در تکلیف اهل منبر

بر اهل منبر و روضه خوانهاست که در کار خویش، امورى را پاس دارند تا در زمره بزرگشماران شعائر الهى قرار بگیرند و بر ارشاد و هدایت بندگان خدا توفیق یابند.
۱ . اخلاص و دورى از ریا.از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه وآله) روایت شده است:ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر. قالوا: وما الشرک الاصغر یا رسول اللّه؟ قال: الریاء. قال: یقول اللّه عزّ وجلّ، یوم القیامه اذا جاز العباد بأعمالهم: اذهبوا الى الّذین کنتم تراؤن فى الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم الجزاء[۲]؛ترسناکترین چیزى که از آن بر شما بیم دارم: شرک کوچک است. گفته شد: اى پیامبر خدا، شرک کوچک چیست؟ فرمود: “ریا”. سپس فرمود: خدا در روز قیامت که پاداش بندگان را اعطا مى کند به آنان فرماید: بروید نزد آنانى که برایشان ریا کردید و بنگرید که پاداش کاره ایتان پیش آنان است.امام صادق(علیه السّلام) به عباد بن کثیر بصرى، فرمود:ویلک یا عباد ایّاک والرّیا فانّه من عمل لغیراللّه وکله اللّه الى من عمل له[۳]؛واى بر تو اى عباد! از ریا دورى کن. هرکس براى غیر خدا کار کند، خدا او را به همان کس واگذارد.بایسته است: واعظ، در کار خویش، وجه خداى تعالى و امتثال فرمان او را درنظر بگیرد و اصلاح نفس خود و ارشاد بندگان خدا به معالم و معارف دین را بخواهد. کرسى وعظ و ارشاد را نردبان رسیدن به متاع و موقعیّت دنیایى قرار ندهد که در صف تبهکارانى درآید که رشته کار خویش از دست داده اند و گمان دارند که خوب کار مى کنند.[۴] مقام اخلاص بسیار والاست و خطرهاى بسیارى هم دارد و خیلى دقیق است و تحصیل آن دشوار؛ از این روى، طالب آن، باید تیزبین باشد و نستوه. سزاوار است: واعظ، آنچه را مى گوید خود به کار بندد تا چونا ن چراغى نباشد که خود را تباه سازد و بسوزد و دیگران را نور و فروغ بخشد.
۲ . راستى و راستگویى.از امام ششم (علیه السّلام) روایت شده است:انّ اللّه عزّ وجلّ لم یبعث نبیّاً الّا بصدق الحدیث وأداء الامانه الى البر والفاجر[۵]؛همانا خداى عزّ وجلّ، هیچ پیامبرى را نفرستاد، مگر به راستگویى و برگرداندن امانت به امانت گذاران، چه نیک و چه بد.ابى کهمس گوید: از امام صادق، (علیه السّلام) پرسیدم: عبداللّه بن ابى یعفور شما را سلام مى رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام. وقتى نزد عبداللّه رفتى سلام مرا به او برسان و بگو: جعفر بن محمّد گفت: بنگر چه عاملى على(علیه السّلام) را نزد پیامبر به این مقام رساند، همو را مراعات کن و پاس دار. همانا على(علیه السّلام) با راستى در سخن و اداى امانت، آن جایگاه بلند را، نزد پیامبر، کسب کرده است.[۶]و نیز امام صادق(علیه السّلام) فرمود:لاتنظروا الى طول رکوع الرجل وسجوده، فانّ ذلک شى ء اعتاده، فلو ترکه استوحش لذلک ولکن انظروا الى صدق حدیثه وأداء امانته[۷]؛به رکوعها و سجده هاى طولانى افراد، نگاه نکنید؛ زیرا ممکن است به آن عادت کرده باشند و اگر آن را ترک کنند، وحشت کنند؛ بلکه راستگویى و امانتدارى او را بنگر.