صحاح سته؛ سنن ابی داود

صحاح سته؛ سنن ابی داود

۴ـ سنن أبی داود

عنوان اصلى:

«السنن»؛ نام کتاب ابى‏داود است معروف و مشهور به «سنن أبى‏داود». خود او کتابش را به این نام خوانده است. در نامه‏اى که به مردم مکه نوشته چندین بار این نام را ذکر کرده و مى‏گوید:

«فإنکم سألتم أن أذکر لکم الأحادیث التى فی کتاب «السنن» أهی أصح ما عرفت فی الباب؟».

و در جاى دیگر مى‏گوید:

«ولیس فی کتاب «السنن» الذی صنفته عن رجل متروک الحدیث شى‏ء».

و در جاى دیگر چنین مى‏گوید:

«ولم أصنف فی کتاب «السنن» إلاّ الأحکام…».([۱])

در «تقریب التهذیب» آمده است:

«مصنف السنن وغیرها».([۲])

سنن ابى‏داود را، کتاب ابى‏داود، مصنف ابى‏داود و صحیح ابى‏داود نیز گویند.([۳]) ولى نام کتاب همان است که در آغاز گفته شد.

گردآورنده آن:

«خطیب» او را چنین معرفى کرده است:

«سلیمان‌بن الأشعث بن إسحاق بن بشیر بن شدّاد بن عَمْرو بن عمران، أبوداود الأزْدیّ السجستانی».([۴])

و «ابن ابى‏حاتم»([۵]) این چنین مى‏گوید:

«سلیمان‌بن… عمروبن عامر الازدی، أبوداود السجستانی».

زادروزش:

به سال ۲۰۲ هـ.ق در «سجستان» پا به عرصه دنیا نهاد.([۶])

وفاتش:

پس از ۷۳ سال و در شانزدهم شوال و در بصره در سال ۲۷۵ه‍ـ.ق در گذشت و در کنار «سفیان ثورى» به خاک سپرده شد.([۷]) وصیت کرده بود تا «حسن بن المثنى»([۸]) او را غسل دهد و «عباس‌بن عبدالواحد هاشمى» بر او نمازگزارد.([۹])

زندگى علمى او:

ابی داود در آغاز در شهر خود سجستان حدیث شنید. او در سال ۲۲۰ هـ.ق در بغداد بوده است؛ خود مى‏گوید:

«ولدت سنه ۲۰۲ هـ.ق وصلّیت على «عفان»([۱۰]) سنه عشرین».([۱۱])

یعنى اینکه او در هجده سالگى براى شنیدن حدیث به بغداد رفت و این نشان‏دهنده آن است که از همان نوجوانى شنیدن حدیث را آغاز کرده بود. او در کوفه، بصره، خراسان، شام، مصر، حجاز، و رى حدیث شنید و نوشت.

خطیب گوید:

«أحد من رحل وطوف وجمع وصنف، وکتب عن العراقیین و الخراسانیین و الشامیین و المصریین والجزریّین»([۱۲]).

بنا بر گفته «حاکم»، او پیش از رفتن به عراق افزون بر شهرش، در هرات و بغلان (شهرى در اطراف بلخ) نیز حدیث شنید:

«وقد کتب بخراسان قبل خروجه إلى العراق، فی بلده وهراه. وکتب ببغلان… وبالرّی…».([۱۳])

از خودش نقل است که:

«دخلتُ الکوفه سنه إحدى وعشرین (۲۲۱ هـ.ق) وما رأیت بدمشق مثل «أبى النضر الفرادیسی»، وکان کثیر البکاء، کتبت عنه سنه اثنتین وعشرین (۲۲۲ هـ.ق)…»([۱۴]).

او چندین بار به بغداد رفت که آخرین آن، در سال ۲۷۱ هـ.ق بود، پس از آن به بصره رفت و همانجا بود تا مُرد.([۱۵])

«ابن عساکر»([۱۶]) گوید:

«قال أبواسحاق: کان أبوداود مقیماً بهراه ثم خرج إلى البصره وتوفی بها سنه ۲۷۵ هـ.ق»([۱۷])

بنابر گزارش «ابن عساکر» او به نیشابور نیز رفته و در آنجا از «قتیبهًْ‌بن سعید»، «اسحاق‌بن راهویه» «و «اسحاق‌بن منصور الکَوْسج»([۱۸]) و دیگران حدیث شنیده و «أحمد بن حنبل» از او حدیث نوشته است.([۱۹])

بنابر گفته ذهبى «ابوداود» از «اسحاق بن منصور» روایت نکرده است:

«روی عنه الجماعه سوی أبى‏داود».([۲۰])

او در زندگى علمى خود بزرگان زیادى را دید و از آنها نوشت و شنید. «مزى» شیوخ او را نامبرده([۲۱])، بزرگانى مانند: «أحمد بن محمد بن حنبل([۲۲])، حجّاج‌بن الشاعر([۲۳])، سعید بن منصور([۲۴])، سلیمان‌بن داود الزّهرانیّ([۲۵])، سهل‌بن بکّار الدّارمیّ([۲۶])، أبی بکر عبدالله‏ بن محمّدبن أبی شیبهًْ([۲۷])، عبدالله‏ بن مَسلمهًْ القعنبیّ([۲۸])،  عثمان بن محمد بن أبی شیبهًْ([۲۹])، على ابن المدینیّ([۳۰])، عمرو بن عون الواسطیّ([۳۱])، قتیبهًْ بن سعید([۳۲])، موسى بن إسماعیل التبوذکیّ([۳۳])، أبی الولید هشام بن عبدالملک الطیالسیّ([۳۴]) و…».

