حمله وهابی ها به: مکه، مدینه، کربلا و نجف

حمله وهابی ها به: مکه، مدینه، کربلا و نجف

در سال ۱۲۱۹ (هـ.ق) وهابی‌ها از هر طرف مکه را در محاصره گرفتند و از هر طرف راه‌ها را بستند و مانع رسیدن آذوقه شدند، در آن سال گرانى، به علت بسته بودن راه‌ها شدت گرفت و این وضع از اواخر ماه ذیحجه سال ۱۲۱۹(هـ.ق) شروع و تا ماه ذى القعده سال ۱۲۲۰ (هـ.ق) ادامه داشت قیمت اجناس و مواد غذایى به ده‌ها برابر رسید.

مردم مکه تمام دارایى خود را به نازلترین قیمت فروختند و آنگاه آذوقه در شهر تمام شد و مردم از هر راهى که ممکن بود، سد جوع مى‏کردند، حتى خون، پوست حیوانات، گوشت گربه و سگ و هر حیوان دیگر را مى‏خوردند.

برخى از مردم به فرمانده سپاه وهابی‌ها «مضایفى» نامه نوشتند و بعضى هم شبانه مخفیانه پیش او رفتند شریف که از این جریان اطلاع یافت عده‏اى را زندانى کرد و عده‏اى را اعدام نمود ولى بسیارى از اشراف از شدت ناراحتى به وهابیت گرویدند. و بیشتر عرب‌هاى اطراف مکه نیز با وهابی‌ها از هر طرف راه‌ها را بسته و مأمورانى گذاشته بودند که نگذارند آذوقه و لوازم به مکه برده شود.

در این موقع عده‏اى از جنگجویان وهابى به فرماندهى «مضایفى» به سوى جده حرکت کردند و شهر جده را نیز محاصره کردند. آنان با خود نردبان و کلنگ همراه داشتند و نگهبانان برج و باروى شهر وهابی‌ها را به توپ و گلوله بستند و بسیارى را کشتند و مضایفى را وادار به عقب‌نشینى کردند. سپس مضایفى عقب‌نشینى کرد و راه‌هاى جده، یمن، صحراى نعمان و قلعه مدره را به شدت بستند و هر که را هم سد راه مى‏دیدند، اعم از زائر خانه خدا و غیره مى‏کشتند یا اسیر مى‏کردند؛ زیرا آنان مسلمانان را کافر مشرک مى‏دانستند و سپس به چهل تن از قبیله هزیل مأموریت دادند که راه میان مکه و عینیه را بگیرند و راهزنى کنند و راهها را ناامن سازند آنها مانع از این شدند که مردم از «تنعیم» محرم شوند و برخى را که به عمره مى‏آمدند در راه کشتند.

در اثر ناامن بودن راه‌ها قیمت مواد غذایى آنقدر بالا رفت که مردم قادر نبودند براى خود آذوقه تهیه نمایند و بالاخره قحطى و گرانى آنقدر شدید شد که بسیارى از مردم از گرسنگى مى‏مردند، جنازه مرده‏ها کوچه را پر کرده بود و در مکه جز اندکى نماندند و حتى صف اول نماز جماعت در مسجد الحرام پر نمى‏شد و تمام مغازه‏ها و دکان‌ها بسته شده بودند.

در این شرایط یکى از علماى وهابى به نام عبدالرحمن بن نامى نزد شریف آمد و به او پیشنهاد صلح کرد به این شرط که شریف به آنان اجازه زیارت خانه خدا را بدهد. آنها پس از زیارت به سرزمین خود برگردند و همه مردم مکه و اطراف آن تحت حکومت وهابی‌ها باشند منتها حکومت شهر مکه به دست شریف باشد و تعهد کردند که با مردم مکه به مهربانى رفتار کنند و بنا را بر این گذاشتند که سعود را از جریان باخبر سازند و به انتظار پاسخ بنشینند.

وهابی‌ها پس از این قرارداد وارد مکه شدند و در مراسم حج شرکت کردند آنها به هنگام طواف پایکوبى مى‏کردند و به طرف حجر الاسود با چوب و عصا اشاره مى‏کردند. بیشتر مردم شهر که فرار کرده بودند، به شهر بازگشتند و اوضاع آرام شد و قیمت‏ها پایین آمد و در همین سال زائران شامى به سرپرستى عبدالله‏ پاشا با نیروى فوق‌العاده حدود ۱۵۰۰ سوار رسیدند و خود سعود نیز در مراسم حج شرکت کرد.

سعود به عبدالله‏ پاشا و نیز به امیر حاج مصر به خاطر محمل‌هایى که با خود آورده بودند اعتراض کردند. آنها در پاسخ گفتند:

اینها علامت و نشانه‌هایى هستند که حجاج قافله‏هاى خود را پیدا کنند، سعود آنها را تهدید کرد که اگر باز آنها را بیاورند خواهد شکست و شرط کرد که به هنگام انجام مراسم حج نباید طبل و نى و شیپور بزنند.

وهابی‌ها تا یازدهم محرم ۱۲۲۱ در مکه ماندند و بعد آنجا را ترک کردند آنها در مدت اقامت خود در مکه به بیمارى آبله مبتلا شدند و بسیارى از آنها مردند و آنقدر مرده زیاد شد که چندین جسد را در یک قبر دفن مى‏کردند و عده‏اى هم که از آنها سالم مانده بودند، به کارهاى پست مشغول شده بودند.

در آغاز همان سال بود که شریف غالب مأموران خود را به اطراف فرستاد و خود وارد جده شد و به کارهاى خود سر و سامان داد و مشغول مرمّت خرابی‌هاى ناشى از جنگ شد آنگاه تعداد بیست نفر از وهابی‌ها از درعیه وارد جده شدند، آنها حامل نامه‏اى از سعود بودند و این نامه در رابطه با صلح بود، مردم را به مسجد عکاش فرا خواندند و رساله محمد بن عبدالوهاب را که طى آن همه مسلمانان را کافر خوانده بود، براى مردم جده خوانده شد.

