشوع» را دیدم که از خانه ی «موسی بن بغا» باز می گذشت. با هم همراه شدیم و به گفتگو پرداختیم. چون از کنار خانه ای گذشتیم «یزداد» گفت:- صاحب این خانه را می شناسی؟- کیست؟- جوانی از اهل حجاز به نام علی بن محمد بن رضا [(ع)].- مگر چه شده است؟- اگر آفریده ای علم غیب بداند او است.- چطور؟- حادثه ی شگفتی از او برایت بگویم که هیچ کس – نه تو و نه دیگران – آن را نشنیده است؛ لیکن خدا را بر تو گواه می گیرم که آن را برای کسی فاش نکنی؛ چه آن که من پزشکم و زندگی ام در دست «سلطان» است… .روزی او را – که فردی سیاه چهره بود و لباس و عمامه سیاهی نیز پوشیده بود – سوار بر اسب سیاهی دیدم. در دل گذراندم: لباسهای سیاه، مرکب سیاه و مرد سیاه چهره. سیاه در سیاه در سیاه !هنگامی که او به من رسید، به چهره ام خیره شد و فرمود:قلب تو سیاهتر از چیزی است که چشمانت دید؛ از سیاه در سیاه در سیاه!من (با شنیدن این سخن او که از راز دلم خبر می داد) خود را باختم و پاسخی برای گفتن نداشتم.- از آنچه دیدی چه اندازه دلت روشن گشت؟- خدا داناتر است.این دیدرا، موجب شد که «یزداد» مسلمان شود. در بستر بیماری که منجر به مرگش شد شهادتین را به زبان جاری کرد و افزود: گواهی می دهم که «علی بن محمد (ع)» حجت خدا بر بندگانش و ناموس بزرگ او می باشد. قلب من (به برکت آن دیدار) سفید و روشن شد.(۹)
د – در قالب زیارت پدران خوداز جمله محورهای مهمی که در راستای هدف «تبیین و تثبیت موضع امامت» مورد توجه و اهتمام امام هادی (ع) بود ؛ زیارت نیاکان خود ؛ بویژه امیر مؤمنان (ع) و نیز اهمیت ویژه قائل شدن برای «حائر مقدس حسینی (ع)» به عنوان یکی از پایگاه های مهم امامت بود؛ مرقد امامی که علیه جور و ستم پیشوایان کفر، قیام کرده و در این راه به شهادت رسیده بود.مسأله ی «زیارت» در فرهنگ شیعه از جایگاه معرفتی بلندی برخوردار است و این موضوع در هیچ مکتبی و در میان هیچ فرقه ای از فرقه های اسلامی به اندازه ی «تشیع» مورد تأکید و سفارش قرار نگرفته است. و این به خاطر محتوای عمیق و آثار بسیار ارزنده ای است که در ابعاد، اعتقادی، اخلاقی و تربیتی، سیاسی و اجتماعی، به ویژه اثبات حقانیت و تداوم جبهه ی «امامت» و تقویت عنصر «ولایت» و نیز روحیه ی ستم ستیزی و «برائت» از دشمنان، بر آن مترتب است. اهتمام و تأکید معصومین (ع) بر حفظ و تقویت فرهنگ «زیارت» از یک سو، و سعی و تلاش دشمنان اهل بیت (ع) در طول تاریخ از زمامداران اموی و عباسی گرفته تا طاغوت های معاصر همچون پهلوی، صدام حسین، آل سعود و… برای محو آن، گواه روشن صحت این ادعاست.در مباحث پیش به پاره ای از موضعگیری های کینه توزانه ی بعضی زمامداران معاصر امام هادی (ع) علیه «فرهنگ زیارت» اشاره کردیم. در این بحث، تلاش ها و کوششهای پیشوای دهم (ع) برای مقابله با این توطئه ی دشمن را به اختصار مرور می کنیم.از امام هادی (ع) مجموعه ای از «زیارات» ارزشمند به یادگار مانده است که بدان وسیله پدران بزرگوارش را زیارت می کرد و به پیروانش دستور می داد که امامان (ع) را بدان کلمات زیارت کنند. این زیارتها سرشار از معارف گوناگون اسلام و دلائل حقانیت امامان (ع) و شایستگی آنان برای منصب خلافت اسلامی است. در ذیل به برخی از این زیارتها اشاره می کنیم.