رفتار معاویه با حضرت علی و اصحاب ایشان

رفتار معاویه با حضرت علی و اصحاب ایشان

داعی: روی این قاعده و بیان شما، برادران زنان و همسران رسول الله همگی خال المؤمنین هستند؛ پس چرا محمد بن ابی‌بکر را خال المؤمنین نمی‌خوانید و حال آنکه در نزد شما پدرش از پدر معاویه بالاتر و خواهرش نیز از خواهر او عظیم‌القدرتر است؟ پس خال المؤمنین بودن معاویه حقیقی نیست، بلکه برای او شرافتی نمی‌باشد. اگر برادری ام‌المؤمنین شرافت است، پس حیّ بن اخطب یهودی پدر صفیه زوجه رسول الله هم باید صاحب شرافت باشد.

قطع بدانید موضوع ام المؤمنین و خال المؤمنین بودن اطلاق ندارد؛ بلکه جنگ و مخالفت با خاندان رسالت و عترت و اهل بیت نبوت منظور است. چون معاویه (علیه الهاویه) با عترت طاهره به جنگ برخاسته و امر به سب و شتم و لعن امام الموحدین امیر المؤمنین و دو سبط رسول الله حسن و حسین که دو سید جوانان اهل بهشت بوده‌اند، نموده است و مرتکب آن همه کشتار از عترت طاهره مانند امام حسن مجتبی و صحابه و شیعیان پاک گردیده، لذا خال المؤمنین می‌شود (چنانچه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین([۱]) و ابن عبد البر در استیعاب([۲]) و مسعودی در اثبات الوصیه([۳]) و دیگران نقل نموده‌اند که اسماء جعده به دستور و وعده معاویه، حضرت ابا محمد حسن بن علی را زهر داد؛ حتی ابن عبد البر و محمد بن جریر طبری نوشته‌اند([۴]) وقتی خبر فوت آن بزرگوار به معاویه رسید، تکبیر گفت و اطرافیان او همه از روی مسرت و خوشحالی تکبیر گفتند) البته چنین ملعونی باید در نزد شما خال المؤمنین گردد!

ولی جناب محمد بن ابی‌بکر را چون  تربیت شده مقام ولایت و از شیعیان خاص الولایه عترت طاهره می‌باشد که در خطاب به آن خاندان جلیل القدر گوید:

یا بنی الزهراء انتم عدتی

 

  و بکم فی الحشر میزانی رجح

 

و اذا صح ولائی لکم   لا ابالی ای کلب قد نبح

 

(ای فرزندان فاطمه زهرا÷ شما پناه‌گاه و امیدگاه من هستید و به واسطه شما و دوستی شما روز قیامت عمل من رجحان پیدا می‌کند و زمانی که صحت پیدا کند دوستی من به شما، باک ندارم اگر هر سگی در اطراف من پاس نماید.)

با این که فرزند ابی‌بکر خلیفه اول و برادر ام المؤمنین عایشه بوده است، خال المؤمنین نخوانند، بلکه سبّ‌ و لعنش نمایند و از ارث پدر هم محرومش کنند.

بلکه وقتی عمرو بن عاص و معاویه بن خدیج علیهم اللعنه فتح مصر نمودند([۵]) از جناب محمد منع آب نمودند و با شدت عطش او را کشتند و در شکم خر مرده گذارده و آتش زدن، وقتی خبر به معاویه رسید زیاده از حد اظهار فرح و شادمانی نمود.

شما از شنیدن این قضایا ابدا تأثر پیدا نمی‌کنید که چرا آن ملاعین با خال المؤمنین محمد، فرزند خلیفه ابی‌بکر چنین رفتار نموده و با ذلت و خواری او را شهید نمودند، ولی از لعن معاویه متأثر می‌شوید که چون خال المؤمنین است بایستی محترم باشد!

پس تصدیق نمائید، جنگ با عترت پیغمبر در کار بوده است.

محمد چون از دوستان عترت بوده است او را خال المؤمنین نمی‌خوانید و از کشتن او هم متأثر نمی‌شوید!‍

ولی معاویه علیه الهاویه چون دشمن درجه یک عترت و اهل بیت پیغمبر بوده و علنی و بر ملاء آنها را لعن نموده است خال المؤمنین می‌خوانید، از او طرف‌داری می‌نمایید! به خدا پناه می‌بریم از تعصب و عناد و لجاج.

ثانیا: معاویه کاتب الوحی نبوده؛ چون سال دهم هجرت اسلام آورده که از دوران وحی چیزی باقی نمانده بود. بلکه کاتب مراسلات بود چون رسول اکرم را خیلی آزار نموده و بدها گفته بود و بعد از این که سال هشتم در فتح مکه، ابو سفیان مسلمان شد نامه‌ای برای پدر نوشت و او را توبیخ و سرزنش نمود که چرا مسلمان شدی!

وقتی هم که خودش ناچار شد در اثر بسط اسلام در شبه جزیره عرب و خارج از آن مسلمان شود، میان مسلمانان مرهون بود. جناب عباس عم اکرم رسول الله از آن حضرت در خواست نمود که یک امتیازی به معاویه بدهید تا از خجلت بیرون آید، حضرت برای رعایت تقاضای عم بزرگوارش او را کاتب مراسلات نمود.

ثالثاً: راجع به کفر و اثبات لعن بر آنها دلائل بسیاری موجود است. از آیات و اخبار و عملیات آنها.

شیخ: دلائل اخبار و آیات شنیدنی است، متمنی است بیان نمائید تا حل معما گردد.

داعی: تعجب نکنید معمائی درکار نیست، دلائل بسیار است به اقتضای وقت به بعض از آنها اشاره می‌شود و الا اگر تمام دلائل را نقل کنم خود کتاب مستقل خواهد شد.

چنانچه مسلم در صحیح خود نقل نموده:

«ان معاویه یکتب بین یدی النبی»

یعنی معاویه نویسنده حضور پیغبمر بود و مدائنی گوید:

«کان زید بن ثابت یکتب الوحی و کان معاویه یکتب للنبی فیما بینه و بین العرب»([۶])

پس زید بن ثابت کاتب وحی ومعاویه نویسنده بین آن حضرت و عرب بوده.

آیات و اخبار لعن معاویه و یزید

۱- آیه ۶۰ سوره بنی اسرائیل که می‌فرماید:

{وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی أَرَیْناکَ إِلاّ فِتْنَهً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزیدُهُمْ إِلاّ طُغْیانًا کَبیرً}

مفسرین از علماء خودتان مانند امام ثعلبی([۷]) و امام فخررازی([۸]) و دیگران آورده‌اند که رسول خدا در عالم رؤیا دید که بین امیه مانند بوزینگان بر منبر آن حضرت صعود و نزول می‌نمایند، جبرئیل این آیه شریفه را آورده که آنچه ما در خواب به تو نمودیم فته و امتحان برای این مردم است و درختی که به لعن در قرآن یاد شد (درخت نژاد بنی امیه) و ما به ذکر این آیات عظیم، آنها را از خدا می‌ترسانیم ولیکن بر آنها جز طغیان و کفر و انکار شدید چیزی نیفزاید.

پس وقتی خداوند، نژاد بنی امیه را که رأس رئیس آنها ابو سفیان و معاویه بودند شجره ملعونه ودرخت لعنت کرده شده در قرآن بخواند، قطعا معاویه که یکی از اغصان و شاخه‌های محکم آن درخت است ملعون می‌باشد.

۲- آیه ۲۴ سوره محمد است که می‌فرماید:

{فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی اْلأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ}

(به طریق استفهام تقریری فرماید‌ البته از شما منافقان می‌آید که چون منصب امارت و حکومت بیابید به سبب تکبر و تعظیم و کثرت جاه و منال در زمین فساد کنید و قطع ارحام نمایید. آن گروه منافقان مفسد و یاغی کسانی هستند که خدا آنها را لعن کرده و گوش و چشمشان را کر و کور گردانید (تا به جهل و شقاوت بمیرند))

در این آیه صریحا مفسدین فی الارض و قاطعین رحم را مورد لعنت قرار داده. کدام مفسد و قاطع رحمی بالاتر از معاویه می‌باشد که فساد او در دوره خلافت، زبان‌زد خودی و بیگانه می‌باشد. به علاوه قاطع ارحام بود که خود دلیل دیگری بر اثبات لعن او می‌باشد.

۳- آیه۵۷ سوره احزاب است که فرماید:

{إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینًا}

(آنان که خدا و رسول را به عصیان ومخالفت و آزردن عزیزان آنها آزار و اذیت می‌کنند خدا آنان را در دنیا و آخرت لعن کرده و از رحمت خود دور فرموده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.)

بدیهی است که اذیت و آزار امیرالمؤمنین و دو ریحانه رسول الله (حسن و حسین) و صحابه خاص آن حضرت چون عماریاسر و دیگران، اذیت و آزار پیغمبر است و به صراحت این آیه شریفه معاویه که آن ذوات مقدسه را آزار نموده، ملعون در دنیا و آخرت می‌باشد.

۴- آیه ۵۵ سوره ۴۰ (مومن) که فرماید:

{یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظّالِمینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ}

(در آن روز ستمکاران را پشیمانی و عذرخواهی سود ندهد و بر آنها خشم و لعن و منزلگاه بد (جهنم) مهیا است.)

۵- آیه ۲۱ سوره هود که فرماید:

{ أَنْ لَعْنَهُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ}

(بدانید که لعن خدا بر ستمکاران است.)