شریف غالب از جنگ با وهابی‌ها خسته شده بود و از طرفى نیروى مقاومت در خود نمى‏دید و از طرف دیگر سخت علاقه داشت که بقیه نفوذ خود را حفظ کند از این روى چاره‏اى نداشت جز اینکه به مسلک وهابى تظاهر نماید و طبق تمایلات وهابیها رفتار نماید و با پذیرفتن دین خدا و رسولش با سعود دست بدهد([۱]) و قول داد که همه کارهاى ممنوع از طرف وهابیها را ممنوع سازد. براى اینکه خلوص نیت خود را بهتر به ثبوت رساند، دستور داد بقعه هائى را که وهابیها خراب نکرده بودند، ویران سازند و دستور داد مردم با شنیدن اذان نماز، جملگى براى شرکت در نماز جماعت حاضر شوند و رساله‏هاى محمد بن عبدالوهاب تدریس شود و نماز جماعت در مسجد الحرام به طور مکرر برگزار نشود و… با همه اینها اعمالى از او سر مى‏زد که سعود را نسبت به خلوص وى بدگمان مى‏ساخت.

از کارهاى جالب توجهى که از شریف سر مى‏زد، این بود که از بازرگانان اموالى به عنوان «عشور» دریافت مى‏کرد و چون مورد اعتراض قرار مى‏گرفت، مى‏گفت: این بازرگانان مشرکند (مقصودش این بود که چون وهابى نیستند، پس مشرک هستند) و بنابراین من این مال را از مشرکین دریافت مى‏کنم نه از مسلمانان موحد.([۲])

مورخان نوشته‏اند:

سرپرست حجاج شامى آن سال باز عبدالله‏ پاشا بود وقتى که قافله وى به نزدیکى مکه رسید، یکى از مأموران وهابى به او اخطار کرد که جز به شرط سال گذشته نباید وارد مکه شوند او هم نپذیرفت و قافله وى بدون انجام مراسم حج از همان جا به شام برگشتند و محمل مصری‌ها به دستور سعود به آتش کشیده شد و پس از پایان مراسم حج کسى از طرف سعود اعلام کرد که سال دیگر کسى که ریش خود را بتراشد حق شرکت در حج را ندارد و ضمنا آیه شریفه‏اى را خواند:

{یا اَیُها الْذینَ آمَنْوا اِنَما الْمُشْرکونَ نَجِس فَلا یَقْرَبوا الْمَسْجِد الْحَرام بَعْدِ عامَهم هذا…}.([۳])

اى کسانی‌که ایمان آورده‏اید! بدانید که مشرکان پلیدند پس از امسال دیگر به مسجد الحرام نزدیک نشوند. از همین سال کاروان حج شامی‌ها و مصری‌ها قطع شد([۴]) و به طور کلى غیر از وهابیان همه مسلمانان از شرکت در مراسم حج و زیارت خانه خدا منع شدند؛ زیرا آنان جز وهابی‌ها را شرک مى‏دانستند.

تصرف مدینه

جبرتى در ضمن حوادث سال ۱۲۲۰ مى‏نویسد:

وهابی‌ها نزدیک به یک سال و نیم مدینه را در محاصره داشتند و از ورود آذوقه به شهر ممانعت مى‏کردند، سرانجام مردم مدینه ناگزیر تسلیم شدند و وهابی‌ها شهر را به تصرف درآوردند. استعمال تنباکو و توتون را منع کردند و گنبدهاى روى قبور را به جز گنبد روى قبر پیغمبر همه را ویران ساختند و تمام اشیاى گرانبهایى را که در حرم پیامبر وجود داشت، به تصرف آوردند و قاضى مکه و مدینه را که از طرف عثمانی‌ها بودند، از شهر بیرون کردند، آنگاه پُست قضاوت مکه را به شیخ عبدالحفیظ و پست قضاوت مدینه را به برخى از علماى این شهر دادند، آنان مردم را از زیارت قبر پیامبر منع و باز مى‏داشتند.

بنابر نوشته صلاح الدین مختار چون سران و بزرگان مدینه دریافتند که شریف غالب قصد بیعت با سعود را دارد، به سعودی‌ها پیشنهاد کردند بیعت اهل مدینه را مبنى بر پذیرفتن دین خدا و رسول و فرمانبرى از سعود قبول کنند، پس از این پیشنهاد اهل مدینه به ویران ساختن قبه‏ها و بناهاى روى قبور اقدام کردند.

به این ترتیب، وهابی‌ها حکومت حجاز را نیز بدست آوردند و عمال عثمانى را بیرون کردند و نام پادشاه عثمانى را از خطبه‏ها انداختند و به این هم قانع نشدند به فکر تصرف عراق و سوریه افتادند.

امیر حیدر شهابى در تاریخ مى‏نویسد:

وهابی‌ها در این سال ۱۲۲۵ (هـ.ق) به سرزمین حوران یورش بردند و تمام اموال مردم را تاراج کردند و غلات را آتش زدند و مردم بى‌گناه را قتل عام نمودند و خانه‏هایشان را ویران ساختند و فساد و آشوب بپا کردند و گفته‏اند: معادل سه میلیون درهم به این منطقه خسارت وارد آوردند.

هجوم وهابی‌ها به کربلا و نجف

بنا بر نوشته مورخان حملات وهابی‌ها به کربلا و نجف از سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) زمان حکومت عبدالعزیز آغاز شد و تا بعد از سال ۱۲۲۵ (هـ.ق) ـ دوران حکومت سعود‌بن عبدالعزیز‌ـ ادامه داشت و در طول مدت دوازده سال چندین بار کربلا و نجف و مناطق مرزى عراق مورد تاخت و تاز وهابی‌ها قرار گرفت.

ظاهرا نخستین بار در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) بود که سعود بن عبدالعزیز با لشگر عظیمى به کربلا حمله کرد. آنچه در زیر مى‏خوانید، عصاره‏اى است که از نوشته‏هایى که سه گروه از مورخان سنى و مورخان وهابى و مورخان شیعه و علماى بزرگى که خود شاهد و ناظر بوده‏اند و مورخان غیر اسلامى، درباره این حملات نوشته‏اند.

صلاح الدین مختار، از نویسندگان وهابى در این باره چنین مى‏نویسد:

در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) امیر سعود (پسر عبدالعزیز) در رأس سپاهى از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و نواحى دیگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذیقعده به شهر کربلا رسید و آن را محاصره کرد. سپاه مذکور باروى شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند، بیشتر مردم را در کوچه و بازار و منازل به قتل رسانیدند و نزدیک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند و در آبى به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال را خود سعود برداشت و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سواره دو سهم قسمت کرد.

