قرآن و شکوفایی عقل در مقام استنباط احکام

عقل یا دلیل عقل از دیرباز بین اصولی های شیعه و سنّی به عنوان یکی از ادله احکام مطرح بوده است، اما در این که مراد و مورد معتبر دلیل عقل برای استنباط احکام کدام است تشتت و تعدد آرا وجود داشته است؛ مثلاً غزالی دلیل عقل را با عطف استصحاب، به آن، به عنوان اصل چهارم، از اصول چهارگانه احکام شرع مطرح کرده است، (۱) امّا در توضیح و ترسیم این دلیل تصریح می کند که دلیل عقل فقط در نفی احکامی که دلیل نقلی بر وجود آن ها نداریم کارساز است، وگرنه احکام شرع به واسطه عقل قابل ادراک نیست. (۲)از سوی دیگر، موقعیت عقل به عنوان منبع احکام شرع، با این فرض که کار عقل اگر حجیت آن ثابت شود، درک حسن و قبح اشیاست، با بحث کلامی معروف و سابقه دار بین اشاعره و معتزله درباره حسن و قبح اشیاء در هم آمیخته است. (۳)از جهت سوم نیز روایاتی به ویژه در جوامع روایی شیعه موجود است که ادعا کرده اند دلالت دارد بر این که عقل در استنباط احکام شرع ناکام است. (۴)شرح و بررسی دلیل عقل، در زمینه های یادشده و سایر زمینه های مرتبط با آن، به عهده ی تحقیقی مستقل در این زمینه است. آنچه در این مقاله در پی آن هستیم نوع ارتباطی است که قرآن کریم هم چون منبعی برای استنباط احکام شرع با دلیل عقل در مقام استنباط احکام دارد. پرسش هایی مانند این که آیا قرآن برای فهم و استنباط احکام به عقل ارجاع می دهد یا نه؟ ارجاع آن چگونه است؟ نسبت روایاتی که از رأی، قیاس و مانند آن در استنباط احکام نهی می کنند با آنچه از قرآن در این باره فهمیده می شود چیست؟ در این جا مورد بحث است. مقدماتی در توضیح مراد از عقل در این جا و خلاصه ای از سخنان اصولی ها در این باره، زمینه بررسی ما را فراهم خواهد آورد.
۱٫ عقل هم چون منبعی برای استنباط احکامدو کاربرد دلیل عقل در اصطلاح اصول قابل تفکیک است: یکی عقل به عنوان منبعی برای استخراج احکام در کنار سایر منابع و دیگری عقل به عنوان ابزاری یا طریقی برای به دست آوردن احکام از سایر منابع، تفکیک این دو کاربرد را محقق حلّی ( متوفای ۶۷۶ ق. ) تذکر داده است. وی می گوید:دلیل عقلی بر دو قسم است: یکی، آن که با فرض خطاب و دلیل شرعی به کار می رود و دیگری، آن که بدون فرض دلیل شرعی تنها با دلالت خود عقل به کار می رود. (۵)اشکالاتی ممکن است به مثال های هر یک از دو کاربرد که در آثار محقق حلّی و دیگران آمده است وارد آید. (۶) امّا اصل تفکیک بین دو کاربرد فوق موجب شده است تا اصولی های معاصر نیز دلیل عقل را به دو قسم مستقلات عقلیه و غیرمستقلات عقلیه تقسیم کنند. (۷) در قسم اول عقل خود مطالبی را درک می کند که چگونگی نظر شرع نسبت به آن مورد بحث است. اما در قسم دوم همواره ادراک عقل نسبت به لوازم یک حکم شرعی، مطرح است و اگر بتوانیم آنچه را که عقل درک کرده است یک قضیه ی شرعی قلمداد کنیم ( یعنی آن را به شارع نسبت دهیم ) در این صورت، توانسته ایم عقل را به عنوان منبع حکم شرع در کنار سایر منابع بیاوریم.آنچه در این جا به دنبال پیدا کردن نسبت آن با قرآن کریم یا به عبارت دیگر، پیدا کردن راهنمایی های قرآن کریم در مورد آن هستیم، عقل به عنوان منبع استنباط احکام در کنار سایر منابع می باشد.