۶- آیه ۴۲ سوره اعراف که فرماید:

{فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَهُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ}

(منادی در میان آنها ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد)

و هم چنین آیات دیگری که راجع به ظالمین وارد است، به صراحت حکم می‌کند که هر ظالمی ملعون است. گمان نمی‌کنم احدی از خودی و بیگانه باشد که انکار کند ظلم‌های واضح و آشکار معاویه را. پس به همین دلیل که ظالم بوده مورد لعنت خداوند متعال می‌باشد. پس با چنین نصوص صریحه، ملعون خدا را ما هم می‌توانیم لعن بنمائیم.

۷- آیه ۹۵ سوره نساء که فرماید:

{وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابًا عَظیمًا}

(هر کس مؤمنی را عمدا بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود، خدا بر اوخشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد).

کشتار معاویه مؤمنینی مانند امام حسن و عمار و حجر بن عدی و مالک اشتر و محمد بن ابی‌بکر و غیره

این آیه شریفه صراحت دارد که هر کس مؤمنی را متعمداً به قتل رساند، ملعون ذات باری تعالی می‌باشد و جایگاه او جحیم و جهنم خواهد بود. آقایان انصاف دهید آیا معاویه در قتل عام و خاص مؤمنین شرکت نداشته؟ آیا حجر بن عدی و هفت نفر از اصحاب او را به امر او عمداً به قتل نرسانیدند؟ ومخصوصا عبد الرحمن بن حسان العنزی را زنده به گور ننموده چنان چه ابن عساکر([۹]) و یعقوب بن سفیان در تاریخ خود و بیهقی در دلائل([۱۰]) نقل نموده‌اند و ابن عبدالبر در استیعاب و ابن اثیر در کامل نقل می‌نمایند که حجر از کبار فضلاء صحابه بود که معاویه او را با هفت نفر به طریق زجر و صبر به قتل رسانید به جرم آن که چرا علی را لعن ننمودند و بیزاری از او نجستند!

آیا ابا محمد حسن بن علی بن ابی‌طالب سبط بزرگ رسول الله خامس اصحاب کساء از اکابر مؤمنین نبود؟ ایا یکی از دو سید جوانان اهل بهشت نبود که بنا به روایت مسعودی([۱۱]) و ابن عبد البر([۱۲]) و ابو الفرج اصفهانی([۱۳]) و محمد بن سعد در طبقات و سبط ابن جوزی در تذکره([۱۴]) و دیگران از اکابر علماء خودتان، معاویه علیه الهاویه سمی برای اسماء جعده فرستاده و وعده داد که اگر حسن بن علی را کشتی یکصد هزار درهم به تو می‌دهم و همسر فرزند خود یزید می‌نمایم (بعد از شهادت حضرت امام حسن صد هزار درهم را داد ولی از تزویج با یزید خود‌داری نمود).

آیا شهادت حضرت امام حسن پاره تن رسول الله علاوه بر قتل مؤمن مسلّم آزار آن حضرت نبوده و به حکم دو آیه مذکوره باز هم تأمل دارید در لعن معاویه علیه الهاویه؟ آیا شهادت عمار یاسر از کبار صحابه در صفین به امر معاویه نبود؟ آیا به اتفاق اکابر علماء شما رسول الله به عمار نفرمود: «ستقتلک الفئه الباغیه»([۱۵]) یعنی زود است تو را می‌کشند گروهی‌ که اهل بغی و طغیانند.

آیا شک و تردید دارید که به امر معاویه، کبار ازمؤمنین که به هزاران نفر می رسیدند به دست عمال معاویه به قتل رسیدند؟ آیا مؤمن پاک دل و شمشیر برنده دین مالک اشتر را به امر معاویه سم ندادند؟([۱۶]) آیا عمرو بن عاص و معاویه بن خدیج عمال قوی معاویه در مصر مؤمن، صالح کامل محمد بن ابی‌بکر را که از طرف امیر المؤمنین والی مصر بود به زجر نکشتند و بعد هم در شکم خر مرده گذارده و آتش زدند؟

اگر بخواهم کشته‌گان مؤمنین را که به امر و دستور معاویه و عمال او به قتل رساندند بیان نمایم نه یک شب بلکه شب­ها وقت طولانی می‌خواهد تا بیان نمایم.

کشتار بسر بن ارطاه به امر معاویه «سی هزار مسلمان مؤمن را»

از همه اعمال او قبیح‌تر، قتل عامی است که به امر معاویه، بسر بن ارطاه سفاک خوانخوار بی‌باک از شیعیان علی نمود؛ چنانچه ابوالفرج اصفهانی([۱۷]) و علامه سمهودی در تاریخ المدینه([۱۸]) و ابن خلکان و ابن عساکر([۱۹]) در تاریخ([۲۰]) خود و ابن ابی الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغه([۲۱]) ودیگران از اکابر علماء شما نوشته‌اند که معاویه به بسر دستور داد که حرکت کن با لشکر خود از سمت مدینه و مکه به صنعاء و یمن و هم چنین به ضحاک بن قیس القهری و دیگران گفت به عبارتی که ابو الفرج نقل نموده که «فیقتلوا کل من وجده من شیعه علی بن ابیطالب و اصحابه و لا یکفوا ایدهم عن النساء و الصبیان»

(پس کشتند هر کس از شیعیان و اصحاب علی بن ابی‌طالب را یافتند حتی دست‌های خود را از زنان و بچه‌ها باز نداشتند.)

فلذا با آن امر و دستور شدید، با سه هزار لشکر جرار خونخوار حرکت کردند در مدینه و صنعاء و یمن و طائف و نجران و در بین راه آن قدر از مسلیمن و مؤمنین حتی زنان و اطفال را کشتند که به اعمال او صفحات تاریخ ننگین شد که وقت اجازه نمی‌دهد مفصلا شرح عملیات او را بدهم. تا آنجا که در یمن وقتی رسیدند که عبید الله بن عباس بن عبد المطلب که والی بود خارج از شهر بود، به خانه او رفت و سر دو فرزند کوچک او به نام سلیمان و داوود را در آغوش مادر به دست خود برید که ابن ابی الحدید در سطر اول صفحه ۱۲۱ جلد اول شرح نهج البلاغه([۲۲]) گوید در این لشکر کشی سی هزار نفر کشتند به غیر از آن چه به آتش سوزانیدند!!

آیا آقایان باز هم در شک و تردید هستید که آن ملعون بن ملعون به حکم آیات شریفه قرآنیه ملعون خدا و رسول خدا در دنیا و آخرت می‌باشد؟!

امر معاویه به سبّ امیر المؤمنین و جعل اخبار در مذمت آن بزرگوار

از جمله دلائل واضحه بر کفر معاویه و ثبوت لعن بر او، سب و شتم و لعن نمودن آن ملعون بر امیرالمؤمنین و امر نمودن مردم را به این گناه بزرگ حتی در قنوت نمازها و خطبه نماز جمعه که اتفاقی ما و شما و جمهور امت حتی مورخین بیگانه است که آن بدعت و عمل زشت علنی و بر ملاء حتی بر منابر معمول نشد و جمع کثیری را به جرم لعن ننمودن به قتل رسانیدند. تا زمان خلافت عمر بن عبد العزیز که آن بدعت را از میان برداشت!

و قطعا آن کسی که امام الموحدین، اخ الرسول، زوج البتول، امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب را در حیات و بعد از وفات سبّ و لعن نماید و یا امر به آن کند، ملعون کافر است، زیرا که اکابر علماء خودتان در کتب معتبره خود مانند امام احمد در مسند([۲۳]) و امام ابو عبد الرحمن نسائی در خصائص العلوی([۲۴]) و امام ثعلبی و امام فخر رازی در تفسیر و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایه الطالب([۲۵]) و سبط ابن جوزی در تذکره و سلمان بلخی حنفی در ینابیع الموده([۲۶]) و میر سید علی همدانی در موده القربی([۲۷]) و دیلمی در فردوس([۲۸]) و مسلم بن حجاج در صحیح و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه([۲۹]) و حاکم در مستدرک([۳۰]) و خطیب خوارزمی در مناقب([۳۱]) و ابراهیم حموینی در فرائد([۳۲]) و ابن مغازلی شافعی در مناقب([۳۳]) و امام الحرم در ذخائر العقبی([۳۴]) وابن حجر در صواعق([۳۵]) بالاخره اعاظم علماء شما نقل نموده‌اند به الفاظ و عبارات مختلفه، مجملا و مفصلا که رسول اکرم فرمود:

«من سبّ علیّاً فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ الله»

(هر کس سب و شتم کند علی را مرا سبّ و شتم نموده و کسی که مرا سب و شتم نماید، خدا را سب و شتم نموده.)

بعضی از آنها تعمیم دادند به نقل از اخباری که دلالت دارد بر این که آزار و اذیت علی موجب ملعون بودن آزار کننده می‌شود مانند خبری که دیلمی در فردوس([۳۶]) و سلیمان حنفی در ینابیع ا لموده([۳۷]) به اسناد مختلفه و دیگران نقل نموده‌اند که در شب­های گذشته به بعض از آنها اشاره نمودیم که فرمود:

« من آذی علیّا فقد آذانی و من آذانی فعلیه لعنه الله»

(کسی که اذیت کند علی را پس به تحقیق مرا اذیت نموده و کسی که مرا اذیت کند بر او باد لعنت خدا.)

