معصوم بودن امامان(ع)

اشارهمصونیت از خطا و فراموشکارى و گناه، یکى دیگر از شرائط عمومى امامان راستین است، و در واقع تمام دلائلى که دلالت بر معصوم بودن پیامبران الهى دارد دلالت بر عصمت امامان (علیهم السلام) نیز دارد، چرا که مسئولیت آنان تا حد زیادى شباهت به یکدیگر دارد.درست است که پیامبر(صلی الله علیه واله) بنیانگذار شریعت است و با عالم وحى در ارتباط مى‏باشد، ولى امامان (علیهم السلام) نیز حافظ شریعتند، هر چند هیچگونه وحى بر آنان نازل نمى‏شود، ولى در امر هدایت مردم، و حفظ احکام و حدود الهى، و نشر کامل آیات آسمانى به دنبال پیامبر(صلی الله علیه واله) گام بر مى‏دارند و به همین دلیل در بسیارى از صفات مشترکند و باهم شباهت دارند.بنابراین تمام دلایل عمده‏اى که در بحث عصمت انبیاء آوردیم (۱)درمورد امامان راستین نیز صادق است .با این اشاره به بعضى از آیات قرآنى که در این زمینه است باز مى‏گردیم وسخن را از قرآن شروع مى‏کنیم:۱- انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا:«خداوند اراده کرده است که ناپاکى و پلیدى را از شما (اهل بیت پیامبر) دور کند، و شما را از هر نظر پاک سازد».(احزاب – ۳۳)در بحثهاى پیشین در مورد عظمت مقام امامت و ولایت به هنگام تفسیر آیه ۱۲۴بقره در داستان ابراهیم (ع) خواندیم که خداوند این پیامبر بزرگ را مورد آزمایشهاى مهم متعددى قرار داد و هنگامى که از عهده همه آن آزمایشهاى مهم برآمد، فرمود: انى جاعلک للناس اماما:«من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم»(امامت به معنى حکومت بر جسم و جان و روح و تن و تربیت نفوس و جوامع بشرى).و هنگامى که ابراهیم (ع) این مقام را براى بعضى از ذریه و فرزندان خود تقاضا کرد با اجابت مشروط الهى روبرو شد، فرمود: لا ینال عهدى الظالمین:«عهد و پیمان من (پیمان امامت) هرگز به ستمکاران نمى‏رسد،(تنها آن گروه از فرزندان تو که پاک و معصومند شایسته این مقامند)».در بحثهاى آنجا روشن شد که چگونه این جمله از آیه، دلیل بر معصوم بودن امامان و پیشوایان الهى است، و کسانى که در طول عمر خود یا از نظر اعتقادات راه شرک و کفر را پوئیده‏اند، و یا در اعمال خود، ظلم و ستمى بر خویش یا دیگران مرتکب شده‏اند، شایسته این مقام نیستند، چرا که ظلم به معنى وسیع کلمه، هم ظلم و شرک و کفر و انحرافات عقیدتى را شامل مى‏شود و هم هر گونه تعدى به دیگران و ظلم بر خویشتن از طریق ارتکاب گناه .و از آنجا که این بحثها به طور مشروح و مستوفى در آنجا آمده نیازى به تکرار آن نمى‏بینیم، بنابراین پایه اصلى شرط بودن عصمت را در امامان و پیشوایان الهى قرآن مجید در همان آیه گذارده است .اکنون به آیه تطهیر باز مى‏گردیم و مسأله عصمت را در این آیه بررسى مى‏کنیم :درست است که این آیه در لابلاى آیات مربوط به همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) است ولى آیه تطهیر که در لابلاى آنها نازل شده لحن جداگانه‏اى دارد و نشان مى‏دهد هدف دیگرى را دنبال مى‏کند، چرا که آیات قبل و بعد همه با ضمیرهاى «جمع مؤنث» است، ولى آیه مورد بحث با ضمائر «جمع مذکر»آمده است!در آغاز این آیه همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) رامخاطب ساخته و به آنها دستور مى‏دهد که در خانه‏هاى خود بمانند و همانند رسوم جاهلیت نخستین در میان مردم ظاهر نشوند و موازین عفت را رعایت کنند، نماز را بر پا دارند و زکات را پرداخت کنند و خداو رسولش را اطاعت نمایند(و قرن فى بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولى و اقمن الصلوه و آتین الزکاه و اطعن الله و رسوله).تمام شش ضمیرى که در این بخش از آیه آمده است همه به صورت جمع مؤنث است.(دقت کنید)سپس لحن آیه طور دیگرى مى‏شود، و مى‏فرماید،: «خداوند«تنها»مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور سازد و شما را کاملا پاک کند»(انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا).در این بخش از آیه دو ضمیر جمع به کار رفته است هر دو به صورت جمع مذکر آمده است .درست است که صدر و ذیل یک آیه معمولا یک مطلب را دنبال مى‏کند ولى این سخن در جایى است که قرینه‏اى بر خلاف آن وجود نداشته باشد، بنابراین کسانى که این قسمت از آیه را نیز ناظر به همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) دانسته‏اند سخنى بر خلاف ظاهر آیه و قرینه موجود در آن، یعنى تفاوت ضمیرها، گفته‏اند .