فتوحات دوران خلافت اموى

فتوحات دوران خلافت اموى

خلفاى پیشین در زمان خلافت خویش دست به فتوحاتى زدند که فتوحات زمان اموى نیز به دنبال آنها آغاز شد. چنان‌که در زمان ابوبکر بلاد عراق و بلاد شام فتح شدند، در زمان خلافت عمر با راهنمایى حضرت على و فرماندهى امام حسن مجتبى، امپراطورى ساسانى سقوط کرد و ایران فتح شد. در همین دوره جنگ‏هایى با رومیان براى تصرف و فتح دیگر مناطق شام صورت گرفت و بیت‏المقدس به دست مسلمانان افتاد.

در این دوره شاهد فتح دیگر مناطق ایران مانند بلاد جزیره، خوره‏هاى اهواز، سوس و مناذر، رامهرمز و تستر، رى، اصفهان، فارس و کرمان هستیم.([۱])

در عهد عثمان نیز شاهد ادامه فتوحات در خراسان، سیستان، ارمینیه، قبرس، جزیره رودس و… هستیم.([۲])

بنابراین، فتوحات عهد اموى را در دو منطقه بررسى مى‏کنیم؛ یکى در شرق که خود در دو ناحیه ماوراءالنهر و سیستان بود و دیگر در غرب کشور اسلامى، که یک قسمت آن در شمال آفریقا و قسمت دیگر آن در مناطق شمالى عراق و سوریه که به نام «ارمینیه» نامیده شده است، بود.

۱٫ فتوحات شرقى

حمله مسلمانان به ماوراءالنهر در زمان معاویه آغاز شد و زیادبن ابیه، که در اوایل دهه پنجاه هجرى حاکم عراق بود، این کار را شروع کرد.

او براى استحکام هر چه بیشتر فتوحات در سال ۵۱ هـ. ق تصمیم گرفت تا پنجاه هزار خانواده از اعراب ساکن در بصره و کوفه را همراه با خانواده‏هایشان راهى خراسان کند([۳]) تا بهتر بتواند به فتوحات بپردازد. آنان با این کار به اختلافات قبیله‏اى اعراب خراسان دامن مى‏زدند و در این کشاکش، به توسعه فتوحات خود مى‏پرداختند. چنان‌که در خراسان، درگیرى میان مصرى‏ها و ربیعه، اختلافات عمیقى را به وجود آورده بود. عبدالله بن خازم در آنجا نماینده آل‏زبیر و قیسى بود. پس از کشته شدن آل‏زبیر و از بین رفتن حکومت آنان، عبدالملک از عبدالله خواست تا نماینده او شود و وى نپذیرفت.

بکیر بن وشاح دعوت عبدالملک را پذیرفت و در جنگى که بین عبدالله و بکیر درگرفت، ابن‏خازم کشته شد و بدین ترتیب عبدالملک به جاى آل‏زبیر بر آن دیار سلطه یافت.([۴])

درگیرى‏هاى خراسان پس از ابن‏خازم منجر به این شد که سرپرستى این منطقه و سیستان به حجّاج داده شد.

او نیز «مهلب ‏بن ابى‏صفره» را فرمانرواى خراسان کرد، و وى نه سال در آنجا فرمانروا بود. پس از آنان قتیبهًْ بن‏مسلم فرمانرواى آنجا شد.([۵])

در زمان آل‏مهلب، بادغیس فتح شد اما فتوحات قتیبه بسیار بیشتر است و قریب ده سال به طول انجامید.

در اینجا لازم به ذکر است که اکثر فتوحات عهد اموى در زمان ولیدبن عبدالملک صورت گرفته است.

در زمان قتیبه تلاش‏هاى زیادى براى تسخیر و تسلط بر سرزمین‏هاى ماوراءالنهر، چه در جنوب جیحون و چه در شمال آن، صورت گرفت.([۶])

فتوحات قتیبه در محور شرق تا نزدیکى چین رسید که مهمترین آنها منطقه شاش و فرعانه بود.([۷])

ملوک منطقه سجستان، رتبیل یا زنبیل نامیده مى‏شدند. که با استفاده از موقعیت کوهستانى آن منطقه اعراب را به عقب مى‏راندند.([۸])

در سال ۸۰ هـ.ق عبدالرحمان‏بن محمدبن اشعث، بخشى از سجستان را فتح کرد و با کشته شدن عبدالرحمان به دستور حجّاج، بعدها دیگر هیچ سردارى اعم از اشهب‏بن بشر، برادر قتیبه ـ عمرو ـ نتوانستند سجستان را فتح کنند و زنبیل با احساس قدرت بیشتر، حتى مبلغ مقرر را نیز دیگر به حجّاج نمى‏پرداخت.([۹])

پس از آن مسلمانان در سال ۹۴هـ. ق موفق شدند به هند بروند و در سال ۹۵ هـ. ق شهر ملتان (مولتان) را به تصرف خویش در آورند.([۱۰])

۲٫ فتوحات غربى

شهرگشایى‏هاى عقبهًْ‏ بن نافع در آفریقا دنبال شد (۶۲ـ ۴۳ هـ. ق)، و در سال پنجاه هجرى معاویه رسماً ولایت آفریقا را به او داد.

