روش خطابه در اسلام یا راه و رسم تبلیغ

مقدّمه”بیان” و “خطابه”، یکى از شیوه هاى تبلیغ و رساندن پیام و تربیت دیگران و کار فرهنگى و آموزشى است. کسى که نتواند آموخته ها و اندوخته ها و اندیشه هاى خود را به صورت مطلوب، به دیگران منتقل کند، آن دانسته و اندوخته، بى ثمر مى ماند.کلام، بر دیگران تأثیر مى گذارد. اگر این سخنورى، از ویژگیهاى فنّى و مهارتهاى لازم که در “فنّ خطابه” مطرح است، برخوردار باشد، تأثیر سخن را چند برابر مى کند، هرکس بتواند سخن خویش را به طور مؤثّر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بیشترى بنشاند، موفّقتر است.اصمعى گوید:مردى به فرزندانش توصیه کرد: فرزندانم! زبان و گفتار خویش را اصلاح و بسامان کنید؛ زیرا گاهى که نیاز و حادثه اى براى کسى پیش مى آید و دوست دارد که در آن هنگام خود را بیاراید، از این رو از دیگرى مرکب و جامه اى عاریه مى گیرد، ولى هرگز کسى را نمى یابد که زبانش را به او عاریه دهد.[۳۶۲]در حدیث، از على (علیه السلام) نقل است که:”احسَنُ الْکَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ”[۳۶۳]بهترین سخن آن است که نظام نیکو آن را آراسته باشد و خواص و عامه مردم آن را بفهمند.شناخت این “حسن نظام”، چیزى است که در علم بلاغت و فن خطابه روشن مى گردد.از این رو، آنچه در این بخش از نظر شما مى گذرد، نکاتى است که هم به شیوه هاى ایراد سخن مربوط مى شود، هم به کیفیّت تنظیم مطلب و هم تمرینهاى عملى و کسب مهارتهاى تجربى؛ به علاوه، از آنجا که معیار فهم و دانش هرکس را از روى سخن و کیفیّت بیان او ارزیا بى مى کنند، سزاوار است که “آداب سخن گفتنِ” نیک و شایسته را بیاموزیم. به قول سعدى:تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشدو این ترجمه کلام علوى(ع) است که:”المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه”[۳۶۴].مولوى هم به همین نکته اشاره مى کند:آدمى مخفى است در زیر زباناین زبان، پرده است بر درگاه جانچون که بادى پرده را درهم کشیدسرّ صحن خانه شد بر ما پدیدکاندر آن خانه، گهر یا گندم استگنج زر، یا جمله مار و کژدم استیا بر آن گنج است و مارى بر کرانزانکه نبود گنجِ زر بى پاسبانماهیّت خطابهخطابه، صرف سخن گفتن در یک جمع نیست، بلکه “برانگیختن” افراد است؛ چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به بازداشتن از یک عمل. از این رو، در خطابه چنان باید سخن گفت که مستمعان برانگیخته شوند و داراى انگیزه “عمل” یا “ترک عمل” شوند. به همین دلیل است که خطابه یک “هنر” است و ویژگیهاى خاصّى مى طلبد؛ مثلاً باید چنان سخن گفت که شنوندگان، براى جهاد، انفاق، کار، تحصیل، خدمتگزارى، ایثار و… برانگیخته شوند، یا از امورى همچون گناه، تنبلى، ترس و عقب نشینى، دنیاگرایى و حرص، تکبّر و خود برتربینى، و… دست بکشند. این در سایه تأثیر پذیرى روحى شنوندگان و تأثیرگذارى نیرومند گوینده در دل و جان شنونده است و “هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست”.برانگیختنها، یا براساس “مهر” و “محبّت” است، یا بر پایه “کین” و “نفرت”؛ یعنى یا باید در دل طرف، شادى، عشق، امید و مهربانى آفرید، تا تحریک به عمل شود، یا باید سردى، افسردگى و ناخوشایندى پدید آورد، تا ترک کند.آنچه در این مسأله به “خطیب” کمک مى کند، عبارت است از:ـ عامل درونى شورانگیزىـ روش تدریجى در برانگیختن مخاطبـ موقع شناسى زمانى و مکانىـ نکته سنجى و دقّت در ویژگیهاى شنوندگانـ تناسب میزان انگیزش با موضوعـ طبیعى بودن شورانگیزى، نه تصنّعىابعاد فن خطابهدر سخنرانى، از آنجا که “مفاهیمى” براى “مردم” در یک جلسه عمومى “بیان” مى شود، باید همه علوم و فنونى که به نحوى قدرت و مهارت سخنران را در این سه زمینه (مفاهیم، مردم، بیان) افزایش مى دهد، موردتوجّه قرار گیرد.