از این گذشته در مورد این آیه دسترسى به روایات متعددى داریم که علماى بزرگ اسلام اعم از اهل تسنن و شیعه آن را از شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) نقل کرده‏اند و در معروفترین منابع فریقین که مورد قبول آنها است این روایات به وفورو کثرت آمده است .این روایات همگى حاکى ازآن است که مخاطب در این آیه ، پیامبراسلام (صلی الله علیه واله) و على و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) مى‏باشند (نه همسران پیامبر) که بعدا به طور مشروح خواهد آمد.ولى قبل از ورود در بحث روایات لازم است به تفسیر تعبیرات آیه بپردازیم :تعبیر به انّما که معمولا براى حصر است و در فارسى امروز به جاى آن «فقط» یا «تنها»گفته مى‏شود دلیل بر این است که موهبتى که در این آیه آمده ویژه خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) است و شامل دیگران نمى‏شود.جمله «یرید»(خداوند اراده دارد و مى‏خواهد…)اشاره به اراده تکوینى پروردگار است، یعنى خداوند با یک فرمان تکوینى اراده کرده است که شما را از هر گونه آلودگى پاک و مصون دارد ، نه اراده تشریعى. زیرا اراده تشریعى، به معنى مکلف ساختن آنها به حفظ پاکى خویش است و مى‏دانیم این تکلیف منحصر به خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) نیست همه مسلمانان مکلف و موظفند که خود را پاک نگهدارند.ممکن است تصور شود که اراده تکوینى موجب یکنوع جبر است و در این صورت معصوم بودن فضیلت و افتخارى نخواهدبود؟پاسخ این سخن را در جلد هفتم در بحث معصوم بودن پیامبران بطور مشروح آوردیم، و در اینجا به طور خلاصه باید گفت: معصومان داراى دو نوع شایستگى هستند، «شایستگى ذاتى و موهبتى» و «شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویش و ملکات درونى» و از مجموعه این دو شایستگى که حداقل یکى از آن جنبه اختیارى دارد آن مقام والا حاصل مى‏شود، به تعبیر دیگر اراده الهى زمینه‏هاى الهى زمینه‏هاى توفیق را براى وصول به این مقام والا فراهم مى‏سازد، و بهره‏گیرى از این توفیق به اراده خود آنان بستگى دارد.(دقت کنید)ترک کردن گناه براى آنها محال عادى است نه محال عقلى، فى المثل محال عادى است که یک شخص عالم و با ایمان شراب را با خود به مسجد ببرد و در صف جماعت بنوشد ولى مسلما این امر یک محال عقلى نیست، و با اختیارى بودن این کار منافات ندارد، یا در مثال دیگر یک آدم عاقل هرگز لخت مادر زاد در کوچه و خیابان ظاهر نمى‏شود، انجام این کار براى او محال نیست، بلکه سطح فکر و معرفت او اجازه نمى‏دهد چنین کارى را انجام دهد با اینکه فعل و ترک آن در اختیار او است.انجام گناهان براى پیامبران و امامان همین گونه است. درست است که معصوم بودن از امدادهاى الهى است ولى امدادهاى الهى نیز بى حساب نیست، همانگونه که قرآن درباره ابراهیم خلیل مى‏گوید: تا از عهده امتحانات مهم الهى برنیامد به مقام والاى امامت و پیشواى خلق نرسید(بقره – ۱۲۴).(۲)و اما «رجس» در لغت به معنى شى‏ء ناپاک است خواه از نظر طبع آدمى آلوده و منفور باشد یا به حکم عقل یا شرع، و یا همه اینها، به همین جهت «راغب» در «مفردات» بعد از آنکه رجس را به معنى شى‏ء قذر (آلوده) معنى مى‏کند، چهار صورت براى آن ذکر مى‏نماید(همان چهار صورتى که در بالا گفته شد آلوده از نظر طبع آدمى، یا عقل، یاشرع، و یا همه اینها) و اگر در بعضى از کلمات بزرگان رجس به معنى «گناه» یا «شرک» یا «اعتقاد باطل» یا «بخل وحسد» تفسیر شده در حقیقت بیان مصداقهایى از این مفهوم وسیع و گسترده است .به هر حال با توجه «الف و لام جنس» که بر این کلمه آمده (الرجس) و در اینجا معنى عموم را مى‏رساند مفهوم آیه چنین است که خداوند اراده کرده هر گونه و هر نوع از انواع آلودگى را از آنان دور سازد.جمله «ویطهرکم تطهیرا» با توجه به اینکه معنى «تطهیر» پاک ساختن است تأکید مجددى است بر مسأله نفى رجس و نفى همه پلیدى‏ها که در جمله قبل آمده است، و واژه «تطهیرا» که به اصطلاح مفعول مطلق است باز هم تأکید دیگرى بر این معنى است .نتیجه اینکه خداوند با انواع تأکیدها اراده فرموده است که اهل بیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) را از هر گونه پلیدى مسلم و آلودگى پاک و مبرّا سازد.مسلم است که در درجه اول شخص پیامبر (صلی الله علیه واله) را که صاحب اصلى خانه است شامل مى‏شود و بعد بقیه را، حال ببینیم بقیه اهل بیت کیانند؟
