ظهور شیعیان در عراق و پیامد های منطقه ای آن

ظهور شیعیان در عراق و پیامدهای منطقه ای آن

الف- رابطه شیعه و سنی در منطقه (در پرتو تحولات پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و تغییر موازنه منطقه ای میان آنها)

با وقوع انقلاب اسلامی شیعی در ایران، خودآگاهی به هویت سنی در میان عربها افزایش یافت و این امر در جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی ایران بسیار کارساز بود. به دلیل بدبینیهای تاریخی میان ایرانیان و عربها، بسیاری از عربها انقلاب اسلامی را دنباله تاریخی خیزش شیعیان بر خلیفههای اموی و عباسی میدانند. (به همین دلیل، بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی از جمله صدام در عراق، ژنرال ضیاءالحق در پاکستان و ملک فهد به خیزش شیعیان به سختی واکنش نشان داده و حتی اقدام به سرکوب آنها کردند). پس از رخدادهای ۱۱ سپتامبر و فروپاشی طالبان، فشار بر شیعیان به ویژه در افغانستان و همچنین پاکستان کاهش یافت و در عراق نیز با فروپاشی صدام زمینه برای قدرت گرفتن شیعیان فراهم شد.

تنشهای کنونی میان شیعیان و سنیها، ریشه در این رقابتهای تاریخی و نیز نیرو گرفتن دوباره شیعیان در منطقه دارد. اصلیترین پشتیبان تهاجم سنیها به شیعیان، وهابیان و شبکه ترور وهابیها در پاکستان و افغانستان هستند که از

 

پشتیبانی عربستان برخوردارند. یکی از هدفهای بنیادی وهابیها، پیکار با نیرو گرفتن شیعیان است. (که از ستیز با غرب و آمریکا به عنوان پوششی برای پنهان کردن آن بهره میگیرند) همچنین از مهمترین هدفهای عربستان در پشتیبانی از وهابیان، برقراری موازنه منطقهای با ایران، به ویژه در خلیج فارس است. این کشور از دهه ۱۹۸۰ این سیاست را دنبال میکند. از همین رو، دور از ذهن است که سنیها در برابر تغییر موازنه قدرت در عراق به سود شیعیان بی تفاوت باشند.[۱]

کوشش سنیها در دو دهه گذشته معطوف به این بوده است که مانع از برهم خوردن توازن قوا به سود شیعیان شوند. اما حمله آمریکا به عراق و براندازی صدام و به قدرت رسیدن بیشترینه شیعه در پرتو دموکراسی مورد پشتیبانی آمریکا، این برداشت را در میان عربها پدید آورد که عراق دیگر یک کشور شیعی است. حضور موثر شیعیان در حکومت موقت و دائم و نیز قدرت روزافزون آیت الله سیستانی، نگرانی سنیها را از قدرت گرفتن شیعیان دو چندان کرده است. سنیها به خوبی واقفاند که قدرت گرفتن شیعیان در عراق میتواند موازنه قوا را در سراسر منطقه و به ویژه خلیج فارس به سود شیعیان دگرگون سازد و این یعنی سست شدن رفاه ناشی از سلطه سنیها بر فروش نفت و نیز برابر بودن فرهنگ اسلامی با فرهنگ سنی.

از سوی دیگر، اهمیت حرکت شیعیان عراق در این است که حرکت آنها محدود به عراق نخواهد بود، بلکه فراتر از مرزهای این کشور از لبنان گرفته تا پاکستان نیز بازتاب خواهد یافت. تغییر موازنه قوا به نفع شیعیان به مراتب بیشتر از تشکیل یک حکومت میانه رو در بغداد بر معادلات منطقهای تاثیر خواهد گذاشت و همین مایه نگرانی بسیاری از کشورهای محافظه کار عرب در منطقه شده است.[۲]

بحث هلال شیعه نیز که نخستین بار از سوی عبدالله دوم، پادشاه اردن، مطرح شد، در همین راستا قابل بررسی است. به باور حمید احمدی، «هلال شیعه، به لحاظ فیزیکی و معنوی وجود دارد؛ در۲۰ – ۳۰ سال گذشته به خاطر انقلاب ایران گروههای شیعه در کشورهایی همچون افغانستان، پاکستان، کشورهای حوزه خلیج فارس و سپس تا لبنان و عراق، واقعیت پیدا کرده و هویت تازهای یافتند. شیعیان گروههایی هستند که همبستگی خاصی با هم دارند؛ شیعیان به لحاظ مذهبی با هم همبستگی دارند ولی نه به لحاظ سیاسی و نظامی، و به نظر میرسد این یک چیز ذهنی است یا هدف سیاسی دارند یا برداشتی دارند که این ممکن است در آینده به یک خطر سیاسی تبدیل شود و بیشتر این نگرانیها و واکنشها از نفوذ ایران و قدرت بیشتر ایران در منطقه است.»[۳]

رقابت شیعیان و سنیها در کشورهای گوناگون منطقه موضوع تازهای نیست، اما رخدادهای اخیر منطقه به آن اهمیت ویژهای داده است. بی گمان، افزایش ستیزهجویی در میان گروههای سنی در افزایش فرقه گرایی بی تاثیر نبوده است. شیعه ستیزی در میان گروههای ستیزه جوی سنی تنها ابزاری برای بی ثبات کردن عراق و تضعیف آمریکا نیست، بلکه ریشه در باور این گروهها نیز دارد که حتی شیعیان را کافر دانسته و مسلمان نمیدانند. همچنین، حمله آمریکا به افغانستان و به ویژه عراق، این برداشت را در میان عربها بسیار تقویت کرد که ایرانیان شیعه با همکاری پنهانی آمریکا در پی ضربه زدن به عربها و سنیها هستند. این رخداد به همراه رخدادهای دیگر باعث شد شیعه ستیزی در میان سنیها به اندازه آمریکا ستیزی اهمیت پیدا کند. در اصل برداشت رایج میان سنیها و گروههای افراطی سنی این است که یک هم پیمانی نانوشته میان آمریکا و شیعیان برای تضعیف سنیها پدید آمده است و لذا رویارویی با هر دو سوی این همپیمانی از اهمیت یکسانی برخوردار است و عراق در این مورد اهمیتی ویژه دارد و به همین دلیل است که تروریستهای سنی از افغانستان به عراق رفتهاند. از دید آنان قدرت گرفتن کرزای سنی در افغانستان آن اندازه خطرناک نیست که قدرت گرفتن شیعیان در عراق.