بنابراین، از سخن دروغ و افترا به خدا و حجتهاى او و علماى دین دورى کن. نه بر حدیث بیفزا و نه در آن تدلیس کن و نه دروغى را، به عنوان زبان حال، نقل کن.از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است:انّ اللّه عزّوجلّ جعل للشر اقفالاً وجعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب والکذب شر من الشراب[۸]؛البتّه خدا بر بدیها قفلها زده و کلید آنها را میخوارگى قرار داد. دروغگویى از شرابخوارى هم بدتر است.باز مى فرماید:انّ الکذب هو خراب الایمان[۹]؛دروغ ایمان را ویران مى کند.امیرالمؤمنین(علیه السّلام) فرمود:لایجدُ عبداً حقیقه الایمان حتّى یدع الکذب جدّه وهزله[۱۰]؛بنده حقیقت ایمان را نچشد تا این که دروغ جدى و شوخى را وانهد.امام سجاد(علیه السّلام) فرمود:اتّقوا الکذب، الصغیر منه والکبیر فى کلّ جدٍّ وهزل، فإنّ الرجل اذا کذب فى الصغیر اجترى على الکبیر[۱۱]؛از دروغ کوچک و بزرگ، جدى و شوخى آن، پروا گیر؛ زیرا آن که دروغ کوچک را مرتکب شود نسبت به دروغ بزرگ جرأت یابد.
۳ . اجتناب و دورى از غنا.مجلسى(ره) در بحار به نقل از تفسیر عیاشى از امام باقر(علیه السّلام) روایت مى کند: راوى گفت: در محضر امام صادق، علیه السّلام، بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، من مستراح مى روم، همسایه هایى دارم که کنیزانى دارند، آواز مى خوان ند و تار مى زنند، بسا مى شود که در آنجا بیشتر مى نشینم تا به آواز آنان گوش دهم.حضرت فرمود: این کار را مکن. مرد گفت: با پاى خود که به سراغ آن نمى روم، بلکه، به طور اتّفاق، بگوش مى خورد.فرمود: مگر نشنیدى خداوند، مى فرماید:انّ السمع والبصر والفؤاد کلّ اولئک عنه مسؤولاً[۱۲]؛آن مرد گفت: “چرا، به خدا سوگند، گویا تاکنون این آیه قرآن را از هیچ کس نشنیده ام. به خواست خدا این کار را نخواهم کرد و از آن استغفار مى کنم و از خدا آمرزش مى طلبم.حضرت فرمود: بلند شو و برو غسل کن تا مى توانى نماز بگزار؛ زیرا به کار بزرگى اشتغال داشته اى. اگر بر همان حال مى مردى، بدترین حالت را داشتى. خدا را سپاس گوى، توبه کن از آنچه او را ناگوار است؛ زیرا آنچه را خدا مکروه مى دارد، زشت و قبیح است. زشتیها را به اهلش واگذار، زیرا هر کارى را اهلى باشد.[۱۳]
۴ . اباطیل را ترویج نکند و فاجر و فاسق را مدح ننماید.از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است:اذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب[۱۴]؛آن گاه که فاجر مدح شود، عرش خدا بلرزد و پروردگار خشمگین گردد.
۵ . بزرگان دین را سبک نشمارید.۶ . اسرار آل محمّد(علیه السّلام) را در منبر فاش نکنید.زیرا ممکن است عامه مردم ظرفیّت درک مقامات آنان را نداشته باشند و انکار آن کنند.
۷ . سخنان او باعث اختلاف و فساد در زمین و مایه نشر فتنه نشود.۸ . اعانت ظالمان نکند.خدا در قرآن کریم مى فرماید:ولا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسّک النّار[۱۵]؛و در روایت از پیامبر اسلام(ص) آمده است:اذا کان یوم القیامه نادى مناد، این الظلمه واعوانهم ومن لاق لهم دواه او ربط لهم کیساً او مدَّ لهم مَدَّه قلم، فاحشروهم معهم[۱۶]؛چون روز قیامت شود منادى ندا دهد: ستمکاران، یاران آنان و آنان که برایشان دواتى جوهر کرده و سرکیسه اى بسته اند و یا قلمى سر کرده اند، کجایند؟ همه را با هم محشور کنید.در وصیت امام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) به کمیل(علیه الرحمه) چنین آمده است:یا کمیل ایّاک لاتطرق ابواب الظالمین للاختلاط بهم… وانى اضطررت الى حضورهم فدوام ذکر اللّه تعالى و توکّل علیه واستعذ باللّه من شرورهم وأطرق عنهم وانکر بقلبک فعلهم واجهر بتعظیم اللّه تعالى لتسمعهم، فانّک بها تؤیّد وتکفى شرَّهم[۱۷]؛مبادا درِ خانه ستمکاران را بکوبى و با آنان همدم گردى… اى کمیل! اگر مجبور شدى با آنان هم مجلس شوى، پیوسته خدا را یاد کن و بر او توکل نما و از شرّ آنان به خدا پناه ببر. از آنان چشم برگیر، سر به زیر انداز و با قلب خود، کارشان را انکار کن. بلند خد ا را به بزرگى یاد کن، تا آنان بشنوند و هیبت تو آنان را بگیرد و از شرشان در امان مانى.امام على ابن الحسین(علیه السّلام) در ضمن نامه اى به محمّد بن شهاب زهرى مى نویسد:اولیس بدعا ایّاک حین دعاک جعلوک قطبا اداروا بک رحى مظالمهم وجئرا یعبرون علیک الى بلایاهم وسُلّما الى ضلالتهم داعیا غیّهم سالکاً سبیلهم یدخلون بک الشک على العلماء ویقتادون بک قلوب الجهال الیهم، فلم یبلغ اخصّ وزرائهم ولا اقوى اعوانهم الا دون ما بلغت من اصلاح فسادهم واختلافاً لخاصّه والعامه الیهم، فما اقل ما اعطوک فى قدر ما اخذوا منک وما ایسر ما عمروا لک فى کنف ما خربوا علیک، فانظر لنفسک فانه لاینظر لها غیرک وحاسبها حساب رجل مسؤول[۱۸]؛آیا چنین نیست که: با فراخوانى تو به دربار خود، مى خواهند تو را قطبى کنند تا آسیاب مظالمشان را بر محور تو به گردش درآورند و پلى کنند تا از آن به سوى ظلم و ستم بر مردم عبور کنند و نردبان گمراهى خویش سازند و مبلغ روزگار سیاه و به راه خود، بکشانندت ؟ در دل تو نسبت به علماى حقیقى تردید افکنده و به وسیله تو دل مردم نادان را به خود جلب کنند. مقربترین وزیران و نیرومندترین معاونان و یاران آنان، کمتر از تو مفاسدشان را درنظر مردم توجیه کرده و خاصّه و عامه را به دربار آنان مى کشانند. چه مزد ناچیز و اندکى ، در برابر بهره سرشارى که از تو مى برند، به تو مى دهند. در برابر آبادى مختصرى که در زندگى تو پیش مى آورند، چه ضربه سختى بر بنیاد هستى و انسانیّت و زندگى جاودان تو مى زنند تو خود باید خود را بپایى، دیگرى نیست که تو را بپاید. باید خود را، به عنوان کسى ک ه به زودى، مورد بازخواست الهى قرار خواهد گرفت، حسابرسى و مؤاخذه کنى.۹ . گناهکاران را مغرور نسازد و مطلبى را که به فاسقان جرأت در کارشان دهد نگوید؛ “زیرا فقیه کامل آن است که مردم را از رحمت خدا و از روح و بشارت الهى مأیوسشان نگرداند و از مکر الهى در امانشان ندارد[۱۹].”