اهل بیت چه کسانى هستند؟جمعى از مفسران اهل سنت آن را به معنى همسران پیامبر (صلی الله علیه واله) دانسته‏اند، ولى همان گونه که گفتیم تغییر سیاق آیه، و تبدیل ضمیرهاى «جمع مؤنث» در ما قبل و ما بعد این آیه، به «جمع مذکر» دلیل روشنى بر این است که این جمله محتواى جداگانه دارد و منظور از آن چیزى دیگرى است، مگر نه این است که خداوند حکیم است و قرآن در حد اعلاى فصاحت و بلاغت و همه تعبیرات آن روى حساب است .گروهى دیگر از مفسران آن را مخصوص به پیامبر وعلى و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) دانسته، و روایات فراوانى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده ودر ذیل به بخشى از آنها اشاره مى‏کنیم گواه بر این معنى است.و شاید به دلیل وجود همین روایات است که حتى کسانى که آیه را مخصوص به این بزرگواران ندانسته‏اند، معنى وسیعى براى آن قائل شده‏اند که هم این بزرگواران را شامل مى‏شود و هم همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) را، و این تفسیر سومى در آیه است .اما روایاتى که دلیل اختصاص آیه به پیامبر (صلی الله علیه واله) و على (علیه السلام) و بانوى اسلام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و دو فرزندشان حسن و حسین (علیه السلام) مى‏باشد همان گونه که اشاره شد بسیار زیاد است، از جمله هیجده روایت تنها در تفسیر«الدرالمنثور» نقل شده است، که پنج روایت از ام سلمه، سه روایت از ابوسعیدخدرى، یک روایت از عایشه، یک روایت از انس، دو روایت از ابن عباس، دو روایت از ابى الحمراء، یک روایت از وائله بن اسقع، یک روایت از سعد، یک روایت از ضحاک بن مزاحم و یک روایت از زیدبن ارقم است!)(۳).مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر «المیزان» روایاتى را که در این باره وارد شده بیش از هفتاد روایت مى‏شمرد و مى‏فرماید:«آنچه از طرق اهل سنت، در این زمینه نقل شده بیش از آن است که از طرق شیعه وارد شده است!،و راویان دیگرى را غیر از افرادى که در بالا نام بردیم نیز بر آنها مى‏افزاید (راویانى که روایت آنها در غیر تفسیر الدارالمنثور آمده است).بعضى نیز تعداد روایات و کتبى که این روایات در آن نقل شده بالغ بر صدها ذکر کرده‏اند و بعید نیست چنین باشد.در اینجا قسمتى از آن روایات را با ذکر منابع آنها مى‏آوریم تا روشن شود آنچه واحدى در «اسباب النزول» مى‏گوید:ان الایه نزلت فى النبى (صلی الله علیه واله) و على و فاطمه و الحسنین (علیهم السلام) خاصه لایشارکهم فیها غیرهم :«این آیه در خصوص پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) و على و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) نازل شده و کس دیگرى در آن با آنها مشارکت ندارد»(4)یک واقعیت است .این احادیث رامى توان در چهار بخش خلاصه کرد:۱- روایاتى که از بعضى از همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل شده و با صراحت مى‏گوید،هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه واله) سخن از این آیه شریفه مى‏گفت، از حضرتش سؤال کردیم که آیا ما هم جزء این آیه هستیم؟ فرمود: شما خوبید اما مشمول این آیه نیستید!از جمله ثعلبى در تفسیر خود از «ام سلمه» همسر گرامى پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل مى‏کند که پیامبر(صلی الله علیه واله) در خانه خود بود که فاطمه (سلام الله علیها) غذایى نزد آن حضرت آورد، پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود:«همسر و دو فرزندت حسن و حسین (علیه السلام) را صدا کن»،آنها آمدند، سپس غذا خوردند. بعد پیامبر (صلی الله علیه واله) عبایى بر آنها افکند و گفت :اللهم !هولاء اهل بیتى و عترتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا:«خداوند !اینها اهل بیت من و عترت منند، پلیدى را از آنها دور کن، و از هر گونه آلودگى پاکشان گردان» و در اینجا بود که آیه انما یریدالله…نازل شده…من گفتم اى رسول خدا! آیا من هم با شما هستم؟! فرمود: انک الى خیر:«تو بر نیکى هستى» (اما در زمره این گروه نیستى).(۵)و نیز ثعلبى از علماى معروف اهل سنت که در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مى‏زیسته، و تفسیر کبیر او معروف است از «عایشه» همسر پیامبر(صلی الله علیه واله) چنین نقل مى‏کند:هنگامى که از او درباره جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ویرانگر سؤال کردند(باتأسف) گفت: این یک تقدیرالهى بود !