این باور به اندازهای در میان سنیهای تندرو پذیرفته شده است که در روز انفجار بمب در آرامگاه امام حسین× در کربلا، یکی از روحانیان وهابی کویت در سایت اینترنتی خود با بت پرست خواندن شیعیان، آنان را متهم کرد محور شرارتی میان واشنگتن، تل آویو و نجف تشکیل دادهاند تا نفت خلیج فارس را تصاحب کرده و سنیها را از حقوق خود محروم کنند.[۴]

از دیدگاه مصریها و سعودیها، موازنه قوای شیعه- سنی در عراق میتواند موازنه قوای آن دو را در سراسر منطقه به شدت تحت تاثیر قرار دهد. از این رو، عربها میدانند آمریکا در توطئه خود برای تجزیه جهان عرب میتواند از شیعیان عراق استفاده کند، لذا نبردگاه عراق برای سنیها از اهمیت حیاتی برخوردار است.

ب- تحولات عراق و کشورهای همسایه

سنیها برای ۱۵۰۰ سال بر سرزمینی که اکنون عراق نام دارد فرمانروایی و مدیریت میکردند. فرمانروایی خلفای عباسی به مرکزیت بغداد بود و کارگزارن، فرمانداران و مدیران حکومتی به گونهای موثر از منطقه سنی نشین عراق مرکزی گزینش میشدند. اگر چه آنان در عراق کمترینهاند، اما در جهان عرب (اسلام) بیشترینهاند. این امر به گسترش پیوندهای نیرومند ملی گرایی عرب میان بغداد و دیگر پایتختهای عربی منطقه انجامید، و در چشمان همسایگان منطقهای مشروعیت و اعتبار بی رقیبی به سلطه سنیها در عراق بخشید.[۵]

در عراق پس از صدام – که شیعه در حال تحکیم جایگاه سیاسی خود هستند – ترس و نگرانیهای رژیمهای سنی منطقه خلیج فارس به واقعیت میپیوندند، به ویژه اگر عراق به یک دولت شیعه تبدیل شود، از تاثیر این دو مینو در دیگر کشورهای خاورمیانه به سختی میتوان جلوگیری کرد.

در این راستا، کوششهای شیخ زائد (رهبر امارات) در میانه سال ۲۰۰۳ برای ارتقا و بهبود برخی اشکال رهبری سیاسی سنی با پشتیبانی از عدنان پاچه چی – سیاست مدار ۹۰ ساله سنی – یا پشتیبانی اردن از رهبر سلطنت طلبان، شریف علی بن حسین، نمایانگر نبود سازمان سیاسی در میان سنیهای عراق و ترس کشورهای عربی از این موضوع است.[۶]

در واقع، در میان کشورهای منطقه، شمار اندکی از آنها به یک عراق نیرومند و مردم سالار خوش آمد خواهند گفت. برای بسیاری از این کشورها، شکل آرمانی برای عراق، رژیمی ضعیف، و مهار شده همچون رژیم صدام بوده و هست. عراق توسط کشورهایی احاطه شده است که در شکست آزمون دموکراسی در عراق ذی نفع هستند (شاید به جز کویت). به طور دقیق ایران، سوریه و عربستان سعودی، هر کدام به دلایل خاص خود، از پیروزی ایالات متحده در عراق شادمان نخواهند شد.[۷]

از سویی دیگر، قدرت گرفتن شیعیان در عراق و افزایش اهمیت آنها پیامدهای ژیوپلیتیکی مهمی در جهان عرب و بیرون از آن بر جای خواهد گذاشت. اکنون شیعیان بسیاری از کشورهای دیگر منتظر قدرت گرفتن شیعیان عراق هستند تا خواستار آزادیهای مدنی و نمایندگی دموکراتیک هرچه بیشتر شوند.[۸]

عراق، بیش از یک دهه تقریبا در انزوا به سر برده و مراوده چندانی با همسایگان خود نداشته است. این کشور، پس از تحمل چندین دهه حکومت خودکامه و بیش از ده سال انزوای منطقه ای اکنون در اختیار بازیگران سیاسی تازهای قرار گرفته است که از همکاری منطقهای و ایفای نقش فعال در این نقطه از جهان سخن به میان میآورند. تحولات داخلی عراق و وضعیت هر یک از سه گروه عمده قومی – مذهبی عراق یعنی شیعیان، کردها و سنیهای عرب میتواند تأثیر فراوانی در کشورهای همسایه و حتی کشورهای دوردست برجای بگذارد.

همسایگان عراق با آمیزهای از نگرانی، خشم و فرصتی مغتنم تحولات این کشور را با جدیت دنبال می کنند. علت توجه کشورهای همسایه به عراق قابل درک است چون بسیاری از حوادثی که در این کشور جریان دارد، در کشورهای همجوار آن که خود با مسایل مهمی همچون هویت، قومیت، مشروعیت، بنیادگرایی و دیگر مسایل مرتبط با دین، دست و پنجه نرم می کنند، نیز وجود دارد. ملیگرایی کردها در عراق، چشم همه کردهای ساکن در این منطقه را به خود دوخته است.

مرکز تشیع جهان، شهر مقدس نجف است. اسلام گرایان سنی در خارج از عراق نیز می توانند با گروه های جهادی سنی در داخل عراق به آرمان مشترکی دست یابند. ترکها، خود را با ترکمنهای عراق خویشاوند می دانند و خود را در برابر آنها مسئول قلمداد می کنند. احساسات ضد آمریکایی ساکنان شهر فلوجه، احساسات ضد آمریکایی ملی گرایان در سراسر جهان عرب را برانگیخته است و در این میان، کردها و شیعیان عراق، در مواقعی ابزار دست ایران در ایجاد بیثباتی در عراق بودهاند.

