مختار در دوران امام علی و امام حسن

مختار در دوران امام علی و امام حسن

(۴۰ ـ ۵۰ هـ ق)

۱٫ مختار در دوران امام علی

شاید تنها چیزی که در دوران امام علی درباره مختار یافت می‎شود روایتی است که برخی از مورخان نقل کرده‎اند که پدرش او را در حالی که کودک بود نزد امیرمومنان آورد و‌ آن حضرت او را در دامان خود جای داد و دست بر سرش می‎کشید و می‎فرمود: «یا کیس یا کیس».([۱])

اصبغ بن نباته از اصحاب وفادار و از شاگردان برجسته علی است. وی می‎گوید:

روزی امیرمؤمنان را دیدم که مختار را ـ که طفل کوچکی بود ـ روی زانوی خود نشاند و با نوازش و محبت دست بر سر او می‎کشید و می‎فرمود: «یا کیّس یا کیّس»([۲])

برخی از پژوهشگران از این واژه نتیجه گرفته‎اند که علی به این وسیله از حوادث آینده،‌ و از قهرمانی و آزمودگی سیاسی و آرا و اقدام‌های درست و خردمندانه او خبر داده است چه این که به خونخواهی اهل‎بیت اقدام کرد و با غاصبان حقوق و میراث آنها به مخالفت برخاست.

از این رو بعید نیست که امیرمؤمنان او را به این صفت خوانده باشد.([۳])

از کلام و سخنان بزرگان و فقهای بزرگ شیعه علامه ابن نما و آیت الله خویی& نیز برمی‎آید که به خاطر همین سخن امام علی است که مختار به این لقب «کیسان» معروف شد.([۴])

دسته دیگری از علما از سخنان حضرت علی اینگونه برداشت کرده‎اند که این واژه اشاره به فرقه کیسانیه دارد و به همین دلیل برخی را به غلط و اشتباه و یا برداشت خیانت سیاسی انداخته است و گفته‎اند که این واژه اشاره به فرقه کیسانیه دارد که بر حسب ادعای غلط آن‎ها مختار بنیانگذار آن بوده است؛ زیرا بسیار بدیهی و روشن است که کلام امام امیر مؤمنان صریح و نص در «زیرکی و هوشیاری» مختار است.

در حالی که شخصیت مختار از انتساب به این فرقه به دور است و او به امامت ائمه معصومین اقرار داشت که در آینده شرح آن خواهد آمد.

مختار در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حضور نداشت و هنگامی که عمویش سعد برای تعقیب خوارج رفت،‌ در مداین جانشین وی بود.

۲٫ مختار در زمان امام حسن مجتبی

در جریان صلح امام حسن که در مدائن صورت گرفت، گزارش دقیقی از فعالیت ایشان در دست نیست.

پس از شهادت امیرمؤمنان علی در سال چهلم هجری، امام حسن مجتبی به خلافت رسید و ایشان نیز سعد ـ عموی مختار ـ را در مقام استانداری مدائن ابقاء فرمود.

هنگامی که امام حسن برای جنگ با معاویه به طرف مدائن آمد، با خیانت فرماندهان خویش روبرو شد و خوارج و شایعه افکنان و ستون پنجم معاویه،‌ لشکر امام حسن را در هم ریخته و آن حضرت را مجروح ساختند. حضرت امام حسن به ناچار صحنه نبرد را ترک گفت و به شهر مدائن و به خانه استاندار خود «سعد بن مسعود» (عموی مختار) فرود آمد تا به معالجه زخم خویش و بررسی اوضاع بپردازد. در این جا حادثه‎ای شگفت رخ داد و این حادثه از نظر عده‌ای نقطه ابهام‎آمیز و تاریک در تاریخ زندگی مختار است و گروهی با استناد به همین حادثه مختار را متهم کرده و به وی ناسزا می‎گویند.