و هنگامى که درباره على (علیه السلام) سؤال کردند، چنین گفت :تسالنى عن احب الناس کان الى رسول الله، و زوج احب الناس کان الى رسول الله، لقد رایت علیا و فاطمه و حسنا و حسینا و جمع رسول الله (صلی الله علیه واله) بثوب علیهم، ثم قال: اللهم هولاء اهل بیتى و حامتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، قالت فقلت یا رسول الله انا من اهلک قال تنحى فانک الى خیر:«آیا از من درباره کسى سؤال مى‏کنى که محبوبترین مردم نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، و از کسى مى‏پرسى که همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا(صلی الله علیه واله) بود، من با چشم خود دیدم على و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) را که پیامر(صلی الله علیه واله) آنان را در زیر پارچه‏اى جمع کرده بود، و فرمود: خداوند! اینها خاندان منند و حامیان من رجس و پلیدى را از آنها ببر، و از آلودگى پاکشان فرما، من گفتم اى رسول خدا آیا من نیز از آنها هستم فرمود: دور باش تو بر خیر و نیکى هستى (اما جزء این جمع نمى‏باشى).(۶)این گونه احادیث با صراحت مى‏گوید که همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) جزءاهلبیت در این آیه نبودند.۲- داستان حدیث کساء در روایات فوق العاده فراوانى با تعبیرات مختلف وارد شده و قدر مشترک همه آنها این است که پیامبر(صلی الله علیه واله) على (علیه السلام) و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) را فرا خواند – و یا به خدمت او آمدند – پیامبر(صلی الله علیه واله) عبا – یا پارچه‏اى و… – بر آنها افکند و گفت: خداوندا! اینها خاندان منند رجس و آلودگى را از آنها دور کن، و در این آیه هنگام آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت نازل گردید.قابل توجه اینکه این حدیث، در صحیح مسلم از قول «عایشه» و همچنین حاکم در «مستدرک» و بیهقى در «سنن»، و ابن جریردر«تفسیرش» و سیوطى در «الدرالمنثور» نقل شده است.(۷)حاکم حسکانى نیز در شواهد التنزیل آن را آورده است (۸) در صحیح «ترمذى» نیز کرارا این حدیث نقل شده، در یکجا از «عمروبن ابى سلمه» و در جاى دیگر از «ام سلمه».(9)نکته دیگر اینکه «فخررازى» به مناسبتى در ذیل آیه مباهله (آیه ۶۱آل عمران) بعد از نقل این حدیث (حدیث کساء)مى‏افزاید: و اعلم ان هذه الروایه کالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث:«بدان که این روایت همچون روایتى است که صحتش مورد اتفاق در میان علماى تفسیر و حدیث است».(10)این نکته نیز قابل توجه است که امام «احمد حنبل» در مسند خود، این حدیث را از طرق مختلف آورده است (۱۱).۳- در بخش دیگرى از روایات که آن نیز متعدد و فراوان است مى‏خوانیم که بعد از نزول آیه تطهیر، پیامبر(صلی الله علیه واله) چندین ماه(در بعضى شش ماه، و در بعضى هشت یا نه ماه آمده است) هنگامى که براى نماز صبح از کنار خانه فاطمه (سلام الله علیها) مى‏گذشت صدا مى‏زد:الصلوه! یا اهل البیت! انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا:«هنگام نماز است اى اهل بیت !خداوند تنها مى‏خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک کند»!این حدیث در «شواهد التنزیل» نوشته مفسر معروف «حاکم حسکانى» از «انس بن مالک» نقل شده است.(۱۲)و در همان کتاب حدیث دیگرى به عنوان «هفت ماه» از «الى الحمراء» آمده است .و نیز در همان کتاب این جریان به عنوان هشت ماه از «ابوسعیدخدرى» نقل شده است.(۱۳)تفاوت این تعبیرات، طبیعى است، زیرا ممکن است انس شش ماه این مطلب را دیده باشد، و ابوسعید خدرى هشت ماه، و ابى الحمراء هفت ماه، و ابن عباس نه ماه.(۱۴) هر کس آنچه را دیده نقل کرده است، بى آنکه تضادى در میان سخنان آنها باشد.به هر حال ادامه این برنامه و تکرار این سخن در آن مدت طولانى از سوى پیغمبراکرم (صلی الله علیه واله) یک مسأله حساب شده بوده‏است، او مى‏خواسته به وضوح و با تأکید پى در پى روشن سازد منظور از «اهل بیت» تنها اهل این خانه‏اند، تا در آینده تردیدى براى هیچکس باقى نماند، و همه بدانند این آیه تنها در شأن این گروه نازل شده است و عجب اینکه با اینهمه تکرار وتأکید باز مسأله براى بعضى مفهوم نشده است، راستى حیرت‏انگیز است .به خصوص اینکه تنها خانه‏اى که در ورودى آن به مسجد پیامبر(صلی الله علیه واله) باز مى‏شد در خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) و على (علیه السلام) بود،(زیراپیامبر (صلی الله علیه واله) دستور داد تمام درهایى که به سوى مسجد باز مى‏شد ببندند جزاین دو در).