ظهور اسلام‏ گرایى رادیکال در اندونزى‏

ظهور اسلام‏ گرایى رادیکال در اندونزى‏

سید محمد حسن خادمى*[۱]

چکیده‏

اسلام‏گرایى افراطى، پدیده‏اى است که در سه دهه گذشته در جنوب شرق آسیا ظهورکرده است. پیروان اسلام در این منطقه، همواره مسلمانانى میانه‏رو و غیرمتعصّب شناخته مى‏شدند، لکن در دو دهه اخیر و پس از یک دوره سرکوب اسلام سیاسى در اندونزى، اسلام‏گرایان در اثر عواملى دوباره فعال شدند و به مرزبندى و تفکیک خود با جریان‏هاى مخالف پرداخته‏اند و در این فضا، زمینه براى گسترش اسلام‏گرایى تکفیرى نیز مهیا شده است. وجه تمایز جریانان‏هاى تکفیرى با سایر گروه‏هاى اسلام‏گرا در اندونزى، داشتن خصوصیاتى هم‏چون حداکثرگرایى دینى، جزم‏گرایى، نفى تکثرگرایى و توسل به خشونت مى‏باشد. در این تحقیق، حرکت‏هاى مذهبى که در قالب اسلام‏گرایى افراطى در دوران پس از «سوهارتو» در اندونزى شکل گرفته‏اند بررسى مى‏شود. طى این دوران، مسائل و بحران‏هاى داخلى اندونزى و هم‏چنین عوامل تأثیرگذار خارجى در شکل‏گیرى این جریان‏ها در این کشور نقش مؤثر داشته‏اند. یافته‏هاى این تحقیق نشان خواهد داد که بهترین راهکار برون‏رفت از خطر جریان‏هاى تکفیرى در این منطقه، به کارگیرى راهبرد حذف آسیب‏پذیرى‏ها است. اکثر منابع استفاده شده در این تحقیق، متن‏ها و مقاله‏هایى هستند که محققان این حوزه به زبان‏هاى انگلیسى و اندونزیایى منتشر کرده‏اند.

کلیدواژگان: اسلام‏گرایى رادیکال، جنوب شرق آسیا، تکفیر، افراطى‏گرى، وهابیت.

مقدمه‏

در کشور اندونزى، جریان‏هاى اسلام‏گراى افراطى یا همان جنبش‏هایى که با عنوان «گروه‏هاى دعوت» یا «جهاد» شناخته شده‏اند در دوران پس از «سوهارتو» ظهور و گسترش بیشترى یافتند و به صورت فزاینده در «جنوب شرق آسیا در حال فعالیت و تبلیغات هستند. تحقیق حاضر، با این پیش فرض که شکل‏گیرى جنبش‏ها تحت تأثیر بحران‏هاى سیاسى و اجتماعى است، درصدد حل این مسئله مى‏باشد که چه عوامل و زمینه‏هایى در شکل‏گیرى جنبش‏هاى اسلامى رادیکال در اندونزى نقش داشته‏اند؟ پاسخ این مسئله با پرداختن به سئوال‏هاى فرعى زیر روشن مى‏شود:

  1. شاخصه‏هاى کلى اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى چیست؟

  2. ریشه‏هاى اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى به کجا باز مى‏گردد؟

  3. چه عواملى در گسترش اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى مؤثر بوده‏اند؟

  4. راهکار مقابله با خطرات افراطگرایى اسلامى در اندونزى چیست؟

فضاى باز سیاسى که از سال ۱۹۹۸ م پس از سقوط سوهارتو در اندونزى به وجود آمد، زمینه را براى حضور گروه‏هاى اسلام‏گرا در عرصه سیاسى و حتى همکارى آن‏ها با نیروهاى سکولار فراهم کرد. از آن‏جا که در دوران استبداد سوهارتو، اسلام‏گرایان تحت سرکوب شدید دولتى قرار داشتند، پس از برکنارى وى، در فضاى جدید، گروه‏هاى اسلام‏گرا سعى کردند که جایگاه خود را در جامعه اندونزى بازپس گیرند و در این میان، زمینه براى ظهور و گسترش فعالیت اسلام‏گرایان افراطى و جهادى نیز مهیا شد.

