قبض روح

قبض روحالف) کسانی که هنگام قبض روح حاضرند
۱. قابضان ارواح
قبض روح و گرفتن جان‌ها یک پدیده طبیعی و تجربی است که در هنگام مرگ، روح آدمی که بُعد اصیل وجود را تشکیل می‌دهد و به صورت کامل باز ستانده، قبض می‌شود و از بدن طبیعی و مادّی جدا می‌گردد. در بیان این مطلب که گیرنده ارواح انسان‌ها، در هنگام مرگ کیست، قرآن تعابیر مختلفی دارد. در برخی آیات، خداوند، قابض روح آدمی معرفی شده است و نسبت فعل را به او می‌دهد، قرآن در این باره می‌فرماید:
{اللهُ یتَوَفی الأَنفُسَ حِینَ موت‌ها}. ([۱])خدا، ارواح را به وقت مردن ابدان، تحویل می‌گیرد.در بعضی آیات نیز، از فرشته خاصی، به عنوان «فرشته مرگ» نام برده شده است که مأمور ستاندن جان‌های آدمیان است؛
{قُلْ یتَوَفَّاکم مَّلَک الْمَوْتِ الَّذِی وُکلَ بِکم}. ([۲])(ای پیامبر به مردم) بگو: فرشته مرگ که موکل بر شما است، شما را می‌میراند.
گاهی این عمل، به فرشتگان الاهی نسبت داده شده است: {حَتی إِذَا جَاءَ أحَدَکمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُون}. ([۳])
تا آن‌گاه که هنگام مرگ یکی از شما فرا رسد، رسولان ما او را می‌میرانند و در قبض روح شما، هیچ کوتاهی نخواهند کرد.در جای دیگر می‌فرماید:{الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکهُ طَیبین}. ([۴])آنان در حالی که [از آلودگی‌های عملی و اخلاقی] پاک و پاکیزه‌اند، فرشتگان جانشان را می‌گیرند.
و آنجا که می‌فرماید: {الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکهُ ظالِمی أنْفُسِهِمْ}. ([۵])همانان که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که ستمکار بر خود بوده‌اند.
این نوع نسبت، در قرآن کریم فراوان است. یعنی یک پدیده، در عین انتساب به خدا به غیر او نیز نسبت داده شده است امّا با دو نسبت مختلف و متغایر، یکی بالإصاله و بالذّات، دیگری بالتّبع و غیر مستقل؛ البتّه این گونه مسائل نظیر و نمونه در موارد دیگر نیز وجود دارد. خداوند درباره کارهای پنهانی انسان می‌فرماید:
{وَاللهُ یکتُبُ مَا یبَیتُونَ}.و خدا اندیشه شبانه آن‌ها را خواهد نوشت.
در آیه دیگر آن را به فرشتگان نسبت داده، می‌فرماید: {أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوَئهُم بَلیَ وَ رُسُلُنَا لَدَیهِمْ یکتُبُون}.
آیا گمان می‌کنند که سخنان سرّی و پنهان که به گوش هم می‌گویند نمی‌شنویم؟ بلی می‌شنویم و رسولان ما (فرشتگان) همان دم آن را می‌نویسند.در نگاه ابتدایی، به نظر می‌رسد بین این آیات، تعارض وجود دارد؛ امّا اگر دقّت کنیم، در این آیات، هیچ تعارضی وجود ندارد؛ زیرا فاعل حقیقی در جهان، خداوند قادر حکیم است و تمام افعال، حقیقتاً منسوب به او است؛ امّا بسیاری از افعال الاهی از راه وساطت و اسباب صورت می‌گیرد؛ از این رو می‌توان این افعال را، از یک نظر به خداوند متعال، نسبت داد و از جهت دیگر به وسایط و اسباب. این یک قاعده کلّی است. این قاعده، درباره قبض ارواح انسان‌ها نیز قابل تطبیق است؛ به این صورت که خداوند، گیرنده حقیقی روح است و همه کارها از اوست و به او منتهی می‌شود.
{وَمَا کانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ الله}. ([۶]) هیچ‌کس جز به فرمان خدا نمی‌میرد.
ولی این کار، از طریق یکی از فرشتگان الاهی (عزرائیل) تحقّق می‌پذیرد و او نیز در این کار، از وساطت جمعی دیگر از فرشتگان استفاده می‌کند؛
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست     آب و باد و خاک، سرگردان ماستمـا بـه دریا حکم طوفان می‌دهیم      ما به سیل و موج، فرمان می‌دهیـمآب‌ها از خـود، نه طغیان می‌کنند      آن‌چه می‌گوییـم مـا، آن می‌کننـد
بنابراین، انتساب قبض روح انسان‌ها به هر سه مورد (خداوند، عزرائیل و فرشتگان مرگ) صحیح است؛ چون از نظر عقل و عرف، استناد معلول به علّت قریب، متوسّط و بعید صحیح می‌باشد. در این زمینه روایتی از امام صادق (ع) به این مضمون نقل شده است که آن حضرت در جواب این سؤال: «در یک زمان در دنیا به قدری انسان از دنیا می‌رود که شمارش آن‌ها را جز خدا نمی‌داند، این چطور است؟» حضرت فرمود: إِنَّ اللهَ تَبَارَک وَتَعَالَی جَعَلَ لِمَلَک الْمَوْتِ أعْوَاناً مِنَ الْمَلَائِکهِ یقْبِضُونَ الأَرْوَاحَ بِمَنْزِلَهِ صَاحِبِ الشُّرْطَهِ لَهُ أَعْوَانٌ مِنَ الْإِنْسِ یبْعَثُهُمْ فی حَوَائِجِهِ فَتَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکهُ وَیتَوَفَّاهُمْ مَلَک الْمَوْتِ مِنَ الْمَلَائِکهِ مَعَ مَا یقْبِضُ هُوَ وَیتَوَفَّاهَا اللهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ مَلَک الْمَوْت. ([۷])خداوند تبارک و تعالی، برای ملک الموت دستیاران و کمک کارانی از فرشتگان قرار داده است که آنان ارواح را از طرف ملک الموت قبض می‌کنند؛ همان گونه که فرمانده نگهبانان دستیارانی برای کارهایش دارد، پس فرشتگان، آن ارواح را باز می‌ستانند و ملک الموت، علاوه بر ارواحی که خود می‌ستاند، ارواح قبض شده از سوی آن فرشتگان را نیز تحویل می‌گیرد و خداوند نیز ارواح را از ملک الموت می‌ستاند.
مرحوم طبرسی در «احتجاج» نقل کرده که؛فی خَبَرِ الزِّنْدِیقِ الْمُدَّعِی لِلتَّنَاقُضِ فی الْقُرْآنِ قَالَ أمِیرُ الْمُؤْمِنِین (ع) : …انَّ اللهَ تَعَالَی أجَلُّ وَ أعْظَمُ مِنْ أنْ یتَوَلَّی ذَلِک بِنَفْسِهِ وَفِعْلُ رُسُلِهِ وَمَلَائِکتِهِ فِعْلُهُ لِأَنَّهُمْ بِأمْرِهِ یعْمَلُونَ فَاصْطَفَی جَلَّ ذِکرُهُ مِنَ الْمَلَائِکهِ رُسُلًا… وَمِنَ النَّاسِ فَمَنْ کانَ مِنْ أهْلِ الطَّاعَهِ تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِکهُ الرَّحْمَهِ وَمَنْ کانَ مِنْ أهْلِ الْمَعْصِیهِ تَوَلَّی قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِکهُ النَّقِمَهِ وَلِمَلَک الْمَوْتِ أَعْوَانٌ مِنْ مَلَائِکهِ الرَّحْمَهِ وَالنَّقِمَهِ یصْدُرُونَ عَنْ أمْرِه وَفِعْلُهُمْ فِعْلُهُ وَکلُّ مَا یأْتُونَهُ مَنْسُوبٌ إِلَیهِ وَإِذَا کانَ فِعْلُهُمْ فِعْلَ مَلَک الْمَوْتِ وَفِعْلُ مَلَک الْمَوْتِ فِعْلُ اللهِ. ([۸])زندیقی در محضر علی (ع) ادّعای تناقض در قرآن کرد و گفت: در جایی می‌گوید ملک الموت شما را می‌میراند و در جایی آمده که این کار خداست و در محل دیگری آن را به ملائکه نسبت داده است. امام (ع) در جواب فرمودند: خدای تبارک و تعالی بالاتر از آن است که این کار را بنفسه انجام بدهد، بلکه کار ملائکه، کار خدا است. چون آن‌ها به امر خدا کار می‌کنند. خداوند میان خود و خلقش ملائکه‌ای را برای کارها انتخاب کرده است… هر که اهل طاعت باشد، روح او را ملائکه رحمت تحویل می‌گیرند و هر که اهل معصیت باشد، روح او را ملائکه عذاب قبض می‌کنند. ملک الموت اعوانی از ملائکه رحمت و عذاب دارد که با دستور او کار می‌کنند، کار آن‌ها کار او است، پس کار آن‌ها کار ملک الموت و کار ملک الموت کار خدا است.
الف) احاطه و تسلّط ملک الموت می‌دانیم که در یک وقت و یک ساعت، هزاران انسان در روی زمین از دنیا می‌روند، بنابراین باید ملک الموت و عزرائیل محیط بر کره زمین و مسلّط بر همه آن باشد و تمام انسان‌هایی را که اجلشان سرآمده در نظر بگیرد، روایات اهل بیت (علیهم السلام) این احاطه عجیب و تسلّط کامل را مطرح کرده و بیان داشته‌اند که به عنوان نمونه به ذکر چند روایت اکتفا می‌کنیم:
در تفسیر علی بن ابراهیم، ذیل آیه:{قُلْ یتَوَفَّاکم مَّلَک الْمَوْتِ الَّذِی وُکلَ بِکمْ ثُمَّ إِلی رَبِّکمْ تُرْجَعُون}. ([۹])بگو: فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوی خدای خود بازگردانیده می‌شوید.
از حضرت صادق (ع) نقل کرده است که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: لَمَّا اُسْرِی بِی إِلَی السَّمَاءِ رَأَیتُ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکهِ بِیدِهِ لَوْحٌ مِنْ نُورٍ لا یلْتَفِتُ یمِیناً وَلَا شِمَالًا مُقْبِلًا عَلَیهِ ثَبُّهُ کهَیئَهِ الْحَزِینِ فَقُلْتُ مَنْ هَذَا یا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ هَذَا مَلَک الْمَوْتِ مَشْغُولٌ فی قَبْضِ الْأَرْوَاحِ فَقُلْتُ أَدْنِنِی مِنْهُ یا جَبْرَئِیلُ لِأُکلِّمَهُ فَأَدْنَانِی مِنْهُ فَقُلْتُ لَهُ یا مَلَک الْمَوْتِ أَکلُّ مَنْ مَاتَ أَوْ هُوَ مَیتٌ فِیمَا بَعْدُ أَنْتَ تَقْبِضُ رُوحَهُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَتَحْضُرُهُمْ بِنَفْسِک قَالَ نَعَمْ مَا الدُّنْیا کلُّهَا عِنْدِی فِیمَا سَخَّرَهَا اللهُ لِی وَمَکنَنِی مِنْهَا إِلَّا کدِرْهَمٍ فی کفِّ الرَّجُلِ یقَلِّبُهُ کیفَ یشَاءُ. ([۱۰])
وقتی مرا در معراج به آسمان بردند، ملکی از ملائکه را دیدم در دستش لوحی بود از نور، به چپ و راست نگاه نمی‌کرد، به حالت غمگین چشم به آن لوح دوخته بود. گفتم: جبرئیل این کیست؟ جواب داد: این ملک الموت است و مشغول قبض ارواح می‌باشد.گفتم: مرا پیش او ببر تا با او سخن گویم، او مرا به ملک الموت نزدیک کرد. گفتم: ای ملک الموت هر که مرده یا خواهد مرد تو روحش را قبض می‌کنی؟ گفت: آری.گفتم: خودت بالای سر آن‌ها حاضر می‌شوی؟ گفت: آری و دنیا در نزد من با قدرتی و تسلّطی که خدا داده، مانند درهمی است در دست مردی که هر طور بخواهد زیر و رو می‌کند.
مرحوم کلینی از زید شحّام نقل کرده است که:سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (ع) عَنْ مَلَک الْمَوْتِ یقَالُ الأَرْضُ بَینَ یدَیهِ کالْقَصْعَهِ یمُدُّ یدَهُ مِنْهَا حَیثُ یشَاءُ قَالَ نَعَم.از امام صادق (ع) از ملک الموت سؤال کردند که می‌گویند زمین همه‌اش در نزد او مانند یک کاسه است، دستش را به هر کجا خواست دراز می‌کند؟ فرمود: آری.
روایت دیگری از امام صادق (ع) نقل شده است:قِیلَ لِمَلَک الْمَوْتِ (ع) : کیفَ تَقْبِضُ الأَرْوَاحَ وَبَعْضُهَا فی الْمَغْرِبِ وَبَعْضُهَا فی الْمَشْرِقِ فی سَاعَهٍ وَاحِدَهٍ فَقَالَ أَدْعُوهَا فَتُجِیبُنِی قَالَ فَقَالَ مَلَک الْمَوْتِ (ع) إِنَّ الدُّنْیا بَینَ یدَی کالْقَصْعَهِ بَینَ یدَی أَحَدِکمْ یتَنَاوّل مِنْهَا مَا شَاءَ وَالدُّنْیا عِنْدِی کالدِّرْهَمِ فی کفِّ أَحَدِکمْ یقَلِّبُهُ کیفَ یشَاء. ([۱۱])به ملک الموت گفته شد: چطور این همه ارواح را در یک وقت قبض می‌کنی با آنکه بعضی در مشرق و بعضی در مغرب‌اند؟ جواب داد: آن‌ها را می‌خوانم اجابت می‌کنند. باز فرمود: ملک الموت گفت: دنیا در جلوی من مانند یک کاسه است در جلوی یکی از شما که از آن هر چه بخواهد بر می‌دارد دنیا نزد من مانند یک درهم است در دست یکی از شما، که هر طور بخواهد حرکت می‌دهد.بنابراین خداوند این ملک مقرّب را به قدری احاطه و تسلّط داده است که همه روی زمین و همه انسان‌ها را در آن واحد زیر نظر دارد و از این روایات معلوم می‌شود: قبض روح توسّط اعوان او نیز زیر نظر او و با توجّه و دانستن او است.
ب) تمثّل ملائکه و ملک الموتملائکه موجودات غیر مادّی هستند ولی نه غیر مادّی مطلق چون غیر مادّی و مجرّد مطلق فقط خدای تعالی است لا غیر، بهترین عبارت درباره ملائکه آن است که آن‌ها را «نیروهای باشعور» بنامیم. چنانکه مرحوم شهید مطهری گفته است به صراحت قرآن: ملائکه می‌توانند به شکل انسان در بیایند و در صورت انسان دیده شوند و کسی نداند که آن‌ها ملک‌اند. چنانکه درباره حضرت مریم در قرآن می‌خوانیم که خداوند ملک را در حالیکه به صورت انسان کامل متمثّل شده بود پیش مریم فرستاد، مریم از دیدن او وحشت کرد که انسانی است و شاید قصد تجاوز به او را دارد، لذا گفت: من از دست تو به خدا پناه می‌برم اگر خدا ترسی متعرّض من مباش، در آن وقت ملک گفت: من فرشته‌ام و از طرف پروردگار آمده‌ام تا پسری به تو بدهم…{فَأَرْسَلْنا إِلَیها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیا قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْک إِنْ کنْتَ تَقِیا قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّک لِأَهَبَ لَک غُلاماً زَکیا}. ([۱۲])
در سوره هود، آیات ۶۹ تا ۸۳ می‌خوانیم که ملائکه به صورت انسان‌هایی نزد حضرت ابراهیم (ع) آمدند، آن حضرت آن‌ها را انسان معمولی تصوّر کرده و برای آن‌ها طعام آورد و چون دید طعام او را نمی‌خورند ترسید (که مبادا قصد سوئی دارند) آنان گفتند: نترس ما ملائکه و فرستاده خدای تو هستیم مأموریم که قوم لوط را هلاک کنیم.{قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا اُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوط}. ([۱۳])
آن‌ها از آن‌جا محضر لوط (ع) آمدند، او نیز آن‌ها را جوانان معمولی تصوّر کرد و ناراحت شد که شاید قومش آن‌ها را از دست او بگیرند. آن‌ها به لوط (ع) گفتند: ما انسان نیستیم ما ملائکه هستیم آمده‌ایم این قوم را عذاب کنیم. خود و خانواده‌ات از این محل خارج شوید:
{قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّک لَنْ یصِلُوا إِلَیک فَأَسْرِ بِأَهْلِک بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیل…}. ([۱۴])تا آن‌ها خود را معرفی نکردند، نه ابراهیم (ع) آن‌ها را شناخت و نه لوط (ع) .جبرئیل، بسیاری از اوقات در شکل و قیافه دحیه کلبی ([۱۵]) محضر رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) می‌آمد. در حدیث آمده است که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خویش فرمود:
إِذَا رَأَیتُمْ دِحْیهَ الْکلْبِی عِنْدِی فَلا یدْخُلَنَّ عَلَی أَحَد. ([۱۶])چون دحیه کلبی را در نزد من دیدید، کسی پیش من نیاید.
پس شکی نیست که ملائکه به اشکالی درمی‌آیند و ظاهراً این قدرت در دست آن‌ها و در اختیار آن‌ها است. المَلائکه یتشکّل بأشکال المختلفه.بنابراین ملائکه و ملک الموت چون برای قبض روح کسی حاضر می‌شوند، تمثّل پیدا کرده و شخص محتضر او را می‌بیند.
