نهاد خانواده ، فرصت ها و تهدیدها

بی تردید سعادت هر جامعه ای در گرو سعادت خانواده های آن است. خانواده ، کوچک ترین و در عین حال حیاتی ترین و ارزشمندترین عنصر اجتماع است.از سوی دیگر نهاد خانواده کانون پرورش نسل آینده و پناهگاه روحی و عاطفی برای افراد جامعه است. عواطف اجتماعی و انسانی در محیط خانوادگی رشد می کند و با سست شدن بنیان نهاد خانواده ، عواطف نیز در اجتماع کاهش خواهد یافت.بر این اساس نهاد خانواده از دیرباز ، رکن طبیعی و اساسی جوامع انسانی به شمار می رفته که هم با ضروریات زندگی و هم با سرشت و طبیعت انسانی سازگار بوده است .در اهمیت و ارزش و ضرورت این نهاد ، این بس که گفته شده ، خانواده نخستین آموزشگاه و پرورشگاه انسان ، انتقال دهنده فرهنگ و تمدن ، محل کسب ارزشها و فضائل انسانی و اخلاقی ، زمینه ساز تکامل و تحول کارگاه الگوسازی و سرنوشت سازی و در یک جمله سعادت و شقاوت جامعه در گرو تأمین سلامت و یا عدم سلامت این نهاد با اهمیت است .در نظام ارزشی اسلام ، خانواده از منزلت و قداست خاصی برخوردار است و در محیط خانواده ، زنان مدیریت داخلی این واحد کوچک اجتماعی را برعهده دارند. و در سایه تلاش آنان مشکلاتی همچون احساس بی هویتی ، احساس ناامنی اجتماعی ، محرومیت از داشتن الگوی مناسب شخصیتی ، ترس و اضطراب، بی هدفی، کمبودهای عاطفی و … رخت بر می بندد و شخصیت و ساختمان روانی اعضا شکل می گیرد و روح آنها تلطیف می شود .بنابراین مشعل های عاطفی انسانی در محفل خانواده و در جامعه بزرگ بشری ، وجود پاک و دل های بی آلایش مادران است و نقش رهبری آنها از جهت پاسداری از ارزش های انسانی اسلامی بسیار مهم و خطیر می باشد و به جرئت می توان گفت بدون وجود مادری پاک نهاد ، تربیت با مشکلات جدی رو به روست .بر این اساس شک نداریم که اثبات این که خانواده کانون عواطف انسانی است کار چندان دشواری نیست. چرا که تنها به خاطر وجود عنصری به نام مادر به راحتی می توان خانواده را کانون این عواطف دانست .زن به خودی خود ، مظهر عواطف انسانی است. یکی از مهم ترین ویژگی های روح زن که می توان گفت ، بسیاری از ویژگی های فرعی او برخاسته از آن است . شدت و قوت عنصر عاطفه و احساس در وجود اوست . این ویژگی در شناخت روح زن به اندازه ای اهمیت دارد که بدون درک و شناخت آن نمی توان به شناخت روحیات و خصوصیات زن و شخصیت او دست یافت.بی تردید نهاد خانواده ، یک محیط تربیتی است . شاید بزرگ ترین وظیفه هر پدر و مادری تربیت صحیح فرزندان و تحویل افرادی شایسته به جامعه باشد.کودکان تا زمانی که به سن جوانی می رسند، محیط های تربیتی مختلفی را می گذارنند ، اگر در گذشته ای نه چندان دور ، وظیفه آموزش و تربیت صرفا و بیشتر به عهده خانواده ها بود، اما اکنون نهادهای مختلفی همچون مهد کودک ، مدرسه و دانشگاه در انجام این مهم ، خانواده را یاری می دهند. اما با این وجود ، هنوز هم خانواده نقش اول را بازی می کند . از این رو بایستی والدین که مربیان اصلی فرزندان هستند ، بیشترین تلاش را در این زمینه مبذول دارند و این مهم خود نیازمند لوازم بسیاری است. آگاهی به اهداف تربیتی، آشنایی به فنون و روش های تربیتی ، داشتن برنامه مشخص و کارآمد برای این تربیت و … اما شاید مهم ترین عنصری که در این زمینه نقش حیاتی دارد، عنصر محبت است .بنابراین تاکنون مشخص شد که زن و مرد به عنوان ارکان واقعی نهاد خانواده محسوب می شوند که یکی در سمت مدیر داخلی و دیگری در سمت مدیر تأمین درآمد خانواده به ایفای نقش می پردازد .