۱۰ . گناهها را در انظار مردم سبک و کوچک نشمارد.در ضمن وصایاى پیامبر(ص) به ابن مسعود آمده است:هیچ گناهى را خرد و حقیر مشمار. ازگناهان بزرگ برکنار باش؛ زیرا، در روز قیامت، هر بنده اى که به گناهان خود بنگرد، به جاى اشک، از چشمانش چرک و خون بارد[۲۰]خداى تعالى مى فرماید:یوم تجد کلّ نفس ما عملت من خیر مُحضراً وما عملت من سوء تَوّدُّ لَو اَنَّ بینها وبینه امداً بعیداً[۲۱]؛امام ششم (علیه السّلام) فرمود:اتقوا المحقّرات من الذنوب فإنّها لاتُغفر. قلت: وما المحقّرات؟ قال: الرَّجل یذنب الذنب فیقول: طوبى لى لولم یکن لى غیر ذلک[۲۲]؛از گناهان کوچک بپرهیز؛ زیرا آنها آمرزیده نشوند. گفتم: آنها کدامند؟فرمود: مرد گناهى کند و با خود گوید: خوشا بر من، اگر جز آن گناهى نداشته باشم.آن حضرت در جاى دیگر مى فرمایند:اذا اخذ القوم فى معصیه اللّه عزّ وجلّ، فإنّ کانوا رکباناً کانوا من خیل ابلیس وانّ کانوا رجّاله کانوا من رجّالته[۲۳]؛هنگامى گروهى گناهى را مرتکب شوند، اگر سواره باشند، از سواره نظامان شیطانند و اگر پیاده باشند، پیاده نظام اویند.
۱۱ . قرآن را با رأى خود تفسیر نکنند.به سند صحیح از پیامبر و امامان (علیهم السّلام) رسیده است که تفسیر قرآن جز با روایت صحیح و نص صریح جایز نیست.ابن عباس از پیامبر روایت کرده است:من قال فى القرآن بغیر علم فلیتبّوا مقعده من النّار[۲۴]؛هرکس قرآن را بدون آگاهى و دانش تفسیر کند، نشیمنگاه او پر آتش گردد.و عامه از پیامبر(صلّى اللّه علیه وآله) روایت کرده اند:هرکس قرآن را از پیش خود تفسیر کند ولو در این تفسیر به حقّ رسد، خطاکار باشد.[۲۵]
۱۲ . براى سخنان معصومین توجیهات ناسالم و باطل نکند و در آنها تصرّفات و تحلیلهاى خنک و رکیک ننماید، چنانچه در روزگار ما رواج دارد، اعاذنا اللّه تعالى.۱۳ . اگر مجتهد نیست د رزمینه احکام فتوا ندهد.نقل گفتار تکان دهنده سید بزرگوار، پارسا، زاهد، سعادتمند دوران، قدوه عارفان، چراغ فروزان مجتهدان، صاحب کرامتهاى روشن، ابى القاسم رضى الدّین سیّد بن طاووس(قدّس سرّه) که خداوند نامش را در ملکوت اعلى بلند گرداند، در این زمینه بس است:من مصلحت و نجات خود را در دنیا و آخرت در کناره گیرى از فتواى در احکام شرعیّه دانستم؛ زیرا روایات رسیده در احکام از فقهاى اصحاب ما در مورد تکالیف شرعیّه بسیار مختلف است و شنیدم که خداى، جلّ جلاله، به عزیزترین آفریده خود دربین خلایق، محمّد(صلّى الل ّه علیه وآله) فرمود:ولو تقول علینا بعض الاقاویل. لاخذنا منه بالیمین…[۲۶]دیدم اگر کتابى در فقه براى عمل به آن بعد از خود مى نوشتم، خلاف پارسایى و ورع از فتوا دادن بود و مشمول تهدید آیات نامبرده مى شدم، زیرا وقتى خداوند پیامبر عزیز خود و داناى جهانیان را چنین عتاب کند، پس اگر من به ناحق حکمى کنم یا فتواى خلافى دهم یا ت ألیفى ناصواب کنم یا در این موارد خطا کنم در حضور او، روز قیامت، چه حالى خواهم داشت… .
