آیا تأویل قرآن را فقط خداوند می داند؟

به این سؤال که از همان عصر نزول وحی برای مسلمانان مطرح شد، دو پاسخ داده شده است. اکثر اهل سنت برآنند که تأویل قرآن یعنی معنای حقایق دشوار و باطنی و مبهم ( دو پهلوی ) قرآن را که در آیات متشابه ظاهر گردیده است، فقط خداوند می داند. اکثر شیعه ی امامیه و بعضی از اهل سنت یا فرقه های دیگر برآنند که علاوه بر خداوند، راسخان در علم هم معنای متشابهات یعنی تأویل درست قرآن را می دانند. این اختلاف نظر ریشه در نحوه ی قرائت آیه ی هفتم از سوره ی آل عمران دارد. پیش از پرداختن به اصل مسأله چند اصطلاح قرآنی و قرآن پژوهی را باید دانست: یکی اختلاف قرائت است، دیگری متشابهات و سومی تأویل و چهارمی « راسخان در علم » که در طی این مقاله، یکایک آنها را در حد لازم و کافی معرفی خواهیم کرد.
اختلاف قرائتدر فرهنگ بشری هیچ خط از خطوط مربوط به زبانهای معروف نیست که نشان دهنده ی تلفظ کامل فصحای آن زبان باشد. امروزه، در اغلب فرهنگها یعنی کتابهای لغت، قبل از آنکه معنای واژه را به دست دهند، تلفظ آن را با نظام و الفبای آوانگارانه ی خاصی نشان می دهند. پس پیداست که شکل کتابت یک کلمه نمی تواند تلفظ درست آن را نشان دهد. همه ی خطها کژی و کاستی دارند؛ یعنی امکان تصحیف نویسی و تصحیف خوانی در خط عربی – فارسی که اصولاً‌ هم خط قرآنی است که از کوفی به نسخ و سپس در ایران به نستعلیق تکامل و تحول یافته است، چندین حرف یا گروه حروف هست که تفاوتشان با یکدیگر فقط در نقطه است و در قدیم تا قرنها این نقطه ها را به کتابت در نمی آوردند. بعدها هم که رعایت آنها شایع شد، همچنان امکان تصحیف نویسی و تصحیف خوانی وجود داشت و همچنان وجود دارد. به این دلایل و نیز به دلیل کمبودهای ذاتی و تاریخی بعضی خطوط که فی المثل همه ی مصوتها را به کتابت در نمی آورند، اختلاف قرائت در هر متنی، به ویژه هر متن کهنی پیش می آید. حتی در دیوان حافظ که متعلق به قرن هشتم یا نهم هجری و در واقع هشت یا ۹ قرن جوانتر و جدیدتر از قرآن مجید است، اختلاف قراآت فراوانی رخ داده است؛ فی المثل در مهیّا / مهنّا؛ تجمل / تحمل؛ قصه / وصله؛ بکن هنری / مکن هنری؛ شیخ جام / شیخ خام؛ از سر فکر / از سر مکر؛ کاردانی / کاروانی؛ صلاح بی ادبیست / صلای بی ادبیست؛ دریاب / دُریاب؛ شکر ایزد / شکر آنرا؛ طفل یکشنبه … / طفل یکشنبه؛ کشتی شکستگانیم / کشتی نشستگانیم و دهها مورد دیگر نظیر اینها.در قرآن مجید هم به طریق اولی و به دلیل وجود مشکلات عدیده ی دیگر از جمله نبودن نقطه در خط، نبودن اعراب در خط، نبودن علامات وقف و قطع یا سجاوندی، و سنت و سابقه نداشتن خط و کتبابت و طبعاً‌ آیین نگارش و قواعد کتابت و املا، در صدر اول و عصر نزول وحی قرآنی همین مسأله یعنی اختلاف قراآت پیش آمد، و با وجود آن عوامل امکان نداشت که پیش نیابد. و در واقع از آن زاده شد. در حیات و حضور خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز گاهی تفاوت در تلفظ نزد ایشان مطرح می شد و حضرت یکی یا گاه هر دو را تصویب می کردند و حدیث « سَبعَه اَحرُف » ( اینکه قرآن هفت وجه مقبول دارد ) ناظر به