به عبارت دیگر به موازات سرپرستی مرد در خانواده و مسئولیت در خصوص کسب درآمد ، زن نیز مسئولیت و مدیریت امور داخلی خانه را بر عهده دارد و مسئولیت های مهمی متوجه اوست . یکی از جنبه های مهم مدیریت زن تنظیم دخل و خرج برای تأمین مایحتاج اعضا است. بنابراین اگر چه رکن مهمی از اقتصاد خانواده به مرد سپرده شده است ولی رکن دیگر در اختیار زن است. البته طبیعی است که چرخه زندگی همواره بر یک روال ، قابل پیش بینی نیست شاید گاهی اوقات مشکلات و تنگناهایی در این مسیر به وقوع بپیوندد که به سرعت قابل رفع نباشد و زندگی را شدیدا تحت تأثیر خود قرار دهد و این زمان این نقش حیاتی زن است که با تسلی دادن و درک شرایط همسر و همدردی با او به جبران خسارت و رفع کمبودها می پردازد و بحران را از خانه و خانواده به بیرون می راند.پس از انقلاب اسلامی نوع نگرشی که امام خمینی (ره) بر اساس دستمایه خویش از فرهنگ اسلام ناب به زن و جایگاه انسانی او در خانواده نشان دادند همگی عاملی گردید که زن را در شئون اجتماعی و مشارکت و حضور در صحنه های اجتماعی جامعه ،هم پا و همطراز مرد معرفی نمود و در تمام ابعاد فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی خواستار نقش آفرینی شایسته و در خور بانوان محترمه باشند .ایشان در یکی از سخنرانی های خود نسبت به مقام و اهمیت زن می فرمایند :این حرف ها و این شعرها و این چیزهایی که در خارج درست کردند ، اینها خوف این است که یکبار خدای ناکرده بعضی جوان های ما هم به اشتباه بیفتند که مبادا یک همچنین چیزی باشد و بشود. مبادا یک وقتی اسلام بیاید در خانه را بر روی زن ها ببندد ، قفلش کند که دیگر بیرون نیایند از خانه ها ، زن ها در صدر اسلام در میدان ها می رفتند .در خصوص زنان ، اسلام هیچ گاه مخالف آزادی آنها نبوده است، بلکه بر عکس اسلام با مفهوم زن شیئی شده و به عنوان شیء مخالفت کرده و شرافت و حیثیت او را به وی باز داده است . زن مساوی مرد است . زن مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعالیت های خود را انتخاب کند . (۱)بنابراین زن در این نهاد خانواده ، علاوه بر وجهه انسانی خویش و نیز نقش اجتماعی اش در سطح کلان ، در سطح داخل خانه ، دارای نقش و مسئولیت های چندی است که تربیت صحیح فرزندان و پاسداری از کیان انسانی و دینی خانواده ، مهم ترین وظایف او ، به عنوان مادر و همسر می باشد . اصولا زنان نیمی از پیکره اجتماع هستند و جامعه برای باروری و پویایی در زمینه های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی طبعاً نیازمند نیروی عظیم زنان و مادران است . هر فرد بر اساس حق طبیعی انسانی خود حق دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه اش را داراست .لذا زنان نیز علاوه بر ایفای نقش خانوادگی باید در جامعه حضوری فعال و مؤثر داشته باشند تا به نوبه خود در رهیافت سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تأثیر گذار باشند.قطعا مشارکت زن در تصمیم گیری ها و استفاده از آراء و افکار و اندیشه های آنان ، سبب می شود که زنان از حالت انفعالی خارج شده و به صورت یک عنصر فعال در عرصه های اجتماعی ظاهر شوند . زنان برای پرورش استعدادهای خود باید به عرصه های سطوح مختلف مسئولیت ها گام بگذارند . جامعه به نیرو و توان همگان نیازمند است و هر گونه ضعف و اهمال در ایفای نقش های محوله ولو در مقیاس کوچک ، می تواند جامعه را دچار ضعف و نابسامانی سازد .جامعه و اجتماع مجموعه ای از افراد انسانی است که با قوانین و آداب و سنن خاصی به یکدیگر پیوند خورده اند. به بیان دیگر انسان ها اشخاص اجتماعی به شمار می روند که نسبت به یکدیگر احساس نیاز می کنند و همین نیاز باعث گردیده که در کنار یکدیگر جامعه و اعتبارات انسانی را به وجود آورند.