الغدیر و فقه التاریخ(۲)

لحن
صاحب«الغدیر»،در خلال هزارها صفحه مطالعه خویش در کتب قرون گذشته و معاصران،به صدها تعبیر رکیک،توهین،جعل،افترا،فحش و هتک مقدسات برخورد کرده است چنانکه خود با لحنی دردناک از آن‌ها یاد می‌کرد ـ با این همه در سراسر ۴۵۱۳ صفحه«الغدیر»(تا اینجا که چاپ شده است)،همواره وقار یک مصلح دلسوز را با خود داشته و به تعبیر خود(به اقتباس از قرآن کریم)«و اذا مروا علی اللغو مروا کراما»بوده است.هر جای کوشیده است تا با روشن کردن مطلب و ذکر اسناد و تطبیق،به هتک و افترا و فحاشی مؤلفان پاسخ دهد و از زی یک محقق دوستدار هر کس و عاشق روشن کردن و هدایت بیرون نرود،و چونان قله‌ای رفیع که هر چه ماسه بر پایش ریزند نجنبد،یا چونان دریایی عظیم که هر چه در آن افکنند خیزابه نگیرد،به حرکت علمی خویش ادامه دهد .بنابر این اگر گاه عتابی کند بر مؤلفی ـ از سر هتاکی بسیار آن مؤلف یا خطابی با کسی،مسئله‌ای نخواهد بود.و این همان مواردی است که برخی از فاضلان آن را شدت لحن دانسته‌اند. باید دانست که این گونه تعبیرات تند و عتاب‌آمیز(که بسیار اندک است و در برابر بیش از ۴۵۰۰ صفحه علم و تصحیح و شناخت و مأخذ،چون معدوم است) نوعا در مواجهه با مؤلفان بسیار هتاک و بی‌ادب است و بس.چنانکه از سوی دیگر، همواره در هر جای،او را می‌نگریم که از عالمان،مفسران و حفاظ حدیث اهل سنت با تجلیلی فراوان و القابی حشمت‌آمیز یاد می‌کند .و از اینجاست که«الغدیر»خود یکی از منابع اطلاع از شئون و احوال بسیاری از علمای سنت،یعنی برادران ماست.بنابر این،تنبیه زبانی برخی از مؤلفان بی‌حفاظ و قلم به دستان خیره‌سر یا جیره‌خوار،گاه‌گاه،آن هم برای تکان دادن اذهان مراجعان،نباید خروج از حد ادب تألیف و قلم(که مؤلف«الغدیر»همواره بدان مقید بوده است و بدیگران سفارش کرده است).به حساب آید،بلکه باید به تازیانه‌ای تعبیر شود در خور گرده آنان (۷) . در اینجا باید توجه داشت که ذکر اعمال اشخاص و تحلیل آن،و روشن کردن جنایات و اتهامات مؤلفان مفتری و متعصب یا مزدور،اگر برای روشن کردن تاریخ اسلام و رد تهمت‌ها و افتراهای عقیدتی و نشان دادن حقایق اعتقادی و تحکیم مبانی ایمان درست در مردم و بازسازی جامعه‌های اسلامی لازم شد و تکلیفـو لغاتی به کار رفت در مورد اینگونه مؤلفان که صراحتا معنایی را می‌رساند که نقص آنان است اما این نقص متأسفانه در آن کسان هستـنباید آن را تند لحنی دانست.به دیگر سخن،واقعگویی را نباید با تند لحنی اشتباه کرد.صاحب«الغدیر»خود،این موضوع را در آغاز جلد هفتم در میان گذاشته است: آنچه را خواننده درشتگویی می‌پندارد،به ابدیت سوگند که چنین نیست،بلکه این نیرومندی دلیل است نه سخت زبانی در استدلال.و همین خوی است در ما که استاد محمد عبد الغنی حسن مصری بدان پی برده و در قصیده خویش گفته است: یشتد فی سبب الخصومه لهجه لکن یرق خلیقه و طباعا و کذلک العلماء فی اخلاقهم یتباعدون و یلتقون سراعا ـبه هنگام بحث و درگیری،لحن او تند می‌شود. لیکن خلق و خوی او بسی نرم است. اخلاق دانشمندان اینگونه است: از هم(به خاطر موضعگیری در راه عقاید)دور می‌شوند،اما به زودی باز گرد هم می‌آیند. بدین گونه می‌نگریم که ناقدان بزرگی که به بزرگداشت«الغدیر»پرداخته‌اند و این بزرگداشتن را تکلیف علمی و دینی و اجتماعی خویش شمرده‌اند،زمینه این چگونگی گهگاهی در تعبیر را دانسته و آن را هضم کرده‌اند. پس تصور درست در این باره این است که:«الغدیر»،تا همین جا که چاپ شده است اکنون،بیش از ۴۵۰۰ صفحه علم و اطلاع و مأخذ و تطبیق و استنتاج و تصحیح و هدایت است.