همین معناست. جمع و تدوین و کتابت و تشکیل مصاحف امام [ = عثمانی ] که از عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شده، در عصر عثمان و با پیگیری و سخت کوشی او و شرکت بزرگان صحابه که حافظ قرآن یا کاتب وحی و قرآن شناس بودند، به نتیجه ی نهایی رسید و مصحف رسمی جهان اسلام، چند سال پیش از پایان خلافت عثمان، در حدود سال ۲۸ ق با عظیم ترین احتیاطها و دقتی که در وسع و امکانات آن روزی جهان اسلام بود، فراهم و در چند نسخه استنساخ شد و نسخه ای در مکه و نسخه ای در مدینه نگاهداری شد و چهار – پنج نسخه ی دیگر، همراه با یک قاری و قرائت شناس به مراکز مهم جهان اسلام از جمله کوفه و بصره و شام و بحرین ارسال شد. سنت قرائت سینه به سینه از عهد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشت و تا امروز هم این مشعل فروزان دست به دست گردیده و بزرگانی در علم قرائت و قرائت شناسی وجود دارند که سابقه و سنتشان به قاریان و قرائت شناسان و مقریان صدر اول می رسد. و اینها حافظ صحت قرائت و تلفظ قرآن مجید هستند. و مصاحف رسمی امروزه ی جهان اسلام ( مصحف قاهره، و امرزوه مصحف مدینه ) با نظر و نظارت آنان کتابت شده است.در تاریخ علم قرائت، قراآت سبع ( دارای هفت قاری – یعنی ائمه ی قرائت شناس – و دو راوی برای هر یک = چارده روایت ) و قراآت عشر ( قراآت دهگانه ) که هر دو متشکل از قدیمترین و بزرگترین قرآن شناسان و قرائت شناسان قرون اولیه ی اسلامی هستند وجود دارد و بسیاری کتابهای معتبر هست که اختلاف قراآت را ثبت و ضبط کرده است، از جمله القراآت السبع اثر ابن مجاهد ( م ۳۲۴ ق ) و التیسیر فی القراآت السبع تألیف ابو عمرو دانی ( م ۴۴۴ ق ) و الحجه للقراء السبعه اثر ابو علی فارسی ( م ۳۷۷ ق ) و النشر فی القراآت العشر،‌ اثر ابن جزری ( م ۸۳۳ ق ).مراد از اختلاف قراآت این است که فی المثل بعضی از قاریان هفتگانه یا دهگانه در نخستین سوره ی قرآن ( فاتحه الکتاب ) الحمد را به فتح یا کسر دال خوانده اند. یا ملک را در مالک یوم الدین ( که در رسم عثمانی بدون الف کتابت می شده و می شود ) به این صورتها خوانده اند: مَلِک یوم الدین، مَلِک یوم الدین، مالک یوم الدین، به جای مالکِ یوم الدین ( که قرائت رسمی قرآنهای امروز جهان اسلام است که روایت حفص از عاصم است ). موارد اختلاف قراآت در قرآن مجید بر وفق ثبت کتاب التیسیر دانی در حدود ۱,۱۰۰ مورد است که اغلب آنها کم اهمیت و فی المثل مربوط به حاضر یا غایب بودن ضمایر و صیغه ی بعضی افعال است نظیر یعملون / تعملون. اما مطلقاً مهمترین و معنی دارترین اختلاف قرائت در سراسر قرآن مجید در آیه ی هفتم سوره ی آل عمران است که به تفصیل به آن خواهیم پرداخت [ برای بحث و تفصیل بیشتر درباره ی علم قرائت و اختلاف قراآت قرآنی ـــ مقاله ی « چارده روایت »، نوشته ی بهاءالدین خُرمشاهی در کتاب چارده روایت؛ همچنین کتاب مهم و مفیدی که در عصر جدید بر مبنای منابع قدیم، در زمینه ی اختلاف قراآت قرآنی، به همت دکتر محمد جواد شریعت تألیف شده و از سوی سازمان تبلیغات اسلامی انتشار یافته است و اتفاقاً نام آن نیز چهارده روایت است ].