۱۴ . به هنگام بیان فضایل و مقامات پیامبران و امامان معصوم (علیهم الصلوات والسّلام) مطالبى را نگوید که (نزد خردمندان) مایه نقص آنان گردد.۱۵ . اگر توان پاسخ نیکو به شبهه هاى عقیدتى را ندارد، وارد آن نشود و اساس دین و عقیده مردم را ویران نسازد.۱۶ . با نرمى و مدارا رفتار کند که نرمى در همه کارها اصلى است اساسى و بزرگ.در پایان وصیّت خضر به حضرت موسى(علیه السّلام) آمده است:هیچ کس را بر گناهى سرزنش مکن. دوسترین کارها نزد خداى تعالى سه چیز است:میانه روى به هنگام توانگرى، گذشت در توانایى و قدرت بر کیفر و نرمى با بندگان خدا.هرکس در دنیا با دیگرى نرمى کند، خداوند در آخرت با او نرمى و مدارا کند.[۲۷]پیامبر(ص) در این زمینه فرمود:ان هذا الدین لمتین فأوغل فیه برفق ولا تبغض الى نفسک عباده اللّه فان المنبت لا ارضاً قطع ولا ظهراً ابقى[۲۸]؛البتّه این دین متین و محکم است، در او با نرمى داخل شوید. عبادات خدا را بر نفست ناگوار مکن. شتابنده در سفر مانده گردد، نه راه به جایى برد و نه مرکبى براى او ماند.این معنا را سعدى شیرازى چنین بیان کرده است:کارها بر وفق و تأمل برآید و مستعجل به سر درآید.
به چشم خویش دیدم در بیابان سمند بادپا از تک فرو ماند شتربان همچنان آهسته مى راندکه آهسته سبق برد از شتابان شتربان همچنان آهسته مى راند شتربان همچنان آهسته مى راند[۲۹]۱۷ . سخن را براى هدفهاى باطل دراز نکند و در وعظ خویش منظور شخصى نداشته باشد.۱۸ . سزاوار است (بویژه در غیر ایّام عاشورا) حالتهاى روحى مردم را مراعات نماید. به اندازه اى ذکر مصیبت نماید که دلها رمیده نشود و گفته ها سست نگردد، مثلاً مصیبتهاى بسار فجیع و دلخراش را بر زبان نیاورد.محدّث فاضل، مورخ متبحّر، میرزا هادى خراسانى نجفى(ایده اللّه) برایم نقل کرد:در عالم خواب دیدم: گویا در یکى از حجره هاى صحن امیرالمؤمنین، علیه السّلام، هستم و همه امامان معصوم، علیهم السّلام، یا بیشتر آنان، در آنجا نشسته اند و مردى از اهل منبر براى آنان روضه مى خواند، تا گفتارش به اینجا رسید که: شمر به سکینه گفت: اى دختر خارجى! دیدم حضرت امیر(ع) از این سخن ناراحت شد و به سختى روى درهم کشید و رنگ چهره آن حضرت تغییر کرد. چون چنین دیدم به آن مرد روضه خوان اشاره کردم و گفتم: بس کن! حال امیرالمؤمنین(ع) را نمى بینى.امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آن سخن هم که دیروز خودت گفتى کمتر از این نبود. به یادم آمد که من دیروز مصیبت آویختن سرابوالفضل را از سینه اسب، خوانده بودم. عذر خواستم و توبه کردم.۱۹ . امر به معروف و نهى از منکر کند.پیامبر اسلام(صلّى اللّه علیه وآله) فرمود:اذا ظهرت البدع فى امتى فیظهر العالم علمه والا فعلیه لعنه اللّه والملائکه والنّاس اجمعین[۳۰]؛وقتى بدعتها و مطالب نوپیداى مخالف دین پیدا شد، بر عالم است آنچه را حقّ است به مردم بگوید و علمش را آشکار کند وگرنه لعنت و نفرین خدا، فرشتگان و همه مردم بر او باد.