پیداست همیشه جمعى از مردم به هنگام نماز، این سخن را در آنجا از پیامبر (صلی الله علیه واله) مى‏شنیدند، با این حال شگفت آور نیست که بعضى از مفسران اصرار دارند مفهوم آیه را توسعه دهدتا همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) را نیز شامل گردد، بااینکه همانگونه که گفتیم عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه واله) که طبق گواهى تاریخ در بازگو کردن فضائل خود و تمام جزئیات ارتباطش با پیامبر(صلی الله علیه واله) چیزى فرو گذار نمى‏کرد، نه تنها خود را مشمول این آیه نمى‏دانست بلکه مى‏گوید: پیامبر(صلی الله علیه واله) به من فرمود: «تو جزء آن نیستى»!4- روایات متعددى که از ابوسعیدخدرى صحابه معروف نقل شده و اشاره به آیه تطهیر کرده، با صراحت مى‏گوید: نزلت فى خمسه فى رسول الله و على و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السلام:«این آیه درباره رسول خدا (صلی الله علیه واله) و على و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) نازل شده است.(۱۵)کوتاه سخن اینکه: روایاتى که درباره آیه تطهیر و اختصاص آنها به پیامبر (صلی الله علیه واله) و على (علیه السلام) و فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) در منابع معروف اسلامى آمده است به قدرى زیاد است که آن را در ردیف روایات متواتره قرار مى‏دهد، و از این نظر جاى تردیدى باقى نمى‏ماند، تا آنجا که در شرح احقاق الحق آن را از بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت (علاوه بر منابع معروف پیروان اهل بیت) نقل مى‏کند و مى‏گوید: «اگر همه این منابع را احصاء کنیم از هزار هم مى‏گذرد»!(16)
پاسخ به چند سؤالاز آنجا که آیه فوق مخصوصا با توجه به روایات متواترى که در تفسیر آن در منابع معروف اسلامى آمده فضیلت بزرگى براى امامان اهل بیت (علیهم السلام) محسوب مى‏شود مى‏توان آن را دلیلى بر حقانیت مسیر آنها دانست، بعضى از دانشمندان به دست و پا افتاده، و مطابق معمول به سراغ اشکالاتى رفته‏اند که به بهانه‏جویى شبیه‏تر است تا به اشکال علمى، در حالى که گروهى دیگر شجاعانه این آیه و روایات را پذیرفته‏اند و هر چند از نظر اصولى پیرو طریقه اهل سنت باقى مانده‏اند، قسمتى از اشکالات به شرح زیر است :۱- منظور از اهل بیت ساکنان خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) است، زیرا بیت به معنى خانه مسکونى است، و ساکنان خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) همان همسران پیامبرند، و دیگرى را شامل نمى‏شود، و اگر ضمیرها به صورت مذکر آمده، به خاطر آن است که لفظ «اهل» مذکر است، و اگر بیت به صورت مفرد آمده، نه به صورت جمع با اینکه همسران پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در خانه‏هاى متعدد سکنى داشتند به خاطر آن است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرد واحدى بود، و بیت او نیز به صورت واحد ذکر شده است، خلاصه اینکه آیه تنهانظر به همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) دارد.پاسخ این ایراد یا بهانه جویى از بحثهاى گذشته به خوبى روشن شد، و آثار نکلف به هنکام دفاع از این نظر کاملإ؛ّّ’ نمایان است، زیرا اگر منظور از اهل، همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) باشد ظاهر لفظ «مفردمذکر»و معنى آن «جمع مونث» است، در حالى که در آیه نه «مفرد مذکر» ذکر شده نه «جمع مؤنث»، بلکه به صورت «جمع مذکر»آمده است .همچنین تعبیر به «بیت» به صورت مفرد،بر خلاف صدر آیه که به صورت جمع آمده، و قرن فى بیوتکن نمى‏تواند به خاطر شخص پیامبر(صلی الله علیه واله) باشد زیرا پیامبر(صلی الله علیه واله) خانه مستقلى براى خود نداشت، خانه او خانه‏هایى بود که با همسرانش در آنها زندگى مى‏کرد.بنابراین راهى جز این نیست که منظور از بیت در اینجا بیت قرابت و نزدیکى و ارتباط نسبى باپیامبراکرم (صلی الله علیه واله) بوده باشد، نه بیت سکونت، تعبیرى که بسیارمعمول و متداول است .گذشته از همه اینها به فرض که تمام این تکلفات را بپذیریم، آنهمه روایات را چه کنیم؟ آیا مى‏شود از روایاتى با آن وسعت و کثرت و صراحت که اهل بیت (علیهم السلام) را منحصر در پنج نفر مى‏کند صرف نظر کرد؟ یا آنها را حدیث ضعیف شمرد؟ اگر این احادیث متواتر و قوى نباشند اصلا حدیث متواتر و صحیحى نخواهیم داشت، اگر این روایات صراحت ندارد کدام روایت در اداى مضمونش صریح است؟!از همه شگفت انگیزتر سخنى است که از «عکرمه» نقل شده است، مى‏گوید:من شاء باهلته انهانزلت فى نساء النبى!( صلی الله علیه واله):«هر کس بخواهد من حاضرم با او مباهله کنم که این آیه در باره همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شده است»!