زیارت جامعه: از مشهورترین و پر ارج ترین زیارتنامه های امامان (ع) زیارت «جامعه» است که از امام هادی (ع) به یادگار مانده است و به خواهش یکی از شیعیان به نام «موسی بن عبدالله نخعی»، به او تعلیم داده شده است و هر یک از پیشوایان معصوم (ع) را می توان با آن زیارت کرد.زیارت جامعه را شیخ طوسی و شیخ صدوق در کتابهای خود نقل کرده (۱۰) و شخصیتهای بزرگی تاکنون – به زبان فارسی و عربی – بر آن شرح نوشته اند.(۱۱)علامه ی مجلسی در توصیف این زیارتنامه می نویسد:زیارت جامعه، از نظر سند، صحیح ترین زیارتها، از جهت محتوا، عمیق ترین، از نظر لفظ، فصیح ترین و از حیث معنی، بلیغ ترین زیارتنامه ها و پر ارج ترین آنهاست.(۱۲)امام هادی (ع) در این زیارتنامه به معرفی جایگاه و شناسایی ابعاد وجودی امامان (ع) در نظام آفرینش و نقش هدایتگرانه ی آنان در به کمال رساندن استعدادها و سیراب کردن تشنگان از سرچشمه های زلال معرفت و دانش پرداخته و در بیانی ژرف و قالبی رسا و عارفانه از گوشه هایی از اسرار نهفته ی امامت پرده برداشته و تنها راه سعادت و دستیابی به کمال را در پیروی از امامان (ع) و چنگ زدن به ریسمان محبت و ولایتشان و دوری و بیزاری از دشمنانشان دانسته است.زیارت امیر مؤمنان (ع): امام هادی (ع) در سال نخست تبعید به سامرا و در روز عید غدیر به زیارت مرقد مطهر جد بزرگوارش امیر مؤمنان (ع) رفت و با کلماتی – که حاکی از مقام والای آن حضرت نزد پروردگار است، و همچنین ستمهایی که از سوی قدرت طلبان غاصب بر آن امام معصوم (ع) روا داشته شده بود – آن حضرت را زیارت کرد. فرازهای از این زیارت شریف چنین است:«السلام علیک یا ولی الله، اشهد انک اول مظلوم و اول من غصب حقه، فصبرت و احتسبت حتی اتاک الیقین، و اشهد انک لقیت الله و انت شهید، عذب الله قاتلیک بانواع العذاب، و جدد علیهم العقاب، جئتک عارفا بحقک، مستبصرا بشأنک، معادیا لاعدائک و من ظلمک، القی علی ذلک ربی ان شاء الله.»(۱۳)درود بر تو ای ولی خدا! گواهی می دهم که تو نخستین مظلومی و نخستین کسی هستی که حقش غصب شده است، و در این راه پایداری کردی و (همه ی رنجها را) به حساب خدا گذاشتی ته به حق پیوستی.گواهی می دهم که تو به دیدار خدا شتافتی در حالی که شهید بودی. خداوند کشندگانت را به انواع عذابها کیفر دهد و آن را پیوسته بر ایشان فرو فرستد. من در حالی که عارف به حق توام و از شأن و منزلت نزد خدا آگاهی دارم به حضورت رسیدم. دشمنانت، و همچنین کسانی را که بر تو ستم کردند دشمن می دارم و ان شاء الله با این عقیده به ملاقات پروردگارم خواهم رفت.امام هادی (ع) در این زیارت گرانمایه، علاوه بر مظلومیت و حقانیت امیر مؤمنان (ع) به دیگر فضائل و برجستگیها و نیز خدمات ارزشمند آن حضرت به اسلام و مسلمانان اشاره کرده است.(۱۴)