تا جائی که ابن حجر مکی در صواعق محرقه بالاتر به نحو عموم خبر سب و لعن عترت و اهل بیت را نقل نموده که رسول اکرم فرمود:

«من سب اهل بیتی فانما یرتد عن الله و الاسلام و من آذانی فی عترتی فعلیه لعنهالله»

(کسی که سب و شتم نماید اهل بیت مرا پس جز این نیست که از دین خدا و اسلام مرتد گردیده و کسی که مرا اذیت کند در عترت من پس بر او باد لعنت خدا)

پس معاویه ملعون بود که در قنوت نماز مولانا امیرالمؤمنین و دو سبط رسول الله امام حسن و امام حسین و ابن عباس و مالک اشتر را لعن می‌نمود؛ چنانچه اثیر درکامل و دیگران نقل نموده‌‌اند و امام احمد بن حنبل در مسند به طرق متعدد نقل نموده که رسول اکرم فرمود:

«من آذی علیّاً بعث یوم القیامه یهودیا او نصرانیا»

(کسی که اذیت کند علی را، زنده شود روز قیامت یهودی یا نصرانی یعنی مسلمان نخواهد بود.)

البته خود آقایان بهتر می‌دانند که از ضروریات دین مقدس اسلام است که سبّ و لعن و دشنام به خدا و پیغمبر، کفر و نجاست آور است و چنین آدمی قتلش واجب است.

به حکم این نوع از اخبار که درکتب معتبره خودتان بسیار رسیده و شب­های قبل مفصل‌تر ذکر شد که رسول اکرم فرمود: سب و لعن و شتم و دشنام به علی و عترت و اهل بیت من سب و لعن و دشنام به من و پروردگار من است. قطعا معاویه ملعون و کافر است.

چنانچه محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب دهم کافیه الطالب([۳۸]) به اسناد خود و دیگران نقل نموده‌اند خبری را که خلاصه‌اش این است: عبد الله بن عباس و سعید بن جبیر در کنار زمزم دیدند جماعتی از اهل شام نشسته‌اند و علی را سبّ و شتم می‌نمایند. ایستاد در نزد آنها فرمود:

ایکم السابّ لله عزوجلّ (کدام یک از شما سبّ می‌نمودید خدای عزوجل را)؟

گفتند: احدی از ما چنین عملی ننموده. فرمود: ایکم الساب رسول الله؟ (کدام یک از شما سب می‌نمودید رسول خدا را؟) گفتند: احدی از ما آن حضرت را سبّ ننموده. فرمود: فایّکم السابّ علیّ بن ابیطالب؟ پس کدام یک از شما سبّ می‌نمودید علی بن ابی طالب را؟ گفتند: بلی آن ما بودیم که علی را سب‌ّ می‌نمودیم. فرمود: گواه باشید به رسول خدا که من خود شنیدم از آن حضرت که به علی بن ابی‌طالب فرمود:

«من سبک فقد سبنی و من سبنی فقد سبّ الله و من سبّ الله اکبّه الله علی منخریه فی النار».

(کسی سب شتم نماید تو را یا علی پس به تحقیق مرا سبّ و شتم نموده و کسی که مرا سبّ و شتم نماید پس به تحقیق خدا را سبّ و شتم نموده و کسی که خدا را سبّ وشتم نماید می‌اندازد خدای تعالی او را به صورت در آتش جهنم.)

محل انکار احدی از علمای مسلمین و بیگانگان نمی‌باشد که به امر معاویه علیه الهاویه این بدعت بزرگ در میان مسلمانان عملی شد که تا هشتاد سال علنی و بر ملا حتی در خطبات بالای منبرها چنان عرض شد امیر المؤمنین مظلوم را سبّ و لعن می‌نمودند. چون سب به علی به حکم اخبار صحیحه معتبره سب به خدا و رسول است و بدیهی است سب کنندگان به خدا و پیغمبر کافر و ملعونند، به همین دلیل واضح کفر معاویه ثابت و لعن بر او وارد است.

دشمن علی کافر است

علاوه بر این دلائل اخبار بسیاری درکتب معبتره اکابر علماء خودتان از قبیل تفسیر جلال الدین سیوطی([۳۹]) و تفسیر امام ثعلبی([۴۰]) موده القربی([۴۱]) میر سید علی همدانی و مسند([۴۲]) امام احمد بن حنبل و صواعق([۴۳]) ابن حجر ومناقب خوارزمی([۴۴]) و فضائل ابن مغازلی شافعی([۴۵]) و ینابیع الموده([۴۶]) سیمان بلخی و شرح نهج البلاغه([۴۷]) ابن ابی الحدید متعزلی و اوسط([۴۸]) طبرانی و ذخایر العقبی([۴۹]) امام الحرم و خصائص العلوی([۵۰]) امام ابو عبد ارحمن نسائی و کفایه الطالب([۵۱]) گنجی شافعی و مطالب السؤول([۵۲]) محمد بن طلحه شافعی و تذکره الخواص([۵۳]) سبط ابن الجوزی فصول المهمه([۵۴]) ابن صباغ مالکی و دیگران متکاثرا به الفاظ و عبارات مختلفه درج گردیده که رسول اکرم فرمود: لا یحب علیا الا مؤمن و لا یبغضه الا کافر.

و در بعض اخبار است الا منافق (دوست نمی‌دارد علی را مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد او را مگر کافر – منافق. که در شب­های گذشته مشروحا ذکر شد.

بدیهی است هر یک از دو کلمه کافر و منافق در حدیث باشد دلالت تامه دارد که دشمن علی در آتش است زیرا که خداوند متعال وعده فرموده در قرآن مجید با کمال صراحت که منزلگاه کفار ومنافقین در درکات جهنم می‌باشد.

چنانچه محمد بن یوسف گنجی شافعی درآخر باب ۳ کفایه الطالب([۵۵]) مسند نقل نموده که محمد بن منصور طوسی گفت: ما در نزد امام احمد بن حنبل (امام الحنابله) بودیم مردی به او گفت: یا ابا عبد الله چه می‌گویی در حدیث که نقل می‌نمایند از قول علی کرم الله وجهه که فرمود: انا قسیم النار یعنی من قسمت کننده اهل آتش می‌باشد احمد گفت: کیست که انکار نماید این حدیث را. مگر نه این است که ما روایت نموده‌ایم از رسول خدا که به علی فرمود:

«لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق»

یعنی تو را دوست نمی‌دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد مگر منافق گفتیم: بلی چنین است. آنگاه احمد مطلب را توجیه نمود، گفت: پس مؤمن در کجاست؟ گفتیم: در بهشت. گفت: منافق در کجاست؟ گفتیم: در آتش. گفت: پس صحیح است که علی قسمت کننده آتش است، یعنی دشمن علی منافق است به فرموده‌ پیغمبر و منافق به حکم آیه:

{إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ اْلأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیرًا} (نساء/۱۴۴)

(البته منافقین را در جهنم پست‌ترین جایگاه است و برای آنان هرگز یاوری نخواهی یافت.)

 در درک اسفل و طبقه زیرین جهنم خواهد بود. پس دشمن علی در طبقه زیرین جهنم عذاب خواهد گردید و عذاب منافقین از عذاب کفار به حکم همین آیه شریفه سخت‌تر خواهد بود.

و نیز در جمیع کتب([۵۶]) معتبره خودتان ثبت است که رسول اکرم فرمود: «من ابغض علیا فقد ابغضنی و من ابغضنی فقد ابغض الله»

(هر کس علی را دشمن بدارد پس به تحقیق مرا دشمن داشته و کس که مرا دشمن بدارد پس به تحقیق خدا را دشمن داشته است.)

از این قبیل اخبار به قدری زیاد است که درحد تواتر معنوی قرار گرفته.

شیخ: آیا از مثل شمائی سزاوار است که زبان جسارت و قدح کنید به فرد شایسته­ای از صحابه پیغمبر؟ مگر نه این است که خداوند آیات چندی در مدح و ثنای اصحاب آن حضرت نازل و در آنها نوید و مغفرت و خوشنودی به آنان داده است؟ و معاویه خال المؤمنین مسلما از صحابه مکرم و مشمول آیات مدح و رضا و خوشنودی می‌باشد. آیا اهانت به صحابه اهانت به خدا و رسول نمی‌باشد؟

در اصحاب پیغبمر خوب و بد بسیار بودند

داعی: چنان چه فراموش نفرموده باشید گذشته موضوع صحابه را برای شما تشریح نمودم.

اینک هم برای آن که بیان شما را بلا جواب نگذارم مختصرا عرض می‌نمایم که احدی انکار نزول آیات را در مدح صحابه عظام ننموده، ولی اگر قدری آقایان دقیق شوید و به معانی لغوی و اصطلاحی صحابه و اصحاب توجه نمائید، تصدیق خواهید نمود که آیات نازله در مدح صحابه، اطلاق کلی ندارد که به این دلائل ما بتوانیم تمام اصحاب را پاک و عادل و منزه از جمیع ارجاس و معاصی صغیره و کبیره و ارتداد و غیره بدانیم.

آقای من! لابد به خوبی می‌دانید صحبه در لغت به معانی معاشرت است چنان­چه فیروز‌آبادی در قاموس([۵۷]) گوید صحبه بر وزن سُمعه یعنی زندگانی کرد با او و در عرف عام زیاد می‌نمایند بر معاشرت، ملازمت و نصرت و موازرت را خواه در مدت زیاد باشد یا مدت کم.