بنابر این،چنین مؤلفی،در خلال این همه صفحات،که خود حاصل وقوف بر ده‌ها هزار صفحه است،مؤلفی که همواره سر و کارش با پیدا کردن و نشانـدادن خبط‌ها و خطاها و تعمدها و تحریف‌ها و غرض ورزیها و کین‌توزی‌هاست،اگر گاه کلامی آتشین براند و پس از استنادات فراوان،با بیانی شعله‌ور در رشته‌های پنبهـشده خصمان حقیقت افتد،مسئله‌ای دور از موازین نخواهد بود.علاوه بر این،باید دید آیا او در برابر چه کسانی تند شده است.او نسبت به سلف امت، همچنین عالمان امین و بیغرض،همواره به حشمت‌گزاری و حرمت پرداخته است.و اینکه یاد شد نوعا در برابر مؤلفانی است که در پوشیدن حق کوشیده‌اند و حقایق و احکام اسلام را وارونه نشان داده‌اند و به بزرگان بد گفته‌اند،و گاه از سر خبث نفس از توهین به مقدسات والا در نگذشته‌اند .این است.پس کسی که می‌خواهد در این باره صاحب قضاوتی درست باشد،باید هم تمام«الغدیر»را بخواند و هم آن کتاب‌ها را. ببینید،صاحب«الغدیر»،در جلد سوم،چند تن از ملل و نحل نویسان تهمت‌زن دروغنویس غرض‌ورز را محاکمه می‌کند و رأی مستند خویش را درباره ارزش کتابهای آنان اظهار می‌دارد،و جامعه را از پذیرفتن نظریات آنان،پیش از عرضه بر مآخذ دیگر،پرهیز می‌دهد،و ایشان را بر این همه تهمت و افترا و خلافنویسی مورد عتاب می‌سازد،سپس می‌نگریم که عالم فقید مصر،مفتی و مصلح مشهور،شیخ محمود شلتوت نیز،درباره نویسندگان ملل و نحل رأیی اظهار می‌دارد تندتر از رأی صاحب«الغدیر» (8) . بدین گونه می‌نگریم که عالم و مصلحی شیعی(از نجف)و عالم و مصلحی سنی(از قاهره)،درباره مطالب مندرج در کتب ملل و نحل به یک نتیجه می‌رسند،عالم شیعی به قصد نشان دادن چهره راستین مذهب خویش و به خاطر ایجاد تفاهم و وحدت،و عالم سنی به قصد بیان یک مسئله تحقیقی در جهت درست شناساندن مذاهب اسلامی به یکدیگر،و جبران و تدارکی،در برابر کار برخی از ملل و نحل نویسان. یعنی کسانی که بنا بر عللی ـ که چندان هم نامعلوم نیستـاین مصالح را نادیده گرفته‌اند و به تباهگری خویش برخاسته‌اند. بی‌مناسبت نیست،اشاره کنیم به نظر یکی از محققان معاصر اهل سنت،دکتر فاروق عمر.وی معتقد استـو درست معتقد استـکه درباره تاریخ شیعه و سیر افکار و فرهنگ و جریانهای شیعی کتابهای مفید و مناسبی تألیف نشده است،و اصولا شیعه درباره تاریخ مذهب خود کتاب جامع و روشنگری ننوشته است.و محققان سنی یا مستشرقینی که درباره شیعه کتاب نوشته‌اند،متأسفانه،مآخذ آنان تألیفات اهل سنت بوده است.و این تألیفات و مآخذ بیطرفانه نوشته نشده است.و مدارک مهم شیعه هنوز در دسترس قرار نگرفته است.بنابر این تاریخ تشیع تاکنون در انتظار بحث و تحقیقی است موضوعی و منظم که نه تنها به مسائل کلی بپردازد،بلکه سیر تاریخی و مذهبی و تحولات تشیع را دقیق شرح دهد. دکتر فاروق عمر،سپس به ارزیابی کتب ملل و نحل و عقاید می‌پردازد و با اینکه خود اهل سنت است چنین اظهار می‌دارد: اغلب کتابهایی که درباره ملل و نحل و عقاید تألیف شده است،نوشته و تألیف علمای سنی است .هدف این تألیفات،کوبیدن آراء و عقاید فرقه‌های مخالف اهل سنت بوده است،و اینگونه وانمود کردن که عقاید این فرقه‌های مخالف،دور از اسلام است! (۹) اکنون خوب است،به مناسبت بحث درباره لحن کتاب،سخنی از خود«الغدیر»نقل کنیم.مؤلف در آخرین صفحه جلد هشتم،تحت عنوان«ادب امیر المؤمنین،ادب الشیعه،ادب الامینی»چنین می‌نویسد: مولای ما امیر المؤمنین،به حجر بن عدی و عمرو بن حمق گفت:«دوست ندارم شما نفرین کن و ناسزاگوی باشید،همواره ناسزا گفتن گیرید و بیزاری طلبید.اگر به جای این نفرین و ناسزاگویی،کارهای بد آنان را بشناسانید،مثلا بگویید،روش آنان این است و این،و کردار آنان چنان است و چنین،هم سخنتان استوار خواهد بود و هم عذرتان پذیرفته.