هـ – در سخنان گهربارشمسأله ی امامت و تبیین و تحکیم پایه های آن، در سخنان امام دهم (ع) نیز که بطور معمول برای عموم القا می شدودردسترس همگان بود، متجلی است. اینک یک نمونه:امام هادی (ع) در پاسخ پرسش «صقر بن ابی دلف»، که از معنای روایت نقل شده از پیامبر (ص): «لا تعادوا الایام فتعادیکم»(۱۵) پرسیده بود، فرمود:منظور از «ایام» ما هستیم و به یمن وجود ما آسمانها و زمین برپاست.شنبه : نام رسول خدا (ص). یکشنبه: کنایه از امیر مؤمنان (ع) است. دوشنبه: حسن و حسین (ع) هستند، و سه شنبه: علی بن حسین، محمد بن علی و جعفر بن محمد (ع)، چهارشنبه: موسی ابن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی و من. پنجشنبه: فرزندم حسن بن علی و جمعه: نوه ام (حضرت مهدی).مردم حق طلب گرد او جمع می شوند، و او زمین را پر از قسط و عدل می کند، همانسان که از ستم و جور پر شده است. این است معنای «ایام». پس با آنان در دنیا دشمنی نورزید تا در آخرت با شما دشمنی نورزند.(۱۶)
۲- غیر مشروع دانستن حکومت عباسیانپیشوای دهم (ع) در مبارزات سیاسی خود، تنها به تبیین امامت خویش بسنده نکرد؛ بلکه به موازات آن، امامت حکمرانان عباسی را که مصداق پیشوایان جور بودند، نفی کرده، آن را غیر مشروع می دانست و مسلمانان را از هر نوع کمک و همکاری با آنان – در غیر موارد ضروری – بر حذر می داشت.«محمد بن علی بن عیسی» می گوید: در نامه ای به امام هادی (ع) از کار کردن برای بنی عباس و اجرت گرفتن از آنان پرسیدم که آیا از نظر شرعی رواست؟ امام (ع) در پاسخ فرمود:آن مقدار از همکاری که به اجبار و زور صورت گرفته، خداوند عذر پذیر است؛ ولی بجز آن، ناروا و ناپسند است؛ ناگزیر، بهتر از فزونش می باشد… .در پاسخ امام (ع) نوشتم: انگیزه ی من از همکاری با آنان، یافتن راهی برای ضربه زدن به ایشان و شفای دل است. امام (ع) پاسخ داد:در این صورت، همکاری با ایشان نه تنها حرام نیست که پاداش و ثواب نیز دارد.(۱۷)
۳- حمایت معنوی از نهضت های علویانقیامها و نهضتهای علویان در دوران امام هادی (ع) که پیش از این به بعضی از آنها اشاره کردیم – در بیشتر موارد با انگیزه ی مبارزه با دستگاه ستم عباسی و براندازی آن، و جایگزین کردن نظامی اسلام به رهبری فردی از خاندان پیامبر (ص) که مقبول و مرضی همگان باشد، صورت می گرفت، و رهبران و پرچمداران این نهضتها بطور معمول، پایبند به اسلام و معتقد به امامت امام هادی (ع) بودند؛ از این رو، هیچ دلیلی وجود نداشت که آن حضرت در برابر چنین نهضتهایی بی تفاوت باشد تا چه رسد به این موضع منفی داشته باشد.مسأله ای که هست این است که امام (ع) در شرایطی بود که نمی دانست حرکت آنان را آشکارا تأیید و امضا کند. چه آن که پشتیبانی آشکار آن حضرت از قیامهای علویان، علاوه بر آنکه جان امام (ع) را در معرض خطر جدی قرار می داد، موجب ایجاد محدودیت و سختگیری بیشتر دستگاه خلافت نسبت به علویان، بویژه سران آنان می شد.با این حال، از آنجا که علویان پرخاشگر علیه حکومت ظلم و ستم عباسی از دودمان پیامبر (ص) بودند و به جرم حق طلبی و ستم ستیزی مورد آزار و شکنجه ی عباسیان قرار گرفته یا به قتل می رسیدند و اموالشان به یغما برده می شد، گرفتاری آنان، پیشوای دهم (ع) را سخت متأثر می ساخت و هر گاه فرصتی پیش می آمد سعی می کرد آنان را دلداری داده، تمایل قلبی و پشتیبانی معنوی خود را از ایشان اعلام نماید.«ابو هاشم» یکی از یاران آن حضرت می گوید: «با ابوالحسن (ع) به قصد دیدار و ملاقات با بعضی از انقلابیون به بیرون سامرا رفتیم… .» سپس به بیان معجزه ای از امام (ع) که در آنجا رخ داده می پردازد و داستان را نا تمام می گذارد و مشخص نمی کند امام (ع) با انقلابیون دیدار و گفتگو کرد یا نه و اگر دیدار صورت گرفته چه مسائلی میان آنان مطرح شده است.(۱۸)