علامه مجلسی از مناقب ابن شهر آشوب از ابن عبّاس نقل کرده است:أَنَّهُ أُغْمِی عَلَی النَّبِی (صل الله علیه و آله و سلم) فی مَرَضِهِ فَدُقَّ بَابُهُ فَقَالَتْ فَاطِمَهُ مَنْ ذَا؟ قَالَ: أَنَا رَجُلٌ غَرِیبٌ أتَیتُ أسْأَلُ رَسُولَ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) أتَأْذَنُونَ لِی فی الدُّخُولِ عَلَیهِ؟ فَأجَابَتْ: امْضِ رَحِمَک اللهُ لِحَاجَتِک فَرَسُولُ اللهِ عَنْک مَشْغُولٌ. فَمَضَی ثُمَّ رَجَعَ فَدَقَّ الْبَابَ وَقَالَ: غَرِیبٌ یسْتَأْذِنُ عَلَی رَسُولِ اللهِ أَتَأْذَنُونَ لِلْغُرَبَاءِ؟ فَأَفَاقَ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) مِنْ غَشْیتِهِ وَقَالَ: یا فَاطِمَهُ، أَتَدْرِینَ مَنْ هَذَا؟ قَالَتْ: لَا یا رَسُولَ اللهِ. قَالَ: هَذَا مُفَرِّقُ الْجَمَاعَاتِ وَمُنَغِّصُ اللَّذَّاتِ. هَذَا مَلَک الْمَوْتِ مَا اسْتَأْذَنَ وَ اللهِ عَلَی أَحَدٍ قَبْلِی وَلَا یسْتَأْذِنُ عَلَی أَحَدٍ بَعْدِی. اسْتَأْذَنَ عَلَی لِکرَامَتِی عَلَی اللهِ ائْذَنِی لَهُ فَقَالَتْ: ادْخُلْ رَحِمَک اللهُ. فَدَخَلَ کرِیحٍ هَفَّافَهٍ وَقَالَ: السَّلَامُ عَلَی أَهْلِ بَیتِ رَسُولِ الله… . ([۱۷])
چون رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) در وقت رحلت به بیهوشی افتاد، در خانه زده شد، فاطمه (س) فرمود: کیست؟ گفت: مرد غریبی هستم آمده‌ام از رسول خدا چیزی بپرسم، آیا اجازه می‌دهید داخل شوم؟ حضرت فاطمه (س) فرمود: برگرد. خدا تو را رحمت کند، رسول خدا گرفتار مرض خویش است. آن مرد برگشت، سپس آمد و دقّ الباب کرد و گفت: مرد غریبی است اجازه می‌خواهد محضر رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) بیاید. آیا غریبان را اجازه می‌دهید؟
در آن وقت رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) به هوش آمد و فرمود: یا فاطمه، آیا می‌دانی او کیست؟ گفت: نه یا رسول الله. فرمود: او پراکنده کننده جماعت‌ها و از بین برنده لذّت‌ها است و ملک الموت است، به خدا قسم از کسی اذن دخول نخواسته است و از کسی بعد از من اذن دخول نخواهد خواست، به جهت احترامی که پیش خدا دارم، اجازه بده بیاید. فاطمه (س) فرمود: داخل شو. خدا رحمتت کند. ملک الموت مانند نسیم پاکی داخل شد و گفت: السّلام علی اهل بیت رسول الله… .
در نتیجه به جرأت می‌توان گفت آنچه از آیات قرآن درباره تمثّل ملائکه بیان شده است، کاملاً طبیعی و قابل قبول است.
چهره عزرائیل در هنگام مرگ
أنَّ إِبْرَاهِیمَ (ع) لَقِی مَلَکاً فَقَالَ لَهُ: مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ: أنَا مَلَک الْمَوْتِ فَقَالَ: أَتَسْتَطِیعُ أَنْ تُرِینِی الصُّورَهَ الَّتِی تَقْبِضُ فی‌ها رُوحَ الْمُؤْمِنِ؟ قَالَ: نَعَمْ أَعْرِضْ عَنِّی. فَأَعْرَضَ عَنْهُ، فَإِذَا هُوَ شَابٌّ حَسَنُ الصُّورَهِ حَسَنُ الثِّیابِ حَسَنُ الشَّمَائِلِ طَیبُ الرَّائِحَهِ فَقَالَ: یا مَلَک الْمَوْتِ لَوْ لَمْ یلْقَ الْمُؤْمِنُ إِلَّا حُسْنَ صُورَتِک لَکانَ حَسْبَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ: هَلْ تَسْتَطِیعُ أَنْ تُرِینِی الصُّورَهَ الَّتِی تَقْبِضُ فی‌ها رُوحَ الْفَاجِرِ؟ فَقَالَ: لَا تُطِیقُ. فَقَالَ: بَلَی. قَالَ: فَأَعْرِضْ عَنِّی فَأَعْرَضَ عَنْهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیهِ فَإِذَا هُوَ رَجُلٌ أَسْوَدُ قَائِمُ الشَّعَرِ مُنْتِنُ الرَّائِحَهِ أَسْوَدُ الثِّیابِ یخْرُجُ مِنْ فیهِ وَمِنْ مَنَاخِرِهِ النِّیرَانُ وَالدُّخَانُ. فَغُشِی عَلَی إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ أَفَاقَ وَقَدْ عَادَ مَلَک الْمَوْتِ إِلَی حَالَتِهِ الاوّلی. فَقَالَ: یا مَلَک الْمَوْتِ لَوْ لَمْ یلْقَ الْفَاجِرُ إِلَّا صُورَتَک هَذِهِ لَکفَتْه. ([۱۸])
حضرت ابراهیم (ع) روزی شخصی را دید. از او پرسید تو کیستی؟ او گفت: عزرائیل هستم.ابراهیم گفت: آیا می‌توانی خودت را به آن صورتی که مؤمنین را قبض روح می‌کنی، به من بنمایانی؟ عزرائیل گفت: بله. ولی از تو می‌خواهم روی خود را برگردانی. ابراهیم به دستور او، روی خود را برگردانید و سپس به او نگاه کرد، جوانی بسیار زیبا و خوش‌رو و شاد دید، گفت: «اگر مؤمن پس از مرگ، چیزی (پاداشی) غیر از این چهره زیبا را نبیند، همین دیدار برای او کافی است و پاداش خوبی برای کارهای نیکش خواهد بود.سپس ابراهیم به عزرائیل گفت: اگر می‌توانی، خودت را در آن چهره‌ای که گمراهان و گنهکاران را با آن، قبض روح می‌کنی، به من بنمایان.عزرائیل گفت: ای ابراهیم! تو طاقت دیدن آن چهره را نداری. ابراهیم (ع) خواسته‌اش را تکرار کرد.عزرائیل گفت: روی خود را بگردان، ابراهیم (ع) روی خود را برگردانید و سپس به او نگاه کرد، دید مردی سیاه که موهای بدنش راست شده و بسیار بوی بدی دارد و از دهان و سوراخ‌های بینی او دود و آتش بیرون می‌آید، حضرت ابراهیم (ع) نتوانست آن چهره را مشاهده کند، بر اثر شدّت ناراحتی بی‌هوش شد، وقتی که به هوش آمد، عزرائیل را به صورت اوّل دید، به او فرمود: «ای فرشته مرگ، اگر انسان گنهکار جز دیدن همین چهره، کیفر دیگری نبیند، همین نگاه برای عذاب و کیفر او کفایت می‌کند.

ج) سکرات موت
مرگ در نظر بیشتر انسان‌ها، چهره بس وحشتناک و هولناکی دارد؛ از این رو کم‌تر کسی را می‌توان پیدا کرد که ترس از مردن را به خود راه نداده باشد. البتّه طبیعی است و باید انسان از مرگ وحشت داشته و از آن نگران باشد؛ زیرا با آمدن مرگ، انسان در سکرات مرگ قرار می‌گیرد و از چند جهت به او فشار می‌آید: از یک سو همه محبّت‌ها و دلبستگی‌ها به امور دنیوی پایان می‌پذیرد؛ همانند: از دست دادن مال و ثروت که از تهیه و جمع کردن آن‌ها از حلال و حرام و مشکوک چشم خود را به هم گذاشته و انباشته بود، جدا شدن از زن و فرزند و بازماندگان، از دست دادن عمر که بزرگ‌ترین سرمایه او بود و به باطل گذشته است. از سوی دیگر دیدن صحنه‌ها و قیافه‌های هول انگیز و وحشتناک که تا به حال آن را مشاهده نکرده بود، زیرا در لحظه مرگ، انسان درک و دید تازه‌ای پیدا می‌کند، بی‌ثباتی این جهان را با چشم خود می‌بیند و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش مشاهده می‌کند. آن چه از همه مهم‌تر به نظر می‌رسد وارد شدن به عالمی نامأنوس خواهد بود. در عالمی قدم می‌گذارد که برای او کاملاً تازه و اسرار آمیز است، که نه تنها هیچ نشانی و علامتی از سعادت ابدی در دست نیست، بلکه آدمی هیچ اطلاعی از اوضاع و احوال آینده خود ندارد و این، خود مایه نگرانی است. این جاست که وحشتی عظیم سرتاپای او را فرا می‌گیرد و حالتی شبیه به مستی به او دست می‌دهد، ولی مست نیست.
پیامبر گرامی اسلام، هنگام معراج در آسمان، فرشته مرگ را دید. بعد از سؤال و جواب به جبرئیل فرمود:کفی بالموت طامه یا جبرئیل.ای جبرئیل! مرگ به عنوان یک فاجعه وحشتناک (برای موعظه انسان) کافی است.مرگ، بسی رخداد سنگین و تحوّلی بسیار بزرگ و اساسی است؛ از این رو آدمی در وقت مردن و حالت احتضار، از خود بی خود می‌گردد و به حالتی شبیه مستی، دچار می‌شود که از آن به «سکره موت» تعبیر شده است:
{وَجَاءَتْ سَکرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقّ‌ِ ذَالِک مَا کنتَ مِنْهُ …}. ([۱۹]) و سکرات مرگ که قضاء حتمی خدا است، می‌آید و به انسان گفته می‌شود: این همان بود که برای فرار از آن حیله می‌کردی.
واژه «سکرهًْ» از «سکر» به معنی مستی و گیجی گرفته شده است، چنین حالتی در موارد مختلف مانند مستی شراب خوردن، خشم شدید، درد بسیار سخت، نگرانی و پریشانی شدید برای انسان ایجاد می‌گردد. حالت سکره، در اثر شدّت و سختی فوق العاده مرگ پیدا می‌شود؛در جای دیگر می‌فرماید:{وَلَوْ تَرَی إِذِ الظَّلِمُونَ فی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَئکهُ بَاسِطُواْ أَیدِیهِمْ أخْرِجُواْ أَنفُسَکمُ الْیوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کنتُمْ تَقُولُونَ عَلی اللهِ غَیرَ الْحَقّ‌ِ وَکنتُمْ عَنْ ءَایتِهِ تَسْتَکبِرُون}.و اگر (فضاحت و سختی حال) ستمکاران را ببینی آن گاه که در سکرات موت گرفتار می‌شوند! و فرشتگان (برای قبض روح آن‌ها) دست (قهر و قدرت) برآورند و گویند: جان از تن به در کنید، امروز کیفر عذاب و خواری می‌کشید چون بر خدا سخن به ناحق می‌گفتید و از (حکم) آیات او گردنکشی و تکبّر می‌نمودید. ([۲۰])
«غمره» به معنای پوشاندن و در زیر گرفتن است.«غمرات الموت» شدائد مرگ است که انسان را احاطه می‌کند. آیه مبارکه در بیان اهوال و شداید مرگ صریح است. مرحوم شاه آبادی در این رابطه می‌نویسد مبنی بر این‌که:فرشتگان دو دسته‌اند: گروهی متصدّیان امر آخرت‌اند و گروه دیگر سرپرستان و کارگزاران امور دنیا. فرشتگان دنیا وقتی دیدند عمر شخص تبه کار سپری شده و او عمل صالحی ندارد، هنگام مرگ پشت او را محکم می‌زنند و شکنجه می‌کنند و او را از دنیا بیرون می‌کنند و به فرشتگان برزخ و آخرت می‌سپارند. فرشتگان برزخ وقتی او را می‌بینند که با دست خالی می‌آید به صورت او می‌کوبند. ([۲۱])
طبق برخی روایات حتّی مردان خدا و پیامبران الاهی که نه دلبستگی به دنیا داشته‌اند و نه وحشتی از آینده، از لحظه مرگ، این لحظه انتقالی، نگران بوده‌اند.در این زمینه روایات زیادی از ائمّه معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده است که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
۱. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) در دعاهای خود فرموده است: اللَّهُمَّ أعِنِّی عَلَی غَمَرَاتِ الْمَوْت وسَکرَاتِ الْمَوْت. ([۲۲])
خدایا مرا در شداید مرگ و در بیهوشی‌های آن کمک کن.
۲. حضرت امام موسی کاظم (ع) بیشتر اوقات در دعاهایش می‌گفت: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک الرَّاحَهَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسَابِ. ([۲۳])
۳. امیرمؤمنان علی (ع) فرمود:إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِی أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَهٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَی عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیا. ([۲۴])قطعاً مرگ شداید و سختی‌هایی دارد که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با معیار عقل اهل دنیا سنجیده شود.
۴. امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره سکرات موت، ترسیم زنده و گویایی از لحظه مرگ نموده و چنین می‌فرماید: اجْتَمَعَتْ عَلَیهِمْ سَکرَهُ الْمَوْتِ وَحَسْرَهُ الْفَوْتِ فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَتَغَیرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِیهِمْ وُلُوجاً فَحِیلَ بَینَ أَحَدِهِمْ وَبَینَ مَنْطِقِهِ وَإِنَّهُ لَبَینَ أَهْلِهِ ینْظُرُ بِبَصَرِهِ وَیسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَی صِحَّهٍ مِنْ عَقْلِهِ وَبَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ یفَکرُ فی‌ام أَفْنَی عُمُرَهُ وفی‌ام أَذْهَبَ دَهْرَهُ وَیتَذَکرُ أَمْوَالًا جمع‌ها أَغْمَضَ فی مطالب‌ها وَأَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَمُشْتَبِهَاتِهَا قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جمع‌ها وَأَشْرَفَ عَلَی فراق‌ها تَبْقَی لِمَنْ وَرَاءَهُ ینْعَمُونَ فی‌ها وَیتَمَتَّعُونَ بِهَا فَیکونُ الْمَهْنَأُ لِغَیرِهِ وَالْعِبْ‌ءُ عَلَی ظَهْرِهِ وَالْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا فَهُوَ یعَضُّ یدَهُ نَدَامَهً عَلَی مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ وَیزْهَدُ فِیمَا کانَ یرْغَبُ فِیهِ أَیامَ عُمُرِه. ([۲۵])سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد. بدن‌ها در سختی جان کندن سست شده و رنگ از صورت‌هایشان می‌پرد، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می‌دارد، و او در میان خانواده‌اش افتاده با چشم خود می‌بیند و با گوش می‌شنود و با عقل درست می‌اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده؟ و روزگارش را چگونه سپری کرده؟ به یاد ثروت‌هایی که جمع کرده می‌افتد، همان ثروت‌هایی که در جمع‌آوری آن‌ها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی از آن‌ها فرا رسیده، و برای وارثان باقی مانده است تا از آن بهرمند گردند، و روزگار خود گذرانند. راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می‌گزد به خاطر واقعیت‌هایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است.از کلمات آن بزرگوار معنای سکرات موت و شدّت حال محتضر در آن لحظه حسّاس که در آستانه جان دادن است، به خوبی روشن می‌شود.
۵. قال علیّ بن الحسین (ع) : أَشَدُّ سَاعَاتِ ابْنِ آدَمَ ثَلاثُ سَاعَاتٍ السَّاعَهُ الَّتِی یعَاینُ فی‌ها مَلَک الْمَوْتِ وَالسَّاعَهُ الَّتِی یقُومُ فی‌ها مِنْ قَبْرِهِ وَالسَّاعَهُ الَّتِی یقِفُ فی‌ها بَینَ یدَی اللهِ تَبَارَک وَتَعَالَی فَإِمَّا إِلَی الْجَنَّهِ وَإِمَّا إِلَی النَّارِ. ([۲۶])امام سجاد (ع) فرمودند: سخت‌ترین ساعات انسان سه وقت است: وقتی که ملک الموت را می‌بیند، وقتی که از قبر برمی‌خیزد و وقتی که در پیشگاه خدا برای حساب می‌ایستد. در آن وقت است که به سوی بهشت می‌رود و یا به سوی جهنّم.هم‌چنین سید السّاجدین، زین العابدین، امام المتّقین، علی بن الحسین (ع) در مقام دعایی که در شب‌های رمضان هنگام سحر می‌خواند و از ابوحمزه‌ثمالی نقل شده است، می‌فرماید:
وَقَد خَفَقَت عِندَ رَأسِی أَجنِحَهُ المَوتِ فَما لِی لا آبکی، آبکی لِخُروجِ نَفسی.همانا مرگ بال‌های خود را بر سرم گسترده است، پس چرا گریه نکنم؟ گریه می‌کنم برای آن حالت جان دادنم.از این روایت شریف و دعای آن حضرت دانسته می‌شود که لحظه خروج روح از بدن، سخت‌ترین حالات انسان خواهد بود. پس باید انسان متوجّه این روز باشد؛ کاری انجام دهد که به هنگام مرگ به آسانی روح از بدنش خارج شود و به راحتی جان دهد.
در ادوار حیات بشر، سه روز است که از نظر دینی بسیار مهم تلقی شده و بزرگ‌ترین تحوّل در آن‌ها به وقوع می‌پیوندد. یکی روز ولادت است، دیگری روز مرگ است و سوّم روز قیامت. در این سه روز، انسان از عالمی به عالم دیگر انتقال می‌یابد و تمام شرایط زندگی و قوانین حیاتی‌اش دگرگون می‌شود. روز ولادت، رحم مادر را ترک می‌گوید و به دنیا قدم می‌گذارد. در آن روز همه صفات خوب و بدی که از پدران و مادران دور و نزدیک خود ارث برده و همچنین تمام صفات مطلوب و نامطلوبی که در ایام رحم مادر، نصیبش شده با خود به دنیا می‌آورد و اوضاع و احوالش تثبیت می‌گردد. روز مرگ، زندگی دنیا را ترک می‌گوید، به عالم برزخ وارد می‌شود و تمام اعمال خوب و بدی که در دنیا انجام داده با خود می‌آورد و سود و زیانشان را مشاهده می‌کند. روز سوّم به فرمان الاهی دوباره زنده می‌شود، جسم و جانش به هم می‌پیوندند. عالم برزخ و خانه قبر را ترک می‌گوید و در عالم وحشت‌زا و هراس انگیز قیامت وارد می‌شود و در شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسا در انتظار رسیدگی به حساب و روشن شدن پاداش یا کیفر اعمال خود به سر می‌برد.
