تشیع در جنوب هند «گلکنده» (مقدمات ظهور میر مؤمن استرآبادی ) (۱)

 
در باره میرمؤمن استرآبادی و نقش وی در تشیع در جنوب هند   زندگانی میر مؤمن استرآبادی و نقش او در مقطعی از تاریخ دکن. شرح حال او بعنوان “پیشوا” و “وکیل” در دوران سلطنت قطب شاهان می تواند از دو جهت مورد توجه قرار گیرد. اول از نظر تاریخ اسلام در دکن بطور عموم و تاریخ تشیع بطور خصوص؛ و دوم از نظر سیر تاریخی نقش نیروی انسانی مهاجر در تاریخ اسلام و بویژه علماء و دانشمندان ایرانی وتأثیری که آنها در توسعه نفوذ سیاسی و تثبیت فرهنگ اسلامی در مناطق مختلف شبه قاره هند و دیگر نقاط جهان داشته اند. دوران زندگی و فعالیت وی در گولکنده که در زمان ورودش (محرم سال ۸۹/ ۱۵۸۱ ) به آن دیار پایتخت سلطنت قطب شاهان بود، و بعدها در شهر نوساز حیدر آباد، که خود وی طراح و معمار آن بود، صفحه ای است بسیار جالب از تاریخ قریب به هفتصد ساله ی اسلام در سر زمین دکن که در آن سلاطین، وزیران، فرماندهان، مدیران، عالمان، دانشمندان، مؤرخان، شاعران، نقاشان، خوشنویسان، سربازان و هنرمندان ایرانی برای چندین قرن نقشی فعال داشته اند. مرحوم دکتر محی الدین قادری زور، مؤلف کتاب حاضر، توانسته است این برگ تاریخ را از طاق نسیان نجات داده آن را در برابر دید علاقمندان قرار دهد و از این نظر در کنار خدمات علمی برجسته خود به تاریخ و ادب زبان اردو، خدمتی ارزشمند نیز به تاریخ اسلام و دکن نموده است. ولی این صفحه از تاریخ، جزئی است از داستان و “گلی” است “کنده” از باغی که به دست حوادث به تاراج رفته است، ومبادا که دوباره به دست فراموشی سپرده شود! به علاوه، ارزش و معنای آن تنها در صورتی مشخص خواهد شد که در سیاقِ کلی و سیرِ تاریخِ دکن مورد مطالعه قرار گیرد.  سوابق تاریخی  همانطوریکه می دانیم تاریخ ورود مسلمانان به سرزمین های شمالی هند از فتح سند به فرماندهی محمد بن قاسم در سال ۹۲ هـ ق/۷۱۱م و در اواخر حکومت حجّاج آغاز می شود. ولی تاریخ روابط تجاری از راه دریا بین سواحل عرب و خلیج فارس از یک طرف و سواحل غربی و شرقی هند از طرف دیگر بسیار قدیمی است و به دوران ماقبل میلاد مسیح برمی گردد. نیز گفته می شود که عملیات نظامی محمد بن قاسم در پاسخ به عدم امنیت کشتیرانی در سواحل سند بوده است. حاکم لنکا تحفی را برای حجاج از طریق کشتی ارسال داشته بود. آن کشتی، که حامل مسافران هندی نیز بود که از سواحل هند عازم حج بودند، نزدیک سواحل سند مورد دستبرد قرار گرفت و مسافران آن نیز به اسارت گرفته شدند. با دریافت این خبر حجاج نامه ای به داهر، پادشاه سند، فرستاد و از وی خواست تا مردان و زنان مسلمان را آزاد نموده تحفی را نیز که مورد دستبرد قرار گرفته بود برای وی ارسال نماید. داهر در پاسخ، اسارت مسلمانان را به دزدان دریایی نسبت داده از خود سلب مسؤلیت نمود. افزون بر این، طبق روایتی، در دوره ی حجّاج تعدادی از طرفداران خاندان بنی هاشم، که به ظن قوی شیعه بوده اند، از طریق دریا از ظلم حجاج گریخته و به سواحل جنوب هند مهاجرت کرده اند. بهر حال وجود آبادیهای مسلمانان از نخستین قرون اسلامی در سواحل شرقی