شاید تا چند دهه قبل کمتر کسى انتظار داشت که مسائلى هم‏چون «تروریزمِ به نام اسلام و گروه‏هاى جهادى» در جنوب شرق آسیا مطرح باشد، زیرا اسلام در این منطقه همواره میانه‏رو، سطحى و انعطاف‏پذیر بوده است. گرچه امروزه نیز اسلام‏گرایى افراطى، متصلب و جهادى، کشور اندونزى را به ذهن متبادر نمى‏کند، اما کم و بیش حرکت‏هایى در این کشور به چشم مى‏خورد که ناشى از سوء استفاده گروه‏هاى افراطى‏ از شرایط جدید اندونزى است. در دو دهه گذشته میلادى، مسلمانان این منطقه بیش از پیش به دین حساسیت پیدا کرده‏اند و معتقدند که بیگانگان در پى تضعیف اسلام در دنیا هستند. در این شرایط، گروه‏هاى افراطگراى اندونزى با بهره‏گیرى از حساسیت دینى مردم و القاى این‏که اسلام در حال به حاشیه رفتن است، دوباره فعال شده‏اند و به مقابله، مرزبندى و تفکیک خود با جریان‏هاى مخالف پرداخته‏اند.

شاخصه‏هاى اسلام‏گرایى رادیکال‏

براى روشن شدن مراد از اسلام‏گرایى رادیکال در جنوب شرق آسیا، در ابتدا باید بین اقوام و طوایف مسلمان جدایى طلب و اسلام‏گرایان، تفاوت قائل شد. فعالیت جنبش‏هاى مسلمان جدایى طلب، بیشتر در فیلیپین (جنبش جدایى طلب مورو)،[۲] جنوب تایلند (جبهه انقلاب ملى تایلند)[۳] و میانمار به چشم مى‏خورد. در دهه‏هاى گذشته، این مناطق شاهد خشونت‏ها و درگیرى‏هایى بین نیروهاى دولتى و این گروه‏ها بوده است. جنبش‏هاى جدایى طلب از لحاظ فلسفه وجودى، اهداف و خط مشى، با سایر گروه‏هاى اسلام‏گرا تفاوت دارند و مسئله اصلى آن‏ها، سرزمین خودمختارى و یا استقلال کامل از دولت مرکزى است. آنچه امروز در اندونزى در جریان است، مسئله سرزمین و تغییر مرزهاى جغرافیایى نیست، بلکه تغییر جامعه است و این یکى از شاخصه‏هاى اصلى اسلام‏گرایان مى‏باشد: «نخست یک جامعه اسلامى که در آن اصول اسلامى حاکم باشد تشکیل دهید، آن‏گاه خواهید دید که اسلام چگونه حکومت خواهد کرد.»[۴]

یکى از وجوه تمایز اسلام‏گرایى افراطى از سایر جنبش‏هاى اسلام‏گرا توسل به خشونت جهت تغییر جامعه است. چنین رویکردى از اسلام‏گرایى افراطى با عنوان «تروریزم به نام اسلام» نیز تعریف مى‏شود. شاخصه اصلى تروریزم، اتکا به خشونت‏ علیه غیرنظامیان است. اکنون اکثر مسلمانان جنوب شرق آسیا بر این مسئله اجماع دارند که اعمال خشونت علیه مردم و به نام اسلام، هرگز پذیرفتنى نیست. طبق این تعریف، فقط گروه‏هاى محدودى در میان سازمان‏هاى اسلام‏گراى فعال در منطقه جنوب شرق آسیا در زمره گروه‏هاى افراطگرا قرار مى‏گیرند. البته نمى‏توان گفت که صرف توسل به خشونت، همیشه به معنى افراطگرایى است. جهاد دفاعى و توسل به زور براى دفاع از سرزمین اسلامى درمقابل تجاوز خارجى و یا علیه اقدامات ضداسلامى از تعریف افراطگرایى خارج مى‏باشد. بسیارى از مسلمانان جنوب شرق آسیا، گروه‏هاى مسلمان جدایى‏طلب فعال در تایلند و میانمار را تا زمانى که به غیر نظامیان تعرض نکنند، افراطگرا نمى‏دانند، بلکه آن‏ها را جنبش‏هایى مى‏دانند که از حقوق خود درمقابل بى‏عدالتى‏هاى دولت مرکزى دفاع مى‏کنند و خواهان خودمختارى در سرزمین خویشند.

