سریع تر از باد

شخصیت و کرامات آیت الله مرندی

از طلوع تا غروبآیت الله میرزا علی اکبر مرندی درسال ۱۳۱۴ هـ.ق درخانواده ای دیندار، در شهرستان مرند (واقع درشمال غربی آذربایجان شرقی) متولد گردید.پدر ایشان، ملاعلی، ازعلمای برجسته آذربایجان بود که به دلیل تقدس زیادی که دررعایت امور شرعی وحقوق مردم، حتی درمسائل بسیار جزئی داشت، به «مقدس» شهرت یافته بود.میرزا علی اکبر مرندی آموزش های مقدماتی را درمحضر پدر بزرگوارش سپری کرد. او تنها ۶ سال داشت که خبر غرق شدن پدرش درخزینه ی حمام، قلبش را جریحه دار ساخت، واز نعمت وجود ایشان محروم گردید. میرزا علی اکبر پس از رحلت پدر، دروس مرسوم آن عصر را نزد آقا شیخ محمد حسین رفیعیان (رحمه الله) وحاج شیخ باقر مجتهدی مرندی (رحمه الله) فرا گرفت وبرای ادامه ی تحصیلات وطی مراحل عالی حوزوی، به حوزه علمیه تبریز عزیمت کرد وبا جدیت وپشتکار فراوان وعلاقه ای وصف ناپذیر، به کسب علم ودانش پرداخت و از محضر علمای نامی آن عصر کسب فیض کرد؛ از جمله این بزرگان آیت الله حاج میرزا ابوالحسن انگجی (رحمه الله) بود، که آیت الله مرندی عمده ی تحصیلاتش درتبریز درمحضر ایشان بود.میرزا علی اکبر مرندی که با سختی ومشکلات فراوان درتبریز به تحصیل ادامه می داد، مورد توجه خاص استادان آن دیار قرار گرفته بود، وبا اینکه حوزه علمیه ی تبریز در سطح بالای علمی ومعنوی قرار داشت، ولی آوازه ی حوزه ی علمیه ی نجف هر طلبه مشتاقی را به خود فرا می خواند. اگر چه وضع مالی ومعیشتی آیت الله مرندی آرزوی او برای عزیمت به نجف اشرف را ناممکن ساخته بود، اما ازآنجا که همه ی توفیقات از خداست، این توفیق بزرگ نصیب این بزرگوار شد وایشان به نجف اشرف مشرف شد. وی دراین زمینه می فرماید:«من برای چند روز استراحت از تبریز به مرند آمده بودم، مسئول پست شهرمان که مرد متدینی بود به دیدنم آمد وصد قران به من داد وگفت: برو به کربلا برای من نایب الزیاره باش. خدمت استادم، آیت الله انگجی (رحمه الله) رسیدم واین مسأله را با ایشان درمیان گذاشتم و ایشان نیز صلاح دیدند که من این پیشنهاد را بپذیرم، لذا آماده این سفر معنوی شدم. با دو مسافر دیگر درشکه ای کرایه کردیم ورهسپار کربلا شدیم. بعد از زیارت مرقد مطهر اباعبدالله (ع) به نجف اشرف مشرف شدم وبعد ازاتمام زیارت، خداوند متعال به دلم انداخت که همانجا بمانم ومن حدود ۱۶ سال در آن شهر اقامت گزیدم؛ یعنی از سال ۱۳۴۴هـ.ق (۱۳۰۴ شمسی) تا سال ۱۳۶۰ هـ.ق (۱۳۱۹شمسی)، که دراولین روز ورودم به آنجا با علامه طباطبایی (رحمه الله) وبرادرش، محمد حسن الهی (رحمه الله) آشنا شدم وبا آن ها هم حجره گشتم.»آیت الله مرندی، شیفته و دلباخته آیت الله سید علی آقا قاضی (رحمه الله) بود وبه مدت ۱۶ سال درمحضر این استاد عرفان به سیر وسلوک پرداخت. سیدعلی آقا قاضی (رحمه الله) نیز توجه بسیاری به آیت الله مرندی داشت وبا توجه به اینکه شاگردان زیادی داشت ولی دوازده نفر را انتخاب کرده بود ویک بحث خصوصی با ایشان برگزار کرده بود که ازجمله ی آن ها این سه هم حجره یدلسوخته بودند. آیت الله میرزا علی آقا قاضی(رحمه الله) عنایت ویژه ای به این شاگردش داشت، چنانکه مریدانشنیز این نکته را دریافته بودند. برای همین نیز هر وقت آقای قاضی(رحمه الله) برای نماز حاضر نمی شد، از آیت الله مرندی با اصرار می خواستند تا به جای استاد نماز جماعت را به پا دارد.