پس مصاحب النبی به اقتضای لغت عرب و شواهد بسیاری از قرآن حکیم و حدیث، کسی را گویند که معاشر با آن حضرت بوده، خواه مسلم یا کافر، خوب یا بد، متقی یا فاسق و مؤمن یا منافق باشد.

برای روشن شدن مطلب ناچارم به دلائلی مختصراً زایدا علی ما سبق از آیات و احادیث معتبره از طرق خودتان اشاره نمایم تا آقایان محترم تحت تأثیر نام اصحاب منحرف از حق نشوید و بدانید اسم صحبه و صاحب و مصاحب و اصحاب بر مسلم و کافر و مؤمن و منافق و خوب و بد اطلاق می‌شود.

۱- در آیه ۲ سوره نجم خطاب به مشرکین فرماید:

{ما ضل صاحبکم و ما غوی}

(صاحب شما (محمد) هیچ‌گاه در ضلالت و گمراهی نبوده است)

۲- در آیه ۴۵ سوره سبا می‌فرماید:

{قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّهٍ}

(بگو به امت که من به یک سخن شما را پند می‌دهم (اگر بشنوید هدایت یابید) و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفری یا هر یک‌یک شما تنها در امر دینتان قیام کنید درباره من و فکرت کار بندید که صاحب شما (رسول الله) را جنون نیست)

۳- در آیه ۳۲ سوره کهف فرماید:

{فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَرًا}

(آن مرد کافر به مصاحب و رفیقش (که مرد مؤمن و فقیر بود) در مقام گفتگو و مفاخرت برآمد و گفت: من از تو به دارائی بیشتر و از حیث خدم و حشم نیز محترم‌تر و عزیز‌ترم.)

۴- و نیز در آیه ۳۵ همین سوره فرماید:

{قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلاً}

(مصاحب و رفیق با ایمن فقیر در مقام گفتگو و اندرز به دو (مصاحب کافر) گفت: آیا به خدائی که نخست از خاک و بعد از نطفه تو را آفریده و آنگاه مردی کامل و آراسته خلقت ساخت کافر شدی.)

۵- و در آیه ۱۸۳ سوره اعراف می‌فرماید:

{أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلاّ نَذیرٌ مُبینٌ}

(آیا این مردم فکر نکردند و نیندیشیدند که صاحب آنها رسول الله آنچه که مردم به او نسبت می‌دهند از جنون دارا نیست.)

۶- در آیه ۷۰ سوره انعام می‌فرماید:

{قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطینُ فِی اْلأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى}

(بگو ای پیغمبر که ما چرا خدا را رها کرده ‌و چیزی مانند بتان (که بی‌اثر محض است) و هیچ قادر بر نفع و ضرر نباشد بخوانیم و باز به خوی جاهلیت بعد از آن که خدا ما را هدایت نمود برگردیم تا مانند کسی که فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته شویم آن شیطان را اصحاب و یارانیست که شخص را به سوی خود هدایت می‌کند بگو هدایت خدا به حقیقت هدایت است.)

۷- در آیه ۳۹ سوره یوسف از قول یوسف پیغمبر خطاب به دو مصاحب کافر زندانی فرماید:

{یا صاحِبَیِ السِّجْنِ ءَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ}

(ای دو رفیق زندان من از شما می‌پرسم آیا خدایان بی‌حقیقت متفرق مانند بتان و فراعنه و غیره بهترند یا خدای یکتای قاهر)

پس از این آیات شریفه‌ای که من باب نمونه بعض از آنها را ذکر نمودیم معلوم می‌شود که مجرد نام صحابه و صاحب و اصحاب از حیث لغت اختصاص به مسلم و مؤمن ندارد، بلکه اطلاق بر مسلم و کافر و مؤمن و منافق و خوب و بد می‌شود.

چه آنکه عرض کردم معاشر آدمی را در لغت مصاحب و اصحاب می‌خوانند بدیهی است اصحاب رسول الله یعنی کسانی که با آن حضرت معاشر بودند؛ چنان چه آیات شریفه بر آن گواه است.

البته در میان اصحاب و معاشرین آن حضرت خوب و بد (یعنی مؤمن و منافق) بسیار بودند و آیاتی که در مدح اصحاب نازل گردیده، اطلاق به عموم ندارد بلکه مربوط به خوبان اصحاب است. ما هم تصدیق داریم که کبار صحابه آن حضرت را هیچ یک از انبیاء عظام نداشتند. مانند اصحاب بدر و احد و حنین و غیره که امتحان خدا را داده و در یاری اطاعت اوامر آن حضرت بدون هوی و هوس ثابت قدم ماندند و آنی از آن حضرت منحرف و منصرف نگردیدند.

ولی در میان اصحاب، مردمان بد‌دل اهل مکر و خدعه و نفاق و دشمنان آن حضرت و اهل بیت طاهرینش هم زیاد بودند مانند عبد الله بن ابی و ابی‌سفیان و حکم بن عاص (عموی عثمان طرید رسول الله) و ابو هریره و ثعلبه و یزید بن ابی سفیان و ولید بن عقبه و حبیب بن مسلمه و سمره بن جندب و عمرو بن عاص و بسر بن ارطاه (سفاک خونخوار) و مغیره بن شعبه و معاویه بن ابی‌سفیان و ذی الثدیه خارجی و امثالهم که در حال حیات و بعد از وفات رسول الله فتنه­ها کردند و به طریق قهقرا برگشتند و فساد‌ها نمودند که معاویه (علیه الهاویه) یکی از آن افرادی است که در زمان حیات خود، رسول اکرم او را لعن نمود و بعد از وفات آن حضرت وقت مناسبی به دست آورد، به عنوان خونخواهی عثمان قیام نمود و سبب ریزش خون بسیاری از مسلمانان گردیده مخصوصا عده‌ای از اصحاب پاک آن حضرت مانند عمار در آن فتنه‌ شهید گردیدند چنان­چه آن حضرت خود خبر داده ما هم در شب­های قبل نقل آن اخبار را نمودیم.

فلذا همان قسمی که آیات و اخبار بسیار در مدح خیار اصحاب خوبان مؤمنین آنها از فضائل و مناقب و وعده به حسن عاقبت رسیده، آیات و اخبار وعید شدید زیادی درباره بدها و خیانت کارها و منافقین صحابه رسیده که ثابت می‌نماید به علاوه آنچه در زمان حیات آن حضرت را آزردند، بعد از وفات هم فتنه‌ها نموده مرتد گردیدند.

شیخ: عجب است چگونه می‌فرمائید اصحاب رسول خدا مرتد گردیدند و فته و فساد نمودند.

داعی: حقیر نمی‌گویم آیات و اخبار می‌گوید. اگر قدری دقیق شوید از تعجب بیرون می‌آئید.

اولا خداوند در آیه ۱۳۸ سوره آل عمران خبر از ارتداد آنها داده فرماید:

{أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ}

(ای پیغمبر به مرگ یا قتل درگذشت با شما به دین جاهلیت خود رجوع خواهید نمود)

علاوه بر این آیه شریفه و سوره منافقون و آیات دیگر در قدح و مذمت اصحاب، اخبار بسیاری از طرق علمای خودتان مانند بخاری([۵۸]) و مسلم([۵۹]) و ابن عساکر([۶۰]) و یعقوب بن سفیان احمد بن حنبل([۶۱]) و ابن عبد البر([۶۲]) و غیرهم در مذمت و کفر و اردتداد و نفاق آنها فرداً یا جمعاً رسیده. چون وقت تنگ است برای نمونه به دو خبر اشاره می‌نمایم تا رفع تعجب از شما بشود و بدانید خوبان صحابه را خوب و بدهای آنها را بد باید دانست. دیگر نفرمائید چه دلیلی بر کفر سرسلسله منافقین و دشمن‌ترین دشمنان امیر المؤمنین علی و سب کننده آن حضرت و کشنده خوبان از ذراری و اصحاب پاک رسول الله که رسما دشمنی با خدا و رسول او نموده می‌باشد.

بخاری در دو خبر با مختصر تفاوتی در الفاظ از سهل بن سعد و عبد الله بن مسعود از رسول اکرم نقل نموده‌اند که فرمود:

«انا فرطکم علی الحوض لیرفعن الی رجال منکم حتی اذا اهویت لاناولهم اختلجوا دونی فاقول ای رب اصحابی فیقول لا تدری ما احدثوا بعدک»

(پیش از شما من کنار حوض (کوثر) به انتظار شما هستم و گروهی از شما را که نمی‌بینم عرض می‌کنم: پروردگارا کجایند اصحاب من؟ خطاب رسد تو نمی‌دانی که بعد از تو چه‌ها نمودند! چه اموری در دین وارد نمودند!)