و غربی هند (از تهانا تا بهتکل) از مسلمات است اگرچه تاریخ آنها از نظر تفاصیل در نوعی از ابهام قرار دارد، و گفته می شود طوایف “نوایطه” ها در سواحل غربی و “لَبّه” ها که در مناطق ساحلی شرقی “کورومندال” ساکن می باشند از بازماندگان تاجران و مهاجران عرب و ایرانی اند که در طول قرنها در آن نواحی رفت و آمد داشته وساکن گردیده اند. نظر به اینکه اکثریت آنها، بر خلاف سنیان مناطق داخلی و غیر ساحلی دکن که غالباً حنفی مذهب اند، شافعی می باشند، شاید ناشی از همین تفاوت منشاء با سایر مسلمانان هندی باشد. حادثه ای که بعد از فتح سند در تاریخ سیاسی اسلام در هند دارای اهمیت است عبارت است از لشکرکشی های محمود غزنوی (۳۸۸-۴۲۱/۹۹۸-۱۰۳۰) به مناطق شمالی که نه به هدف استیلای سیاسی بلکه برای بدست آوردن غنایم مالی و به یغما بردن ثروتهای سرشار آن منطقه صورت گرفت. بین سالهای ۳۹۶-۳۹۴/۱۰۰۶-۱۰۰۴ وی چندین بار ملتان را مورد حمله قرار داد و در سال ۳۹۸/ ۱۰۰۸ برای بار دوم به پنجاب حمله برد و با اموال هنگفتی مراجعت نمود. بین سالهای ۴۱۷-۴۰۱/ ۱۰۲۶-۱۰۱۰ وی به شهرهای شمالی هند که دارای معابدی بوده اند لشکرکشی نمود و ثروتهای معابد متهرا، تهانیسر، قنوج و سومنات را به یغما برد. مملکت محمود در زمان وفات وی، بزرگترین امپراتوری مسلمانان بعد از دوران عروج عباسیان بوده و علاقه ی او به فرهنگ و ادب فارسی و سرپرستی آن در تثبیت فرهنگ ایرانی در مناطق خراسان بزرگ، خوارزم، و پنجاب بسیار مؤثر بوده است. ظهور سلاطین غور (۶۱۲-۴۹۳/۱۲۱۵-۱۱۰۰) در مرکز افغانستان باعث تنگ تر شدن حیطه حکومت خسرو شاه (۵۵۵-۵۴۷/۱۱۶۰-۱۱۵۲) و خسرو ملک (۵۸۲-۵۵۵/۸۶-۱۱۶۰) آخرین شاهان غزنوی گردید که کم و بیش منحصر به پنجاب شده بود تا اینکه سلسله غزویان بدست غیاث الدین محمد غوری برچیده شد. برادر وی شهاب الدین، که بعدا بنام سلطان معز الدین محمد غوری (۶۰۲-۵۹۹/۱۲۰۶-۱۲۰۳) به سلطنت رسید، اولین فاتح اسلامی بود که با سیاست سلطه سیاسی بر هند شمالی وارد صحنه گردید و با پیروزی بر افواج هندی به سرکردگی پریتهوی راج چوهان در جنگ تراین در سال ۵۸۸/۱۱۹۲ بر دهلی و اجمیر دست یافت. بعد از وفات وی سلطنت مسلمانان در شمال هندوستان، که در تاریخ از آن به نام “سلطنت دهلی” یاد می شود، بدست قطب الدین ایبک، عامل غوریان و سرسلسله شاهان ممالیک، پایه گذاری شد. قرن هفتم، که در ایران قرن فاجعه بود، در هند مربوط است به حکومت دودمان ممالیک که از ۶۰۲/۱۲۰۶ تا ۶۸۹/۱۲۹۰ برای نزدیک به ۹۰ سال سلطنت دهلی را رهبری کردند. امواج مهاجران و پناهندگان از ایران و ماوراء النهر که در اثر یورش چنگیز و هلاکو در دوران سلطنت التتمش (۶۳۳-۶۰۷/۱۲۳۶-۱۲۱۱) و بلبن (۶۸۶-۶۶۴/۱۲۸۷-۱۲۶۶) راهی هندوستان شدند و با فراهم کردن منبعی عظیم از نیروی انسانی، در تثبیت و توسعه سلطنت دهلی و استقرار سلطه ی مسلمانان بر شمال هند سهم بسزای داشته است. بعد از دوره ی ممالیک، سلطنت دهلی در قالب سلسله های شاهان خلجی (۷۲۰-۶۸۹/۱۳۲۰-۱۲۹۰)، تغلق (۸۱۷-۷۲۰/۱۴۱۴-۱۳۲۰)، سید (۸۵۵-۸۱۷/۱۴۵۱-۱۴۱۴)، لودهی (۹۳۲-۸۵۵/۱۵۲۶-۱۴۱۵)، و سوری (۹۶۲-۹۴۷/۱۵۵۵-۱۵۴۰) تا ورود گورکانیان به صحنه ی شمال هند ادامه داشت، لیکن آنچه برای تاریخ دکن اهمیت دارد حوادثی است که در زمان علاء الدین محمد خلجی (۷۱۵-۶۹۵/۱۳۱۶-۱۲۹۶) سومین پادشاه خلجی و غیاث الدین محمد تغلق (۷۵۲-۷۲۵/۱۳۵۱-۱۳۲۵) دومین فرمانروای سلسله ی تغلق رخ داده است.  