عقبه در قیروان مکانى را براى استقرار سربازان خود فراهم کرد و با نیروهاى امپراطورى که در آفریقا بودند و نیز با مردم بربر جنگید.

وى در حملات خود تا عمق کشور مغرب فعلى و نزدیکى فاس، نفوذ کرد و پس از آن در بازگشت از بین رفت.([۱۱])

معاویه از آغاز حکومت خود در شام، نیروى دریایى نیرومندى تأسیس کرد که در جزیره‏هاى دریاى مدیترانه فعالیت مى‏کرد. چنان که توانست جزیره قبرس را در سال ۲۸هـ.ق فتح کند.([۱۲])

در دوره خلافت او، معاویه‏بن خدیج، جزیره سیسیل و جناده‏بن ابى‏امیه جزیره رودس را در سال ۵۳ هـ. ق گشودند.([۱۳])

لشکریان وى در سال پنجاه و چهار هجری از راه زمین و دریا به قسطنطنیه (استانبول) حمله بردند و چون این شهر مسلح بودند و تیراندازان رومى نیز به خوبى از آن حمایت مى‏کردند، کارى از پیش نرفت و سرانجام پس از سه سال محاصره و تحمل تلفات فراوان، سپاهیان او مجبور به بازگشت شدند.([۱۴])

فتح مصر نیز شروع فتوحات مسلمانان در آفریقا و پس از آن اسپانیا بود.

فتح مصر در اواخر خلافت عمر در سال ۲۰ و ۲۱ هـ. ق  صورت گرفت. دو سال پس از آن نیز طرابلس به دست مسلمانان افتاد، گرچه مسلمانان در آن دوام نیافتند و به برقه بازگشتند.([۱۵]) پس از آن، مدتى وقفه در کار ایجاد شد و مسلمانان سرگرم جنگ‏هاى داخلى بودند و چنان که گفته شد، عقبهًْ‏ بن نافع بعدها آنها را دنبال کرد.

در سال ۷۶ هـ.ق  حسن‏بن نعمان، فتوحات خویش را با فتح «قرطاجنه» آغاز کرد و پس از آن به سمت مغرب پیش رفت و سپس بربرها تحت ریاست زنى به نام «کاهنه» متحد شدند و علیه بربرها شوریدند و آنان را تا عمق فتوحات اولیه عقب راندند و در سال ۸۳ هـ.ق در منطقه طبرجه، کاهنه و بربرها شکست خوردند.([۱۶])

موسى‏بن‏نصیر در سال ۸۶ هـ.ق  بار دیگر فتوحات را در آفریقا آغاز کرد و مراکش فعلى را فتح کرد. در این زمان بربرها اسلام آوردند و زمینه براى استقرار واقعى اعراب در سواحل شمالى آفریقا فراهم شد.([۱۷])

طارق ‏بن زیاد ـ که بربر بود ـ از فرماندهان معروف موسى‏بن نصیر بود.

طارق از منتهى‏الیه شمال آفریقا به اندلس (اسپانیا) رسید و براى اولین بار در سال ۹۳ هـ.ق مسلمانان را به آنجا برد.([۱۸])

در سال ۹۴ هـ. ق شهرهاى طلیطله، ماردهًْ و… فتح شد. مرگ ولید در این موقعیت و مغضوب شدن موسى بن نصیر توسط سلیمان، وى را از ادامه فتوحات در ایتالیا، فرانسه، یونان و قسطنطنیه، که آرزوى وى بود، باز داشت.([۱۹])

فتح ارمنستان در زمان خلافت عمر صورت گرفته بود. مسلمانان منطقه وسیعى را «ارمینیه» مى‏نامیدند.

بلاذرى، ارمینیه را چهار قسمت کرده است که شامل شهرهاى شمشاط، قالیقلا، بسفرجان، دبیل، جرزان و سیسجان مى‏شود.

در آن زمان بخش شرقى‏تر آن دست خزری‌ها و قسمت غربى آن دست امپراطورى بیزنطى بود.([۲۰])

شهر تفلیس و قالیقلا به دست حبیب‏بن مسلمه فهرى، در زمان عثمان فتح شد.([۲۱])

در دوره ولید و سلیمان، حملات زیادى در اراضى مرکزى رومیان رخ داد. مسلمانان حتى تا پشت دروازه‏هاى قسطنطنیه رفتند ولى موفق به فتح آن نشدند.