زمانی که شیعیان جنوب عراق سرنگونی رژیم صدام را جشن گرفتند، شیعیان کشورهای همسایه نیز در این جشنها به شیعیان عراق پیوستند. در میان کشورهای همسایه عراق، هستند کشورهایی که از شکلگیری حکومتی مردمسالار و کثرتگرا در عراق شادمان نخواهند شد.[۹] افزون بر این، کامیابی یا ناکامی آمریکا در عراق، بازتابهای مهمی در کشورهای همسایه این کشور که اغلب سیاستی انتقاد آمیز و دشوار با واشنگتن دارند، پیدا خواهد کرد. گر چه تحولات آینده عراق پیامدهای متفاوتی در کشورهای همسایه آن خواهد داشت؛ بی گمان، هیچ یک از این کشورها به اندازه عناصر و محافل ایران و اسرائیل به آینده عراق چشم ندوختهاند و سرانجام تنها اسرائیل است که از موفقیت آمریکا در عراق شادمان خواهد شد.[۱۰]

بررسی پیامدهای تحولات عراق بر کشورهای همسایه، حومهی و منطقهای به طور جداگانه، به روشن تر شدن این موضوع کمک میکند:

ا- بحرین

نخستین دولتی که از تحولات عراق متاثر خواهد شد، بحرین است. شیعیان بحرین دو سوم جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، اما همانند عراق پیش از ۲۰۰۳، سنیها آنها را از دسترسی به قدرت محروم کردهاند. اصلاحات سالهای گذشته برخی آزادیها را افزایش داده ولی هنوز شیعیان فاقد قدرت واقعی هستند. تبدیل شدن شیعیان به یک نیروی سیاسی مهم در عراق، باعث خواهد شد تا شیعیان از روش مسالمت آمیز گذشته خود تا حدی عدول کرده و تنش را در این جزیره افزایش دهند. به باور توبی جونز، کارشناس مسایل خاور میانه در گروه بین المللی بحران[۱۱]، اوضاع کنونی بحرین متزلزل است و اگر با اصلاحات فوری، در این وضع تغییری ایجاد نشود، خشونت به این کشور باز خواهد گشت. در بهترین حالت، این تحول موجب خواهد شد تا رژیم اصلاحات بیشتر را در دستور کار خود قرار دهد.[۱۲] با این وجود و با در نظر گرفتن سرسختی شیعیان بحرین در دستیابی به خواستههای خود و پشتیبانی نیروی تاثیرگزار شیعیان عراق از یک سو، و رویکرد نوین و جدیت ایالات متحده در پشتیبانی از مردم سالاری در منطقه از سوی دیگر، بعید به نظر میرسد در آینده طبقه حاکم بحرین همچنان قدرت خود را حفظ کنند.

۲- عربستان

عربستان، از نزدیک جریان امور را در عراق دنبال می‌کند‏.‏ نظام سیاسی این کشور همسایه جنوبی عراق پادشاهی است و از نظر دینی نیز – همچنان که در گفتار نخست آمد- بیشترینه جمعیت آن سنی مذهب و پیرو وهابیت هستند و کمترینهای از جمعیت عربستان را نیز شیعیان تشکیل می‌دهند‏.‏ یکی از دغدغههای سیاسی همیشگی مسئولان این کشور نوع حاکمیت سیاسی سلطنتی است. در سالهای اخیر با توجه به فشارهایی که وارد می‌شود، تعدیلاتی در این زمینه در نوع نگاه و جایگاه مردم در نظام سیاسی ایجاد شده است ولی این امر چندان مورد رضایت ناراضیان سیاسی نیست و چالشهایی در داخل و خارج کشور در مورد نظام سیاسی به‌ ویژه پس از مطرح شدن طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا پدیدار شده است.‏

از سوی دیگر، کمترینه شیعه عربستان، نگرانی بیشتری را برای حاکمان این کشور بر میانگیزد. شیعیان عربستان تنها ۱۰- ۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند. اما وهابیان حاکم، شیعیان را کافر دانسته و اعمال تبعیض بر آنها را روا و مشروع میدانند و این روند سالهاست که ادامه دارد. پس از براندازی صدام، روا داری حکومت عربستان بیشتر شده است و نخبگان سعودی کوشیدهاند، آزادیهای فرهنگی و دینی بیشتری را به این شیعیان اعطا کنند. در این راستا، شاه عبدالله، پادشاه عربستان، دستور ایجاد «مرکز گفت و گوی ملی» را صادر کرد و شاه زاده بندر بن سلمان آل سعود، مشاور پادشاه عربستان، خواستههای شیعیان این کشور را همانند خواستههای دیگر شهروندان این کشور دانست و بر گفت و گوی آزادانه تاکید کرد.[۱۳]

با این حال، نخستین تاثیرها و پیامدهای تحولات عراق بر نظام سیاسی و شیعیان عربستان را میتوان در سخنان «بیان جبر سولاق» وزیر کشور دولت ابراهیم جعفری دید. سولاق، خواهان مردم سالاری و آزادی در همه کشورهای عربی شده و ریاض را به برخورد نادرست با کمترینه شیعه متهم کرد و تاکید کرد عربستانیها باید در درجه نخست نظام مردم سالاری و آزادی بیان را در کشورشان ایجاد کنند و مشکلات شیعیان عربستانی را که همانند شهروندان درجه دوم با آنها برخورد میشود، حل کنند.[۱۴] این سخنان نشان گر خواست و اراده رهبران نوین عراق در پشتیبانی از حقوق شیعیان به ویژه در کشورهای همسایه و خلیج فارس است.

همچنین، روابط خانوادگی شیعیان بحرین با شیعیان منطقه حسا (کرانه خلیج فارس) عربستان به نگرانی ریاض دامن میزند و باعث میشود تا تحولات در یکی از دو کشور، دیگری را تحت تاثیر قرار دهد که رژیم سعودی مجبور است یا تبعیضهای اعمال شده بر شیعیان را کاهش دهد و یا به درگیریهای شدید امنیتی در بخشهای شیعه نشین تن در دهد.[۱۵]

در مجموع، عربستان، با قدرت گرفتن شیعیان عراقی، از یک‌سو نگران حرکت شیعیان در خاک خود است و از سوی دیگر، احتمال برپایی حکومتی در عراق، که شیعیان در آن نقشی مسلط داشته باشند ـ در کنار حکومت شیعی در ایران ـ خطری عمده برای عربستان با ایدئولوژی وهابی آن به‌شمار می‌آید. تا جایی که این امر (قدرت گرفتن شیعیان در عراق)، مشروعیت عربستان سنی را به عنوان رهبران دینی جهان عرب به شدت با چالش رو به رو کرده است.