شکل نهاد خانواده و زندگی جمعی انسان در طول تاریخ همواره در حال تغییر بوده است . گذشت زمان و زندگی انسان ها در بستر تاریخ روز به روز بر پیچیدگی ها و ابعاد کمی و کیفی و حیات اجتماعی آنها افزوده است به طوری که جوامع امروزی را در بسیاری از زمینه ها نمی توان با جوامع اولیه قابل مقایسه دانست.با ایجاد مناسبات جدید انسانی، بروز پدیده های بی سابقه اجتماعی، پدید آمدن مسائل و موضوعات نو در عرصه های مختلف سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی و … همه و همه زندگی جمعی انسان را در برابر نیازها و ضرورت هایی قرار داده است که پیش از این و در گذشته هیچ گاه با آنها مواجه نبوده است. در این بین آنچه که از تعدد و تنوع این نیازها بیشتر و مهم تر است ، ارتباط متقابل و تنگاتنگی می باشد که در میان ابعاد گوناگون حیات جوامع امروزی بوجود آورده است. بالطبع این ارتباط نزدیک و متقابل موجب می شود که هرگونه سیاست گذاری و برنامه ریزی در یکی از بخش ها ، سایر زمینه ها را تحت تأثیر قرار دهد و خود نیز متأثر گردد. افزون بر همه اینها ، جوامع معاصر، دیگر مانند گذشته اجزاء جداگانه و پراکنده ای نیستند که ارتباط اندکی با هم داشته باشند . اینکه جهان شاهد گسترش روز افزون ارتباط جوامع با یکدیگر ، توسعه همکاری های دو جانبه ، منطقه ای و جهانی و ایجاد قطب بندی های گوناگون سیاسی و اقتصادی است ، همین پیچیدگی ها و ظرافت ها متفکرین جوامع مختلف را واداشته است که نظریه هایی ابراز دارند که به تئوری توسعه موسوم شده اند .ویژگی تئوری توسعه ، این است که کلیت جامعه را در نظر می گیرند و مسائلی را در سطح کلان مورد بررسی قرار داده و راه حل ارائه می دهد .آنچه تا کنون درصدد اثبات آن در نهاد خانواده بودیم وجود و حقیقت دو عنصر محوری آن به نام زن و مرد بود.زنان نیمی از پیکره جامعه اند . برای پیشرفت هر جامعه باید هر دو جنس فعالانه در عرصه های خانواده و اجتماع و در عرصه های گوناگون حضور داشته باشند .زن و مرد از نظر روحی ، مذهبی ، فرهنگی و فیزیولوژیکی و … کامل کننده یکدیگرند و هر کدام ویژگی های شخصیتی ، عاطفی و شناختی منحصر به فرد خود را دارا می باشند. همین تفاوت ها موجب می شود که هر کدام با دید و نگاه متفاوت به جهان و پدیده های اجتماعی بنگرند و چهره دگرگونه ای از آنها را به معارف بشری ارزانی دارند و از این جهت مکمل یکدیگر گردند .بنابراین نقش آفرینی و مسئولیت پذیری انسان ها در جامعه ، تنها به مردها اختصاص ندارد ، بلکه زنان هم در این راستا سهم قابل توجهی در خانواده، جامعه و مشارکت اجتماعی دارند. او در این مشارکت سهمی بس قابل تقدیر را بر عهده دارد که به عنوان نمونه نقش به سزایی در تربیت فرزندان در محیط داخلی خانواده دارد . می توان گفت که صلاح و فساد جامعه به زنان وابسته است .یعنی اگر در یک جامعه زنان ، مهذب و متدین و صالح باشند تمام اعضای آن جامعه رستگار خواهند بود و اگر زنان فاسد باشند جامعه فاسد خواهد بود.امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند:صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان آن جامعه سرچشمه می گیرد . زن یکتا موجودی است که می توان از دامن خود افرادی را به جامعه تحویل دهد که از (برکت شان) یک جامعه بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش های والای انسانی کشیده شوند و می توان برعکس آن باشد . (۲)البته در این میان ، آسیب ها و تهدیداتی وجود دارد که می تواند این مشارکت و همکاری و همفکری و همدلی طرفین را مورد خدشه قرار دهد و عامل ناهنجاری های خانوادگی و اجتماعی شود.دراین قسمت درصدد هستیم که به برخی از این مخاطرات و تهدیدات که نهاد مقدس خانواده را در تیررس خود قرار می دهند مورد بررسی قرار داده و آثار و بازتاب آن را هم تبیین نموده و راهکارهای مقابله با آنها را معین نماییم .این تهدیدات در یک بحث مختصر متناسب با وضعیت موجود عبارتند از :