از این رو آشنایى با نکات زیر، لازم است:۱ . روان شناسىآگاهى از روحیّات مردم و کششها و گرایشها و زمینه هاى “اثرپذیرى” و شیوه هاى “اثرگذارى”، از عوامل موفقیّت یک خطیب است. روان شناسى آگاهیهاى مفیدى در این زمینه مى دهد.۲ . معلومات عمومى و اسلامىهرچه دانش عمومى، ذخایر فکرى و معلومات سخنران در زمینه هاى مختلف، بویژه در زمینه موضوعات مورد خطابه بیشتر باشد، سخنانش از غنا و محتواى بیشترى برخوردار خواهد بود و قدرت “جذب مخاطب” بیشتر خواهد شد و هرچه با معارف گسترده دین آشناتر باشد، میدان سخ ن براى او بازتر است. سخنران باید به بهترین وجه، توان بهره گیرى از آیات و احادیث را داشته باشد.۳ . ادبیّاتاز آنجا که در سخنرانى، استفاده از کلمه و کلام و جمله بندى لازم است، سخنران هرچه بر ادبیات تسلّط بیشترى داشته باشد، سخنان او صحیح تر و استفاده از تعبیرات، بى غلط تر خواهد بود. آگاهى از اشعار، ضرب المثلها، تمثیلات و… نیز در همین مقوله است.۴ . تاریخچاشنى سخن، حکایات است. سخنران باید هرچه بیشتر از تاریخ (تاریخ اسلام، ایران، جهان، زندگینامه صحابه پیامبر و ائمه و علما و دانشمندان و عارفان و مشاهیر جهان و بزرگان علم و صنعت و…) آگاه باشد تا بتواند با استفاده بجا از آنها، تأثیر سخن خویش را اف زون کند.۵ . معانى و بیاندر این علم، فصاحت و بلاغت که عهده دار شیوه هاى درستى سخن و رسایى کلام است، مطرح مى گردد. آگاهى از علوم بلاغى و شیوه هاى سخن آرایى و زیباییهاى گفتارى، خطابه سخنران را زیبایى و تأثیر بیشترى مى بخشد.۶ . شناخت زماننیازهاى موجود در هر عصر و شرایطى، نوعى سخن مى طلبد. خطیب موفّق کسى است که با درک بهتر نیازهاى جامعه و مردم، سخنانى مفید و جهت دهنده و مرتبط با زمینه هاى موجود، ایراد کند و پابه پاى زمان حرکت داشته باشد.۷ . منبع شناسىاز مهمترین نیازهاى سخنران آن است که با کتب گوناگون در زمینه هاى مختلف آشنا باشد و بداند براى تهیّه مواد سخنرانى به چه منابعى مراجعه کند. البته پر مطالعه بودن ناطق، به طور طبیعى او را کتابشناس بار مى آورد، ولى دانستنِ منابع خاصّ هر موضوع، براى ناطق بسیار مهمّ است.[۳۶۵]عناصر خطابهدر سخنرانى، دو مورد مهمّ باید موردتوجّه قرار گیرد:الف) شکل و فرم ظاهرى خطابهب) محتوا و درونمایه سخندر هر یک از دو محور فوق نیز، عواملى باید به کار گرفته شود تا سخنرانى را مؤثر سازد.آنچه در یک خطابه موردنظر است عبارت است از:۱ . اقناع و باوراندن مسأله به مخاطب (با برهان و دلیل)۲ . جلب توجه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوینده)۳ . تأثیرگذارى کلام (با تحریک عواطف و برانگیختن نفوس)اما اسکلت و مجموعه یک خطابه تشکیل مى شود از:۱ . مقدمه و بیان موضوع۲ . پرداختن به موضوع اصلى۳ . آوردن حکایات و تمثیلهاى مناسب۴ . تنظیم شایسته و ترتیب مناسب مباحث۵ . نتیجه گیرى و پایان سخناما “مقدّمه”:بجز برخى سخنرانان و سخنرانیها که نیازى به “مقدّمه” نیست، اغلب باید سخنران مطالبى را به عنوان مدخل کلام بیاورد، تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمیت بحث، توجّه پیدا کنند. مقدمه، از نظر تناسب با گوینده، موضوع، جلسه، و مخاطبان باید ت نظیم شود.آنچه خوب است در مقدّمه رعایت شود:۱ . متناسب با مقتضاى حال و موقعیت جلسه باشد۲ . طبیعى و دور از تصنّع باشد۳ . طولانى نباشد که ملال آور شود (على”ع”: آفهُ الکلامِ الإطالهُ)۴ . مرتبط به بحث باشد (رعایت براعت استهلال)۵ . وعده هاى غیرعملى و لافهاى گزاف نباشد۶ . آرام، سنگین و با وقار شروع شود۷ . در مقدمه، از خودستایى یا اظهار ناتوانى و عجز، پرهیز شود.