نیز روایت شده است: امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در خطبه اى پس از حمد و ستایش خداوند فرمود:امّا بعد فانّه إنّما هلک من کان قبلکم بحیث ما عملوا من المعاصى ولم ینههم الرّبانیون والأحبار عن ذلک فإنّهم لمّا تمادوا فى المعاصى نزلت بهم العقوبات، فمروا بالمعروف وانهوا عن المنکر. واعلموا ان الأمر بالمعروف والنهى عن المنکر لن یقرّبا اجلاً ولن ینقصان من رزق. انّ الامر ینزل من السماء الى الأرض کقطر المطر الى کل نفس بما قدر اللّه زیاده او نقصان[۳۱]؛عامل تباهى و هلاکت پیشینیان آن بود که خدا را نافرمانى مى کردند، ولى عالمان آنان بازشان نمى داشتند. چون نافرمانى آنان ادامه یافت و عالمان آنان را جلوگیر نشدند، عقوبتها بر آنان فرو ریخت. بنابراین، امر به معروف و نهى از منکر کنید. بدانید که اجراى این دو فریضه، نه اجل را نزدیک مى کند و نه روزى را قطع مى نماید؛ زیرا روزى هرکس چونان قطره هاى باران از بالا، کم یا زیاد، برسد.مرحوم کلینى و دیگران، از امام صادق(علیه السّلام) روایت کرده اند:خداى عزّ وجلّ دو فرشته را فرستاد تا شهرى را بر سر اهل آن خراب کنند. چون به آن شهر رسیدند، مردى را دیدند که با خدا راز و نیاز مى کند.یکى از آن دو به رفیق خود گفت: این اهل دعا و زارى را نمى بینى؟ گفت: او را مى بینم، ولى باید دستور پروردگارم را اجرا کنم. او گفت: ولى من کارى نکنم تا به پروردگار مراجعه کرده و کسب دستور جدید کنم. به درگاه حقّ رجوع کرده و آنچه را دیده بود عرضه داش ت. خداوند دستور اجراى فرمان را داد و فرمود: این مرد، هرگز براى اجراى دستورات من روى ترش نکرده است.[۳۲]از امام رضا(علیه السّلام) روایت شده است:کان رسول اللّه، صلّى اللّه علیه وآله، یقول: اذا امتى تواکلت الأمر بالمعروف والنهى عن المنکر واحد على الأخر فلیاء ذنوا بوقاع من اللّه[۳۳]؛رسول خدا بارها مى فرمود: هرگاه امت من امر به معروف و نهى از منکر به یکدیگر وانهند، باید منتظر بلاى الهى باشند.نیز از امام ششم(ع) روایت شده است:پیرمرد عابدى در بنى اسرائیل بود، پیوسته عمرش به عبادت الهى مى گذشت. یک وقت به هنگام عبادت، چشم او به دو کودک افتاد که خروسى را گرفته پرهاى او را مى کندند.او به عبادت خود ادامه داد و آنان را از آزار خروس باز نداشت. خدا به زمین دستور داد: این مرد را در خود فرو ببر و او تا روزگار روزگار است و تا ابدالابدین به قعر زمین فرو رود[۳۴].و همان حضرت فرمود:پیامبر اکرم(ص) فرمود: چه حالى خواهید داشت وقتى زنان شما بدکار گردند و جوانان شما فاسق شوند و شما امر به معروف و نهى از منکر نکنید؟ عرض شد یا رسول اللّه چنین چیزى ممکن است پیش آید؟ فرمود: آرى بدتر از آن، چگونه باشید وقتى امر به منکر کنید و نهى از معروف ننمایید؟ عرض شد چنین خواهد شد؟ فرمود: آرى. بدتر از آن چطور خواهید بود آنگاه که معروف را منکر بدانند و منکر را معروف شمارند؟