(17)و در عبارت دیگرى از او نقل شده: ان عکرمه کان ینادى فى السوق ان قوله تعالى انما یریدالله… نزل فى نساء النبى:«او در بازار صدا مى‏زد که آیه انما یریدالله…درباره همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شده است»!!(18)راستى شگفت آور است، مگر مسائل علمى و استدلالى را مى‏توان با مباهله و فریاد بر سر بازارها اثبات کرد، آن هم مبحثى که این همه دلائل و شواهد و قرائن دارد، پیامبر(صلی الله علیه واله) به دور پنج نفر عبا مى‏کشد که آنها را دقیقا مشخص کند و مخاطب سازد و حتى «ام سلمه» و «عایشه» را در آن محدوده راه نمى‏دهد، و شش ماه یا هشت ماه و نه ماه مرتب پشت خانه فاطمه (سلام الله علیها) این جمله را تکرار مى‏کند که منظور از این آیه شمائید، و واژه «انما» که دلیل بر حصر است در آغاز آیه کاملا چشمگیر است .پیامبر (صلی الله علیه واله) با این همه تأکیدات پیاپى هر گونه شبهه را زایل کند، ولى عکرمه با انگیزه‏هایى که خودش بهتر مى‏داند مى‏خواهد با مباهله غیر آن را ثابت کند ودر بازارها فریاد بر ضد آن بلند نماید!اصولا جوش و خروش عکرمه و رفتن به سراغ مباهله که در مباحث علمى نادر و کم نظیر است، خود دلیل روشنى است بر این که زیر این کاسه نیم کاسه‏اى است، و در پشت این قال و غوغا اسرار دیگرى نهفته است، آیا او مأموریت داشت که این فضیلت بزرگ الهى را به نفع حاکمان وقت انکار کند وبا احادیث پیامبر(صلی الله علیه واله) با این رسوائى به مقابله برخیزد؟!۲- سؤال دیگر اینکه اگر منظور تنها آن پنج نور مقدسند، پس سایر امامان اهل بیت (علیهم السلام) چه مى‏شوند؟پاسخ این سؤال این است که آنها که در آن زمان در حیات بودند همان پنج نفر بودند، و بقیه بعدا به وجود آمدند، همان صفات را از پیامبر(صلی الله علیه واله) و پدران خود به ارث بردند.۳- همان گونه که قبلا اشاره شد منظور از اراده در انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اراده تکوینى است، نه تشریعى، و به تعبیر دیگر منظور این نیست که خدا به شما دستور داده است که گردگناهان نگردید، چرا که این دستور الهى درباره همه مسلمانان بدون استثناء است، نه خصوص اصحاب کساء، بنابراین معلوم مى‏شود که منظور این است که اراده تکوینى و مشیت الهى بر این قرار گرفته که آنها را پاک سازد، و از هر گونه گناه حفظ کند، و از شر شیطان و هواى نفس نگاه دارد، و مى‏دانیم اراده خدا تخلف ناپذیراست، و اینکه بعضى گفته‏اند اراده الهى قابل تخلف است، نهایت نادانى و بى خبرى است، چه چیز در عالم مى‏تواند مانع اراده الهى شود، مگر اینکه اراده الهى مشروط به شرطى باشد و شرط آن حاصل نشود، و مى‏دانیم که اراده در آیه فوق، مطلق است و مشروط به هیچ شرطى نیست .و اینکه بعضى گفته‏اند لازمه این سخن این است که صحابه پیامبر(صلی الله علیه واله) مخصوصا حاضران میدان بدر، همه معصوم باشند چون خرا در حق آنها فرموده: ولکن یریر لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون:«خدا مى‏خواهد شما را پاکیزه کند و نعمتش را بر شما تمام کند شاید شکر نعمتهاى او را بجا آورید».(19)راستى تأسف آور است هنگامى که کوره تعصب داغ مى‏شود همه چیز رامى بلعد و خاکستر مى‏کند، اساسا ما چنان آیه‏اى در قرآن مجید درباره جنگ بدر نداریم، آنچه در مورد جنگ بدر نازل شده این است: و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطان:«خداوند از آسمان آبى براى شما نازل کرد، تا شما را پاکیزه کند، و پلیدى شیطان را از شما دور سازد». (انفال – ۱۱)واضح است این آیه مربوط به نزول باران (در میدان بدر) و استفاده کردن مسلمانان از آن براى شستشوى خود، و غسل و وضو است و هیچگونه ارتباطى با بحث ما ندارد، ولى این برادر متعصب آغاز آیه را حذف کرده و تنها جمله «لیطهرکم» را آورده است، و آن را دلیلى بر پاکى و قد است همه اصحاب شمرده است .البته جمله ولکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون نه درباره جنگ جویان بدر، بلکه در ذیل آیه وضو و غسل و تیمم آمده است، و پر واضح است که اشاره به پاکیزگى حاصل از این سه طهارت اسلامى مى‏کند، حال چگونه این مفسر معروف ایه را از آنجا به میدان بدر برده و چیزى که مربوط به غسل و تیمم است به بحث عصمت کشانده، روشن نیست .در اینجا سؤال دیگرى مطرح شده است، و آن اینکه: اگر آیه دلیل بر عصمت این بزرگواران است پس چرا «یرید»به صورت «فعل مضارع» آمده است؟ اگر آنها معصومند چرا مى‏فرماید:«خدا مى‏خواهد چنین شود»آیا تحصیل حاصل ممکن است، چرا نفرموده ارادالله (خدا خواست که آغاز چنین باشد).(۲۰)اگر گوینده این سخن تعبیر به «یرید» را در آیات قرآن مجید دقیقا بررسى مى‏کرد هرگز چنین سخنى نمى‏گفت، زیرا این واژه‏در بسیارى از آیات قرآن در مورد امورى به کار رفته است که اراده مستمرى از گذشته تا حال و از حال تا آینده به آن تعلق گرفته است، و به تعبیر دیگر این جمله غالبا براى نشان دادن استمرار و ثبات اراده چیزى در گذشته و حال و آینده به کار مى‏رود، صدق این سخن را درآیات زیر مى‏توان ملاحظه کرد:وما الله یرید ظلما للعالمین (آل عمران – ۱۰۸)یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر(بقره – ۱۸۵)یرید الله ان یخفف عنکم (نساء ۲۸)بدیهى است مفهوم این آیات این نیست که خداوند در گذشته اراده ظلمى کرده، پیش از این خواهان مشکلات و عسر براى شما بوده، قبلا نمى‏خواسته بار شما را سبک کند و از امروز چنین کرده است، بلکه مفهوم تمام اینها این است که چنین اراده‏اى را از گذشته تا حال، و در آینده، داشته و دارد.همچنین درباره شیطان مى‏فرماید:یرید الشیطان ان یضلهم ضلالا بعیدا (نساء ۶۰)انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فى الخمر و المیسر (مائده – ۹)بل یرید الانسان لیفجر امامه (قیامت – ۵)بدیهى است در این آیات نیز منظور بیان اراده مستمر شیطان در گذشته و حال و آینده براى گمراه ساختن بشر، یا ایجاد عداوت و دشمنى به وسیله شراب و قمار است، و همچنین مفهوم آیه سوم این است که انسان ناسپاس همیشه مى‏خواسته است آزاد باشد و گناه کند و به همین دلیل منکر قیامت مى‏شود.غیر از شش آیه بالا که استعمال «یرید» را در فعل استمرارى که هر سه زمان را در بر مى‏گیرد نشان مى‏دهد، آیات فراوان دیگرى در قرآن وجود دارد که دقیقا همین موضوع را تعقیب مى‏کند.بنابراین مفهوم آیه شریفه انما یرید الله لیذهب عنکم الرحس تعلق اراده مستمر خداوند بر پاکى و قداست و عصمت اصحاب کساء است .
خرده گیریها بر مسأله عصمتدرباره مسأله عصمت انبیاء و امامان معصوم (علیهم السلام) سؤالاتى مطرح مى‏شود که مهمترین آنها این سؤال است که آیا معصوم بودن جنبه جبرى ندارد؟ اگر مقام عصمت موهبت الهى است که تنها به این بزرگواران داده شده، و پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) نمى‏توانند گناهى انجام دهند یا خداوند جلو عوامل گناه را به طور الزام مى‏گیرد این چه فضیلت و افتخارى ممکن است بوده‏باشد؟پاسخ این سؤال مشروحا در جلد هفتم پیام، در بحث عصمت انبیاء بیان شد، و بطور خلاصه و عصاره چنین است:طرح این اشکال به خاطر عدم توجه به ریشه‏هاى عصمت معصومان (ع) است، آنها توجه به این نکته ندارند که این «تقواى شکست‏ناپذیر الهى »از «ایمان قوى و علم و آگاهى فوق العاده» آنان سرچشمه مى‏گیرد که بخشى از هر دو اکتسابى و قسمتى موهبتى است، فى المثل آدم باهوشى که در پزشکى به سطح بالاى این علم مى‏رسد، هرگز حاضر نیست آبى را که با آزمایش‏هاى متعدد مملو از انواع میکربهاى مهلک و کشنده شناخته بنوشد، در حالى که یک آدم بى سواد ممکن است چنین کارى را بکند، پرهیز آن طبیب از آن آب آلوده در عین اینکه قطعى و شکست‏ناپذیر است کاملا جنبه اختیارى دارد زیرا او مى‏تواند آن آب را بنوشد، ولى ایمان و آگاهى او نسبت به پى آمدهاى این امر مانع مى‏شود، او در عین آزادى در برابر انجام خصوص این کار شبیه معصوم است.(۲۱)سؤال دیگر اینکه امامان خودشان در لابلاى کلماتشان اعتراف به خطا و گناه کرده‏اند، چ؟ونه مى‏توان آنها را معصوم دانست؟ آنها در دعاهایشان از خدا طلب عفو و بخشش از گناه مى‏کنند که این خود دلیل بر عدم معصوم بودن آنها است: امام امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) در خطبه ۲۱۶نهج البلاغه مى‏فرماید:انى لست فى نفسى بفوق ان اخطى ولا آمن ذلک من فعلى الا ان یکفى الله من نفسى ما هو املک به منى :«من (خودم به عنوان یک انسان )خویشتن را بالاتر از آنکه اشتباه کنم نمى‏دانم، و از خطا در کارهایم ایمن نیستم مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند».(22)شبیه این ایراد در مورد بسیارى از آیات مربوط به سرگذشت انبیاء در قرآن مجید نیز مطرح مى‏شود، که ما همه آنها را به طور مبسوط در همان جلد هفتم پیام تحت عنوان تنزیه انبیاء ذکر کردیم، و پاسخ به آنها داده شده است، و با اشاره به یک یک از تاریخ انبیاء و آنچه در آن ممکن است مورد این خرده‏گیرى واقع شود، مسائل را دنبال کردیم .