در این باره روایتی از امام هشتم (ع) نقل شده است که وضعیت این سه روز را به گونه‌ای زیبا بیان فرموده است:
۶. عَنْ یاسِرٍ الْخَادِمِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (ع) یقُولُ: إِنَّ أَوْحَشَ مَا یکونُ هَذَا الْخَلْقُ فی ثَلَاثَهِ مَوَاطِنَ یوْمَ یولَدُ وَیخْرُجُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَیرَی الدُّنْیا وَیوْمَ یمُوتُ فَیعَاینُ الآخِرَهَ وَأَهْلَهَا وَیوْمَ یبْعَثُ فَیرَی أحْکاماً لَمْ یرَهَا فی دَارِ الدُّنْیا وَقَدْ سَلَّمَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَی یحْیی (ع) فی هَذِهِ الثَّلَاثَهِ الْمَوَاطِنِ وَآمَنَ رَوْعَتَهُ فَقَالَ: {وَسَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَیوْمَ یمُوتُ وَیوْمَ یبْعَثُ حَیا}([۲۷]) وَقَدْ سَلَّمَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ (ع) عَلَی نَفْسِهِ فی هَذِهِ الثَّلَاثَهِ الْمَوَاطِنِ فَقَالَ: {وَالسَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَیوْمَ أَمُوتُ وَیوْمَ أُبْعَثُ حَیا}. ([۲۸])یاسر خادم می‌گوید: از حضرت رضا (ع) شنیدم که می‌فرمود: وحشت‌بارترین مواقع برای این مردم، سه مورد است. روز ولادت که از شکم مادر خارج می‌شوند و دنیا را می‌بینند. روزی که می‌میرند و عالم بعد از مرگ و اهل آن را مشاهده می‌کنند و روزی که دوباره زنده می‌شوند، به صحنه قیامت قدم می‌گذارند و احکامی را مشاهده می‌کنند که در دنیا ندیده‌اند و خداوند سلامت حضرت یحیی را در این سه روز اخبار نموده که فرمود:{سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَیوْمَ یمُوتُ وَیوْمَ یبْعَثُ حَیا}.و حضرت مسیح در این سه مرحله برای خویشتن سلامت خواسته و گفته است:{والسَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَیوْمَ أمُوتُ وَیوْمَ اُبْعَثُ حَیا}. ([۲۹])
۷. حضرت رضا (ع) از پدرانش (علیهم السلام) نقل فرمود:لَمَّا حَضَرَتِ الْحَسَنَ (ع) الْوَفَاهُ بَکی فَقِیلَ لَهُ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ تَبْکی وَمَکانُک مِنْ رَسُولِ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) الَّذِی أَنْتَ بِهِ وَقَدْ قَالَ فِیک مَا قَالَ وَقَدْ حَجَجْتَ عِشْرِینَ حَجَّهً مَاشِیاً وَقَدْ قَاسَمْتَ مَالَک ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّی النَّعْلَ بِالنَّعْلِ فَقَالَ إِنَّمَا أَبْکی لِخَصْلَتَینِ لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَفِرَاقِ الأَحِبَّهِ.چون وفات حضرت مجتبی (ع) نزدیک شد گریست، گفتند: یابن رسول الله، با این منزلت و تقرب که نسبت به رسول خدا داری گریه می‌کنی؟ با آنکه رسول خدا از تو آن‌همه تعریف کرده است و با آنکه بیست بار پیاده به حج رفته‌ای؟ و سه بار نصف مال خود را در راه خدا داده‌ای حتّی یک نعلین از دو نعلین را؟ فرمود: به دو علت گریه می‌کنم برای هول و وحشت آنچه با آن روبرو می‌شوم و برای جدایی از عزیزان. ([۳۰])گریه و ناله سلاح مؤمن است: (و سلاحه البکاء)([۳۱]) مؤمن اگر از ترس نفوذ ابلیس از بیرون و سلطه نفس امّاره از درون ننالد و خود را تصفیه نکند آینده او در خطر خواهد بود.
۸. عَن السَّکونِی عَنْ أبی عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ: إِنَّ أمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِ اشْتَکی عَینَهُ فَعَادَهُ النَّبِی (صل الله علیه و آله و سلم) فَإِذَا هُوَ یصِیحُ فَقَالَ لَهُ النَّبِی (صل الله علیه و آله و سلم) : أجَزَعاً أمْ وَجَعاً فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ وَمَا وَجِعْتُ وَجَعاً قَطُّ أَشَدَّ مِنْهُ فَقَالَ: یا عَلِی إِنَّ مَلَک الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ لِقَبْضِ رُوحِ الْکافِرِ نَزَلَ مَعَهُ سَفُّودٌ مِنْ نَارٍ فَنَزَعَ رُوحَهُ بِهِ فَتَصِیحُ جَهَنَّمُ فَاسْتَوَی عَلِی (ع) جَالِساً فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ أَعِدْ عَلَی حَدِیثَک فَقَدْ أَنْسَانِی وَجَعِی مَا قُلْتَ ثُمَّ قَالَ: هَلْ یصِیبُ ذَلِک أَحَداً مِنْ أُمَّتِک قَالَ: نَعَمْ حَاکمٌ جَائِرٌ وَآکلُ مَالِ الْیتِیمِ ظُلْماً وَشَاهِدُ زُورٍ.سکونی از امام صادق (ع) نقل می‌کند: درد چشم شدیدی بر علی (ع) عارض گردید، پیامبر اسلام به عیادت آن حضرت رفت، دید او از شدّت درد، فریاد می‌کشد، پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «آیا این فریاد و ناله، از روی جَزَع و بی‌تابی است و یا درد بسیار شدید است؟
علی (ع) عرض کرد: «ای رسول خدا! دردی را شدیدتر از این درد هرگز سراغ ندارم».پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) (برای اینکه علی (ع) را آرام کند) فرمود: ای علی! هنگامی که عزرائیل نزد کافری می‌آید تا روح او را قبض کند، همراه خود سیخی آتشین بیاورد و به وسیله آن، روح او را از کالبدش بیرون بکشد، در این هنگام جهنّم صیحه کشد. حضرت علی (ع) وقتی که این موضوع را شنید (درد خود را فراموش کرد) برخاست و راست نشست و گفت: ای رسول خدا! این سخن را اعاده کن، زیرا که موجب فراموشی درد چشمم شد».سپس علی (ع) از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) چنین پرسید: آیا از امّت تو (مسلمانان) کسی این گونه سخت، قبض روح می‌شود؟پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری. (سه کس این گونه قبض روح شود) حاکم ستمگر و خورنده مال یتیم از روی ظلم و کسی که گواهی دروغ بدهد. ([۳۲])، ([۳۳])

موسی و تلخی فراق
روزی عزرائیل نزد حضرت موسی (ع) آمد، آن حضرت از عزرائیل پرسید: برای زیارتم آمده‌ای یا برای قبض روحم؟عزرائیل جواب داد: برای قبض روحت آمده‌ام. موسی گفت: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم. عزرائیل گفت: مهلتی در کار نیست. موسی (ع) به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند. خداوند به عزرائیل فرمود: «به موسی (ع) مهلت بده». عزرائیل مهلت داد.موسی (ع) نزد مادرش آمده و گفت: «سفری در پیش دارم!» مادر گفت: چه سفری؟ موسی: سفر آخرت. مادر گریه کرد. موسی (ع) نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با وی وداع کرد، کودک دست به دامن موسی (ع) زد و گریه کرد، دل موسی (ع) از گریه کودکش سوخت و گریه کرد، خداوند به موسی (ع) وحی کرد: «ای موسی! تو به درگاه ما می‌آیی، این گریه و زاریت چیست؟» موسی (ع) عرض کرد: «دلم به حال کودکانم می‌سوزد». خداوند فرمود: «ای موسی! دل از آن‌ها بکن من از آن‌ها نگهداری می‌کنم و آن‌ها را در آغوش محبّتم می‌پرورانم».
دل موسی (ع) آرام گرفت، به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو می‌گیری؟ عزرائیل گفت: از دهانت. موسی گفت: آیا از دهانی که بی‌واسطه با خدا سخن گفته است می‌گیری؟ عزرائیل جواب داد: از دستت. موسی گفت: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟ عزرائیل گفت: از پایت. موسی گفت: آیا از پایی که من با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفته‌ام؟ عزرائیل نارنجی خوشبو به موسی (ع) داد، موسی (ع) آن را بو کرد و جان سپرد.فرشتگان به موسی (ع) گفتند: «یا أهوَن الأنبیاء مَوتاً کیفَ وَجَدتَ الموتَ؟؛ ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحت‌تر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟»موسی (ع) گفت: «کَشاهٍ تُسلَخُ وهی حیه»؛ «مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند یافتم». ([۳۴]) و ([۳۵])

سختی مرگ از نظر حضرت یحیی (ع)
امام صادق (ع) فرمودند:إِنَّ عِیسَی بْنَ مَرْیمَ (ع) جَاءَ إِلَی قَبْرِ یحْیی بْنِ زَکرِیا (ع) وَکانَ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ یحْییهُ لَهُ فَدَعَاهُ فَأَجَابَهُ وَخَرَجَ إِلَیهِ مِنَ الْقَبْرِ فَقَالَ لَه: مَا تُرِیدُ مِنِّی فَقَالَ لَهُ: أُرِیدُ أَنْ تُؤْنِسَنِی کمَا کنْتَ فِی الدُّنْیا فَقَالَ لَهُ: یا عِیسَی مَا سَکنَتْ عَنِّی حَرَارَهُ الْمَوْتِ وَأَنْتَ تُرِیدُ أَنْ تُعِیدَنِی إِلَی الدُّنْیا وَتَعُودَ عَلَی حَرَارَهُ الْمَوْتِ فَتَرَکهُ فَعَادَ إِلَی قَبْرِه. ([۳۶])حضرت عیسی (ع) کنار قبر حضرت یحیی بن زکریا (ع) آمد و از درگاه خداوند خواست تا یحیی (ع) را زنده کند، خداوند دعای او را به اجابت رسانید و یحیی (ع) را زنده کرد. او از قبر بیرون آمد و به عیسی (ع) گفت: «از من چه می‌خواهی؟»عیسی گفت: «می‌خواهم با من انس بگیری، چنان‌که در دنیا با من مأنوس بودی» یحیی جواب داد: «ای عیسی! هنوز تلخی مرگ در کامم فرو ننشسته، تو می‌خواهی مرا به دنیا برگردانی و بار دیگر تلخی مرگ را بچشم؟»آنگاه یحیی (ع) از عیسی (ع) جدا شد و به عالم قبر بازگشت.

د) آسان شدن سکرات موت
در مباحث قبل، مطالبی درباره سکرات موت گفته شد، که از آیات و روایات چنین نتیجه گرفته می‌شود که هنگام بیرون رفتن روح از بدن، مشکلاتی در پیش است و این واقعه برای هر کس، غم‌انگیز و اندوهبار خواهد بود. چون این حالت، هنگام تحوّل و تحویل حیات به ممات بوده و یا به اعتبار دیگر در ارتحال روح از این عالم به عالم دیگر است. البتّه برای اهل کفر و عصیان توأم با سختی و مشقّت بیشتری می‌باشد و جان آن‌ها به سختی گرفته می‌شود، چنانکه خداوند در قرآن مجید می‌فرماید:
{إِنَّما یریدُ اللهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِها فی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَتَزْهَقَ أنْفُسُهُم}. ([۳۷])جز این نیست که خدا می‌خواهد بدین وسیله این‌ها را در دنیا عذاب کند و جانشان بیرون آید.امّا درباره اهل ایمان، در مرتبه‌ای آسان‌تر بوده و به راحتی از دنیا کوچ خواهند کرد. بلکه با خطاب {یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعی إِلی رَبِّک راضِیهً مَرْضِیهً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی}([۳۸]) قبض روح می‌شوند.نکته قابل توجّه اینکه: روایات، عوامل زیادی را ذکر می‌کند که موجب آسانی سکرات موت می‌شود که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
۱. محبّت به امیر المؤمنین که پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود: ألَا وَمَنْ أحَبَّ عَلِیاً یهَوِّنُ اللهُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْتِ. ([۳۹])هر کس علی را دوست داشته باشد خداوند سکرات مرگ را بر او آسان می‌کند.
۲. مَنْ کسَا أَخَاهُ کسْوَهَ شِتَاءٍ أَوْ صَیفٍ کانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ یکسُوَهُ مِنْ ثِیابِ الْجَنَّهِ وَأنْ یهَوِّنَ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْت وَأَنْ یوَسِّعَ عَلَیهِ فی قَبْرِه. ([۴۰])هر که به برادر مؤمن خود جامه‌ای برای زمستان یا تابستان بپوشاند، بر خدا سزا است که به او از جامه‌های بهشت بپوشاند، و سختی جان‌کندن را آسان کند و قبرش را گشاد کند.
۳. مَنْ أعَانَ ضَعِیفاً فی فَهْمِهِ وَمَعْرِفَتِهِ فَلَقَّنَهُ حُجَّتَهُ عَلَی خَصْمِ الدِّینِ طُلَّابِ الْبَاطِلِ أَعَانَهُ اللهُ عِنْدَ سَکرَاتِ الْمَوْتِ عَلَی شَهَادَهِ أنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیک لَهُ وَأنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه.([۴۱])هر کس به فردی که در فهم و معرفت دین، ناتوان است، کمک کند و در برابر مبارزه طلبی خصم باطل به او دلیلی آموزد، خدا او را در سکرات مرگ، بر شهادت دادن به یگانگی خدا و اینکه محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول او است؛ کمک نماید.
۴. مَنْ قَرَأ آیهَ الْکرْسِی یهَوِّنُ اللهُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْت. ([۴۲])هر کسی که آیهًْ الکرسی را بخواند، خداوند سکرات موت را بر او آسان می‌کند.
۵. مَنْ قَرَأ هذه السُّورَه (ق) یهَوِّنُ اللهُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْت. ([۴۳])کسی که این سوره (ق) را قرائت کند، خداوند بر او سکرات موت را آسان می‌کند.
۶. مَنْ قَرَأ یس فی عُمرِه مَرَّهً واحِدَهً… وخَفَّفَ اللهُ عَنهُ سَکرَاتِ الْمَوْت وأهوالَه. ([۴۴])هر کس سوره یس را در عمر خود یک مرتبه بخواند….. خداوند سکرات و اهوال موت را بر او آسان کند.
۷. مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أوْجَبَ اللهُ تَبَارَک وَتَعَالَی لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ… وَالرَّابِعَهُ یهَوِّنُ اللهُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْت.([۴۵])فرمود: مؤمنی نباشد که ماه رمضان را بحساب خدا روزه دارد جز آنکه خدا بر او هفت خصلت واجب کند:… چهارم:‌ سکرات موت بر او آسان شود.
۸. مَنْ صَامَ مِنْ رَجَبٍ أَرْبَعَهً وَعِشْرِینَ یوْماً… یهَوِّنُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْت.([۴۶])هر که بیست و چهار روز از ماه رجب را روزه دارد… تلخی جان کندن را بر او آسان کند.
۹. مَنْ أحَبَّ أَنْ یخَفِّفَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَکرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیکنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیهِ بَارّاً فَإِذَا کانَ کذَلِک هَوَّنَ اللهُ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْتِ وَلَمْ یصِبْهُ فی حَیاتِهِ فَقْرٌ أَبَداً. ([۴۷])هر که دوست دارد خدا سختی‌های جان‌کندن را بر او آسان کند باید صله رحم کند و به پدر و مادرش نیکی کند چون چنین باشد خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگی دچار پریشانی و فقر نشود.
۱۰. عَنْ حَرِیزٍ قَالَ: کنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) (فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ) إِنَّ أَخِی مُنْذُ ثَلَاثَهِ أَیامٍ فِی النَّزْعِ وَ قَدِ اشْتَدَّ عَلَیهِ الْأَمْرُ فَادْعُ لَهُ فَقَالَ (ع) : اللَّهُمَّ سَهِّلْ عَلَیهِ سَکرَاتِ الْمَوْتِ ثُمَّ أَمَرَهُ وَقَالَ حَوِّلُوا فِرَاشَهُ إِلَی مُصَلَّاهُ الَّذِی کانَ یصَلِّی فِیهِ فَإِنَّهُ یخَفَّفُ عَلَیهِ إِنْ کانَ فِی أَجَلِهِ تَأْخِیرٌ وَإِنْ کانَتْ مَنِیتُهُ قَدْ حَضَرَتْ فَإِنَّهُ یسَهَّلُ عَلَیهِ إِنْ شَاءَ الله.([۴۸])حریز گوید: نزد امام صادق (ع) بودیم که مردی به ایشان گفت: برادرم سه روز است که به حال جان دادن است و کار بر او سخت گشته، پس برای او دعا بفرمائید. آن حضرت (ع) فرمودند: خداوندا! سکرات مرگ را بر او آسان گردان و سپس امر فرمودند: رختخوابش را به مکانی که در آن نماز می‌خواند ببرید؛ زیرا اگر مرگش نرسیده باشد، [دردش] را تخفیف می‌دهد [و کم می‌کند] و اگر مرگش فرا رسیده باشد، مرگ را بر او آسان می‌سازد؛ اگر خدا بخواهد.
هـ) تفاوت مرگ مؤمنان و کافران
چنانچه قبلاً یادآور شدیم که انتقال از یک زندگی به زندگی دیگر به طور طبیعی بدون مشکلات نخواهد بود، قرآن مجید که مستندترین مدرک و موثّق‌ترین منبع اسلامی است، مرگ مؤمنان و نیکوکاران را کاملاً با مرگ کافران و تبه‌کاران متفاوت می‌داند. بنابراین از نظر عوارض و دشواری‌های غیر طبیعی می‌توان کیفیت مرگ را به دو نوع تقسیم کرد.
۱. مرگ آسان: که مؤمنان پرهیزگار، هنگام مرگ با بشارت و مژده فرشتگان و سلام و دوستی آنان رخت برخواهند بست. خداوند متعال می‌فرماید: {الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکهُ طَیبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ}. ([۴۹])همان‌ها که فرشتگان مرگ، روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‌اند، به آن‌ها می‌گویند: سلام بر شما! وارد بهشت شوید به سبب اعمالی که انجام می‌دادید.{إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُواْ تَتَنَّزَلُ عَلَیهِمُ الْمَلَئکهُ أَلَّا تَخافُواْ وَلَا تَحْزَنُواْ وَأَبْشِرُواْ بِالْجَنَّهِ الَّتی کنتُمْ تُوعَدُون}. ([۵۰])آنان که گفتند: محققّاَ پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند فرشتگان رحمت بر آن‌ها نازل شوند (و مژده دهند) که دیگر هیچ ترسی (از وقایع آینده) و حزن و اندوهی (از گذشته خود) نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که (انبیا) وعده دادند بشارت باد.بعضی از مفسّرین گفته‌اند که این گفتار، هنگام احتضار خواهد بود.از این آیات استفاده می‌شود که مؤمنان هنگام مرگ، مورد لطف مأموران الهی قرار می‌گیرند و از طرف آنان، به بهشت و نعمت‌هایی مژده داده می‌شوند که پس از مرگ نصیب آنان می‌گردد. طبعاً چنین افرادی مرگی آسان خواهند داشت.