۴- رهبری جنبش مکتبیاز جمله رسالتهای مهم امام هادی (ع) رهبری جنبش مکتبی و تشکیلات شیعی بود. در دوران امامت آن حضرت – برغم همه ی فشارهایی که بر شیعیان و علویان وارد می شد، به حدی که دوران حکومت چهارده ساله ی متوکل را می توان سخت ترین و تلخ ترین دوران حیات جنبش مکتبی در عصر عباسیان به شمار آورد – افراد مکتبی در جای جای قلمرو اسلامی پراکنده بودند و مشعل دیانت و آزادگی را در میان امت اسلامی برمی افروختند.رخدادها و تحولات تاریخی در دوران دویست و پنجاه ساله ی امامت نشانگر آن است که تشکیلات شیعی از زمان حضرت علی (ع) با فراز و نشیبهایی که طی کرده و مشکلات و موانعی که بر سر راه آن ایجاد شده همواره رشد تصاعدی داشته است و امامان (ع) تنها کسانی بودند که با عهده داری رهبری الهی این تشکیلات، موجب چنین رشد و گسترش روز افزونی می شدند.
الف – شبکه ی ارتباطی وکالتشیوه و شکل رهبری جنبش مکتبی توسط امامان (ع) در هر زمان به اقتضای شرایط سیاسی – اجتماعی حاکم بر جامعه ی اسلامی تفاوت می کرد. شیوه ارتباط ائمه (ع) با مردم تا پیش از امامت امام هادی (ع) یا به صورت مستقیم بود، یا از طریق موثق و مورد اعتمادی که به مردم معرفی می کردند. شیعیان نیز به آنان مراجعه و احادیث را از ایشان دریافت می نمودند. وجوه شرعی نیز یا توسط خود فرد یا هر کس دیگر – که مورد اعتماد طرف بود و خدمت امام (ع) می رسید – به امام (ع) پرداخت می شد. ولی شرایط بحرانی که امام هادی (ع) با آن رو به رو بود و نیز زمینه ها و تمهیداتی که لازم بود از این زمان برای غیبت حضرت حجت (ع) فراهم شود، او را بر آن داشت تا برای برقراری ارتباط با پیروان خود روشی جدید در پیش گیرد.(۱۹)روش ارتباطی امام هادی (ع) با شیعیان فراتر از یک ارتباط معمولی و عادی بود و از سازماندهی و پیچیدگی بیشتری برخوردار بود، از این رو، افراد معمولی توانایی انجام چنین مسؤولیتی را نداشتند و مسؤولیت ارتباط میان «امت» و «امامت» بر عهده ی افراد زبده ای مثل محمد بن داوود قمی، ابو علی بن راشد و امثال آنان گذاشته می شد، سیستمی که برقراری و تنظیم این ارتباط محکم و سازمان یافته را بر عهده داشت، سیستم «وکالت» بود.رسالت اصلی این سازمان، ایجاد ارتباط منظم و تشکیلاتی میان امام (ع) و پایگاههای مردمی، پاسخ گویی به سؤالات و مشکلات فقهی، اعتقادی و سیاسی شیعیان، رفع گرفتاریها و نیازمندیهای آنان، جمع آوری وجوه مالی از قبیل: خمس، زکات، نذور و هدایای مردم از مناطق مختلف و تحویل آنها به امام (ع) بود.سیستم وکالت علاوه بر رسالتهای یاد شده نقش مهمی در معرفی و تثبیت امامت امام بعدی و ثبات موقعیت سیاسی و فرهنگی «جمع شیعه» و تشکل و افزونی آن داشت.با احضار امام هادی (ع) به سامرا و اسکان آن گرامی در محله «عسکر» و منع شیعیان از ارتباط با او، نمایندگان و وکلای آن بزرگوار – که در مناطق و شهرهای مختلف پراکنده بودند – نقش حساس تر، اختیارات بیشتر و مسؤولیت سنگین تری پیدا کردند.