خوب است به جای اینکه آنان را لعن کنید و از آنان بیزاری جویید،بگویید: پروردگارا!خون ما و خون آنان را حفظ کن،میان ما و آنان آشتی ده،آنان را از گمراهی برهان،تا آن کسان که حق را نشناخته‌اند بشناسند و آن کسان که در پی غوایت و گمراهی رفته‌اند از آن دل بردارند. اگر این گونه باشد هم من این روش را بیشتر دوست دارم و هم برای شما نیکوتر است».چون علی،علیه السلام،چنین گفت،حجر و عمرو گفتند:یا امیر المؤمنین!پندت را می‌پذیریم و به همین‌سان که تو می‌خواهی تربیت می‌شویم.امینی نیز همین را می‌گوید،بلکه این سخن همه شیعه است (۱۰) . و الحق،صاحب«الغدیر»،چنین کرد:کردارها را روشن کرد.اسرار اعمال سلف را باز نمود.تاریخ را دوباره پیش چشم ما گذاشت.و به تعبیر شیخ محمد ـ سعید دحدوح حلبی:از گذشته فیلمی تهیه کرد و به ما نشان داد (۱۱) ،تا حقایق را نه تنها بدانیم بلکه ببینیم.و این بود روحیه و اخلاص و وسیع‌نگری مردی که خویشتن را فدای حقیقت بزرگ کرد. و بدین‌سان می‌نگریم که«معمار مدینه الغدیر»ـچنانکه یاد شد ـ خود یکی از با اخلاصترین چهره‌های اصلاح طلب جهان اسلام بود.از این رو«الغدیر»را به عنوان کتابی اصلاحی و تفاهمی به جهان تقدیم کرد.او به اقتضای بحث علمی و رعایت واقع تاریخی،پژوهشهای خویش را با کمال حریت و قاطعیت دنبال می‌کرد و برای زنده نگاهداشتن شعله ولای علی در جان‌ها،زبان آتشین خویش را، هیچ‌گاه ـ میان سخنـبه کام نمی‌برد.راست و صریح و قاطع سخن می‌گفت و مدرک ارائه می‌داد.با خلوص و امانت تمام به نقد تاریخ و حدیث می‌پرداخت.و گاه در اثر تحریفهای گمراهی آفرین فراوانی که می‌دید به شور می‌افتاد.و این همه باعث نمی‌شد که از واقع زمان دور ماند.بلکه بر عکس نوع محققان که چون غرق دریای کتاب و تحقیق می‌شوند از آنچه در اطراف آنان می‌گذرد ناآگاه می‌مانند،از از واقع جوامع اسلامی آگاه بود. او از سید محمد رشید رضاـبه عنوان کسی که آثار تربیت سید جمال الدین را دیده است و شیخ محمد عبده را درک کرده استـگله می‌کرد که چرا،حتی پس از درک محضر کاشف الغطا و گفتگو با او،کتابش را از اتهام به شیعه آکنده و کتابی موجب تفرقه نوشته است. او از سید احمد زینی دحلان،مفتی مکه،می‌خواست که به خاطر تصحیح برخی از روشهای نادرست سلف،چهره احکام اجتماعی اسلام را درهم نریزد و روش صحابه مجاهد را نادیده نگیرد. او از دکتر طه حسین می‌خواست که در نوشتن تاریخ اسلام و سیره نبوی و هامش السیره و الفتنه الکبری،به نقل مجعولات نپردازد و حقایق تاریخ را صحیح بازگو کند. او از دکتر محمد حسین هیکل می‌خواست که«حدیث بدء الدعوه»را درباره خلافت حضرت علی«ع»که در چاپ اول کتاب خود(حیاه محمد)آورده است از چاپ دوم حذف نکند و به خاطر ملاحظات حق را نپوشاند. او از محمد احمد جاد المولی بک،عبد الوهاب النجار،عمر ابو نصر،علی فکری مصری و…می‌خواست که در تألیف و تشریح تاریخ اسلام و تاریخ خلافت،به الفاظی و عبارت پردازی،چهره حقایق را نپوشانند و باعث گمراهی نسل‌ها نشوند و با«درایت»به«روایت»بپردازند. او از شیخ محمد خضری،محمد کرد علی شامی،عبد الله قصیمی،موسی جار الله و امثال اینان می‌خواست که روایات مجعول به دست امویان را سند تاریخ اسلام نشناسانند. او از صادق ابراهیم عرجون می‌خواست که در نوشتن تاریخ خلافت،در دوره عثمان،به فقه التاریخ بگراید،تا موجب گمراهی امت نگردد و آنچه حقیقت تاریخی است نشان دهد. او از دکتر ابراهیم ملحم اسود می‌خواست که کلمه مشهور«غدیر خم»را در شعر شاعر شیعی معروف،کمیت بن زید اسدی،«غدا به رحم»ضبط نکند. او از برخی چاپخانه‌های جهان سنت می‌خواست که به هنگام چاپ متون و مآخذ قدیم اسلامی،استنادات و روایات و مطالبی را که به نفع تشیع است،از کتاب‌ها و نسخه‌ها حذف نکنند. او از احمد زکی صفوت،گله داشت که چرا در کتاب«جمهره خطب العرب» خود،خطبه غدیر را با آنهمه سندی که دارد نیاورده است؟ او از احمد امین و احمد الزین و ابراهیم الابیاری،و علی جارم و علی امین و خلیل مطران و مصطفی الدمیاطی بک و دیگر ادبای مصر شکایتی بس دردناک داشت که چرا دیوانی (۱۲) را شرح و چاپ و ترویج می‌کنند که در آن ابیاتی آمده است مربوط به سوزاندن در خانه حضرت فاطمه زهرا«ع». او از محققان شرقی و اسلامی می‌خواست که این گونه با مرعوبیت و بی‌قید احتیاط به تألیفات غیر قابل اعتماد مستشرقین مراجعه نکنند و آن‌ها را سند ندانند. او از مؤلفان مسلمان می‌خواست که در ذکر وقایع و مسائل تاریخی و حدیثی سند ارائه دهند،و با ترک سند،اصول و مآخذ علم را نفراموشانند. او از عادل زعیتر و دیگر مترجمان مسلمان می‌خواست،که هر کتابی که رسید و به هر منظوری که نوشته شده بود ترجمه نکنند و به هنگام ترجمه کتابی،نخست بنگرند تا آن کتاب برای جامعه سودمند باشد و شامل علمی و فایده‌ای،و در مرتبه دوم،مطالب آن کتاب را بر اصول و منابع عرضه کنند،و هر جا خلافگویی و اشتباه داشت،با افزودن«توضیحات»،مردم را بیاگاهانند و از نشر مطالب و نوشته‌های نادرست مؤلفان مغرض یهودی و نصرانی خودداری کنند،و فضای اصیل و منسجم فرهنگ اسلامی را با دسیسه‌های تألیفی بیگانگان درهم نریزند،و موجب تفرقه بیشتر مسلمانان و لا اعتقادی جوانان نشوند. بنگرید!یک عالم شیعی،عالمی سراپا شور و احساس که سوز و گداز عاشقانه او در راه آل محمد«ص»معروف همگان بود و به شنیدن و ذکر مصائب آل محمد«ص»علاقه داشت،از اینکه این جنایات بازگو شود گله می‌کرد و می‌خواست آن‌ها را«جنایات منسیه»بخواند.و تا اینجا به تفاهم مسلمین می‌اندیشید که به بازگو کردن این وقایع رضا نمی‌داد،فریاد می‌کشید که چرا این دیوان را چاپ کرده‌اید؟چرا دیوانی را منتشر می‌کنید که در آن شعری است از این دست؟چرا در این دوره بحرانی و در این روز بس سخت و هولناک عواطف را می‌خراشید؟و اینگونه صفای برادری اسلامی را کدر می‌سازید؟و وحدت جامعه اسلام را متزلزل می‌کنید؟و صفوف مسلمانان را می‌پراکنید؟چرا؟چرا؟. (۱۳) و این بود روحیه واقعی و اخلاص بیکران و تفاهم معقول و دلسوزی راستین و وسعت نظر او نسبت به اسلام و تقریب راستینی که خود داعی آن بود.و این بود دیدگاه اجتماعی مسامحه‌آمیز و انسانی مصلحی که با خوی محمد و آل محمد«ص» تربیت یافته بود و نسبت به اسلام و مسلمین،همچون مادر اصلی،اینسان مهربان بود و دلسوز و بیدار و نگران. و از این رو که از واقع جوامع اسلامی و درگیری با استعمار و لزوم تفاهم مسلمین نیک آگاهی داشت،همواره از علمای اهل سنت تجلیل می‌کرد،و چاپ کتابهای پر ماده آنان را توصیه می‌نمود،و خود در این راه پیش می‌افتاد،و علمای شیعه را در حرکات اجتماعی به تماس با علمای اهل سنت و کمک گرفتن از آنان و کمک رساندن به آنان دعوت می‌کرد،که از جمله در مورد یکی از حوادث،که در سنین اخیر،برای اسلام و مسلمین پیش آمد،علامه امینی به آیت الله سید ابو القاسم خوئی،پیشنهاد کرد که از فقها و قضات و مفتیان بزرگ اهل سنت کمک بخواهد،و او خواست و نتیجه هم داد. در اینجا و در این حالات،گاه ممکن بود کسی در او احساس تضاد کند و نه چنین بود.او دچار تضاد نبود.