تنظیم مقدّمه که پنجره اى به روى مباحث اصلى است، خوب است پس از تکمیل مواد اصلى سخن باشد، تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدّمه بیان کرد.تنظیم محتواآفت و اشکال برخى سخنرانیها، “کم محتوایى” است، برخى “نامرتّب بودن”.پس، ناطق باید هم به محتواى غنى و سودمند و نکات جالب و سازنده و نو توجّه کند، هم شیوه عرضه و قالب بیان و تدوین مطالب را به صورت به هم پیوسته و مرتبط و منسجم رعایت کند.سخن، باید داراى نکات برجسته باشد،شروع خوب و خاتمه مناسب داشته باشد،از مطالب تکرارى یا تکرار مطالب پرهیز شود،هر مطلب در جاى خود باشد و نظم منطقى بر مجموعه سخن حاکم باشد.با یک تشبیه، مى توان خطابه خوب و بد را اینگونه مثل ترتیب اعداد، بیان کرد:صحبت خوب : ر مثل ترتیبِ ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، (مرتّب)صحبت بد : ر مثل ترتیبِ ۲، ۱، ۴، ۳، ۵، ۶، (بى ترتیب)صحبت بدتر : ر مثل ۲، ۱، ۳، ۲، ۱، ۶، (بى ترتیب و با تکرار)[۳۶۶]سخنرانى هم مثل بنّایى و خیّاطى، نیازمند به طرح و محتواست؛ همانطور که در بنّایى، نقشه و هدف ساختمان، مصالح ساختمانى و معمار لازم است، و در خیّاطى، نیاز به مشخص بودن نوع لباس، مدل و الگو، پارچه و خیّاط است، در یک خطابه نیز هدف از سخنرانى، نقشه کلى و طرح سخن، مواد اوّلیه و مطالب، ظریف کاریها و هنرنماییها لازم است.همچنانکه در مدیریّت یک مؤسسه، یا هدایت یک عملیات، یا هماهنگى یک مراسم، لازم است که طرح و نقشه اى تنظیم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه یک سخنرانى هم نیازمند چنین طرح ریزى و اجراى نقشه است، تا هدف سخنران در نهایت، تأمین گردد. ا بتدا باید موضوع را مشخص کرد، سپس درباره جزئیات و شاخه هاى آن اندیشید و تفکیک کرد، سپس مواد و مطالب لازم براى هر کدام تهیّه نمود، آنگاه صورت نهایى مطالب را منظّم ساخت و آماده القا نمود.در این که “چه باید گفت؟” و پیرامون فلان موضوع و مناسبت، چه مطالبى شایسته است، از راه “مشورت” نیز مى توان استفاده کرد. وقتى با کسى درباره موضوع سخنتان به تبادل نظر مى پردازید هم نظر او در غناى بحث شما مفید است، هم ذهن شما از آنچه او مى گوید، به م طالب دیگرى منتقل مى شود. این “تداعى معانى” شاید از شیرینترین ثمرات مشورت با دیگران باشد.”حکایت و تمثیل” :در سخنرانى، استفاده از حکایت و تمثیل، بسیار مناسب و ضرورى است و این فواید را دارد:ـ هم به تفهیم مطلب کمک مى کند،ـ هم مانع خستگى شنوندگان مى گردد،ـ هم سخن را در ذهن، ماندگار مى کند،ـ هم سخنرانى را بر گوینده آسانتر مى کند،ـ هم الگوهاى داستانى، در دلها بیشتر تأثیر مى گذارد.در بیان حکایت در سخنرانى، چند نکته باید رعایت شود:۱ . حکایت، تبدیل به اصل نشود که مطالب عمده نادیده گرفته شود.۲ . داستان، روشن و گویا و جذّاب باشد.۳ . موجز و مختصر و دور از زواید و صحنه هاى غیرلازم و جزئیات بى فایده باشد.۴ . درست و مستند باشد؛ نه دروغ، یا بى سند و ضعیف.۵ . بدآموزى نداشته باشد.۶ . حسّ کنجکاوى را تحریک کند.هر سخنران که بیشتر حکایت بداند و از داستان استفاده بجا و مناسب کند، سخنش گیراتر خواهد بود. براى این کار، باید اهل مطالعه بود و قصه هاى سازنده را به صورت موضوعى و تناسب با هر مسأله، شناسایى کرد. دامنه حکایت بسیار وسیع است و در کتب مختلفى (چه خاص ّ داستان یا به طور ضمنى) آمده است. محورها اینهاست:ـ حکایات مربوط به انبیا و ائمه و صحابهـ داستانهاى مربوط به اقوام پیشین و حکومتها و تمدّنهاـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حکایتهاى عرفانىـ حکایات قدیم و حوادث جدید و معاصرـ داستانهاى تخیّلى و افسانه هاى قدیمى و حکایات تمثیلىتمثیل نیز براى محسوس ساختن معقول و عینى کردن موضوعات عقلى و ذهنى بسیار خوب است. تمثیل هم مى تواند در قالب حکایت مطرح شود (نظیر آنچه در داستانهاى تمثیلى مثنوى یا شعرهاى پروین اعتصامى یا بوستان سعدى آمده است) هم به صورت بیان تشریحى و عادى و غیرد استانى.