ب – ارتباط و رهنمودهای مستقیمامام هادی (ع) علاوه بر استفاده از «شبکه ی وکالت» برای ایجاد ارتباط با پایگاههای مردمی و ارائه ی رهنمودها و خط مشیهای لازم به منظور حفظ و بالندگی جنبش مکتبی، در موارد بسیاری بطور مستقیم با افراد تماس گرفته موارد لازم را به آنان تذکر می داد، یا از ایشان پشتیبانی کرده گرفتاری و مشکلاتشان را برطرف می نمود، و بدین وسیله، جنبش مکتبی را پایدار و بالنده و اعضای آن را از فرو افتادن در دام «طاغوت زمان» و ایادی آن حفظ کرده به آینده ای روشن امیدوار می ساخت. نمونه های زیر روشنگر این موضع امام (ع) است.
ج – تذکر به افرادمردی که کاری برای امام (ع) انجام داده بود و به ازاءآن، مبلغ چهارصد درهم از حضرت طلب داشت، با دوست خود گفت: دویست درهم از این پول را پارچه ای می خرم تا با آن کار کنم، و دویست درهم باقیمانده را خرما می خرم تا از آن نبیذ درست کنم.دوستش می گوید: من با شنیدن این سخن روی از او برگرداندم. در این هنگام امام هادی (ع) رسید و در حالی که آثار خشم در چهره اش نمودار بود از مرکبش فرود آمد و فرمود:مقبل! به اندرون برو و چهارصد درهم بیاور و به این معلون بده و به او بگو: این حق توست. با دویست درهم آن پارچه بخر، و نسبت به تصمیمی که درباره ی دویست درهم باقیمانده گرفته ای از خدا بترس!«مقبل» می گوید: من پولها را به او دادم و پیام امام (ع) را نیز ابلاغ کردم. او گریه کرد و گفت: سوگند به خدا، هیچ گاه نبیذ و منکر دیگری ننوشیده ام و سرور تو این را می داند.(۲۰)
د – سعی بر حفظ جان یاران خودمحمد بن داوود قمی و محمد طلحی نقل می کنند: اموالی از خمس، نذر، هدیه و جواهرآلات را که از مردم قم و اطراف آن جمع آوری شده بود برای امام هادی (ع) می بردیم، که ناگهان پیک آن حضرت در بین راه رسید و گفت: برگردید که الآن زمان تحویل آن نیست.ما از همانجا به قم بازگشتیم و اموال یاد شده را در جای امنی نگهداری کردیم. پس از چند روز فرمان امام (ع) رسید که کاروانی از شتران را به سوی شما فرستادم. اموالی که نزدتان هست بر آنها بار کنید و آزادشان بگذارید.ما طبق دستور امام (ع) عمل کردیم. سال دیگر که به محضر امام (ع) شرفیاب شدیم، فرمود: آنچه را که برای ما فرستادید. بنگرید. هدایا و اموال را همانگونه که فرستاده بودیم نزد آن حضرت یافتیم.(۲۱)
هـ – حمایت و دستگیری از دوستان* محمد بن طلحه نقل می کند: امام هادی (ع) روزی برای کار مهمی سامرا را به مقصد دهکده ای در اطراف ترک کرد. در این فاصله مرد عربی سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد: امام (ع) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد. وقتی به محضر امام رسید گفت: من اهل کوفه و از متمسکان به ریسمان ولایت جدت امیر مؤمنان (ع) هستم؛ ولی بدهی سنگینی مرا احاطه کرده است؛ چندان که قدرت تحمل آن را ندارم، و کسی را جز شما نمی شناسم که حاجتم را برآورد.