او به وحدت اسلامی معتقد بود و«الغدیر»را برای همین نوشت،نوشت تا شیعه را درست بشناساند و در مقیاس جهانی تثبیت کند و بدینگونه رشته‌های استعمار را پنبه سازد و اتهاماتی را که به شیعه زده بودند بزداید و اتحاد اسلامی را با ایجاد معرفت صحیح نسبت به شیعه در سطح جهانی قوام بخشدـچنانکه نظر ناقدان را در این باره نوشتیم .او«الغدیر»را نوشت تا به حساب تألیفات جاهلانه یا استعمار املا کرده،که برای تفرقه افکنی و تجزیه آفرینی نشر یافته بود،برسد و رسید.اما در قلمرو عرضه معتقدات و ایدئولوژی‌ها،و در مقام بحث و استدلال معتقد به صراحت بود.و به همان اصل دینی که علمای سنی و شیعه در طول تاریخ اسلام بدان معتقد بوده‌اند احترام می‌گذاشت.اصلی که می‌گوید،هر کس باید عقاید خود را از روی استدلال و اجتهاد بداند نه از روی تقلید و دنباله روی،و هر کس بایدـبه صورتی ـ در عقاید خود مجتهد باشد نه مقلد.بدین جهت برای ملت اسلام کتابی استدلالی و روشنگر نوشت.او عقیده داشت که فرزندان اسلام باید در اندیشه و ایمان حر باشند و حریت داشته باشند.از این رو در سطح بحث و بازسازی اذهان،مباحث خویش را درباره روشن کردن گذشته و نقد تاریخ و تبیین حرکات اجتماعی و تفسیر سر انحطاط مسلمانان دنبال می‌کرد.و این بود که استاد عباس محمود العقاد کتابش را از استاد محمد عبد الغنی حسن می‌گرفت و می‌خواند و درباره‌اش مقاله می‌نوشت.استاد عادل غضبان ـ مدیر مجله الکتاب قاهره ـ در شماره‌ای پس از شماره‌ای،در آن مجله،به شناساندن«الغدیر»می‌پرداخت.استاد عبد الفتاح عبد المقصود،موقعیت دانشگاهی خویش را،در دانشگاه اسکندریه،به خطر می‌افکند و از نوشتن معرفی نامه برای«الغدیر»دست بر نمی‌داشت.استاد علاء الدین خروفهـاز عالمان الازهرـهمواره آرزوی دیدن نویسنده«الغدیر»را داشت و در روزنامه‌های پر انتشار قاهره به معرفی و دفاع از کتاب می‌پرداخت.مراجع نجف و قم گرامیداشت و ترویج«الغدیر»را وظیفه می‌دانستند.شیخ مجتبی قزوینی ـ عالم ربانی و متأله اخیر خراسان ـ پیشنهاد می‌کرد که«الغدیر»جزو کتب درسی حوزه‌های روحانی شیعه قرار گیرد .شیخ محمد سعید دحدوحـامام جمعه و جماعت حلب از اهل سنتـجلسه«الغدیر»تشکیل می‌داد.جوانان حلب که نویسنده«الغدیر»را ندیده بودند،چون با کسی از مسافران نجف روبرو می‌شدند چشمان او را می‌بوسیدند که تو،نویسنده«الغدیر»و فرا دارنده این مشعل هدایت را دیده‌ای!دبیران دبیرستانهای مکه«الغدیر»را می‌خواستند تا،بر خلاف برنامه هم که شده،حقایق وحی بنیاد آن را به نوجوانان سرزمین وحی بیاموزند.دکتر صفا خلوصی به ترجمه کتاب به انگلیسی می‌پرداخت .استاد احمد علی جوهر امروهوی ـ به پیشنهاد و کوشش حضرت سید ابو الحسن حافظیان«الغدیر»را به زبان اردو بر می‌گردانید و… و همینسان در سفرهایی که می‌کرد،همواره مورد تجلیل عالمان مذاهب قرار می‌گرفت.استادان دانشگاهها به استقبال او می‌شتافتند.دانشمندان و مدیران کتابخانه‌هاـاز سنی و شیعه ـ از سر اخلاص وسایل تحقیق را در اختیار او می‌گذاشتند.عالمان سنت با او تماس می‌گرفتند.شاعران در گرامیداشت او چکامه‌ها می‌سرودند.متصدیان کتابخانه‌ها نشریات و فهرست کتابخانه‌های خویش را به او تقدیم می‌کردند. او نیز انتشارات دائره المعارف عثمانی حیدر آباد دکن را تهیه می‌کرد.تألیفات با ارزش اهل سنت را به چاپ می‌رسانید.و چه بسیار از تألیفات با ارج آنان را که استنساخ کرد،یا عکس گرفت و از سرزمینهای مختلف با خود به نجف آورد و به شیعه شناساند. امانت