البته مناسب است که براى هر قشرى از مخاطبان، به تناسب سطح فکر، نوع کار و شغل، زمینه هاى روحى و شرایط سنّى، و… تمثیلهاى خاصّ خودشان و برگرفته از محیط زندگى و مسایل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به کار رود.[۳۶۷]نتیجه گیرىاغلب اگر شنوندگان دریابند که گوینده در صدد القاى مطلبى به آنان است، تأثیرپذیرى کمتر مى شود. در اینگونه موارد، بهتر است ناطق به نحوى گفته هاى خود را آرایش دهد که به طور غیرمستقیم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خودبه خود به “نتیجه گیرى” منتهى شود، بى آنکه گوینده تصریح کند “پس نتیجه مى گیریم که…”.گاهى هم شنوندگان یا بحث، به گونه اى است که نتیجه گیرى و جمع بندى مطالب توسّط سخنران را مى طلبد. در اینگونه موارد، خطیب باید از مجموعه مباحث خود، به نحوى به پایان برسد که مستمعین، نتیجه روشن و جمع بندى کاملى داشته باشند و بدانند که مطلب چه بود و چه شد.کیفیّت به پایان رساندن سخن نیز مهمّ است. “دیل کارنگى” توصیه مى کند که سخنرانى خود را با یکى از این هفت راه مى توان خاتمه داد:الف) خلاصه مطالبى که گفته اید، بگویید.ب) شنوندگان را به فعالیت وادارید.ج) شنوندگان را تعریف و تمجید کنید.د) با مطلب شیرین و خنده دار، نطق خود را خاتمه دهید.هـ) نکته شاعرانه اى بگویید.و) منطق خود را با ذکر جمله اى از یک کتاب مقدّس خاتمه دهید.ز) در خاتمه سخنرانى اوج بگیرید و مطالب و نکات مؤثّر بگویید.[۳۶۸]اعتماد به نفساز مهمترین عوامل توفیق در سخنرانى، داشتن “اعتماد به نفس” است. هم به معناى شناختِ توان و استعداد خود براى سخنرانى، هم به کارگیرى این استعداد. اینها زمینه خجالت نکشیدن مى شود. به نکاتى در این زمینه توجّه کنید:۱ . مخاطبان را، باید چنان فرض کرد که نسبت به موضوع، چیزى نمى دانند و مشتاق شنیدنند و جمع شده اند تا از زبان شما بشنوند.۲ . اگر درباره موضوعى مطالعه کرده و مطالب کافى داشته باشیم، هنگام سخن به ما قوّت قلب مى دهد.۳ . اگر روبروى آینه به تمرین خطابه بپردازیم، براى پیدایش اعتماد به نفس، مؤثر است.۴ . به خودمان تلقین کنیم که توانایى خطابه را داریم و دشواریهاى کار را جزئى و قابل حل و غلبه بشماریم.۵ . به خود بقبولانیم که سخنوران معروف هم ابتدا بى تجربه بوده اند و مهارت را با تمرین و ممارست به دست آورده اند.۶ . جلسه سخنرانى را همچون یک میدان نبرد تصور کنیم، که هر چه با روحیه تر باشیم، موفقتر خواهیم بود. با نداشتن روحیه، کار خراب مى شود.۷ . گاهى شروع در سخن، مطالب بعدى را به یاد مى آورد و نکاتى که فکر هم نکرده بودیم، هنگام خطابه بر ذهن و زبان جارى مى شود. این نیز مایه قوت روح و اعتماد به نفس سخنران است. اندوخته هاى ذهنى و محفوظات، گاهى با شروع به سخن، به یاد مى آید و ناطق را ا مداد مى رساند.۸ . براى تقویت اعتماد به نفس، باید از پیشنهادهایى که به انسان براى گفتن یک حرف یا اجراى برنامه یا سخنرانى مى شود استقبال کرد. این مسئولیت پذیرى، نیروهاى نهفته انسان را بیدار و فعّال مى سازد.۹ . کسى که خود را کاملاً براى ایراد سخن آماده کرده باشد، اعتماد به نفس بیشترى خواهد داشت. پس باید براى کسب این آمادگى کوشید.مشکل خجالت کشیدناغلب افراد، با مشکلى به نام “خجالت کشیدن” از ایراد سخن در حضور جمع، مواجهند و گرفتار دلهره و اضطراب مى شوند.