مورخ نجدى، در شرح این واقعه نوشت:

در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) در ماه ذیقعده سعود، با سپاهى مرکب از جمیع شهرنشینان و بادیه نشینان نجد و جنوب و حجاز و تهامه و نقاط دیگر به قصد حمله به سرزمین کربلاى حسینى حرکت کرد و در بیرون شهر فرود آمد. سپاه وی دیوار شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند. بیشتر مردم را در بازارها و خانه‏ها به قتل رسانیدند و گنبد روى قبر را ویران ساختند و صندوق روى قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن نشانده شده بود، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن‌هاى نفیس و غیر آنها هرچه یافتند، غارت کردند، نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند در حالی‌که قریب به دو هزار تن از اهل کربلا را کشته بودند.

صلاح الدین مختار پس از نقل سخن ابن بشر مى‏نویسد:

امیر سعود به شهرى حمله برد و غارت کرد که در نظر شیعه، شهرى است که رعایت احترام آن لازم است.

یکى از مستشرقین درباره جنایات هولناک وهابی‌ها در کربلا مى‏نویسد:

۱۲ هزار وهابى غافلگیرانه به ضریح امام حسین هجوم آوردند. بعد از آن‌که به غنائم عظیمى دست یافتند هرچه مى‏توانستند با خود حمل کردند و هرچه باقى ماند طعمه حریق ساختند. پیرمردها و زنها و کودکان به شمشیر عرب‌هاى وحشى قتل عام شدند. قساوتهاى آنها هرگز اشباع نمى‏شد و آن‌قدر کشتند که خون مثل نهر آب جارى شد و در نتیجه در این جمله سبعانه بیش از چهار هزار نفر به قتل رسیدند و آنچه غارت کردند و با خود بردند چهار هزار بار شتر بود و بعد از غارت و کشت و کشتار ضریح امام و هرچه در اطراف آن بود، کوبیدند و به صورت تل خاکى درآوردند و همه چیز را ویران ساختند و به خصوص مناره‏ها و قبرها را به اعتقاد این که از طلا ساخته شده‏اند.([۵])

مرحوم علامه سید محمد جواد عاملى مولف «مفتاح الکرامه» که حمله سبعانه وهابیان به کربلا و نجف در حال حیات او اتفاق افتاده و خود شاهد حمله آنها به نجف بوده در خاتمه جلد پنجم «مفتاح الکرامه» مى‏نویسد:

سعود وهابى که در سرزمین نجد سر به شورش برداشته و در منطقه آشوب به پا کرده بود، بدعت‌هاى زیادى در دین گذاشت و خون‏هاى زیادى از مسلمانان بریخت و قبور ائمه شیعه را با خاک یکسان کرد و در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) به شهر الحسین هجوم برد، مردان و کودکان را کشت، اموال مردم را گرفت و در بى‏احترامى نسبت به آستان مقدس زیاده روى کرد و آن‌را ویران ساخت و از ریشه درآورد و آن‌چنان در حرم شریف فساد و ویرانى به بار آورد که خدا مى‏داند.([۶])

در ادامه مى‏نویسد:

در نهم ماه صفر سال ۱۲۲۱ قبل از طلوع صبح، سعود وهابى به نجف حمله آورد و ما را غافلگیر کرد حتى برخى از هواداران او از دیوار سور نجف بالا آمدند و نزدیک بود شهر نجف را به تصرف خود درآوردند که از امیرالمؤمنان على کرامات آشکار و معجزات روشن ظاهر گشت، از سپاهیان او عده زیادى کشته شدند و او ناکام برگشت.

باز در جلد ششم «مفتاح الکرامه» مى‏نویسد:

در ماه جمادى الاخر سال ۱۲۲۳ (هـ.ق) آشوبگرى به نام «سعود» از نجد با بیست هزار پیکارگر بلکه بیشتر به عراق هجوم آورد، به ما اطلاع رسید که او مى‏خواهد غافلگیرانه به نجف اشرف حمله کند، ما خود را آماده ساختیم و همه مردم در داخل سور قرار گرفتیم آنها شبانه به سوى نجف رو آوردند ما آماده پیکار شدیم و همگى داخل سور رفته‏ایم. و توپ‏ها و گلوله‏ها فراهم ساخته‏ایم آنها کارى از پیش نبردند نجف را به سوى حله ترک کردند، اهل آنجا را هم مجهز یافتند آنگاه به سوى کربلا رو نهادند و این شهر را در روز روشن محاصره کردند، کشته‏ها دادند و از دشمن نیز بکشتند و سرانجام در آن حمله، سعود ناامید بازگشت. او در عراق فساد و تباهى راه انداخت و بر مکه و مدینه چیره شد و برنامه حج را سه سال به صورت تعطیل درآورد.

مرحوم علامه عاملى در جلد هفتم «مفتاح الکرامه» مى‏نویسد:

این جزء از کتاب بعد از نیمه شب نهم رمضان المبارک ۱۲۲۵ (هـ.ق) بدست مصنف آن خاتمه یافت در حالى که دل نگرانى و تشویق بود؛ زیرا اعراب «عینیه» که وهابى هستند اطراف نجف اشرف و شهر حسین را محاصره کرده‏اند، راهها را بسته و زوار حسین را که از زیارت نیمه شعبان به وطن خود باز مى‏گشتند غارت نموده‏اند و جمع کثیری از آنان (بیشتر از زوار ایرانى را) به قتل رسانیده‏اند، گفته مى‏شود عدد مقتولین (در این بار) یکصد و پنجاه تن بوده است، البته کمتر از این هم گفته‏اند.

نویسندگان شیعه بیشتر از قتل عام کربلا در روز هیجدهم ذیحجه (عید غدیر) سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) نوشته‏اند از جمله مولف «روضات الجنات» در شرح حال مولى الصمد همدانى حائرى نوشته است که در روز چهارشنبه هجدهم ذیحجه که عید غدیر بود، پس از آنکه وهابیان این عالم را با حیله و مکر از خانه بیرون و به دست آنها به شهادت رساندند.([۷])و([۸])

دکتر عبدالجواد کلیددار که خود از اهل کربلاست، در تاریخ کربلا و حائر امام حسین از تاریخ کربلاى معلى نقل کرده است.