۲٫ حجیت عقل به عنوان منبع استنباط احکامحجیّت عقل در آثار اصولی از جهت عاملی برای قطع به حکم شرع مطرح شده است. محور پاسخ اصولی ها به منکران حجیّت نیز همین است که وقتی قطع به حکم شرعی آمد سبب آن هرچه باشد حجیّت از آن غیرقابل تفکیک است. شیخ انصاری در دفاع از حجیّت عقل قطع آور و در برابر انکاری که به برخی از اخباری ها در این باره نسبت می دهد، می گوید:چگونه می توان دلیل نقلی را در احکام نظری و غیر بدیهی بر دلیل عقلی بدیهی مانند یک نصف دو است، مقدم دانست؟ در صورتی که ضروریات دین و مذهب هم بدیهی تر از این حکم عقلی نیستند… هرگاه قطعی از دلیل عقلی حاصل گردد نمی توان هیچ دلیل نقلی را معارض آن قلمداد کرد. چنانچه ظهور دلیل نقلی هم این چنین باشد چاره ای جز تأویل یا کنار گذاشتن آن نداریم. (۸)وی آن گاه از جانب اخباری ها روایاتی را مطرح می کند که ممکن است از آن ها نفی حجیّت عقل برداشت گردد. (۹) روایات مزبور چنین است.۱٫ روایت هاشم صاحب البرید:آگاه باشید که تیره بختی شماست اگر سخنی را بگویید که از ما نشنیده اید. (۱۰)۲٫ صحیحه زراره از امام باقر (علیه السّلام):آگاه باشید اگر کسی هر شب به عبادت بایستد و هر روز روزه بدارد و همه دارایی خود را در راه خدا بدهد و هر سال حج کند اما ولایت ولی خدا را نشناسد تا به راه او گردن نهد و همه کردار او به راهنمایی او باشد، برای او حقی نزد خداوند برای پاداش نیک نخواهد بود و از اهل ایمان نیست. (۱۱)۳٫ روایت مفضّل بن عمر از امام صادق (علیه السّلام):هر کس بخواهد دین خدا را به جز از راه شنیدن از راست گویی [ که از دین خدا خبر دارد ] گردن نهد خداوند او را دچار حیرت و سرگشتگی می کند. (۱۲)وی آن گاه در توجیه چگونگی استدلال به اخبار مذکور برای اثبات عدم حجیّت عقل در استنباط احکام شرع می گوید:از این روایات به دست می آید که آنچه بر ما لازم است امتثال و گردن نهادن به احکامی است که معصومین (علیهم السّلام) به عنوان حجت های الهی به ما رسانده اند. بنابراین هر حکمی که آنان واسطه در تبلیغِ آن قرار نگرفته اند امتثال آن واجب نیست، بلکه از قبیل احکامی می شود که خداوند از آن ساکت شده و ما هم باید از آن ساکت شویم، هر چند که حکم مزبور در لوح واقع هم موجود باشد. (۱۳)در مقام پاسخ به استدلال فوق، شیخ انصاری چند نکته آورده است:۱٫ در وجوب اطاعت احکام، تبلیغ حجت ( معصومین (علیهم السّلام) ) واسطه نیست؛ چرا که وقتی عقل بفهمد که فلان حکم در واقع هست ( یعنی خداوند فلان ترک یا فلان فعل را می خواهد ) در امتثال آن درنگ نمی کند. اما مراد از اخبار مزبور این است که برای به دست آوردن احکام شرع تنها بر عقل ناقص و ظن آور فرد تکیه نکنیم و خود را بی نیاز از مراجعه به معصومین (علیهم السّلام) ندانیم، چنان که در زمان صدور روایات مزبور قیاس ها و استحسان ها در راه به دست آوردن احکام شرع همین راه را می پیموده اند. بلکه در آن زمان ها با تکیه ی بر قیاس و استحسان در مقابل سخن معصومین (علیهم السّلام) در احکام شرع می ایستاده اند، امّا این که با