خجالت و منشأ آن چیست؟ و چگونه مى توان با آن مقابله کرد؟آنکه خجالت مى کشد، یعنى از نشان دادن و مطرح ساختن خود، ابا دارد، در خود آن شخصیت و استعداد را نمى بیند که به ایراد سخن بپردازد. فکر مى کند خراب خواهد کرد، یا آبرویش خواهد رفت، یا ناتوانى اش براى دیگران آشکار خواهد شد، یا ممکن است به او بخندند یا مسخره اش کنند، یا براى خودش، وجهه و شخصیّت کاذبى پنداشته، که مى ترسد اگر اقدام کند، آن وضعیّت و شخصیّت فرو خواهد ریخت. اینها همه پندارهایى است که انسان را از رشد، باز مى دارد.على (علیه السلام) فرموده است:”قُرِنَتِ الهیبهُ بالخیبهِ والحیاءُ بِالحِرمان”[۳۶۹]؛مهابت و بیم داشتن، همراه ناکامى است، و خجالت کشیدن، مقرون به محرومیّت است.عوامل و ریشه هاى خجالت، معمولاً اینهاست:۱ . فرهنگ و تربیت خانوادگى۲ . عدم اعتماد به نفس۳ . ترس از مجهولات آینده۴ . احساس حقارت و خودکم بینى۵ . انزوا و گوشه گیرى۶ . احساس یک شخصیّت موهوم و پندارى و ترس از زوال آن۷ . عدم تمرین و تکراروقتى پدر و مادر، کودکان را از آغاز، از حرف زدن جلو دیگران منع کنند و میدان عرض اندام و ابراز شخصیّت به آنها ندهند، کم کم عقده حقارت در فرزندان پدید مى آید و از حرف زدن درمقابل دیگران خجالت خواهند کشید و براى سخنرانى و خطابه هم ناتوان خواهند بو د.در اثر تکرار، ترسها از بین مى رود و خجالت نابود مى شود و کار براى انسان حالت عادى پیدا مى کند. هرچیز غیرعادى، مایه خجالت مى شود، ولى اگر عادى و طبیعى شد، خجالت هم زایل مى گردد.از هرچه خجالت و ترس داشتیم، باید خود را در کام آن بیندازیم، تا ترس و خجالت، از بین برود و آن هراس موهوم و وحشتِ بیجا و بى دلیل، زایل گردد. این تعلیم، از امیرمؤمنان على(ع) است که فرمود:”اِذا هِبْتَ اَمْراً فَقَعْ فیهِ فاِنّ شِدَّهَ تَوَقّیهِ اَعْظَمُ ممّا تَخافُ منه”[۳۷۰]؛هرگاه از چیزى مهابت و بیم داشتى، در آن قرار بگیر، چرا که سختى پرهیز و پروا، بزرگتر از خود آن چیزى است که از آن ترس دارى. خودِ هول و هراس، شدیدتر از آن موضوعِ بیمناک است و اگر انسان با آن درگیر شد، درمى یابد که آن اندازه هم وحشتناک نبوده است. گا هى مانع اقدام انسان، بى خبرى از استعداد خویش یا عدم اطلاع از جوانب و پیامدهاى یک عمل است. وقتى اقدام کرد، هم میزان توانایى خود را به دست مى آورد، هم از جوانب قضیه آگاهى تجربى پیدا مى کند.مثل کسى که براى پریدن از یک جا یا پریدن در یک استخر، واهمه دارد. مشکل، همان نوبت اوّل است. تا نپریده، دلهره دارد. همین که یک بار پرید، هم ترسش مى ریزد، هم نوبتهاى بعدى برایش کاملاً عادى و راحت مى شود.ایراد سخن و اجراى برنامه در حضور دیگران نیز همینگونه است. باید اقدام کرد، تا کمرویى و بیمناکى از بین برود و حالت عادى پیدا کند.به قول “اِمِرسون”: کسى که بر ترس غلبه نکند، هنوز اوّلین درس زندگى را نیاموخته است.کسانى هستند که با ورود افراد مهمّ به جلسه، دست و پاى خود را گم کرده، خود را باخته، سخنرانى را خراب مى کنند. باید با اعتماد کامل به نفس، سخن را ادامه داد و مرعوب شخصیّت این و آن نشد.کسانى هم هستند که مطالب را مى دانند، اما با ورود به جلسه یا آغاز سخنرانى، آنها را فراموش مى کنند. براى حلّ این کار، علاوه بر تکرار و ممارست در سخنرانى که فرد را با اعتماد به نفس بار مى آورد، همراه داشتن یادداشتى حاوى رؤوس مطالب مورد نظر مفید است، تا در هنگام سخن با یک نگاه اجمالى به آنها، مطالب را به یاد آورد.