و امام احمد بن حنبل در مسند([۶۳]) و طبرانی در کبیر([۶۴]) و ابو نصر سجزی در ابانه([۶۵]) از ابن عباس نقل نموده‌اند که رسول اکرم فرمود:

«أنا آخذ بحجزکم أقول اتقوا النار واتقوا الحدود ثلاثا ثم أنا فرطکم على الحوض فمن ورد فقد أفلح فیؤتى برجال حتى إذا عرفتهم وعرفونی اختلجوا دونی فأقول رب أصحابی فیقال لم یزالوا یرتدون على أعقابهم (و فی روایه للطبرانی فی الکبیر) بعد قوله یا رب امتی فیقال انک لا تدری ما احدثوا بعدک مرتدین علی اعقابهم »

(آنچه مانع از ورود آتش است به شما فهمانیدم باز هم می‌گویم بترسید از آتش دوزخ و دین خدا را کم و زیاد نکنید زمانی که بمیرم و شما را ترک گویم پیش از شما بر حوض کوثر وارد می‌شوم رستگار کسی است که در آنجا بر من وارد گردد نشان می‌دهند جمعیت‌هایی را به من که گرفتار عذاب الهی باشند عرض کنم پروردگارا اینها امت منند خطاب رسد بعد از تو اینها مرتد گردیده و به دین جاهلیت خود برگشتند و در روایت طبرانی در کبیر دارد که بعد از این که فرماید اینها امت منند خطاب رسد تو نمی‌دانی که بعد از تو چه حادثه‌ها نمودند و چه اموری در دین وارد کردند همگی مرتد گردیده به دین جاهلیت خود برگشتند.)

واقعا دل می‌سوزد که یک چنین ملحد کافر بی‌دینی را (چنان چه قبلا دلائل بر کفر و ملعنت او را بیشتر بیان نمودیم) با فرزند پلیدش یزید عنید را (که در شبهای گذشته کفرش را ثابت نمودیم مسلم و مؤمنی بخوانند و اصراری بر اثبات ایمان آنها و تبرئه نمودن آنها را از کفر و تثبیت مقام خلافت و این که اهل بهشت‌اند بمانید بلکه به ناحق آنان را امیر المؤمنین بگویند و حال آن که دلائل و عملیات کفر آمیز آنها در کتب معتبره خودتان کاملا ثبت است؛ حتی اکابر علماء منصف اهل تسنن کتابهای مستقل بر ردّ‌ آنها نوشته‌اند مانند ابو الفرج ابن الجوزی و اخیرا عالم جلیل القدر منصف سید محمد عقیل علوی متوفی ۱۳۵۰ قمری کتابی تألیف نموده به نام النصائح الکافیه لمن یتولی معاویه و تا به حال دو چاپ گردیده چاپ اخیر در سال ۱۳۶۷ قمری در مطبعه النجاح بغداد به زیور طبع رسیده.

و لکن سعی بلیغی بنمایند بر کفر جناب ابی‌طالب و اصرار داشته باشند که آن یگانه رادمرد مؤمن موحّد را کافر معرفی نمایند؟! بدیهی است این عقیده و اظهار به این نوع هذلیات نیست مگر از روی بغض و کینه به امیر المؤمنین علی که به اصرار تمام و کلمات ناهنجار، تیر جفائی بر جراحات قلب آن امام مظلوم محبوب خدا و پیغمبر زده باشند!!

و به دلائل ثابته کفر و نفاق معاویه و یزید (علیهما اللعنه و العذاب) هزارها محمل می‌بندند و آنها را مجتهد خوانند و عملیات کفر آنها را از آثار اجتهادشان دانند و دلائل سخیفی بر تبرئه آنها اقامه نمایند!!

ولی دلائل واضحه و اقرارهای صریحه جناب ابی‌طالب را بر ایمان به خدا و پیغمبر رد نموده و کفر او را ثابت می‌نمایند!

من نمی‌دانم خوارج ونواصب و اموی­ها و بقایای محبین آنها تا کی و تا چند باید بر برادران سنی ما حکومت نمایند و آنها را کورکورانه، روی عادت و تعصب به دنبال عقاید خود ببرند و نگذارند برادران سنی چشم انصاف باز کنند و حق و حقیقت را آشکار ببینند؟!

[۱]) مقاتل الطالبیین، ابی الفرج اصفهانی، ص۴۸، الحسن بن علی، رجع الحدیث الی خبر الحسن.

ابی الفرج این حدیث را نقل کره است:

حدثنی جریر عن مغیره قال: ارسل معاویه إلى ابنه الأشعث إنی مزوجک بیزید ابنی على أن تسمی الحسن بن علی وبعث إلیها بمائه ألف درهم فقبلت وسمت الحسن فسوغها المال ولم یزوجها منه فخلف علیها رجل من آل طلحه فأولدها فکان إذا وقع بینهم وبین بطون قریش کلام عیروهم وقالوا: یا بنی مسمه الأزواج.

[۲]) استیعاب، ابن عبد البر، ۱/۳۸۹، شرح حال حسن بن علی بن ابی‌طالب.

ابن عبد البر می‌نویسد:

وقال قتاده وأبو بکر بن حفص: سمّ الحسن بن علی، سمّته امرأته جعده بنت الأشعث بن قیس الکندی. وقالت طائفه: کان ذلک منها بتدسیس معاویه إلیها وما بذل لها فی ذلک.

[۳]) اثبات الوصیهًْ، مسعودی، ص۱۲۳، فی احوال الحسن.

مسعودی می‌نویسد:

«ثم کان خبره فی السم الذی دسه الیه ابن آکله الاکباد»

[۴]) تا آنجا که ما جستجو کردیم مطلب فوق را در کتب طبری، نیافتیم لکن مسعودی در مروج الذهب، ۲/۴۲۹- ۴۳۰، ذکر خلافهًْ الحسن بن علی، ذکر لمع من اخباره و سیره این حدیث را این گونه از طبری نقل می‌کند:

وحدث محمد بن جریر الطبری، عن محمد بن حمید الرازی، عن علی بن مجاهد، عن محمد بن إسحاق، عن الفضل بن عباس بن ربیعه قال: وفد عبد الله بن العباس على معاویه، قال: فو الله إنی لفی المسجد إذ کبَّرَ معاویه فی الخضراء فکبر أهل الخضراء، ثم کبر أهل المسجد بتکبیر أهل الخضراء، فخرَجتْ فاخته بنت قرظه بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف من خوخه لها، فقالت: سَرَّکَ الله یا أمیر المؤمنین! ما هذا الذی بلغک فسررت به؟ قال: موت الحسن بن علی

همچنین ابن قتیبه در الامامهًْ و السیاسهًْ، ۱۵۰، موت الحسن بن علی، می‌نویسد:

فلما کانت سنه احدی وخمسین، مرض الحسن بن علی مرضه الذی مات فیه فکتب عامل المدینه الی معاویه یخبرهفلم یزل یکتب الیه بحاله حتی توفی. فکتب الیه بذلک فلما اتاه الخبر اظهر فرحا و سروراً حتی سجد و سجد من کان معه

همچنین احمدبن داود دینوری در اخبار الطوال می‌نویسد:

«وانتهى خبر وفاه الحسن إلى معاویهفأرسل إلى ابن عباس وکان عنده بالشامقدم علیه وافداًفدخل علیه فعزّاه وأظهر الشماته بموته فقال له ابن عباس: لا تشمتن بموته لا تلبث بعده إلاّ قلیلاً »

همچنین ابن خلکان در وفیات الاعیان، ۲/۶۶، رقم ۱۵۵، شرح حال ابومحمد الحسن بن علی بن ابی‌طالب می‌نویسد:

ولما کتب مروان إلى معاویه بشکاته کتب إلیه أن أقبل المطی إلی بخبر الحسن ولما بلغه موته سمع تکبیرا من الحضر فکبر أهل الشام لذلک التکبیر فقالت: فاخته زوجه معاویه أقر الله عینک یا أمیر المؤمنین ما الذی کبرت له قال: مات الحسن. قالت: أعلى موت ابن فاطمه تکبر؟ قال: والله ما کبرت شماته بموته ولکن استراح قلبی

[۵]) تاریخ طبری، ۴/۷۹، وقایع سال ۳۸٫

طبری می‌نویسد:

«… محمد أسقونی من الماء قال له معاویه بن حدیج لاسقاه الله إن سقاک قطره أبدا إنکم منعتم عثمان أن یشرب الماء حتى قتلتموه صانما محرما فتلقاه الله بالرحیق المختوم والله لأقتلنک یا ابن أبی بکر فیسقیک الله الحمیم والغساق قال له محمد یا ابن الیهودیه النساجه لیس ذلک إلیک و إلى من ذکرت إنما ذلک إلى الله عز وجل یسقى أولیاءه ویظمئ أعداءه أنت وضرباؤک ومن تولاه أما والله لو کان سیفی فی یدی ما بلغتم منى هذا قال له معاویه أتدری

ما أصنع بک أدخلک فی جوف حمار ثم أحرقه علیک بالنار

و نیز ابن اثیر در الکامل، ۳/۳۵۷، حوادث سال ۳۸، ابن کثیر در البدایهًْ و النهایهًْ ۷/۳۴۹، حوادث سال ۳۸، حدیث را با اندکی تفاوت در الفاظ همانند طبری نقل می‌کند.

همچنین ذهبی در سیر اعلام النبلاء ۲/۱۱۰، رقم ۲۱، شرح حال قیس بن سعد می‌نویسد:

«فبعث عمرو بن العاص الیهم. فلجأ محمد بن ابی بکر الی عجوز فاقرّ علیه ابنها، فقتلوه و احرق فی بطن حمار.

و نیز یعقوبی در تاریخ خود ۲/۱۹۴، خلافهًْ امیر المؤمنین علی بن ابی طالب؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۹/۴۲۷، رقم ۵۷۵۶، شرح حال قیس بن سعد بن عبادهًْ؛ مزی در تهذیب الکمال، ۲۴/۵۴۲، رقم ۵۰۹۶، شرح حال محمد بن ابی‌بکر به الفاظ گوناگون به شهادت محمد بن ابی‌بکر اشاره کرده‌اند.