در صفحات گذشته،درباره لحن و چگونگی تعبیر گفتگو کردیم.اکنون بجاست که به امانت شگرف صاحب«الغدیر»ـ به عنوان یک مؤلف مسلمان ـ نیز اشاره کنیم.می‌دانیم که در تألیفاتی که پایه آن‌ها بر نقل استوار است،تنها جوهر اصلی و مایه وثوق،امانت است.اگر در چنین کتاب‌ها امانت رعایت نشود،هیچ است.و دریغا که چه بسیاری از آنان که به عنوان محقق و مورخ و عقاید نویس معرفی شده‌اند، (۱۴) از این صفت که جوهر کار و الفبای مکتب است بی‌بهره بوده‌اند و هستند.و یکی از جریانات«الغدیر»،همین مچ گرفتن‌هاست و روشن کردن نقلهای تقطیعی (۱۵) یا مکذوب. اکنون جا دارد که مؤلفان و محققان،به ویژه نسلهای جوان و تازه کار این رشته‌ها،در امانت تألیف و نقل،از کسانی چون صاحب«الغدیر»سرمشق گیرند و امانت«امینی»را همواره پیش چشم دارند و دستور العمل خویش سازند،که جمال علم و فضیلت تألیف این است،به ویژه در کتابهایی که پایه آن‌ها نقل و تاریخ و فقه تاریخ است.در اینگونه کتاب‌ها نقل نامعتبر،خیانت در نقل،عدم دقت در نقل،اعتماد بر نسخه‌های نامعتبر،استناد به نسخه‌های مغشوش و مخدوش،یا نقل تقطیعی،حقایق را دگرگون می‌کند،و شالوده را ویران می‌سازد،و معرفت را عقیم می‌گذارد،و علم را ضایع می‌کند،و خواننده را گمراه می‌نماید،و تاریخ را تباه می‌دارد،و پژوهشی را سر در گم می‌سازد .و این همه،مسائلی است که مؤلف باید به آن‌ها توجه داشته باشد،چونان که صاحب«الغدیر».دقت و امانت در نقل در«الغدیر»،چنان است که از یک عالم راستین توقع می‌رود.نقل نمونه در این مقوله معنی ندارد،همه کتاب،نمونه این صفت است.عالمان و ناقدان بزرگ نیز به این چگونگی اشاره کرده‌اند. خلاصه،این است«الغدیر»در ۱۱ جلد آن که تاکنون منتشر شده است،در ۴۵۱۳ صفحه،با ده‌ها بحث مهم و نقد و تطبیق و روشنگری و هدایت و تصحیح.و اگر گفته‌اند:«شرح حال هر متفکر بزرگ،مهم‌ترین قسمت فلسفه اوست»می‌شود دید که صاحب«الغدیر»چه فلسفه‌ای داشته است.و اگر به گفته سلیمان کتانی،آنچه را بانوی اکرم،فاطمه زهرا طلب می‌کرد،زمین و نخلستان نبود،بلکه اصالت حق بود و امتداد وجود محمد و تجدید تلألؤ رسالت (۱۶) ،«الغدیر»نیز همان امتداد خطبه عرفات و غدیر پیامبر است،و سخنرانی بانوی اکرم حضرت زهرا،و خطبه شقشقیه،و حرکات اجتماعی ابوذر غفاری،و سخنرانی عمار یاسر و مالک اشتر و هاشم مرقال،در صفین،و خطبه شب عاشورا و پاسخهایی که اصحاب حسین به او دادند،و شمشیرهای روز عاشورا،و خطبه ناتمام مانده امام زین العابدین در مسجد اموی دمشق،و سخنرانیهای سران نهضت توابین در نهضت سلیمان بن صرد خزاعی،و قیام مختار ثقفی،و اقدام عالم بزرگ شیعی سعید بن جبیر تابعی علیه حجاج بن یوسف ثقفی،و… تاکنون سخن بر سر آفاق کتاب«الغدیر»بود.و اکنون چون وسیع‌تر بنگریم خواهیم دید که«الغدیر»ـبه عنوان دفاعنامه جانشینان محمد و مفسران اصلی قرآن: علی و اولاد علی ـ تنها کتاب ما شیعیان نیست،چون آنچه در«الغدیر»آمده است همه از مآخذ و مدارک و کتب موثق برادران اهل سنت است،مآخذی که همه سنن و آداب و عقاید و احکام دینی اهل سنت،از نماز و روزه گرفته تا دفن مردگان،در سراسر جهان و در طول تاریخ،بر پایه آن‌ها قرار داشته است و دارد. و اگر ببینیم که ابن خلدون می‌گوید: مالک و ابو حنیفه،خلافت محمد بن عبد الله بن حسن مثنی[یعنی نواده امام حسن مجتبی«ع»]را از خلافت منصور عباسی اصلح می‌دانستند و از این جهت آنان را شکنجه کردند (۱۷) . و اگر ببینیم که: خود امام ابو حنیفه،در اختلافاتی که بین علویان و عباسیان روی می‌داد،به آل محمد«ص»متمایل بود،و هنگامی که ابراهیمـنواده حضرت امام حسن و برادر محمد نفس زکیهـبر منصور خلیفه عباسی شورید،ابو حنیفه به حمایت او بود.