شاهزاده سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان، ترس از تشکیل بلوک شیعه را این چنین در دیدار با کاندولیزا رایس، وزیر خارجه ایالات متحده به زبان میآورد: «آمریکا، عراق را در آغوش ایران افکنده و ایران در حال بلعیدن عراق است.»[۱۶]

با این وجود، شکست فزاینده مردم سالاری در عراق میتواند موقعیت عربستان را تقویت کند و افزون بر آن، آمریکا مناسبات خود با عربستان را برای تضمین تداوم صدور نفت این کشور تقویت کند. از سوی دیگر، تجزیه عراق بدترین سناریوی ممکن برای عربستان خواهد بود؛ سناریویی که القاعده و گروههای خشونتطلب جهادی بیش از همه از آن سود خواهند برد. تجزیه عراق به تضعیف هویت ملی کمرنگ سعودی منجر خواهد شد و اختلافات عمیق موجود در این کشور که تاکنون پنهان نگاه داشته شده است، ظاهر شده و موقعیت کمترینه وهابی به مخاطره خواهد افتاد.

۳- سوریه

سوریه، همسایه باختری عراق، فروپاشی حکومت صدام حسین را پایان ستیزهای ایدئولوژیک میان حزب بعث سوریه و عراق میداند؛ اما در همان حال، سرنگونی سریع و آسان صدام حسین، زنگ خطر را برای رژیم سوریه – که به هیچ وجه برای چنین تحولی آمادگی نداشت – به صدا درآورد؛ چون دمشق از آن بیم داشت که پس از عراق، آمریکا توجه خود را به تغییر رژیم در سوریه معطوف کند. ادامه بیثباتی در عراق و ناتوانی آمریکا در برقراری امنیت در این کشور سبب شده است تا خطر اقدام نظامی آمریکا علیه سوریه کاهش پیدا کند. مرزهای طولانی با عراق، وجود کمترینه کرد در این کشور و ساختار قبیله ای حاکم بر سوریه سبب میشود تا تحولات عراق و در بدترین حالت، تجزیه این کشور، بیثباتی در سوریه را در پی داشته باشد.

در سوریه که کشوری سنی آیین است و در حالی که علویها جزو شیعیان دوازده امامی نیستند، کمترینه شیعه علوی بر بیشترینه سنی حکومت میکند. ایران به دلیل روابط استراتژیک با سوریه پس از انقلاب اسلامی، علویها را به عنوان شیعه پذیرفته است. با نگاه به روابط نزدیک دمشق و تهران، بعید نیست قدرت گرفتن شیعیان عراق، روابط گذشته را دوباره بهبود بخشد و نفوذ مشترک ایران و سوریه در عراق را افزایش دهد. در این راستا، سوریه، در صورت پیروزی شیعیان اصول‌گرا در عراق از چنین تحولی به جهت منافعی که برای دمشق می‌تواند دربر داشته باشد، چندان ناراضی نخواهد بود‏.‏ دمشق در شرایط حاکم بر روابط کنونی منطقه، خود را در یک حصار محدود احساس می‌کند و پیروزی شیعیان در همسایگی این کشور می‌تواند روزنه‌ای برای سوریه در راه خارج شدن از این وضعیت باشد‏.‏ پیروزی شیعیان در عراق با توجه به روابط نزدیک دمشق با تهران از این نظر نیز که موجب خواهد شد تا نگرش نسبی مشترکی بین سه طرف ایران، عراق و سوریه ایجاد شود نیز حائز اهمیت است.‏

از سوی دیگر، چنین حالتی در صورت وقوع با توجه به حضور حزب‌الله به‌عنوان یک گروه قدرتمند شیعه در لبنان ممکن است موجب نگرانی برخی کشورهای منطقه از تحولات آینده منطقه خاورمیانه باشد که امروز عبدالله دوم، شاه اردن از آن به‌عنوان خطر شکل‌گیری هلال شیعی در منطقه نام می‌برد‏.[۱۷]

از سوی دیگر، سوریه خواستار استقرار دولتی در بغداد است که در معادلات اعراب ـ اسرائیل به نفع آمریکا و اسرائیل و در جهت تضعیف جبهه عربی موضع گیری ننماید. از این رو، سوریها بیش از حفظ صدام و رژیم بعث، به ساختار و جهت گیری دولت آینده عراق حساس بودند. این کشور همچنین، به‌رغم روابط مطلوب با کردهای عراق، به حضور کنترل شده آنها در ساختار سیاسی جدید عراق معتقد است تا با کردهای خود دچار مسئله و مشکل بیشتری نشود.

به این ترتیب، سوریه نیز به تشکیل حکومت عربی محور در بغداد و جلوگیری از تجزیه آن علاقمند است. افزون بر آن، دمشق، خواهان استقرار دولتی در بغداد است که مزیتهای اقتصادی پیشین را برای سوریه حفظ کند، شیعیان در آن نقش مسلطی نداشته باشند و اعضاء حزب بعث از دایره قدرت خارج نشوند.[۱۸]

۴- اردن

اردن نیز به ‌شدت از پیروزی شیعیان در عراق نگران است، به گونهای که در سخنان رهبران این کشور این مساله به خوبی آشکار و روشن است. با توجه به وجود اکثریت سنی در اردن و بهره‌مندی این کشور فقیر منطقه خاورمیانه از ثروت‌های عراق در زمان حاکمیت صدام، با پیروزی شیعیان در عراق آینده مناسبات میان امان و بغداد افق چندان روشنی ندارد و این واقعیت، زنگ خطری جدی را برای اردن به صدا درآورده‌ است‏.‏

روزنامه الرأی چاپ اردن با اشاره به سفر ملک عبدالله به واشنگتن نوشت: ملک عبدالله درباره روی کار آمدن حکومتی در عراق که همپیمان ایران باشد هشدار داد و افزود: «چنین حکومتی با همکاری تهران و دمشق تلاش میکند هلالی از جریان شیعه که از ایران آغاز و به لبنان ختم میشود ایجاد کند… چنین هلالی توازن موجود بین شیعه و سنی را برهم خواهد زد… و فروپاشی توازن سنتی بین شیعه و سنی به پیدایش مشکلات بعدی منجر خواهد شد و در مرزهای عراق محدود نخواهد ماند…. و حتی عربستان سعودی نیز قدرت مقاومت در برابر ناامنیهای به وجود آمده از رهگذر هلال شیعی را نخواهد داشت.»[۱۹]