۲. مرگ دشوار: این گروه با غضب و تندی ملک الموت قبض روح می‌شوند و به آن‌ها وعده عذاب داده می‌شود. آنان از همان وقت مردن، با عذاب و اذیت می‌میرند.خداوند می‌فرماید:{وَلَوْ تَری إِذْ یتَوَفَّی الَّذینَ کفَرُوا الْمَلائِکهُ یضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأدْبارَهُمْ وَذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ}. ([۵۱])و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان [مرگ]، جانشان را می‌گیرند و بر صورت و پشت آن‌ها می‌زنند و [می‌گویند:] بچشید عذاب سوزنده را.خداوند درباره کسانی که از دین الاهی به راحتی و سادگی برمی‌گردند، به آن پشت می‌کنند، احکام خدا را نادیده می‌گیرند و دست به نفاق می‌زنند می‌فرماید:{فَکیفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائکهُ یضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأدْبَارَهُم}. ([۵۲])پس با چه حال سختی اینان رو به رو شوند هنگامی که فرشتگان (عذاب) جانشان بگیرند و بر روی و پشت آن‌ها (تازیانه قهر) زنند؟!از این آیات نیز سختی و گرفتاری گناه‌کاران به هنگام جان دادن به خوبی استفاده می‌شود. در این زمینه از روایات ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز، عین همین تقسیم دانسته می‌شود که برخی از نمونه‌های آن را یادآور می‌شویم؛
۱. از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: کیفَ یتَوَفَّی مَلَک الْمَوْتِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ: إِنَّ مَلَک الْمَوْتِ لَیقِفُ مِنَ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ مَوْتِهِ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِیلِ مِنَ الْمَوْلَی فَیقُومُ هُوَ وَأصْحَابُهُ لَا یدْنُو مِنْهُ حَتَّی یبْدَأ بِالتَّسْلِیمِ وَیبَشِّرَهُ بِالْجَنَّهِ. ([۵۳])فرشته مرگ، چگونه جان آدمی را می‌گیرد؟ فرمود: فرشته مرگ هنگام مردن مؤمن، نزد وی آن گونه می‌ایستد که برده‌ای ذلیل، نزد مولا می‌ایستد. او و یارانش، نزد مؤمن می‌ایستند و نزدیک نمی‌شوند تا این‌که نخست فرشته مرگ سلام کند و به او بشارت بهشت دهد.
۲. امام صادق (ع) درباره مرگ فرموده‌اند: قَالَ (ع) لِلْمُؤْمِنِ کأَطْیبِ رِیحٍ یشَمُّهُ فَینْعَسُ لِطِیبِهِ وَینْقَطِعُ التَّعَبُ وَالأَلَمُ کلُّهُ عَنْهُ وَلِلْکافِرِ کلَسْعِ الأَفَاعِی وَلَدْغِ الْعَقَارِب أوْ أشَد. ([۵۴])و مرگ برای مؤمن، بسان بوئیدن بوی خوشی است که لذّت‌بخش‌ترین بو است که به خاطر خوشی آن، به خواب سبک می‌رود و همه دردها و رنج‌های او را از بین می‌برد؛ در حالی که برای کافر همانند نیش افعی و گزیدن عقرب و بلکه بدتر است.
۳. از امام مجتبی (ع) سؤال شد: مَا الْمَوْتُ الَّذِی جَهِلُوهُ؟ قَالَ: أَعْظَمُ سُرُورٍ یرِدُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ دَارِ النَّکدِ إِلَی نَعِیمِ الْأَبَدِ وَأَعْظَمُ ثُبُورٍ یرِدُ عَلَی الْکافِرِینَ إِذَا نُقِلُوا عَنْ جَنَّتِهِمْ إِلَی نَارٍ لَا تَبِیدُ وَلَا تَنْفَد. ([۵۵])مرگی که مردم به آن آگاهی ندارند، چیست؟ فرمود: بزرگ‌ترین سروری است که بر مؤمنان وارد می‌شود؛ چرا که از سرای سختی‌ها به نعمت‌های همیشگی انتقال می‌یابند و بزرگ‌ترین درد و مصیبت است بر کافران؛ زیرا از دنیا که بهشت حساب می‌کردند، به آتشی منتقل خواهند شد که هیچ نابودی و زوال ندارد.بنابراین مرگ مایه نجات مخلصان از گرفتاری‌ها و باعث هلاکت مجرمان است. اشتیاق یا کراهت از مرگ نیز به همین لحاظ است. بدون شک خروج روح از بدن بدکاران و اهل کفر همانند خروج روح از بدن نیکوکاران نیست. و آنان که می‌خواهند به آرامی جان دهند و از سختی و عذاب در امان باشند، باید از هم اکنون به فکر کار خود باشند و مقدّمات آسایش خود را در حال احتضار فراهم سازند.
۴. امام حسین (ع) ترسیم زنده و گویایی از مرگ دارد و مرگ را اینگونه توصیف می‌کند:خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَهِ عَلَی جِیدِ الْفَتَاه. ([۵۶])جایگاه مرگ در زندگی انسان‌ها همچون گردنبندی بر گردن دختران است.
۵. امام سجّاد (ع) مرگ مؤمن و کافر را چنین توصیف می‌کند:قِیلَ لِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ (ع) مَا الْمَوْتُ؟ قَالَ: لِلْمُؤْمِنِ کنَزْعِ ثِیابٍ وَسِخَهٍ قَمِلَهٍ وَفَک قُیودٍ وَأَغْلَالٍ ثَقِیلَهٍ وَالِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّیابِ وَأَطْیبِهَا رَوَائِحَ وَأوْطَإِ الْمَرَاکبِ وَآنَسِ الْمَنَازِلِ. وَلِلْکافِرِ کخَلْعِ ثِیابٍ فَاخِرَهٍ وَالنَّقْلِ عَنْ مَنَازِلَ أَنِیسَهٍ وَالِاسْتِبْدَالِ بِأَوْسَخِ الثِّیابِ وَأَخْشَنِهَا وَأَوْحَشِ الْمَنَازِلِ وَأَعْظَمِ الْعَذَابِ. ([۵۷])شخصی از امام سجّاد (ع) پرسید: مرگ چیست؟ آن حضرت فرمود: مرگ برای مؤمن مانند کندن لباس چرکین و پر حشرات است و گشودن بندها و زنجیرهای سنگین و تبدیل آن به فاخرترین لباس‌ها و خوشبوترین عطرها و راهوارترین مرکب‌ها و مأنوس‌ترین منزل‌ها است.و مرگ برای کافران بسان تعویض لباس‌های قیمتی و پوشیدن کثیف‌ترین و خشن‌ترین لباس‌ها است و یا انتقال از خانه‌های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت‌آورترین منازل و در کنار بزرگ‌ترین عذاب‌ها می‌باشد.
۶. بدون شک اوّلی‌ای خدا از مرگ نگران نیستند، بلکه طالب آن‌اند و به استقبال مرگ می‌روند و فرشته مرگ را به آغوش می‌کشند. امیر مؤمنان (ع) فرموده است: «مرگ نزد ما، از عسل شیرین‌تر است». ([۵۸])
۷. امیرمؤمنان (ع) در جای دیگر، علاقه‌اش را به مرگ چنین بیان نموده است:وَاللهِ لَابْنُ أبی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی اُمِّه. ([۵۹])به خدا سوگند انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است.
۸. همچنین آن حضرت در آستانه جنگ صفّین چنین می‌فرماید:فَوَ اللهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَی الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیّ. ([۶۰])به خدا سوگند بیم ندارم به مرگ وارد شوم یا مرگ به سوی من بیاید.
مرگ اگر مرد است، گو نزد من آیمن از او عمری ستانم جاودان
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگاو ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
۹. آری، در عین این‌که مرگ برای مؤمن خوش است، ممکن است مؤمن گنهکار برای پاک شدن از گناه، هنگام مردن به سختی بیفتد و رنج بکشد، ولی آن رنج و درد، آخرین درد و رنج او خواهد بود. چنانچه امام موسی کاظم (ع) می‌فرماید: الْمَوْتُ هُوَ الْمِصْفَاهُ تُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَیکونُ آخَرُ أَلَمٍ یصِیبُهُمْ کفّارهَ آخِرِ وِزْرٍ بَقِی عَلَیهِم. ([۶۱])مرگ وسیله و ابزار تصفیه است که مؤمنان را از گناه پاک می‌کند و آخرین ناراحتی این عالم است و کفّاره آخرین گناهان آنان به شمار می‌رود.در این زمینه به ذکر کلام گهربار سیّد و سالار شهیدان اکتفا می‌شود:امام حسین (ع) در روز عاشورا، چهره زیبائی از مرگ ترسیم کرد؛ در حالی که لحظه به لحظه به مرگ نزدیک می‌شد و چهره ملکوتی او برافروخته‌تر و گلگون‌تر و بشّاش‌تر می‌گشت. در آن حال، خطاب به یاران باوفا مرگ را با عبارتی شیرین و شیوا چنین وصف فرمود: صَبْراً بَنِی الْکرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَهٌ یعْبُرُ بِکمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَالضَّرَّاءِ إِلَی الْجِنَانِ الْوَاسِطَهِ وَالنَّعِیمِ الدَّائِمَهِ فَأَیکمْ یکرَهُ أَنْ ینْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَی قَصْرٍ وَمَا هُوَ لأَعْدَائِکمْ إِلَّا کمَنْ ینْتَقِلُ مِنْ قَصْرٍ إِلَی سِجْنٍ وَعَذَابٍ إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ رَسُولِ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) أَنَّ الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّهُ الْکافِرِ وَالْمَوْتُ جِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَی جِنَانِهِمْ وَجِسْرُ هَؤُلَاءِ إِلَی جَحِیمِهِمْ مَا کذَبْتُ وَلَا کذِبْت. ([۶۲])صبر و شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار! مرگ تنها پلی است که شما را از ناراحتی‌ها و رنج‌ها به باغ‌های وسیع بهشت و نعمت‌های جاودان منتقل می‌کند. کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟ امّا مردن درباره دشمنان شما، مانند این است که شخصی را از قصری به زندان و عذاب منتقل کنند. پدرم از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) نقل فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ، پل آنان به باغ‌های بهشت و پل اینان به جهنّم خواهد بود. نه برایم دروغ گفته‌اند و نه من دروغ می‌گویم.
کلام نورانی و حیات بخش امام حسین (ع) که فرمود: «إنّی لا أری الموتَ الّا سعاده»؛ «مرگ را جز سعادت نمی‌بینم» نیز مؤیّد این معناست. ناگفته نماند که اگر بخواهیم همهٔ روایاتی را که در این مورد در کتاب‌های روایی ذکر شده است نقل کنیم، خود کتاب مستقلی می‌شود. این بحث را با کلمات گهربار و زیبای امیر المؤمنین علی (ع) که بشارتی عظیم برای مؤمنان واقعی است، به پایان می‌رسانیم.أَنَّ الْمَوْتَ عِنْدِی بِمَنْزِلَهِ الشَّرْبَهِ الْبَارِدَهِ فِی الْیوْمِ الشَّدِیدِ الْحَرِّ مِنْ ذِی الْعَطَشِ الصَّدَی. ([۶۳]) مرگ در دیدگاه من، مانند نوشیدن شربت خنکی است که انسان بسیار تشنه در روز بسیار گرم می‌نوشد.
۲. حضور معصومین (علیهم السلام) و ملائکه در وقت احتضاربا استناد به آیات شریفه و احادیث مستفیضه، ملک الموت یا ملائکه دیگر نزد انسان محتضر حاضر شده و روح او را به وقت مرگ تحویل می‌گیرند و محتضر آن‌ها را می‌بیند و می‌داند که برای تحویل گرفتن روح وی آمده‌اند، ولی ما نمی‌بینیم، و نیز حضور معصومین (علیهم السلام) و ملائکه، بالای سر انسان محتضر اعم از مؤمن و منافق، مورد اتّفاق فرقه امامیه است. جریان مردن مؤمنان به این وضع است که هنگام مرگ آنان، فرشتگان الاهی نازل و پیامبر و پیشوایان معصوم (علیهم السلام) برای آنان متمثّل می‌شوند و محتضر ارواح مطهّر آن‌ها را می‌بیند، در این زمینه روایات ـ آن چنان که خواهد آمد ـ متواتر است.در برخی روایات، همه چهارده معصوم و در بعضی دیگر، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (ع) و به موجب دسته دیگر، امیر المؤمنین (ع) بر بالین محتضر حاضر می‌شود. مرحوم شیخ مفید (ره) چنین می‌فرماید: هذا بابٌ قد أجمع علیه أهل الامامه وتواتر الخبر به عن الصّادقین…. غیر أنی أقول فیه إن معنی رؤیه المحتضر لهما (ع) هو العلم بثمره ولایتهما… . ([۶۴])این مطلبی است که امامیه بر آن اتّفاق دارند و روایات متواتری نیز از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) درباره آن وارد شده است… ولی نظر من آن است که انسان محتضر عین آن‌ها و اجساد آن‌ها را نخواهد دید بلکه ثمره ولایت و دوستی آن‌ها را خواهد دید، با علامت‌ها و مدرکاتی که یقین خواهد کرد آن ثمره و نتیجه ولایت آن بزرگواران است.
مرحوم سیّد مرتضی علم الهدی نیز همین نظریه را پذیرفته، می‌گوید: أن المعنی أنه یعلم فی تلک الحال ثمره ولایتهم وانحرافه عنهم لأن المحبّ لهم یری فی تلک الحال ما یدله علی أنه من أهل الجنه وکذا المبغض لهم یری ما یدله علی أنه من أهل النار فیکون حضورهم وتکلّمهم استعاره تمثیلیه. ([۶۵])
حضور ائمّه (علیهم السلام) آن است که در آن حال ثمره ولایت یا انحراف از ولایت آن‌ها را می‌بیند زیرا دوست آن‌ها در آن حال علائمی می‌بیند که دالّ بر اهل بهشت بودن او است و دشمن آن‌ها چیزی مشاهده می‌کند که دلیل بر اهل آتش بودن اوست. پس حضور آن بزرگواران و تکلّمشان با اشخاص محتضر به صورت استعاره تمثیلیّه است.البتّه این نظریه به نظر قابل قبول نمی‌رسد و با روایات زیادی همخوان نیست؛ چون روایات به وضوح و روشنی دلالت می‌کند که ارواح مطهّر آنان با جسم مثالی در بالین محتضر حاضر می‌شود. چنانچه قبلاً گفته شد که روح انسان بعد از مردن در قالبی مثل قالب دنیوی قرار خواهد گرفت.
مجلسی می‌نویسد: ولا یخفی أن الوجهین الأخیرین بعیدان عن سیاق الأخبار بل مثل هذه التأویلات ردّ للأخبار وطعن فی الآثار. ([۶۶])ناگفته نماند این دو وجه اخیر، در سیاق اخبار بعید است، بلکه مثل این تأویلات، ردّ اخبار و طعن در آثار است. بلکه ارواح پاک آن بزرگواران که ممثّل شده‌اند، حاضر می‌شود.
به هر حال قبل از ذکر روایات به یک آیه از قرآن مجید اشاره می‌کنیم:{الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَکانُواْ یتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَی فی الْحَیوهِ الدُّنْیا وَفی الاخِرَهِ لا تَبْدِیلَ لِکلِمَاتِ اللهِ ذَالِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم}. ([۶۷])همان‌هایی که ایمان آوردند، و پروای از خدا حالت همیشگی آن‌هاست و آنان، هم در دنیا بشارت دارند و هم در آخرت (و این کلمه خداست) و در کلمات خدا دگرگونی وجود ندارد، و همین بشارت، خود رستگاری عظیمی است.
در روایت ائمّه، منظور از بشارت در آیه، دیدن رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و علی (ع) و بشارت توسّط آن‌هاست. چند روایت را به عنوان نمونه ذکر می‌کنیم:۱. أبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ عُقْبَهَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللهِ (ع) یقُولُ: إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا وَقَعَتْ نَفْسُهُ فی صَدْرِهِ یرَی قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاک وَمَا یرَی قَالَ: یرَی رَسُولَ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) فَیقُولُ لَهُ رَسُولُ اللهِ «أَنَا رَسُولُ اللهِ أَبْشِرْ» ثُمَّ یرَی عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ (ع) فَیقُولُ «أَنَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ الَّذِی کنْتَ تُحِبُّهُ تُحِبُّ أَنْ أَنْفَعَک الْیوْمَ» قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أیکونُ أحَدٌ مِنَ النَّاسِ یرَی هَذَا ثُمَّ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا؟ قَالَ: قَالَ: لا إِذَا رَأَی هَذَا أَبَداً مَاتَ وَأَعْظَمَ ذَلِک. قَالَ: وَذَلِک فی الْقُرْآنِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ {الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یتَّقُونَ. لَهُمُ الْبُشْری فی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَفی الآخِرَهِ لاتَبْدِیلَ لِکلِماتِ اللهِ}.از ابان بن عثمان از عقبه نقل کرده که او شنید، امام صادق (ع) می‌فرماید: چون روح انسان به سینه‌اش رسید، می‌بیند. گفتم: فدایت شوم کدام کس را می‌بیند؟ فرمود: رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را می‌بیند و به او می‌فرماید: من رسول خدایم مژده باد تو را. سپس علی بن ابی‌طالب (ع) را می‌بیند، می‌گوید: من همان علی بن ابی طالبم که دوستش می‌داشتی. دوست داری امروز تو را نفع رسانم؟ گفتم: آیا می‌شود کسی از مردم آن دو را ببیند باز هم خواستار برگشتن به دنیا باشد؟ فرمود: نه، چون این صحنه را که دید از دنیا می‌رود، این مطلب را بزرگ بدان و این در قرآن مجید همان فرموده خدای عزّ و جلّ است که فرمود:
{الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یتَّقُونَ. لَهُمُ الْبُشْری فی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَفی الآخِرَهِ لا تَبْدِیلَ لِکلِماتِ اللهِ}. ([۶۸])۲. در تفسیر عیاشی روایتی از ابوحمزه ثمالی نقل کرده که به ابی جعفر امام باقر (ع) گفتم: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ (ع) : مَا یصْنَعُ بِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَوْتِ؟ قَالَ: أَمَا وَ اللهِ یا أَبَا حَمْزَهَ مَا بَینَ أَحَدِکمْ وَبَینَ أَنْ یرَی مَکانَهُ مِنَ اللهِ وَمَکانَهُ مِنَّا إِلَّا أَنْ یبْلُغَ نَفْسُهُ هَاهُنَا ثُمَّ أَهْوَی بِیدِهِ إِلَی نَحْرِهِ ألَا أُبَشِّرُک یا أبَا حَمْزَهَ فَقُلْتُ: بَلَی جُعِلْتُ فِدَاک فَقَالَ: إِذَا کانَ ذَلِک أَتَاهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَعَلِی (ع) مَعَهُ یقْعُدُ عِنْدَ رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ إِذَا کانَ ذَلِک رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) أَمَا تَعْرِفُنِی أَنَا رَسُولُ اللهِ هَلُمَّ إِلَینَا فَمَا أَمَامَک خَیرٌ لَک مِمَّا خَلَّفْتَ أَمَّا مَا کنْتَ تَخَافُ فَقَدْ أَمِنْتَهُ وَأَمَّا مَا کنْتَ تَرْجُو فَقَدْ هَجَمْتَ عَلَیهِ أَیتُهَا الرُّوحُ اخْرُجِی إِلَی رَوْحِ اللهِ وَرِضْوَانِهِ وَیقُولُ لَهُ عَلِی (ع) مِثْلَ قَوْلِ رَسُولِ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ قَالَ: یا أَبَا حَمْزَهَ أَ لا أُخْبِرُک بِذَلِک مِنْ کتَابِ اللهِ قَوْلِ اللهِ {الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یتَّقُونَ…}.