باتوجه به تاریخ مرگ شیوخش، باید گفت: ابوداود تا قبل از بیست و پنج سالگى توشه‏اى فراوان از حدیث اندوخته بوده است.

گفته شده، از جمله جاهایى که ابوداود به آنجا رفته، «طَرَسوس»([۳۵]) است؛ و او در آنجا بیست سال سکونت کرد. در اینکه او به طرسوس رفته باشد اشکالى نیست، ولى اینکه او بیست سال که نزدیک به یک سوّم زندگى او مى‏شود در آنجا بوده باشد، اختلاف است([۳۶]).

ابوداود شاگردان زیادى داشت و بسیارى از مؤلفان سنى، حدیث از او شنیده‏اند که از بزرگترین آنها، «نسائى» و «ترمذى» را مى‏توان نام برد([۳۷]).

یادآورى مى‏شود که «احمد بن حنبل» نیز از او روایت کرده است. «ذهبى» در «سیر اعلام النبلاء» مى‏گوید:

«سَمِع منه أحمد بن حنبل حدیثاً واحداً، کان أبوداود یذکره»([۳۸]).

زمان نگارش سنن:

در اینکه ابوداود در چه زمانى کتاب خود را گردآورى کرده اختلاف است. گفته شده که او کتابش را به أحمد بن حنبل نشان داده و احمد آن را پسندیده است([۳۹]). با توجه به اینکه احمد در سال ۲۴۱ هـ.ق از دنیا رفته، باید او در همان جوانى سنن را نوشته باشد.

از سوى دیگر «ابوداود» مى‏گوید:

«ما فی کتاب السنن حدیث اِلاّ وقد عرضته على أحمد بن حنبل ویحیى بن معین»([۴۰]).

اگر بر این سخن بتوان اعتماد کرد، او حتى کتاب خود را زودتر تدوین کرده چرا که مرگ یحیى بن معین در سال ۲۳۳ هـ.ق بوده است و اگر ده سال براى گردآورى آن تلاش کرده باشد در حدود سال ۲۲۳، یعنى در حدود بیست سالگى که تألیف سنن را آغاز کرده است باید گفت: پذیرش این دیدگاه مشکل است، چرا که او خود مى‏گوید:

«کتبت عن رسول‏الله‏ خمسمائه ألف حدیث، انتخبت منها ما ضمنته هذا الکتاب ـ یعنى کتاب السنن ـ جمعت فیه أربعه آلاف وثمانمائه حدیث، ذکرت الصحیح وما یشبهه ویقاربه، ویکفی الانسان لدینه من ذلک أربعه أحادیث: ۱ـ الأعمال بالنیات؛ ۲ـ من حسن إسلام المرء ترکه ما لا یُعنیه؛ ۳ـ لا یکون المؤمن مؤمناً حتى یرضى لأخیه ما یرضاه لنفسه؛ ۴ـ الحلال بین والحرام بیّن وبیّن ذلک امور مشتبهات»([۴۱]).

هم چنین مى‏گوید:

«دخلت الکوفه سنه إحدى وعشرین…»([۴۲]) و«… صلیت على عفان ببغداد سنه عشرین…»([۴۳]).

از اینها روشن مى‏شود که او در حدود بیست سالگى پایش به عراق باز شده است درصورتى که بسیارى از شیوخ او در سنن از عراق بوده‏اند، از سوى دیگر او مى‏گوید: «من در آغاز ۰۰۰/۵۰۰ حدیث نوشتم و سپس ۰۰۰/۵ آن را در سنن برگزیدم» روشن است که براى شنیدن و نوشتن ۰۰۰/۵۰۰ حدیث سالیان درازى نیاز است، و پس از آن هم براى برگزیدن احادیث سنن ازمیان آنها نیز سالیانى نه‏چندان کم نیاز است. پس نمى‏توان پذیرفت که او زودتر از ۳۵ تا ۴۰ سالگى، گردآورى سنن را آغاز کرده باشد، ولى آنچه روشن است این است که او سالیانى پیش از مرگش، سنن را به پایان رسانده است، چرا که او پس از انجام آن، آن را براى مردم خوانده است:

«ولمّا صنّف کتاب «السنن» وقرأه على الناس صار کتابُه لأصحاب الحدیث کالمصحف یتبعونه ولا یخالفونه وأقرّ له أهل زمانه بالحفظ والتقدّم فیه»([۴۴]).

تنها توجیهى که مى‏توان از سخن او که گفته است: «ما فی کتاب السنن حدیث إلاّ عرضته على أحمد بن حنبل ویحیى بن معین» کرد، این است که گفته شود احادیثى را که او در سنن آورده (یعنى از آن ۰۰۰/۵۰۰ حدیث)، پیش از گردآورى به احمد و یحیى عرضه کرده است؛ نه اینکه در زمان گردآورى سنن، هریک از احادیث را به آنها عرضه کرده باشد. یعنى سخن او درحقیقت این‏گونه است که: «…عرضته قبل علی أحمد بن حنبل ویحیى بن معین».