ارتباط گوینده و شنوندهدر یک جلسه سخنرانى، میان ناطق و مستمعین، نوعى ارتباط متقابل و تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى وجود دارد و این بستگى به شرایط جلسه، نوع سخن و محتوا، کیفیّت سخنرانى، شرایط ظاهرى و… دارد.هرچه سخنران، قدرت تفهیم بیشترى داشته باشد، در جذب، موفّقتر است.هر چه مستمع، شیفته کلام گوینده و شخصیّت او باشد، بهتر گوش مى دهد.هر چه بهتر گوش دهد و شیفتگى و علاقه نشان دهد، ناطق، بیشتر سرحال و شور مى آید. گفته اند: “نشاطُ القائل عَلى قَدْرِ فَهمِ السّامِع”[۳۷۱]؛ نشاط و شور گوینده به اندازه فهم شنونده است.هر چه سخنران، شور و حال بیشترى داشته باشد، هنرمندانه تر سخن مى گوید و شور مى آفریند.برعکس… سستى و بى حالى ناطق، به مستمعین هم سرایت مى کند و گوش نکردن یا کم بودن یا کم فهم بودنِ شنوندگان، خطیب را هم بى حوصله مى کند و از شور مى اندازد. از این رو، گوینده باید موقعیّت و زمینه را بسنجد و با وجود اقتضا سخن بگوید. به فرموده على”ع” :”لاتَتَکَلَّمَنَّ اِذا لَم تَجِدْ لِلْکَلامِ مَوقِعاً”[۳۷۲]؛اگر زمینه و جایگاه براى سخن نیافتى سخن مگوى.فهم سخن گر نکند مستمعقوّت طبع از متکلّم مجوىفُسحت میدان ارادت بیارتا که زند مرد سخنگوى، گوىاین ارتباط متقابل در این میدانها قابل دقّت است:۱ . موضوع سخن گوینده و علاقه شنونده به مطلب۲ . شور و حال گوینده، نشاط و شیفتگى شنونده۳ . آهنگ متنوع در صداى گوینده۴ . حرکات دست و اندام سخنران۵ . نگاه متقابل گوینده و شنونده به یکدیگر۶ . میزان شناخت آن دو از یکدیگر و احترام قائل شدن براى هم با توجه به نکات یاد شده، رعایت چند اصل، براى سخنران مفید است:۱ . توجّه و نگاه به همه شنوندگان، نه به سمت خاص یا گروه خاصّى۲ . چرخش نگاه، ملایم و نرم باشد، نه سریع و ناگهانى۳ . نگاه گوینده، دقیق و هوشیارانه باشد۴ . گاهى روى بعضى چهره ها دقیق شدن، جهت جلب توجّه۵ . صدا، یکنواخت نباشد، بلکه فراز و نشیب داشته باشد۶ . کلمات گوینده، تحقیرآمیز و توهین آمیز نباشد۷ . ادب و احترام قائل شدن براى شنوندگان۸ . پرهیز از خودستایى و غرور۹ . پرهیز از بیان عجز و ناتوانى خویش۱۰ . مراعات سطح فکر حضّار و تنظیم مطلب با آن (کَلِّمِ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِم)هم سخنران باید بکوشد تا مباحث خود را در حدّ فهم مخاطبین و نیازهاى فکرى و روحى آنان تنظیم کند، هم شنوندگان باید بکوشند تا سطح فکر خود را بالا ببرند و به مطالب عمیقتر و اساسى ترى علاقه نشان دهند.آنچه سخن گوینده را بر دلها مى نشاند، شخصیت معنوى و رفتار انسانى اوست. تنها اهل “حرف” نبودن، بلکه جلوه حرفها را در “عمل” داشتن. وگرنه، تیر سخن از کمان دهان فراتر نمى رود و به هدف نمى رسد. رسول خدا(ص) به ابوذر فرمود:”مَثَلُ الَّذى یَدعُو بِغیرِ عَمَلٍ کَمثلِ الّذى یَرمی بِغیرِ وَتَرٍ”[۳۷۳].تیر سخنت به آب، شلیک مکنبیهوده و بى حساب، شلیک مکنحرف وعمل تو چون سلاح است و خشابهشدار که بى خشاب، شلیک مکن[۳۷۴]عمل، زبان بین المللى است و آنکه رفتار و زندگى اش آیینه افکار و اعتقاداتش باشد، سخنش از دل برمى خیزد و بر دلها مى نشیند.این مهمترین عاملى است که میان گوینده و شنونده “ارتباط” ایجاد مى کند. البته هم کیفیّت زیستن و حرف زدن و هم محتواى سخن، در ایجاد این رابطه مؤثر است.”ما با چهار چیز با مردم در تماس هستیم و ارزش و موقعیّت ما از روى این چهار چیز معلوم مى شود، و عبارتند از:۱ . آنچه مى کنیم۲ . آنچه جلوه مى کنیم۳ . آنچه مى گوییم۴ . آنطور که مى گوییم…”[۳۷۵]روشهاى عملىدر این قسمت، به برخى از تمرینهاى عملى اشاره مى شود که به کار بستن آنها، توانایى نطق و خطابه و مهارت بر سخنورى را افزایش مى دهد، یا براى آغازگران و مبتدیان، مى تواند به صورت شیوه هاى عملى مفید باشد:۱ . متنى، مقاله اى یا بخشى از یک کتاب را مطالعه کنید، سپس آن را کنار گذاشته به بازگو کردن آنها بپردازید.