[۶]. سیر الاعلام النبلاء، ذهبی، ۳/۱۲۳، رقم ۲۵، شرح حال معاویهًْ بن ابی سفیان، البدایهًْ و النهایهًْ، ابن کثیر، ۸/۱۲۸، حوادث سال ۶۰ هجری، شرح حال معاویهًْ؛ شیخ المضیرهًْ ابو هریرهًْ، محمدابوریهًْ، ص۲۰۵، هل کان معاویهًْ من کتاب الوحی؛ سبل الهدی و الرشاد، ابن حجر، ۶/۱۲۱، رقم ۸۰۸۷، شرح حال معاویهًْ بن ابی سفیان؛ قرطبی در الجامع لاحکام القرآن، ۱۳/۳۵۳، ذیل ایه ۴۸ عنکبوت به الفاظ گوناگون به حدیث فوق اشاره کرده‌اند.

[۷]) الکشف و البیان، ثعلبی، ۶/۱۱۱، ذیل آیه ۶۰ سوره اسراء؛ تفسیر الکبیر، فخر رازی، ۲۰۲۳۶، ذیل آیه ۶۰ سوره اسراء القول الثالث.

[۸]) شایان ذکر است این بحث به طور مفصل در مجلس ششم گذشت.

[۹]) تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۱۲/۲۲۹، رقم ۱۲۲۱، شرح حال حجر بن عدی.

[۱۰]) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ۳/۴۸۶، حوادث سال ۵۱، ذکر مقتل حجر بن عدی و عمر بن الحمق و اصحابهما.

ابن اثیر می‌نویسد:

«… ثم قال لعبد الرحمن بن حسان یا أخا ربیعه ما تقول فی علی؟ قال: دعنی ولا تسألنی فهو خیر لک قال: والله لا أدعک قال: أشهد أنه کان من الذاکرین الله تعالى کثیرا من الآمرین بالحق والقائمین بالقسط والعافین عن الناس قال: فما قولک فی عثمان؟ قال: هو أول من فتح أبواب الظلم وأغلق أبواب الحق. قال: قتلت نفسک! قال: بل إیاک قتلت ولا ربیعه بالوادی یعنی لیشفعوا فیه فرده معاویه إلى زیاد وأمره أن یقتله شر قتله فدفنه حیا. فکان الذین قتلوا: حجر بن عدی و شریک بن شداد الحضرمی وصیفی بن فسیل الشیبانی وقبیصه بن ضبیعه العبسی ومحرز بن شهاب السعدی التمیمی وکدام بن حیان العنزی وعبد الرحمن بن حسان العنزی الذی دفنه زیاد حیا فهؤلاء السبعه قتلوا ودفنوا وصلی علیهم.

و نیز محمد بن جریر طبری در تاریخ الطبری، ۴/۲۰۷ و ۲۰۶، حوادث سال ۵۱، تسمیهًْ مقتل من اصحاب حجر، جریان را همانند ابن اثیر نقل می‌کند.

و ابن کثیر هم نقل می‌کند، البدایهًْ و النهایهًْ، ۸/۵۷، سنهًْ احدی و خمیس.

[۱۱]) اثبات الوصیهًْ، مسعودی، ص۱۲۳، ذکر احوال الحسن،

مسعودی می‌نویسد:

«ثم کان خبره فی السم الذی دسه الیه ابن آکله الاکباد…».

[۱۲]) استیعاب، ابن عبد البر، ۱/۳۸۹، رقم ۵۵۵، شرح حال حسن بن علی بن ابی‌طالب.

ابن عبد البر می‌نویسد:

«و قال قتاه و ابوبکر بن حفصی: سم الحسن بن علی سمته امرأته جعده بنت الاشعث بن مس الکندی و قالت طائفه: کان ذلک منها تبدیس معاویه الیها وما بذل لها فی ذلک وکان لها ضرائر

[۱۳]) مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی، ص۸۰، شماره ۴ شرح حال حسن بن علی می‌نویسد:

ارسل معاویه إلى ابنه الأشعث إنی مزوجک بیزید ابنی على أن تسمی الحسن بن علی وبعث إلیها بمائه ألف درهم فقبلت وسمت الحسن فسوغها المال ولم یزوجها منه فخلف علیها رجل من آل طلحه فأولدها فکان إذا وقع بینهم وبین بطون قریش کلام عیروهم وقالوا: یا بنی مسمه الأزواج.

[۱۴]) تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۱۹۱و ۱۹۲، باب ۸ فی ذکر الحسن، سبب موته.

سبط ابن الجوزی می‌نویسد:

«قال علماء السیر: منهم ابن عبد البر سمته زوجته جعده بنت الاشعث بن قیس الکندی. و قال السدی: دس الیها یزید بن معاویه ان سمی الحسن و اتزوجک فسمته فلما مات ارسلت الی یزید تسأله الوفاء بالوعد فقال انا و الله ما ارضاک للحسن افنر هناک لانفسنا.

و قال الشعبی: انما دس الیها معاویه فقال سمی الحسن و ازوجک یزید و اعطیک مأه الف درهم فلما مات الحسن بعثت الی معاویه تطلب انجاز الوعد فبعث الیها بالمال

و نیز سیوطی در تاریخ الخلفاء، ص۱۹۲، ذکر خلافت حسن بن علی بن ابی‌طالب و مسعودی در مروج الذهب، ۲/۴۲۷، ذکر خلافهًْ الحسن بن علی همین جریان را با اختلاف الفاظ نقل کرده‌اند.

[۱۵]) کنز العمال، متقی هندی، ۱۷/۳۱۵، ح۳۱۷۱۹، کتاب الفتن، وقعهًْ الصفین؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی۳/۱۴۲، رقم ۲۵، شرح حال معاویهًْ بن سفیان، المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۴۳۶، ح۵۶۶۰، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، ذکر مناقب عمار بن یاسر؛ تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ۴۳/۴۱۴، عمار بن یاسر، سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ۳/۳۴۴، جماع ابواب بعض حوادث من السنهًْ الاولی و الثانیهًْ من الهجرهًْ الباب الثانی فی بناء مسجده الاعظم و بعض ما وقع فی ذلک من الآیات، فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ص۵۱، فضائل عمار بن یاسر؛ صحیح بخاری، ۴/۲۲۳۶، ح ۷۲و ۷۳، کتاب الفتنو اشراط الساعهًْ، الجامع الصحیح ترمذی، ص۹۹۴، ح۳۸۰۹، کتاب المناقب باب مناقب عمار بن یاسر، سنن الکبری، بیهقی، ۸/۱۸۹، کتاب قتال اهل البغی؛ مند احمد بن حنبل، ۲/۱۶۱، مسند عبد الله بن عمر بن العاص، سنن الکبری، نسائی، ۵/۷۵، ح ۸۲۷۵، کتاب المناقب، مناقب عمار بن یاسر.

[۱۶]) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ۳/۳۵۳، حوادث سال ۳۸ هجری، ذکر ملک عمرو بن العاص مصر،

ابن اثیر چنین می‌نویسد:

فخرج الأشتر یتجهز إلى مصر وأتت معاویه عیونه بذلک فعظم علیه، وکان قد طمع فی مصر فعلم أن الأشتر إن قدمها کان أشد علیه من محمد بن أبی بکر فبعث معاویه إلى المقدم علی أهل الخراج بالقلزم وقال له إن الأشتر قد ولی مصر فإن کفیتنیه لم آخذ منک خراجا ما بقیت وبقیت فخرج الحابسات حتى أتی القلزم وأقام به وخرج الأشتر من العراق إلى مصر، فلما انتهی إلى القلزم استقبله ذلک الرجل فعرض علیه النزول فنزل عنده فأتاه بطعام فلما أکل أتاه بشربه من عسل قد جعل فیه سما فسقاه إیاه فلما شربها مات. وأقبل معاویه لأهل الشام إن علیا قد وجه الأشتر إلى مصر فادعوا الله علیه فکانوا یدعون الله علیه کل یوم وأقبل الذی سقاه إلى معاویه فأخبره بمهلک الأشتر فقام معاویه خطیبا ثم قال أما بعد فإنه کانت لعلی یمینان فقطعت إحداهما بصفین یعنی عمار بن یاسر وقطعت الأخرى الیوم یعنی الأشتر.

تاریخ طبری، ۴/۷۱- ۷۲، حوادث سال ۳۸ هجری، مقتل محمدبن ابی‌بکر؛ طبری همین جریان را با اختلاف الفاظ مانند ابن اثیر نقل می‌کند.

[۱۷]) مقاتل الطالبیین، ابی الفرج اصفهانی، ۴۲، الحسن بن علی، ذکر الخبر فی بیعهًْ بعد وفاهًْ امیر المؤمنین و تسلیمه الامر الی معاویهًْ.