امام (ع) پرسید: بدهکاریت چقدر است؟ عرض کرد حدود ده هزار درهم. حضرت او را دلداری داد و فرمود:ناراحت مباش، مشکلت حل خواهد شد. دستوری به تو می دهم، عمل کن و از اجرای آن سر متاب: این دستخط را بگیر. هنگامی که به سامرا آمدی مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهی کنی!پس از بازگشت امام (ع) به سامرا، مرد عرب – در حالی که عده ای از مردم و دربایان در محضر آن حضرت نشسته بودند – وارد شد و ضمن ارائه ی نوشته ی امام (ع) به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد.امام (ع) با نرمی و ملایمت و عذرخواهی از تأخیر آن، از وی مهلت خواست تا در وقت مناسب، دین خود را پرداخت کند، لیکن مرد عرب همچنان اصرار می کرد که هم اکنون باید بپردازی.جریان به متوکل رسید. دستور داد سی هزار دینار به امام (ع) بدهند. حضرت پولها را گرفت و همه را به آن مرد داد. او پولها را گرفت و گفت: خدا بهتر می داند که رسالتش را در چه خاندانی قرار دهد.(۲۲)* مردی وحشت زده و در حالی که بر خود می لرزید بر امام هادی (ع) وارد شد و گفت: فرزندم به جرم دوستی شما دستگیر شده و همین امشب او را می کشند. امام (ع) با خونسردی فرمود: «بیمناک مباش! فرزندت فردا خواهد آمد».با دعای امام (ع) و امدادهای الهی، روز بعد فرزندش آزاد شد و نزد او بازگشت. (۲۳)
و- امیدوار ساختن دوستان به آیندهپیشوای دهم (ع) در مواردی چند و به مناسبتهای گوناگون، خبر از مرگ زمامداران معاصر خود داده است که در بخشهای پیش به بعض آنها اشاره رفت، اینک نمونه ای دیگر:مردی از اهل مداین طی نامه ای از امام (ع) از مدت زمان باقی مانده ی حکومت متوکل پرسید. امام (ع) در پاسخ، این آیات را نوشت:«قال تزرعون سبع سنین دأبا فما حصدتم فذروه فی سنبله الا قلیلا مما تأکلون. ثم یأتی من بعد ذلک سبع شداد یاکلن شداد ما قدمتم لهن الا قلیلا مما تحصنون. ثم یأتی من بعد ذلک عام فیه یغاث الناس و فیه یعصرون.»(۲۴)گفت: هفت سال پی در پی زراعت می کنید، و آنچه را درو کردید، جز کمی که می خورید در خوشه های خود باقی بگذارید (و ذخیره نمایید).پس از آن، هفت سال سخت (و خشکی و قحطی) می آید که آنچه را برای آن سالها ذخیره کرده اید، می خورند، جز کمی که (برای بذر) ذخیره کرد.سپس سالی فرا می رسد که باران فراوان نصیب مردم می شود، و در آن سال، مردم عصاره (میوه ها و دانه های روغنی را) می گیرند.سرانجام – همان گونه که امام (ع) پیش بینی کرده بود – متوکل در روزهای نخستین پانزدهمین سال حکومتش به هلاکت رسید.(۲۵)هدف این گونه پیشگوییها، علاوه بر تثبیت و تقویت موضع امامت و بالا بردن سطح بینش اعتقادی افراد، امیدوار ساختن یاران به آینده و بهبود وضع جامعه ی اسلامی با بشارت مرگ زمامداران جنایتکار و ستم پیشه ای همچون متوکل عباسی بود.
