برحاشیه ی تفسیرها

* گفته اند: آیه « خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ » [الرحمن آیه ی ۱۴]یادگار دوران سفالگری انسان است (پیدایش انسان و آغاز شهرنشینی ص ۹۲) به نظر اینجانب از لحاظ تقریب ذهن بوده است.* گفته اند: طبق آیه ی ۱۷ و ۷۶ سوره ی بیست و سوم، و آیه ی ۴۴ سوره ی هفدهم و آیه ی ۳۲ سوره ی بیست و یکم، و آیه ی ۲۹ سوره ی دوم، و آیه ۶۴ سوره ی هفدهم و آیه ی ۱۶ سوره ی پانزدهم، و آیه ی ۳۹ و ۴۰ سوره ی سی و ششم، و آیه ی ۱۵ سوره ی هفتاد و یکم، و آیه ی ۱ سوره ی هفتاد و پنجم، و آیه ی ۵ سوره ی پنجاه و دوم، و آیه ی ۶۱ و۱۲ سوره ی بیست و پنجم، قرآن به هیأت بطلمیوس معتقد است (همان کتاب صص ۲۸۹-۲۸۶).به نظر اینجانب این نحوه تعبیرات دلیل بر اعتقاد قرآن به هیأت (منسوخ و مردود) بطلمیوسی نیست بلکه مماشات با زبان قوم است مثلاً عبارت « سقفاً محفوظاً » [سوره ی انبیاء آیه ۲۱] در مورد آسمان، همان چیزی است که به چشم می آید و لزوماً به این معنا نیست که قرآن گنبد آسمان را چیز صلب و جامدی در نظر گرفته است.* گفته اند طبق آنچه در قرآن آمده آفرینش زمین پیش از زمین، و در موردی بعد از زمین می باشد. برای توضیح این مطلب از جمله می توان به تفسیر المیزان مراجعه نمود (ذیل آیه ۸ تا ۱۲ سوره ی فصلت و آیه ۲۹ سوره ی بقره). به گمان اینجانب آسمانی که بعد از زمین آفریده شده آسمان یا جوّ مخصوص همین زمین است و منافاتی با خلقت زمین بعد از آسمان ها ندارد (نیز ر.ک: سوره ی ق).* گفته اند منظور از هفت زمین (که در قرآن به طور مستقیم و در دعای قنوت صریحاً آمده) همان هفت کشور ایرانی یا هفت اقلیم است. (رک: تاریخ الادب الجغرافی، کراتشوفسکی، ترجمه ی عربی صلاح عثمان شمس، ص ۴۷.* در مورد دو آیه ی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ [الرحمن، ۱۹ و ۳۰.] بعضی گفته اند مراد مدیترانه و اقیانوس هند است که با تنگه ی سوئز به هم راه پیدا می کنند. بعضی نیز گفته اند مقصود رود فرات در خلیج فارس است. بعضی هم گفته اند مراد دریای آسمان و زمین است که با هم نمی آمیزند (رک: تاریخ الادب الجغرافی کراتشوفسکی، ص ۴۸-۴۷) در همان کتاب راجع به « سبعه ابحر » هم توضیحاتی آمده است (۴۹-۴۸)* کراتشوفسکی انصاف می دهد که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مبارزه با نظریه ی خرافی تأثیر انواء (سقوط ستارگان) دربارندگی گردید (ص ۵۰) در این مورد می توان به تفسیر آیه ۸۲ سوره ی واقعه مراجعه نموده و احادیث صحیح را در ردّ اعتقاد به انواء در معجم و نسینگ ج۷، ص ۱۵ ببینید.* کراتشوفسکی در همانجا می گوید: « در شعر جاهلی مواد جغرافیایی روشن و زیاد و در قرآن کم و مبهم است (۵۰) به گمان من همین نشان می دهد که اشارات جغرافیایی در قرآن مقصود بالاصاله نبوده است.* در مورد نصرت الهی، از جمله در جنگ بدر است:(آل عمران، ۱۲۳) پیغمبر به مؤمنان گفت: آیا شما را همین بس نیست که خداوند سه هزار فرشته برای کمک شما فرو فرستد؟ خدا می فرماید اگر شما صبر و تقوا پیش گیرید در برابر حمله ی فوری دشمنان، خدا با پنج هزار فرشته ی نشاندار شما را مدد می کند (آل عمران، ۱۲۵). در جای دیگر وعده ی فرستادن یک هزار فرشته ی ردیف شده را می دهد (انفال، آیه ی ۹) و در هر دو مورد می افزاید:« وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ… » (آل عمران، ۱۲۶/انفال، ۱۰).* « مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ » [سوره ی حج آیه ی ۷۸] بنی اسرائیل یعنی اولاد یعقوب بن اسحاق معلوم است که خود را از اولاد ابراهیم می دانسته امّا فقط تیره ای از عربها- یعنی اولاد اسماعیل- در واقع از نسل ابراهیم بوده اند نه همه ی عرب ها، امّا قرآن از باب تغلیب یا از باب مماشات و مجارات با آنچه بین عرب ها مشهور بود خطاب به عرب ها، از ابراهیم، عنوان پدرشان نام برده است.* ذیل آیه ۲۲۲ بقره و خصوصاً ذیل آیه ی ۱۰۸ سوره ی برائه آورده اند که اعراب و مسلمین نیز (تا هجرت) با سنگ استنجا می کردند. در قبا پیغمبر از اهل قبا پرسید چه کردید که خدا از شما به خیر یاد کرده، گفتند ما با آب استنجا می کنیم و آیه نازل شد: «… رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ » (نمونه ی بینات ص ۸۲ و ۴۲۴).* آیات تحدّی کلّاً مکی است (اسراء ۸۸، هود ۱۳- یونس ۳۸) مگر بقره (۲۴) که آن هم از سوره های اوائل مدنی است. پس از آن که مشرکان از معارضه ی زبانی و تهمت سحر و کذب و جنون و افترا بر پیغمبر نتیجه نگرفتند و به طور مسلّحانه بر اسلام و مسلمین تاختند دیگر مضمون تحدی تکرار نمی شد چون حجت بر آنان در سیزده سال مکه ( و نیز ماه های اول مدینه ) تمام شده بود.* همچنین است آیات قسم که اکثراً بلکه عموماً مکی است چرا که برای منکر، سوگند می خورند و در مکه اکثریت با مشرکین است امّا در آیات مدنی به سوگند برنمی خوریم چرا که در مدینه هم از آغاز پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موقعیت برتر داشته عده ای مسلمان شده بودند و غیرمسلمانان هم معاهده بسته بودند (و خود اهل کتاب بودند و آشنا به مفهوم وحی و پیغمبری و شریعت) پس دیگر سوگند موردی نداشت.* در سوره ی عادیات، پس از آن که به اسبان تیزتک مجاهدان که جرقه از سم آنها برمی خیزد وگرد برمی انگیزد سوگند می خورد جواب قسمش این است که « إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ » خدا با آن سوگند قدرشناسی خود را نشان می دهد. سپس می گوید (با این حال) انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است؛ بدینگونه میان قسم و مقسم به و خود قسم تناسب هست.* ابن نغریله ی (یوسف بن اسماعیل) یهودی ایراداتی بر بعض آیات قرآن وارد کرده که ابن حزم اندلسی آن را جواب داده است ما از روی چاپ احسان عباس به بعضی موارد اشاره می کنیم:در آیات ۳۲-۲۷ سوره ی نازعات آمده است که خدا ستون آسمان را برافراشت آنگاه زمین را گسترده ساخت در صورتی که در آیه ی ۲۹ سوره ی بقره خلقت آسمان بعد از زمین بوده است.بحث ما در این مورد گذشت.در سوره ی نساء آیه ۷۸ مطلبی از قول مخالفان می آورد و در آیه ی ۷۹ نظیر همان مطلب از قول خدا آمده است. برای جواب مقایسه کنید با سوره ی اعراف آیه ی ۱۳۱.