۱- عدم فعالیت اجتماعی و انزوا طلبی (مادر)معمولا زنان پس از ازدواج نسبت به حضور اجتماعی سابق خود درجامعه تعلقی نداشته و سعی در فراموشی آن دارند. البته این آسیب به این معنا نیست که زن کانون خانواده رابه طور کلی رها کرده و تمام فرصت ها و اوقات زندگی را در کارکردهای اجتماعی قرار دهد. اسلام هرگز مجاز نمی شمرد که به بهانه فعالیت و مشارکت اجتماعی ، اساس خانواده متزلزل گردد. رسیدگی به امور همسر و تربیت فرزندان در اسلام از جایگاهی رفیع برخوردار است و زنان پیوسته به انجام این امور توصیه شده و برای حسن اداره منزل پاداش های بزرگی به آنان وعده داده شده است .البته این حضور فعال در خانه ، تمام مشارکت نیست زیرا هم جامعه و هم خود زنان محتاج مشارکت وسیع تر و همه جانبه تر آنان هستند ، اما همین نقش ها که به واسطه توانایی و خصایص زنان به آنان عطا شده است یکی از عمده ترین مجاری دخالت آگاهانه و تأثیر گذار آنان را در جامعه فراهم آورده است و بدین طریق این امکان را به آنها داده است که سایر عرصه ها را نیز به نوعی متأثر سازند .پس تصورات ناسازگاری میان اداره ی امور منزل با مشارکت و فعالیت اجتماعی تصوری نابجا و غلط است. زن می تواند ضمن حفظ جایگاه رفیع خود به عنوان مادر و مربی فرزندان و همتایی وفادار برای همسرش به امور اجتماعی متناسب بپر دازد و در عین حال باید رسیدگی به امور خانه را یکی از مصادیق بارز و مهم مشارکت اجتماعی دانست و میزان اهمیت همسرداری و فرزند پروری از نظر اسلام تا جایی است که باید آن را اولویت اول یک زن مسلمان به شمار آورد .ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر ، جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی ، اقتصادی ،نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند . (۳)باید هم زن ها ، هم مردها در مسائل اجتماعی ، در مسائل سیاسی وارد باشند و ناظر باشند ، هم به مجلس ناظر باشند هم به کارهای دولتی ناظر باشند واظهار نظر بکنند . (۴)از سوی دیگر در عین حالی که حضور اجتماعی زنان یکی از مصادیق بارز و مهم مشارکت اجتماعی به حساب می آید ولی این حضور هرگز نباید به بی احترامی و سوء استفاده از او منجر شود و لذا روابط و معاشرت او با مردها باید در چارچوب خاصی صورت گیرد.در اسلام برای این حضور و مشارکت اجتماعی قوانین معین و قابل توجهی در نظر گرفته شده که توجه به آنها قطعا عامل مهمی در جلوگیری از بی بند و باری ، فساد و بروز مشکلات اخلاقی خواهد بود و زن را مخصوصا ملزم به مراعات آنها نموده است .اسلام در مورد ارتباط اجتماعی زن و مرد شایسته می داند که حتی الامکان ارتباط و گفتگوی زن و مرد نامحرم به موارد ضروری و حداقل کاهش یابد و در مواردی هم که هیچ راهی غیر از برقراری ارتباط مستقیم وجود ندارد رعایت تمامی حدود شرعی را چه برای مرد و چه برای زن لازم می داند . به عنوان مثال دستور داده شده است لحن سخن گفتن باید به صورتی باشد که موجب هیجان درآمدن طرف مقابل نگردد . یا پوشاندن تمام بدن به غیر از گردی صورت و کف و دو دست را برای زن واجب شمرده است . همه اینها حدودی اند که طبعا احتمال سوء استفاده های غیر اخلاقی را به کمترین میزان خود می رساند و بدین وسیله سلامت روانی و اجتماعی انسان ها و جامعه را تضمین می کند.