آیت الله مرندی درحوزه نجف از استادان نام آوری درخارج فقه واصول بهره مند گردید که از آن جمله می توان به آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (رحمه الله) آیت الله محمد حسینی نائینی (رحمه الله)، آیت الله شیخ علی ایروانی (رحمه الله)، آیت الله آقا ضیاء الدین عراقی (رحمه الله)، علامه محمد حسین غروی اصفهانی (رحمه الله)، وعلامه بادکوبه ای (رحمه الله) اشاره کرد. وی دردرس اخلاق آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدی قمی (رحمه الله) نیز شرکت می کرد.آیت الله مرندی علاقه ی وافری به نجف داشت، خودش دراین باره می گوید:«بعضی شب ها درعالم رؤیا می دیدم که از نجف اشرف به زادگاه خود برگشته ام، ناگاه سراسیمه ازخواب می پریدم و وقتی متوجه می شدم که این بیش از یک خواب ورؤیا نبوده است. ومن همچنان درنجف هستم، سر به سجده شکرمی گذاردم!»پس از مدتی، این خواب ها تعبیرشد وپزشکان تأکید کردند به خاطر کسالتی که ایشان داشت، باید از نجف اشرف بیرون برود. توصیه دوستان واستادان هم که نگران وضعیت جسمانی ایشان بودند، او را مصمم ساخت که به وطن بازگردد.سرانجام آیت الله مرندی با وجود میل شدیدی که به حضور در جوار حضرت امیر (ع) داشت، مجبور شد درسال ۱۳۲۰ شمسی به آذربایجان برگردد. ایشان مدتی درحوزه علمیه تبریز به تدریس پرداخت، ولی وقتی دید شهرت وآوازه پیدا کرده است، آنجا را ترک کرد ودرشهرستان مرند اقامت گزید.در دورانی که آذربایجان به دست ارتش سرخ شوروی اشغال شده بود، وحزب توده وحزب دمکرات با تبلیغات گسترده به تخریب وتضعیف اعتقادات دینی مردم پرداخته بود، آیت الله مرندی درمقابل آن ها قد علم کرد وبه افشاگری پرداخت. آنان وی را تحت تعقیب قرار دادند ودر صدد کشتن او بر آمدند ، اماخوشبختانه ایشان توسط یکی از ارادتمندان خود، ازموضوع مطلع شد وبا اصرار آن ها به تهران رفت وسرانجام بعد از شکست توده ای ها، به مرند بازگشت.آیت الله مرندی از سال ۱۳۴۲هـ. ش همراه وهمگام با نهضت امام خمینی (رحمه الله) بود. با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ شمسی و پیروزی آن در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷، آیت الله مرندی نقشی اساسی در به صحنه کشاندن مردم و حمایت از تشکیل وتثبیت حکومت اسلامی داشت. پسر بزرگوار ایشان می گوید: درحرکت هایی که درشهر انجام می گرفت، مردم همین که می فهمیدند آقا اطلاعیه داده اند، جمعیت به طور گسترده از اطراف به مرند سرازیر می شدند ودر تظاهرات شرکت می کردند.سرانجام کتاب زندگی این بزرگ مرد عرصه یعلم وعرفان، پس از حدود یک قرن عبادت و بندگی پروردگار بسته شد وروح این عارف ناشناخته به ملکوت پرکشید.