[۱۸]) وفاء الوفاء، سمهودی، ۱/۴۶، باب باب ۲، فصل۲، بسر بن ارطاهًْ یغز و المدینهًْ می‌نویسد:

قال القرطبی، ارسل بسر بن ارطاه فی جیش فقدموا المدینه و عاملها یومئذ علی رضی الله عنه فی ابو ایوب الانصاری رضی الله عنه، ففر ابو ایوب و لحق بعلی و دخل بسر المدینه و قال لاهلها و الله لو لا ما عهد الی امیر المؤمنین ما ترکت فیها محتلما الا قتلته ثم امر اهل المدینه بالبیعه لمعاوه

[۱۹]) تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ۱۰/۱۵۲، شماره ۸۷۲، شرح حال بسر بن ارطاهًْ، این گونه نقل می‌کند:

«عن عطاء بن مروان، قال: بعث معاویه بسر بن ارطاه الی المدینه ومکه و الیمنی ستعرض الناس فیقتل من کان فی طاعه علی بن ابی طالب…»

[۲۰]) تاریخ الطبری، محمد بن جریر طبری، ۴/۱۰۷، حوادث سال ۴۰، می‌نویسد:

کان احد الطفلین الذین قتلها بسر و قتل بسر فی مسیره ذلک جماعه کثیره من شیعه علیّ بالیمن

[۲۱]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱/۳۴۰، خطبه ۲۵، (و من خطبه و قد تواترت علیه الاخبار باستیلاء اصحاب معاویهًْ علی البلاد…) بسر بن ارطاهًْ و نسبه، با اختلاف اندک در الفاظ همانند ابن عساکر نقل می‌کند و نیز ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ۳/۱۳۷، شماره ۲۵، شرح حال معاویهًْ بن ابی سفیان می‌نویسد:

«بایعه اهل الشام بالخلافهفکان یبعث الغارات فیقتلون من کان فی طاعه علی او من اعان علی قتل عثمان و بعث بسر بن ابی ارطاه الی الحجاز و الیمن یستعرض الناس فقتل بالیمن عبد الرحمن و قصما ولدی عبید الله بن عباس…»

[۲۲]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۲/۱۷، خطبه ۲۵، (و من خطبهًْ له و قد تواترت علیه الاخبار باستیلاء اصحاب معاوی، علی البلاد.) بعث معاویهًْ بن بسر بن ارطاهًْ الی الحجاز و الیمن، می‌نویسد:

و کان الذی قتل بسرف و جهه ذلک ثلاث الفا و حرق قوما بالنار…

[۲۳]) مسند احمد بن حنبل، ۶/۳۲۳، مسند ام سلمهًْ.

[۲۴]) خصائص امیر المؤمنین، نسائی، ص۹۹، قول النبی من سب علیا فقد سبنی.

[۲۵]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۸۳ و ۸۲، باب ۱۰، فی کفر من سب علیا.

[۲۶]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۱۵۲، ح۱۴، باب ۶، و در جلد ۲/۱۰۲، ح۲۷۳، ‌باب ۵۶ و۲/۱۵۶، ح۴۳۸، باب ۵۶ و ۲/۳۹۵، ح۲۷، باب ۵۹٫

[۲۷]) مودهًْ القربی، همدانی، مودهًْ ۳ (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزیع ۲/۲۷۷و ۲۷۸، ح۷۹۶، باب ۵۶).

[۲۸]) الفردوس، دیلمی، ۳/۵۴۲، ح۵۶۸۹، حرف المیم.

[۲۹]) فصول المهمهًْ، ابن صباغ مالکی، ۱/۵۹۰، فصل اول، ‌فصل فی ذکر مناقبه الحسنهًْ.

[۳۰]) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۳۱، ح ۴۶۱۶، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی‌طالب، ذکر اسلام امیر المومنین علی.

[۳۱]) مناقب خوارزمی، ص۱۳۷ و ۱۴۹، ح۱۵۴ و ۱۷۵، فصل ۱۴٫

[۳۲]) فرائد السمطین، حموینی، ۱/۳۰۱ و ۳۰۲، ح۲۴۰ و ۲۴۱، سمط اول باب ۵۶٫

[۳۳]) مناقب ابن مغازلی، ص۳۹۴-۳۹۵، ذیل قول پیامبر فاطمهًْ بضعهًْ منی، بااختلاف اندک حدیث را نقل می‌کند.

[۳۴]) ذخائر العقبی محب الدین طبری، ص۶۶، قسم اول، باب فضائل علی، ذکر انه من آذاه فقدآذی النبی…

[۳۵]) صواعق المحرقهًْ، ابن حجر مکی، ص۱۲۳، ح۱۸، باب ۹، فصل فی فضائله رضی الله عنه.

و نیز سیوطی در تاریخ الخلفاء، ص۱۷۳، ذکر خلافت علی بن ابی‌طالب. فصل فی الاحادیث الواردهًْ فی فضله، زرندی حنفی در نظم درر السمطین، ص۱۰۵، فصل ۲، از سمط اول، مناقب امیر المؤمنین، ذکر محبهًْ الله و رسول لعلی و محبته لهما، سیوطی در جامع الصغیر، ۲/۶۰۸، ح ۸۷۳۶، مناوی در فیض القدیر، ۶/۱۹۰، ح۸۷۳۶، حرف المیم، مناوی بعد از نقل حدیث چنین می‌نویسد: و فیه اشارهًْ الی کمال الاتحاد بین المصطفی و المرتضی بحیث ان محبهًْ الواحد توجب محبهًْ الآخر و بعضه یوجب بغضه؛ ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشقع ۴۲/۲۶۶، رقم ۴۹۳۳، شرح حال امیر المؤمنین علی بن ابی طالب.

شبلنجی در نور الابصار، ص۱۶۳، فصل فی ذکر مناقب سیدنا علی بن ابی‌طالب، مانند مؤلف نقل می‌کند، متقی هندی درکنز العمال، ۱۱/۶۰۲، ح ۳۲۹۰۳، فضائل علی، محب الدین طبری در ریاض النضرهًْ، ۳/۱۲۲، باب ۴، مناقب علی بن ابی‌طالب، ذکر اختصاصه ان من اذاه و تبریزی در مشکاهًْ المصابیح، ص۵۶۵، باب مناقب علی بن ابی‌طالب، فصل ۳، فضائل الصحابهًْ، ۲/۵۹۴، ح۱۰۱۱، باب فضائل علی.

[۳۶]) گرچه این حدیث را درمسند احمد نیافتیم لکن حاکم حسکانی درشواهد التنزیل، ۲/۱۴۵، ذیل آیه ۵۷ و ۵۸ سوره احزاب و ابن مغازلی در مناقب، ص۵۲، باب قوله یا علی لا یبالی من مات و یبغضک به همین حدیث اشاره کرده‌اند.

[۳۷]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۸۱ و ۱۰۱، و ۱۵۵و ۲۳۳، ح۱۱۰ و ۲۶۷و ۴۳۳و ۶۵۲، باب ۵۶ و ۲/۳۶۳، ح۳۷، باب ۵۸ و ۲/۴۵۸، ح۲۷۲، باب ۵۹٫ و نیز محب الدین طبری در ذخائرالعقبی، ص۶۵، قسم ۱، باب فضائل علیّ، ذکر انه من آذاه فقد آذی النبی؛ احمد بن حنبل در مسند، ۳/۴۸۳، مسند عمر بن شاس الاسلعی؛ حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۳۱، ح ۶۴۱۹، کتاب المناقب، باب مناقب امیر المؤمنین، ذکر اسلام امیر المؤمنین؛ ابن ابی شیبه در المصنف، ۷/۵۰۲، ح۴۵، کتاب الفضائل، باب فضائل علی؛ ابی یعلی در مسند ۲/۱۰۹، ح۷۰۷، مسند سعد بن ابی وقاص؛ ابن حبان در صحیحش، ۱۵/۳۶۵، کتاب اخباره عن مناقب الصحابهًْ، باب مناقب علیّ؛ ابن عبد البر در الاستیعاب، ۳/۱۱۸۳، رقم ۱۹۲۵، شرح حال عمر بن شاس بن عبید؛ سیوطی در الجامع الصغیر، ۲/۵۴۷، ح۸۲۶۶، حرف المیم؛ متقی هندی در کنز العمال، ۱۱/۶۰۱، ح۳۲۹۰۱، کتاب الفضائل، فضائل علیّ؛ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل، ۲/۱۴۵، ذیل آیه ۵۷ و ۵۸، سوره احزاب؛ رازی در الجرح و التعدیل، ۶/۲۳۷، رقم ۱۳۱۹، شرح حال عمر بن شأس الاسلمی؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۲۰۲، رقم ۴۹۳۳، شرح حال امیر المؤمنین؛ ابن حجر در سبل الهدی و الرشاد، ۴/۵۳۴، رقم ۵۸۸۱، شرح حال عمر بن شاس الاسلمی به الفاظ گوناگون نقل کرده‌اندکه پیامبر فرمود: من آذی علیا ً فقد آذانی.

صواعق المحرقهًْ، ابن حجر مکی، ص۲۴۰، تتمهًْ باب فی التحذیر من بغضهم و سبّهم.

البدایهًْ و النهایهًْ، ابن کثیر، ۷/۳۱۵، حوادث سال ۳۵ هجری، خروج الخوارج من الکوفهًْ.

[۳۸]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۸۳، باب ۱۰، فی کفر من سب علیاً.

گنجی شافعی حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن یعقوب بن جعفر بن سلیمان، عن أبیه، عن جده، قال: کنت مع عبد الله بن العباس وسعید بن جبیر یقوده، فمر على ضفه زمزم فإذا قدم من أهل الشام یشتمون علیا. فقال لسعید بن جبیر: ردنی إلیهم، فوقف علیهم، فقال: أیکم الساب الله عز وجل؟ فقالوا: سبحان الله ما فینا أحد سبّ الله. قال: أیکم الساب رسول الله؟ قالوا: سبحان الله ما فینا أحد سبّ رسول الله. قال: فأیکم الساب علی بن أبی طالب؟ فقالوا: أما هذا فقد کان. قال: فأشهد على رسول الله سمعته أذنای و وعاه قلبی، یقول لعلی بن أبی طالب: من سبّک فقد سبنی ومن سبنی فقد سب الله ومن سبّ الله أکبه الله على منخریه فی النار.