تباهی و فساد جوامع غربی که به هیچ اصول و حدودی در روابط زن و مرد قائل نیستند به حدی واضح و گویا است که اقامه دلیل بر این مدعا را بی وجه می سازد . همه می دانیم و می دانند که امروزه یکی از مسائل و معظلات مهم جوامع صنعتی ، آزارهای جنسی زنان شاغل در محیط های شغلی است که ناشی از همین بی حد و مرزی روابط و محترم نشمردن مقام زن است .البته این تهدید و آسیب (عدم حضور اجتماعی زن) در بسیاری از موارد حاصل باورهای غلط و ملاحظات نادرست اجتماعی فرهنگی و عقیدتی است که مانع مشارکت اجتماعی زنان می شود . اندیشه های ناروا و ناصواب در مورد مقام زن در طول تاریخ آن چنان در ذهن بشریت رسوخ کرده است که زدودن آن به فعالیت های عمیق ، پردامنه و مداومی محتاج است.این باور غلط موجب گردیده که باور عمومی نسبت به زنان بر پایه ای ناروا و ناشایست شکل گیرد و نتیجتا ساختار جامعه و نظام های موجود در آن نیز چندان بر نیازها و ویژگی های زنان منطبق و مبتنی نباشد و بالطبع زنان علاوه بر نارسایی ها و تنگناهایی که از ناحیه احساس یک هویت اجتماعی مشخص و ارزنده دارند با کمبود امکانات و زمینه های تعالی و پیشرفت و مهم تر از آن نبود فرصت های مناسب برای مشارکت فعال و نهادینه در اجتماع نیز مواجه خواهند شد .بنابراین برای رسیدن به نقطه مطلوب (مشارکت و فعالیت اجتماعی زنان) در ابتدا برای روشن شدن اذهان به یک برنامه قوی فرهنگی نیاز است تا ضرورت حضور زنان در صحنه ها و عرصه های مختلف سیاسی – فرهنگی – اجتماعی تبیین گردد و تصورات غلط و گرایشات افراطی و تفریطی در این رابطه زدوده شود و افزون بر این باید امکانات ، زمینه ها و فرصت های مورد نیاز زنان ، متناسب با توانایی ها و استعداد های آنان هماهنگ با ناموس خلقت و احکام شرع نیز در سطح جامعه فراهم گردد . باز متذکر می شویم که حضور و فعالیت اجتماعی زنان در خارج از نهاد خانواده هرگز به معنای بی بند و باری و از میان رفتن پرده های عفاف و پاک دامنی زنان نیست، بلکه این مشارکت تاجایی مطلوب است که هم گوهر گرانبهای او را آسیب نرساند و هم وظایف و نقش هایی خارج از توان روحی و جسمی بر او تحمیل نشود . از این رو ، باید با برنامه ریزی درست از هر گونه الگوگیری غلط از فرهنگ غرب در حضور اجتماعی زنان جلوگیری کرد .
۲ – غفلت از مسئولیت خانواده (مادر)در آسیب و تهدید قبلی ، زن به واسطه تفریط در مشارکت اجتماعی ، تمام حضور خود را در محیط خانه، خلاصه می دید ولی در این قسمت زن با افراط در مشارکت اجتماعی به طور کلی از وظیفه اصلی و محوری اش غفلت می نماید .می دانیم که خانواده ، هسته اولیه تشکیل جوامع انسانی است و اجتماع متشکل از تعداد زیادی خانوار است. نهاد خانواده به عنوان پل ارتباطی و واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با جامعه و گروهها و سازمان های درون آن نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی وارزش های فرهنگی به عهده دارد .در فرآیند «اجتماعی شدن» فرد ، خانواده از اهمیت ویژه ای در همنوایی عمیق وی باهنجارهای اجتماعی و پذیرش ارزش ها برخوردار است .چگونگی شخصیت انسانی ناشی از فعل و انفعلات روحی و روانی او در دوران کودکی است که غالبا درخانه سپری می شود و از آنجایی که در این دوران ارتباط کودک در غالب موارد با مادر است می توان به نقش حساس مادر در پایه ریزی شخصیت فرد و میزان جامعه پذیری و هماهنگی او با نظام ارزشی حاکم بر جامعه اش پی برد . تعلیم و تربیت اولیه فرد نیز غالبا از همین دوران کودکی و از طریق حرکات و سکنات و امر و نهی والدین و به ویژه مادر به لحاظ حجم بیشتر ارتباط مادر و کودک در غالب موارد بنا گذاشته می شود و بعضا افراد تا سنین بالا نیز از تأثیرات تربیتی خانواده بی نصیب نیستند .