فرزند بزرگوار آیت الله مرندی (رحمه الله) از روزهای آخر حیات پدرش این چنین یاد می کند:چند روز بعد از عید نوروز بود، درکنار آقا نشسته بودم، هیچ حال نداشتند. به من فرمودند: «جواد! من سه چهار روز میهمان شما هستم!» آقا ترسشان خیلی زیاد بود، ترس از خدا! همیشه درتفکر و دائماً درحال ذکر بودند ودراواخر عمرشان این دعا وذکر جلوه بیشتری پیدا کرده بود. اکثراً ذکرشان کلمه طیبه «لا اله الا الله» بود، اما این اواخر متوجه شدم که آهسته ذکرهایی می گویند. من شبانه روز درمحضرشان بودم، و می دیدم آقا استغفار می کنند. یک روز دیدم آرام زمزمه می کند: «ظلمت نفسی فاغفرلی» این حالات ادامه داشت تا اینکه در ساعت ۳ بامداد روز سه شنبه فروردین ماه سال ۱۳۷۳ هـ. ش(برابر با سال ۱۴۱۴ هـ.ق) ودرهمان اوقاتی که همیشه برای نماز شب برمی خاست. روح بلندش ازعالم ناسوت به عالم ملکوت برخاست وبرای همیشه این عالم خاکی را ترک گفت وبه لقاء الله رسید ودر زادگاه خویش مدفون گردید.رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، حضرت آیت الله خامنه ای درتاریخ ۱۳۷۳/۱/۱۰ پیام تسلیتی به متن ذیل، برای خانواده ایشان فرستادند.رحلت عالم ربانی وفقیه اخلاقی، مرحوم آیت الله حاج میرزا علی اکبر آقای مرندی (طاب ثراه) را به حوزه های علمیه بخصوص جامعه علمی ومردم عزیز آذربایجان وبالاخص به بازماندگان وخاندان و ارادتمندان ایشان تسلیت می گویم. ایشان در شمار آخرین یادگارهای دوران شکوفایی حوزه کهن نجف اشرف وبقیه السلف تلامذه عالم اخلاقی بزرگ مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا قاضی (اعلی الله قدوه) بودند ودرگذشت ایشان ثلمه ای جبران ناپذیراست. خداوند روح مطهراین عالم جلیل را با اولیائش محشور وراه معرفت الله وسلوک طریقه ی اهل بیت عصمت (ع) را روشن تر ورایج تر فرماید:
وصف دلبران در حدیث دیگرانبه نقل ازیکی ازارادتمندان آیت الله مرندی (رحمه الله) آمده است:با آیت الله مرندی به زیارت حضرت فاطمه معصومه (ع) مشرف شده بودیم. درحرم ناگهان دیدیم آیت الله حجت (رحمه الله) با اشتیاق تمام به دیدار آیت الله مرندی آمد وبا اصرار از ایشان خواست تا به منزلشان برویم. هنگام نماز هم آیت الله حجت (رحمه الله) آن قدر اصرار کرد تا اینکه آیت الله مرندی امامت جماعت آن روز را پذیرفت وبه نماز ایستاد وآیت الله حجت (رحمه الله) وهمه مردم به ایشان اقتدا کردند. بعد از نماز، آیت الله حجت (رحمه الله) دست هایش را بلند کرد وگفت«خدایا! شکر که توانستم به این آرزوی دیرینه خود برسم ونماز را به آیت الله مرندی اقتدا کنم.»(1)یکی از ارادتمندان آیت الله مرندی نقل می کند که:بنده بعد از نماز خدمت آیت الله بهجت (رحمه الله) رسیدم. عرض کردم:حضرت عالی آقای مرندی را می شناسید؟ فرمودند: کدام مرندی؟ میرزا علی اکبرآقا ؟ گفتند: چطور مگر؟ چی شده ؟ گفتم: سلام رساندند وفرمایشی داشتند که باید خدمتتان عرض کنم. گفتند:«سلام ایشان یک دنیا برای من ارزش دارد. درخطه ی آذربایجان کسی مهذب تر از میرزای مرندی نیست، وجود ایشان برکتی است برای آذربایجان وشیعیان آن منطقه.»(2)دونفر از اهالی مرند به نجف اشرف می روند وخدمت آیت الله خویی (رحمه الله) می رسند. ایشان می پرسد: اهل کجا هستید؟ عرض می کنند: اهل مرند. آیت الله خویی آهی می کشد ومی فرمایند:«ای کاش امکان آن را داشتم که خدمت آیت الله مرندی برسم واز نزدیک دیدار را تازه می کردم.»این مرجع عالیقدر درجایی دیگر فرموده بودند:«اگر کسی ازنجف به قصد زیارت آیت الله مرندی به مرند برود، ارزش دارد.»(3)