در وقت مرگ، به انسان چه می‌گذرد؟
فرمود: یا ابا حمزه به خدا قسم فاصله‌ای نیست میان احدی از شما و دیدن مقام و منزلت خویش در نزد خداوند که چشمش روشن شود، مگر آن‌که روحش به حلقوم برسد آنگاه به حلق مبارک خویش اشاره کرد؛ فرمود: ای اباحمزه، می‌خواهی تو را به چیزی بشارت دهم که خوشحال شوی؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: هنگامی که روح شخص مؤمن به گلویش رسد، آن وقت رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) پیش او آید که علی (ع) نیز با او است و در کنار سر او می‌نشیند حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) به او خطاب می‌کند و می‌فرماید: آیا مرا می‌شناسی؟ من رسول خدا هستم، بیا به طرف ما، آنچه پیش رو داری از آن‌چه ترک می‌کنی برای تو بهتر است. بدان از آنچه می‌ترسیدی ایمن شدی و آن‌چه را که امید داشتی ناگهان پیش تو آمد. ای روح پاک خارج شو از بدن و برگرد به طرف راحتی و رضوان خدا، علی (ع) نیز به او مانند رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) همین جملات را می‌گوید. بعد فرمود: ای اباحمزه، آیا به تو این را از کتاب خدا خبر ندهم؟ آن همان قول خدا است: {الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یتَّقُونَ…}. ([۶۹])
۳. روایاتی که حاکی از حضور ملک الموت و ملائکه دیگر در نزد محتضر است، بسیار زیاد است. ما جهت اختصار به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:رُوِی بِأَنَّ الْمُحْتَضَرَ یحْضُرُهُ صَفٌّ مِنَ الْمَلَائِکهِ عَنْ یمِینِهِ عَلَیهِمْ ثِیابٌ خُضْرٌ وَصَفٌّ عَنْ یسَارِهِ عَلَیهِمْ ثِیابٌ سُودٌ وَینْتَظِرُ کلُّ وَاحِدٍ مِنَ الْفَرِیقَینِ فِی قَبْضِ رُوحِهِ وَالْمَرِیضُ ینْظُرُ إِلَی هَؤُلَاءِ مَرَّهً وَإِلَی هَؤُلاءِ أُخْرَی وَیبْعَثُ اللهُ مَلَکاً إِلَی الْمُؤْمِنِ یبَشِّرُهُ وَیأْمُرُ مَلَک الْمَوْتِ أَنْ یتَرَاءَی لَهُ فِی أَحْسَنِ صُورَه. ([۷۰])انسان به وقت احتضار یک صف از ملائکه با لباس‌های سبز در طرف راستش و یک صف از ملائکه با لباس‌های سیاه در طرف چپش حاضر می‌شوند. هر دو گروه منتظر قبض روح وی هستند، مریض گاهی به آن گروه و گاهی به این گروه نگاه می‌کند. خداوند ملکی را برای مؤمن می‌فرستد که به او مژده می‌دهد و ملک الموت را امر می‌کند که در بهترین صورت و قیافه، خودش را به او نشان دهد… .
۴. در روایت عمّار بن مروان آمده است:حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ أبَا عَبْدِ اللهِ (ع) یقُولُ:… احْتُضِرَ حَضَرَهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَعَلِی (ع) وَجَبْرَئِیلُ وَمَلَک الْمَوْتِ … فَیدْنُو مِنْهُ مَلَک الْمَوْتِ فَیقُولُ: یا عَبْدَ اللهِ أَخَذْتَ فَکاک رَقَبَتِک أَخَذْتَ أَمَانَ بَرَاءَتِک تَمَسَّکتَ بِالْعِصْمَهِ الْکبْرَی فی الْحَیاهِ الدُّنْیا قَالَ فَیوَفِّقُهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ فَیقُولُ نَعَمْ فَیقُولُ وَمَا ذَلِک فَیقُولُ وَلَایهُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) … وَإِذَا احْتُضِرَ الْکافِرُ حَضَرَهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَعَلِی (ع) وَجَبْرَئِیلُ وَمَلَک الْمَوْتِ… فَیقُولُ أَبْشِرْ یا عَدُوَّ اللهِ بِسَخَطِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَعَذَابِهِ وَالنَّار. ([۷۱])چون یکی از شیعیان به حال احتضار رسد، رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (ع) و جبرئیل و ملک الموت نزد او حاضر شوند… ملک الموت به او نزدیک شده و می‌گوید: بنده خدا حکم آزادی خودت را گرفته‌ای؟ امان برائت را اخذ کرده‌ای؟ در دنیا به عصمت کبری چنگ زده‌ای؟ پس خدا او را توفیق دهد، گوید: آری، ملک الموت گوید: آن کدام است؟ جواب دهد: ولایت علیّ بن ابی‌طالب (ع) … و چون کافر محتضر شود رسول خدا و علی (ع) و جبرئیل و ملک الموت نزد وی حاضر شوند… ملک الموت به او نزدیک شده گوید:… مژده باد بر تو ای دشمن خدا!، به غضب خدا و آتش… .
۵. روایت پنجم از ابی بصیر از امام صادق (ع) قبلاً گذشت که بر حضور رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (ع) در طرف راست و چپ محتضر، صراحت دارد. ([۷۲])
۶. محمّد بن حنظله می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: قُلْتُ لأَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) : جُعِلْتُ فِدَاک حَدِیثٌ سَمِعْتُهُ مِنْ بَعْضِ شِیعَتِک وَمَوَالِیک یرْوِیهِ عَنْ أَبِیک قَالَ: وَمَا هُوَ قُلْتُ زَعَمُوا أَنَّهُ کانَ یقُولُ أَغْبَطُ مَا یکونُ امْرُؤٌ بِمَا نَحْنُ عَلَیهِ إِذَا کانَتِ النَّفْسُ فی هَذِهِ. فَقَالَ: نَعَمْ، إِذَا کانَ ذَلِک أَتَاهُ نَبِی اللهِ وَأَتَاهُ عَلِی وَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ وَأَتَاهُ مَلَک الْمَوْتِ فَیقُولُ ذَلِک الْمَلَک لِعَلِی (ع) : یا عَلِی! إِنَّ فُلَاناً کانَ مُوَالِیاً لَک وَلِأَهْلِ بَیتِک؟ فَیقُولُ: نَعَمْ کانَ یتَوَلَّانَا وَیتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّنَا فَیقُولُ ذَلِک نَبِی اللهِ لِجَبْرَئِیلَ فَیرْفَعُ ذَلِک جَبْرَئِیلُ إِلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ. ([۷۳])فدایت شوم، بعضی از دوستان و شیعیان شما حدیثی از پدرت نقل می‌کرد، امام فرمود: کدام است؟ گفتم: نقل کردند که آن حضرت می‌فرمود: کسی‌که در طریقه ما باشد حالش به وقت مرگ غبطه آور است. فرمود: آری، چون آن وقت رسد رسول خدا و علی و جبرئیل و ملک الموت نزد او آیند. ملک الموت به علی (ع) گوید: فلانی از دوستان شما و اهل بیت شما بود، امام فرماید: آری در ولایت ما بود و از دشمنان ما برائت می‌جست. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) این سخن را به جبرئیل فرماید و جبرئیل آن را به خدا می‌رساند.
۷. ابن مسکان از عبدالرّحیم قصیر نقل می‌کند که به ابی جعفر امام باقر (ع) گفتم:حَدَّثَنِی صَالِحُ بْنُ مِیثَمٍ عَنْ عَبَایهَ الأَسَدِی أَنَّهُ سَمِعَ عَلِیاً (ع) یقُولُ: وَاللهِ لا یبْغِضُنِی عَبْدٌ أَبَداً یمُوتُ عَلَی بُغْضِی إِلَّا رَآنِی عِنْدَ مَوْتِهِ حَیثُ یکرَهُ وَلایحِبُّنِی عَبْدٌ أَبَداً فَیمُوتُ عَلَی حُبِّی إِلَّا رَآنِی عِنْدَ مَوْتِهِ حَیثُ یحِبُّ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) : نَعَمْ وَرَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) بِالْیمِینِ. ([۷۴])صالح بن میثم از عبایه اسدی نقل کرده که از علی (ع) شنیده که می‌فرمود: به خدا قسم هر که مرا دشمن دارد وقت مرگش مرا خواهد دید در چهره‌ای که از آن کراهت دارد و هر که مرا دوست دارد و در دوستی من بمیرد مرا وقت مرگش حتماً خواهد دید در هیئتی که دوست می‌دارد. امام فرمود: آری، آن در وقتی خواهد بود که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) نیز در طرف راستش باشد.
۸. از سدیر صیرفی نقل شده است که به امام صادق (ع) گفتم:جُعِلْتُ فِدَاک یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ هَلْ یکرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ؟ قَالَ: لَا وَ اللهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَک الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِک فَیقُولُ لَهُ مَلَک الْمَوْتِ: یا وَلِی اللهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً (صل الله علیه و آله و سلم) لَأَنَا أَبَرُّ بِک وَأَشْفَقُ عَلَیک مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَک افْتَحْ عَینَک فَانْظُرْ قَالَ: وَیمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَفَاطِمَهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ وَالْأَئِمَّهُ مِنْ ذُرِّیتِهِمْ (علیهم السلام) فَیقَالُ لَهُ: هَذَا رَسُولُ اللهِ وَأَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَفَاطِمَهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ وَالأَئِمَّهُ (علیهم السلام) رُفَقَاؤُک قَالَ فَیفْتَحُ عَینَهُ فَینْظُرُ فَینَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّهِ فَیقُولُ: یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیتِهِ ارْجِعِی إِلی رَبِّک راضِیهً بِالْوَلایهِ مَرْضِیهً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبادِی یعْنِی مُحَمَّداً وَأَهْلَ بَیتِهِ وَادْخُلِی جَنَّتِی فَمَا شَی‌ءٌ أَحَبَّ إِلَیهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَاللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی. ([۷۵])فدایت شوم یابن رسول الله آیا مؤمن قبض روح خود را مکروه می‌دارد؟ فرمود: نه والله، وقتی که ملک الموت برای تحویل گرفتن روح او می‌آید، ناله می‌کند. ملک الموت به او می‌گوید: ای دوست خدا ناله نکن به خدایی که محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) را مبعوث کرده، من به تو از یک پدر مهربان نیکوکارتر و مهربان‌ترم. چشمت را باز کن و نگاه کن. در آن وقت رسول خدا و امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و امامان از ذریّه آن‌ها بر وی ممثّل می‌شوند و به او گویند: این رسول خدا و امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و امامان رفقای تو هستند. آن وقت چشم باز کرده و نگاه می‌کند. روح او را از جانب خدای با عزت نداکننده‌ای ندا می‌کند و می‌گوید: ای روحی که به محمّد و اهل بیتش مطمئن امیدوار بودی برگرد به طرف خدایت با حال رضایت به ولایت اهل بیت و راضی شده با ثواب الاهی، داخل شو به میان بندگان من محمّد و اهل بیت محمّد، و داخل بهشت من شو. در آن وقت هیچ چیز برای او خوش‌تر از آن نیست که روح از بدنش کشیده شود و به منادی ملحق گردد.
۹. حارث أعور می‌گوید: أتَیتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (ع) ذَاتَ یوْمٍ نِصْفَ النَّهَارِ فَقَالَ: مَا جَاءَ بِک قُلْتُ: حُبُّک وَاللهِ قَالَ: إِنْ کنْتَ صَادِقاً لَتَرَانِی فی ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَیثُ تَبْلُغُ نَفْسُک هَذِهِ وَأَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی حَنْجَرَتِهِ وَعِنْدَ الصِّرَاطِ وَعِنْدَ الْحَوْضِ. ([۷۶])روزی هنگام ظهر، به حضور امام علی (ع) رسیدم، پرسید: برای چه به اینجا آمده‌ای؟عرض کردم: محبّت و علاقه به تو باعث شد که به محضرت بیایم. فرمود: اگر براستی دارای چنین علاقه‌ای باشی، مرا در سه محل خواهی دید:۱. هنگامی که روحت به اینجا برسد و با دست به گلوی مبارکش اشاره کرد. ۲. در کنار پل صراط. ۳. در کنار حوض کوثر.
۱۰. حبیب بن عمرو می‌گوید: دَخَلْتُ عَلَی أمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فی مَرَضِهِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ… فبکیت عند ذلک وَبَکتْ أُمُّ کلْثُومٍ وَکانَتْ قَاعِدَهً عِنْدَهُ فَقَالَ لَهَا: مَا یبْکیک یا بُنَیهِ؟ فَقَالَتْ: ذَکرْتَ یا أَبَتِ، إِنَّک تُفَارِقُنَا السَّاعَهَ فَبَکیتُ فَقَالَ لَهَا: یا بُنَیهِ لَا تَبْکینَ، فَوَ اللهِ لَوْ تَرَینَ مَا یرَی أَبُوک مَا بَکیتِ. قَالَ حَبِیبٌ: فَقُلْتُ لَهُ: وَمَا الَّذِی تَرَی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: یا حَبِیبُ أَرَی مَلَائِکهَ السَّمَاءِ وَالنَّبِیینَ بَعْضَهُمْ فی أَثَرِ بَعْضٍ وُقُوفاً إِلَی أَنْ یتَلَقَّوْنِی وَهَذَا أَخِی مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) جَالِسٌ عِنْدِی یقُولُ: اقْدَمْ فَإِنَّ أَمَامَک خَیرٌ لَک مِمَّا أَنْتَ فِیهِ قَالَ: فَمَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّی تُوُفِّی (ع) . ([۷۷])در آخرین لحظات عمر امیر المؤمنین (ع) وارد شدم… پس من گریه کردم و امّ کلثوم دختر بزرگوار آن حضرت گریه می‌کرد. امیر مؤمنان فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: خود شما فرمودید که در همین ساعت از ما مفارقت می‌کنی. آن حضرت فرمود: گریه مکن. به خدا سوگند اگر می‌دیدی آن‌چه پدرت می‌بیند، گریه نمی‌کردی. حبیب، راوی خبر گوید: پرسیدم چه می‌بینی ای امیر مؤمنان؟ فرمود: فرشتگان آسمان و پیامبران را می‌بینم که پشت در پشت هم ایستاده‌اند تا مرا ملاقات کنند. این است برادرم محمّد رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) ، نزد من نشسته، می‌فرماید: بیا آنچه در پیش داری بهتر از دنیایی است که در آن هستی. حبیب می‌گوید: هنوز خارج نشده بودم که روح امیر مؤمنین به لقاء الله پیوست.
۱۱. یکی از چهره‌های بسیار مشهور و درخشان ولایت، اسماعیل بن محمّد معروف به سیّد حِمیَری ([۷۸]) است. وی در شعر و تنظیم وقایع و داستان‌ها شاعر برجسته و زبردستی بود. او به گفته ابن شهر آشوب، در (معالم العلماء) در باب بعضی شعرای اهل بیت (علیهم السلام) ، ابتدای امر خارجی مذهب بوده و سال‌های جوانی طرفدار مذهب کیسانی بوده و به امامت محمّد حنفیه قائل و به رجعت او اعتقاد داشت؛ وقتی با حضرت امام صادق (ع) ملاقات کرد، آن حضرت او را به حق دلالت نمود؛ از مذهب خود برگشت و به مذهب حقه اثنی عشری رجوع و عدول نمود. هنگامی که در بستر مرگ افتاد، جریانی برای او پیش آمد که بسیار جالب و خواندنی است و آن اینکه:
«حسین بن عون نقل کرده: در مرض وفات سیّد حِمیَری به عیادت او رفتم، دیدم در حال احتضار است. جماعتی از همسایگان وی که با مذهب شیعه مخالف بودند، در آن‌جا حضور داشتند. سیّد حمیری، چهره‌ای زیبا و پیشانی پهن داشت، ناگاه دیدیم نقطه سیاهی در صورتش پیدا شد و کم کم زیاد گردید به طوری که همه صورتش سیاه شد. شیعیان حاضر، از این حادثه غمگین شدند. از این‌رو که عدّه‌ای ناصبی که در آنجا بودند، شاد شده و شروع به شماتت نمودند.
امّا چیزی نگذشت که در همان جایی که در وهله اوّل نقطه سیاه ظاهر شده بود، یک نقطه سفید و نورانی و درخشان پیدا شد و به تدریج گسترش یافت تا همه صورتش سفید و نورانی گردید. سیّد در حالی که خنده بر لب داشت و چهره‌اش برافروخته شده بود، این اشعار را که حاکی از حضور امیر المؤمنین (ع) بالای سرش بود، خواند:
کـذَبَ الزَّاعِمُونَ أَنَّ عَلِـیاًقَدْ وَ رَبِّی دَخَلْتُ جُنَّهَ عَدْنٍفَأَبْشِرُوا الْیوْمَ اوّلیاءَ عَلـِیثُمَّ مِنْ بَعْـدِهِ تَـوَلَّوْا بَنِـیهِ
لَنْ ینَجِّی مُحِبَّـهُ مِنْ هَنَاتٍوَ عَفَا لِی الْإِلَهُ عَـنْ سَیئَاتِیوَ تَوَالَوُا الْوَصِی حَتَّی الْمَمَاتِوَاحِـداً بَعْدَ وَاحِـدٍ بِالصِّفَاتِ
آنان که پنداشتند که علی (ع) دوستانش را از سختی‌ها نجات نمی‌دهد، دروغ می‌گویند.سوگند به پروردگارم، اکنون داخل بهشت جاویدان شدم و خداوند همه گناهانم را بخشید.پس بشارت دهید دوستان علی (ع) را که تا آخر عمر، در راستای ولایت و محبت علی (ع) وصیّ رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) حرکت کنند.پس از او، در راه ولایت فرزندان او یکی پس از دیگری با توجّه به صفات امامت که دارند، قدم بردارند.پس از این اشعار گفت:أَشْهَدُ أنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ حَقّاً حَقّاً وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ حَقّاً حَقّاً وَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ حَقّاً حَقّاً أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ.آن‌گاه چشمش را بست، گویا روحش فتیله‌ای بود که خاموش شد یا سنگی بود که افتاد.