برخی از مورخان می‎نویسند:

در این زمان بسیار حساس که افراد مختلفی از مردان سپاه امام حسن خود را به معاویه فروخته و فریب بخشش‎های کلان وی را خورده بودند،‌ مختار به عموی خود سعد بن مسعود پیشنهاد می‎کند که او (امام حسن) را به معاویه تحویل داده و حُسن نیت خود را نزد معاویه اثبات کند اما عمویش از این سخن برآشفت و مختار نیز ساکت شد.([۵])

مختار در روزگار خود از بزرگان شیعه به شمار می‎آمد و برخلاف آنچه برخی از پژوهشگران به او نسبت داده‎اند، عثمانی نبوده است. اینان تنها به این دلیل این نسبت را به او داده‎اند که بر حسب آنچه در اخبار گفته شده است، وی به هنگامی که حسن بن علی با معاویه صلح کرد با این تصمیم مخالفت کرد و از عمویش سعد بن مسعود ثقفی خواست امام حسن مجتبی را به معاویه تسلیم کند.([۶])

اگر این گفته را صحیح بدانیم باز هم ثابت نمی‎کند که مختار عثمانی و طرفدار امویان بوده است؛ زیرا در آن زمان عده‌ای از شیعیان به خاطر عدم آگاهی از حقیقت صلح امام حسن رنجیده خاطر بودند که حجر بن عدّی و سلیمان بن صرد خزاعی و امثال اینها‌ از آن جمله‌اند. برخی آن حضرت را مذلّ المؤمنین!! یعنی خوارکننده مومنان نامیدند. برخی از آنها به حضرت گفتند: ای کاش مرده بودی و مرده بودیم. اگر واقعاً گفته شده باشد و صحیح باشد، با تشیع و محبّت استوار آن‎ها نسبت به اهل‎بیت تعارض دارد.

سخنان آن‎ها بیانگر نارضایتی آنها بوده که به دلیل صلح آن حضرت با معاویه و صرف نظر کردن او از حکومت به سود امویان یعنی دشمنان اسلام به آنها دست داده است و اگر درست باشد که این سخن را مختار بر زبان آورده، او هم مانند دیگر سران شیعه است که چیرگی خشم، آنها را به زیاده‎روی در سرزنش و گفتن سخنان درشت وتلخ کشانیده است، همان سخنانی که بیشتر از دوستان شنیده می‎شود تا دشمنان.([۷])

گفته‎اند که مختار نزد شیعیان از عثمانیه به شمار می‎آمد تا اینکه بعدها خود به شیعیان پیوست. چنین نقلی را نسبت به مختار، باید ساختگی دانست؛ زیرا انگیزه‎های فراوانی در میان راویان اموی وجود دارد تا مختار را دورو، منافق،‌ دروغگو و شخصیت او را بی‎ثبات جلوه دهند.([۸])

آیت الله خویی«ره» ذیل این روایت می‎نویسد:

این روایت قابل اعتماد نیست؛ زیرا مرسله است و ثانیاً بر فرض صحت روایت، مختار قصد آزمایش عموی خود را داشته است که اگر خدای نکرده‌ چنین قصدی دارد نسبت به حفظ جان امام چاره‎ای بیندیشند.

شدت نفوذ معاویه در برخی سران لشکر و حتی غلامان حضرت امام حسن بر بیم و هراس همراهان امام نسبت به جان امام افزود و مختار هراسی دیگر داشت. از این رو به سراغ «شریک بن أعور» از یاران خاص امیرالمومنین و امام حسن رفت و این مهم را با وی در میان نهاد و گفت:

اکنون آن‌قدر بر جان امام بیمناکم و آن‌قدر از عناصر نفوذی در هراسم که بر عموی خویش نیز گمان بد می‎برم و می‎ترسم عامل نفوذی باشد و یا به وعده‎های معاویه و جوائز او فریفته شود. «شریک» به مختار آموخت که با عموی خود خلوت کن و در تنهایی پیشنهاد تسلیم نمودن امام به معاویه را با او در میان بگذار. در این صورت اگر عموی تو خیانتکار باشد راز خود را با تو در میان خواهد نهاد. مختار بر اساس این طرح با عموی خویش از تسلیم کردن امام به معاویه سخن گفت و چون صداقت عموی خویش را مشاهده کرد و بدان مطمئن شد، گفت: قصد من از این پیشنهاد آزمودن تو بود.([۹])