جلوه های پارسایی
پرده نشیناز ویژگی های برجسته آیت الله مرندی گریز از شهرت بود. او دوست داشت زاهدانه وگمنام زندگی کند. بعد از بازگشت از نجف اشرف به شهر کوچک مرند رفت وقدمی در آنجا برای مشهور شدن ومعروف شدن خود برنداشت. بعضی از بزرگان که ازهمان اول با او آشنا بودند. به خدمتش مشرف می شدند وبزرگانی چون: علامه طباطبایی (رحمه الله)، علامه محمد تقی جعفری(رحمه الله) وآیت الله شیخ جعفر سبحانی. اما افراد دیگری که بعدها شاگردان میرزا علی آقا قاضی(رحمه الله) راهمچون نگینی دربرمی گرفتند، به واسطه یگمنامی ایشان، ازوجود او بی بهره بودند تا اینکه این پرده های گمنامی توسط علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی(رحمه الله) کنار رفت و آفتاب وجود ایشان از پس ابرهای عزلت وتواضع بیرون آمد.علامه تهرانی درکتاب «مهرتابان» به معرفی شاگردان برجسته ووارسته ی علامه قاضی(رحمه الله) پرداخت واینچنین نگاشت:«…ازجمله اساتید گرانمایه ما علامه طباطبایی (رحمه الله) وبرادر ارجمندشان آیت الحق مرحوم حاج سید محمد حسن الهی بودند….واز جمله آیات دیگری چون حاج شیخ محمد تقی آملی (رحمه الله) وحاج شیخ علی محمد بروجردی (رحمه الله) وحاج شیخ علی اکبرمرندی(رحمه الله) و…که هر یک از آنان به نوبه ی خود ستارگان درخشان آسمان فضیلت وتوحید ومعرفت اند.»این نوشته تأثیر بسزایی درمعرفی آیت الله مرندی به شیفتگان زهد وعرفان داشت. هر چند که آیت الله مرندی بعد از ملاحظه این مطلب درکتاب «مهرتابان» بسیار ناراحت شد وفرمود: «از فردا مردم به اینجا هجوم می آورند و فکر می کنند ما چیزی داریم، چرا آقای تهرانی چنین نوشته است؟!»درجای دیگر باحالتی غمگین فرمودند: «آقا سید محمد حسین! چرا از من نامی آورده ای؟!»(4)
تواضع و فروتنیآیت الله حاج شیخ حسن صانعی که مدتی به مرند تبعید شده بود وبا آیت الله مرندی درارتباط بود می گوید:«طلبه جوانی ازقم برای دیدن من به مرند آمده بود واز کسی نتواسته بود سراغ مرا بگیرد. لذا در آن شب زمستانی که برف شدیدی هم باریده بود، شب هنگام به در منزل آیت الله مرندی رفته ونشانی مرا از ایشان خواسته بود! آیت الله مرندی که در آن زمان حدود هشتاد سال داشت، با آن ضعف جسمانی، همراه آنطلبه در برف وسرما به راه می افتد واقامتگاه مرا به او نشان می دهد!وقتی من صدای ایشان را از پشت درشنیدم بسیار شرمنده شدم، عرض کردم: آقا شما چرا زحمت کشیدی؟ فرمودند: بچه ها خواب بودند برای همین نخواستم آن ها را بیدار کنم لذا خودم خدمتتان آمدم!»(5)
تهجد و شب زنده داریبه نقل از فرزند بزرگوار آیت الله مرندی آمده است:پدرم شب ها زود می خوابید تا صبح بتواند برای نماز شب ومناجات برخیزد و وقتی از خواب بر می خاست مقداری چای می نوشید تا برای مناجات وعبادت نشاط پیدا کند. خانم والده می فرمودند که یکبارازخواب بیدار شدم دیدم که آقا در دل شب درآن سکوت، مثل ابربهاری اشک می ریزد وفریاد وناله عاشقانه اش سکوت شب را در همه شکسته است، با تعجب پرسیدم:آقا! این همه گریه برای چیست؟ فرمودند: «ازآن چیزی که من اطلاع دارم اگر شما مطلع بشوید به کوه ها فرار می کنید!» سپس فرمودند: «من تعجب می کنم که چرا تا حالا دیوانه نشده ام؟!»(6)