و به قول زفر بن هذیل ـ که خطیب بغدادی نقل کرده است با شدت و جهد، بر خلاف منصور سخن راندی(تاریخ بغداد،۱۳/۳۲۹)،و حتی وقتی منصور دو نامه مجعول از طرف همین ابراهیم حسنی،به نام اعمش محدث و ابو حنیفه نوشت،اعمش بعد از خواندن آن را به خورد گوسپند داد،ولی چون نامه به ابو حنیفه رسید،آن را بوسید و جواب نوشت(ضحی الاسلام ۲/۱۸۲،به نقل از ابن عبد البر/۱۷)و این امر سبب شد که بین ابو حنیفه و خلیفه عباسی،کدورتی پدید آید،و در نتیجه به امر خلیفه تازیانه خورد و به زندان افتاد .و در آنجا به قول برخی مسموما از جهان رفت (۱۸) . آری اگر این اظهارها و حقیقت‌ها و ده‌ها امثال آن را ببینیم (۱۹) به این نتیجه درست می‌رسیم که«الغدیر»،کتاب مسلمانان است،نه تنها شیعیان،زیرا«الغدیر» نیز در جوهر خود،صورت دیگری است از ابراهیم حسنی یا هر ثائر علوی دیگر. و حتی می‌نگریم که اگر در رگهای فرزندان سرزمینهای اسلام،خونی زنده است،که مایه پایداری آنان است در خطیرترین مقاومت‌ها،باز همان خونی است که با ولای علی و آل علی در رگ‌ها می‌گردد و در قلب‌ها می‌دود،و شاعران سرزمینهای آیات قرآن چنین می‌گویند: تحت سماء صیفه الحمراء من قبل الف سنه یرتفع البکاء حزنا علی شهید کربلاء و لم یزل علی الفرات دمه المراق یصبح وجه الماء و النخیل فی السماء (۲۰) . یا: سمعت صوت و لزمن السقوط نحوی فی الولاده و النهر الممدود کالوساده من شفتی سقراط حتی جثه الحسین (۲۱) یا: من رحم الایام نأتی… من وجع الحسین نأتی… من اسی الزهراء من احد نأتی و من بدر… و من احزان کربلاء… (۲۲) نأتی لکی نصحح التاریخ و الاشیاء (۲۳) . و همینگونه شاعران شیعی ایرانی ـ شاعران روشنگر تعهد شناس. و چون به این همه توجه کنیم،خواهیم دریافت که با این کتاب،اسلام که ماهیت انقلابی داشت و«دین تحرک»بود،دوباره روشن‌تر شناسانده شد.و این تاکنون ـ چنانکه گفتیم ـ یازده جلد«الغدیر»است .این کتاب صاحب رسالت،هنوز مجلداتی دیگر دارد که بزودی انتشار خواهد یافت.و از جمله مباحث مجلدات باقیمانده،رسیدگی فنی و عمیق به«صحاح ست»است و بحث عجیب«مسند المناقب و مرسل‌ها»،و بحث بیدار کننده«حکومه الالفاظ»،و مباحث فراوان دیگر،که چون انتشار یابد،بار دیگر جوامع را در جریان حکومت معصوم و مدینه قرآنی غدیر و فلسفه سیاسی اسلام قرار خواهد داد،و با خواسته‌های پیامبر اکرم روبرو خواهد ساخت. پس از بحثی که از آغاز تاکنون کردیم،باید دید این همه معلومات و موضعگیری که در«الغدیر»گرد آمده است،روی هم،یعنی چه.این همه چه معنی می‌دهد و از آن‌ها چه نتیجه می‌شود؟و آیا این همه سند و اطلاع و عرضه و تحلیل و بحث و استناد یعنی چه؟این همه سند و اطلاع و عرضه و تحلیل و بحث و استناد یعنی: معاویه بن ابی سفیان نه امام حسن مجتبی آری یزید بن معاویه نه امام حسین آری ولید بن عبد الملک اموی نه امام علی بن الحسین زین العابدین آری هشام بن عبد الملک نه امام محمد باقر آری منصور دوانیقی نه امام جعفر صادق آری هارون الرشید عباسی نه امام موسی بن جعفر علوی آری عبد الله مأمون نه امام علی بن موسی الرضا آری ابراهیم معتصم نه امام محمد التقی آری متوکل عباسی نه امام علی النقی آری معتمد عباسی نه امام حسن عسکری آری عبید الله بن زیاد نه مسلم بن عقیل آری حجاج بن یوسف ثقفی نه سعید بن جبیر تابعی آری القادر عباسی نه شریف رضی آری و…بدین گونه می‌نگریم که«الغدیر»کتاب زندگی و آفتاب و طلوع و انسانیت است،بلکه باید گفت کتاب همه نسل‌هاست و برای همه نسل‌ها مورد حرمت است و ارجمندی کار صاحب«الغدیر»،همه محققان و بازسازان و حماسه‌داران و حق‌جویان و آزادیخواهان جهان را روشن. و از این روـبه نظر این بندهـمناسب است بر کلماتی که در صفحه عنوان«الغدیر»آمده است،یعنی این کلمات: کتاب دینی،علمی،فنی،تاریخی،ادبی،اخلاقی. کلمات زیر نیز افزوده شود: مبدئی،انسانی،تقدمی،اصلاحی،عملی،اجتماعی،ایدئولوجیکی،سیاسی،انقلابی. و این است کلیت ذهنی و حماسه عینی تشیع.