نام مختار با عاقبتی درخشان و پرونده‎ای زرین در تاریخ اسلام ثبت شد و خداوند نیز اجر جزیل و پاداش مناسب آن کار مهم و انقلابی‎ را به مختار خواهد داد.

۳٫ مختار در زمان امام حسین

مختار از خردسالی به تشیع و دوستی اهل‎بیت شهرت داشت و از سیاست و اظهار مخالفت با معاویه روی گردان بود؛ زیرا دریافت که مخالفت هیچ سودی در بر ندارد؛ چون معاویه نیرومند بود و نسبت به شیعه و حتّی کسانی که به تشیع متّهم می‎شدند سیاست شدّت و زور و کشتار و شکنجه را به کار می‎برد. از طرفی امام حسن و امام حسین به شیعیان سفارش می‎کردند که به آرامش گرایند و در انتظار وقت مناسب باشند. در این هنگام مختار برای اقامت در ملکی که در خارج کوفه داشت از این شهر بیرون رفت و دیگر به کوفه باز نگشت، مگر وقتی که مسلم بن عقیل به نمایندگی از سوی امام حسین وارد این شهر شد. چون مسلم بن عقیل به کوفه درآمد، بر مختار وارد و مهمان او شد. وی قدوم او را خوشامد گفت و مردم را دعوت می‎کرد تا با امام حسین بیعت کنند و فرمانبرداری از او را لازم بشمارند.([۱۰])

آنچه مسلم است این است که مختار قبل از واقعه کربلا،‌ یکی از شیعیان معروف در کوفه بود. از این رو هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت کرد.([۱۱])

هشام کلبی از ابومخنف و او از نضر بن صالح روایت کرده است:

شیعیان به مختار بدبین بودند، بلکه او را سب و لعن می‎کردند و این برای کارهایی بود که از او نسبت به امام حسن سر زده بود تا آن‎که مسلم وارد منزل او شدو مختار با او بیعت کرد و صمیمانه خدمت نمود و مردم را دعوت می‎کرد که بیایند و بیعت کنند.([۱۲])

می‎گوییم اگر مختار تا این اندازه مورد تنفر عمومی شیعه بود، جناب مسلم بن عقیل در چنین موقعیتی بر او وارد نمی‎شد. اگر به راستی مختار به عموی خود که حاکم مدائن بود، پیشنهاد داده بود که امام حسن را دستگیر و تسلیم معاویه نماید، باز هم گمان نمی‎کنیم که تا این اندازه مورد تنفر عموم و سب و لعن آن‎ها واقع شده باشد.([۱۳])

به نظر شما آیا حال مختار که چنان پیشنهادی به عموی خود داد و او قبول نکرد، بدتر است یا حال کسانی که امام را دعوت نمودند تا بیاید و او را یاری کنند و چون امام رسید، از بیم جان خویش آن حضرت را یاری نکردند تا آن‎که امام به شهادت رسیدند. آنگاه پشیمان شده و طلب خون او نمودند. آنها امام را دعوت کردند و او را در دست دشمنان رها کردند.

آیا گناه این جماعت کمتر از گناه مختار است؟ پس چه شد که همه آن‎ها مردمان خوبی بودند، ولی مختار مورد سب و لعن عموم شیعیان قرار گرفته بود!