علی بن الحسین (ع) گوید: ابی الحسین بن عون به من گفت: اُذَینه که در آن‌جا حاضر بود، گفت: الله اکبر. آنکه حاضر قضیه است مانند غایب نیست. از فضیل‌بن یسار با این دو گوشم شنیدم (وگرنه کر شوم) که از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل کرد که فرمودند:أنَّهُمَا قَالَا حَرَامٌ عَلَی رُوحٍ أَنْ تُفَارِقَ جَسَدهَا حَتَّی تَرَی الْخَمْسَهَ مُحَمَّداً وَعَلِیاً وَفَاطِمَهَ وَحَسَناً وَحُسَیناً بِحَیثُ تَقَرُّ عین‌ها أَوْ تَسْخَنُ عین‌ها فَانْتَشَرَ هَذَا الْحَدِیثُ فی النَّاسِ فَشَهِدَ جِنَازَتَهُ وَ اللهِ الْمُوَافِقُ وَالْمُفَارِق.حرام است بر روح که از جسدش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را. به طوری‌که چشمش روشن یا چشمش کور گردد.این ماجرا به گوش مردم رسید و دوست و دشمن بعد از دانستن این جریان، در تشییع جنازه سیّد حمیری، اجتماع کردند.
۱۲. ابو خالد کابلی از أصبغ بن نباته نقل کرده است که فرمود: حارث همدانی ([۷۹]) با گروهی از شیعیان که من نیز با آن‌ها بودم وارد محضر امیر المؤمنین (ع) شد. حارث با تأنّی راه می‌رفت، عصایش را به زمین می‌کوفت و مریض بود. امیر المؤمنین (ع) که حارث در نزدش محترم بود، به وی فرمود: «کیفَ تَجِدُک یا حَارِثُ؟؛ حالت چطور است ای حارث؟».گفت: یا امیرالمؤمنین، روزگار از من به خواسته‌اش رسید و پیرم کرد. و غضبناک شدم از گفت و گو و مخاصمه اصحاب شما که در کنار خانه شما مشغول مجادله هستند.امام فرمود: «وفی‌ام خُصُومَتُهُمْ؟؛ در چه چیز خصومت و اختلاف می‌کردند؟»
گفت: در مورد شما و سه خلیفه پیش از شما، بعضی در حال افراط و غلوّ بودند و بعضی متوسّط و پیرو شما و بعضی دیگر مردّد و مشکوک بودند و نمی‌دانستند جلو بروند یا در همان حال بایستند.
امام (ع) فرمود: «یا أخا همدان! آنچه می‌گویم برایت کافی است. بدان بهترین شیعه من گروه میانه‌رو هستند که غالیان به آن‌ها برمی‌گردند و عقب ماندگان (در مقام من) خود را به آن‌ها می‌رسانند.
حارث عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت، خوش دارم جریان را بیشتر توضیح فرمایید و زنگار قلوب ما را پاک کرده و ما را در بصیرت کامل قرار دهید. امام فرمود: «مژده می‌دهم به تو ای حارث. حتماً مرا می‌شناسی در وقت مرگ و در کنار صراط و در کنار حوض کوثر و در وقت مقاسمه.حارث گفت: مقاسمه چیست؟ فرمود: مقاسمه آتش و تقسیم آن. به آتش می‌گویم «هَذَا وَلِیی فَاتْرُکیهِ وَ هَذَا عَدُوِّی فَخُذِیه؛ این دوست من است، او را رها کن و این دشمن من است او را بگیر».
… یاد دار این حقیقت را ای حارث که مختصری است از مفصّلی. تو با کسی که دوستش داری، خواهی بود و برای توست، آن‌چه عمل کرده‌ای. این را سه دفعه فرمود. در آن حال حارث اعور به پا خاست، ردای خویش را می‌کشید و می‌گفت: «مَا أُبَالِی بَعْدَهَا مَتَی لَقِیتُ الْمَوْتَ أَوْ لَقِینِی؛ بعد از این باکی ندارم که من به طرف مرگ بروم یا مرگ به طرف من آید».گرچه روایت مفصّل و طولانی است، ما مقدار نیاز مورد بحث را بیان کردیم.
این قضیّه به قدری مشهور و معروف است که سیّد حمیری آن را به شعر درآورده است:
قَوْلُ عَلِی لِحَارِثٍ عَجَبٌیا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یمُتْ یرَنِییعْرِفُنِی طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُوَ أَنْتَ عِنْدَ الصِّرَاطِ تَعْرِفُنِیأَسْقِیک مِنْ بَارِدٍ عَلَی ظِمَاءأَقُولُ لِلنَّارِ حِینَ تُعْرَضُ لِلْعَرْضِدَعِیهِ لَا تَقْرَبِیهِ إِنَّ لَهُ
کمْ ثَمَّ أُعْجُوبَهً لَهُ حَمَلَامِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًابِنَعْتِهِ وَ اسْمِهِ وَ مَا فعلاًفَلَا تَخَفْ عَثْرَهً وَ لَا زَلَلًاتَخَالُهُ فِی الْحَلَاوَهِ الْعَسَلَادَعِیهِ لَا تَقْبَلِی الرَّجُلَاحَبْلاً بِحَبْلِ الْوَصِی مُتَّصِلًا
گفتار علی (ع) به حارث اعور عجیب است و چقدر جالب و شگفت‌انگیز به حارث در آن‌جا بیان داشت.ای حارث همدانی، هر کس که بمیرد مرا روبرو خواهد دید، مؤمن باشد یا منافق.چشم او به وقت دیدن من، مرا می‌شناسد. من نیز او را با نعت و اسم و عمل می‌شناسم.تو در صراط مرا خواهی شناخت. لذا از اشتباه و لغزش باکی نداشته باش.در حال عطش، تو را سیراب می‌کنم از شراب خنکی که خیال می‌کنی در شیرینی مانند عسل است.آن‌گاه که در معرض آتش قرار گیری (یا در معرض حساب) به آتش می‌گویم: به این مرد نزدیک نشو و او را رها کن.رها کن او را، به او نزدیک مباش که ریسمانش به ریسمان وصی رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) متّصل است.
روایات در این رابطه، متواترند. مرحوم کلینی در کافی، نوزده حدیث در این مورد نقل کرده و مرحوم مجلسی، شصت حدیث نوشته است و در پایان بحث گوید:
إعلم أن حضورَ النّبی (صل الله علیه و آله و سلم) والأئمّه (علیهم السلام) عند الموت ممّا قد ورد به الأخبار المستفیضه وقد إشتهر بین الشّیعه غایه الاشتهار وإنکار مثل ذلک لمحض إستبعاد الأوهام لیس من طریقه الأخیار. ([۸۰])بدان حضور رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) در وقت مرگ، از چیزهایی است که اخبار مستفیضه درباره آن وارد شده است و در میان شیعه در غایت اشتهار است، انکار چنین چیزی برای محض استبعاد، کار نیکان نیست.
بدون هیچ تردیدی، حضور ائمّه معصومین (علیهم السلام) هنگام جان دادن مؤمن، بدین جهت است که به دوستانشان کمک برسانند و به مأموران مرگ سفارش کنند تا با ملاطفت و مدارا روح آنان را قبض نمایند و به آنانم‍ژده بهشت دهند، امّا حضور امامان معصوم (علیهم السلام) هنگام جان دادن کافر ممکن است بدین جهت باشد که به فرشته مرگ گوشزد کنند که این محتضر دشمن ما اهل بیت بوده پس بر او سخت بگیر. البتّه طبیعی است که در آن لحظه حساس حقّانیت آن بزرگواران بر کفّار نیز روشن خواهد شد و آنان پی خواهند برد که کاملاً بر باطل بوده‌اند.
در این رابطه روایت دیگری را جهت حسن ختام یادآور می‌شویم. پیامبر بزرگوار اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) به امیر المؤمنین فرمودند: یا عَلِی إنّ مُحِبّیک یفْرَحُونَ فِی ثَلَاثِ مَوَاطِنَ عِنْدَ خُروج أنفُسَهم وَأَنت هُناک تَشهَدُهُمْ وَعِنْدَ الْمُسَاءَلَهِ فی القُبُورِ وَأَنْتَ هُنَاک تُلَقِّنُهُمْ وَعِنْدَ الْعَرْضِ عَلی الله وأنتَ هُناک تُعَرّفَهم. ([۸۱])ای علی! دوستداران تو در سه موقع شادمان می‌شوند: هنگامی که نفس آنان خارج می‌شود و تو در آن‌جا شاهدشان هستی. (یعنی در حضور تو جان می‌دهند) و هنگام سؤال قبر که در آن‌جا آنان را تلقین می‌کنی و به هنگام عرضه شدن بر خدا که آن‌جا هم تو آنان را معرّفی می‌کنی.
۳. حضور شیطان هنگام غمرات موتاز جمله کسانی که هنگام مرگ نزد محتضر حاضر می‌شود شیطان است. او برای فریفتن و گرفتن ایمان مؤمن، حضور می‌یابد و با حیله‌های مختلف تلاش می‌کند تا ایمان او را گرفته و بی‌ایمان از دنیا برود و این سخت‌ترین حالات برای محتضر است. عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ (ع) قَالَ: إِنَّ الشَّیطَانَ لَیأْتِی الرَّجُلَ مِنْ اوّلیائِنَا عِنْدَ مَوْتِهِ یأْتِیهِ عَنْ یمِینِهِ وَعَنْ یسَارِهِ لِیصُدَّهُ عَمَّا هُوَ عَلَیهِ فَیأْبَی اللهُ لَهُ ذَلِک وَکذَلِک قَالَ اللهُ {یثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَفی الآخِرَهِ}. ([۸۲])
صفوان بن مهران از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمودند:هنگامی که مرگ یکی از دوستان ما فرا رسد، شیطان از جانب راست و چپ او می‌آید (و او را احاطه می‌کند) تا از ایمان و اعتقادی که دارد، بازش دارد (و نگذارد با ایمان از دنیا برود) ولی خداوند مانع او می‌شود و به همین دلیل می‌فرماید:«خداوند مؤمنان را با گفتار ثابت و استوار (عقیده صحیح و محکم) در حیات دنیا و آخرت پا بر جا و ثابت می‌دارد». ([۸۳])
ممکن است چپ و راستی که در حدیث آمده است کنایه از تلاش و کوشش شیطان در گمراه ساختن محتضر باشد. شاید هم همان معنای ظاهری‌اش مراد باشد. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که:مَا مِنْ أَحَدٍ یحْضُرُهُ الْمَوْتُ إِلَّا وَکلَ بِهِ إِبْلِیسُ مِنْ شَیطَانِهِ أَنْ یأْمُرَهُ بِالْکفْرِ وَیشَککهُ فی دِینِهِ حَتَّی تَخْرُجَ نَفْسُهُ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً لَمْ یقْدِرْ عَلَیهِ فَإِذَا حَضَرْتُمْ مَوْتَاکمْ فَلَقِّنُوهُمْ شَهَادَهَ أنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُهُ (صل الله علیه و آله و سلم) حَتَّی یمُوتَ. ([۸۴])
هیچ محتضری نیست مگر اینکه ابلیس، یکی از شیاطین خود را موظّف کرده و نزد او می‌فرستد که او را به سوی کُفر بکشاند و در صحت دین به شک اندازد تا نفَس او بیرون رود. امّا کسی که مؤمن باشد، شیطان بر او تسلّط ندارد که او را به کفر یا شک در دینش وادار کند. هرگاه به بالین آنان که در حال مرگ هستند حاضر شدید، آن‌ها را به گواهی دادن یکتایی خدا و رسالت محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) تلقین کنید تا از دنیا برود.
لذا اگر انسان می‌خواهد ایمانش دستخوش وسوسه‌های شیطانی قرار نگیرد، باید دستوراتی را که بزرگان دین به او دستور داده‌اند انجام دهد. از جمله هنگام نماز شب از خدا بخواهد که ایمان او را کامل گرداند و شیطان را از او دور کند. امام صادق (ع) در این باره فرمود:
وَمَلَک الْمَوْتِ یدْفَعُ الشَّیطَانَ عَنِ الْمُحَافِظِ عَلَی الصَّلَاهِ وَیلَقِّنُهُ شَهَادَهَ أنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ فی تِلْک الْحَالَهِ الْعَظِیمَهِ. ([۸۵])کسی که از نمازهای خود مواظبت کند و آن‌ها را با شرایطش انجام دهد، هنگامی که شیطان برای گرفتن ایمانش نزد او حاضر می‌شود، (ملک الموت) آن را دور می‌کند و شهادتین را به او تلقین می‌نماید.
چنانچه خداوند متعال می‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائفٌ مِّنَ الشَّیطَانِ تَذَکرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون.([۸۶])اهل تقوا وقتی از ناحیه شیطان گرفتار وسوسه می‌شوند به یاد خدا می‌افتند در نتیجه راه حق را به روشنی می‌بینند و بیدار می‌گردند.از این رو انسان مؤمن هنگام مرگ خود را در اختیار شیطان نگذاشته و با یاد خدا، خویشتن را از شرّ این موجود شرور نجات می‌بخشد.
روایت دیگری را از اهل تسنن که از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) نقل کرده‌اند، ذکر می‌کنیم:انّ العبد اذا کان عند الموت قعد عنده شیطانان، الواحد عن یمینه والآخر عن شماله، فالّذی عن یمینه علی صفه أبیه یقول له یا بنیّ إنّی کنت علیک شفیقاً ولک محبّاً ولکن مُتّ علی دین النّصرانیه فهو خیر الأدیان، والّذی علی شماله علی صفه امّه تقول له یا بنیّ انّه کان بطنی لک وعاء وثدیی لک سقاء وفخذی لک وطاء ولکن متُّ علی دین الیهود وهو خیر الأدیان. ([۸۷])هنگام مرگ، دو شیطان نزد محتضر حاضر می‌شوند که یکی از آن‌ها در سمت راست و دیگری در سمت چپ قرار می‌گیرند. شیطانی که در طرف راست قرار دارد، شبیه به پدر محتضر بوده و به او می‌گوید: فرزندم من همیشه با تو مهربان و دوست بودم (از هیچ کمکی نسبت به تو دریغ نکردم و فقط) از تو می‌خواهم که با دین نصرانیت بمیری که بهترین ادیان است. و شیطانی که در سمت چپ محتضر است، شبیه مادر اوست. به او گوید: فرزندم! تو در شکم من جای داشتی و پستانم مشک شیر و دامنم جایگاه (آرامش و آسایش) تو بود، از تومی‌خواهم که به دین یهودیّت بمیری که بهترین ادیان است.
از این روایت به روشنی دانسته می‌شود که علّت حضور شیطان به هنگام مرگ، به کفر کشاندن مؤمنان است.البتّه در آن هنگام، شیطان توانایی جذب همگان را ندارد، بلکه بی‌ایمانان و دنیاطلبان غافل از آخرت هستند که خود را در اختیار او قرار داده و او را (ولیّ) انتخاب می‌کنند؛ به فرمانش گوش می‌سپارند و در این موقع حسّاس اگر ایمان ضعیفی هم داشته باشند، از دست می‌دهند.
خدای تعالی، تسلّط شیطان را بر کسانی می‌داند که او را ولیّ خود بدانند:{إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکونَ}. ([۸۸])
تسلّط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آن‌ها که نسبت به او [خدا] شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند).و از سوی دیگر برای اینکه مبادا شیطان بر انسان مسلّط شود و در اعماق دل او نفوذ کند، بارها او را دشمن معرّفی کرده است چنان‌چه می‌فرماید:{ألَمْ أعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنی آدَمَ أنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبینٌ}. ([۸۹])
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟!در هر حال نه تنها در دنیا، بلکه در هنگام مرگ هم افراد ضعیف الایمان به راحتی تسلیم او شده و بی‌ایمان از دنیا می‌روند، چرا که ملکات نفسانی و خصلت‌های حیوانی آنان چنین اقتضایی دارد. آنان از کسانی نبودند که به هنگام وسوسه‌های شیطانی، خدا را در نظر بگیرند و گناه نکنند.
خداوند در این باره چنین می‌فرماید:{وَمَن یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِّن دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا}. ([۹۰])هر کس به جای پروردگار، شیطان را سرپرست خود قرار دهد، زیان آشکاری کرده است.
قرآن کریم در آیه‌ای دیگر به این حقیقت چنین اشاره می‌کند:{اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأنسَئهُمْ ذِکرَ اللهِ اولئک حِزْبُ الشَّیطَانِ ألَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطَانِ هُمُ الْخَاسِرُون}.([۹۱])
شیطان بر آن‌ها مسلط شده در نتیجه یاد خدا را فراموش کرده‌اند. آن‌ها از حزب شیطان‌اند. بدانید که حزب شیطان از زیانکارانند.این آیه سرنوشت نهایی منافقان تیره دل را بیان می‌کند. منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام سرنوشتی جز این ندارند که دربست در اختیار شیطان و وسوسه‌های او قرار می‌گیرند، و خدا را به کلی فراموش می‌کنند، نه تنها منحرف می‌شوند که در زمره عمّال شیطان و اعوان و انصار و لشکر و حزب او برای گمراه ساختن دیگران قرار می‌گیرند.در روایتی می‌خوانیم هنگامی که امام حسین (ع) در کربلا صفوف اهل کوفه را همچون شب تاریک و سیل خروشان در مقابل خود دید، فرمود: بِئْسَ الْعَبِیدُ أَنْتُمْ أَقْرَرْتُمْ بِالطَّاعَهِ وَآمَنْتُمْ بِالرَّسُولِ مُحَمَّدٍ (صل الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ إِنَّکمْ زَحَفْتُمْ إِلَی ذُرِّیتِهِ وَعِتْرَتِهِ تُرِیدُونَ قَتْلَهُمْ لَقَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیکمُ الشَّیطَانُ فَأَنْسَاکمْ ذِکرَ اللهِ الْعَظِیمِ فَتَبّاً لَکمْ وَلِمَا تُرِیدُونَ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ راجِعُون. ([۹۲])
عجب بندگان بدی هستید. اظهار اطاعت خدا و ایمان به پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) کرده‌اید ولی اکنون آمده‌اید فرزندان پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) را به قتل رسانید. شیطان بر شما چیره شده و یاد خدای بزرگ را از خاطرتان برده است. پس نابود باشید شما و نابود باد خواسته‌هایتان. {إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُون}.آیا چنین افرادی مواقع جان دادن از دست شیطان رهایی خواهند یافت؟‌!