۲ . درسى را که آموخته اید، مثل یک معلم براى دیگرى (یا براى خودتان) بازگو کنید.۳ . در تنهایى به تمرین بپردازید و سخنرانى کنید و جلوى آینه ایستاده، نحوه حرکات و چهره و بیان خود را به دقّت کنترل کنید.۴ . سخنرانیهاى تمرینى یا اصلى خود را در نوار ضبط کنید، بعداً گوش کنید تا ضعفها و نارساییهاى آن را شناخته، اصلاح کنید.۵ . نسبت به رسایى صداى خود و خوش آهنگى آن و فراز و فرود لحن و آهنگ صدا، تمرین کنید.۶ . کلمات را فصیح، محکم، واضح و روشن ادا کنید؛ نه جویده جویده، یا ناقص.۷ . از حرکات دست و اندام و تغییر در چهره و شیوه نگاه، بهره گیرى کنید.۸ . متن سخنرانیهاى مهم خطباى نامدار را از نوار بدقّت گوش کنید، یا اگر نوشته است، بخوانید و از جهات مختلف دقت کنید تا عوامل جاذبه و گیرایى آنها را شناخته، شما هم به کار بندید.۹ . براى رسایى صدا، گاهى در صحرا و جنگل و فضاى آزاد، با صداى بلند سخن بگویید یا متنى و شعرى بخوانید تا صدایتان صاف و شفّاف گردد.۱۰ . گاهى پیش نویس نطق خود را روى کاغذ بیاورید و تدوین کنید، سپس طبق آن به تمرین بپردازید، البته مانعى ندارد که سرفصل مطالب را یادداشت کنید تا هنگام سخنرانى از یادتان نرود.۱۱ . خود را براى نطقهاى کوتاه و سخنرانیهاى پنج دقیقه اى هم آماده سازید تا دور از حواشى و مطالب غیر لازم، در حدّاقلّ زمان، حدّاکثر مطالب را بتوانید به اطلاع شنوندگان برسانید. این در پیام رسانى یا ارائه گزارش بسیار مهمّ است.۱۲ . براى تقویت نطق و بیان، گاهى موضوعات معمولى را (مثلاً: باغچه، کوه و قلم، آب، معلم، اسراف، شهید و…) درنظر بگیرید و بدون مقدمه شروع کنید به سخنورى پیرامون آن و هرچه به فکرتان رسید در همان لحظه گفتن. این تمرین ذهن را خلّاق و بیان را گویا مى س ازد.چند تذکّر مهم۱ . قبل از آغاز سخنرانى، فرصتى مناسب، براى تمرکز فکرى و آرامش روحى داشته باشید و در ذهن خود یا در جایى تنها و در حال قدم زدن، مرورى بر آنچه مى خواهید بگویید داشته باشید. على (علیه السلام) فرمود: “فَکِّرْ ثُمَّ انْطِقْ”، اول اندیشه وآنگهى گفتار.< BR> 2 . پیش از ایراد سخن، مرورى سریع به آنچه خواهید گفت، داشته باشید.۳ . به صورت متعادل سخنرانى کنید؛ نه خیلى تند، نه خیلى کند و خسته کننده.۴ . با شیوه هاى مختلف مربوط به صدا، نگاه، حرکات و… سعى کنید شنوندگان را همواره متوجّه سخنان خود قرار دهید و اگر شنوندگان را خسته یا خواب آلوده یافتید، با بیان حکایت یا طرح سؤال یا شیوه اى دیگر، نشاط را به جلسه و افراد، بازگردانید.۵ . بیش از وقت و مقدار مقرّر، صحبت نکنید تا حاضران خسته نشوند.۶ . تا مى توانید، از حفظ و خارج از نوشته سخنرانى کنید.۷ . خلاصه مطالب را در پایان به صورت نتیجه گیرى بیان کنید.۸ . از پراکنده گویى، پرچانگى و تفصیلهاى ملال آور بپرهیزید.[۳۷۶]۹ . هنگام سخن، به شنوندگان نگاه کنید و همه را زیرنظر داشته باشید.۱۰ . از شوخیهاى سبک و مطالب مبتذل و تعبیرات رکیک و زننده اجتناب کنید. رعایت عفت کلام، موجب جلب احترام مستمعین است و کلمات دور از نزاکت اخلاقى و سبک، در شأن خطیب نیست و او را در نظرها پایین مى آورد.۱۱ . وقار و متانت را حفظ کرده، بى جهت عصبانى نشوید.۱۲ . اگر مناسب باشد، در جلسه سخنرانى، سؤال و جواب داشته باشید.۱۳ . رعایت حال شنوندگان را داشته، از نظر جسمى و روحى آمادگیهایشان را درنظر بگیرید.۱۴ . از تقلید از سبک بیان دیگران بپرهیزید. استفاده از تجربه و شیوه، با تقلید فرق دارد.۱۵ . از تکیه دادن به میز و تریبون یا لم دادن روى منبر و صندلى بپرهیزید.