ستایش سنیان از او و کتابش:

ابوداود و کتابش درمیان صحاح سته و صاحبانشان از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است و همه بزرگان عامّه او را بسیار ستوده‏اند و کتاب او را پس از صحیحین، در جایگاه سوّم مى‏دانند؛ سبب آن نیز روشن است، چه آنکه سنن أبى‏داود مشتمل بر احادیث صحیح و نیز احادیث حسن مى‏باشد.

«مزى» مى‏گوید([۴۵]):

«ثم اعلَموا أنّ الحدیث عند أهله على ثلاثه أقسام: حدیثٌ صحیحٌ، وحدیثٌ حسنٌ، وحدیث سقیم. فالصحیح عندهم: ما اتصل سندُهُ وعُدّلَت نَقَلَتُهُ. والحسنُ منه: ما عُرفَ مخرجُه، واشتهر رجاله، وعلیه مدار اکثر الحدیث، وهوالذی یقبله أکثر العلماء ویستعملهُ عامّهُ الفقهاء، وکتاب أبی داود جامعٌ لهذین النوعین من الحدیث. فأمّا السقیم منه، فَعلى طبقاتٍ شرّها الموضوع، ثم المقلوب، ثم المجهول، وکتاب أبى‏ داود خَلیٌ منها، برى‏ءٌ من جمله وجوهها؛ وإن وقع فیه شى‏ءٌ من بعض أقسامها لضربٍ من الحاجه تدعوه إلى ذکره، فإنّه لا یألو أن یبیّن أمرَه ویذکرَ عِلَّتهُ، ویخرج من عهدته… ویُحکى لنا عن أبی داود أنّه قال: ما ذکرتُ فی کتابی حدیثاً اجتمع الناس على ترکه… وکان تصنیف علماء الحدیث قبل زمان أبی داود الجوامع والمسانید ونحوهما؛ فتجمع تلک الکتب إلى ما فیها من السّنن والأحکام أخباراً وقصصاً ومواعظ وآداباً، فأمّا السنن المحضه فلم یقصِدْ واحدٌ منهم جمعَها واستیفاءَها ولم یقدر على تحصیلها واختصار مواضعها من أثناء تلک الأحادیث الطویله ومن أدله سیاقها على حَسب ما اتّفق لأبى‏داود، ولذلک حَلّ هذا الکتابُ عند أئمه الحدیث وعلماء الأثر محلّ العَجَب، فضربت فیه اکبادُ الإبل، ودامت إلیه الرَّحَلُ»([۴۶]).

برخى مؤلفان سنى کتاب ابى‏داود را حتى از نظر فقهى، بالاتر از صحیحین مى‏دانند، براى نمونه «خطابى بستى» مى‏گوید:([۴۷])

«واعلموا رحمکم الله‏ أن کتاب السنن لأبى‏داود کتاب شریف لم یصنف فی علم الدین کتاب مثله وقد رزق القبول من الناس کافه، فصار حکماً بین فرق العلماء وطبقات الفقهاء على اختلاف مذاهبهم فلکل فیه ورد ومنه شرب وعلیه معول أهل العراق وأهل مصر وبلاد المغرب، وکثیر من مدن أقطار الأرض، فأمّا أهل خراسان فقد أولع أکثرهم بکتاب محمد بن إسماعیل ومسلم بن الحجاج ومن نحا نحوهما فی جمع الصحیح على شرطهما فی السبک والانتقاد، إلا أنّ کتاب أبی‌داود أحسن وصفاً وأکثر فقها وکتاب أبی‌عیسی([۴۸]) أیضاً کتاب حسن…».

شرط ابى‏داود در سنن:

ابوداود خود شروط احادیثى را که در سنن آورده ـ اگر بتوان به آنها شرط گفت ـ یادآور شده است. در جایى مى‏گوید:

«… جمعت فیه أربعه آلاف وثمانمائه حدیث، ذکرت الصحیح وما یشبهه ویقاربه…»([۴۹]).

«قنوجى» در تفسیر سخن أبى‏داود مى‏گوید: «جائز است که مراد او از صحیح «صحیحٌ لذاته» باشد، و ممکن است مراد او از شبه صحیح، صحیحٌ لغیره باشد، و محتمل است که مرادش از «ما یقاربه» حدیث حَسَن باشد»([۵۰]).

ابوداود در جایى دیگر مى‏گوید:

«ولیس فی کتاب «السنن» الذی صنفته عن رجل متروک الحدیث شیء، وإذا کان فیه حدیث منکر بینته أنه منکر، ولیس على نحوه فی الباب غیره»([۵۱]).

باید گفت اگر کسى به سنن او مراجعه کند خواهد دید که او به این شرط وفا نکرده است.

با وجود این نکته‏اى را نباید فراموش کرد و آن اینکه گاه برخى از راویان نزد برخى محدثان متروک الحدیثند، و نزد برخى دیگر چنین نیستند، و این فراوان است و بر کسى پوشیده نیست. دیگر آنکه ممکن است ابوداود سخنى در جرح ایشان نشنیده باشد به‌ ویژه اگر مجروح داراى شهرت جرح نباشد، که البته این را به‌ سختى مى‏توان پذیرفت، به دلیل آنکه حدیثى را که او در سنن بواسطه افرادى که ذکر شد، آورده، براى شاهد بوده و نه به‏عنوان اصل. از این رو خود مى‏گوید:

«وإذا کان فیه حدیث منکر بینتُه أنه منکر».