حداکثرگرایى اسلامى، تأکید بر نص‏گرایى و جزم‏گرایى در فهم اسلام و لزوم استخراج مستقیم یا غیر مستقیم تمام احکام و موضوعات از قرآن، بیانگر وجوه تمایز عقیدتى گروه‏هاى افراطگرا از سایر اسلام گرایان است‏[۵] گروه‏هاى افراطى اسلام‏گرا، عمدتاً در پى تأسیس «امارت اسلامى» هستند؛ یعنى نوعى از حکومت دینى که هدف آن احیاى خلافت و رجوع به گذشته جامعه اسلامى و با تأسى به «سلف صالح» است. طبیعتاً این نوع اسلام‏گرایى با هرگونه تکثرگرایى دینى و سیاسى مخالف مى‏باشد. در حال حاضر، دین رسمى اندونزى اسلام است و دادگاه‏هاى این کشور نیز برپایه احکام اسلامى فعالیت مى‏کنند، اما اکثر مسلمانان اندونزى خواهان برپایى امارت اسلامى و به‏کارگیرى برداشت‏هاى سخت‏گیرانه اسلامى نیستند؛ اسلامى که شدیداً به تفکیک با دیگران مى‏پردازد و غیرمسلمانان را از هرگونه حقى محروم مى‏کند و براى نائل شدن به اهداف خود، توسل به خشونت را مجاز مى‏داند.

با توجه به فضاى امروز اندونزى و براساس توضیحات فوق، اسلام‏گرایى افراطى در یکى از شاخصه‏هاى زیر را دارد:

الف. توسل به خشونت علیه غیرنظامیان به نام اسلام و به منظور رسیدن به اهداف دینى و تغییر جامعه؛

ب. برداشت خاص از اسلام که با هرگونه تکثرگرایى، چه در عرصه دینى و چه در عرصه سیاسى مخالف است و غیرمسلمانان را از حقوق اساسى خود محروم مى‏کند.

تاریخچه اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى‏

سابقه اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى به اوایل قرن نوزدهم میلادى برمى‏گردد؛ زمانى که جنبش «پادرى»[۶] در غرب «سوماترا» به‏پاخاست. رهبران این جنبش، سه تن از مسلمانان منطقه بودند که در سال ۱۸۰۳ م براى سفر حج به عربستان رفته بودند. در آن زمان، مکه و مدینه تحت تسلط وهابیان بود. این سه نفر که تحت تأثیر گفتمان وهابیت قرار گرفته بودند، پس از بازگشت از حج تلاش کردند تا با تقلید از وهابیت، اسلام را در «سوماترا» احیا کنند. درگیرى بین جنبش پادرى و حکومت محلى که در آن زمان دست نشانده استعمار هلند بود بالا گرفت و سرانجام حکومت محلى سقوط کرد. اسلام گرایان پادرى از دولت هلند خواستند که حکومت را به آن‏ها واگذار کند، اما نهایتاً از ارتش هلند شکست خوردند و در سال ۱۹۳۸ م به کلى قلع و قمع شدند.

در اوایل قرن بیستم، دو سازمان اسلام‏گرا در اندونزى به وجود آمدند که به نحوى افراطى بودند: «جماعت الارشاد»[۷] و اسلام‏گرایان «پرسیس».[۸] جماعت الارشاد را مبلغّى سودانى در سال ۱۹۱۵ م پایه‏گذارى کرد. هدف اصلى آن‏ها اصلاح احکام عملى اسلام با رجوع مستقیم به قرآن و حدیث بود. البته این جماعت از حقوق عرب‏تبارهاى ساکن‏ اندونزى نیز دفاع مى‏کرد. این گروه، مدارس متعددى در «جاوه»، «سورابایا» و «مالانگ»[۹] تأسیس کردند.