سلطه سیاسی مسلمانان بر دکن  لشکرکشی های علاء الدین خلجی به دکن علیه سلطنتهای هندو در جنوب که از حمله متهورانه و غافلگیر کننده ی وی به دیوگیر (۶۹۵/۱۲۹۵) آغاز شد و به دست ملک کافور فرمانده وی ادامه داشت تا حدودی شبیه لشکرکشی های محمود غزنوی است که بیشتر جنبه ی مالی داشته است. سلطنتهای هندی در جنوب که با شکست نظامی وادار به دادن باج به دهلی شده بودند، عبارت بودند از یادَواهای دیوگیر، کاکتیاهای ورنگل، هایسلا های دُوارا سَمُدرا، و پاندیاهای مدورا. تنها دیوگیر بود که به علت سرکشی حاکم هندو و عدم پرداخت باج سالیانه به دهلی، اشغال شده و به سلطنت دهلی الحاق گردید.علاء الدین حیطه سلطنت دهلی را در شمال شرق و شمال غرب نیز توسعه داد. روند سلطه سیاسی مسلمانان بر دکن با لشکرکشی های دهلی به فرماندهی محمد تغلق ادامه یافت. او با تسلط بر تقریبا همه سرزمین های جنوب، تمام هند را تحت تسلط سلطنت دهلی درآورد و با تکمیل فتوحات در جنوب، سلطنت دهلی به وسیع ترین حدود خود رسید. ابن بطوطه که در زمان حکومت وی در دهلی بسر برده است گزارشات تفصیلی از اوضاع سلطنت و نیز باسفرهایی که در مناطق ساحلی غربی و شرقی هند داشته تفاصیلی از آبادیهای مسلمانان در آن نواحی را ارائه کرده است. محمد تغلق برای تثبیت حکومت خویش در جنوب، دیوگیر را که دولت آباد نامیده شد، در سال ۷۲۷/۱۳۲۷ پایتخت دوم خویش قرار داد. ولی این اقدام نتوانست اوضاع متزلزل جنوب را سامان دهد و بخشی از جنوب دکن بزودی خود را از سلطه ی دهلی رهانید. علاوه بر این حاکمانی که بر استانهای جنوب گماشته شده بودند با سرپیچی از سلطان دهلی اعلام خودمختاری نمودند و در نتیجه سه سلطنت مستقل در جنوب بوجود آمد که عبارت بودند از: سلطنت معبر (۷۸۰-۷۳۴/۱۳۷۸-۱۳۳۳) با پایتخت در مدورا، سلطنت بهمنیان (۹۳۴-۷۴۸/۱۵۲۷-۱۳۴۷) در دولت آباد، و دولت هندو وجیانگر (۹۷۲-۷۳۶/۱۵۶۵-۱۳۳۶) در بخش جنوب. سلطنت معبر که شاهان آن مسلمان بودند بیش از چهل و اندی سال دوام نیاورد و با شکست نظامی، در وجیانگرادغام گردید.  دولت بهمنیان  تأسیس دولت بهمنیان مصادف است با اوضاع آشفته ایران بعد از ایلخانیان یعنی دوران آل مظفر در فارس و کرمان (۷۹۵-۷۱۳/۱۳۹۳-۱۳۱۴)، سربداران در خراسان (۷۸۸-۷۳۶/۱۳۸۶-۱۳۳۶) و آل جلایر (۸۳۵-۷۳۶/۱۴۳۲-۱۳۳۶) در عراق و آذربایجان. حسن گنگو که بعنوان فرمانده سپاه به ظفر خان ملقّب گردیده بود و خود را از سلاله بهمن (اردشیر) فرزند اسفندیار از شاهان ایران کهن معرفی می کرد در روز جمعه ۲۴ ربیع الثانی سال ۷۴۸ هجری به عنوان ابوالمظفر بهمن شاه، پایه گذار سلسله بهمنیان گردید. حضور نیروهای مهاجر ایرانی در جنوب هند از همان اوائل سلطنت بهمنیان پیدا است. در زمان علاء الدین بهمن شاه (۷۵۹-۷۴۸/۱۳۵۸-۱۳۴۷)، صدر الشرف سمرقندی صدر حکومت و میر محمد بدخشی قاضی القضات