۵ – فراهم کردن زمینه ی پذیرش غیبت حضرت مهدی (عج)امام هادی (ع) از اوضاع و احوال دوران خود و نیز دوران فرزندش امام حسن عسکری (ع) آگاهی کامل داشت و می دید روز به روز جو فشار و اختناق، شدیدتر و حساسیت دستگاه خلافت نسبت به امامان شیعه بیشتر می شود. همچنین می دانست که در آینده ی نزدیک، تاریخ امامت در آستانه ی تحولی جدید و بی سابقه – یعنی غیبت امام (ع) از انظار – قرار می گیرد؛ از این رو، یکی از محورهای فعالیت خود را آماده ساختن اذهان شیعیان نسبت به غیبت نوه ی بزرگوارش حضرت مهدی (عج) قرار داد.فعالیتهای امام (ع) در این زمینه در شعاعی محدود و در نهایت دقت و احتیاط صورت می گرفت، و سعی حضرت بر این بود که هیچ مشخصه ای از حضرت مهدی (عج) – حتی نام او – برای مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حکمرانان عباسی برسد و از لحاظ امنیتی به زیان جبهه ی امامت تمام شود. اینک چند بیانگر این موضع:*- عبدالعظیم حسنی، یکی از یاران امام هادی (ع)، به حضور آن حضرت رسید و عقاید خود را بر او عرضه کرد. در بخش امامت، یکایک امامان را نام برد و چون به امام هادی (ع) رسید درنگ کرد. امام (ع) سخن او را پی گرفت و فرمود:پس از من، حسن است؛ پس مردم با جانشین او چگونه خواهند بود؟عبدالعظیم پرسید: چگونه سرورم!؟ فرمود:زیرا او دیده نمی شود و جایز هم نیست نام او برده شود تا زمانی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، آنسان که از ظلم و جور پر شده است.(۲۶)* علی بن عبدالغفار می گوید: شیعیان پس از درگذشت امام جواد (ع) به امام هادی (ع) نوشتند و از جانشین آن حضرت پرسیدند. امام (ع) در پاسخ نوشت:امر امامت تا زمانی که من زنده ام بر عهده من است، و پس از من، بر عهده جانشین من که از سوی خدا تعیین شده است. چه خواهد بود برای شما نسبت به «خلف» بعد از «خلف»؟(۲۷)* علی بن مهزیار می گوید: به ابوالحسن عسکری (ع) نوشتم و از آن حضرت از «فرج» پرسیدم. امام (ع) در پاسخ نوشت:زمانی که مولا و صاحب شما از سرزمین ستمگران غایب شد، منتظر فرج باشید.(۲۸)* ایوب بن نوح از امام هادی (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود:زمانی که پیشوای شما از میان شما برداشته شود، از زیر پای خود منتظر فرج باشید.(۲۹)امام هادی (ع) در این بیانات، بطور کلی و سربسته به موضوع غیبت امام زمان (عج) اشاره نموده، اذهان یاران خود را برای رویارو شدن با این دوران آماده کرد.
پی نوشت ها:

۱- حمانی – به کسر حاء و تشدید میم – منسوب به حمان بن عبدالعزی و تیره ای از بنی تمیم است، در حالی که مضمون اشعار بیانگر این است که گوینده ی آن، فردی علوی است. از این رو، نقل شیخ طوسی در امالی (ج ۱، جزء ۱۱ ، ص ۲۹۳) که به جای حمانی «فلان بن فلان علوی» دارد به نظر صحیح تر می آید.در این نقل، «حمانی» در کلام راوی آمده و گفته است: به گمان من منظور امام (ع) «حمانی» بوده است. و در نقل شیخ و ابن شهرآشوب، به جای «حمانی»، «جمانی» آمده است.۲- مناقب، ج ۴، ص ۴۰۶؛ حیاه الامام علی الهادی (ع)، ص ۲۴۱٫۳- حیاه الامام الهادی (ع)، ص ۲۴۲- ۲۴۴٫۴- مناقب، ج ۴، ص ۴۰۸؛ اعلام الوری؛ ص ۳۴۲؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۹٫ لازم به یادآوری است که امام (ع) بجز «احمد بن خصیب» در برابر دیگر وزرا و رجال برجسته ی حکومت عباسی مانند «محمد بن عبدالملک زیات» و «بغای بزرگ» نیز – در راستای تبیین و تثبیت امامت خود – مواضعی داشته که در بحث های قبل بدان ها اشاره کردیم.