جنبش پرسیس (وحدت اسلامى) را گروهى از بازرگانان «باندونگ»[۱۰] تأسیس کردند. یک‏سال بعد، فردى سنگاپورى تبار به نام «تامیل آحسن»[۱۱] به آن‏ها ملحق شد و این گروه را به افراطى‏ترین سازمان اسلام‏گرا در آن زمان تبدیل کرد. او فردى سلفى مسلک بود که شرایع موجود را مملو از بدعت و خرافه مى‏دانست و شدیداً با آن‏ها مخالفت مى‏کرد. تامیل حسن، مخالف ملى‏گرایى بود و عقیده داشت که همه مسلمانان باید تحت دولت واحد، یعنى همان امارت اسلامى قراربگیرند. وى مدرسه‏اى در «جاوه شرقى» تأسیس کرد که «جعفر عمر طالب»، فرمانده لشکر جهاد[۱۲] دو سال در آن‏جا آموزش مى‏دید.

بعد از استقلال اندونزى از استعمار هلند، شخصى روحانى از اهل جاوه به نام «کارتوسویریو»[۱۳] در سال ۱۹۴۹ م، جنبش جدیدى به نام «کشور اسلامى اندونزى»[۱۴] پایه‏گذارى کرد که بعدها به نام جنبش «دار الاسلام» معروف شد. این جنبش که از «جاوه غربى» تا ایالت «آچه»[۱۵] و «سولاوسى» گسترش یافت، بیش از آن‏که مذهبى باشد، رنگ و بوى سیاسى داشت. رهبران این جنبش به سیاست‏هاى «سوکارنو»،[۱۶] اولین رئیس جمهور اندونزى، معترض بودند و از اسلام براى انتقاد علیه دولت اندونزى و مشروعیت بخشیدن به فعالیت‏هاى خود استفاده مى‏کردند. هدف اصلى این جنبش، تأسیس امارت اسلامى بود.

سابقه اسلام‏گرایى افراطى در اندونزى، نشان مى‏دهد که این جنبش‏ها با توجه به شاخصه‏هایشان به دو نوع عمده تقسیم مى‏شوند:

  1. جنبش‏هایى که براى رسیدن به اهداف خود به زور و خشونت متوسل مى‏شوند؛ مانند جنبش «پادرى» و جنبش «دارالاسلام». این جنبش‏ها با عنوان «گروه‏هاى جهادى» شناخته مى‏شوند.

  2. جنبش‏هایى که مبناى حرکت خود را بر فعالیت‏هاى آموزشى گذاشته‏اند تا بدین طریق وضع موجود را تغییر دهند؛ مانند جنبش «الارشاد» و جنبش «پرسیس». این جنبش‏ها با عنوان «گروه‏هاى دعوت اسلامى» شناخته مى‏شوند.

ظهور مجدد اسلام‏گرایى افراطى در اندونزى (شاخصه‏ها و فعالیت‏هاى آن)

ظهور مجدد اسلام‏گرایى افراطى در اندونزى در جریان بحران‏هاى دهه هشتاد میلادى در جنوب شرق آسیا و بعد از سقوط «سوهارتو» بود. از سال ۱۹۹۰ م تاکنون، سازمان‏هاى اسلام‏گراى متعددى در اندونزى شکل گرفته‏اند که رویکرد تکفیرى و افراطى‏گرى داشته‏اند. از جمله آن‏ها مى‏توان به سازمان‏هاى ذیل اشاره کرد:

الف. مجلس مجاهدان اندونزى؛[۱۷]

ب. جبهه مدافعان اسلام؛[۱۸]

ج. حزب التحریر؛[۱۹]

د. مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت؛[۲۰]

ه-. لشکر جهاد.