گوهرنابقال علی (ع)«فاتقوا الله عبادالله تقیه ذی لب، شغل التفکر قلبه، وانصب الخوف بدنه، واسهرالتهجد غرار نومه.»امام علی (ع) فرمودند:«ای بندگان خدا ! ازخدا بترسید، همچون ترسیدن انسان خردمندی که اندیشه مبدأ ومعاد دل او را مشغول داشته وترس ازخدا و رستاخیز پیکرش را فرا گرفته ورنجور کرده وعبادت های شبانه، خواب از چشمش ربوده وهمان اندک خوابش را هم از او گرفته است.»(7)
ساده زیستییکی از ویژگی های مهم آیت الله مرندی ساده زیستی ایشان بود. آیت الله مرندی زندگی اش آنچنان ساده و بی آلایش بود که در ساده زیستی ضرب المثل شده بود. وبرای همین نیز محبوبیت وصف ناپذیری داشت. بارها وقتی شخصیت ها ومقامات کشوری ولشکری به حضورش شرفیاب می شدند، انگشت حیرت بردهان می گرفتند اگر برای درخواست نصیحت وارشاد آمده بودند، همین نصیحت برای آن ها کافی بود که ساده زیستی خود سازید.(۸)
اجتناب از تشریفاتیکی ازاطرافیان آن مرحوم نقل می کند:بعد از نماز جماعت، شیفتگان آیت الله مرندی پشت سرایشان راه می افتادند ومی خواستند تا منزل ایشان را همراهی نمایند تا از فیوضات آن بزرگوار درآن لحظات کوتاه هم بهره بگیرند، اما آیت الله مرندی می فرمودند: «این کار را نکنید، من راضی به این کار نیستم! شما نمازتان را خواندید، بروید دنبال کار خودتان!اصلاً این کارها معنی ندارد…دنبال یکی از علما به این شکل راه افتاده بودند گفته بود مگر عروس به خانه می برید؟!»(9)
امر به معروف ونهی از منکرآقا یحیی مرندی، درادامه بیان ویژگی های برجسته ی اخلاقی پدر بزرگوارش می گوید:آقا روش تربیت خاصی داشتند وما در طول عمرمان یکبار هم ندیدیم که مستقیماً امر یا نهی کنند. اگر خلافی از ما می دیدند صبر می کردند تا در فرصت مناسب آن را غیر مستقیم گوشزد نمایند. مثلاً می فرمودند: یحیی ! فلان جلد تفسیر نمونه را بیاور، فلان صفحه را برایم بخوان! من هم می خواندم وبعداً متوجه می شدم که چند روز پیش فلان کار از من سر زده بود و این آیه وتفسیر درآن رابطه هست، لذا متنبه می شدیم. ما روش ایشان را فهمیده بودیم. وهنگام خواندن تفسیر نمونه یا کتابی دیگر سعی می کردیم به اشکالات خود پی ببریم وآن ها را اصلاح نماییم.حاج آقا جواد مرندی، دیگر فرزند ایشان نیز دراین زمینه می گوید:آقا ما را از غیبت وسخن چینی جداً نهی می کردند. افرادی می آمدند وهمین که پیش ایشان شروع به این کارها می کردند ایشان بسیار ناراحت می شد وبه شکل های مختلف به آن ها می فهماند که چنین مطالبی اینجا مطرح نشود.(۱۰)