واقعه را این چنین شرح مى‏دهد:

در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) امیر سعود وهابى سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود. زوار ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى‏آوردند، سعود پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از موافقین و ساکنان آن نمود. سپاه وهابى در این یورش وحشیانه چنان رسوایى در شهر به بار آوردند که به وصف نمى‏گنجد حتى گفته مى‏شود که در یک شب بیست هزار تن را به قتل رسانیدند.([۹])

همین نویسنده ادامه مى‏دهد:

پس از آنکه امیر سعود از کارهاى جنگى فراغت یافت به طرف خزینه‏هاى حرم، متوجه شد. این خزائن از اموال فراوان و اشیاى نفیس انباشته بود وى هرچه در آنجا یافت برداشت. مى‏گویند که درب مخزنى را باز کرد که سکه‏هاى بسیار در آن گردآورى شده بود. از چیزهایى که به چنگ آورد گوهر درخشان بسیار بزرگى بود با بیست قبضه شمشیر که همه با طلا زینت یافته و با سنگ‏هاى قیمتى مرصع شده بود، ظرف‏هاى زرین و سیمین و فیروزه و الماس از ذخائر گران قیمت همه را برداشت دیگر چهارهزار شال کشمیرى، دو هزار شمشیر طلا، تعداد زیادى تفنگ و اسلحه، همه به غارت رفت.

کربلا پس از این حادثه به وضعى درآمد که شعرا براى آن مرثیه مى‏گفتند:

فشد لایثنى هواه الثانی
و هدم الشباک والرواقا
و قتل النساء و الاطفالا
لانهم زاروا الغدیر قصدا
  ومزق الکتاب والمثانی
و استلب الحلی و الاعلاقا
اذ لم یجد فى کربلا رجالا
افارخوه بغدیر عدا([۱۰])

کسانی‌که جان سالم بدر برده بودند، بتدریج به شهر بازگشتند و به اصلاح پاره‏اى از خرابی‌ها برخاستند.

بنابر آنچه «لونکریک» در تاریخ خود نوشته است (چهار قرن از تاریخ عراق) تمام پایتخت‏هاى کشورهاى اسلامى از این واقعه بشدت لرزید.

همین نویسنده در جاى دیگر از کتاب خود به نقل از «لونکریک» این چنین آورده است:

خبر نزدیک شدن وهابی‌ها به شهر کربلا غروب روز دوم نیسان ۱۸۰۱ میلادى در حالی‌که بیشتر ساکنان آن شهر به قصد زیارت به نجف رفته بودند، رسید. مردم کربلا با عجله دروازه‏ها را بستند وهابی‌ها که تعداد آنها به ششصد پیاده و چهارصد سوار تخمین زده مى‏شود، به کنار شهر فرود آمدند و چادرهاى خویش را برافراشتند و آذوقه‏هاى خود را به سه قسمت کردند، آنگاه از طرف محله باب المخیم سوراخى در باروى شهر به وجود آوردند و از آن سوراخ وارد خانه‏اى شدند و از آنجا به نزدیک‏ترین دروازه‏ها حمله بردند و به زور آن‌را گشودند و داخل شهر شدند. مردم وحشت زده و سراسیمه پا به فرار نهادند وهابی‌ها به طرف ضریح‌هاى مقدس سرازیر گشتند، شروع به خرابى آنها نمودند. اشیاء نفیس و نذورات قیمتى و هدایایى که فرمانروایان و پادشاهان ایران تقدیم کرده بودند، همه را غارت کردند. همچنین زینت آلات دیوارها و طلاهاى سقف را کندند، شمعدان‌ها و قالی‌هاى گران قیمت و قندیل‌هاى پر ارزش را بردند، درهاى مرصع و آنچه از این‌گونه یافته مى‏شد، همه را کندند و قریب پنجاه نفر زائر را نزدیک و پانصد نفر را بیرون ضریح و در صحن به قتل رسانیدند و به هر کس مى‏رسیدند بدون رحم با قساوت تمام کشتند، بر پیران و خردسالان هم ترحم نکردند بعضى تعداد کشتگان را هزار تن و بعضى دیگر نه برابر تخمین زده‏اند.

آرى! وهابی‌ها در این یورش سبعانه به سالمندان و خردسالان و زنان، کوچکترین ترحمى ننمودند به جنایاتى دست زدند که قلب هر انسان را به درد مى‏آورد، تعجب آور است که به قول «مستر لونکریک» وهابی‌ها این جنایات هولناک را به نام دین انجام مى‏دادند و نام آن را جهاد فى سبیل الله‏ گذاشته بودند!!

همانطورى که ملاحظه مى‏شود مورخان تعداد لشگریان سعود و همچنین تعداد مقتولین را با اختلاف زیاد نقل کرده‏اند، بعضى تعداد سپاه سعود را بیست هزار و بعضى یک هزار یا میان این دو گفته‏اند.

با توجه به نوشته‏هاى نویسندگان وهابى که قسمتى از آنها قبلاً نقل گردید و قرائن دیگر، گویا تعداد لشگریان سعود در حمله ۱۲۱۶ (هـ.ق) بیست هزار و تعداد کشته شدگان پنج هزار تن باشد.

انگیزه حمله وهابی‌ها به دو شهر مقدس کربلا و نجف

عداوت شدید آنها نسبت به شیعیان به خاطر احترام فوق العاده‏اى که آنها براى قبور ائمه اهل بیت قائلند. دوم دوختن چشم طمع به ذخائر فراوانى که در خزائن و حرم‌هاى این بزرگواران وجود داشت و در یک کلمه «غارتگرى» آنها در مرحله اول در حمله خویش به کربلا پیروز شدند ولى در حملات دیگر به نجف و کربلا بر اثر هوشیارى مردم مسلمان ناکام بازگشتند.