عقل قطعی در مقابل دلیل نقلی ایستادگی کنند نادر بوده است بلکه وجودی برای آن نیافته ایم. (۱۴)۲٫ اگر فرض کنیم واسطه بودن تبلیغ معصومین (علیهم السّلام) هم در وجوب امتثال احکام شرع دخالت دارد، باز هم دلیل بر عدم حجیّت عقل قطعی نمی شود؛ چرا که وقتی بدانیم حکمی که مورد ادراک عقل قطعی است مورد ابتلای عمومی مردم بوده است، قطع داریم که چنین حکمی را معصوم (علیه السّلام) هم برای مردم گفته است هرچند که به دست ما نرسیده باشد. این نکته به ویژه وقتی روشن تر می گردد که به روایاتی که می گوید: همه احکامی را که مردم تا قیامت به آن احتیاج دارند بیان کرده ایم.با توجه به این روایات می توانیم قطع حاصل کنیم که حکم مورد ادراک عقل قطعی ما نیز در زمره ی آن احکام صادر شده قرار داد. البته در مقابل این سخن و در تکمیل ادعای اخباری ها در برداشت از روایات یادشده ممکن است گفته شود که صدور احکام و بیان واقعی معصومین (علیهم السّلام) واسطه در لزوم اطاعت نیست، بلکه شنیدن ما یا وصول آن احکام به ما واسطه است، ولی در ضمن نکته اول اساساً ادعای مزبور را رد کردیم. (۱۵)۳٫ انصاف این است که در درک مناط های احکام شرع برای رسیدن به خود احکام نمی توان به عقل اعتماد کرد. چنان که اخبار فراوان هم که می گوید: « إنّ دین الله لا یصاب بالعقول » یا: « إنّه لا شیء أبعد عن دین الله من عقول الناس » همین نکته را می رساند. (۱۶)۴٫ برای به دست آوردن احکام شرع جایز نیست در مطالب عقلی غوطه ور شویم تا از راه به دست آوردن ملاک احکام پی به خود آن ها ببریم؛ چرا که خو گرفتن اندیشه ها به چنان مطالبی باعث می شود که به احکام تعبدیه ای که به دست او می رسد وثوق پیدا نکند و در نتیجه، از برخی از امارات نقلیِ ظن آور نیز به حکم شرع، ظن حاصل نکند. (۱۷)مطالب عمده ای که سایر اصولی ها پس از شیخ انصاری به مطالب فوق افزوده اند، علاوه بر تحلیل، بررسی و اظهارنظر در مورد همین مطالب، عبارت است از بحث تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نفس الامری، حسن و قبح ذاتی اشیاء و تلازم حکم عقل با حکم شرع. (۱۸)با توجه به مجموع این مطالب آنچه به نظر صحیح می رسد و مرتبط با موضوع بحث است این است که اولاً: عقل در صورتی حجت است که باعث قطع به حکم شرع گردد و مانعی عقلی یا نقلی برای این حجیّت وجود نداشته باشد، بلکه بنا به نظر برخی حجیّت ضروری آن است. ثانیاً: پی جویی مطالب عقلی ( در مقام جست و جو از کتاب و سنت ) برای به دست آوردن احکام شرع، در صورتی که غفلت از کتاب و سنت یا کم توجهی به استخراج احکام از آن ها را در پی نداشته باشد مذموم نیست بلکه به نوبه ی خود تلاشی است برای به دست آوردن احکام شرع برای کسب رضایت شارع، ثالثاً: برای به دست آوردن حکم شرع از طریق عقل که صغریات حجیّت عقل می باشد، چنان که برخی از صاحب نظران هم اشاره کرده اند، مجتهد همواره تحت تأثیر سایر عوامل بیرونی و درونی در هر زمان و مکانی قرار می گیرد (۱۹) و این تأثیرات چه در صغریات عقل نظری و چه در صغریات عقل عملی وجود دارد.