در مجموع مى‏توان گفت از اواخر قرن اوّل، عظمت اولیه مسلمانان در هم شکست.

۳٫ اهداف فتوحات

در زمان خلفاى ثلاث، عمده‏ترین هدف مسلمانان از فتوحات، نبرد با کفار و اسلامى کردن دیگر سرزمین‌ها عنوان مى‏شد و مى‏توان پذیرفت که اگر همه غازیان اسلام در آن موقعیت در عقیده خویش خالص نبودند، اما به طور قطع بسیارى از آنان همچون طارق‏بن زیادها و… با عقیده‏اى دینى با کفار نبرد مى‏کردند، گرچه در این دوره شاید هدف دیگرى مانند هدف مادى هم مد نظر آنان بوده باشد، اما در دوره بنى‏امیه با تردید مى‏توان گفت که هدف آنان از فتوحات در دیگر بلاد، نبرد با کفار است؛ چرا که امویان، در پذیرش اسلام از همان ابتدا صادق نبودند و حتى اسلام را نپذیرفته بودند و این مدعا را اعمال و رفتار خشونت بار آنان با حامیان واقعى اسلام ثابت مى‏کند.

پس حال چگونه چنین خلافتى، داعیه نبرد با کفار دیگر بلاد را دارد؟!

بنابراین، مى‏توان نتیجه گرفت که هدف فتوحات در این دوره زمانى، بیشتر کشورگشایى، ثروت اندوزى و توسعه قلمرو بوده است که از این طریق، مردم زیادى چه مسلمان شوند یا نشوند زیر سلطه آنان مى‏روند و با این بهانه، مالیاتها، جزیه‏ها،  خراجها و املاک زیادى به جیب خلفاى اموى و سردمداران آنان مى‏رود. همین امویان فاسق براى گرفتن پول بیشتر، اسلام آوردن مردم خراسان را نمى‏پذیرفتند و تا مدتها با آنکه آنان اسلام آورده بودند آنان را ذمى دانسته و از آنان جزیه مى‏گرفتند، اما وقتى ماهیت این فتوحات براى مسلمانان روشن شد، دیگر حاضر به همکارى نبودند.

۴٫ نتیجه‌گیرى

قبل از بیان این مطلب یادآورى این نکته ضرورى است که در بررسى یک مسئله تاریخى که علل و عوامل متعددى در آن دخیل هستند، برخى علل، نتیجه مستقیمى در آن موضوع تاریخى دارند که از آنها تحت عنوان «عوامل» یاد مى‏شود، اما علت‌هاى دیگرى نیز هستند که نتیجه مستقیمى در آن حادثه تاریخى ندارند و در دراز مدت اثر گذار خواهند بود.

بنابراین، از این علل تحت عنوان «زمینه‏ها» یاد مى‏شود. در این فصل زمینه‏هاى سقوط و فروپاشى امویان بررسى شده است.

در امتداد خلافت اسلامى پس از رحلت رسول اکرم، انحراف‌های عمیقى در این مسئله روى داد که سرچشمه آنها را در حادثه سقیفه باید جست.

پس از خلفاى پیشین، حضرت على به خلافت رسید اما با شهادت او و بیعت مشروط یا صلح تحمیلى امام حسن با معاویه، خلافت از خاندان بنى‏هاشم به بنى‏امیه منتقل شد.

معاویه خلافت را در خاندان خود موروثى کرد و به جاى خلافت، پایه‏هاى حکومت سلطنتى را پى‏ریزى کرد.

با ادله‏اى هر چند کوتاه و گذرا در طول بحث، عدم مشروعیت بنى‏امیه اثبات شد؛ بنى‏امیه غاصبان خلافت بودند نه مُحِقّان آن.

همین مسئله باعث مى‏شد که مدعیانى براى خلافت پیدا شوند و این امر خود زمینه‏اى براى بروز مشکلات فراوانى بود که مى‏توانست در طول زمان، این حکومت را درگیر مسائل حاشیه‏اى خلافت کند و سرانجام هم به سقوط آن منجر شود.

در میان حکام اموى هیچ یک حاضر به درک مسائل موجود و حقایق جامعه نشدند و گمان مى‏کردند که زور و خشونت مى‏تواند چاره‏ساز باشد، اما این نیز مشکلى بود در بین دیگر مشکلات، ولى عمربن عبدالعزیز، تنها خلیفه‏اى بود که با درک شرایط موجود آن روز و جلب حمایت گروه‏هاى مدعى، معتقد به انجام پاره‏اى اصلاحات در همه زمینه‏ها شد و هرچند ناقص اما آنها را انجام داد و مورد سعایت و بدبینى عمال اموى واقع شد و به طرز مرموزى کشته شد، اصلاحات وى منجر به شکست شد و هیچ ثمرى نبخشید.