هراس فزاینده حاکمان اردن از دست یابی شیعیان عراق به قدرت و افزایش نفوذ و قدرت بلوک شیعه در منطقه، در این سخنان عبدالله دوم، پادشاه اردن بیشتر آشکار است: «بیش از یک میلیون ایرانی از مرز وارد عراق شده‌اند که بسیاری از آنها به تشویق دولت ایران به قصد رأی دادن در این انتخابات (پارلمانی ۲۰۰۵) از مرز گذشته‌اند. ایرانیها به عراقیهای بیکار حقوق می‌دهند و رفاه آنها را فراهم می‌کنند تا افکار عمومی را به حمایت از خود ترغیب کنند‏. ‏برخی از ایرانیها را که سپاه پاسداران آموزش داده است و از اعضای شبه نظامیان هستند، می‌توانند پس از انتخابات به نا آرامی در عراق دامن بزنند. ‏این به نفع ایران است که عراقی با حکومت جمهوری اسلامی در همسایگی خود داشته باشد و بنابراین دخالتی که از طرف ایرانیها می‌بینید به قصد دستیابی به دولتی است که بسیار موافق با سیاستهای ایران باشد. ‏ایجاد یک قدرت جدید شیعه مشخصاً کشورهای حوزه خلیج فارس با جمعیت‌های شیعه را بی‌ثبات می‌کند‏. قضیه پیچیده تر از این است، زیرا بسیاری از شیعیان عراق به فکر استقلال کشورشان هستند، نفوذ ایران و شیعیان بر اوضاع عراق موجب نگرانی همه ماست،‏ بنابراین به اعتقاد من همه باید متحد شوند و به جلو حرکت کنند.»‏‏[۲۰]

با این همه، با پذیرش واقعیت قدرت یابی شیعیان در عراق، منافع اردن در گرو حفظ یکپارچگی عراق است؛ تجزیه عراق یا تغییر شکل جغرافیایی سیاسی در منطقه، ثبات و امنیت در این کشور را به مخاطره خواهد انداخت. اردن در موقعیت خطیری قرار دارد چون در حال حاضر عراق بیثبات و دستخوش نا آرامی و تداوم کشمکش میان فلسطینیها و اسرائیل است. موقعیت جغرافیایی و فقدان منابع طبیعی سبب شده است تا اقتصاد اردن به اقتصاد کشورهای همسایه وابسته شود و بیثباتی و تجزیه عراق بیشترین زیان اقتصادی را متوجه اردن خواهد کرد. شرایط مطلوب اردن، در بازگشت خاندانهاشمی به قدرت در دولت جدید عراق بود. اردن همچنین مایل است که سطح گسترده روابط اقتصادی امان ـ بغداد تابع ملاحظات و الزامات اقتصادی باقی بماند و اگر گسترش نیابد، دست‌کم در سطح امتیازات پیشین، که رژیم صدام برای اردن قائل شده بود، باقی بماند. اردن، همانند بیشتر عربها، مخالف تجزیه عراق به عنوان یک سرزمین عربی است. بنابر این، نه از تقویت شیعیان خرسند است و نه نگرش مثبتی به تمایلات واگرایانه کردها در یک سرزمین عربی دارد. به‌طور خلاصه، اردن، به مثابه متحد استراتژیک آمریکا و متحدینش، به علت عدم برخوداری از نیروی نظامی تحت نفوذ در معادلات عراق، در صدد اعمال نفوذ بر فرایند شکل‌گیری ساختار دولت نوین عراق از طریق تداوم همسویی با آمریکا و انگلیس است.

۵- کویت

پیروزی شیعیان در عراق، برای کویت، دیگر همسایه جنوبی این کشور، خوشایند نیست و با توجه به اینکه استان‌های شیعه‌نشین عراق همگی در مرزهای مشترک این کشور با کویت قرار دارند و بخشی از جمعیت این کشور نیز شیعه هستند، چنین تحولی می‌تواند تأثیرات مختلف بر آینده کویت داشته باشد‏.‏ با این حال، در زمان حاضر یک دولت سنی بر کویت حاکم است که در راه سرنگونی رژیم صدام بیشترین کمک را در اختیار نیروهای آمریکایی و انگلیسی برای ورود به عراق و سرنگونی صدام گذارده است‏.‏ اگر شیعیان در آینده سیاسی عراق از قدرت سیاسی چشم گیری برخوردار شوند، حکومت کویت به جای نگرانی درباره یکپارچگی سرزمینی خود، دلواپس الگوی نوینی خواهد بود که برای شیعیان کویتی پدید میآید، البته رفتار عراقیها میتواند این نگرانیها را بکاهد یا بیفزاید. پشتیبانی شیعیان عراق از هم کیشان کویتی شان دارای این ویژگی است که در سنجش با پشتیبانی ایرانیان معتبر تر و آسیب ناپذیرتر است. شیعیان عراقی به عنوان عرب، از هم چشمی دیرین عرب – عجم که نام ایرانیان با آن همراه است برکنارند. زبان، فرهنگ و تاریخ یگانه عربی و مرز مشترک گسترده دو کشور، بر پیوند نزدیک تر، دست یابی آسان تر و دلبستگیهای استوار تر شیعیان کویتی و عراقی گواهی میدهند.