۳٫ قرآن و دلیل عقل به عنوان منبع استنباط احکامتأثیر عوامل گوناگون بر استنباط حکم از طریق عقل می توان نتیجه ای را که از درک عقل حاصل می شود متفاوت گرداند، به نظر می رسد راهنمایی های قرآن درباره ی عقل، هم چون منبع احکام، مربوط به همین تأثیرها نیز باشد؛ به بیانی دیگر، راهنمایی درباره ی عقل می تواند هم در مورد اصل توجه به عقل باشد و هم در مورد سلامت به کارگیری آن. چنان که می توان راهنمایی قرآن را در این باره هم به صورت عام جست و جو کرد و هم به طور خاص در موارد احکام فقهی.آیاتی که به طور عام توجه به تعقل می دهد به گونه ای که لااقل ابتدائاً می توان آن را در مورد احکام فقهی هم گسترش داد چنین است:« الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ». (20)« حم * وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ». (21)« لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ». (22)اطلاق ترغیب به تعقل در قرآن که قطعاً شامل احکام فقهی هم می باشد تعقل در مورد آن احکام را هم دربر می گیرد. این که تعقل در مورد احکام فقهی چگونه است آیا فقط در مرحله امتثال آن هاست و در نتیجه در زمینه های حکم عقل به وجوب اطاعت و لوازم آن می باشد، یا این که تعقل در مرحله جعل احکام را هم شامل می شود؟ در مرحله جعل هم آیا فقط مربوط به لوازم جعل یا مجعول شرعی است یا به عالم ملاک و مصالح و مفاسد نیز مربوط است؟ مباحثی است که در بحث گسترده ی حجیّت عقل قابل طرح است. به هر حال راهنمایی کلی قرآن، که از این آیات به دست می آید، ابتدائاً و در صورت عدم مانع، صلاحیت دارد که همه موارد فوق را در برگیرد. آیاتی نیز وجود دارد که در موارد بیان احکام فقهی ترغیب به تعقل می کند، مانند:۱٫ در سوره ی بقره پس از بیان چندین حکم از احکام نکاح، طلاق، شیردادن، حیض، قسم خوردن ایلا و … (۲۳) می خوانیم:« کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ». (24)2. در سوره ی انعام، ضمن آیاتی که درباره ی حرمت برخی از خوردنی ها در برابر اهل کتاب سخن رفته است، می خوانیم:« قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ». (25)ظاهر آن است که آیه با اشاره به احکام مذکور و ترغیب به تعقل می کند.۳٫ در سوره نور پس از بیان قواعد فقهی و احکام و آدابی درباره ی نابینایان، لنگان، بیماران، برخورد و رفت و آمد با دوستان و خویشان، می فرماید:« کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون ». (26)اگر در عمومیت آیات قبل نسبت به احکام فقهی تردیدی وجود داشته باشد، در شمول این آیات نمی توان شک کرد؛ چرا که در این آیات در مورد احکام فقهی ترغیب به تعقل می کند. البته هم چنان که درباره ی آیات قبل اشاره کردیم اصل مباحث حجیّت عقل و چگونگی مصادیق آن در مبحث گسترده ی کلامی اصولی حجیت عقل قابل پی گیری است، امّا آنچه در چهارچوب این تحقیق می توان از آیات فوق برداشت کرد این است که به نظر می رسد نمی توان به عقل در مقام استنباط احکام و به عنوان منبعی برای احکام صرفاً هم چون عاملی از عوامل حصول قطع نگاه کرد. اگر حتی بپذیریم که عقل فقط در صورت حصول قطع از آن به خاطر حجیّت قطع حجت است، باز هم نمی توان آن را از خصوصیت انداخت و مثلاً در کنار سایر عوامل اتفاقی یا موردی حصول قطع قرار داد. التفات دادن به عقل در قرآن و در موارد عام و خاص فوق الذکر، ویژگی هایی را برای آن به ذهن می آورد که قبلاً پرسش هایی را در این باره آوردیم. (۲۷)چنانچه در ابتدای این بحث اشاره کردیم، می توان از قرآن به جز اصل ترغیب به تعقل در موارد احکام فقهی یا به طور عام، درباره ی شرایط به کارگیری عقل هم راهنمایی هایی به دست آورد. مهم ترین نکته در این باره این است که قرآن به کارگیری عقل را همراه با « علم » کارساز می داند. از آیات زیرممکن است این نکته استفاده شود:۱٫ در سوره ی عنکبوت، پس از بیان مثلی درباره ی کسانی که ولایت خدایی را گردن نمی نهند، می فرماید:« إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ ». (28)این آیه تعقّل مثل ها را منحصر در دانشمندان می گرداند.