متشابهاتیکی از علوم قرآنی شناخت محکم و متشابه است. و آیات قرآنی جز اینکه به مکی و مدنی یا ناسخ و منسوخ تقسیم می شوند ( البته اکثر آیات قرآنی نه ناسخ هستند و نه منسوخ )، به محکم و متشابه هم تقسیم می شوند. محکم از اِحکام به معنای اتقان است، و مراد از کلمه یا آیه ی مُحکَمه آن است که معنای آن واضح است و چند وجهی یا مبهم نیست و به قول راغب اصفهانی « چه از نظر لفظ، چه از نظر معنی شبهه در آن راه ندارد » مانند اکثر آیات تشریع ( آیات الاحکام= آیات فقهی ) و مواعظ و آداب و اخلاق قرآن. متشابه از تشابه است، یعنی همانندی، و همریشه با شبهه و اشتباه یعنی به گمان افتادن یا افکندن. و عبارت یا آیه ی متشابه به گفته ی راغب اصفهانی « ظاهرش بیانگر باطنش نیست ». به قول شیخ طوسی « محکم آن است که به خاطر وضوحش بدون قرینه یا دلالت [ خارجی ] به صرف توجه به ظاهرش، مراد از آن دانسته شود، و متشابه آن است که با توجه به ظاهرش مراد از آن دانسته نشود مگر آنکه قرینه ای [ خارجی ] بر آن افزوده شود که معنای مراد را برساند » ( تفسیر تبیان، ذیل تفسیر آیه ی ۷ سوره ی آل عمران ). به تعریف دیگر متشابه لفظی است محتمل وجوه معانی که در معرض شک و شبهه است و لذا محتاج به تأویل است و هم قایل تأویل صحیح است و هم تأویل فاسد مانند اکثر آیات خلق یعنی آفرینش انسان و آسمانها و تقدیر و صفات افعال الهی » ( التمهید، نوشته ی استاد محمد هادی معرفت، ۳ / ۸ ).اکثریت عظیم آیات قرآنی محکم، و اقلیت آنها، در حدود دویست آیه ( ـــ التمهید، ۳ / ۱۴ ) متشابه است. یک فقره از آیات متشابه، آیاتی است که به خداوند چشم و گوش و دست و وجه نسبت می هد یا از استوای الهی بر عرش ( که هم معنای استوا باریک و بغرنج است و هم معنای عرش ) و نیز « رؤیت الهی » سخن می گوید. یا به « آمدن » خداوند اشاره دارد. در خود قرآن کریم کراراً به اِحکام یا تشابه آیات یا وجود محکم و متشابه در میان آیات اشاره و تصریح شده است که یک نمونه ی بارز و اعلای آن در همان آیه ی هفتم سوره ی آل عمران است که مدار و محور بحث ما در این مقاله است. طبعاً‌ این سؤال پیش می آید که اصولاً‌ چرا متشابهات که شبهه انگیز و دشوار و دیریاب است، در متنی چون قرآن که مثل اعلای فصاحت و روشنی و صراحت بیان است، وجود دارد؟ و شاید اگر تمام آیات و عبارت قرآنی، محکم یعنی روشن و بدون « تشابه »‌ بود، برتر و بهتر بود. در پاسخ باید گفت که قرآن در قالب و بر وفق موازین کلام طبیعی انسان نازل شده است. و در کلام بشری از ساده ترین تعبیرات روزمره گرفته تا عالی ترین تعبیرات و عبارات ادبی و هنری انواع صورتهای مَجازی و استعاری تمثیلی و کنایی راه دارد، و هر جا که مَجاز باشد، لامحاله تشابه و متشابه پیش می آید. زمخشری و امام فخر رازی وجود متشابهات را، نه عیب و ایراد، بلکه حسن و هنر و مایه ی پیشرفت علم و فرهنگ می دانند ( ـــ تفسیر کشاف، و تفسیر کبیر، ذیل آیه ی هفتم سوره ی آل عمران ). حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرموده اند که « ان القرآن حمّالُ ذووجوه » ( قرآن در بردارنده ی وجوه معانی گوناگون است ـــ نهج البلاغه، نامه ی ۷۷ ). در اینکه متشابهات را باید حمل بر معنای ظاهری و لفظی نکرد، بلکه تأویل کرد بین اکثر قرآن پژوهان، مخصوصاً‌ معتزله و شیعه اتفاق نظر است. فقط ظاهرگرایان و بعضی از اشعریان افراطی و حشویه برآنند که باید از تأویل پرهیز کرد و آیات متشابه را حمل بر معنای ظاهری کرد و در چون و چند آن ژرفکاوی نکرد، چنان که قول مشهوری در این زمینه از مالک بن انس درباره ی استوای خداوند بر عرش نقل شده است: « استوا معلوم است، و کیفیت آن مجهول است [و ایمان به آن واجب است] و سؤال از آن بدعت است » ( ــ تفسیر قُرطبی، ذیل آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف ).از مهمترین آثار قدما در زمینه ی شرح و تأویل متشابهات قرآن، متشابه القرآن اثر قاضی عبدالجبار همدانی ( م ۴۱۵ ق ) متکلم بزرگ معتزلی است. دیگر حقایق التأویل اثر شریف رضی (م ۴۰۶ ق) جامع نهج البلاغه که فقط مجلد پنجم آن محفوظ مانده و به طبع رسیده است. همچنین: متشابه القرآن و مختلفه، تألیف ابن شهر آشوب.
تأویلهمان طور که متشابه را با توجه به محکم، معنی کردیم، تأویل را هم باید در جنب تفسیر و در مقایسه با آن توضیح داد. ساده ترین معنای تفسیر « علم فهم قرآن » یا « تفهیم مراد الله از قرآن، در حد مستطاع بشر » است ( ـــ قانون تفسیر، اثر استاد سیدعلی کمالی، صص ۲۷ و ۴۶-۴۷ ). تأویل از « اَول » به معنای رجوع است ( قاموس فیروزآبادی ). هم تفسیر به معنای شرح و بیان، در قرآن به کار رفته است ( فرقان، ۳۳ ) هم تأویل. استاد محمد هادی معرفت بر آن است که کلمه ی تأویل که ۱۷ بار در قرآن مجید به کار رفته است، به سه معنی است: ۱) به معنای « مآل امر » ( سرانجام ) در پنج جای قرآن: نساء ۵۹؛ اسراء، ۳۵؛ اعراف، ۳۵ ( دوبار )؛ و یونس، ۳۹. ۲ ) به معنای « تعبیر رؤیا »، در هشت مورد: یوسف، ۶، ۲۱، ۳۶، ۳۷، ۴۴، ۴۵، ۱۰۰ و ۱۰۱. ۳ ) به معنای « توجیه متشابه » [ یعنی معنای باطنی ] در چهار مورد: آل عمران، ۷ ( دوبار )، کهف، ۷۸ و ۸۲.بعضی از قرآن پژوهان تأویل را اخراج دلالت لفظ از دلالت حقیقی به دلالت مجازی می دانند، بی آنکه از عادت و عملکرد زبان عربی در تجوز عدول شود و باید بر وفق علاقه های مجازی باشد، مانند تسمیه ی شیء به شبه آن یا به سبب آن، یا به لاحق آن یا به مقارن آن ( غزالی در مستصفی ). بعضی تأویل را عبارت از « توجیه متشابهات » دانسته اند و « کشف معنای ثانوی کلام که آن را بَطن گویند، در برابر معنای آشکار که آن را ظَهر گویند » ( التمهید، ۳ / ۲۸ ). فهم تفسیر نیاز به قرینه ی خارج از کلام، از جمله دلیل عقلی و توجیه فکری و نظری ندارد، اما تأویل نیاز به دلالت صریحی از خارج لفظ و عبارات متشابه دارد. بعضی گفته اند تفسیر در الفاظ است و در مفردات، اما تأویل در معانی است و در جملات. بعضی گفته اند تفسیر با عبارت سروکار دارد و تأویل با اشارت. محمد حسین ذهبی، قرآن پژوه و مورخ تفسیر می نویسد: « تفسیر راجع به روایت است، و تأویل راجع به درایت » ( التفسیر