۳ – خشونتیکی دیگر از تهدیدات جدی که متوجه نهاد خانواده می باشد مسئله خشونت و عدم ابراز عاطفه نسبت به اعضای خانواده است .پس طبق آنچه گذشت نهاد خانواده یک محیط تربیتی است . شاید بزرگ ترین وظیفه هر پدر و مادری تربیت صحیح فرزندان و تحویل افرادی شایسته به جامعه است . کودکان تا زمان که به سنین جوانی می رسند ، محیط های تربیتی مختلفی را می گذرانند اما هیچ محیطی همانند نهاد خانواده در تکامل شخصیت آنها مؤثر نمی باشد .متأسفانه یکی از شایع ترین عواملی که اثرات تربیتی سویی در فرزندان و خانواده بر جای می گذارد، استفاده از خشونت و بی احساسی و شدت عمل است .چه بسا افرادی که قربانی خشونت والدین و به ویژه پدر شده و از تربیت سالم محروم شده اند و این گونه افراد به علت برخوردهای خشن و مستبدگرانه ، گرفتار عقده ی حقارت می شوند و همین عقده سرچشمه بسیاری از رفتارها و صفات نادرست در آنها خواهد شد .انجام خشونت در نهاد خانواده نسبت به اعضای خانه خصوصا فرزندان در دوره نوجوانی موجب بدبینی نسبت به زندگی و احساس پیدایش چنین روحیه ای در نوجوانان ، زمینه را برای انواع انحرافات فراهم می سازد و آنها را به سرعت به سوی عواملی که بتواند اضطراب و ناامنی و ناآرامی آنها را هر چند به طور موقت فرو نشاند سوق می دهد . اعتیاد ، دوستی های خطرناک و انحرافات جنسی از آن جمله اند .
۴ – خودباختگی (فریفتگی) در برابر فرهنگ غربخودباختگی نهاد خانواده (زن و مرد) در برابر فرهنگ غرب نقطه مقابل خودباوری است . اینک یک واقعیت غیر قابل انکار و تلخ است . اما چرا چنین است و چه عامل یا عواملی موجب می شود که فرهنگ مسلمانان چنین آسیب پذیر شود و به راحتی تحت سلطه فرهنگ مهاجم قرار بگیرد ؟غرب پس از انقلاب صنعتی (رنسانس) تلاش های همه جانبه ای برای مسخ هویت سایر جوامع و به ویژه جوامع اسلامی کرد . استعمار غرب به منظور حفظ و تداوم برتری خود ، ملت ها را تعمدا دچار خودباحتگی کرد ، ارزش های بومی ، ملی و دینی آنها را لگدمال و منکوب نمود و تمام اصالت های آنها را بی ارزش و اعتبار کرد . تحقیقی که استعمار این چنین در حق ملل دیگر روا داشت به حدی مؤثر افتاد که هنوز هم در برخی موارد یادآوری اصالت های بومی و ملی و مذهبی برای انسان غیر غربی موجب سرافکندگی می شود.زن در مکتب غرب و جهان متمدن امروز همان نگاه بدوی به زن است . دیدگاههای غرب و شرق و دیدگاههای دوران جاهلیت در مورد زن تقریبا یکسان است و تفاوت چندانی ندارند. به طور کلی زن در این دوران از حقوق انسانی برخوردار نبوده و در مواردی حتی حیوانات از او با ارزش تر بوده اند . در فرهنگ لیبرال دموکراسی امروز غرب نیز موقعیت زن تغییر چندانی نکرده ، بلکه تکرار تاریخ است . اما در شکل جاهلیت مدرن و جدید با این تفاوت که این اسارت و نادیده گرفتن شخصیت اصیل زن را با شعار آزادی در آمیخته اند و زن خود در این بحران نقش اساسی دارد .در این دوره زن به شکل گلی زیبا و خوش بو و آب و رنگ و خوش اندام ظاهر شده که ریشه اش را یا خود و یا دیگران سوزانده اند و او تبدیل به گلی هر جایی شده تا زمانی که لطافت و زیبایی و کارآیی خود را از هر نظر دارد مورد توجه است و چون فرسوده و پژمرده شد او را به دور می اندازند .غرق شدن در تجملات و زرق و برق های دنیوی ، روی آوردن به زندگی به سبک مصرفی و غربی ، تعمد در ارائه و الگوگیری از الگوهای غربی در نوع ارتباطات ، پوشش ، مسکن ، خوراک و آرایش و … همه از مصادیق خودباختگی در عرصه نهاد خانواده است .