۵- اعلام الوری، ص ۳۴۶٫۶- نساء (۴)، آیه ی ۵۹ : خدا، پیامبر (ص) و اولی الامر (اوصیای پیامبر (ص)) را اطاعت کنید.۷- احزاب (۳۳)، آیه ی ۶۶ : (روزی که چهره هایشان در آتش بیفتد گویند:) ای کاش خدا و پیامبر (ص) را اطاعت کرده بودیم.۸- اثبات الوصیه، ص ۱۹۸٫۹- دلائل الامامه، ص ۲۲۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۰ ، ص ۱۶۱٫۱۰- ر.ک: تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۹۵ از شیخ طوسی؛ عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۷۷؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹ از شیخ طوسی.۱۱- از جمله ی این شرحها می توان شرح محمد تقی مجلسی، سید عبدالله شبر، سید علی نقی حائری، شیخ محمد علی رشتی نجفی، سید محمد حسینی و سید محمد طباطبایی به زبان عربی و شرح سید حسین همدانی به زبان فارسی را نام برد. برای آگاهی بیشتر از شرحهای نوشته شده به الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج ۱۳، ص ۳۰۵ رجوع کنید.۱۲- بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۴۴٫۱۳- کامل الزیارات، ص ۴۱؛ حیاه الامام علی الهادی (ع)، ص ۲۵۰٫۱۴- برای آگاهی از تفصیل زیارتنامه ی یاد شده، به بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۳۵۹ – ۳۶۸ مراجعه کنید.۱۵- با روزگار، دشمنی نورزید که به دشمنی شما برخواهد خاست.۱۶- کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۴٫۱۷- وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۳۷؛ معادن الحکمه، ج ۲، ص ۲۴۱٫۱۸- ر.ک. اعلام الوری، ص ۳۴۳٫۱۹- سیستم وکالت هر چند در دوران امام رضا (ع) و بلکه موسی بن جعفر به خاطر شرایط جدیدی که پیش آمد شکل گرفت و توسط امام جواد (ع) نیز دنبال شد؛ ولی از آنجا که در دوران امامت امام هادی (ع) ابعاد گسترده تر و سازمان یافته تری پیدا کرد، ما آن حضرت را آغازگر اجرای این سیستم به شمار آوردیم.۲۰- دلائل الامه، ص ۲۲۰٫۲۱- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۸۵٫۲۲- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۵؛ نور الابصار، ص ۱۸۱؛ الفصول المهمه، ص ۲۷۸ (به اختصار).۲۳- مناقب، ج ۴، ص ۴۱۶؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۴٫۲۴-یوسف (۱۲)، آیات ۴۷ -۴۹٫۲۵- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۸۶٫۲۶- کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۸۰؛ اعلام الوری، ص ۴۰۹٫۲۷- همان مدارک، ص ۳۸۲ و ۴۱۱٫۲۸- همان، ص ۳۸۰٫۲۹- کافی، ج ۱، ص ۳۴۱٫ متن روایت چنین است: «اذا رفع علمکم من بین اظهرکم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامکم». کلمه ی «علمکم» احتمال دارد به تحریک، یعنی: «علمکم» باشد و مقصود کسی است که آگاه و مطلع از راه حق است و شما را بدان راه هدایت می کند. و احتمال دارد به کسر عین: «علمکم» باشد. یعنی: صاحب و دارنده ی دانش شما. و انتظار فرج از زیر گامها، کنایه از نزدیک بودن آن و امکان و سرعت دسترسی به آن است. چه آنکه آن چیزی که زیر پای انسان است نزدیکترین چیزها به انسان می باشد و با برداشتن گام از روی آن می توان به آن دست یافت. (ر.ک: مرآه العقول، ج ۴، ص ۵۶). در معنای روایت، احتمالات دیگری نیز داده شده است.
منبع: تاریخ اسلام در دوره امامت امام هادی (ع) ، امام عسگری (ع) و امام زمان (عج ) علیه السلام

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.