سپاه بوده اند. گفته می شود هر دو ریاضیدان و ماهر در علم هیئت و نجوم نیز بوده اند. حکیم ناصر الدین شیرازی و علیم الدین تبریزی طبیبان دربار وی بودند. وی روز نوروز را عید می گرفت و عالمان و شاعران را در این روز بار می داده است. علاوه بر اشخاصی که نام آنها ذکر شد بین آنها فضل الله اینجو، مفتی احمد هروی، لطف الله سبزواری، سیف الدین غوری، و عصامی شاعر و نویسنده ی مثنوی تاریخی فتوح السلاطین را می توان نام برد. به گفته ی فرشته، پسر وی محمد شاه اول صدر الشرف سمرقندی را همراه مادر خود ملکه جهان برای حج و زیارت کربلای معلی فرستاد. همچنین در زمان وی مسجد بزرگ گلبرگه بنا گردید. بالای محراب آن مسجد اسامی پنجتن کنده کاری شده و زیر آن اسامی خلفای چهارگانه آمده است، که حاکی از رجحانات شیعیی بین شاهان بهمنی از همان ابتداء می باشد اگر چه شاه و مردم پیرو مذهب حنفی بوده اند. محمد شاه دوم (۷۹۹-۷۸۰/۱۳۹۷-۱۳۷۸)، پنجمین سلطان این سلسه، شاعری صاحب دیوان، عالم و دوستدار ادب عربی و فارسی بوده است. سالهای آخر حکومت وی با ورود امیر تیمور (۸۰۷-۷۷۱/۱۴۰۵-۱۳۷۰) به صحنه ی ایران و حمله ی وی به دهلی (۸۰۰/۱۳۹۸-۹۹) مصادف است. در پی آشفتگی اوضاع شمال هند که در آن سلطنت دهلی اقتدار خویش را در شمال تا حدود زیادی از دست داد، چندین سلطنت کوچک مانند خاندیش (۱۰۰۹-۷۷۲/۱۶۰۱-۱۳۷۰)، گجرات (۹۹۱-۷۹۳/۱۵۹۳-۱۳۹۱)، جونپور (۸۸۳-۷۹۶/۱۴۷۹-۱۳۹۴)، و مالوا (۹۳۷-۸۰۴/۱۵۳۱-۱۴۰۱) پدید آمدند. در عصر وی سیلی از عالمان و شاعران از ایران و عراق به سوی دکن سرازیر شد و همو بود که گفته می شود حافظ شیرازی را به دکن دعوت نموده است. طبق همان روایت حافظ این غزل خود را خطاب به وی نوشته است: دمی با غم بسر بردن جهان یکسر نمی ارزد بمی بفروش دلق ما که کزین بهتر نمی ارزد وی مدارس متعددی را بنیان نهاد و به محدثان ارج می گذاشت و بسیاری از شاعران عرب که به دکن می آمدند بوسیله ی فضل الله اینجو، صدر سلطنت، به شاه معرفی می شدند. در عهد وی ملا عبد الکریم همدانی تاریخ محمد شاهی را نوشت، ولی این اثر مانند سراج التواریخ از ملا محمد لاری و تحفه السلاطین از ملا داود بیدری، که متعلق به تاریخ بهمنیان بودند، مانند بسیاری از آثار علمی و ادبی دوره ی بهمنیان از جمله بهمن نامه از بین رفته ؛ گرچه گفته می شود محتویات آنها در کتب تاریخی دیگر مانند فرشته و طباطبا باقی مانده است. فیروز شاه (۸۲۵-۸۰۰/۱۴۲۲-۱۳۹۷)، هشتمین پادشاه بهمنی از فرزانگان این سلسله محسوب می شود. او که زیر نظر فضل الله اینجو تعلیم دیده بود مردی عالم و علاقه مند به تفسیر، فقه، کلام و فلسفه بوده است و هفته ای سه روز کتابهای منطق، حساب و هندسه، کلام و علم معانی و بیان تدریس می کرده است. وی که عروجی و فیروزی تخلص می نموده، بسیاری از عالمان و شاعران ایرانی و خراسانی را به دکن دعوت نمود. در زمان وی سید محمد حسینی، عارف نامدار دکن که به “خواجه بنده نواز” و “گیسو دراز” معروف است، در سن ۸۴ سالگی از دهلی به گلبرگه آمده و سکنی گزید و بعد از بیست سال سکونت در سن ۱۰۴ سالگی به سال ۸۲۵/۱۴۲۲ چند ماه بعد از وفات فیروز