به همین دلیل می‎توان گفت این خبر مجعول است و برای پایین آوردن مقام مختار ساخته شده است. پوشیده نماند که جناب مختار دشمنان زیادی داشت، آل زبیر، بنی‎امیه و بنی‎مروان و اشراف و منافقین کوفه با او دشمن بودند و مردم برای تقرب به آن ستمگران، این احادیث باطل را در حق او می‎ساختند. علاوه بر این حس حسادت و رقابتی که در میان بعضی از اهالی کوفه بود، باعث شد افرادی مثل رفاعه بن شداد ـ که از رؤسای توابین است ـ به کمک اشراف کوفه با مختار وارد جنگ شود.

اگر بر فرض این شبهه را قوی بگیریم که مختار در اوان جوانی برای طلب مال و مقام چنین پیشنهادی نمود، الحق و الانصاف، در آخر عمر خود خدمات بزرگی به عالم اسلام و تشیع نمود.([۱۴])

در جریان قیام امام حسین و آمدن مسلم بن عقیل به کوفه و اقامت در منزل مختار،‌ ابن زیاد او را روانه زندان کرد؛ زیرا از نفوذ وی آگاهی داشت و در طول مدتی که اوضاع نابسامان بود در بند گرفتارش کرد و پس از نهضت عاشورا،‌ با میانجی‎گری عبدالله بن عمر آزاد شد و از عراق به حجاز رفت.([۱۵])

در تاریخ یعقوبی آمده است:

مختار بن ابن عبیده ثقفی با گروهی مسلح بقصد یاری حسین بن علی روی آورده بود و (همان دم) ابن زیاد او را گرفت و حبس کرد و چنان با چوب زد که چشم او شکافت، پس عبدالله بن عمر درباره او به یزید بن معاویه نوشت و یزید به عبیدالله دستور داد که او را رها کن. عبیدالله او را رها کرد و تبعید نمود و در این موقع مختار به حجاز رفت.([۱۶])

سؤال: وقتی مسلم بن عقیل وارد کوفه شد و در خانه مختار اقامت کرد و در آنجا برای امام حسین بیعت می‎گرفت و مختار هم از بیعت کنندگان بود، چرا در جنگ مسلم با ابن زیاد شرکت نداشت؟

مختار نتوانست در قیام او شرکت کند؛‌ زیرا زمانی برای قیام از پیش معین نشده بود. مختار از کوفه خارج شده بود.([۱۷]) و به نقل بعضی برای یارگیری به بیرون از کوفه رفته بود.([۱۸]) هنگامی که مختار به کوفه رسید، ابن زیاد بر شهر تسلط یافته و حکومت نظامی اعلام کرده و بسیاری را در مسجد زندانی کرده بود.

مسلم بن عقیل ـ نماینده امام حسین ـ برای اقامت در کوفه خانه مختار را برگزید و به عنوان میهمان بر او وارد شد با این که کوفه در اختیار حکومت اموی و زیر سلطه آنها بود، و در کوفه بزرگانی بودند که با امام حسین مکاتبه کرده و از او خواسته بودند تا در حرکت به سوی آنان شتاب کند و برای یاری او و جنگ با دشمنانش پیمان بسته بودند، خانه او مرکز دعوت و بیعت با  امام حسین بود. در میان اینان کسانی وجود داشت که از مختار نیرومندتر و خانه آنها امن‎تر از خانه او بود؛ زیرا به عشیره‌ای که از نظر شماره و ساز و برگ نیرومندتر بودند، انتساب داشتند. با این حال چرا مسلم خانه مختار را برگزید؟([۱۹])

برخی از کسانی که درباره این موضوع به بررسی پرداخته‎اند، دلیل انتخاب خانه مختار را از سوی مسلم روابط مودت‎آمیز و دوستی دیرینه‎ای دانسته‎اند که از زمان کودکی میان این دو وجود داشته است. هم‌چنین تشیع مختار و محبت شدید او نسبت به اهل‎بیت را از اسباب این انتخاب برشمرده‎اند. علاوه بر این مختار داماد نعمان بن بشیر حاکم کوفه و همسر عمره دختر او بود و این کار باعث می‎شد که تا هنگامی که مسلم در خانه داماد حاکم است، از سوی او در امان باشد.([۲۰])

اما به عقیده صاحب کتاب جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام انگیزه فرود آمدن مسلم بن عقیل به عنوان مهمان بر مختار دوستی شدید مختار با علویان و تلاش پیوسته و بی سر و صدای او در راه انتقال قدرت به آنان بوده است.