این سازمان‏ها از جهاتى اهداف یک‏سان دارند. وجه اشتراک آن‏ها، مقابله با غیرمسلمانان و نفى حقوق‏شان، تغییر جامعه اندونزى برمبناى حداکثرگرایى اسلامى واقامه شریعت و اجراى احکام اسلامى در این کشور با برداشت جزم‏گرایانه از اسلام بوده است، لکن خط مشى آن‏ها در تحقق اهدافشان با یکدیگر متفاوت است. این سازمان‏ها به صورت شبکه‏اى با هم مرتبطاند، اگرچه هرکدام از آن‏ها سازمان‏دهى خاص خود را دارند. رهبرى و هدایت این سازمان‏ها را عمدتاً کسانى به عهده دارند که یا خود عرب‏اند یا در کشورهاى عربى، هم‏چون عربستان سعودى تعلیم دیده‏اند و شدیداً از افکار افراطى و سلفى‏گرى متأثرند.

نکته مشترک قابل توجه بین تمام این سازمان‏ها این است که اکثر آن‏ها تحت رهبرى عرب‏ها یا عرب تبارها هستند. به عقیده بعضى تحلیل‏گران، این سازمان‏ها به دنبال عربى سازى ماهیت جنبش‏هاى اسلامى در اندونزى هستند.[۲۱]

مجلس مجاهدان اندونزى(MMI) ، پس از سقوط سوهارتو و در پى تشکیل کنگره مجاهدان اندونزى تأسیس شد. شرکت‏کنندگان در این کنگره، عده‏اى از چریک‏هاى افغان، گروه‏هایى از اسلام گرایان اندونزى و بعضى از اعضاى سابق جنبش دار الاسلام(DI) بودند.

شاید به دلیل وجود عناصر جنبش دارالاسلام بود که مجلس مجاهدان اندونزى نیز همان هدف دارالاسلام، یعنى برپایى امارت اسلامى را دنبال کرد. زمانى که اکثر مسلمانان میانه‏رو اندونزى، اعضاى دارالاسلام را شورشى مى‏دانستند، مجلس مجاهدان اندونزى از آن‏ها به عنوان «مجاهد» تجلیل مى‏کرد.

در حال حاضر، رهبر مجلس مجاهدان اندونزى، «شیخ ابوبکر بعاشیر» است. وى پیش از آن در سازمان افراطگراى مالایى- اندونزیایى به نام «جماعت اسلامیه»[۲۲] فعالیت مى‏کرد. در زمان حکومت سوهارتو در سال ۱۹۷۸ م، به جرم شورش علیه حکومت، چهار سال زندانى بود. او پس از آزادیش فعالیت جهادى خود را از سرگرفت وچون بیم داشت که دوباره زندانى شود، به مالزى گریخت. او در دوران پس از سوهارتو، دوباره به اندونزى بازگشت و مجلس مجاهدان اندونزى را پایه‏گذارى کرد، اما دیرى نگذشت که بازهم محاکمه و روانه زندان شد. این بار به جرم ارتباط با القاعده و دست داشتن در سلسله بمب گذارى‏هاى ایالت «بالى».[۲۳] در این بمب گذارى‏ها که بین سال‏هاى ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ م انجام داده شد، مراکز متعددى در بالى و هم‏چنین سفارت استرالیا هدف قرار گرفت.

جبهه مدافعان اسلام(FPI) را گروهى از شیوخ عرب در «جاکارتا» در سال ۱۹۹۸ تأسیس کردند. انگیزه و عوامل تأسیس این سازمان این بود که آن‏ها عقیده داشتند:

  1. مسلمانان اندونزى همواره به وسیله حکومت سرکوب شده اند؛

  2. حقوق بشر درمورد مسلمانان اندونزى رعایت نشده است و هیچ مرجعى تاکنون به دنبال احقاق حقوق آن‏ها نبوده است؛

  3. خود مسلمانان نیز تاکنون پاسخ ظلم‏هایى را که به آن‏ها شده است، نداده‏اند.