۲٫ در سوره ی بقره، درباره ی کفار، عدم تعقل آن ها را ظاهراً مترتب بر کری، لالی و کوری می کند:« وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ ». (29)روشن است که کری، لالی و کوری جسمی مراد نیست، بلکه ظاهراً چون گوش، زبان و چشم از ابزارهای کسب دانش و معرفت هستند و کفار از آن بی بهره اند، درباره ی آن ها چنین تعبیری شده است. بنابراین تعقّل نکردن آن ها با فای تفریع، ناشی از نادانی است.۳٫ نزدیک به همین تعبیر را در سوره ی انفال می خوانیم:« وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ ». (30)4. هم چنین در سوره ی یونس می خوانیم:« وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُواْ لاَ یَعْقِلُونَ ». (31)شنیدن ظاهری یا جسمی که در همه آیات فوق پیش از اتصاف به کر بودن آمده است می تواند قرینه و تأکیدی باشد بر این که مراد از کر بودن ندانستن معرفت و دانش است نه کری جسمی.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ غزالی، المستصفی، ص ۱۵۹ ( الاصل الرابع: دلیل العقل و الاستصحاب ).۲٫ همان.۳٫ ر.ک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۱ و ۲، ص ۲۱۶ به بعد.۴٫ شیخ انصاری، رسائل، ص ۱۱٫۵٫ محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۳ و ۴، ص ۱۲۲ به نقل از: المعتبر.۶٫ همان.۷٫ همان، ج ۱ و ۲، ص ۲۰۶٫۸٫ شیخ انصاری، رسائل، ص ۱۰٫۹٫ همان، ص ۱۱٫۱۰٫ قال: قال: أبوعبدالله فی حدیث: أما إنّه شَرٌّ علیکم أن تقولوا بشیء لم تَسمَعوه منّا. ( حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص ۴۷٫ کافی مصدر حدیثی است که در رسائل نقل شده است؛ اما در رسائل به جای « منّا »، « منه » و به جای « شر » « حرام » دارد ).۱۱٫ أمّا لو أن قام لیلَه و صام نهارَه و تَصدّقَ بجمیعِ مالِه و حجَّ جمیعَ دهرِه و لم یَعرِف ولایهَ ولیّ اللهِ فیُوالیه و یکون جمیعُ أعمالِه بدلالتَه إلیه ما کان له علی اللهِ حقّ فی ثوابه. و لا کان من أهل الإیمان. ( همان، ص ۴۴ ).۱۲٫ من دان اللهَ بغیرِ سماعٍ عن صادق ألزمه الله التیه … . ( همان، ص ۹۲ ).۱۳٫ شیخ انصاری، رسائل، ص ۱۱٫۱۴٫ همان.۱۵٫ همان، ص ۱۲٫۱۶٫ همان.۱۷٫ همان، ص ۱۳٫۱۸٫ ر.ک: آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج۲، ص ۳۲ به بعد؛ آشتیانی، بحرالفوائد، ص ۲۸ به بعد؛ محمدعلی کاظمی، فوائد الاصول ( تقریرات درس اصول محمدحسن نائینی )، ج۳، ص ۵۷؛ سیدابوالقاسم خوئی، مصباح الاصول، ج۲، ص ۵۴ به بعد؛ سیدمحمود هاشمی، بحوث فی الاصول ( تقریرات درس الاصول شهید سیدمحمدباقر صدر )، ج۴، ص ۱۱۹ به بعد؛ محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج۱ و ۲، ص ۲۱۳ به بعد و ج ۳ و ۴، ص ۱۲۱ به بعد و محمدتقی حکیم، الاصول العامه، ص ۲۷۹ به بعد.۱۹٫ والظاهر أن تأثیر الهوی و الغرض و المؤثّرات الأخری إنّما یکون فی الغالب فی مجالاتِ التطبیق و التماسِ الصغریاتِ لحکمِ العقلِ … ( محمدتقی حکیم، همان، ص ۲۸۵ ).۲۰٫ یوسف، آیات ۱-۲٫۲۱٫ زخرف، آیات ۱-۴٫۲۲٫ انبیاء، آیه ی ۱۰٫۲۳٫ بقره، آیات ۲۲۰-۲۴۱٫ البته آیات قبل نیز کم و بیش قابل استفاده فقهی هست.۲۴٫ همان، آیه ی ۲۴۲٫۲۵٫ انعام، آیه ی ۱۵۱٫۲۶٫ نور، آیه ی ۶۱٫۲۷٫ پس از نقل آیات عام در ترغیب به تعقل در قرآن.۲۸٫ عنکبوت، آیات ۴۲ و ۴۳٫۲۹٫ بقره، آیه ۱۷۱٫۳۰٫ انفال، آیات ۲۰ و ۲۱٫۳۱٫ یونس، آیه ی ۴۲٫منبع مقاله :سرامی، سیف الله؛ (۱۳۹۲)، جایگاه قرآن در استنباط احکام، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.