از دیگر شروط او آوردن احادیث مشهور است؛ خود او مى‏گوید:

«والأحادیث التى وضعتها فی کتاب السنن اکثرها مشاهیر، وهی عند کل من کتب شیئاً من الحدیث…»([۵۲]).

از دیگر شروط او، آوردن احادیث مرسل و مدلس است، در صورتى که حدیثى مسند، در آن باب نباشد:

«فإن لم یکن مسند غیر المراسیل، ولم یوجد المسند فالمراسیل یحتج به، ولیس هو مثل المتصل فی القوه»… «وإنّ من الأحادیث فی کتاب السنن ما لیس بمتصل، وهو مرسل ومدلس، وهو إذا لم توجد الصحاح عند عامّه أهل الحدیث على معنى أنه متصل»([۵۳]).

دیگر از آنچه درباره احادیث سنن ابى‏داود مى‏توان گفت آن است که او هر حدیثى را که درباره آن چیزى نگفته باشد، «شایسته» مى‏داند. او خود مى‏گوید: «وما لم أذکر فیه شیئاً فهو صالح»([۵۴]) یعنى اینکه شایسته پیروى و حجّت است.

«ابن عبدالبر»([۵۵]) نیز این سخن را پذیرفته و مى‏گوید:

«کل ما سکت علیه أبوداود فهو صحیح عنده، لاسیّما إن کان لم یذکر فی الباب غیره»([۵۶]).

بر این گفته ابى‏داود، ایرادهایى گرفته شده که «ابن‏حجر» در «النکت» به آنها اشاره کرده است، از جمله اینکه او سخنى را از «نووى» آورده که مى‏گوید:

«فی سنن أبى‏داود أحادیث ظاهره الضعف لم یبینها مع أنه متفق على ضعفها، فلابد من تأویل کلامه»([۵۷]).

سخن «نووى» درست است، چرا که ابوداود، مى‏گوید: «وما کان فی کتابى من حدیث فیه وهن شدید، فقد بینتُه»([۵۸])، یعنى اینکه اگر در حدیثى وهن غیر شدید باشد، درباره آن چیزى نگفته، پس «صالح» است، و مشخص است که حدیثى که در آن وهن باشد، نمى‏تواند شایسته حجیّت باشد.

در بین محدثان عامه، آنچه را که ابوداود درباره آن سکوت کرده یادآور مى‏شود، «المسکوت عنه عند أبی داود». مى‏گویند. «ابن الصلاح»، این گونه روایات ابى‏داود را «حسن» مى‏داند، او مى‏گوید:

«وعلى هذا ما وجدناه فی کتابه مذکوراً مطلقاً، ولیس فی واحد من الصحیحین، ولا نصّ على صحته ممن یمیز بین الصحیح والحسن، عرفناه بأنّه من الحسن عند أبی داود».

به این سخن «ابن الصلاح» اعتراض شده است([۵۹]).

در اینجا تنها سخن «ابن حجر» را درباره آنچه ابوداود درباره آن سکوت کرده یادآور مى‏شویم، او مى‏گوید:

«…إن جمیع ما سکت علیه أبوداود لا یکون من قبیل الحسن الاصطلاحی، بل هو على أقسام:

۱ـ منه ما هو فی الصحیحین أو على شرط الصحه.

۲ـ ومنه ما هو من قبیل الحسن لذاته.

۳ـ ومنه ما هو من قبیل الحسن إذا اعتضد (وهذان القسمان کثیر فی کتابه جدّاً).

۴ـ ومنه ما هو ضعیف، لکنه من روایه من لم یجمع على ترکه غالباً.

وکل هذه الأقسام عنده تصلح للاحتجاج بها([۶۰]). (چرا که درباره آنها سخنى نگفته و خود او گفته است که «صالح»اند.)

از همه چیزهایی که گفته شد، مى‏توان نتیجه گرفت که هرآنچه را که او درباره آن سکوت کرده نمى‏توان صحیح یا حسن دانست، بلکه باید هر حدیث مسکوت عنه مورد بررسى سندى قرار بگیرد. باید دید چرا او آن حدیث را آورده است؟ آیا در آن بابى که آن حدیث آمده، حدیثى دیگر هم هست یا نه؟ آیا پس از آوردن مسکوت عنه حدیث صحیحى را آورده است؟([۶۱])

در پایان به سخن «مقدسى» اشاره مى‏شود، وى درباره شرط ابى‏داود مى‏گوید:

در پایان به سخن «مقدسى» اشاره مى‏شود، وى درباره شرط ابى‏داود مى‏گوید:

«واما (أبوداود) فمن بعده فإنّ کتبهم تنقسم عَلی ثلاثه أقسام:

(القسم الأول): صحیح وهو الجنس المخرج فی هذین الکتابین للبخارى ومسلم، فإنّ أکثر ما فی هذه الکتب مخرج فی هذین الکتابین، والکلام علیه کالکلام على الصحیحین فیما اتفقا علیه واختلفا فیه.

(القسم الثانی): صحیح على شرطهم. حکى أبوعبدالله‏ بن منده؛([۶۲]) أن شرط أبی‌داود والنسائی إخراج أحادیث أقوام لم یجمع علی ترکهم إذا صح الحدیث باتصال الاسناد من غیر قطع ولا إرسال ویکون هذا القسم من الصحیح…».