شاه درگذشت. تفسیر قرآن باعنوان ام المعانی، حواشی بر کشاف زمخشری و مشارق الانوار صاغانی، شرح هایی بر متونی مانند فصوص الحکم، رساله قشیریه و عوارف المعارف، و کتاب الخاتمه، جوامع الکلم، امصار الاسرار، شرح فقه الاکبر، شرح تمهیدات، مکاتیب، جواهر العشاق، انیس العشاق، مجموعه یازده رسائل و نیز رساله فی رؤیت باری تعالی از تصانیف وی می باشد. خواجه احمد نظامی در مقاله ای در دائره المعارف اسلامی ۲۳ مورداز تصانیف وی را اسم برده است که از گزند حوادث محفوظ مانده اند. شهاب الدین احمد شاه اول (۸۳۹-۸۲۵/۱۴۳۶-۱۴۲۲)، جانشین فیروز، که به نام “احمد شاه ولی” معروف است، مردی متشرع و عارف مآب بود. بعد از درگذشت گیسو دراز وی در تلاش راهنمای روحانی بود و به همین سبب از شاه نعمت الله ولی در کرمان دعوت بعمل آورد. شاه نعمت الله نیز در پاسخ ضمن معذرت خواهی از سفر به دکن یکی از شاگردان خود به نام ملا قطب الدین را همراه نامه ای و تاجی سبز که به مناسبت دوازه امام دارای دوازده کنگره بوده روانه ی بیدر ساخت. گفته می شود که شاه نعمت الله در نامه وی را “ولی” خطاب کرده بود و همین باعث شهرت شاه به این لقب گردید. در پی اصرار مکرر احمد شاه، شاه نعمت الله نوه ی خود نورالله را نیز که بعدا از سوی شاه به “ملک المشایخ” ملقب گردید روانه دکن ساخت. وی در دربار احمد شاه بسیار مورد احترام و تکریم بود و با ازدواج با دختر احمد شاه در سلک اعضای خانواده شاهی در آمد. دختر دیگر احمد شاه نیز به زوجیت محب الدین حبیب الله برادر نور الله در آمد. لذا خانواده نعمت اللهی در دکن جزو خانواده سلطنتی محسوب می شدند. بعد از وفات شاه نعمت الله در سال ۸۳۴/۱۴۳۱ فرزند و جانشینش برهان الدین خلیل الله با اکثر اعضای خانواده ی خویش راهی دکن شد. به اینصورت شهر بیدر برای بیش از سه قرن مرکز سلسله ی نعمت اللهی قرار گرفت، حتی در حدود سال ۱۱۸۴/۱۷۷۰ سید میر عبد الحمید، معروف به معصوم علی شاه، از سوی رضا علی شاه دکنی، سی و چهارمین قطب سلسله نعمت اللهی، به ایران اعزام و باعث تجدید حیات تصوف در ایران گردید. احمد شاه ولی به شیعه بودن معروف است. وی تعداد زیادی از ایرانیان و نیز سادات نجف و کربلا را به دکن دعوت نمود . وی علاقه مند به شعر و موسیقی نیز بوده است و تعداد زیادی از شاعران در دربار وی حضور داشته اند. در زمان وی نور الدین حمزه آذری بهمن نامه را که منظومه ای به سبک شاهنامه فردوسی بود در تاریخ بهمنیان تألیف نمود، که بخشی از آن را در دکن و بخشی دیگر در خراسان نگاشت. وی با اجازه ی احمد شاه به ایران مراجعت نمود. افزون بر بهمن نامه، وی مصنف جواهر الاسرار (یا مفتاح الاسرار)، مثنوی مرآت الاسرار، کتاب عجائب الغرائب و صاحب دیوان شعر نیز می باشد. در عصر جانشینش سلطان علاء الدین احمد شاه دوم (۸۶۲-۸۳۹/۱۴۵۸-۱۴۳۶) نظیری که در طوس به دنیا آمده بود به بیدر وارد و ملک الشعرای دربار گردید. وی از پیروان شاه نعمت الله بود وبا خاندان نعمت اللهی روابط صمیمانه ای داشته است. بعدا وی به محمود گاوان نیز وابسته گردید. گفته می شود که وی با همکاری ملا سمیعی و دیگران بهمن