عوامل مذکور، انگیزه‏اى شد براى تشکیل جبهه‏اى به نام «مدافعان» اسلام که هدف اصلى آن موارد زیر بود:

  1. کمک به مسلمانان سرکوب شده براى دفاع از عزت و حرمت اسلام؛

  2. احیاى روح جهادى در میان مسلمانان اندونزى؛

  3. اجراى دین با امر به معروف و نهى از منکر.

تفاوت این جنبش با سایر جنبش‏هاى اسلام‏گراى افراطى در اندونزى این است که جبهه مدافعان اسلام به دنبال به دست گرفتن حکومت و تأسیس امارت اسلامى نبوده است.[۲۴] نکته قابل توجه این‏که رهبر این گروه، «حبیب محمد»،[۲۵] فارق‏التحصیل دانشگاه «ملک سعود» ریاض است. از شاخصه‏هاى این گروه این است که اولًا: تأثیر و نفوذ

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۱، ص: ۴۳۲

زیادى در پارلمان اندونزى دارد، تا حدى که در تعیین بعضى از سیاست‏هاى دولت دخیل بوده است؛ ثانیاً: این‏که در بسیارى موارد، جهت انجام دادن امر به معروف و نهى از منکر، مستقلًا به زور متوسل شده که نمونه آن، تعطیل کردن مکان‏هاى تفریحى و یا تخریب مراکز فساد در ماه رمضان بوده است.

حزب «التحریر»(HT) ، یکى دیگر از گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى در اندونزى مى‏باشد. این سازمان، فراملى است که آن را شخصى فلسطینى تبار در سال ۱۹۵۲ م در لبنان پایه‏گذارى کرد. حزب التحریر که در بسیارى از کشورهاى عربى نیز فعال است، در دوران سوهارتو در اندونزى فعالیت مخفیانه خود را آغاز نمود و پس از سقوط سوهارتو، حضور خود را به وسیله راهپیمایى‏هاى اعتراض‏آمیز متعددى علنى کرد و گسترش داد. رهبر این گروه در اندونزى، همواره ناشناخته مانده است و تنها مسئول شناسایى شده آن، «اسماعیل یوسانتو»[۲۶] مى‏باشد که خود را سخن‏گوى این گروه معرفى مى‏کند. علت این امر، تجربه آن‏ها در دست‏گیر شدن رهبران گروهشان در کشورهاى عربى است. شاخصه‏ها و اهداف این گروه، حاکى از سلفى مسلک بودن و افراطگرایى آن‏هاست که عبارتند از:

  1. اجراى احکام اسلامى، هم در عرصه عمومى و هم در عرصه حکومتى؛

  2. عقیده بر این‏که اسلام نه تنها دین، بلکه نظامى سیاسى است (الدین و الدوله)؛

  3. تأسیس امارت اسلامى و احیاى خلافت با رجوع به گذشته اسلام (سلف صالح)؛

  4. نفى هرگونه تکثرگرایى دینى، حتى در میان فرقه‏هاى اهل سنت و تکفیر سایر فرقه‏ها؛

  5. عقیده بر این‏که تنها حکومت اسلامى مى‏تواند وجود داشته باشد و آن همان حکومت پیامبر و صحابه مى‏باشد.[۲۷]

از میان سازمان‏هاى اسلام‏گراى افراطى اندونزى، «مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت»(FKAWJ) از همه جنجال برانگیزتر بوده است. امروزه نام لشکر جهاد(Laskar Jihad) که شاخه نظامى این جنبش است، در همه جاى اندونزى شناخته شده مى‏باشد.