(القسم الثالث): أحادیث أخرجوها للضدیه فی الباب المتقدم وأوردوها لا قطعاً منهم بصحتها وربما إبان المخرج لها عن علتها بما یفهمه أهل المعرفه.

فإن قیل لم أودعوها کتبهم ولم تصح عندهم؟ فالجواب من ثلاثه أوجه: أحدها: روایه قوم لها واحتجاجهم بها فأوردوها وبینوا سقمها لتزول الشبهه.

الثانی: أنهم لم یشترطوا ما ترجمه البخاری ومسلم رضی الله‏ عنهما على ظهر کتابیهما من التسمیه بالصحه… .

الثالث: أن یقال لقائل هذا الکلام رأینا الفقهاء وسائر العلماء یوردون أدله الخصم فی کتبهم مع علمهم أن ذلک لیس بدلیل فکان فعلهما([۶۳]) هذا کفعل الفقهاء، والله‏ أعلم([۶۴]).

(این توجیه سوّم، سخنى است پوچ). باید گفت: شروط ابى‏داود، همان است که خود گفته و نه آن چیزى که دیگران گفته‏اند.

شروح سنن ابى‏داود:

سنن ابى‏داود از سال ۱۲۷۱ هـ.ق به این سو بارها چاپ شده است.([۶۵]) شروح زیادى نیز بر آن نوشته شده، که به چند نمونه از آنها اشاره مى‏شود:

۱ـ معالم السنن؛ از خطابى بُستى (م ۳۸۸ هـ.ق)، که از کهن‏ترین آنهاست.

۲ـ شرح علاءالدین مغلطای (م ۷۶۲ هـ.ق).

۳ـ مرقاهًْ الصعود إلى سنن أبی داود؛ از سیوطى (م ۹۱۱).

۴ـ عون المعبود، شرح سنن أبی‌داود؛ شیخ شمس الحق العظیم آبادی (م۱۳۲۹هـ.ق)([۶۶]).

۵ـ بذل المجهود فی حل سنن أبی‌داود؛ خلیل أحمد السهارنفوری (م ۱۳۴۶ هـ.ق).

ویژگی‌هاى سنن ابى‏داود:

۱ـ معتبرترین سنن چهارگانه بعد از صحیحین؛

۲ـ کتابى است فقهى که تنها احکام را شامل مى‏شود، (نخستین کتابى است که به سنن پرداخته است)؛

۳ـ حسن ترتیب و تنسیق احادیث و آسانى رسیدن به آنها؛

۴ـ آمدن اختلافات فقهى در این کتاب؛

۵ـ درباره این کتاب گفته شده کسى که قصد حصر سنن را داشته باشد به سنن ابى‏داود مراجعه کند.([۶۷])

بخش‏بندى سنن ابى‏داود:

با «کتاب الطهارهًْ» آغاز و به «کتاب الأدب» پایان مى‏پذیرد. داراى ۴۲ کتاب است. هر کتاب از ابوابى تشکیل شده است. براى نمونه، «کتاب الجهاد» داراى ۱۷۰ باب است.([۶۸]) کتاب داراى ۵۲۷۴ حدیث است.([۶۹]) ابوداود خود گفته است: داراى ۴۸۰۰ حدیث است. علت این اختلاف چیست؟ «محمد محیى الدین عبدالحمید» پاسخ مى‏دهد:

«والجواب عن ذلک أن نلفت نظرک إلى أمرین هامین:

الأمر الأول: أنا قد ذکرنا لک فی بیان روایات الکتاب أن بعضها ینقص عن بعض، وستجد من آثار اختلاف النسخ بالزیاده والنقصان …الأمر الثانی: أن فی الکتاب أحادیث کثیره متکرره باسناد واحد یأتی تکرار الحدیث منها فی موضعین أو اکثر من أبواب الکتاب، بسبب اشتمال الحدیث الواحد على عدّه أحکام، فالمؤلف یذکره فی الأبواب التى یتعرض فیها لبیان أدله الأحکام التی اشتمل علیها…».([۷۰])

شاید، او پس از آنکه گفته سنن داراى ۴۸۰۰ روایت است، احادیثى را به آن افزوده است.

خلفاى هم‏روزگار ابى‏داود:

همان خلفاى هم‏روزگار ابن‏ماجه قزوینى‏اند.

دیگر آثارش:

او از جمله محدثانى است که داراى آثار فراوانى است، به جز سنن. به تعدادى از آثار او اشاره مى‏شود:

۱ـ تسمیهًْ الأخوهًْ الذین رووا الحدیث؛ کتاب به تحقیق «دکتر باسم الجوابرهًْ» با کتاب «على‏بن المدینی» به‌ نام «الأخوهًْ الرواهًْ» که به‏سال ۱۴۰۸ هـ.ق چاپ شده ‏است؛

۲ـ رساله او در وصف سننش، بارها چاپ شده، دکتر «محمد لطفی الصباغ» در سال ۱۳۹۴ هـ.ق آن را تحقیق کرده است.

۳ـ سؤالات أبی عبد الآجری لأبى‏داود فی الجرح والتعدیل، به تحقیق دکتر «عبدالعلیم البستوی» به سال ۱۴۱۸ هـ.ق چاپ شده است.