اضافه بر این به زیرکی و دوراندیشی و توانایی زیاد و حُسن تدبیر و تفکر در اداره امور انقلاب خود مشهور بوده، اما دوستی و مودت دیرین آنها از زمان کودکی که خرطبولی ادعا کرده است به دلیل فاصله زیاد سنّی آنها در هیچ یک از منابعی که تاریخ زندگی آن دو را مورد بحث قرار داده بدان اشاره‎ای نشده است؛ زیرا مختار در این هنگام در شصت سالگی ‌و مسلم بن عقیل تقریباً چهل ساله بوده است؛ فرزند عقیل در حجاز و پسر ابوعبیده ثقفی در عراق زندگی کرده‎اند.([۲۱])

آری! مختار از بزرگان رجال شیعه به شمار می‌رود و به جز سلیمان بن صرد خزاعی کسی با او برابر نبود، به همین دلیل پس از سلیمان، تمام شخصیت‎های شیعه تسلیم او شدند و در حیات او نیز تنها مختار بود که در برابر او می‎توانست مقاومت کند و حزبی تأسیس نماید.

پس اگر مسلم بن عقیل در زمان ورود به کوفه، نزد مختار رفت نه دیگران، اشتباه نکرد و این کار بیانگر حُسن انتخاب جناب مسلم است؛ زیرا پس از سه سال معلوم شد که تنها فردی از شخصیت‎های شیعه که می‎تواند با آل زبیر و بنی‎امیه مبارزه و مقاومت کند و حتی بر آن‎ها غلبه نماید، مختار است، نه دیگری.

پس ورود جناب مسلم بر مختار بسیار به جا بوده و از همان نقل ابومخنف از نضر بن صالح معلوم می‎شود که مختار، در پیشرفت کار مسلم مؤثر بوده و او مردم را جمع‎آوری می‎کرد و برای بیعت نزد مسلم می‎آورده است.([۲۲])

۴٫ مختار و عبدالله ابن زبیر

او عبد الله بن زبیر بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی الاسدی است. عبد الله، فرزند زبیر، از قبیله قریش بود و کنیه او «ابوخبیب» یا «ابوبکر» است. وی اولین مولود مهاجرین در مدینه بود و در ماه بیستم هجرت در مدینه به دنیا آمد. مادر او «اسما» دختر ابی بکر، خلیفه اول است و مادر پدرش «صفیه» عمه پیامبر و امیر مؤمنان است.([۲۳])

پدر او زبیر، از صحابی پیامبر و پسر عمه حضرت بود و هنگام وفات پیامبر و تشکیل «سقیفه بنی‎ساعده» از مخالفان بیعت با ابوبکر بود و در خانه امام علی با جمعی آماده درگیری با دار و دسته ابوبکر شد و با عمر به شدت درگیر شد و بر خلافت ابوبکر معترض بود.

هنگامی که عمر با عده‎ای برای مجبور کردن آنان به بیعت با ابوبکر به خانه علی یورش بردند، زبیر با شمشیر، مانع ورود عمر شد و عمر شمشیر او را گرفت و آن را شکست اما بالاخره پس از تثبیت خلافت ابابکر و عمر، با آنان کنار آمد و امتیازات مهمی از آنان گرفت.

وی در زمان عثمان، اموال هنگفتی به چنگ آورد و اهل سنت او را به عنوان یکی از اصحاب بزرگ پیامبر مورد تمجید قرار داده‎اند اما پس از کشته شدن عثمان به دست مردم و بیعت مهاجرین و انصار با علی بن ابی‎طالب، زبیر همراه طلحه به نزد امام آمدند و با وجود آن‎که با حضرت بیعت کرده بودند، خواستار پست و مقام و حفظ امتیازات قبلی خود شدند که امام نپذیرفت.