بدین ترتیب چنین مسئله‏اى باز شرایط را به حال اوّل باز گرداند و مردمى که اوضاع مساعد زمان او را حس کرده بودند دیگر حاضر به ادامه همکارى با امویان نبودند و این امر نیز خود زمینه‏اى براى بروز مشکلات و نارضایتى‏هاى بعدى بود که در طول زمان منجر به ضعف این حکومت مى‏شدند.

امویان با تبعیت از خلفاى پیشین به ادامه فتوحات پرداختند و قلمرو اموى را در شرق و غرب گسترش دادند اما آنان مانند خلفاى پیشین براى گسترش اسلام چنین کارى را نمى‏کردند؛ چون آنان، اعتقاد قلبىِ عمیقى به اسلام نداشتند چه رسد به اینکه آن را در سایر بلاد نشر دهند؛ آنان در این فتوحات انگیزه‏هاى مادى داشتند. در واقع وقتى که سرزمین جدیدى گشوده مى‏شد، مالیات‏هاى گوناگونى اعم از خراج و جزیه و همچنین غنایم فراوانى را به دنبال داشت که جیب امراى اموى را پر مى‏کرد و وسیله خوبى براى عیاشى‏ها و ولخرجى‏هاى آنان بود. کم‏کم به این نتیجه رسیدند که براى گشودن سرزمین‏هاى جدید به سربازان بیشترى نیاز دارند که آنان هم مستمرى مى‏خواهند.

بنابراین، از مردمان ممالک مفتوحه و به خصوص موالى، بدون اجر و مزد در این امر کمک مى‏گرفتند. خود این توسعه قلمرو هم زمینه ساز سقوط این دولت شد؛ زیرا وسعت اراضى مفتوحه، به خصوص دور بودن از خلافت مرکزى دمشق، مانع نظارت کامل خلیفه بر آن نواحى مى‏شد که گاهى شورش‏هایى در این مناطق دور افتاده صورت مى‏گرفت و خودسرى عاملان این ولایات بر نارضایتى مردم از خلافت مى‏افزود.

 

 

[۱]) ر.ک. محمد بن اعثم کوفى، پیشین، صص ۴۶،۱۱۶،۱۶۱،۱۸۶،۲۰۹،۲۵۷٫

[۲]) همان، صص ۳۰۱ـ۲۸۰٫

[۳]) احمد بن یحیى بلاذرى، فتوح‌البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران: نشر نقره، ۱۳۶۷، صص۵۷۱ـ۵۷۰٫

[۴]) احمد بن ابى‏رافع یعقوبى، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۰٫

[۵]) محمد بن جریر طبرى، پیشین، ج ۹، ص ۳۶۶۱٫

[۶]) همان، ج ۹، وقایع سال‏هاى ۸۵ تا ۹۹هـ. ق.

[۷]) همان، ص ۳۸۶۹٫

[۸]) احمد بن یحیى بلاذرى، پیشین، ص۳۹۰٫

[۹]) همان، ص ۳۹۲٫

[۱۰]) جلوب، امپراطوریهًْ العرب، ترجمه خیرى حماد، بیروت: دار الکتاب العربى، ۱۹۶۶ م، ص۲۶۰٫

[۱۱]) محمد بن جریر طبرى، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۰۴٫

[۱۲]) احمد بن یحیى بلاذرى، پیشین، ص ۱۸۱٫

[۱۳]) محمد بن جریر طبرى، پیشین، ج ۷، ص ۲۸۵۱٫

[۱۴]) همان، ج ۷، ص ۲۸۵۶٫

[۱۵]) احمد بن یحیى بلاذرى، پیشین، صص ۳۰۴، ۳۲۵٫

[۱۶]) محمد عبدالله‏ عنان، تاریخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه عبدالمحمد آیتى، تهران: کیهان، ۱۳۶۶، ج ۱، صص ۱۹ـ۱۸٫

[۱۷]) جلوب، پیشین، ص ۲۱۴٫

[۱۸]) محمد عبدالله‏ عنان، پیشین، ج۱، صص ۳۹ـ۳۷؛ شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپ پنجم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۰، ص۸۱٫

[۱۹]) محمد عبدالله‏ عنان، پیشین، ج ۱، صص ۴۹ به بعد.

[۲۰]) احمد بن یحیى بلاذرى، پیشین، ص ۲۷۹٫

[۲۱]) همان، ص ۲۸۴٫

منبع: برگرفته از کتاب عوامل سقوط و فروپاشی بنی امیه؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.