المفسرون، ۱ / ۲۲ ). در ضرورت تأویل همقرآن ناطق است و هم ائمه (علیه السّلام) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد: ولی تأویل قرآن، کار هر کسی نیست و هم خود قرآن ( طبق قرائتی که مطرح خواهد شد ) و هم احادیث بسیار قائل به این است که تأویل نادرست و غیر قانونی، کار هوسناکان و سرگشتگان، و پیروان مکاتب و مذاهب ضاله و مضله است، اما تأویل درست و قانونی – که فهم متشابهات قرآنی در گرو آن است – وظیفه ی « راسخان در علم » یعنی دانشوران دین پژوه و سخندان و درست اعتقاد است. درباره ی راسخان در علم که دانایان قرآن هستند.
آیه ی هفتم سوره ی آل عمرانمدار و محور این بحث که از عصر نزول وحی تا امروز، معرکه ی آراء و اندیشه های قرآن پژوهان بوده است، هفتمین آیه از سوره ی آل عمران است، از این قرار: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ [ عطف / وقف ] وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌اختلاف قرائتی که در اینجا، بر سر وقف کردن یا نکردن بعد از کلمه ی « الله » وجود دارد، مهمترین و معنی دارترین اختلاف قرائت در سراسر قرآن، و تاریخ فهم و تفسیر قرآن است. از نظر زبانی و نحو، هر دو وجه جایز است:۱) « قرائت وقف » [ از این پس در دنباله ی مقاله، دو اصطلاح قرائت وقف و قرائت عطف را به کار می بریم که به ترتیب برابر با فصل، و وصل است و شرحش خواهد آمد ] یعنی وقف بعد از کلمه ی الله، که با چنین وقفی معنای آیه چنین می شود که تأویل متشابهات را جز خداوند کسی نمی داند. در این قرائت والراسخون فی العلم جمله ی مستأنفه (یعنی آغازین و مستقلی) است. ترجمه ی کل این آیه بر طبق « قرائت وقف »، بر وفق ترجمه ی جدیدالانتشار آقای دکتر سید جلال الدین مجتبوی، که جانب این قرائت را گرفته اند، چنین است: « اوست [ آن خدای ] که [ این ] کتاب را بر تو فرو فرستاد. برخی از آن، آیه های محکم اند که آنها مادر و اصل کتاب اند؛ و برخی دیگر متشابه اند. اما آنها که در دلشان کژی – انحراف از راه راست – است، آنچه را متشابه است پی می گیرند برای فتنه جویی و در جستن تأویل آن و حال آنکه تأویل آن را جز خدا نمی داند؛ و آنان که در دانش استوارند، گویند: ما بدان گرویده ایم، همه از سوی پروردگار ماست. و این را جز خردمندان یاد نکنند و پند نگیرند ».2) « قرائت عطف » ( یا وصل ). اگر بعد از الله وقف نشود، یعنی والراسخون فی العلم به الله عطف شود، معنای اصلی آیه چنین می شود که راسخان در علم هم تأویل متشابهات را می دانند. ترجمه ی این آیه را از ترجمه ی جدید راقم این سطور که در مراحل نهایی زیر چاپ است، بر وفق « قرائت عطف » نقل می کنیم: « او کسی است که کتاب [ قرآن ] را بر تو نازل کرد که بخشی از آن محکمات است که اساس کتاب است، و بخش دیگر متشابهات است، اما کج دلان، برای فتنه جویی و در طلب تأویل [ دلخواه خود از آن ] پیگیر متشابهات می شوند. حال آنکه تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم – که می گویند به آن ایمان آورده ایم، همه از پیشگاه خداوند است – نمی دانند؛ و جز خردمندان کسی پند نمی گیرد ».1) قائلان به « قرائت وقف » تقریباً همه از اهل سنت هستند، از جمله: ابی بن کعب، ابن مسعود، عروه بن زبیر، حسن بصری، عمر بن عبدالعزیز، مالک، کسایی، فراء، اخفش، جبایی، طبری، میبدی، امام فخر رازی، قرطبی، ابن جزّی، ابوحیان غرناطی، نیشابوری، واعظ کاشفی، قاسمی. ۲) قائلان به « قرائت عطف » هم از میان اهل سنت هستند و هم اکثریت شیعه؛ و بعضی از بزرگان آنان عبارتند از: الف) اهل سنت: مجاهد، نحاس ( نحوی )، عُکبری (نحوی )، قاضی عبدالجبار ( در تنزیه القرآن )، زمخشری، ابن فورک، ابن ابی الحدید، بیضاوی، زرکشی ( در برهان )، ابوالسعود عمادی، آلوسی، محمد صافی ( نحوی معاصر ) و شیخ محمد عبده. ب) شیعه: ائمه ی اطهار (علیه السّلام) چنان که حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) در کافی و تفسیر عیاشی نقل شده است که فرموده اند: « نحن الراسخون فی العلم فنحن نعلم تأویله » ( ما راسخان در علمیم؛ و لذا تأویل آن را می دانیم )، قمی، عیاشی، شریف رضی، شریف مرتضی ( در مجلس سی و سوم از امالی )، طبرسی، ابوالفتوح رازی، ملافتح الله کاشانی، ملا محسن فیض، شبر، بلاغی، مغنیه. ۳) بی طرفان که هر یک از دو قرائت را به نوعی جایز می شمارند: ابن عباس، ابن کثیر، شیخ طوسی، شوکانی، علامه طباطبایی، محیی الدین درویش ( نحوی معاصر ).
دلایل صحت و رجحان قرائت عطف۱) یادآور می شویم که « قرائت عطف » ( یا وصل ) یعنی عطف « راسخان » به « الله » – یعنی قرائتی که معنای آن چنین است که غیر از خداوند، راسخان در علم هم به تأویل قرآن علم دارند – در میان شیعه اجمالی است و از میان همه ی مفسران بزرگ شیعه فقط دو تن ( از قدما شیخ طوسی و از معاصران علامه طباطبایی ) قائل به هر دو قرائت هستند. یعنی اینان هم منکر قرائت مقبول شیعه نیستند. دیگر اینکه اگر فقط شیعه قائل به « قرائت عطف » بود، شاید این شبهه پیش می آمد که صرفاً از احترامی که برای ائمه خود – علیهم السّلام – قائلند، طرفدار این قرائت شده اند. یعنی این قبا را به قامت ایشان بریده و دوخته اند، اما خوشبختانه عده ی معتنابهی از بزرگان اهل سنت ( از مفسران زمخشری و بیضاوی و عبده، و از نحویان قدیم نحاس، و از نحویان معاصر محمود صافی، و از قرآن پژوهان دیگر زرکشی، و از متکلمان بزرگ قاضی عبدالجبار و ابن فورک و ابن ابی الحدید ) هم همرأی و همقرائت با شیعه هستند. حاصل آنکه از بزرگان شیعه کمتر کسی همقرائت با اهل سنت و صرفاً‌ قائل به « قرائت وقف » است ( شیخ طوسی و طباطبایی قائل هر دو قرائت هستند، نه یکی دون دیگری )، اما از بزرگان اهل سنت، بسیاری کسان که نام بردیم، همقرائت با شیعه و قائل به « قرائت عطف » هستند؛ یعنی راسخان در علم را هم دانای تأویل قرآن می دانند.۲) در قرآن کریم آیاتی هست که حاکی از اینکه « اهل علم » [ الذین اوتو العلم ] یا « اهل الذکر » یا « اهل استنباط » فهمندگان حاق معانی باطنی قرآن هستند:بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ( عنکبوت، ۴۹)؛ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ‌ ( نحل، ۴۳؛ انبیا، ۷)؛ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ (نساء، ۸۳).