و این است فلسفه بعثت ـ غدیر عاشورا ـ مهدی. این است که ما،پیام آوران راستین اصلاح و دیگر مصلحان بزرگ انسانیت را که در طول تاریخ تا هم امروز،در هر گوشه جهان،پیدا شده‌اند و هر یک به اصلاح بخشی از زندگی بشری پرداخته‌اند و در سرزمینهای خود،یا دیگر سرزمین‌ها،پدیدـآورنده انقلابهای انسانی شده‌اند،و برای بازیافت حقوق محرومان به تلاش برخاسته‌اند،بزرگ می‌داریم.و به عظمت هر یک از آنان،از هر مذهب و ملتی و با هر نوع جهان‌بینی،در حد لازم،خستوییم.و آنان که در گذشته‌اند و هر کدام به نوعی به مسائل انسانی خدمت کرده‌اند،همواره برای روحشان آرزوی آرامش می‌کنیم،و برای آنان که زنده‌اند آرزوی کامیابی بیشتر،اما به سویشان دست دراز نمی‌کنیم که از این باب و بابت غنییم زیرا که خود،آنچه را که باید،داریم.تنها باید بدانیم که چه داریم و بشناسیم و بشناسانیم،و در سطح عرضه بر نسلهای جهان و مشارف تاریخ بکوشیمـکوششی چونان هجوم فجر بر تاریکی‌ها و تابیدن آفتاب بر آبادی‌ها. پی نوشتها:
۷) برای دیدن نمونه‌ای از توهین‌ها و هتاکیهای وحشتناک برخی نویسندگان به مقدسات اسلام یعنی همان چیزها که برانگیزنده عتابهای صاحب«الغدیر»شده است،از جمله«الغدیر»،ج ۳/۲۵۸ـ۲۵۹،نیز همین جلد/۲۷۷ به بعد،نیز همین جلد/۳۲۹ به بعد و…دیده شود. ۸) «یادنامه علامه امینی»،چاپ تهران ـ شرکت انتشار،کتاب اول،مقاله بیستم/ ۵۰۰ ۹) «العباسیون الاوائل»،ج ۱/۲۱۸ـ۲۲۴ چاپ بیروت،با کمک دانشگاه بغداد(۱۳۹۰) ۱۰) «الغدیر»ج ۸،ص ۳۹۶،نقل از کتاب«صفین»ـ تألیف نصر بن مزاحم(ـم ۲۱۲)/ ۱۱۵ ۱۱) «الغدیر»،ج ۸ ۱۲) دیوان محمد حافظ ابراهیم،شاعر مصری مشهور. ۱۳) «الغدیر»ج ۷/۸۵ به بعد. ۱۴) و در این میان به برخی از آثار مستشرقین می‌رسیم که در نقل به دروغ گفتن پرداخته‌اند و ذره‌ای امانت را رعایت نکرده‌اند.بگذریم از جاهایی که شیعانه اعمال غرض کرده‌اند،یا مواردی که مطلب مأخذ اصل را درست درک نکرده‌اند و زبان را نفهمیداند،با این وصف،دریافت غلط خود را چونان وحی منزل بازگو کرده‌اند.درباره مستشرقین،در همین جا ـ ذیل«خطوطی از اهداف»ـسخن خواهیم گفت. ۱۵) نقل تقطیعی،یعنی نقل یک مقدار از حدیث،یا متن تاریخی،یا متن حدیثی،یا متن فلسفی یا…و حذف مقداری دیگر،در جایی که مطلب پیوسته و مرتبط است و نقل همه مطلب چیز دیگری را می‌رساند،یا ممکن است خواننده از نقل همه مطلب استنباط دیگری بکند. ۱۶) «فاطمه الزهراء وتر فی غمد»/118،چاپ نجف(۱۳۸۸). ۱۷) «تاریخ ابن خلدون»،ج ۴/ ۳ ۱۸) «هزاره شیخ طوسی»،تهیه و تنظیم علی دوانی،ج ۱/۸۴ـمقاله پوهاند عبد الحی حبیبی افغانی . ۱۹) نمونه‌هایی از اینگونه در گذشته نیز آورده شد. ۲۰) عبد الوهاب البیاتی ـ«الموت فی الحیات»،چاپ دار الآداب،بیروت. ۲۱) ادونیس ـ«المسرح و المرایا»،چاپ دار الآداب(۱۹۶۸)،این شعر را،از این شاعر،به دلیل اهمیت محتوای آن آوردم. ۲۲) و در اینجا به اصالتی دیگر بر می‌خوریم:رابطه مستقیم«احد»و«بدر»،با«کربلا»،که تبلور دیگر همان جهاد است پس از ۴۸ سال.و ایمان به این رابطه و تبلور را شیعه هیچگاه از دست نهشته است.و بیخود نیست که بیش از ۱۳۰۰ سال است که از جمله در زیارت حضرت ابو الفضل العباس ـ علیه السلام ـ می‌خواند:«اشهد و اشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون»ـمن گواهم…که تو در همان راهی شهید شدی،که شهدای بدر شهید شدند.یعنی شیعه،خلافت امثال یزید را خلافت جاهلیت می‌داند نه خلافت اسلام. ۲۳) نزار قبانی.
منبع: حماسه غدیر
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.