آن دو با شناختی که از عدالت، سازش‎ناپذیری، برخورد صریح و قاطع با هر نوع سازش سیاسی و خودداری حضرت از سیاست تبعیض داشتند، از امام روی‎گردان شده و به امید رسیدن به خلافت (بعد از عثمان) در تحریک مردم به قتل عثمان نقش مهمی را ایفا کردند.

با به قدرت رسیدن امام، امید آن دو به یأس مبدل شد و به عنوان خونخواهی عثمان به سرکردگی عایشه، رسماً از بیعت امام خارج شدند و به حضرت اعلام جنگ دادند و در بصره آتش جنگ جمل را بر افروختند که امیر مؤمنان شخصاً با سپاه مجهزی به مقابله با آنان شتافت و پس از شکست مذاکرات و دعوت‎های خیرخواهانه امام و اصرار و لجاجت عایشه و طلحه و زبیر، جنگ به زیان آنان تمام شد. طلحه در معرکه جنگ کشته و لشکر جمل قلع و قمع و زبیر نیز کشته شد.([۲۴])

قبل از شروع جنگ جمل، زبیر با تذکرات امیر المؤمنین متنبه شد و قصد بازگشت داشت که به تحریک فرزندش عبد الله بن زبیر در مقابل حضرت ایستاد. امام در یک جمله از زبیر چنین یاد می‎کند: «ما زال الزبیر رجلاً منا اهل البیت، حتی نشأ ابنه المشئوم عبد الله»([۲۵]) زبیر همواره مردی از ما اهل‎بیت به شمار می‎رفت تا فرزند نحسش عبدالله پا گرفت.

هنگامی که علی در جنگ جمل به زبیر برخورد کرد، گفت: زبیر تو دیگر چرا بر ضد من قیام کرده‎ای؟ گفت: به خونخواهی عثمان. امام فرمود: یادت هست که پیامبر درباره من به تو چه فرمود؟ جریان را به او یادآوری کرد. زبیر گفت: آری، درست است. امام فرمود آیا پیامبر به تو نفرمود: «انک و الله ستقاتله و انت له ظالم» ای زبیر! با علی جنگ خواهی کرد در حالی که تو به او ستم خواهی کرد.

زبیر ناگاه متوجه شد و استغفار کرد و گفت: و الله اگر این جریان یادم بود، اصلاً با تو رو در روی نمی‎ایستادم، ولی حالا چگونه برگردم. امام فرمود: این ننگ نیست، آتش جهنم سخت‎تر است.

زبیر از جنگ با امام منصرف شد و برگشت. ناگهان فرزند نابکارش عبد الله جلوی او را گرفت و گفت: «غررت من سیوف بنی‎عبد المطلب» از شمشیر بنی‎هاشم ترسیدی و بالاخره او را به جبهه برگرداند تا با امام جنگید.([۲۶])

ابن ابی‎الحدید می‎نویسد:

بزرگ‎ترین آرزوی عبد الله رسیدن به قدرت و حکومت بود.([۲۷]) پس از حرکت امام حسین به سوی عراق، ابن عباس با عبد الله بن زبیر برخورد کرد و دستش را به پشت او زد و شعری برای او خواند که معنای آن شعر در جمله‎ای که به عبد الله بن زبیر گفت، روشن می‎شود. ابن عباس به او گفت: «پسر زبیر جو خالی شد و فرصت خوبی برایت پیش آمده است.»([۲۸])

عبدالله بن زبیر بن عوام که مادرش اسماء دختر ابوبکر است، بر مکه مستولی شد و خود را امیرالمؤمنین نامید و بیشتر نواحی به او میل کردند.([۲۹])