نشکن، نمی‌گویم!!برای رفع خستگی، داستانی را از کتاب عالم برزخ مرحوم آیت الله محمّدی اشتهاردی نقل می‌کنیم. ایشان به نقل از یکی از علماء می‌نویسد: در مشهد به تحصیل علوم دینی حوزوی اشتغال داشتم، یکی از طلبه‌ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماریش به قدری شدید گردید که به حالت مرگ افتاد، در این هنگام ما او را تلقین می‌کردیم، به او می‌گفتیم: بگو «لا اله الّا الله»، «الله اکبر» و…، او در پاسخ می‌گفت: «نشکن، نمی‌گویم».
ما تعجّب کردیم، از این رو که او طلبه خوبی بود، راز چیست که پاسخ ما را نمی‌دهد و به جای آن، سخن بی‌ربطی به زبان می‌آورد؟ تا اینکه لحظاتی حالش خوب شد، از او پرسیدیم، چرا در برابر تلقین ما، می‌گفتی: «نشکن، نمی‌گویم» رازش چیست؟
در پاسخ گفت: اوّل آن ساعت مخصوص مرا بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف کنم، ساعتش را آوردند و به او دادند، او گفت: «من به این ساعت علاقه بسیار داشتم. هنگام احتضار، شنیدم شما به من می‌گویید: بگو لا اله الّا الله… ولی شخصی (شیطانی) در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکش بود و آن را بالای سر ساعت من نگه داشته بود، می‌خواستم جواب شما را بگویم و همنوا با تلقین شما، ذکر خدا به زبان بیاورم، آن شخص به من می‌گفت: اگر الله اکبر و لا اله الّا الله بگویی، ساعت تو را می‌شکنم. من هم چون آن ساعت را بسیار دوست داشتم به او می‌گفتم: «نشکن، نمی‌گویم».
قطع نظر از صحّت و سقم این قبیل داستان‌ها، این مضمون در روایات ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز رسیده است که ذیلاً بیان می‌گردد.

ب) چرا بعضی از مؤمنان سخت و بعضی از کافران آسان جان می‌دهند؟
قبلاً یادآور شدیم که اصل وجود مرگ برای همه افراد یکسان می‌باشد و آن جان دادن و خروج نفس از بدن است، ولی نمی‌توان تساوی قبض روح همه افراد را پذیرفت، زیرا طبق آیات و روایات، جان دادن برای مؤمن بسیار سهل و راحت و بدون اضطراب و دلهره است، امّا برای منافق و کافر بسیار سخت و سنگین و با دشواری‌هایی روبرو است. اکنون این سؤال مطرح می‌شود که در برخی موارد ما شاهد آسان جان دادن کافران و ظالمان هستیم و بالعکس بعضی از مؤمنان به سختی جان می‌دهند.
پاسخ: آن‌چه لازم است عنایت شود اینکه جریان جان کندن و چگونگی آن از مسائل نظری و پیچیده‌ای است. پاسخ این سؤال را باید از لابلای روایات امامان معصوم (علیهم السلام) جویا شویم، زیرا گفتار اهل بیت عصمت و طهارت، افق‌های تازه‌ای از معارف الاهی را می‌گشاید. برای تبیین پاسخ، روایاتی را در این مورد یادآور می‌شویم:
۱. …قیلَ فَمَا بَالُنَا نَرَی کافِراً یسْهُلُ عَلَیهِ النَّزْعُ فَینْطَفِئُ وَهُوَ یحَدِّثُ وَیضْحَک وَیتَکلَّمُ وَفی الْمُؤْمِنِینَ أَیضاً مَنْ یکونُ کذَلِک وَفِی الْمُؤْمِنِینَ وَالْکافِرِینَ مَنْ یقَاسِی عِنْدَ سَکرَاتِ الْمَوْتِ هَذِهِ الشَّدَائِد.به امام صادق (ع) عرض شد: چگونه است که (از یک سو) برخی از کافران به راحتی قبض روح می‌شوند؟ و در حال سخن گفتن و خبر دادن و خندیدن (ناگهان) خاموش می‌شوند؟ در بین مؤمنان هم افرادی این چنین جان می‌دهند، و (از سویی دیگر) هم از مؤمنان و هم از کافران کسانی هستند که به هنگام سکرات موت سختی‌هایی را تحمل می‌کنند؟حضرت صادق (ع) در پاسخ فرمودند:ما کانَ مِنْ رَاحَهٍ لِلْمُؤْمِنِینَ هُنَاک فَهُوَ عَاجِلُ ثَوَابِهِ وَمَا کانَ مِنْ شَدِیدَهٍ فَتَمْحِیصُهُ مِنْ ذُنُوبِهِ لِیرِدَ الآخِرَهَ نَقِیاً نَظِیفاً مُسْتَحِقّاً لِثَوَابِ الْأَبَدِ لَا مَانِعَ لَهُ دُونَهُ وَمَا کانَ مِنْ سُهُولَهٍ هُنَاک عَلَی الْکافِرِ فَلِیوَفَّی أَجْرَ حَسَنَاتِهِ فی الدُّنْیا لِیرِدَ الآخِرَهَ وَلَیسَ لَهُ إِلَّا مَا یوجِبُ عَلَیهِ الْعَذَابَ وَمَا کانَ مِنْ شِدَّهٍ عَلَی الْکافِرِ هُنَاک فَهُوَ ابْتِدَاءُ عَذَابِ اللهِ لَهُ بَعْدَ نَفَادِ حَسَنَاتِهِ ذَلِکمْ بِأَنَّ اللهَ عَدْلٌ لَا یجُورُ. ([۹۳])در مواردی که مؤمن، به راحتی جان می‌دهد به سبب آن است که پاداش او به زودی (و در همین دنیا) آغاز شده است و در مواردی که به سختی جان می‌دهد، به دلیل آن است که از گناهانش پاک شود (سختی جان دادن، کفاره گناهانش خواهد بود) تا در آخرت پاک و منزه از گناهان محشور گردد؛ در حالی که مستحق پاداش ابدی است و هیچ مانعی در برابر او نخواهد بود؛ امّا در مواردی که کافر به آسانی قبض روح می‌شود به جهت این است که همین آسان جان دادن پاداش کارهای نیکی باشد که در دنیا انجام داده تا به هنگام ورود به آخرت هیچ چیزی به همراه نداشته باشد، مگر آنچه را که به سبب آن مستحق عذاب الاهی است و کافرانی که به سختی جان می‌دهند، بدان سبب است که (در همین جهان) عذاب الاهی برایشان شروع شده، در حالی که نیکی‌هایشان از بین رفته است. این‌ها به جهت عدالت خداست که ظلم نمی‌کند.
۲. در روایتی دیگر، آن حضرت در پاسخ به محمّد بن مسلم که از ایشان درباره گناهکاران اهل ایمان سؤال کرد، فرمودند:وَاللهِ لَا یصِفُ عَبْدٌ هَذَا الأَمْرَ فَتَطْعَمَهُ النَّارُ. قُلْتُ: إِنَّ فِیهِمْ مَنْ یفْعَلُ وَیفْعَلُ؟ فَقَالَ: إِنَّهُ إِذَا کانَ ذَلِک ابْتَلَی اللهُ تَبَارَک وَتَعَالَی أَحَدَهُمْ فِی جَسَدِهِ فَإِنْ کانَ ذَلِک کفّارهً لِذُنُوبِهِ وَإِلَّا ضَیقَ اللهُ عَلَیهِ فِی رِزْقِهِ فَإِنْ کانَ ذَلِک کفّارهً لِذُنُوبِهِ وَإِلَّا شَدَّدَ اللهُ عَلَیهِ عِنْدَ مَوْتِهِ حَتَّی یأْتِی اللهَ وَلَا ذَنْبَ لَهُ ثُمَّ یدْخِلُهُ الْجَنَّهَ. ([۹۴])به خدا قسم بنده [مؤمنی] که به این وصف [ایمان] باشد آتش او را در برنمی‌گیرد. گفتم: میان آنان کسانی هستند که مرتکب [گناهانی] شده‌اند. فرمودند: اگر چنین باشد، ممکن است خدای تبارک و تعالی، در همین جهان جسد او را مبتلا (و بیمار) کند تا کفاره گناهانش باشد؛ و الا (اگر چنین نشد) ممکن است رزق و روزی را بر او تنگ بگیرد و اگر این هم کفاره گناهانش نشود، هنگام مرگ، بر او سخت‌گیری نماید تا بدون گناه بر خدا وارد گشته داخل بهشت گردد.
۳. دَخَلَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ (ع) عَلَی رَجُلٍ قَدْ غَرِقَ فی سَکرَاتِ الْمَوْتِ وَهُوَ لَا یجِیبُ دَاعِیاً فَقَالُوا لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ! وَدِدْنَا لَوْ عَرَفْنَا کیفَ الْمَوْتُ وَکیفَ حَالُ صَاحِبِنَا؟ فَقَالَ: الْمَوْتُ هُوَ الْمِصْفَاهُ تُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَیکونُ آخَرُ أَلَمٍ یصِیبُهُمْ کفّارهَ آخِرِ وِزْرٍ بَقِی عَلَیهِمْ وَتُصَفِّی الْکافِرِینَ مِنْ حَسَنَاتِهِمْ فَیکونُ آخِرُ لَذَّهٍ أَوْ رَاحَهٍ تَلْحَقُهُمْ هُوَ آخِرَ ثَوَابِ حَسَنَهٍ تَکونُ لَهُمْ وَأَمَّا صَاحِبُکمْ هَذَا فَقَدْ نُخِلَ مِنَ الذُّنُوبِ نَخْلًا وَصُفِّی مِنَ الآثَامِ تَصْفِیهً وَخُلِّصَ حَتَّی نُقِّی کمَا ینَقَّی الثَّوْبُ مِنَ الْوَسَخِ وَصَلُحَ لِمُعَاشَرَتِنَا أَهْلَ الْبَیتِ فی دَارِنَا دَارِ الأَبَدِ. ([۹۵])امام موسی کاظم (ع) بر بیماری وارد گردید که در حالت بی‌هوشی مرگ بود و به کسی پاسخ نمی‌داد. اطرافیان بیمار گفتند: یابن رسول الله، دوست داریم حقیقت مرگ و وضع بیمار ما را شرح دهید. فرمود: مرگ وسیله و ابزار تصفیه است که همه باید از آن بگذرند، که مؤمنان را از گناه پاک می‌کند و آخرین ناراحتی این عالم است و کفّاره آخرین گناهان آنان به شمار می‌رود. در حالیکه کافران را از نعمت‌هایشان جدا می‌کند و آخرین لذّتی است که به آنان می‌رسد و آخرین پاداش کار خوبی است که احیاناً انجام داده‌اند. امّا این بیمار محتضر شما به طور کلّی از گناهانش پاک شد و از معاصی بیرون آمد و خالص شد؛ آن سان که لباس چرکین با شستشو پاک می‌شود. او هم اکنون این شایستگی را پیدا کرد که در سرای جاوید با ما اهل بیت باشد.
در نتیجه می‌توان گفت از نظر آیات قرآن مجید و روایات امامان معصوم (علیهم السلام) این مطلب قطعی است که گنهکار هر چند مسلمان باشد به عذاب الاهی معذّب خواهد بود؛ گو اینکه وقتی دارای ایمان باشد بالاخره به رستگاری نهایی و خلاصی از دوزخ نائل می‌گردد، ولی ممکن است نجات او پس از سال‌ها چشیدن رنج و عذاب باشد.حساب گناهان یک عده در شدائد و سکرات مرگ تصفیه می‌گردد؛ گروهی دیگر با عذاب‌های قبر و عالم برزخ جریمه گناهان خود را می‌پردازند و جمعی دیگر در اهوال قیامت و شدائد حساب، کیفر خود را می‌بیند و عده‌ای به دوزخ می‌افتند و سال‌ها در عذاب درنگ می‌کنند؛ چنانچه در تفسیر آیهٔ کریمه:
{لابِثینَ فی‌ها أحْقابا}. ([۹۶]) در آتش، سالیان درازی درنگ کننده‌اند.از امام ششم حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که:هَذِهِ فی الَّذِینَ یخْرُجُونَ مِنَ النَّارِ. ([۹۷])این آیه مربوط به کسانی است که از آتش نجات می‌یابند.البتّه اینکه بعضی عذاب‌های پس از مرگ نیز سبب تصفیه گناهان می‌گردد، در بحث عذاب قبر خواهد آمد.
ج) کراهت طلب مرگ
البتّه باید توجّه داشت که علاقه اوّلی‌ای الاهی به مرگ به معنای آن نیست که از خدا مرگ خویش را بطلبند؛ چرا که دنیا تجارت‌گاه آنان است. امام عسکری (ع) از پدران خود نقل می‌کند:جَاءَ رَجُلٌ إِلَی الصَّادِقِ (ع) فَقَالَ: قَدْ سَئِمْتُ الدُّنْیا فَأَتَمَنَّی عَلَی اللهِ الْمَوْتَ. فَقَالَ: تَمَنَّ الْحَیاهَ لِتُطِیعَ لَا لِتَعْصِی فَلَأَنْ تَعِیشَ فَتُطِیعَ خَیرٌ لَک مِنْ أَنْ تَمُوتَ فَلَا تَعْصِی وَلَا تُطِیعَ. ([۹۸])شخصی نزد امام صادق (ع) آمده و عرض کرد: از دنیا خسته شده‌ام؛ از این رو از خدا تمنّای مرگ دارم. حضرت فرمودند: تمنّای حیات کن تا فرمانبرداری (خدا) کنی، نه اینکه نافرمانی نمایی؛ چرا که زندگی همراه با اطاعت برای تو بهتر است از این که بمیری در حالی که نه عصیان کرده باشی و نه اطاعت.
از حدیث پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) نیز می‌توان استفاده کرد که انسان نباید تمنّای مرگ کند تا اگر نیکوکار است، بر نیکی‌های خود بیفزاید و اگر گناهکار است، بتواند توبه نموده و گذشته خود را جبران نماید.
همچنین در حدیث دیگر می‌فرماید: قال النّبی (صل الله علیه و آله و سلم) : لَا یتَمَنَّی أَحَدُکمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ نَزَلَ بِهِ وَلْیقُلِ اللَّهُمَّ أحْینِی مَا کانَتِ الْحَیاهُ خَیراً لی وَتَوَفَّنِی إِذَا کانَتِ الْوَفَاهُ خَیراً لِی. ([۹۹])کسی از شما به جهت این‌که دچار گرفتاری شده، آرزوی مرگ نکند؛ بلکه بگوید خدایا تا مادامی که زندگی برای من خیر است، مرا زنده بدار و هنگامی که وفات برای من خیر باشد، مرا بمیران.
بله، اگر انسان نتواند از حیات و عمر خود هیچ گونه استفاده‌ای ببرد و زندگی برای او به جای سود ضرر معنوی در بر داشته باشد، در این صورت مرگ برای وی بهتر از حیات خواهد بود.سید السّاجدین زین العابدین علی بن الحسین (ع) می‌فرمایند:وَعَمِّرْنِی مَا کانَ عُمُرِی بِذْلَهً فی طَاعَتِک، فَإِذَا کانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیک قَبْلَ أَنْ یسْبِقَ مَقْتُک إِلَی، أوْ یسْتَحْکمَ غَضَبُک عَلَی. ([۱۰۰])خدایا! عمر مرا مادامی که در راه فرمان‌برداری از تو صرف شود طولانی کن؛ امّا هنگامی که چراگاه شیطان قرار گرفت، قبل از آن‌که خشم تو بر من سبقت گیرد و غضب تو برایم حتمی شود، جانم را بگیر.
در روایات نیز به این امر اشاره شده:عَنْ أبی عَبْدِاللهِ (ع) أنَّهُ قَال: مَنِ اسْتَوَی یوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ… مَنْ کانَ آخِرُ یوْمَیهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَمَنْ لَمْ یرَ الزِّیادَهَ فِی نَفْسِهِ فَهُوَ إِلَی النُّقْصَانِ وَمَنْ کانَ إِلَی النُّقْصَانِ فَالْمَوْتُ خَیرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاهِ. ([۱۰۱])امام صادق (ع) فرمود: هر کس دو روزش مساوی باشد، در خسران است؛ ولی اگر امروزش بدتر از دیروز او باشد، ملعون (و از رحمت خدا دور) خواهد بود و کسی که احساس زیاد شدن (معرفت به خدا، ایمان، کمالات و صفات خوب اخلاقی) در خود نکند، در نقصان است و کسی که روز به روز در حال نقصان باشد (و هیچ گونه تکاملی نداشته باشد) مردن او برایش بهتر از زنده بودن است.
در رابطه با کراهت انسان از مرگ، در حدیثی نقل شده است: «مردی نزد عمر خلیفه دوّم آمد، و گفت: من فتنه را دوست دارم! و از حق بیزارم! و به چیزی گواهی می‌دهم که هرگز ندیده‌ام! عمر عصبانی و ناراحت شد؛ او را به زندان افکند. این سخن به گوش علی (ع) رسید.آن حضرت فرمود: ای عمر! زندان کردن این مرد ظلم است و تو مرتکب ستم شدی. عمر گفت: چرا؟ فرمود: تو حرف آن مرد را نفهمیدی؛ زیرا او مال و فرزند خود را دوست می‌دارد که خدا در یکی از آیات قرآن از آن تعبیر به «فتنه» کرده است: {إنَّما أَمْوالُکمْ وَ اوّلادُکمْ فِتْنَهٌ}([۱۰۲]) او از مرگ بیزار است و در قرآن از آن تعبیر به «حق» شده {وَجاءَتْ سَکرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ}([۱۰۳]) اما اینکه او گفته است، به چیزی گواهی می‌دهم که هرگز او را ندیده‌ام، یعنی او شهادت به یکتایی خداوندی می‌دهد که هرگز او را ندیده است. در اینجا عمر گفت: «لو لا علی لهلک عمر» اگر علی (ع) نبود، عمر هلاک می‌شد. سپس دستور داد آن مرد را آزاد کنند.

د) نشنیدن صدای ملائکه و محتضر
در این‌جا یک سؤال مهم در ذهن خطور می‌کند و آن این‌که: چرا حاضران اطراف محتضر، صدای ملائکه و صحبت محتضر را نمی‌شنوند. چرا زدن ملائکه را نمی‌بینند و صدای آن را احساس نمی‌کنند؟جواب: در موضوع نشنیدن صدای ملائکه اشکالی وجود ندارد؛ زیرا ساختمان فیزیکی گوش‌های ما محدود است و قابلیت شنیدن هر صدایی را ندارد؛ بلکه گوش ما تنها استعداد شنیدن پاره‌ای از صداها را دارد که تعداد نوسانات امواج آن از حدّ معینی کم‌تر و بیش‌تر نباشد. در علم تجربی ثابت شده است محدوده شنوایی انسان در محدوده طول موج‌های صوتی با بسامد ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ هرتز است و صوت‌هایی با بسامد کم‌تر از ۲۰ هرتز که فروصوت می‌گویند و بیش‌تر از ۲۰۰۰۰ هرتز که فراصوت گفته می‌شود، در هر دو صورت برای انسان قابل شنیدن نیست. همچنین است قوه بینایی ما که فقط ارتعاشات اثری را که حدّ معین داشته باشد، می‌بیند.