۳) قرآن کتاب هدایت و عربی مبین است و به لسان قوم است و دربردارنده ی پیام الهی است. اگر مردم با فرهنگ و راسخ در علم، تأویل قرآن را ندانند، در این صورت بلاتشبیه چنین خواهد شد که خداوند کتابی را که بارها به روشنی و روشنگری آن تصریح شده، به صورت معما و تعمیه و توریه نازل فرموده است. و این نقض غرض است. و العیاذبالله شبیه به « المعنی فی بطن الشاعر » خواهد شد. حال آنکه خداوند مخاطبان قرآن را امر به تأمل و تدبر در قرآن کرده است و چنین امری در صورتی معقول است، که امکان فهم و تدبر فراهم باشد. و اگر برای همگان فراهم نیست، برای دانشوران و دین پژوهان باشد.۴) از سیاق آیه بر می آید که از راسخان در علم باید انتظار دانستن تأویل قرآن را داشت نه ندانستن آن را. به گفته ی استاد سید علی کمالی « اگر [ والراسخون فی العلم] مستأنفه باشد [و عطف نباشد ] قید رسوخ در علم بیجاست. زیرا بسیاری از مؤمنین بی علم سلیم الاعتقاد نیز می گویند: « آمنّا کلُّ من عند ربنّا » زیرا می دانند که چنین اعتقادی از ضروریات دین است و اختصاص به راسخین ندارد. چنان که مجاهد گفته: « اگر راسخین در علم در این مورد هیچ امتیازی نداشته باشند جز آنکه بگویند آمنا، چه مانعی دارد که غیر راسخین هم بگویند. و آن وقت فرقی میان راسخین و غیر راسخین نباشد » ( قانون تفسیر، ص ۳۱۴ ).۵) اگر « قرائت وقف » را بگیریم حتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که صاحب رسالت و مهبط وحی و فراگیر قرآن از مقام صدور وحی است، دانای تأویل قرآن نخواهد بود. و این قول نقض حرمت شرعی و خرق اجماع در بردارد. اما اگر قبول کنیم که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) تأویل قرآن را می داند، در این صورت چون راسخ در علم است، تأویل را می داند. وگرنه هیچ آیه ای جز این آیه در قرآن نیست که چنین جوازی به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بدهد. لذا حال که دانستن تأویل به خاطر رسوخ در علم است، پس دیگران از جمله ائمه ی اطهار (علیه السّلام) و سایر بزرگان دین و دانش هم می توانند دانای تأویل باشند.استاد محمد هادی معرفت می نویسد: « به قاعده ی لطف، وجود علمای عارف به تأویل متشابهات بر وجه صحیح آن سدّی رفیع در برابر اهل زیغ و باطل و دفاع از دین و از تباه سازی آیات قرآن باشد، لازم است » ( ـــ التمهید، ۳ / ۳۶ ).استاد سید علی کمالی دزفولی روایتاً و درایتاً به این نتیجه رسیده اند که افضل راسخان در علم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس حضرت علی (علیه السّلام) و سایر ائمه ی اطهار – علیهم السّلام – هستند. اما به نظر استاد معرفت، در میان علمای اسلام مخصوصاً در میان قرآن شناسان از طبری گرفته تا طباطبایی بسیاری کسان راسخ در علم به شمار می آیند. به نظر نمی رسد ملکه ی عصمت، با مقام امامت، برای رسوخ در علم لازم باشد. البته اخباری در منابع