صاحب نظران علل غلبه وهابی‌ها به شهر کربلا را در مرتبه اول در چند مورد زیر خلاصه کرده‏اند:

  1. از همه مهم‏تر خیانت عمر آغا حاکم شهر کربلا بود. او از طرف سلیمان پاشا والى بغداد از طرف سلطان عثمانى براى حفاظت شهر کارى انجام نداد و هیچ اقدامى نکرد، بلکه به سبب تعجب تسنن با وهابی‌ها همزبان و هم قول بود و به همین جهت مورد مؤاخذه سلیمان پاشا قرار گرفت و سرانجام اعدام گردید.([۱۱])
  2. علاوه بر نداشتن استحکام برج و باروى شهر کربلا نیروی کافی براى دفاع از آن وجود نداشت.
  3. وقوع وبا در مدت کوتاهى قبل از آن بطوری‌که گروه عظیمى از مردم تلف و عده‏اى از شهر فرار کرده بودند و به این ترتیب شهر آمادگى کافى براى دفاع نداشت.
  4. هنگام هجوم وهابی‌ها به شهر کربلا طبق نوشته مولف «مفتاح الکرامه» قبائل شیعى مذهب اطراف از قبیل قبیله خزاعل و آل بعیج و آل جشعم، با یکدیگر اختلاف داشتند و سرگرم زد و خورد بودند و مجال جلوگیرى از وهابی‌ها را نداشتند.
  5. از همه مهم‏تر اینکه مردان و جوانان به طور عموم به مناسب عید غدیر رهسپار نجف اشرف شده بودند و کسى نبود که از شهر دفاع کند و در برابر مهاجمان بایستد در شهر فقط زنان و سالخوردگان و کودکان باقى مانده بودند که از ایشان کارى ساخته نبود.([۱۲])

ولى این حادثه اثر عمیقى در شیعیان عراق گذاشت، حاکم شهر را برکنار کردند و او را به عنوان قصاص کشتند و یکى از عراقیان به نجد رفت و با وهابیان خو گرفت و در یک فرصت مناسب، عبدالعزیز را به قتل رساند. برج و باروى کربلا و نجف را محکم کردند و آذوقه و اسلحه بقدر کافى فراهم نمودند و در حملات دیگر در مقابل وهابیان با رشادت تمام مقاومت کردند.

از علماى بزرگى که براى دفاع از شهر نجف و مقابله با وهابیان کوشش و تلاش فراوان نمود مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء بود که طلاب نجف و مردم آن شهر را براى مقابله با وهابیان بسیج کرد و این بسیج همگانى اثر قابل ملاحظه‏اى در دفع آنها داشت.

عبدالله‏ فیلبى می‌گوید عمل سعود در حمله به کربلا گذشته از شیعه، همه جهان را به هیجان آورد و نقطه استوارى بود براى قیام‏هایى که در برابر وهابیت انجام یافت و عواقب وخیمى براى دولت سعودى به بار آورد.([۱۳])

حمله وهابی‌ها به نجف اشرف

سعود بن عبدالعزیز در سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) که کربلا را قتل عام کرد و به جنایات بى‏سابقه‏اى دست زد، متوجه نجف اشرف گردید. این حادثه را مؤلف کتاب «ماضى النجف و حاضرها» از قول کسی‌که خود شاهد بوده چنین نقل مى‏کند:

سعود به نجف هجوم آورد و آن‌را محاصره کرد؛ دو طرف شروع به تیراندازى نمودند از مردم نجف پنج تن که یکى از آنان عموى من سید على حسینى مشهور به «براقى» بود، به شهادت رسیدند. اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابیان در کربلا و مکه و مدینه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند، زنان چه پیر و چه جوان از خانه‏ها بیرون آمدند و در حالی‌که در شهر مى‏گشتند به هر دسته از مدافعان که مى‏رسیدند، جمله‏هاى تهیج‏آمیزى مربوط به دفاع از شهر و حفظ نوامیس بر زبان آوردند و حمیت و غیرت ایشان را به جوش آوردند تمام مردم شهر با گریه و فریاد به خداوند متعال استغاثه مى‏کردند و از امیرمؤمنان مدد مى‏خواستند. خداوند به فریادشان رسید دشمن گریخت و جمعش پراکنده گشت.([۱۴])

مردم نجف احساس کردند که وهابی‌ها دست بردار نیستند و به هر حال به نجف حمله خواهند کرد. نخستین اقدامى که کردند این بود که خزانه حرم امیرمؤمنان على را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خویش شدند.

پیشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف عالم بزرگ شیعه علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء& بود که علماى دیگر نیز او را یارى مى‏کردند. مردم شروع به جمع‌آورى اسلحه نمودند و چند روز بعد سپاه وهابى در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بیرون حصار ماندند.

گویند: عده تمام کسانى که در آن موقع از نجف دفاع مى‏کردند بیش از دویست تن نبودند؛ زیرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابی‌ها، گریخته و به عشایر عراق پناه برده بودند. تنها جمعى از مشاهیر علما از قبیل شیخ حسین نجفى و شیخ خضر شلال و سید جواد صاحب مفتاح الکرامه و شیخ مهدى ملا کتاب و گروهى دیگر از علما باقى مانده بودند که کاشف الغطاء را یارى مى‏کردند آنان همه تن به مرگ داده بودند؛ زیرا شماره دشمنان و مهاجمان بسیار و ایشان اندک بودند. اما با کمال تعجب مشاهده شد که سپاه وهابیان در حالی‌که شب را در بیرون دروازه‏هاى شهر به روز مى‏رساندند هنوز سپیده دم نزده بود که همه آنها از اطراف شهر پراکنده شده بودند و از کسانی‌که خود شاهد و ناظر جریان بوده است، تعداد وهابیان مهاجم به نجف را ۱۵۰۰۰ تن ذکر کرده که ۷۰۰۰ نفر از ایشان به هلاکت رسیدند.

ابن بشر مورخ نجدى در تاریخ نجد درباره حمله وهابیها به نجف مى‏نویسد:

در سال ۱۲۲۰(هـ.ق) سعود با سپاهى انبوه از نجد و نواحى آن بیرون شهر معروف در عراق (نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابیان) در اطراف شهر پراکنده ساخت و دستور داد باروى شهر را خراب کنند؛ چون یاران او به شهر نزدیک شدند، به خندقى عریض و عمیق برخورد کردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور کنند و در جنگى که در میان دو طرف رخ داد، در اثر تیراندازى از بارو و برج‌هاى شهر جمعى از وهابی‌ها و به تعبیر ابن بشر از مسلمانان کشته شدند و آنها ناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند.

این‌چه خندقى بود که دور نجف کنده شده بود و وهابیان از آن نتوانستند عبور کنند؟ مورخان دیگر هیچکدام از چنین خندقى سخن نگفته‏اند و کیفیت و جریان ما وقع را شرح نداده‏اند.

تنها مرحوم «سید جواد عاملى» که خود شاهد و از مدافعان نجف بوده، گفته است که حتى بعضى از آنان به بالاى دیوار شهر نیز راه یافتند و نزدیک بود که شهر را به تصرف درآورند اما از امیرمؤمنان معجزات و کراماتى به وقوع پیوست که باعث نابودى بسیارى از دشمنان و عقب‌نشینى آنها گردید.