از این رو، وقتی که جبرئیل، وحی را بر پیامبر بزرگوار اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) نازل می‌کرد، صحابه دور آن حضرت نشسته بودند امّا جبرئیل را نمی‌دیدند و صدای آن را نمی‌شنیدند. ([۱۰۴]) ولی پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) هم جبرئیل را می‌دید و هم صدای او را می‌شنید و با او گفتگو می‌کرد. همینطور مردم نمی‌توانند صدای ملائکه را بشنوند.
اشکال عمده، نشنیدن صدای محتضر و ندیدن کتک خوردن او است. بر این اشکال دو جواب می‌توان ارائه کرد:
۱. خداوند حکیم، طبق مصالحی که خودش می‌داند، به هزار و یک وسیله می‌تواند آن را از حاضران مخفی نگه دارد؛ هر چند دلیل مخفی داشتن آن برای ما روشن نباشد. البتّه این حقیقتی است که باید اجمالاً به آن ایمان داشته باشیم و برای ایمان به آن، علم تفصیلی لازم نیست؛ مانند بسیاری دیگر از حقایق عالم (مثل لوح محفوظ، عرش و کرسی و …) که بدون علم تفصیلی به آن‌ها، به وجودشان ایمان داریم.
۲. ممکن است کتک خوردن محتضر و جواب او، روحانی و غیرمحسوس در جسم برزخی او باشد، نه مادّی و محسوس که بعضی روایات مؤید آن است.
در این باره ابو بصیر روایتی از امام صادق (ع) نقل می‌کند که مؤیّد این ادّعا خواهد بود:إِذَا حِیلَ بَینَهُ وَبَینَ الْکلامِ أتَاهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) وَمَنْ شَاءَ اللهُ فَجَلَسَ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) عَنْ یمِینِهِ وَالآخَرُ عَنْ یسَارِهِ فَیقُولُ لَهُ رَسُولُ اللهِ (صل الله علیه و آله و سلم) : أَمَّا مَا کنْتَ تَرْجُو فَهُوَ ذَا أَمَامَک وَأَمَّا مَا کنْتَ تَخَافُ مِنْهُ فَقَدْ أَمِنْتَ مِنْهُ ثُمَّ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی الْجَنَّهِ. فَیقُولُ: هَذَا مَنْزِلُک مِنَ الْجَنَّهِ فَإِنْ شِئْتَ رَدَدْنَاک إِلَی الدُّنْیا وَلَک فی‌ها ذَهَبٌ وَفِضَّهٌ فَیقُولُ: لا حَاجَهَ لِی فی الدُّنْیا فَعِنْدَ ذَلِک یبْیضُّ لَوْنُهُ وَیرْشَحُ جَبِینُهُ وَتَقَلَّصُ شَفَتَاهُ وَتَنْتَشِرُ مَنْخِرَاهُ وَتَدْمَعُ عَینُهُ الْیسْرَی فَأَی هَذِهِ الْعَلَامَاتِ رَأَیتَ فَاکتَفِ بِهَا فَإِذَا خَرَجَتِ النَّفْسُ مِنَ الْجَسَدِ فَیعْرَضُ عَلَیهَا کمَا عُرِضَ عَلَیهِ وَهِی فی الْجَسَدِ فَتَخْتَارُ الآخِرَهَ. ([۱۰۵])هنگامی که بین مؤمن و بین قدرتِ بر گفتن، حائل شود (یعنی زبان محتضر از سخن گفتن باز ماند.) رسول خدا و کسی که خدا بخواهد، ([۱۰۶]) نزد او می‌آیند. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) در طرف راست و آن دیگری در طرف چپ او می‌نشیند، رسول خدا به او می‌گوید: چیزی را که امید می‌داشتی اینک به پیش روی تو است (دیدار پیامبر و علی) و امّا آنچه را از آن می‌ترسیدی (کیفر) از آن ایمن هستی. سپس دری از بهشت برایش باز می‌شود. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: این منزل تو در بهشت است (بهشت برزخی) و اگر بخواهی تو را به دنیا برمی‌گردانیم که در آن‌جا طلا و نقره است، محتضر در این هنگام می‌گوید: مرا نیازی به دنیا نیست. در آن وقت رنگش سفید می‌گردد، پیشانیش عرق می‌کند، لب‌هایش بسته و بالا می‌رود، دو سوراخ دماغش باز می‌شود و اشک در چشم چپش پیدا می‌شود. هر کدام از این علامات را دیدی کفایت کن (و بدان آن‌ها در کنارش حاضر شده‌اند.) وقتی که نفس او از جسد خارج شد، دوباره آن‌چه که قبل از آن به او عرضه شده بود، بر او عرضه می‌شود و او آخرت را اختیار می‌کند.
البتّه مرحوم علاّمه طباطبایی در ذیل این آیه نظر دیگری فرموده است که مراد از زدن ملائکه به صورت و پشت محتضر، کنایه از تسلّط و احاطه ملائکه و خوار و ذلیل کردن کفّار است. والله العالم.
هـ) پاسخ به یک سؤال مهم
به هر حال این‌که در لحظه مرگ و آخر عمر، چه انقلاب عجیب و تحوّل بی‌سابقه برای انسان روی می‌دهد، هیچ کس نمی‌داند؛ چون کسی از این راه برنگشته و هیچ قضیه‌ای را بازگو نکرده است که احساس خود را در آن لحظه خاص که مشاهده کرده، برای دیگران بیان کند. ممکن است این سؤال مطرح شود کسانی بوده‌اند که از عالم برزخ برگشته‌اند و هیچ اطّلاعی از شادی و نعمت یا رنج و عذاب برزخ و هم چنین حالات و سکرات موت بیان نکرده‌اند. مانند برگشت عزیر پیامبر، فرزندان حضرت ایّوب، موسی و هفتاد نفر و کشته بنی اسرائیل و زنده شدن هزاران نفر ([۱۰۷]) که در کتاب‌های تفاسیر ثابت شده است.
پاسخ: گرچه جواب این سؤال را در کتاب «رجعت، در عصر ظهور» بیان کردیم اما، به لحاظ اهمّیت مطلب، دوباره آن را یادآور می‌شویم:اوّلاً: شاید آن‌هایی که از عالم مجرّد به این عالم مادّه برگشته‌اند، آنچه که در آن‌جا مشاهده کرده‌اند با بدن مثالی بوده است. وقتی روح مجرّد از بدن مثالی به بدن مادّی و ملکی انتقال یافت، نمی‌تواند هر آنچه را در عالم تجرّد دیده‌اند و احساس کرده‌اند، به عالم مادّی گزارش و شرح دهند؛ چون شرایط این دو عالم با هم متفاوت است. مثلاً اگر دوقلویی را فرض کنیم که یکی از آن‌ها پس از تولّد، مجدداً به رحم مادر در کنار برادرش بازگردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولّد و پس از ورود به این جهان پهناور بیرون از رحم مشاهده کرده است و حوادث تلخ و شیرین گذرانده را برای برادرش توضیح دهد، آیا توانایی بر این کار پیدا می‌کند؟ هرگز.
هم‌چنین جنینی که در پشت پرده‌های سیاه و تاریک رحم زندگی می‌کند، کجا می‌تواند فضای روشن و گستره جهان را درک نماید؟ او گمان دارد هر چه هست همین عالم رحم مادر است و بس؛ انسانی که در محدوده عالم مادّه زندگی می‌کند، نمی‌تواند عالم پس از مرگ را دریافت نماید. زیرا از یک سو پرده‌های سیاه و ضخیم محسوسات جلو دید او را گرفته و از طرف دیگر اُنس و حرص به زندگی مادّی عقل وی را از ادراک ابدیت بازداشته است. به گفته مولانا: گر جنین را کس بگفتی در رحم
هست بیرون عالمی بس منتظم
یک زمین خرمی با عرض و طولکوه‌ها و بحرها و دشت‌هاآسمان بس بلند و پر ضیادر صفت ناید عجایب‌های آنخون خوری در چار میخ تنگناکائن جهان چاهی است بس تاریک و تنگهم‌چنانکه آن جنین را طعم خوناز حدیث این جهان محجوب کردبر تو هم طعم خوشی این جهانطعم ذوق این حیات پر غرورپس طمع کورت کند نیکو بدان
اندر او صد نعمت و چندین اکولبوستان‌ها، باغ‌ها و کشت‌هاآفتاب و ماهتاب و صد سهاتو در این ظلمت چه‌ای در امتحاندر میان حبس انجاس و عنا هست بیرون عالمی بی‌بو و رنگکان غذای اوست در اوطان دونخون تن را بر دلش محبوب کردشد حجاب آن خوشی جاوداناز حیات راستینت کرده دوربر تو پوشاند یقین را بی گمان
بنابراین کسانی که رجعت کرده‌اند، ممکن است حکمت خداوند سبحان این باشد که انسان‌ها در عالم دنیا بسیاری از مسائل عالم دیگر را از یاد ببرند و اصلاً توان بیان مشاهدات خود را که در عالم مجرّد دیده‌اند در این عالم مادّی نداشته باشند؛ چون هیچ مانع عقلی وجود ندارد که مشاهدات و حالات آن دوره را خداوند جهت مصالحی در سلّول‌های مغزی ما (قسمت حافظه) قرار نداده باشد. داستان مردن و زنده شدن عزیر که با تردید گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز؛ ولی به او خطاب شد: یکصد سال در این جا مانده‌ای؛ گواهی بر این مدّعا خواهد بود که خداوند خاطرات آن دوره را در زندگی دنیا که موقع تکلیف و ظرف تکامل است، از ارواح سلب کرده باشد. ما حتّی بسیاری از خواب‌های خود را در بیداری فراموش می‌کنیم.
خلاصه حیات مادّی دنیوی حجاب و مانعی است بین عالم ماده و عالم مجرد و مثال. به عبارت دیگر، کسانی که در عالم دنیا زندگی می‌کنند وجودشان محدود به عالم ماده است و نمی‌توانند از افق عالم ماده پا فراتر نهند؛ پس قدرت درک نشئه دیگر در این نشئه مادّی غیر ممکن خواهد بود.
منابع
[۱]) زمر/۴۲.[۲]) سجده/۱۱.[۳]) انعام/۶۱.[۴]) نحل/ ۳۲.[۵]) نحل/ ۲۸[۶]) آل عمران/ ۱۴۵.[۷]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۶، ح ۳۶۸. بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۴۴. [۸]) احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۴۷؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۴۰.[۹]) سجده/۱۱.[۱۰]) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۶۸؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۴۱.[۱۱]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۴. [۱۲]) مریم/ ۱۷ ـ ۱۹.[۱۳]) هود/ ۷۰.[۱۴]) هود/ ۸۱.[۱۵]) دحیه کلبی یکی از صحابه بزرگ رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) است که نامه رسول خدا را برای هرقل پادشاه روم برد.[۱۶]) بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۳۲۵.[۱۷]) بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۵۲۷.[۱۸]) بحار الانوار، ج ۱۲، ص ۷۴.[۱۹]) ق/۱۹.[۲۰]) انعام/۹۳.[۲۱]) شذرات المعارف، ص ۶۴. [۲۲]) فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۳۶.[۲۳]) الکافی، ج ۳، ص ۳۲۳.[۲۴]) بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۴۳۴؛ غرر الحکم، ص ۱۶۱.[۲۵]) نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹. [۲۶]) خصال، ج ۱، ص ۱۱۹؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۹.[۲۷]) مریم/ ۱۵.[۲۸]) مریم/ ۳۳.[۲۹]) خصال، ج ۱، ص ۱۰۷؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۸.[۳۰]) الکافی، ج ۱، ص ۴۶۱.[۳۱]) مفاتیح الجنان، دعای کمیل.[۳۲]) الکافی، ج ۳، ص ۲۵۳.[۳۳]) از این روایت دانسته می‌شود که شواهد جان کندن مخصوص چه گروهی است (محقق).[۳۴]) مناهج الشّارعین، ص ۵۹۰.[۳۵]) البته در اینجا علاوه بر بررسی صحت روایت (که در بررسی انجام شده اصل این روایت در منابع اهل تسنن مانند: تفسیر ثعلبی، ۴/۴۷ و تفسیر قرطبی، ۶/۱۳۳ بیان شده است و در متون شیعه از آن اثری نیست) باید متذکر شد که ممکن است جنبه‌های تربیتی در نظر گرفته شده یا این که از باب فراق الاحبه باشد والا چه دلیلی دارد که خدای تعالی به ملک الموت مأموریت بدهد که با پیامبر اولوالعزم و کلیم خود که عمری را با تمام وجود و خالصانه و با کمال جدیت در راه رضای خدا و ابلاغ رسالت او تلاش کرده و اذیت‌های بسیار دیده است، این گونه برخورد کند علاوه بر آن این بحث نتیجه تربیتی نیز ندارد. (محقق)[۳۶]) الکافی، ج ۳، ص ۲۶۰.ـ البته این روایت نیز مرسله است و توضیحات مورد قبل درباره این فرستاده خدا ـ که در انتهای عمر با طرز فجیعی به دست کافران به شهادت رسیده ـ نیز صدق می‌کند. (محقق)[۳۷]) توبه/ ۵۵ و ۸۵.[۳۸]) فجر/ ۲۷ ـ ۳۰.[۳۹]) بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۱۴.[۴۰]) الکافی، ج ۲، ص ۲۰۴؛ اطیب البیان، ج ۱، ص ۲۳۳.[۴۱]) بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۱.[۴۲]) مستدرک‌الوسائل، ج ۴، ص ۳۳۵.[۴۳]) تفسیر البرهان، ج ۵، ص ۱۲۵.[۴۴]) وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۴۸.[۴۵]) من‌لایحضره‌الفقیه، ج ۲، ص ۷۳.[۴۶]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۶۷.[۴۷]) أمالی صدوق، ص ۲۸۹؛ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۶۶.[۴۸]) وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۲۴۲؛ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۲۳۷.[۴۹]) نحل/۳۲. [۵۰]) فصلت/ ۳۰.[۵۱]) انفال/۵۰.[۵۲]) محمّد/۲۷.[۵۳]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۶۷؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۵.[۵۴]) عیون اخبار الرضا (ع) ، ج ۱، ص ۲۷۴، ح ۹.[۵۵]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۳.[۵۶]) همان، ج ۴۴، ص ۳۶۶.[۵۷]) معانی الأخبار، ص ۲۸۹؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۵.[۵۸]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۲۹. [۵۹]) نهج البلاغه، خطبه ۵.[۶۰]) نهج البلاغه، خطبه ۵۵.[۶۱]) معانی الاخبار، ص ۲۸۹، ح ۶؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۵.[۶۲]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۴.[۶۳]) همان، ج ۳۸، ص ۱۷۷.[۶۴]) اوائل المقالات، ص ۷۴.[۶۵]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۰۰. [۶۶]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۰۲.[۶۷]) یونس/ ۶۳ و ۶۴.[۶۸]) الکافی، ج ۳، ص ۱۳۳.[۶۹]) تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۲۶؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۷۸.[۷۰]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۷۲.[۷۱]) الکافی، ج ۳، ص ۱۳۱.[۷۲]) همان، ص ۱۲۹.[۷۳]) همان، ص ۱۳۴.[۷۴]) الکافی، ج ۳، ص ۱۳۲؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۹۹.[۷۵]) همان، ص ۱۲۷؛ اعلام الوری، ص ۲۶۲. [۷۶]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۹۴. [۷۷]) همان، ج ۴۲، ص ۲۰۱؛ أمالی، صدوق، ص ۳۱۸. [۷۸]) حمیری بیش از ۲۳۰۰ قصیده و شعر در دفاع از حریم امامت علی و امامان (علیهم السلام) بعد از او سروده است. شیخ در رجال خویش او را از اصحاب امام صادق (ع) شمرده است. او کسی است که پدر و مادرش می‌خواستند او را به علت اعتقاد به ولایت امیر المؤمنین (ع) بکشند و او از دست آن‌ها فرار کرد. علّامه امینی در الغدیر مشروح حالات و احوال او را آورده است؛ الغدیر، ج ۲، ص ۲۱۳ ـ ۲۹۰.[۷۹]) حارث اعور بن عبد الله از قبیله همدان یمن و از فقهاء اصحاب علی بن ابی‌طالب (ع) بود.[۸۰]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۰۰.[۸۱]) الفصول المهمّه فی أصول الأئمّه، ج ۱، ص ۳۲۳. بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۴۰ با مختصر تفاوت.[۸۲]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۸۸.[۸۳]) ابراهیم/ ۲۷.[۸۴]) الکافی، ج ۳، ص ۱۲۳؛ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۹۵.[۸۵]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۷.[۸۶]) اعراف/۲۰۱.[۸۷]) التذکرهًْ، محمد بن احمد بن ابی بکر قرطبی، ص ۳۳.[۸۸]) نحل/ ۱۰۰.[۸۹]) یس/ ۶۰ و ۶۱.[۹۰]) نساء/‌۱۱۹.[۹۱]) مجادله/۱۹.[۹۲]) بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۵.[۹۳]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۲.[۹۴]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۶۰.[۹۵]) همان، ص ۱۵۵.[۹۶]) نبأ/ ۲۳.[۹۷]) بحار الانوار، ج ۸، ص ۲۹۵.[۹۸]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۲۸.[۹۹]) وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۴۹.[۱۰۰]) صحیفه سجادیه، ص ۹۲؛ مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق.[۱۰۱]) وسائل الشیعه ج ۱۶، ص ۹۴. [۱۰۲]) تغابن/ ۱۵[۱۰۳]) ق/ ۱۹[۱۰۴]) اگر گفته نشود قرائت آیات قرآن و سایر اموری که وحی می‌شده است در روح آن حضرت (صل الله علیه و آله و سلم) القا می‌شده است.[۱۰۵]) الکافی، ج ۳، ص ۱۲۹.[۱۰۶]) منظور از «و من شاء الله» امیرالمؤمنین (ع) است. شاید در محضر امام بعضی از مخالفین حضور داشته که با کنایه فرموده‌اند.[۱۰۷]) به ترتیب؛ بقره/۲۵۹، انبیاء/۸۴، اعراف/ ۱۵۵، بقره/ ۷۲ و ۷۳، بقره/۲۴۳.

اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.