احتیاطفرزند ایشان می گوید:هر کسی که خدمت آقا می رسید وسؤالی داشت، بخصوص مسائل شرعی را می پرسید آقا قبل از پاسخ دادن، نام ونشانی شخص را می پرسید واین هم برای شدت احتیاط ایشان بود که اگر جواب کامل ندادند یا بعداً متوجه شدند که فتوای مجتهد دیگری را برای او بیان کرده اند یا به صورتی اشتباه رخ داده، در اولین فرصت جواب کامل رو صحیح یا فتوای مطابق فتوای مجتهد آن شخص را برایش بفرستند.یک نمونه آن را به خاطر دارم که روزی یکی از اهالی روستای «اردک لو» سئوالی از آقا پرسید و پاسخی گرفته ورفته بود. من دیدم آقا بسیارمضطرب هستند، مرا صدا کردند وگفتند: خودت را هرچه سریع تر به روستای اردک لو برسان واین پاسخ را که کامل است به آقای فلانی بده وبرگرد! من رفتم، حدودیک ساعت طول کشید تاایشان را پیدا کردم و فرمایش آقا را به ایشان ابلاغ نمودم وبرگشتم به آقا عرض کردم که مأموریت را انجام دادم، دیدم آقا نفس راحتی کشید وبه آرامش خود برگشتند و لبخند زدند.(۱۱)
آگاهی از دل هافرزند بزرگوار مرحوم مرندی نقل می کند:یکی از تجار شهر مرند ورشکست شده بود او تعریف می کرد: بعد از ظهر پنجشنبه ای رفتم قبرستان فاتحه ای بخوانم. دیدم آیت الله مرندی در گوشه قبرستان نشسته است. وقتی مرا دید صدایم کرد، خدمتش شرفیاب شدم وسلام واحوالپرسی نمودم. ایشان بیست تومان، که آن زمان پول قابل توجهی بود به من داد و فرمود: برای شما زحمتی دارم، لطف کنید یک یاسین بخوانید وهدیه کنید به روح حضرت ابوالفضل (ع) من رفتم سوره یاسین را خواندم و دو رکعت نماز خواندم و هدیه کردم به قمر بنی هاشم (ع) شب خواب دیدم در حرم حضرت عباس (ع) هستم وآیت الله مرندی نیزآنجا حضور دارند وبا هم مرقد مطهر را زیارت می کنیم.آن بیست تومان برکت عجیبی پیدا کرد و در آن زمان بسیار برای من راهگشا شد وبسیاری از گرفتاری هایم برطرف گشت!(۱۲)
طی الارضیکی از ارادتمندان آیت الله مرندی نقل می کند:من مرتب درنماز آیت الله مرندی شرکت می کردم ولی بعد از نماز با شتاب می رفتم تا به ماشین برسم. روزی آیت الله مرندی درمورد خواندن نوافل تأکید فرمودند ومن هم دراین خصوص ونحوه خواندن نوافل از ایشان سؤالاتیکردم. ناگهان به ساعتم نگاه کردم، دیدم فقط در دو دقیقه به حرکت ماشین (روستا)مانده است ومن باید مسافت زیادی را طی کنم تا به ماشین برسم، درغیر این صورت جا می ماندم، لذا با سرعت هر چه تمام تر حرکت کردم و دوان دوان به سوی ماشین رفتم که ناگهان پس از طی مسافت زیادی دیدم دستی مرا متوجه خود ساخت. وقتی برگشتم با کمال تعجب دیدم آیت الله مرندی است ! ایشان فرمود: «محمد اقا! نافله صبح را بعد از نماز هم می شود خواند!»فردای آن روز خدمت آیت الله مرندی رسیدم . به حاج آقا فقهی عرض کردم چنین مسأله ای دیروز رخ داده است، و هر چقدر فکر کردم نمی توانم به خودم بقبولانم که آیت الله مرندی با آن کهولت سن وکسالتی که داشت همپای من بیاید واگر چنین چیزی بود مردم درمسجد وخیابان متوجه می شدند. بالاخره ایشان چگونه به من رسید؟ حاج آقا فقهی فرمود: از خودشان بپرس. به آقای مرندی گفتم، فرمودند: «محمد آقا! من طی کردم!»(13)
سریع تر از بادهمچنین آقا محمد تقی که یکی از ارادتمندان آیت الله مرندی بود ودریکی از روستاهای دور افتاده مرند زندگی می کرد وحالاتی عرفانی داشت، هنگام رحلت وصیت می کند که حتماً نمازش را آیت الله مرندی بخواند. بعد از فوت ایشان، دو نفر از آن روستا خدمت آیت الله مرندی می رسند و وصیت اورا به عرض ایشان می رسانند. آیت الله مرندی می فرمایند: آنجا یکی نمازش را می خواند، ولی حالا چون وصیت کرده من می آیم نماز میت را برایشان می خوانم. آن دو نفرعرض می کنند : آقا! ما اسب آورده ایم، لطف بفرمایید سوار شوید. برویم. آیت الله مرندی می فرمایند: شما تشریف ببرید. من خودم می آیم. آن ها هم چهار نعل می تازند وبه سوی روستا تا اهالی را ازآمدن آیت الله مرندی با خبر سازند، ولی وقتی می رسند با شگفتی تمام متوجه می شوند ایشان آمده نماز را خوانده ورفته است!