خلاصه اینکه سعود بن عبدالعزیز (لعنهًْ الله‏ علیه) گاه بگاه به نجف هجوم مى‏آورد و چند تنى را در بیرون شهر مى‏یافت و به قتل مى‏رساند، اما وارد شدن به شهر براى او امکان‏پذیر نبود، اهل نجف در دفع وهابیها به خداوند متعال پناه مى‏بردند و به امیرمؤمنان استغاثه مى‏نمودند و مورد حمایت قرار مى‏گرفتند.

مى‏گویند: علت اینکه وهابی‌ها مکرر به نجف حمله مى‏کردند این بود که محلى به نام «رحبه» را در نزدیکى نجف پایگاه خود قرار داده بودند، هنگامی‌که سعود از رحبه به قصد حمله به نجف حرکت مى‏کرد، مردم شهر با خبر مى‏شدند و دروازه‏ها را مى‏بستند. وهابی‌ها در اطراف حصار شهر حرکت مى‏کردند و اگر کسى را مى‏یافتند به قتل مى‏رساندند و سرش را به داخل حصار مى‏انداختند و عقب نشینى مى‏کردند و کارى از پیش نمى‏بردند.

انعکاس حمله وهابی‌ها به عتبات در منابع ایرانى

نویسندگان ایرانى که همزمان با حمله وهابیها به کربلا یا نزدیک به آن زمان بودند، این حمله وحشیانه را دقیق‏تر در کتابهاى خویش آورده‏اند. میرزا ابوطالب اصفهانى که به فاصله یازده ماه از قتل عام کربلا وارد آن شهر شده، و خرابی‌هاى شهر را با چشم خود دیده و اخبار آن‌را از مردم کربلا با گوش خود شنیده است، در این باره نوشته است:

مجملى از حادثه مذکور اینکه هیجدهم ذیحجه روز عید غدیر خم که اکثر مردم کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، چون بعضى از آنها در لباس زوار قبل از این داخل شهر شده بودند و عمر آغا حاکم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت (یعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده صداى «اقتلوا المشرکین» و آوازه «اذبحوا الکافرین» سر دادند، عمر آغا به دیهى گریخته آخر کار به فرمان سلیمان پاشا به قتل رسید. بعد از قتل مى‏خواستند که خشتهاى گنبد را کنده ببرند از غایت استحکام میسر نیامد، لهذا قبر اندرون گنبد را با کلنگ و تبر خراب کرده و قریب به شام (یعنى شب) بى خوف و سببى ظاهر به وطن خود برگشتند، زیاده از پنج هزار نفر کشته شدند و زخمى‏ها خود حساب نیست از آن جمله میرزا حسن نام شاهزاده ایرانى و میرزا محمد طبیب لکنهوى و على نقى لاهورى با برادرش میرزا قنبر على و کنیز و غلام و آنچه اسباب کار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره از سر کار حضرت و سایه سکنه شهر به تمام به جاروب غارت پاک رفتند در صحن مقدس خون مذبوحان روان گنبد و حجره‏هاى صحن از لاش مقتولین پر بود به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، کسى از آن بلیه رهایى نیافت و شدت آن حادثه به جایى رسید که من بعد از یازده ماه از آن وارد شهر شدم هنوز آن‌قدر تازگى داشت که به جز نقل آن حدیثى دیگر در شهر نبوده و روات در اثناى حکایت مى‏گریستند و از استماع آن موها بر اندام راست مى‏شد. اما مقتولین این حادثه اکثرا به نامردى کشته شدند، بلکه چون گوسفندان دست و پا بسته خود را به قصاب بى‏رحم سپردند.

بعد بیرون رفتن وهابى، اعراب اطراف خود فوج فوج داخل شهر گشتند مس و برنج و اموال ثقیله و آنچه از وهابیان مانده بود به غارت بردند، تمام آن شب و روز دیگر تاراج آنها امتداد داشت هر کس در آن وقت به شهر رفت، کشته شد، از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هر چند تفحص کردم از کسى مفصل معلوم نشد؛ زیرا که مردم این ملک به اغواى امراى عثمانى و از غایت سبک عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمى‏دانند.([۱۵])

مؤلف «ناسخ التواریخ» مرحوم میرزا محمد تقى سپهر نوشته است:

عبدالعزیز را به خاطر آمد که بر قلعه نجف اشرف تاختن کرده قبله مبارک راست کند (یعنى خراب کند) و موقوفات بقعه مبارک را برگیرد و زائران آن حضرت را که به گمان خود بت‌پرست مى‏باشند، را مقتول سازد، پس لشگرى به سعود داده او را بدین مهم مأمور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نمود قلعه نجف را به محاصره انداخت و چند کرت یورش به قلعه برد و مقصود حاصل نکرد و از آنجا بى نیل مرام مراجعت کرده آهنگ کربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سیلاب بلا، مفافضه به کربلا درآمد و این هنگام، بامداد روز عید غدیر بود.

پس نخستین تیغ بى‏دریغ در سکنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضریح مبارک را در هم شکستند و آلات زر و سیم و جواهر رنگین و لآلى ثمین که سال‌هاى فراوان از همه کشورى و کشور ستانى بدانجا حمل داده و خزینه نهاده بودند به نهب و غارت برگرفتند و قنادیل زرین و سیمین را فرود آوردند و خشت‏هاى زر أحمر را از ایوان طلا باز کردند و چندانکه توانستند در تخریب آثار و بنا کوشش کردند بعد از شش ساعت از شهر بیرون شدند و اشیاء منهوبه را به شتران خویش نهاده به جانب درعیه کوچ کردند.([۱۶])

این نقل مرحوم سپهر با نوشته اغلب نویسندگان تفاوت دارد، زیرا طبق نقل مورخان دیگر وهابی‌ها نخست به کربلا حمله کردند و سپس به نجف هجوم بردند.