در سوره ی مرسلات آیه ی ۳۵ حق حرف زدن یا عذرخواهی ندارند حال آن که در سوره ی نحل آیه ۱۱ جدال و دفاع می کند. ابن حزم گوید: آن آخر کار است و این اول کار.همچنین است تعارض ظاهری آیه ۳۹ الرحمن و آیه ۶ اعراف که این مربوط به اول حشر است و آن بعد از ورود به جهنم.در پاسخ ایراد ابن نغریله به آیه ی ۹۴ سوره ی یونس، ابن حزم گوید « ان » اول آیه به معنای نفی است نه شرط یا تردید.* آیات ۷۳ تا ۷۵ سوره ی اسراء بدین معنا نیست که پیغمبر حتی جزئی تمایلی به کفار و مشرکان نشان داده بلکه همچنان که اهل ادب گفته اند « لو » برای امر محال می آید: « ولولا ان ثبتناک… » معنیش این نیست که پیغمبر ثبات نداشته چنان که در آیه ۲۴ سوره ی یوسف نیز « لو » همان نقش را دارد « وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ … » : نه اینکه یوسف نیز قصد زلیخا را کرده بلکه در آن شرایط، طبیعی می بود که قصد او کند حال آن که یوسف با دیدن برهان پروردگارش چنان قصدی نکرد چنان که در آیه ی پیشتر آمده: « قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ » ملاحظه می شود که یوسف بلافاصله به پیشنهاد و آمادگی زلیخا جواب « نه » داده است؛ و این که می افزاید، « إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ » برای تذکر و تنبیه زلیخاست یعنی علاوه بر زشتی مطلق عمل با توجه به این که شوهر آن زن حق تربیت و پذیرایی بر گردن یوسف داشته پیشنهاد زلیخا باز هم زشت تر و بدتر می شود و مصداق « ظلم » است و ظالمان رستگار نمی شوند.* در قرآن و یا دستکم در سوره های مکی آن، هر جا مطلب عوض می شود به عنوان مثال در سوره ی مریم، از اول سوره تا آخر داستان عیسی همه ی فواصل یاء مشدّد منصوب است و به این آیه می انجامد: « وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا » آنگاه می فرماید: « ذَلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ » (مریم- ۳۴) و پس از آن فواصل متنوع است تا به داستان ابراهیم می رسد و از آیه ۴۱ به بعد فواصل همان یاء مشدّد منصوب است.* داستان غرانیق که ذیل آیات ۱۹-۲۰ سوره ی نجم در بعضی تفاسیر آمده و مستشرقان بر سر آن غوغا انگیخته اند طبق آنچه ابن عباس روایت کرده است به این صورت بوده که رسول خدا هرگاه قرآن می خواند وقتی به این آیه می رسید، بت ها را از راه عیبجویی اسم می برد. یکی از کفار به محض شنیدن نام « لات و عزی و منات » گفت: « تلک الغرانیق العلی » ؛ دیگر کفار گمان بردند این جمله از آیات قرآن است. امّا خدا این جمله را به شیطان نسبت می دهد (نمونه ی بینات دکتر محمّدباقر محقق ص ۵۴۷ به نقل از مجمع البیان. ضمناً در تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیه ۵۲ سوره ی حج و آیه ی اول سوره ی نحل مطالبی مربوط، قصه ی غرانیق یا شبیه آن آمده است. در واقع کلمه ای که از دهان کافری پریده در غلغله و ازدحام مجلس با وسوسه ی شیطان، کلام پیغمبر تلقی شده است و شیعه این داستان