در مجموع، اگر شیعیان نقش گسترده تری در حاکمیت عراق بیابند، در جایگاهی قرار میگیرند که بر شیعیان کویت و نیز دیگر شیعیان خلیج فارس تاثیر میگذارند. دلخواه یا نا دلخواه بودن این تاثیر به تعریفی بستگی دارد که شیعیان عراقی از تشیع خود، روابطشان با سنیان عراقی و نقش خویش در منطقه، ارایه میدهند. اگر شیعیان عراقی به مشارکت و میانه روی گرایش بیابند، احتمالا پیامدهای درخوری را شاهد خواهیم بود، که در گام نخست به کویت خواهند رسید. اما اگر شیعه گری عراقی به ستیزندگی و نابردباری روی آورد، تاثیر آن بر مردمان شیعه منطقه زیان بار خواهد بود و حکومتهای منطقه نیز فراخور آن، واکنشی منفی نشان خواهند داد. یک عراق شیعی تندرو، به ویژه برای کویت، بسیار خطرناکتر از این شیعی تندرو است.[۲۱]

۶- لبنان

شیعیان در لبنان بزرگترین گروه دینی را تشکیل میدهند و رنسانس شیعی در لبنان، ریشه در روابط روحانیان ایران و لبنان دارد که در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. ایران از حزب الله پشتیبانی میکند و سوریه نیز از آن بسان ابزار فشاری بر اسراییل بهره میگیرد. از آنجا که شیعیان، پیشتر، در ساختار سیاسی نیمه دموکراتیک لبنان و البته با پشتیبانیهای ایران و سوریه، به بسیاری از خواستههای خود رسیده بودند، تحولات عراق و قدرت یابی شیعیان در این کشور، – بر خلاف دیگر کشورهای عرب منطقه – تاثیر عمدهای بر جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان لبنان نخواهد داشت. اما تحول مهمی که در این زمینه رخ خواهد داد، همکاری گسترده میان شیعیان عراق و لبنان و احیای مرکزیت تشیع و مرجعیت عربی در جهان عرب و برجسته شدن تشیع عربی در برابر اقتدار چند دههای تشیع ایرانی خواهد بود؛ لذا رقابت ایران و عراق برای نفوذ در میان شیعیان لبنان در آینده، طبیعی به نظر میرسد.[۲۲]

از سوی دیگر، ظهور عراق شیعه، به ایده اتحاد میان شیعیان در ایران، عراق، سوریه و لبنان دامن زده است که در منطقه از آن به عنوان هلال شیعه نام برده میشود. این هلال، از ایران آغاز و با گذر از عراق به سوریه علوی رفته و سرانجام به جنوب لبنان منتهی میشود. این تحول، به طور بنیادین، موازنه قوا میان خاورمیانه شیعه و سنی را بر هم خواهد زد و وزنه شیعیان را در منطقه، با توجه به اهمیت راهبردی و ژیوپلیتیک سرزمینهای شیعه نشین، سنگینتر خواهد کرد. در این میان، شیعیان لبنان نیز از تنگنای جغرافیایی در خواهند آمد و قادر خواهند بود با هم کیشان خود در ایران و عراق به طور مستقیم و نزدیک تر ارتباط برقرار کنند و در صحنه داخلی نیز در میان دیگر گروهها و مذهبهای لبنان، با پشتوانه نیرومندتری سخن بگویند.

جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میان حزب الله لبنان و ارتش اسراییل دیده شد؛ زمانی که نوری مالکی، نخست وزیر شیعه عراق، در کاخ سفید و در حضور جرج دبلیو بوش، رییس جمهور ایالات متحده، تجاوزهای اسراییل را به باد انتقاد گرفت و از پایداری حزب الله لبنان پشتیبانی کرد، نمونه بارزی از این مسئله است.

۷- ترکیه

پس از ایران، دومین کشوری که میتواند بیسر و صداتر ادعا کند، از این بحران بهره مند شده، ترکیه، همسایه شمالی عراق است. در ترکیه همدردی چندانی در مورد جهان عرب وجود ندارد. ریشه این بیزاری را میتوان به آنچه ترکها خیانت عربها در جنگ جهانی اول میدانند، جست. این احساس در دوران معاصر به صورت تحکیم رابطه فعال نظامی با اسرائیل بروز کرده است. اما ترکیه دست کم نیمه دمکراسی است و افکار عمومی آن به شدت مخالف دخالت آمریکا در عراق بوده، که یکی از دلیلهای آن، تاثیر این بحران بر جنبش کردهای ترکیه است؛ به گونهای که در سال ۲۰۰۳، ترکیه اجازه استفاده از پایگاههای خود را به آمریکا نداد.[۲۳]

برای ترکیه روی کار آمدن دولت شیعی، سنی و یا ترکیبی از این دو در عراق آینده مهم نیست، بلکه آنکارا منافع خود را دنبال می‌کند؛ اما دولت آینده عراق هرچه بیشتر لائیک باشد، بیشتر در جهت منافع ترکیه است.‏ از نگاه آنکارا دولتی باید در عراق روی کار آید که بتواند از چنان قدرتی برخوردار باشد که ضمن تسلط بر این کشور، تمامیت ارضی عراق را حفظ کرده و از ایجاد نگرانی مربوط به تمایل کردهای شمال عراق برای جدایی از این کشور بکاهد‏.‏ در زمان حاضر یکی از مهمترین نگرانیهای دولت ترکیه در عراق فشار کردهای جنوب ترکیه برای خودمختاری و تشکیل کردستان بزرگ است‏.‏ در واقع، ترکیه از عراق شیعه نگرانی ندارد بلکه نگران بر هم خوردن یکپارچگی عراق است و این که حوزه کردی، شیعه و سنی تشکیل شود که این نگرانی برای ایران نیز وجود دارد. ترکیه از نگاه دیگری هم به عراق و دولت آینده این کشور می‌نگرد و آن سرنوشت ترکمنهای شمال عراق است که با تسلط کردها بر شمال عراق، سرنوشت آنان در پردهای از ابهام قرار خواهد گرفت.[۲۴] اما به طور کلی، نگرانی عمده ترکیه از آینده عراق، افزایش اقتدار و احیاء ناسیونالیسم کردی  در پی استیلای کردهای عراق بر میدانهای نفتی مرغوب و گسترده موصل و کرکوک، است.