سید عبداللطیف شوشترى نیز در کتاب «تفحهًْ العالم» به حمله وهابی‌ها به کربلا اشاره کرده و مختصرى از عقاید آنان را نوشته است. وى درباره هجوم وحشیانه وهابی‌ها به کربلا مى‏نویسد:

بالجمله در آنجا (بمبئى یکى از جزائر هند بودم که خبر کدورت اثر عبدالعزیز وهابى رسید که در هیجدهم ذى الحجهًْ سنه ۱۲۱۶ (هـ.ق) با جیشى از اعراب در أرض اقدس کربلا معلى تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار کس از مؤمنین را به قتل رسانید و سوء آدابى که از ایشان به آن روضه منوره رسید که در خور نگارش نیست. شهر را غارت نموده اموال به یغما ببرد و باز به مقر ریاست خود که درعیه است، باز گردد.([۱۷])

رضا قلى خان هدایت نیز درباره هجوم دردمنشانه وهابی‌ها به کربلا مى‏نویسد:

در اواخر سال ۱۲۱۶ (هـ.ق) صباح روز هیجدهم ذى الحجهًْ عید غدیر، سعود و همراهانش بناگاه به قلعه کربلاى معلى مشهد امام همام حسین‌بن على تاختن کردند، شهر را بى خبر به تصرف درآوردند چه بسیارى از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروى رفته بودند و جمعى مردمان ضعیف الحال و شکسته بال، زاهد، عابد، رُکع ساجد، بر جاى مانده در حرم مطهر به نماز و ذکر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندین هزار تومان اموال تجاوز و غیره و کروى چند از نقود و اجناس سکنه حرم محترم به غارت بردند و کمال خلاف ادبى و الحاد به ظهور آوردند که قریب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد کامل از علماى محققین و فضلاى صاحب یقین به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود برکشیدند خون پیروان و جوانان خداشناس صاحب بینش و دانش، چون سیلاب جریان گرفت و تنهاى چاک چاک متقیان حق پرست چون پشته پشته بر فراز یکدیگر برآمد و گروهى بزرگوار که در زمان امتحان و گاه حیات این جهان معاصر و معاون سیدالشهداء حسین بن على نبودند و در این عهد در آن مرقد مبارکه آرزوى شهادت رکاب آن حضرت همى کردند به حکم سعادت در این روزگار در حوالى مرقد آن امام مطهر بلکه در حضور پاک آن امام معصوم قتل و در سلک شهداى گذشته مسطور و مذکور شدند.([۱۸])

طبق نوشته میرزا ابوطالب حمله ویرانگرانه وهابیها به کربلا به اطلاع سلطان روم و پادشاه عثمانى و پادشاه عجم (فتحعلى شاه قاجار) مکرر مى‏رسید ولى کس از ایشان اقدامى نمى‏کرد و لذا عبدالعزیز وهابى دلیر گشته به تقلید پیامبر خاتم به دعوت سلاطین عالم نامه‏ها ارسال ساخت چنانچه ترجمه نامه‏اى که به پادشاه ایران نوشته در این مقام ثبت است:

اعوذ بالله‏ من الشیطان الرجیم بسم الله‏ الرحمن الرحیم

من عبدالعزیز امیر المسلمین الى فتحعلی شاه ملک عجم

آنکه چون بعد از رسول خدا محمد بن عبدالله‏ شرک و بت پرستى در امت شیوع یافته بود، چنانچه مردم بقعات کربلا و نجف پیش قبور که از سنگ و گل ساخته ایشان است به خاک مى‏افتند و سجده کرده عرض حاجات مى‏دارند. این اضعف عباد الله‏ چون مى‏دانستیم که سیدنا على و حسین به این افعال راضى نیستند کمر همت به تصفیه دین مبین بسته به توفیق حق تعالى نواحى نجد و اکثر بلاد عرب را از آلایش‌ها پاک ساخته، خدمه و سکنه کربلا و نجف که بنا بر اغراض نفسانى، منع‏پذیر نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ایشان دانستم، لهذا فوجى از غزات به کربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد سزاى لایق بدیشان داده شد. اگر ملت عجم هم بدین عقیده بوده باشد، باید از آن توبه کند، زیرا که هر کس بر شک و کفر اصرار ورزد بدو آن خواهد رسید که به سکنه کربلا رسید و السلام على من اتبع الهدى.([۱۹])

میرزا ابوطالب در کتاب خود پاسخ فتحعلى شاه را در جواب سعود بن عبدالعزیز ذکر نکرده ولى مؤلف «گنجینه نشاط» متن عربى نامه فتحعلى شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزیز ذکر کرده که در اینجا خلاصه ترجمه این نامه که در ضمن آن چندین آیه از قرآن به مناسبت آورده شده چنین است:

… نامه‏اى از جانب توبه ما رسید، شگفتا و شگفتا که تو ما را به توحید و نفى شرک دعوت کرده‏اى در حالی‌که فطرت ما بر توحید است و دیر زمانى است که زبان ما به آن گویا بوده و پیوسته این راه مستقیم ماست و شما در نامه خود یادآور شده‏اید که یکى از علماى خود را نزد ما مى‏فرستید تا از آن چه شما مى‏گویید ما آگاه گردیم و از آنچه ما مى‏گوییم شما آگاه گردید، او را هرچه زودتر بفرستید که به موجب آنچه از مذهب شما به عرض ما رسانیده‏اند، غیر از چیزى است که نوشته‏اید، پس در این باره عجله کنید تا پرده از کار شما برداشته شود و شرک و ریب برطرف گردد. و ما به حسینعلى میرزا، شیر بچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان فرمان مى‏دهیم که به درخواست کمک شما از ما چه در خشکى و چه در دریا در نهان و آشکار را پاسخ دهد که خداوند شهرها را براى ما تسخیر کرده و تدابیر امر دریاها را به عهده ما قرار داده است.

چنانکه مى‏بینیم لحن نامه فتحعلى شاه در این نامه بسیار ملایم است و هیچ تناسبى با لحن نامه سعود بن عبدالعزیز ندارد که در آن نامه شاه و مردم ایران را مشرک خوانده و تهدید کرده است که اگر توبه نکنند به سرشان همان خواهد آمد که به سر مردم کربلا آمد، در حال حاضر کسى نمى‏داند چرا فتحعلى شاه به سعود وهابى پس از آن همه جنایات هولناک که در حرمین شریفین و کربلاى معلى و نجف اشرف مرتکب شده بود این چنین ملایم جواب داده است و همین سهل انگارى و عدم احساس مسئولیت سران کشورهاى اسلامى سبب شد وهابی‌های نجد جدى‏تر شوند و گستاخى را به آنجا برسانند که امیر آنها پس از آن همه جنایات و هتک حرمت از اماکن مقدسه و کشتن مردم بى‏گناه به زمامداران کشورهاى اسلامى با این لحن زننده نامه بنویسد و خود را به جاى پیامبر اکرم بگذارد و آنها را به مسلک خود فراخواند.