را به کلی نفی می کند امّا میان اهل سنت حتی بعضی مشاهیر عرفا بدان تفوّه کرده اند چنان که مولوی در دفتر پنجم مثنوی گوید:بت ستودن بهر دام عامه را *** همچنان دان که « غرانیق العلی »خواندش اندر سوره ی والنجم زود *** لیک آن فتنه بُد از سوره نبودجمله کفار آن زمان ساجد شدند *** هم سری بُد آنکه سر بر در زدندبعد از این حرفی است پیچاپیچ و دور *** با سلیمان باشد و دیوان را مشور* همچنین گفته اند آیه ۶۱ سوره ی نور دنباله طبیعی آیات ۲۹-۲۷ همان سوره است و با آیه ی ۱۷ سوره ی فتح مناسبت دارد. (رک: درس هایی درباره اسلام گلد زیهر، ترجمه علینقی منزوی ص ۶۶ و ۶۷)* فقره ی « الرجال قوامون علی النساء » چنان که شأن نزول برمی آید حکایت امر واقع است در عصر نزول قرآن؛ نه این که لزوماً کمال مطلوب از دیدگاه قرآن باشد همچنین است کلمه ی « سخریاً » در آیه ی ۳۲ سوره ی زخرف، که در آن آید « ل » به معنای عاقبت است نه غایت، در نتیجه معنی آیه چنین می شود: « بعضی را به بعضی دیگر در معیشت برتری داده ایم که یکی دیگری را به بیگاری می گیرد » و برای آن که معلوم شود این بیگاری مایه ی حقارت نیست به دنبال آن می فرماید « و رحمت خدا از اموالی که جمع می کنند بهتر است ».* یک بحث نیمه کلامی را یادآور می کنیم که گفته می شود گرچه ترتیب سوره ها توقیفی نیست امّا جای هر آیه در هر سوره و تقدم و تأخر آیات توقیفی است و مشهور است که پیغمبر خود به کاتب دستور می داده که این آیه را که ذکر فلان مطلب یا فلان قصه بود قرار بده.بعضی مستشرقان و نیز اهل تحقیق (برای برانگیختن بحث و تشحیذ ذهن) مواردی را آورده اند که ظاهراً تقدم و تأخری در کتابت را به ذهن القاء می نماید مثلاً در سوره ی بقره آیات ۲۳۸ و ۲۳۹ مربوط به نماز است امّا آیات قبل و بعد از این دو آیه مربوط به خانواده و طلاق می باشد (آیات ۲۲۱ تا ۲۴۱ بقره را به دقت ملاحظه فرماید). همچنین است آیه سوم از سوره ی مائده که صدر و ذیل آیه مربوط به خوراک های تحریم شده و تذکیه ی حیوانات است امّا در وسط این عبارت آمده است:‌ « الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا » که طبق روایات شیعه این عبارت قرآنی نظر به تعیین علی (علیه السلام) به جانشینی پیغمبر دارد. (برای نمونه رک: شأن نزول آیات دکتر محمّدباقر محقق، ص ۲۶۷). و در کتاب اسباب النزول واحدی (از اهل سنت) نیز بر اهمیت فوق العاده این عبارت تأکید شده و تناسب ظاهر با حکم تحریم و تحلیل بعضی خوراک ها که امری فرعی و جزئی است ندارد که موجّه به نظر نمی آید.* ذیل آیه ۳ سوره ی نساء از شریف رضی نقل است که میان شرط و جزا بر حسب سیاق تأمّلی بر ذهن عارض می شود. اما اگر آیه را به این شکل ترجمه کنیم توهّمِ اشکال مقدّر رفع خواهد شد: « اگر بیم داشتید که در کار یتیمگان نتوانید رعایت انصاف نمایید، از آن زنان که بر شما حلال است و خوش دارید، دو یا سه یا چهار [می توانید] نکاح کنید ».منبع مقاله :ذکاوتی قراگزلو، علیرضا؛ (۱۳۸۸)، قرآنیات، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.