ریش سفیدان روستا می گویند: دنبال آیت الله مرندی بروید، مبادا در جاده مشکلی برایشان پیش بیاید. آن ها دوباره با تمام سرعت همان جاده را طی می کنند ولی ایشان را نمی بینند. با نگرانی به منزل آیت الله مرندی می آیند وجویای حال ایشان می شوند. به آنها گفته می شود که ایشان خیلی وقت پیش تشریف آورد وجای نگرانی نیست.(۱۴)
علاقه به وجود مبارک حضرت بقیه الله (عج)ارادت وعلاقه ی مرحوم مرندی به وجود مبارک حضرت صاحب العصر(عج) فراوان وزاید الوصف بود. ایشان شعری درمدح حضرت بقیه الله (عج) در نجف اشرف سروده است که می تواند گویای عشق بی نظیر آن عارف کامل به وجود ایشان باشد:ریشه از فیض وجودت همه داریم حیاتورنه مانند حبابیم ونداریم ثباتفیض تو گر نرسد جمله فنائیم وعدمچه بسیط وچه مرکب چه جماد و چه نباتای به نور تو منور ملکوت وناسوتبه عطوفت نطری ورنه نیابیم نجاتای زخوان کرمت زندگی عالمیانمردگانیم همه گرندهی فیض نجات (۱۵)
گوهرهای حکیمانهo تا می توانی نمازهایت را در اول وقت بخوان وخوش خلق باش که نشانه بهشت است چنانچه بدخلقی نشانه جهنم است.o هیچ وقت قدم از جاده ی شرع کنار مگذار وبه ابناء زمان، که ابناء دنیا هستند. نگاه مکن. بیساری ازاین ها آخرت ار فراموش کرده تابع شیطان شده اند. این ها اسیر شهوت نفسانیه می باشند. وپس ازمرگ پشیمان خواهند شد.o در هرکاری توکل به خدا کن، خوب مواظب مادرت باش، مبادا از تو برنجد. اگر او ازتو راضی نباشد در دنیا و آخرت رستگار نخواهی شد.(۱۶)آیت الله میرزا علی اکبر مرندی (رحمه الله ).«در رفتار وکردار وگفتار، خداوند عالم را فراموش مکن! او درهرجا حاضر وناظر است وهمه امور دردست اوست.»گلشن ابرار /ج۳/ص۴۲۶
پی نوشت ها :

۱. گلشن ابرار/ج۳ /۴۲۱.۲.گلشن ابرار /ج۳/ ۴۲۲.۳. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۲.۴.گلشن ابرار/۳/ ۴۲۰.۵.گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۵.۶. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۴.۷. نهج البلاغه / خطبه ۸۳.۸. گلشن ابرار /ج۳/ ۴۲۴.۹. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۴.۱۰.گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۶- ۴۲۵.۱۱.گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۴.۱۲.گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۳.۱۳. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۳.۱۴.گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۳.۱۵. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۵.۱۶. گلشن ابرار/ج۳/ ۴۲۶.
منبع: قاسمی، علی؛ (۱۳۸۸)، رستگاران: شرح حال چهارده تن از اولیای الهی، قم: هنارس، چاپ اول ۱۳۸۸.
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.