۴ـ سؤالات أبی داود للإمام أحمد فی الرجال، به تحقیق «زیاد محمد منصور» در سال ۱۴۱۴ هـ.ق چاپ شده است.

۵ـ المراسیل، بارها چاپ شده، به تحقیق شعیب الأرناؤوط، به سال ۱۴۰۸ هـ.ق.

۶ـ «الناسخ والمنسوخ» یا «ناسخ القرآن ومنسوخه».([۷۱])

سِجِستان:

شهرى است در مشرق، مُعرَب سیستان که ولایت و ناحیه بزرگى است. گویند: نام بلوکیست و نام شهرش زرنج است و تا هرات ده روز است، و در طرف جنوبى این شهر واقع شده، زمینش ریگزار سرابست و دائم باد مى‏وزد (از معجم البلدان). اسم شهرى است از شهرهاى خراسان (المعرب، جوالیقى، ص۱۹۸). عوام سگستان گفتند و عرب معرب کردند سجستان خواندند. (نزههًْ القلوب). و سیستان را اصل سگستانست و از این رو به تازى سجستان نویسند که گاف را جیم گردانند. (فارسنامه ابن البلخى ص ۶۵ـ ۶۶)([۷۲]).

«یاقوت» مى‏گوید:

«قال الاصطخری: أرض سجستان سبخه ورمال حاره، بها نخیل، ولا یقع بها الثلج، وهى أرض سهله لا یرى فیها جبل… وبسجستان نخل کثیر وتمر… وفی رِجالهم عِظَم خلق وجلاده ویمشون فی أسواقهم وبأیدیهم سیوف مشهوره… وهم فرس ولیس بینهم من المذاهب غیر الحنفیه من الفقهاء اِلاّ قلیل نادر… ولا تخرج لهم امرأه من منزل أبداً وإن أرادت زیاره أهلها فباللیل… وبسجستان کثیر من الخوارج یظهرون مذهبهم ولا یتحاشون منه ویفتخرون به عند المعامله… وهم یتزیون بغیر زیّ الجمهور فهم معروفون مشهورون… وبها بلیده یقال لها «کَرْکُویَه» کلّهم خوارج.

قال محمد بن بحر الرُّهنی:… ما فی الدنیا سوقه أصح منهم معامله ولا أقل منهم مخاتله… ثم مسارعتهم إلى إغاثه الملهوف ومدارکه الضعیف، ثم أمرهم بالمعروف ولو کان فیه جدع الأنف؛ منها جریر بن عبدالله‏([۷۳]) صاحب أبی‌عبدالله‏ جعفر بن محمد الباقر؛ رضى‏الله‏عنه؛… قال الرهنی: وأجلّ من هذا کلّه أنه لُعن علی بن أبی‌طالب، رضى‏الله‏عنه، على منابر الشرق والغرب ولم یُلعن على منبرها اِلاّ مرّه… وأی شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخی رسول‏الله‏، على منبرهم وهو یُلعن على منابر الحرمین مکه والمدینه!! وبین سجستان وکرمان مائه وثلاثون فرسخاً… وذکر أبوالفضل محمد بن طاهر المقدسی، قال: سمعتُ محمد بن أبی‌نصر یقول: أبوداود السجستانی الامام، هو من قریه بالبصره یقال لها سجستان ولیس من سجستان خراسان… وذکر ابن أبی‌نصر المذکور أنّه تتبع البصریین فلم یعرفوا بالبصره قریه یقال لها سجستان، غیر أن بعضهم قال: إن بقرب الأهواز قریه تسمّى بشى‏ء من نحو ما ذکره… ولم یذکر أحدٌ من الحفاظ أنه([۷۴]) من غیر سجستان المعروف؛ وینسب إلیها السجزیّ…».([۷۵])

 

 

[۱]) تغلیق التعلیق؛ على بن ابراهیم؛ ج۱، ص۴۹، نیز نک: الحطه فى ذکر الصحاح السته؛ ص۳۸۴٫

[۲]) ابن‏حجر؛ ص۱۹۰٫

[۳]) التغلیق؛ همان.

[۴]) تاریخ بغداد؛ ج۹، ص۵۶٫

[۵]) الامام الحافظ الناقد شیخ الاسلام أبومحمد عبدالرحمن ابن الحافظ الکبیر أبی حاتم محمد بن ادریس‌بن المنذر التمیمی الحنظلی الرازی ۲۴۰ـ ۳۲۷ هـ.ق، تذکره الحفاظ، ج۳، ص۸۳۱٫

[۶]) سیر أعلام النبلاء؛ ج۱۳، ص۲۰۴، و تهذیب الکمال؛ ج۱۱، ص۳۶۷٫

[۷]) تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۲، ص۵۹۳٫

[۸]) الحسن بن المثنى بن معاذ بن معاذ العنبری…. مات فی رجب سنه ۲۹۴هـ.ق، سیر أعلام النبلاء؛ ج۱۳، ص۵۲۷ (مؤسسهًْ الرسالهًْ).