محور نگاه ترکیه به دولت کنونی عراق، جلوگیری از احیاء مقوله فدرالیسم و تشکیل دولت کرد در شمال عراق است. ترکیه خواهان آن است که در دولت جدید عراق، کردها تسلط مستقیم بر کرکوک و موصل نداشته باشند. در واقع، ترکیه با یک تناقض دیدگاه نسبت به دولت عراق مواجه است، زیرا از یک سو، خواهان استقرار دولتی ضعیف در بغداد است که حاکمیتی نیرومند بر شمال عراق نداشته باشد که مانع مداخلات و تجاوزهای ترکیه در این منطقه نشود و از سوی دیگر، استقرار دولتی ضعیف در بغداد را عاملی برای تقویت کردهای شمال عراق می‌داند. به عبارت دیگر، این کشور در پی استقرار دولتی در بغداد است که در برابر مداخلات ترکیه فاقد قدرت مانور و در برابر تمایلات واگرایانه کردها، دارای قدرت برخورد و تحرک باشد. به علاوه، ترکیه – که از متحدان اصلی آمریکا در منطقه است – تجزیه عراق را نمیپذیرد. ترکیه، همچنین، خواهان افزایش نقش ترکمنها به عنوان متحدان محلی ترکیه در ساختار سیاسی مرکزی بغداد و محلی (شمال عراق) است. افزون بر این، ترکیه خواهان جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و سوریه بر دولت جدید عراق نیز هست.

مهمترین اهداف ترکیه در عراق، بدین شرح است:

کنترل تحرکات کردهای مخالف ترکیه (پ.ک.ک) در شمال عراق؛

بر هم خوردن موازنه قدرت منطقه به نفع خود، از طریق مهار و کنترل حکومت عراق، با جلوگیری از تأثیرگذاری ایران در عراق و تسلط شیعیان بر ساختار سیاسی عراق نوین؛

جلوگیری از دست یابی کردهای عراق به نفت موصل و کرکوک؛

تأثیرگزاری بر تحولات عراق از راه پشتیبانی از کمترینه ترکمن و مشارکت دادن آنها در ساختار سیاسی و هم کاری با آمریکا در مورد عراق.[۲۵]

۸- اسراییل

سومین کشور دارای ادعای قوی برنده بودن در این بحران اسراییل است. اسراییل حامی جدی شدت عمل علیه آنچه به طور کلی تروریسم و کشورهایی مانند عراق و ایران است که ظاهراً از آن حمایت میکنند. اسراییل، نگرانی چندانی از اوضاع کنونی عراق ندارد، به دلیل این که رژیم بعث که حداقل به صورت شعار با اسراییل دشمنی میکرده از بین رفته و نیز امریکا هم در عراق حضور و نفوذ دارد و نیز مردم عراق در موقعیت کنونی به دنبال مشکلات خاص خود هستند و نه مبارزه با اسراییل.[۲۶]

هواداران جنگ علیه عراق در اسراییل چنین استدلال میکردند که برکناری صدام زمینه را برای حل مناقشه اسراییل – فلسطین فراهم خواهد کرد. به طور کلی، اسراییل با هر حرکتی در منطقه که به تضعیف ملی گرایی عرب و پان عربیسم بیانجامد، همراه است و پشتیبانی از کمترینهها در جهان عرب، یکی از محورهای سیاست خارجی این کشور به شمار میرود. برای اسراییل، عراق ناتوان و حتی تجزیه شده بسیار سودمند تر از عراق قدرتمند و یک پارچه و پشتیبان آرمان آزادی فلسطین است.

پشتیبانی اسراییل از کردها دارای پیشینه تاریخی و البته دارای توجیه منطقی است. این کشور در پایان دهه ۱۹۶۰ و آغاز دهه ۱۹۷۰ – هم زمان با اوج گیری جنگهای عربها و اسراییل – به یکی از پشتیبانان اصلی شورش کردها در شمال عراق (در کنار شاه ایران و آمریکا) تبدیل شد. اکنون نیز با وجود تکذیب رهبران کرد، بر پایه خبرها و گزارشهای بسیاری، اسراییل در شمال عراق دارای پایگاه بوده و به آموزش نیروهای پیشمرگ کرد میپردازد. با این وجود، گرچه، عده ای در اسراییل، فروپاشی حکومت مرکزی در عراق را برای اسراییل مفید می دانند؛ اما این امر می تواند به ظهور نیروهایی منجر شود که برای اسراییل بسیار مخاطرهآمیز باشند.

فرجام

به‌طور کلی، آثار فروپاشی نظام بعثی در سطح منطقه‌ای – دست کم در کوتاه مدت، به شرح ذیل است:

بهبود موقعیت کشورهای غیر عربی یعنی، ترکیه، ایران و اسرائیل،

کاهش زمینههای هم کاری میان کشورهای عربی و غیر عربی،

افزایش زمینههای هم کاری میان کشورهای غیر عربی،

افزایش شکاف میان کشورهای محافظه کار و انقلابی عرب،

بی‌ثباتی در منطقه، به واسطه اصلاحات اجباری در جهان عرب.

افزایش اهمیت شیعیان و کردها، به دلیل افزایش نقش آنان در نظام سیاسی عراق و از سوی دیگر افول پان عربیسم در خاور میانه.[۲۷]

از نگاهی دیگر، پیامد فروپاشی نظام بعث، تبدیل شدن عراق به یک کشور شیعه محور بوده است که این امر از نظر معادلات منطقهای بسیار دارای اهمیت است؛ زیرا عراق بالقوه تواناییهای بایسته برای رهبری جهان عرب را دارد و پیشینه تاریخی آن نیز کمتر از عربستان یا سوریه و حتی مصر نیست؛ چرا که بغداد دل جهان اسلام در زمان خلیفههای عباسی بود و پس از آن نیز نقش مهمی در تحولات جهان اسلام و عرب ایفا کرده است. همچنین، شیعیان عراق هم اکنون به عنوان مرکز تأثیرگذار بر هویت و رفتار سیاسی سایر شیعیان عرب محسوب میشوند. به همین دلیل است که کشورهایی همانند اردن، امارات عربی متحده و مصر نسبت به فضای موجود عراق نگران هستند؛ زیرا موجی که در عراق ایجاد شده است، میتواند سایر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد.