وقتی که مختار با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد، ابن زیاد دستور داد که بیشتر از سه روز حق نداری در کوفه بمانی. به همین دلیل مختار از زندان ابن زیاد خارج و رهسپار حجاز شد در حالی که می‎گفت: به خدا سوگند انگشتان ابن زیاد را قطع خواهم کرد و به خاطر حسین بن علی به اندازه کسانی که به انتقام خون یحیی کشته شدند،‌ از قاتلان آن حضرت خواهم کشت. در این هنگام ابن زبیر سربلند کرده بود.([۳۰])

مختار پس از یک سال در مکه، به طائف- شهری که قبیله او بنی ثقیف در آن بود- سکونت کرد. در آن زمان عبدالله بن زبیر حاکم مکه بود. پس از بازگشت مختار به مکه،‌ ابن زبیر از او دعوت به همکاری کرد. او نیز با گرفتن تعهد در اینکه در کارها او را شریک خویش کند، با او بیعت کرد.‌ در همان زمان مکه در محاصره سپاه شام قرار گرفت. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان به شدت از حرم دفاع کرد تا اینکه سپاه شام بازگشتند. در این دفاع حتی گروهی از خوارج نیز شرکت داشتند.([۳۱])

مختار ثقفی ملازمت ابن زبیر در حجاز را اختیار و او را تشویق کرد تا به پاخیزد و حکومت خود را اعلام و حجاز را در راه انقلاب رهبری کند و تعهد کرد تا او را یاری نماید. اما ابن زبیر نپذیرفت و از مختار خواست تأمّل کند.

ابن زبیر پیوسته اوضاع را مراقبت و تظاهر به تقوا و نسبت به خلافت اظهار زهد و بی‎میلی و بر امام حسین تظاهر به گریه می‎کرد و بر کشندگانش لعنت می‎فرستاد تا گرایش مردم به او زیاد شود و شکاف میان او و نیروهای حاکم در حجاز افزون گردد.([۳۲])

در کتاب «تاریخ سید الشهداء» آمده است:

مختار با عبدالله بن زبیر بیعت کرد و مدتی در رکاب او با بنی‎امیه جنگید، ولی چون عبد الله بن زبیر او را با مسلمانان دیگر برابر می‎دانست و امتیازی برای او قایل نبود و یا به سخنان او ترتیب اثر نمی‎داد یا به او حکومت و ولایت نداد، مختار نقض عهد نموده، بیعت او را شکست و به کوفه شتافت و عامل او را بیرون و شهر را به تصرف خود درآورد. معلوم است که این حکایت به نفع آل زبیر ساخته شده است.

ابن زبیر پادشاه ظالم، سفاک و بی‎رحمی بوده که برای رسیدن به مقام سلطنت از هیچ معصیت و حرامی صرف نظر نمی‎کرد. اگر مختار با او بیعت کرده بود، ابن زبیر او را از دست نمی‎داد و کاملاً از او استفاده می‎کرد، مگر فرمانداران دیگر ابن زبیر از مختار عاقل‎تر و زرنگ‎تر و مدبرتر و یا متدین‎تر بودند که او به آنان کار داد و به مختار کار نداد و او را از خود رنجانید. اگر ثابت هم بشود که مختار ـ به نفع ابن زبیر با بنی‎امیه جنگ کرده است ـ شاید برای این بود که خواسته تعدی و تجاوز بنی‎امیه را از بیت الله الحرام برطرف کند، نه آن که ابن زبیر را تقویت کند. خط و مشی مختار با ابن زبیر از اول تا آخر جدا و مجزا بوده و هیچ وقت این دو با هم ائتلاف نکرده‎اند.([۳۳])

ابن کثیر می‌افزاید: مختار نسبت به ابن زبیر وفادار بود اما ابن زبیر به وعده‎هایی که به او داد وفا نکرد، اما از آن‎جا که از نظر عقیدتی با زبیریان هم‎فکر نبود،‌ عبدالله بن زبیر توجه چندانی به او نکرد و مسئولیتی بر عهده‎اش ننهاد. تنها دشمن مشترک آنان، یعنی امویان سبب ائتلاف آن دو شده بود. دیری نپایید که مختار از زبیریان گسسته و به کوفه رفت تا بتواند از جوّ مناسب آنجا به سود خود بهره‎گیری کند.