[۳۹]) در المنثور، سیوطی، ۵/۷۰۲، ذیل آیه ۲۳ سوره شوری،

سیوطی می‌نویسد:

و اخرج ابن عدی عن ابن سعید قال: قال رسول الله «من ابغضنا اهل البیت فهو منافق»

[۴۰]) الکشف و البیان، ثعلبی، ۸/۳۱۴، ذیل آیه ۲۳ شوری.

ثعلبی می‌نویسد:

عن جریر بن عبد الله بجلی، قال قال رسول الله: «… الا ومن مات علی بغض آل محمد مات کافراً»

[۴۱]) مودهًْ القربی، سید علی همدانی، مودهًْ ۳، (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۲۷۳ و ۲۷۴، ح۷۸۱، باب ۵۶)

[۴۲]) مسند احمد بن حنبل، ۱/۸۴- ۹۵- ۱۲۸، مسند علی بن ابیطالب.

[۴۳]) صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۲۳، ح۱۷، باب ) فصل ۲، فی فضائله (علی)

[۴۴]) مناقب خوارزمی، ص۳۲۶، ح۳۳۶، فصل ۱۹، فی فضائل له شتی.

[۴۵]) مناقب ابن مغازلی، ص۱۹۵- ۱۹۰، ح۲۳۲ -۲۲۵، قوله لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق.

[۴۶]) ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۱/۳۳۵، ح۵، باب ۳۹٫

قندوزی این گونه نقل میکند:

«کان ابوذر رضی الله عنه یقول: ان هذه الآیه (مرج البحرین یلتقیان…) نزلت فی النبی و علی و فاطمه و لاحسن و الحسین ^ فلا یحبهم الا مؤمن و لا یبغضهم الا کافر…»

[۴۷]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱۸/۱۷۳، کلمه قصار ۴۳٫

[۴۸]) معجم الاوسط، طبرانی، ۳/۸۹، ح۲۱۷۷، ذیل احادیث احمد بن زهیر.

[۴۹]) ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۹۱، ذکر الحث علی محبته و الزجر عن بغضه.

[۵۰][۵۰]) خصائص امیر المؤمنین، نسائی، ص۱۰۴ و ۱۰۵، حب علی یفرق بین المؤمن و الکافر.

[۵۱])کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۶۹ و ۶۸، باب۳٫

[۵۲]) مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۸۳ و ۸۴، باب ۱ فصل۵٫

[۵۳]) تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۳۵، حدیث فی محبته.

[۵۴]) فصول المهمهًْ، ابن صباغ مالکی، ۱/۱۸۷، فصل فی ذکر مناقبه الحسنه.

و نیز مسلم در صحیح، ۱/۸۶، ح۱۳۱، کتاب الایمان، باب دلیل علی ان حب الانصار و علی من الایمان و علامته…؛ ابن ماجه در سنن، ۱/۴۲، ح۱۱۴، مقدمهًْ. باب ۱۱، فضل علی بن ابی‌طالب؛ ابن اثیر در جامع الاصول، ۹/۴۳۷، ح۶۴۸۷ و ۶۴۸۸، کتاب لافضائل، باب ۴، فصل ۲، فرع ۲ قسم۱، علی بن ابی‌طالب؛ تبریزی در مشکاهًْ المصابیح، ص۵۶۴، باب مناقب علی بن ابی‌طالب، فصل۳؛ جزری شافعی در اسنی المطالب، ص۵۴، ۵۵؛ زرندی در نظم در السمطین، ص۱۰۲، قسم ۲، از سمط اول، مناقب علی بن ابی طالب، به الفاظ گوناگون به همین حدیث اشاره کرده‌اند.

[۵۵]) کافیهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۷۲، باب ۳٫

گنجی حدیث را این گونه نقل می‌کند:

محمد بن منصور الطوسی قال: کنا عند أحمد بن حنبل فقال له رجل: یا أبا عبد الله ما تقول فی هذا الحدیث الذی یروی: أن علیاقال: أنا قسیم النار؟ فقال أحمد: وما تنکرون من هذا الحدیث؟ ألیس روینا إن النبی قال لعلی: لا یحبک إلا مؤمن ولا یبغضک إلا منافق؟ قلنا: بلى. قال: فأین المؤمن؟ قلنا: فی الجنه. قال: فأین المنافق؟ قلنا: فی النار. قال: فعلی قسیم النار.

[۵۶]) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۱، ح۴۶۴۸، کتاب المعرفهًْ الصحابهًْ مناقب علی بن ابی‌طالب و نیز ابن حجر مکی درصواعق المحرقهًْ، ص۱۲۳، ح۱۷، باب ۹، صل ۲؛ متقی هندی در کنز العمال، ۱۱/۶۰۱، ح۳۲۹۰۲، کتاب الفضائل من قسم الافعال، باب ۳، فصل ۲، فضائل علی بن ابی‌طالب؛ هیثمی در مجمع الزوائد، ۹۱۳۲، باب منه جامع فیمن یحبه و من یبغضه؛ خوارزمی در مناقب، ص۷۰، ح۴۴، فصل ۶، به همین حدیث اشاره کرده‌اند.

[۵۷]) قاموس المحیط، فیروزآبادی، ۱/۹۵، ذیل مادهًْ صحب.

[۵۸]) صحیح بخاری، ۶/۳۹۰، ح۱۰۵۱، کتاب التفسیر، باب قوله (و کنت علیهم شهیدا مادمت فیهم…) و در ۸/۴۸۹ و ۵۰۳ -۵۰۷، ح۱۴۴۱- ۱۴۴۴و ۱۴۳۵ و ۱۳۹۱، کتاب الرقاق باب کیف الحشر و باب فی الحوض و در ۹/۶۷۳، ح۱۸۷۹ و ۱۸۷۸، کتاب الفتن، باب ما جاء فی قول الله تعالی {وَ اتَّقُوا فِتْنَهً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّهً}

بخاری حدیث را به الفاظ گوناگون نقل کرده است که به یک حدیث اشاره می‌کنیم:

«عن ابی وائل قال قال عبد الله قال النبی انا فرط لکم علی الحوض لیرفعن الی رجال منکم حتی اذا اهویت لاناولهم اختلجوا دونی فاقول ای رب اصحاببی فیقول لا تدری ما احدثوا بعدک

[۵۹]) صحیح مسلم، ۴/۲۱۹۵، ح۵۸، کتاب الجنهًْ و صفهًْ نعیمها، باب فناء الدنیا و بیان الحشر یوم القیامه، مسلم حدیث را این گونه نقل می‌کند:

«الا و انه سیجاء برجال من امتی فیوخذ بهم ذات الشمال فأقول یا رب اصحابی فیقال: انک لا تدری ما احدثوا بعدک فاقول کما قال العبد الصالح و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم … فیقال لی: انهم لم یزالوا مردتدین علی اعقابهم منذ فارقتهم.»

[۶۰]) تاریخ مدینهًْ دمشق، ابن عساکر، ۸/۱۰۸، رقم ۶۱۱، شرح حال اسحاق بن ابراهیم.

[۶۱]) مسند، احمد بن حنبل، ۱/۲۵۷و ۴۰۶ و ۴۲۵ و ۴۵۵، مسند عبد الله بن عباس و مسند عبد الله بن مسعود.

[۶۲]) استیعاب، ابن عبد البر، ۱/۱۶۴، رقم ۱۷۴، شرح حال بسر بن ارطاهًْ.

و نیز ترمذی در الجامع الصحیح، ص۶۵۸، ح۲۴۲۳، کتاب صفهًْ القیامه… باب ما جاء فی الشأن الحشر.

[۶۳]) مسند احمد بن حنبل، ۱/۲۵۷، مسند عبد ا لله بن عباس،

احمد بن حنبل این گونه نقل می‌کند:

«عن ابن عباس قال سمعت رسول الله یقول انا رطکم علی الحوض فمن ورد افلح وثوقی باقوام قیؤخذ بهم ذات الشمال فاقول ای رب فیقال ما زالوا بعدک یرتدون علی اعقابکم

[۶۴]) معجم الکبیر، طبرانی، ۱۲/۵۶، ذیل احادیث سیعد بن جبیر عن ابن عباس.

طبرانی این گونه نقل می‌کند:

«عن ابن عباس عن رسول الله قال: انا فرط لکم وموعدکم علی الحوض فمن ورد افلح و یأتی قوم فیؤخذ بهم ذات الشمال فاقول یا رب امتی فیقال لا تدری ما احدثوا بعدک مرتدین علی اعقابکم.

و نیز طبراین در معجم الاوسط، ۳/۴۱۷، ح ۲۸۹۵، ذیل احادیث ابراهیم بن هاشم به همین حدیث اشاره کرده است.

[۶۵]) گرچه به کتاب الابانهًْ دست نیافتیم اما متقی هندی در کنز العمال، ۱۱/۱۷۶، ح۳۱۱۱۲، کتاب الفتن، فصل ۳، حدیث را از ابونصر سجزی نقل می‌کند.

منبع: برگرفته از کتاب شب های پیشاور جلد ۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.