و به طور خلاصه و فشرده به چند نکته باید اشاره کرد:۱- در بسیارى از موارد، معصومان به عنوان یک سرمشق براى مردم سخن مى‏گفتند و گفته‏هاى آنها جنبه تعلیمى داشته است، جالب اینکه در تفسیر روح المعانى که بعد از طرح اشکال در مورد على (علیه السلام)، همین پاسخ‏را آورده سپس مى‏گوید: قصد تعلیم آن گونه که در بعضى از دعاهاى پیامبر(صلی الله علیه واله) است در کلام على (علیه السلام) بعید است.(۲۳)معلوم نیست چرا در کلام پیامبر(صلی الله علیه واله) بعید نیست اما در کلام على (علیه السلام) بعید است، این یک بام و دو هوا دلیلى جز تعصب عمیق این مفسر معروف ندارد.۲- در بعضى از موارد هدف این بوده که بگویند مابدون تکیه بر لطف خداوند از خد چیزى نداریم، و این مواهب و امدادها و توفیقات او است که ما را معصوم مى‏دارد، و به تعبیر دیگر جمله‏اى که از على (علیه السلام) نقل شد، درست به عکس آنچه خرده گیران گفته‏اند دلالت بر معصوم بودن او به کمک الطاف الهى دارد، زیرا امام مى‏گوید من شخصا (بدون پروردگار) از خطا مصون نیستم، و این موهبت جزبه امداد پروردگار نیست، و یا به تعبیرى که در سوره یوسف آمده جز «برهان رب »نیست .۳- بسیارى از امورى که به عنوان گناه در آیات یا دعاهاآمده، چیرى جز ترک اولى محسوب نمى‏شود، و مطالبق تعبیر معروف، مصداق «حسنات الابرار سیئات المقربین»است که مى‏گوید:«حسنات نیکان، گناهان مقربان محسوب مى‏شود».این نکته نیز لازم به ذکر است که منظور از ترک اولى، این نیست که کار واجبى را ترک کرده باشندیا گناه و حتى مکروهى را انجام داده باشند، بلکه منظور انجام فعل مباح و حتى مستحب است در برابر کارى که از آن مستحب‏تر بوده است، واضح است رها کردن یک مستحب اولى و رفتن به سوى مستحب دیگر به هیچ وجه کار خلافى نیست، ولى عنوان ترک اولى دارد، اما همین کار که درباره دیگران نه تنها خلاف نیست بلکه انجام مستحب در حد خود یک فضیلت است درباره مقربان درگاه خدا گاه مایه عتاب مى‏گردد.نمازى که از یک فرد عادى شایسته و مقبول است، براى یک عالم بزرگ ترک اولى است، و نماز آن عالم بزرگ براى معصوم شایسته نیست، براى توضیح بیشتر به جلد هفتم پیام قرآن مراجعه فرمائید.(۲۴)
پی نوشت :

۱- در جلد هفتم ص ۱۸۱ تا ۱۹۹.۲- توضیح بیشتر در زمینه این مساله که معصوم بودن با اختیارى بودن اعمال معصومان منافات ندارد در جلد هفتم پیام قرآن، ص ۱۹۳ به بعد مطالعه فرمائید.۳- به درالمنثور، جلد ۵، ص ۱۹۶ و ۱۹۹.۴- المیزان، جلد ۱۶، ص ۳۱۱.۵- طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث، و حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، جلد ۲، ص ۵۶، حدیث فوق را آورده‏اند.۶- مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث.۷- صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۸۳، حدیث ۲۴۲۴ (باب فضائل اهل بیت النبى(ص)).۸- شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۳، حدیث ۳۷۶.۹- صحیح ترمذى، ج ۵، ص ۶۹۹، حدیث ۳۸۷۱ (باب فضل فاطمه) – چاپ احیاء التراث.۱۰- تفسیر فخر رازى، ج ۸، ص ۸۰.۱۱- مسند احمد، جلد اول، ص ۳۳۰، جلد ۴، ص ۱۰۷ و جلد ۶، ص ۲۹۲ (به نقل از فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۲۷۶ و بعد).۱۲- شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۱و ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ و ۹۲ (توجه داشته باشید که شواهد التنزیل این روایت را به طرق متعددى نقل کرده است .۱۳- شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۸ و احقاق الحق، ج ۲، ص ۵۰۳ تا ۵۴۸.۱۴- الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۹.۱۵- در شواهد التنزیل، چهار حدیث در این زمینه آمده است، جلد ۲، ص ۲۴ تا ۲۷ (حدیث ۶۵۹ و ۶۶۰ و ۶۶۱ و ۶۶۴).۱۶- اقتباس از جلد دوم احقاق الحق، از ص ۵۰۲ تا ۵۶۳.۱۷- تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۲.۱۸- همان مصدر، ص ۱۳.۱۹- تفسیر روح المعانى نوشته آلوسى، جلد ۲۲، ص ۱۷(ذیل آیه ۳۳ احزاب).۲۰- روح المعانى، جلد ۲۲، ص ۱۷.۲۱- براى توضیح بیشتر به جلد ۷، پیام قرآن، ص ۱۹۳ تا ۱۹۷ مراجعه فرمائید.۲۲- آلوسى در تفسیر روح المعانى ذیل آیه تطهیر اصرار عجیبى دارد که مفهوم آیه را در مورد معصوم بودن اهل بیت (ع) انکار کند و از جمله اشکال بالا را مطرح مى‏نماید (روح المعانى جلد ۲۲، ص ۱۷).۲۳- روح المعانى، جلد ۲۲، ص ۱۷.۲۴- جلد ۷، ص ۱۰۳ تا ۱۷۳.منبع: پیام قرآن
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.