ورود او به کوفه، با فعالیت‎های سیاسی توابین هم زمان بود.([۳۴])

 

([۱]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی.

([۲]). بحارالانوار، مجلسی، ج۴۵، ص۳۴۴؛ رجال کشی، ص۱۲۷٫

([۳]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۴۹٫

([۴]). معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، ج ۱۸، ص ۱۰۲ ؛ ذوب النضار، ابن نما الحلی.

([۵]). ترجمه الامام الحسن ابن سعد، ص۱۵۴؛ تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر، ج۴، ص۴۴۱٫

([۶]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۵۳٫

([۷]). همان، ص۵۵۴٫

([۸]). تاریخ الخلفا، سیوطی، جلال الدین، ج۲، ص۵۸۸٫

([۹]). مجالس المؤمنین، مرعشی، سید نور الله، مجلس هفتم؛ اعیان الشیعه، العاملی، سید محسن امین ج ۷، ص ۲۳۰٫

([۱۰]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۵۴٫

([۱۱]). تاریخ طبری، ج۴، ص۴۴۰؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر ج۴، ص۲۲؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۵، ص۲۱۵٫

([۱۲]). تاریخ سید الشهداء، صفائی حائری، عباس، ص ۲۶۸٫

([۱۳]). همان.

([۱۴]). همان.

([۱۵]). تاریخ طبری، ج۵، ص۵۷، حمایت ابن عمر از مختار، بدان سبب است که خواهر مختار، همسر عبدالله بن عمر و دخترش ام‎سلمه نیز عروس ابن عمر و همسر عبدالله بن عبدالله بن عمر بود (پسر عمه و دختردایی بودند)، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۵۹٫

([۱۶]). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ج۲، ص۲۰۱٫

([۱۷]). انساب الاشراف،‌ ج۵، ص۲۱۵٫

([۱۸]). ماهیت قیام مختار، ص۲۴۳٫

([۱۹]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۵۶٫

([۲۰]). همان، به نقل از حیاه المختار، دکتر خرطبولی، ص۶۳٫

([۲۱]). همان، ص ۵۵۷٫

([۲۲]). تاریخ طبری، ج ۵، ص ۵۶۹٫

([۲۳]). تاریخ خلفا، سیوطی، ص ۲۱۱٫

([۲۴]). همان، ص ۱۷۴؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۵۱؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۷۱٫

([۲۵]). روایات به تعابیر مختلف در این باره از ائمه اطهار علیهم السلام در کتب شیعه و اهل سنت رسیده است؛ الخصال، شیخ صدوق، ص ۱۵۷؛ بحار الانوار، مجلسی، ج ۲۸، الباب الرابع، ص ۳۴۷؛ و ج ۳۲ ، الباب الاول، ص ۱۰۸، ج ۸۰؛ و ج ۳۴، الباب الرابع و الثلاثون، ص ۲۸۹؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج ۳، ص ۹۰۷ (محقق)

([۲۶]). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۶۶٫

([۲۷]). همان، ص ۱۶۷٫

([۲۸]). همان، ص ۱۰۴٫

([۲۹]). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ص۱۹۷٫

([۳۰]). جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص۵۶۱٫

([۳۱]). تاریخ طبری، طبری، ج۴،‌ص۴۴۶٫

([۳۲]). جنبش‌های شیعی، هاشم معروف الحسنی، ‌ص۵۶۳٫

([۳۳]). تاریخ سید الشهداء، ص ۶۰۹ و ۶۱۰٫

([۳۴]). تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴۶٫

برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.