نامه را که آذری نیمه تمام گذاشته بود به عنوان ملحقات بهمن نامه تکمیل کرد. دوران سلطنت شمس الدین محمد شاه سوم ملقب به لشکری(۸۸۷—867/1482-1463)، سیزدهمین سلطان سلسله بهمنیان، بیشتر بجهت وزیر دانشمند وی خواجه محمود گاوان(م ۸۸۶/۱۴۸۱)، ملقب به خواجه جهان، معروف است. براستی می توان محمود گاوان را، کنار شاه طاهر و میر محمد مؤمن استرآبادی، یکی از سه برجسته ترین و پر نقش ترین شخصیتهای سیاسی علمی شیعی ایرانی در دکن شمرد. وی انسانی وارسته، دانشمندی فرزانه، سیاستمداری مدبر، فرماندهی مقتدر و ادیبی باکمال بوده است. در زمان وزارت وی، سلطنت بهمنی به وسیعترین حدود خود، و شهر بیدر از نظر آبادانی و رونق به اوج خود رسید و سلطنت بهمنیان به میعاد گاه دانشمندان، ادیبان و تاجران در سراسر هندوستان تبدیل گشت. در زمان وی محمد شاه بهمنی تماس های مکرر و مکاتبه هایی با سلاطین عثمانی، شاهان گیلان، عراق و مصر داشته است و خود خواجه نیز، که اصالتا از اهل گیلان بود، شخصا دارای روابطی وسیع بوده است و دانشمندانی مانند جلال الدین دوانی (م ۹۱۸/۱۵۱۲)، عبد الرحمن جامی (م ۸۹۸/۱۴۹۳)، خواجه عبید الله احرار نقشبندی، شرف الدین علی یزدی مصنف ظفر نامه، شمس الدین سخاوی از جمله ی عده کثیری هستند که خواجه با آنان مکاتبه و روابط دوستانه داشته است. او موجد اصلاحاتی جدید در سازماندهی و نظم و نسق سلطنت بود و همین امر تا حدود زیادی باعث تشدید کینه ی دشمنان گردید که منجر به قتل او به حکم شاه شد. وی مدرسه ای در بیدر ساخت (۸۷۶/۱۴۷۱) که با نام او در جهان شهرت دارد و آثار آن هنوز مورد توجه جهانگردان می باشد. بین آثار ادبی دوره ی بهمنیان، مناظر الانشاء و ریاض الانشاء در هنر نویسندگی از تصانیف وی باقی مانده اند. جلال الدین دوانی (م ۹۰۷/۱۵۰۱) شرح هیاکل النور را به نام محمود گاوان نگاشته است. مولانا رئیس شاخنی نیز حاشیه علی شرح هدایه الحکمه المیبدی و حاشیه علی شرح مطالع را به نام او نگاشت. یک اثر جالب که از اواخر دوره ی بهمنیان باقی مانده است تألیفی است بفارسی به عنوان توضیح الالحان در علم موسیقی که اسم مؤلف آن مشخص نیست. ترجمه ی فارسی از کتابی درباره ی دام پزشکی به زبان سنسکریت از مؤلفی به نام درگا داس نیز باقی مانده است. قتل ظالمانه ی محمود گاوان آینده ی دولت بهمنی را تیره کرد و اوضاع سلطنتی را که بعلت رقابتهای های فرقه ای مبتنی بر قوم و نژاد بین دکنیان بومی (که بسیاری از آنها از شمال به دکن مهاجرت نموده بودند) و خارجیان مهاجر (که آنها را آفاقی یا پردیسی می گفته اند)، و توطئه چینی ها، رقابتها و جاه طلبیهای رؤسا و فرماندهان بشدت شکننده و آسیب پذیر بود، بکلی دگرگون ساخت که درنهایت منجر به انحلال تدریجی آن و ظهور پنج دولت مستقل گردید. این دولتها عبارت بودند از: دولت نظام شاهان در احمد نگر (۱۰۴۴-۸۹۶/۱۶۳۳-۱۴۹۱)، عادل شاهان در بیجاپور (۱۰۹۷-۸۹۵/۱۶۸۶-۱۴۹۰)، قطب شاهان در گولکنده (۱۰۹۸-۹۱۸/۱۶۸۷-۱۵۱۲)، عماد شاهان در منطقه برار (۹۸۰-۸۹۰/۱۵۷۲-۱۴۸۵)، و دولت برید شاهان. سلطنت عماد شاهان به دولت احمد نگر، و دولت برید شاهانِ بیدر، که باقیمانده دولت بهمنی را از بیدر زیر نفوذ داشتند، در سال ۱۰۲۸/۱۶۱۹ به سلطنت بیجاپور ملحق گردید.  