[۳۵]نیز آن حضرت فرمود:مردم رو به خوبى باشند مادامى که امر به معروف و نهى از منکر کرده و همدیگر را در انجام خوبیها یار و کمک کار باشند، ولى چنانچه ترک این دو فریضه بزرگ کنند، برکت از زندگیشان گرفته شود، به جان هم افتند و در زمین و آسمان فریاد رسى نیابند.[۳۶]۲۰ . مطلبى را که ذلت امام حسین، علیه السّلام، و اهل بیت گران مقامش را برساند، نگوید.زیرا آن جناب آقا و بزرگ سرفرازان و غیرتمداران بود. جان دادن زیر شمشیر را بر خوارى و ذلت برگزید و با نداى بلند روز عاشورا فریاد کرد:الّا وان الدعى وابن الدعى قد رکز بین اثنین: بین السله والذلّه وهیهات منا الذله یابى اللّه ذلک لنا ورسله وللمؤمنین[۳۷]؛ناپاک و پسر ناپاک، مرا بر سر دوراهى نگهداشته است: مرگ یا ذلّت! هرگز من تن به ذلّت نمى دهم. هیهات که زبونى را قبول کنم. نه خدا به ذلت من راضى است و نه رسول خدا و نه مردان با ایمان و… .استاد محدّث متبحر ما حاج میرزا حسین نورى، خدا مرقدش را نورباران کند، در دارالسلام، حکایتى دارد که گزیده آن این است:یکى از بزرگان اهل منبر در خواب دید، رستاخیز برپا شده است مردم وحشت زده اند و هر کس به احوال خویش مشغول. کارگزاران و موکلان حساب، مردم را به پاى حساب مى برند و با هر فردى گواه و مأمور جلبى است، تا این که مرا به پاى حساب بردند. در آنجا منبرى بو د بسیار بلند و پر پلّه. سیّدالمرسلین، صلّى اللّه علیه وآله، بر بالاى آن منبر نشسته و على(ع) بر پلّه اوّل بود و مردم را حساب مى رسید. همه در برابر او صف کشیده بودند. نوبت به من رسید. با عقاب به من فرمود:چرا فرزند عزیزم حسین را به خوارى نام بردى و او را به خوارى نسبت دادى؟ من در جواب آن حضرت حیران شدم و چاره اى جز انکار ندیدم. ناگاه در بازوى خود دردى احساس کردم، گویا میخى بر آن فرو کردند. چون به پهلوى خود نگاه کردم، دیدم: مردى طومار در دست دا رد. آن مرد، طومار را به من داد. طومار را گشودم. تمام صورت مجلسها و منابر من در آن، به طور مفصل، ثبت شده بود. آنچه از من پرسش شد و من منکر گشتم در آن درج شده بود. آن خواب، سبب گردید که آن سیّد منبر و موعظه را رها کند.[۳۸]نیز استاد ما فرمود:سیّد حمیرى یا جعفر بن عفان الطائى برخورد کرد، سیّد حمیرى به جعفر بن عفان گفت: واى بر تو، آیا تو درباره آل محمّد، صلّى اللّه علیه وآله، این شعر را سرودى.ما بال بیتکم تحزب سقفهوثیابکم من ارذل الاثوابچه شد خانه آنان را که سقفش خرابهچرا جامه تان پسترین جامه ها شدجعفر در پاسخ گفت: مگر غیر از این بود؟ سیّد با ناراحتى گفت: اگر از مدح نیکوى آنها ناتوانى، لب فروبند. آیا آل محمّد، علیهم السّلام، را چنین وصف مى کنند؟ من تو را معذور مى دارم، طبع چنین است و سطح فکرت همین، ولى من مدح گفته ام که ننگ مدح تو را از دا من پاک آنان مى سترد:
اقسم باللّه وآیاته ان على ابن ابى طالب کان ذالحرب مزقها القنا یمشى الى القرن وفى کفه مشى العفرنابین اشباله ذاک الذى سلم فى لیله میکال فى الف وجبریل فى لیله بدر مدداً انزلوا به خدا قسم و آیاتش که على زاده ابى طالب چون که پیکار نیزه باران بود مى شدى سوى هر نبرد و به دست همچو شیرى میان اشبالش آن که دادش سلام در یک شب هرکدامى هزاره اى همراه درپى بدر به هر امدادى چون ابابیل آمدند زدىوالمرء عما قال مسئول على التقى والبر مجبول واجحمت عنها البهالیل ابیض ماضى الحد مصقول ابرزه للقنص الغیل علیه میکال وجبریل الف وتیلوهم سرافیل کانهم طیراً أبابیل[۳۹] مرد مسؤول قول و گفتارش بر و تقواش بود در قالب خیر گردان از آن گریزان بود تیغ برّان و تیرش اندر شست بر شکارى گشوده چنگالش جبرئیل و مکال خوش مشرب بدسرافیلشان ز پى درگاه چون ابابیل آمدند زدى چون ابابیل آمدند زدىدرباره آن بزرگان چنین باید شعر سرود. سروده تو، لایق تنگدستان و درماندگان است. جعفر، پیشانى او را بوسید و گفت: تو اى اباهاشم! به حقّ سرور شاعران و ما پیروان توییم.[۴۰]
پاورقی۲ . بحارالانوار، ج۶۹، ص۳۳، چاپ بیروت.۳ . اصول کافى، ج۲، ص۲۹۳.۴ . آیه ۱۰۴ سوره کهف، در این عبارت، به استخدام گرفته شده است.۵ . اصول کافى، ج۲، ص۱۰۴.۶ . همان مدرک.۷ . همان مدرک، ص۱۰۵.۸ . همان مدرک، ص۳۳۹؛ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۳۶ ـ ۲۳۷.۹ . اصول کافى، ج۲، ص۲۳۹؛ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۴۷.۱۰ . اصول کافى، ج۲، ص۳۴۰؛ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۴۹. با اندک تفاوت: “لایجد عبد طعم الایمان حتى یترک الکذب…”۱۱ . اصول کافى، ج۲، ص۲۳۸.۱۲ . سوره اسراء، آیه ۳۶.۱۳ . تفسیر عیاشى، ج۲، ص۲۹۲.۱۴ . بحارالانوار، ج۷۴، ص۵۰.۱۵ . سوره هود، آیه ۱۱۳.۱۶ . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۷۲.۱۷ . بحارالانوار، ج۷۲، ص۴۱۳.۱۸ . بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۳۲.۱۹ . برگرفته از سخن امیرالمؤمنین، (علیه السّلام) است، در ویژگیهاى فقیهان، اصول کافى، ج۲، ص۳۶.۲۰ . مکارم الاخلاق، ص۲۵۱.۲۱ . سوره آل عمران، آیه ۳.۲۲ . اصول کافى، ج۲، ص۲۸۷.۲۳ . بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۵۷.۲۴ . مجمع البیان، ج۱، ص۲۷، چاپ ۱۰ جلدى، دارمکتبه الحیاه بیروت.۲۵ . مجمع البیان، ج۱، ص۲۷، چاپ ۱۰ جلدى، دارمکتبه الحیاه بیروت.۲۶ . سوره الحاقه، آیه ۴۴.۲۷ . کشف المحجه، ص۱۰۹، چاپ نجف.۲۸ . خصال، صدوق، ج۱، ص۱۱۱.۲۹ . کلیّات سعدى، ص۱۷۸، چاپ امیرکبیر، تهران ۱۳۶۳.۳۰ . بحارالانوار، ج۵۴، ص۲۳۴.۳۱ . همان مدرک، ج۹۷، ص۷۴.۳۲ . اصول کافى، ج۵، ص۵۹.۳۳ . همان مدرک.۳۴ . بحارالانوار، ج۹۷، ص۸۸.۳۵ . همان مدرک، ج۹۷، ص۹۱ ـ ۹۲.۳۶ . همان مدرک، ص۹۴.۳۷ . لهوف، ص۸۶.۳۸ . دارالسلام، ج۲، ص۲۳۴.۳۹ . امالى، طوسى، ص۱۲۴.۴۰ برگرفته از مجله حوزه، شماره ۴۷، آذر و دى،
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.