[۹]) تاریخ بغداد؛ الخطیب البغدادی؛ ج۹، ص۶۰٫

[۱۰]) عفّان‌بن مسلم بن عبدالله‏ الصفّار، أبوعثمان البصریّ، مولى عزره بن ثابت الانصاری، سکن بغداد… قال العجلی: عفان بصری ثقه ثبت… قال أبوداود: شهدت جنازته… ذکره ابن حبان فی الثقات. م ۲۲۰ هـ.ق، تهذیب التهذیب؛ ج۷، ص۱۹۹٫

[۱۱]) تاریخ بغداد، ج۹، ص۵۷٫

[۱۲]) همان، ص۵۶٫

[۱۳]) سیر أعلام النبلاء؛ ج۱۳، صص ۲۱۲ ـ ۲۱۳٫

[۱۴]) همان؛ ج۱۳، ص۲۱۳٫

[۱۵]) تاریخ مدینه دمشق؛ ابن‏عساکر؛ ج۲۲، ص۲۰۱٫

[۱۶]) ابوالقاسم على بن الحسن ابن هبه الله‏ بن عبدالله‏ الشافعی ۴۹۹ـ ۴۵۱ هـ.ق، تذکره الحفاظ؛ ج ۴، ص۱۳۲۸٫

[۱۷]) تاریخ مدینه دمشق؛ همان، ص۱۹۶٫

[۱۸]) أبویعقوب اسحاق بن منصور المروزی الفقیه، نزیل نیسابور. سمع سفیان بن عیینه، ویحیى بن سعید القطّان و… م ۲۵۱ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۲۴٫

[۱۹]) تاریخ مدینه دمشق؛ همان، ص۱۹۱٫

[۲۰]) تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۲۴٫

[۲۱]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۱۱، ص۳۵۶ مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۲۲]) همان احمد بن حنبل است.

[۲۳]) المأمون، أبو محمد، حجاج بن یوسف بن حجاج الثقفی… روى عنه أبوداود و مسلم و… م ۲۵۹هـ.ق، تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۵۰٫

[۲۴]) ابن شعبه، أبوعثمان المروزی… سمع مالکاً و… وعنه: أحمد ومسلم وأبوداود… قال أبوحاتم: ثقه من المتقنین الاثبات… م ۲۲۷هـ.ق، همان؛ ص۴۱۶٫

[۲۵]) ابوالربیع سلیمان بن داود الازدی… عنه الشیخان وابوداود وعلی ابن المدینی واسحاق وأحمد وأبویعلى والبغوی و… وثقه ابن معین وابوزرعه والنسائی، م ۲۳۴هـ.ق؛ همان؛ ص۴۶۸٫

[۲۶]) البرجمی، القیسی، ابوبشر البصری الضریر، روی عن شعبه و… قال ابوحاتم: ثقه، م ۲۲۷، همان؛ ج۱، ص۳۹۸٫

[۲۷]) عبدالله‏ بن محمد بن أبی شیبه ابراهیم‌بن عثمان بن خواستى العبسى مولاهم الکوفی، صاحب المسند والمصنف… عنه ابوزرعه والبخارى ومسلم وابوداود وابن‏ماجه… والبغوی وجعفر الفریابى… م ۲۳۵هـ.ق؛ همان؛ ج۲، ص۴۳۲٫

[۲۸]) ابوعبدالرحمن الحارثی القعنبی المدنی نزیل البصره ثم مکه… قال أبوزرعه: ما کتبت عن أحد أجلّ فی عینی من القعنبی، وقال الخریبی: حدثنى القعنبی عن مالک وهو والله‏ خیر من مالک… م ۲۲۱هـ.ق، همان؛ ج۱، ص۳۸۴٫

[۲۹]) ابوالحسن عثمان بن محمد بن ابراهیم بن عثمان الکوفی صاحب المسند والتفسیر… عنه الجماعه سوى الترمذیّ…، م ۲۳۹هـ.ق، همان؛ ج۲، ص۴۴۴٫

[۳۰]) ابوالحسن علی‌بن عبدالله‏ بن جعفر بن نجیح السعدی، مولاهم المدینی ثم البصری، صاحب التصانیف… قال ابوحاتم: کان ابن المدینی علماً فی الناس فی معرفه الحدیث والعلل وما سمعت أحمد بن حنبل سماه قطّ، انّما کان یکنیه تبجیلاً له… ۱۶۱ـ ۲۳۴ هـ.ق؛ همان؛ ۴۲۸٫

[۳۱]) أبوعثمان السلمى الواسطى البزاز… عنه البخارى وابوداود وابوحاتم وابوزرعه و… وثقه جماعه… م۲۲۵هـ.ق؛ همان، ص۴۲۶٫

[۳۲]) أبورجاء الثقفی مولاهم البلخی البغلانی… عنه الجماعه سوى ابن‏ماجه… ۱۴۹ـ ۲۴۰ هـ.ق، همان، ص۴۴۶٫

[۳۳]) أبوسلمه موسی بن اسماعیل المنقری مولاهم البصری… وإنّما سمّی التبوذکی لأنّه اشترى بتبوذک داراً… قال ابوحاتم: لا أعلم بالبصره ممن ادرکنا أحسن حدیثاً من أبی سلمه، م ۲۲۳ هـ.ق؛ همان، ج۱، ص۳۹۵٫

[۳۴]) هشام‌بن عبدالملک البصری الحافظ… قال أحمد العجلی: ثقه ثبت، کانت الیه الرحله بعدأبی‌داود الطیالسی…، ۱۳۳ ـ ۲۲۷ هـ.ق؛ همان، ص۳۸۲٫

[۳۵]) مدینه بثغور الشام، بین أنطاکیه وحلب وبلاد الروم… وبها قبر المأمون. مراصد الإطلاع؛ ج۲، ص۸۸۳٫