سه دولت شیعی در دکن  بروز سلطنتهای شیعی در گولکنده و بیجاپور، و گرایش نظام شاهان احمد نگر به تشیع در زمان برهان نظام شاه، مصادف است با زمان ظهور دولت صفوی در ایران (۱۱۴۵-۹۰۷/۱۷۳۲-۱۵۰۱) و نقطه ی عطفی در تاریخ تشیع محسوب می شود.  نظام شاهان  احمد نظام شاه (۹۱۵-۸۹۶/۱۵۰۹-۱۴۹۰) مؤسس سلسله ی نظام شاهان، پسر ملک حسن بحری بود که از دین هندو به اسلام گراییده و موقعیتی خطیر در حکومت بهمنیان بدست آورده بود. ملک حسن بعنوان یکی از رهبران جاه طلب حزب دکنی ها مخالف نفوذ خارجیان بود و گفته می شود که در توطئه قتل محمود گاوان نقش عمده ای داشته است. در دوران طولانی حکومت برهان نظام شاه (۹۶۰-۹۱۵/۱۵۵۳-۱۵۰۹)، جانشنین احمد نظام، با آمدن شاه طاهر حسینی (۹۵۲-۸۸۰/۱۵۴۵-۱۴۷۵) در سال ۹۲۶/۱۵۲۰ از ایران در زمان شاه اسماعیل صفوی و نصب او به مقام وزارت، دوره ی جدیدی در تاریخ سیاسی و فرهنگی نظام شاهان آغاز می شود. تحت تاثیر او بود که برهان نظام شاه به تشیع گرایید و آنرا را به عنوان مذهب رسمی اعلام نمود. به فرمان شاه با حذف نام خلفای سه گانه، خطبه ها به نام امامان دوازده گانه خوانده می شد. به همت شاه طاهر که خود نیز عالم و شاعری برجسته بود، مدرسه ی دینی در احمد نگر بنا گردید که باعث جلب تعدادی از عالمان، دانشمندان و شاعران به احمد نگر گردید که بین آنها میتوان از مولانا زاده بدیعی سمرقندی نام برد. حداقل دو اثر با عناوین فتح نامه و منشآت از شاه طاهر باقی مانده است. در زمان شاه طاهر ملا محمد رازی نوربخشی که سیری و فکری تخلص می کرد به دکن آمد و از محضر علمی شاه طاهر بهره مند گردید. طبیبی به نام رستم جرجانی کتابی در مورد داروشناسی ذخیره نظام شاهی و قرابادین شفائی را به سال ۹۵۴/۱۵۴۷ در شهر دولت آباد برای برهان نظام شاه تألیف نمود. در عهد سلطنت حسین نظام شاه (۹۷۳-۹۶۰/۱۵۶۵-۱۵۵۳) ابن شدقم مدنی، یکی از علمای بزرگ آن زمان در سال ۹۶۲/۱۵۵۵ به احمد نگر آمده و مورد تکریم و تعظیم شاه قرار گرفت و با ازدواج با خواهر شاه در زمره ی خانواده ی شاهی درآمد. وی مدتی بعد از قتل حسین نظام، دکن را ترک گفت ولی دوباره به سال ۹۸۸/۱۵۸۸ در دوره حکومت مرتضی نظام شاه (۹۹۵-۹۷۳/۱۵۸۶-۱۵۶۵) به احمد نگر باز گشت و تا زمان وفات (۹۹۹/۱۵۹۰) در احمد نگر ماند. بعدا جنازه اش بتوسط حسین، فرزند وی، به مدینه منتقل شد و در قبرستان بقیع دفن گردید. دو اثر وی الجواهر النظامیه و زهر الریاض و زلال الحیاض در سال ۹۹۲/۱۵۸۴ در دکن تألیف شده است. فرزند وی علی بن حسن نیز از اکابر عالمان زمان محسوب میشود و او هم مدتی را در دکن گذرانده است. در این زمان میرزا صادق اردوبادی (زنده در ۹۸۸/۱۵۸۰) از ایران به دکن مهاجرت نموده و وابسته به دربار نظام شاهان گردید. محمد بن صالح اسدی جزائری کتاب النظامیه فی فقه الامامیه به عربی بنام مرتضی نظام شاه (۹۹۵-۹۷۳/۱۵۸۶-۱۵۶۵) تألیف نمود. عالمی به نام سید شاه فتح الله بن حبیب الله حسینی در دوره ی سلطنت او در احمد نگر بسر برده است. وی در سال ۹۹۴/۱۵۸۶ رساله ای فارسی باعنوان الاسئله السلطانیه در جواب سوالاتی تألیف کرد که سلطان آنرا مطرح نموده بود. رساله ای در توحید مطابق با مشرب عرفان نیز توسط محمد بن محمود دهدار برای همین مرتضی تألیف شده است. برهان نظام شاه دوم (۱۰۰۳-۹۹۹/۱۵۹۴-۱۵۹۱)، هفتمین سلطان این سلسه، نیز علاقه مند به ترویج علم و هنر بوده است. ابوالفضل محمد فضلی رساله ای در فقه شیعه باعنوان الفوائد البرهانیه را بنام او تألیف نمود. نور الدین ظهوری ساقی نامه ی خویش را به نام او سرود. وی که در قائن به دنیا آمد، در دوران سلطنت مرتضی نظام شاه (۹۹۵-۹۷۳/۱۵۸۶-۱۵۶۸) به احمد نگر آمد و بعد از مرگ برهان نظام شاه رهسپار بیجاپور شده به دربار عادل شاهان پیوست. بیشتر قسمت کلیات او که بیش از سی هزار بیت می باشد متعلق به دوران سکونت وی در بیجاپور است، جایی که وی تا آخر عمر ماند و همراه ابو الزوجه اش ملک قمی به قتل رسید (م۱۰۲۴/۱۶۱۵). غیر از ظهوری، شاعران دیگر نیز مانند ملک قمی و حیدر ذهنی وابسته به دربار برهان نظام شاه بوده اند. مولانا ملک قمی که در قم به دنیا آمد و در کاشان نشو و نما نمود، بعد از اقامت در قزوین راهی دکن شده و در دوره ی سلطنت مرتضی نظام شاه به احمد نگر وارد شد. حیدر ذهنی کاشانی، که شاعری برجسته و نقاشی چیره دست بود، از اهل کاشان بوده است. وی در ایران از مقربان سید رکن الدین مسعود بود و در پی او از ایران به احمد نگر آمد و بعد از محاصره ی احمد نگر توسط قوای گورکانیان رهسپار بیجاپور گردید. مهمترین اثر تاریخی که از دوران نظام شاهان باقی مانده برهان مآثر تألیف سید علی بن عزیز الله طباطبا است که از اهل سمنان بود. وی بعد از مدتی سکونت در عراق در حدود سال ۹۸۸/۱۵۸۰ راهی گولکنده شد و بعد از معتوب شدن میر شاه میر به احمد نگر رفت. وی از طرف برهان نظام شاه دوم مأمور نوشتن تاریخ نظام شاهان و پیشینیان آنها از بهمنیان گردید. برهان مآثر در سال ۱۹۳۶م به همت آقای هاشمی به چاپ رسیده است. از شاعرانی که در آخرین دوره ی حکومت نظام شاهان به احمد نگر آمده اند شیخ عبد السلام پیامی جبل عاملی از شاگردان جلال الدین دوانی است. در این عصر مثنوی فارسی شرائع الاسلام در فقه توسط یکی از عالمان این دوره برای یکی از نظام شاهان ایراد شده است. در سال ۱۰۲۵/۱۶۱۶ محدث و فقیه شافعی به نام شیخ بن عبدالله عیدروس حسینی حضرمی از حضرموت به دکن آمده به مرتضی نظام شاه و ملک عنبر پیوست و متعاقبا به بیجاپور رفته منزلتی نزد ابراهیم عادل شاه دوم داشته است. غیر از عالمان و شاعران، حضور شخصیتهای سیاسی با نامهای ایرانی در احمد نگر تا دورانهای پسین دولت نظام شاهان مشهود است. در هیأتی که از طرف چاند بی بی سلطانه در روز دهم رجب سال ۱۰۰۴/۲۹ فوریه ۱۵۹۶ برای مذاکره با شاهزاده مراد، که لشکرش قلعه ی احمد نگر را در محاصره داشت، به اردوگاه گورکانیان فرستاده شد، افضل خان قمی، میر محمد زمان مشهدی، و شاه بهرام استرآبادی از طرف چاند بی بی در باره ی شرایط رفع محاصره با قوای مهاجم به توافق رسیدند. منبع: www.historylib.com
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.