فرهنگ غرب هیچ گاه برای زن هویتی مقدس و محترم ارائه نداده و همواره از او به عنوان ابزاری در جهت نیل به مقاصد خود استفاده نموده است . امروزه تجارت سکس ، پیچیده ترین نوع بردگی مدرن برای زنان است . برخی از کشورهای صنعتی از جمله آلمان به عنوان مرکز واردات و فروش دختران جوان که بیشتر آنان دختران آسیایی اند به حساب می آیند و برخی از کشورهای در حال توسعه همچون تایلند ، بخش مهمی از اقتصاد خود را بر تجارت بین المللی سکس استوار کرده اند . به طوری که سالانه میلیون ها جهانگرد هم جنس گرا و دگر جنس خواه از کشورهای مختلف جهان را به خود جذب می کنند .برایند سیاست و برنامه های بین المللی اعمال شده درباره زنان در کشورهای غربی این نتیجه را به دنبال داشته است که خانواده و زن ، قربانی اصلی بوده اند و در بیشتر کشورهای شرقی به دلیل وجود سنت ریشه دار خانواده از یکسو و گسترش اشتغال و بازدهی اقتصادی زنان از سوی دیگر ، فشارهای زیادی را بر زنان وارد کرده و خستگی جسمی و روحی فراوانی را پدید آورده است تا آنجا که برخی از سیاستگذاران ، این کشورها را متوجه ضرورت تجدید نظر در الگوبرداری از فرهنگ غربی نسبت به زن وا داشته است. بدون شک راهکار رهایی از قید و بند خودباختگی نسبت به فرهنگ غرب ، که بر محور لییبرالیزم ، اومانیزم و سکولاریزم استوار است ، بررسی علل و ریشه یابی خودباختگی است . اهمیت این امر به ویژه زمانی که فرهنگ خودی از غنا و پشتوانه کافی برخوردار است دو چندان می شود، چرا که در مورد فرهنگ های ضعیف و بی ریشه پیداست که همین ضعف و یا بی ریشه بودن ، بهترین و مهم ترین عامل خود باختگی است . شناخت ارزش ها اصالت های دینی مهم ترین رکن و عنصر خودباوری و بازیابی هویت اسلامی است چرا که اولا مرکز ثقل و محور اصلی هویت زن مسلمان همین ارزش ها و اصالت های دینی است و ثانیا در حال حاضر باورهای زیادی وجود دارد که در واقع از دین نیستند بلکه به تدریج و با گذشت زمان به عنوان یک ارزش دینی و جزء آموزه های دینی تلقی شده اند . بنابراین پیراستن و پالایش دین از این باورهای غیر دینی اهمیت ویژه ای دارد .نکته آخر این که زن باید با هویت اصیل خود پیوندی تاریخی برقرار کند یعنی باید هر چه بیشتر تاریخ خودش را بشناسد و با اصالت های فرهنگی خویش آشنا شود . بی شک آشنایی با گنجینه ی پر بها زنان نامدار جهان اسلام که نمونه های فراوانی وجود دارد ، گام اساسی در راه شناخت ارزش ها و اصالت های خود می باشد .
۵ – طلاق و جداییهر چند ازدواج و تشکیل نهاد خانواده ، بر اصولی بنا نهاده شده که طرفین قادر باشند تا آخر عمر در کنار هم و در کانون خانواده زندگی کنند معمولا زن و مرد در حین عقد چنین قصد و عزمی و تصمیمی دارند ولی گاهی در خلال زندگی ، مشکلاتی پیش می آید که دیگر قادر به ادامه زندگی مشترک نیستند . رشته محبت توسط یکی از آنها و گاهی هر دو سست شده و رو به گسستن می گذارد و عذرها ، بهانه گیری ها ، رفتارهای انتقام آمیز و تلافی جویانه و … شروع می شود. در چنین مواردی اسلام ابتدای امر به گذشت و سپس حکمیت و در نهایت به طلاق سفارش کرده است تا رهایی از این درگیری ها محقق گردد .شک نیست که طلاق در نظر اسلام امری مذموم و ناپسند است و پیامبر اکرم (صلوات الله علیه) اسلام بارها به زشتی و بدی آن اشارت فرموده اند و در حدیث فاخری می فرمایند :«خداوند دشمن می دارد و لعنت می کند مردی راکه دلش می خواهد مرتب زن عوض کند و زنی را که دلش می خواهد مرتب شوهر عوض کند .»(5)اسلام سعی دارد به هر شکل و صورتی که باشد موجباتی فراهم آورد که زن و مرد از هم جدا نشوند و زندگی شان به طلاق نکشد . درپی جلوگیری از وقوع طلاق ، اسلام راههایی را عرضه کرده است که از جمله آنها اخلاق است و در آن توصیه به گذشت و نادیده گرفتن لغزش ها و خطاهای همسر ، تحمل نامرادی ها و گرفتاری ها پذیرش و تن دادن به ضوابط الهی، دلگرم کردن خود به لطف و عنایت خدا ، وساطت و مداخله دیگران در زندگی ، تن دادن به حکمیت و انتخاب حکم از دو طرف و … شده است .