۱۶ . از بازى کردن با تسبیح، دکمه لباس، موى سر و صورت و هر چیز دیگرى که عامل حواس پرتى شنوندگان از موضوع بحث شماست، پرهیز کنید.۱۷ . در محیط پیرامون یا پشت سر سخنران، نباید صحنه ها، رفت و آمدها، تابلوها، لوازم تزیینى یا هر چیزى که توجّه افراد را از سخنران به آنها معطوف سازد وجود داشته باشد. همچنین طرز نشستن افراد به نحوى باشد که ورود تازه واردین به جلسه، حواسها را پرت نکند.۱۸ . اگر محیط سخنرانى کوچک است و حاضران اندکند، نیازى به بلندگو نیست.۱۹ . حاضران را از پراکنده نشستن جلوگیرى کنید. سعى کنید همه یک جا و متمرکز و نزدیک سخنران بنشینند.۲۰ . پیش از حضور در محل سخنرانى، تا مى توانید از وضعیت جلسه و مکان آن و تعداد حاضران و سطح فکر و نیاز شنوندگان و زمینه هاى فکرى و اجتماعى و روحى اطلاعات لازم را کسب کنید.۲۱ . قبل از شروع سخنرانى، کمى مکث کنید تا توجّه شنوندگان جلب شود. همچنین قبل و بعد از نکات مهم سخنرانى، اندکى مکث کنید.۲۲ . با حالت خستگى یا بلافاصله پس از غذاى زیاد خوردن، سخنرانى نکنید. قبل از خطابه، خستگى خود را برطرف سازید. چند نوبت تنفس عمیق قبل از سخنرانى و پس از آن آرامش مى آورد و خستگیها را مى برد.۲۳ . لباس و سر و وضعتان هنگام سخنرانى منظم، تمیز و مرتب باشد.۲۴ . با حالت شتاب و عجله سخنرانى نکنید. آرامش را در طول سخن داشته باشید.۲۵ . براى شنوندگان کم، مکان کوچکى قرار دهید تا در فضاى وسیع، پراکنده ننشینند و شوق و شور سخنران از بین نرود.۲۶ . وضع نور، حرارت، هوا و… مطلوب باشد.۲۷ . گاهى سرعت بیان را به تناسب مطلب، تغییر دهید و کم یا زیاد کنید.۲۸ . بکوشید در سخنرانى، با مخاطبان تماس و رابطه برقرار کنید و صمیمى شوید.۲۹ . انرژى خود را هنگام سخنرانى، بجاو به اندازه مصرف کنید و خود را بیش از حد نیاز، خسته نسازید.۳۰ . از دوستان صمیمى به طور جدى بخواهید تا اشکالات سخنرانى شما را به شما تذکر دهند و شما نیز مجدّانه بکوشید تا آنها را برطرف کنید.۳۱ . سخنرانى را شغل و حرفه خود ندانید، بلکه از سر سوز و تعهّد و وظیفه به خطابه روى آورید، تا تأثیر آن کاسته نشود.۳۲ . از تکرار مطلب براى مستمعان بپرهیزید، که از حلاوت و جاذبه آن مى کاهد.به قول سعدى:سخن گرچه دلبند و شیرین بودسزاوار تصدیق و تحسین بودچو یک بار گفتى مگو باز پسکه حلوا چو یک بار خوردند بس[۳۷۷]
پی نوشتها:
۳۶۲ . قال رجل لبنیه: یا بنىَّ! اصلحوا السنتکم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبهُ یُحبّ آن یتجمَل فیها فیستعیرُ مِن اخیهِ دابّتَه وثوبَه، ولا یَجدُ مَن یُعیره لسانَه. (مصنّفات شیخ مفید، ج۲، ص۹۱).۳۶۳ . غررالحکم.۳۶۴ . نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، حکمت ۱۴۰.۳۶۵ . در زمینه موضوع شناسى و محورهاى مباحث، براى آشنایان به عربى کتاب “زادالمبلّغین” محسن محمد عطوى و “مفتاح الخطابه والوعظ” محمد احمد العدوى مناسب است.۳۶۶ . از کتاب “فن سخن گفتن”، دکتر مظلومى، ص۱۴.۳۶۷ . تمثیلهایى که آقاى قرائتى و آیه الله حائرى شیرازى در بحثهایشان به کار مى برند، قابل دقّت است.۳۶۸ . ناطقین زبردست، فصل یازدهم، ص۱۴۵ (چاپ سوم).۳۶۹ . میزان الحکمه، ج۲، ص۵۶۵ .۳۷۰ . نهج البلاغه (صبحى صالح)، حکمت ۱۷۵.۳۷۱ . محاضرات الأدباء، راغب اصفهانى، ج۱، ص۷۱.۳۷۲ . غرر الحکم.۳۷۳ . مکارم الاخلاق، ص۴۶۵ (چاپ جامعه مدرسین).۳۷۴ . از مؤلف.۳۷۵ . ناطقین زیردست، ص۲۰۶ (چاپ سوم).۳۷۶ . على (علیه السلام): الکلام کالدّواء، قلیله نافعٌ وکثیره قاتلٌ (غررالحکم).۳۷۷ برگرفته از کتاب: روشها. جواد محدّثى. چاپ ششم: قم، نشر معروف، ۱۳۷۷.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.