بعضى گفته‏اند، عبدالعزیز به کربلا حمله کرد و این شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسین را ویران کرد و مدت شش ساعت به قتل عام مردم پرداخت. فتحعلى شاه خواست به جنگ وهابیها بشتابد، اما جنگ روسیه تزارى و ایران مانع انجام این لشگرکشى شد.([۲۰])

با این‌که در ظاهر به نظر مى‏رسد فتحعلى شاه در برخورد با مسأله وهابیت شدت عمل به خرج نداده است ولى مورخین نوشته‌اند که او با حرکت سنجیده‌ای باعث شد که که سلطان عثمانى عکس العمل مناسبى در این باره از خود نشان داد.

میرزا عبدالرزاق می‌نویسد:

بعد از سنوح این سانحه خدیو بهرام انتقام (یعنى فتحعلى شاه) اسماعیل بیک غلام را روانه بغداد و شرحى به سلیمان پاشا (والى بغداد از طرف عثمانی‌ها) مرقوم داشتند که اگر از رهگذر تداخل سپاه ایران به مملکت عثمانیه اولیاى آن دولت علیه بعضى اندیشه‏هاى دور از راه به خاطر نرسد اظهارى شود تا به یارى جناب دفع ماده فساد طائفه وهابى شده تا کار آنها هنوز استوار نشده است به سهولت چاره آنها شود.

سلیمان پاشا در جواب عرض نمود که قرار حکم دولت عثمانیه اسباب قلع مواد فساد آن طایفه بد نهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قریب اثرى از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتى به زحمت سپاه ایران براى این کار خیر وى نخواهد بود، تعمیر روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم بر عهده این دولت است.

اتفاقا در همان اول سلیمان پاشا به عالم باقى شتافت.([۲۱])

در کتاب «منتظم ناصرى» آمده است:

چون خبر قتل عام و تخریب کربلا به سمع فتحعلى شاه پادشاه ایران (که در آن وقت، چند سالى بود که به سلطنت رسیده بود) رسید، اسماعیل بیک بیات را نزد سلیمان پاشا والى بغداد (از طرف سلطان عثمانى فرستاد) و از او خواست که به رفع وهابیان بپردازد، سلیمان پاشا قبول کرد ولى چیزى نگذشت که درگذشت. مؤلف کتاب «روضهًْ الصفاى ناصر» این موضوع را مفصل‏تر نوشته آنجا که مى‏خوانیم:

چون فتحعلى شاه از این خبر آگاه شد، نخست اسماعیل بیک بیات را نزد سلیمان پاشا فرستاد سپس حاج حیدر علیخان برادر زاده حاج ابراهیم خان شیرازى را که نایب الوزراء عباس میرزا بود؛ به سفارت مصر منصوب داشت و نامه‏اى ملاطفت‏آمیز به ضمیمه یک قبضه شمشیر خراسانى گوهر نشان، در نزد محمد على پاشا که در آن وقت فرمانرواى مصر بود فرستاده و از او خواست که در دفع وهابی‌ها بکوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ایران از راه خشکى و دریا سپاهى به نجد گسیل دارد وهابی‌ها را قلع و قمع کند.

چون سفیر ایران به مصر رسید و محمد على پاشا از حقیقت حال اطلاع یافت، ربیب خود ابراهیم پاشا را به دفع آن طایفه مأمور کرد تا شهر درعیه را خراب و عبدالله‌بن سعود امیر وهابى را مقید و مغلول روانه اسلامبول (پایتخت عثمانى) نمود و به دستور پادشاه عثمانى به قتل رسید و سفیر ایران مقضى المرام از راه به شام به تبریز وارد شد و به حضور عباس میرزا نائب السلطنه رسید.([۲۲])

اقدامات فتحعلى شاه در منابع غیر ایرانى درج نشده است ولى بعضى از مستشرقین به این موضوع اشاره کرده‏اند. مسلماً اقدامات فتحعلى شاه در این زمینه بى‏تأثیر نبوده است.

 

[۱]) تاریخ المملکهًْ العربیهًْ السعودیه، ج ۱، ص ۹۱٫

[۲]) المختار من تاریخ الجبرتى، ص ۶۶۷٫

[۳]) توبه / آیه ۲۸٫

[۴]) خلاصهًْ الکلام، به نقل کشف الارتیاب، ص ۳۶٫

[۵]) فاسیلیف، تاریخ العربیهًْ السعودیهًْ، ص ۴۸٫

[۶]) مفتاح الکرامه، ج ۵، ص ۵۱۲٫

[۷]) روضات الجنات، ج ۴، ص ۱۹۸٫

[۸]) البته طبق نقل علماء و مورخین و بیان بارها به قصد غارت و کشتار به سرزمین عراق و خصوصاً کربلا حمله کرده‌اند. (محقق)

[۹]) تاریخ کربلا، و حایر حسین×، ص ۱۷۴٫

[۱۰]) موسوعه العتباب المقدسه، قسمت کربلا، ج ۸، ص ۳۷۵٫

[۱۱]) مسیر طالبى، ص ۴۰۸ ، تاریخ العربیهًْ السعودیهًْ، ص ۴۹٫

[۱۲]) وهابیان، على اصغر فقیهى، ص ۳۶۲٫

[۱۳]) تاریخ نجد، ص ۹۹٫

[۱۴]) ماضى النجف و حاضرها، ص ۳۲۵٫

[۱۵]) مسیر طالبى، ص ۴۰۸ و ۴۰۹٫

[۱۶]) ناسخ التواریخ، جلد قاجار، ج ۱، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫

[۱۷]) ذیل التحفه، ص ۴۷۷٫

[۱۸]) روضهًْ الصفا، ناصرى، ج ۹، ص ۳۸۱٫

[۱۹]) مسیر طالبى، ص ۴۱۲٫

[۲۰]) نظام آل سعود، نوشته روزنامه نگار فرانسوى «کلود فویبه»، ص ۲۲٫

[۲۱]) مآثر سلطانیه، ص ۸۶٫

[۲۲]) روضهًْ الصفاى ناصرى، ج ۹، ص ۵۸۵ و ۵۸۶٫

منبع: برگرفته از کتاب سراب حقیقت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.