تحولات این کشور، قواعد و الگوی روابط منطقهای اعراب را دگرگون نمود. به قدرت رسیدن شیعیان در عراق منجر به ظهور دومین کشور شیعه در منطقه گردید. این امر با توجه به عرب بودن شیعیان عراقی، زمینه مناسبتری برای هویتیابی شیعیان در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس را بوجود آورد. هم اکنون واحدهای سیاسی حوزه خلیج فارس همچنین شهروندان آنان با پدیده جدیدی روبهرو شدهاند؛ آنان ناچار هستند تا شرایطی را مورد توجه قرار دهند که بیانگر وجود دو کشور شیعی در شمال خلیج فارس هستند. در این وضعیت، گروههای شیعی به گونه اجتنابناپذیری از انگیزه لازم برای هویت یابی برخوردارند. اگرچه آنان فاقد مرجعیت یکسان هستند و از سوی دیگر، به گفتمان متفاوتی وابسته هستند، اما واقعیتهای جدید بیانگر آن است که هویتیابی شیعیان بر فرآیندهای سیاسی حوزه خلیج فارس تأثیرگذار خواهد بود و گستره و شدت مقاومت شیعی در برابر رژیمهای سیاسی موجود در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس افزایش خواهد یافت. تاکنون این کشورها، شیعیان را به عنوان نیروهای تأثیر پذیر از ایران مورد خطاب قرار میدادند و  به همین دلیل بود که شیعیان بحرین و عربستان سعودی با محدودیتهای سیاسی فراگیری روبهرو شدند. این امر هم اکنون با جلوههایی از تغییر و دگرگونی روبهرو شده است. به هر میزان که تحولات سرعت بیشتری پیدا میکند و دگرگونیهای سیاسی مؤثرتری در خاورمیانه شکل میگیرد، شیعیان میتوانند از سیطره دولتهای کنترلکننده خارج شوند و ظهور دولتهای شیعی در حوزه خلیج فارس به گونهای اجتناب ناپذیر، نیروهای فراموش شده جهان عرب و حوزه خلیج فارس را به عناصر پرتوان و مؤثری تبدیل میکند که قادر به تأثیرگذاری بر فرآیندهای سیاسی خلیج فارس هستند.

 

[۱]-Vali Nasr, op. cit.   همچنین: “گفت و گوی نگارنده با اسدالله اطهری”، تهران، مرکز مطالعات استراتژیک خاور میانه، ۲۵/ ۵/ ۱۳۸۵٫

[۲]Ibid.   همچنین: پیر محمد ملازهی، “بازی پیچیده قدرت در عراق”، ایران دیپلماتیک، به نقل از:  www.did.ir.

[۳]– “گفت و گوی نگارنده با حمید احمدی”، تهران، مرکز مطالعات استراتژیک خاور میانه، ۱/ ۶/ ۱۳۸۵٫ همچنین: “گفت و گو با اسدالله اطهری”، پیشین. و همچنین بنگرید به: پپه اسکوبار، “شبح شیعه بر خاورمیانه”، آسیا تایمز، به نقل از: www.shiastudies.com. و   پپه اسکوبار، “هلال شیعه در خاورمیانه”، میدل ایست، به نقل از: www.shiastudies.com.

[۴]– Vali Nasr, op. cit.

[۵] – Liam Anderson and Gareth Stansfield, “The Future of Iraq : Dictatorship, Democracy, or Division?”, New York: Palgrave Macmillan, 2004, p. 142 .

[۶] Ibid, p. 152.

[۷] Ibid, pp. 207-208.

[۸]– “گفت و گو با حمید احمدی و اسد الله اطهری”، پیشین.

[۹]– بنیاد پادشاهی امور بین الملل، “عراق در حال گذار، گرداب یا تحول آفرین”، برگردان داوود حیدری، همشهری دیپلماتیک ، آذر ۱۳۸۳ ، شماره ۳۱ .

[۱۰]همان.

[۱۱] -ICG

[۱۲]– “شیعیان بحرین”، ماه نامه اخبار شیعیان، سال نخست، شماره یک، آذر ماه ۱۳۸۴، ص ۲۶٫- همچنین: “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین. و بنگرید به:

– Graham Fuller , “Islamist Politics in Iraq After Saddam Hussein”,in: www.usip.org.

[۱۳]– “شیعیان عربستان”، ماه نامه اخبار شیعیان، سال نخست، پیش شماره دو، آبان ماه ۱۳۸۴، ص ۱۵٫

[۱۴]همان، ص ۲۷٫

[۱۵] -Graham Fuller, op. cit.

[۱۶]– محمد علی مهتدی، “عراق به کجا می رود”، همشهری دیپلماتیک، مهر ماه ۱۳۸۴، شماره ۶۹ .  و همچنین: “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین.

[۱۷] -Graham Fuller, op. cit. و همچنین: احمد فراهانی، “انتخابات و تحقق حکومت شیعی در عراق؛ دیدگاه ها، سناریوها و نگرانی های منطقه ای”، www.did.ir  .

[۱۸]– موسسه ابرار معاصر تهران، “تاثیر استراتژی آمریکا و الزامات منافع ملی کشورهای همسایه و تاثیر آن بر جایگاه شیعیان در ساختار سیاسی عراق نوین (چالش‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها)”، www.did.ir .

[۱۹]– حسین صفدری، “خاورمیانه میان تهدید های خارجی و چالش های داخلی”، همشهری دیپلماتیک، دی ماه ۱۳۸۳، شماره ۳۴ .

[۲۰]– احمد فراهانی، پیشین.

[۲۱]– گراهام فولر و رند رحیم فرانکه، پیشین، صص ۳۴۵ – ۳۴۴ .

[۲۲]– Graham Fuller, op. cit.

[۲۳]– فرد هالیدی، “خاورمیانه پس از صدام”، برگردان وحید رضا نعیمی، همشهری دیپلماتیک، تیرماه ۱۳۸۳، شماره ۱۶ .

[۲۴]– “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین.  و همچنین:

– Dierieh Jung and Wolfango Piccoli, “The Turkish – Israel: A Matter of Geostrategic in the Middle East,” Copenhangen Peace Research Institute, 2000, p10.

[۲۵]– سهیلا محمدیان، “گزیده تحولات جهان ۱۱”، تهران: انتشارات موسسه ابرار معاصر تهران، زمستان ۱۳۸۱، ص ۱۶۷٫

[۲۶]– “گفت و گو با حمید احمدی”، پیشین.  و همچنین: فرد هالیدی، پیشین.

[۲۷]– موسسه ابرار معاصر تهران، “تاثیر استراتژی آمریکا و الزامات منافع ملی….”. پیشین.

منبع: برگرفته از کتاب شیعیان عراق: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید

 

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.