کهن شیعه آمده است که دلالت بر این دارد که « راسخان در علم آل محمد هستند » و احادیث بسیاری از امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر ائمه ی اطهار (علیه السّلام) روایت شده است که فرموده اند: « نحن الراسخون فی العلم فنحن نعلم تأویله » ( ما راسخان در علم هستیم و لذا تأویل قرآن را می دانیم ) ( ـــ تفسیر عیاشی، ذیل تفسیر آیه ی ۷، سوره ی آل عمران؛ بحارالانوار، ۲۳، کتاب الامامه، باب ۱۰؛ همچنین ۹۲ / ۹۲ ).۶) اگر احادیث شیعه مورد وثوق و قبول بعضی از صاحب نظران از جمله بعضی از برادران اهل سنت نباشد، حدیث معروفی هست که منابع فریقین نقل کرده اند، و از نظر بحث ما حائز کمال اهمیت است و آن حدیثی است مشتمل بر دعای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق ابن عباس قرآن شناس و صحابی جلیل القدر: « اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل » ( بار پروردگارا! به او دین پژوهی – تفقه در دین – و تأویل بیاموز ) که به صریح ترین وجهی نشان می دهد که تأویل آموختنی است و به مدد فضل و فرهنگ پیشرفته و رسوخ در علم به دست می آید ( برای مدارک این حدیث ـــ قانون تفسیر، ص ۳۱۴ ). همچنین روایاتی از ابن عباس نقل شده است که می گوید من از دانایان تأویل قرآنم ( برای مدارک آن ـــ التمهید، ۳ / ۴۸ ).۷) در سراسر تاریخ تفسیر قرآن، آن دسته از مفسران اهل سنت هم که قائل به « قرائت وقف » هستند مانند امام فخر رازی ( یعنی راسخان در علم را دانای تأویل قرآن نمی دانند )، عملاً در تفسیرهای خود، به نحوی رفتار کرده اند که گویی تأویل قرآن را می دانند. کافی است که به تفاسیر این دسته از مفسران اهل سنت، ذیل آیات متشابه مراجعه کنید تا ملاحظه کنید که بیشتر از مفسران شیعه در تأویل آنها می کوشند و سنگ تمام می گذارند.۸) برای تغییر ذایقه ی خوانندگان گرامی و تنوع در بحث، از کسانی که قائل به « قرائت وقف » هستند می پرسیم آیه ی حاضر، یعنی آیه ی هفتم سوره ی آل عمران، آیا متشابه است یا محکم؟ اگر بگویند محکم است که مکابره با حق و مجادله با حس و عیان کرده اند. و به آنان یادآور می شویم که این آیه بیش از هر آیه ی دیگری « تشابه » داشته و دوپهلو می نموده و بیش از ۱۴ قرن است که معرکه ی آراء اندیشه وران و قرآن پژوهان است؛ پس لامحاله قبول خواهند کرد که متشابه است. سپس خواهیم پرسید آیا این آیه ی متشابه را تأویل می کنند یا خیر؟ اگر بگویند خیر، خواهیم گفت پس معنای آن را از کجا می فهمید؟ اگر بگویند آری، خواهیم گفت پس شما خود را توانا و دانای تأویل می دانید. و این خُلف است. زیرا شما طبق قرائتی که پیش گرفته بودید (قرائت وقف) فقط خداوند را دانای تأویل آیات متشابه می دانستید. پس دانسته یا نادانسته آب به آسیاب حریفان خود – که ما باشیم – می ریزید، و چیزی را که با دست پس می زنید، با پا پیش می کشید. پس مخالفت شما با ما صوری، و جدال شما با ما لفظی است.منبع مقاله :خرمشاهی، بهاء الدین؛ (۱۳۸۹)، قرآن پژوهی (۱)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.