[۳۶]) نک: تغلیق التعلیق؛ ج۱، ص۲۴٫

[۳۷]) تاریخ مدینه دمشق؛ ابن‏عساکر؛ ج۲۲، ص۱۹۱، نیز نک: تاریخ بغداد؛ الخطیب البغدادی؛ ج۹، ص۵۷٫

[۳۸]) ج۱۳، ص۲۱۱، نیز نک: تاریخ بغداد، ج۹، ص۵۹ و تاریخ مدینه دمشق؛ ج۲۲، ص۱۹۲٫

[۳۹]) تاریخ مدینه دمشق؛ ج۲۲، ص۱۹۴٫

[۴۰]) تغلیق التعلیق؛ على بن ابراهیم؛ ج۱، ص۵۳٫

[۴۱]) تاریخ بغداد؛ الخطیب البغدادى؛ ج۹، ص۵۸٫

[۴۲]) تاریخ بغداد؛ ج۹، صص ۵۷ـ ۵۸٫

[۴۳]) همان.

[۴۴]) تهذیب الکمال؛ المزّی؛ ج۱، ص۳۶۵٫

[۴۵]) گویا از قول «أبوسلیمان الخطّابی» مى‏گوید؛ (أبوسلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم ابن خطاب البستی الخطابی، صاحب التصانیف… روى عنه الحاکم… کان ثقه متثبتاً من أوعیه العلم … مات فی سنه ۳۸۸ هـ.ق)، تذکره الحفّاظ؛ ج۳، ص۱۰۱۸٫

[۴۶]) تهذیب الکمال؛ ج۱، صص ۱۷۱ـ ۱۷۲٫

[۴۷]) معالم السنن؛ البستی؛ ج۱، ص۶٫

[۴۸]) «ترمذى» را مى‏گوید.

[۴۹]) تاریخ بغداد؛ ج۹، ص۵۸٫

[۵۰]) الحطه؛ القنوجی؛ ص۳۹۳٫

[۵۱]) همان، ص۳۸۴٫

[۵۲]) تغلیق التعلیق؛ ج۱، ص۸۵٫

[۵۳]) همان؛ ص۸۶٫

[۵۴]) الحطه؛ القنوجی؛ ص۳۸۵٫

[۵۵]) یوسف بن عبدالله‏ بن عبدالبر النمری القرطبی المالکی، أبو عمرو م ۴۶۳ هـ.ق.

[۵۶]) النکت على کتاب ابن الصلاح؛ ابن‏حجر؛ ج۱، ص۴۳۶٫

[۵۷]) همان، ص۴۴۴٫

[۵۸]) الحطه؛ القنوجی؛ ص۳۸۵٫

[۵۹]) نک: تغلیق التعلیق؛ ج۱، ص۸۷٫

[۶۰]) النکت على کتاب ابن الصلاح؛ ج۱، ص۴۳۵٫

[۶۱]) نک: تغلیق التعلیق؛ ج۱، صص ۸۹ـ ۹۲٫

[۶۲]) الحافظ الامام الرحال أبوعبدالله‏ محمد بن یحیى بن منده، واسم منده، إبراهیم بن الولید… م ۳۰۱ هـ.ق، تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۷۴۱٫

[۶۳]) یعنى ابوداود و نسائى.

[۶۴]) شروط الأئمه السته؛ المقدسی؛ ص۱۹٫

[۶۵]) تغلیق التعلیق؛ على بن ابراهیم؛ ج۱، ص۷۵٫

[۶۶]) در ۱۴ جلد، توسط انتشارات دارالفکر بیروت چاپ سوم، ۱۳۹۹هـ.ق ـ ۱۹۷۹ م و نیز توسط انتشارات دار الکتب العلمیهًْ بیروت (چاپ دوم، ۱۴۱۵هـ.ق ـ ۱۹۹۵م)، به‏چاپ رسیده است.

[۶۷]) تاریخ حدیث؛ مرحوم شانه‏چى؛ ص۴۳٫

[۶۸]) الکتب السته، موسوعهًْ الحدیث الشریف؛ سنن أبى‏داود، ص۱۶۱۶٫

[۶۹]) همان، ص۱۶۰۸٫

[۷۰]) سنن أبی داود، تحقیق: محمد محیى الدین عبدالحمید؛ ج۱، ص۱۶٫

[۷۱]) تغلیق التعلیق؛ ج۱، ص۴۱٫

[۷۲]) لغت‏نامه؛ على‏اکبر دهخدا؛ ج۸، ص۱۱۸۸۵؛ نیز نک: سیستان، ص۱۲۲۴۴٫

[۷۳]) جریر بن حازم بن زید بن عبدالله‏ الأزدی، أبوالنضر البصری… ثقه… مات سنه ۱۷۰ هـ.ق بعد ما اختلط لکن لم یحدّث فی حال اختلاطه. ع، تقریب التهذیب؛ ص۷۷٫

[۷۴]) یعنى ابوداود.

[۷۵]) معجم البلدان؛ الحموی؛ ج۳، صص ۱۹۰ـ ۱۹۲، نیز نک: مراصد الاطلاع؛ البغدادی م ۷۳۹؛ ج۲، ص۶۹۴٫

منبع؛ برگرفته از کتاب فضائل اهل بیت در صحاح سته؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.