در برخی از روایات توصیه شده است که زن یا مردی که در آستانه جدایی هستند برای جلوگیری از آن ، بخشی از حقوق مشروع خود را نادیده بگیرند و از خدا اجر بخواهند تا کار به طلاق نکشد .همچنین توصیه شده است که طرفین توقعات و انتظارات خود را محدود کنند و مزایایی برای همسر خود در نظر بگیرند ، از مال و دارایی شخص خود به همسر ببخشند تا بالاخره آتش فتنه بخوابد .به هر تقدیر اسلام درصدد است با قوانین خود تا سر حد امکان ، طلاق صورت نگیرد . اسلام طلاق را به عنوان چاره جویی در مواردی که چاره ای جز جدایی وجود ندارد ، تجویز کرده است. با این همه ، صرف قواعد اخلاقی برای جلوگیری از طلاق های ناروا کافی نیست بلکه ضمانت اجرایی حقوقی نیز لازم است و به عبارت دیگر پاره ای تدابیر حقوقی برای جلوگیری از سوء استفاده مرد از اختیار طلاق باید به کار گرفته شود.با تمام این اوصاف اگر به هر دلیلی نهاد خانواده با مسئله طلاق مواجه شد ، باز اسلام با جدیت خواستار بازگشت زن و مرد به زندگی زناشویی است و از همین رو در طلاق رجعی که یکی از انواع طلاق هاست ، زن تا مدت معینی که «عده» نامیده می شود حق ازدواج مجدد ندارد و زن و مرد می توانند در این مدت بدون این که صیغه ی نکاح را جاری سازند مجددا به سر زندگی باز گردند. حتی پس از پایان این دوران هم با تأکید بر تجدید نکاح و ازدواج مجدد است . اما صرف نظر از ازدواج مجدد با همسر قبلی اصل ازدواج چه برای مرد و یا زن امری لازم و پرفایده است و هر یک از آنها به دلایلی همچنان محتاج به ازدواج است . برای مرد داشتن همسر از این جهت ضروری است که زن آرامش بخش زندگی است و اوست که می تواند به زندگی سر و سامان بدهد و انیس و مونس مرد باشد . مخصوصا اگر مرد ، حضانت فرزندان خردسال همسر قبلی خود را نیز به عهده داشته باشد ، نیاز بیشتری به ازدواج مجدد دارد . برای زن نیز داشتن پشت و پناه در زندگی و تأمین نیازهای روحی و روانی و … توسط یک مرد که خواهان و طالب او باشد ضروری است .بنابراین طلاق در عین مذموم و ناخوشایند بودن ، در برخی موارد لازم و ضروری است و اقدام به آن عاقلانه ترین راه بازگشت آرامش به زن و شوهری است که در زندگی زناشویی خود دچار پریشانی و از هم گسیختگی خانوادگی شده اند .تعالیم و قوانین اسلام در مورد طلاق ، اگر چه بعضا در اثر کج فهمی و غرض ورزی مورد اعتراض واقع شده است اما اگر به صورت همه جانبه مورد دقت قرار گیرد و به گونه ای صحیح بکار گرفته شود علاوه بر این که نهایت تلاش خود را در حفظ کانون خانواده بکار می گیرد ، بهترین و عادلانه ترین شیوه ها را برای جدایی و انحلال نکاح ، پیش روی زن و مرد قرار می دهد .اسلام گرچه طلاق را مبغوض ترین حلال ها می داند و معرفی کرده ولی زن و شوهری را که مجبور به این کار شده اند را دشمن نمی شمارد و حق حیات جمعی و تشکیل زندگی مجدد را برای آنها محفوظ می دارد . البته طبیعی است که طلاق آثار و لوازم خود را به همراه دارد و از تبعات طبیعی آن راه گریزی نیست اما جامعه باید تلاش کند با درک – صحیح مسئله و مواجهه منطقی و عاقلانه با این مسئله تبعات و نگرانی های بعد از طلاق را برای زن و شوهری که از هم جدا شده اند و فرزندان آنها به حداقل برساند و آنها را مورد حمایت جدی خود قرار دهد .
پی نوشت :

۱ – صحیفه نور ، ج ۲ ، ص ۴۴ .۲ – همان ، ج ۱۶ ، ص ۱۲۵ .۳ – همان ، ج ۲۸ ، ص ۱۷۲ .۴ – همان ، ج ۱۳ ، ص ۶۹ .۵ – میزان الحکمه ، ج ۵ ، ص ۵۴۷ .
منبع: ماهنامه پیام زن شماره ۱۹۵
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.