مؤسس این سازمان، شیخ سلفى اندونزیایى به نام «جعفر عمر طالب» است. انگیزه اولیه از تأسیس این گروه مخالفت با رهبرى زنان بود؛ زیرا پس از سقوط سوهارتو، بین دو نفر از نامزدهاى ریاست جمهورى رقابت انتخاباتى به وجود آمده بود؛ یعنى «یوسف حبیبى» و خانم «مگاواتى سوکارنو»، دختر اولین رئیس جمهور اندونزى. جعفر عمر طالب و همراهانش که سلفى مسلک بودند، با رهبرى زنان مخالفت داشتند و اولین تجمع اعتراض‏آمیز خود را به‏منظور محکوم کردن کاندیداتورى مگاواتى سوکارنو برگزار کردند. بعد از تأسیس این سازمان، جعفر عمر طالب جهت احیاى جهاد و حمایت از مسلمانان در درگیرى‏هاى قومى و مذهبى که عمدتاً در مناطق «آمبون»[۲۸] و «مالوکو»[۲۹] میان مسلمانان و مسیحیان روى مى‏داد، شاخه نظامى این سازمان را به نام «لشکر» جهاد تشکیل داد. جعفر به مدت دو سال در افغانستان از مجاهدان افغان آموزش نظامى دیده بود. سپس در عربستان سعودى به سازمانى وهابى به نام «جماعه الدعوه الى القرآن و الحدیث» ملحق شده بود و مدت‏ها در یمن شاگرد «شیخ مقبل بن هادى»، رهبر وهابیان یمن، بوده است. او در عربستان سعودى نزد «البانى» و «بن باز» نیز تلمّذ کرده است.[۳۰] وى شدیداً تحت تأثیر گفتمان وهابیت بوده و خط مشى سلفى‏گرى و وهابى‏گرى را دنبال کرده است.

موارد ذیل، بیانگر شاخصه‏ها و اهداف لشکر جهاد در اندونزى است:

  1. همان‏طور که از نام‏گذارى این گروه مشخص است، جهاد اصلى‏ترین شاخصه این گروه مى‏باشد. لشکر جهاد با تشکیل هسته‏هاى فرماندهى در جاى جاى اندونزى به یارگیرى، جذب و آموزش مجاهدان جهت اعزّام به مناطق مختلف اندونزى و انجام دادن عملیات نظامى پرداخته است. این گروه بیشتر در مناطقى درگیر بوده که در آن‏ها بین مسلمانان و مسیحیان اختلاف وجود داشته است.

  2. تأیید و حمایت از جانب شیوخ وهابى؛ لشکر جهاد براى پیش‏برد اهداف خود، از یارگیرى گرفته تا عملیات، همواره به جمع‏آورى فتوا از علماى وهابى سعودى و یمنى پرداخته است و این فتواها، نوعى حمایت معنوى براى این گروه محسوب مى‏شوند. از میان شیوخى که در تأیید لشکر جهاد فتوا صادر کرده‏اند، مى‏توان از اشخاص ذیل نام برد:

الف. شیخ عبد المحسن عباد (مفتى مدینه)؛

ب. شیخ احمد نجم (عضو مجمع عالى علماى سعودى)؛

ج. شیخ مقبل بن هادى (استاد جعفر عمر طالب و مفتى سلفى در یمن)؛

د. شیخ ربیع بن هادى (شیخ سعودى)؛

ه-. شیخ صالح سحیمى (از مفتیان سلفى مدینه)؛

و. شیخ وحید جبیرى (از مفتیان سلفى مدینه)؛

ز. شیخ محمد بن هادى؛ از مفتیان سلفى مدینه)؛[۳۱]

  1. شاخصه دیگر این گروه این است که به دنبال تأسیس امارت اسلامى از طریق احیاى خلافت نیست، بلکه به دنبال بازسازى امارت اسلامى در حکومت موجود مى‏باشد. به عبارت دیگر، لشکر جهاد امارت اسلامى را در رجوع به گذشته جست‏وجو نمى‏کند و معتقد است که همین دولت موجود در اندونزى را باید اسلامى کرد. علت این امر آن است که لشکر جهاد، حکومت موجود در اندونزى را حکومتى اسلامى‏ مى‏داند و بعضى مفتیان وهابى، طبق برداشتى خاص از اسلام، شورش علیه حاکمان مسلمان را (ولو این‏که ظالم، فاسق یا مستبد باشند) جایز نمى‏دانند. جعفر عمر طالب با عبد الرحمن وحید، رئیس جمهور وقت اندونزى، ملاقات داشته است و دولت عبدالرحمن وحید نیز با وى با تسامح رفتار کرده است که نمونه آن، عدم ممانعت دولت از اعزّام نیروهاى لشکر جهاد به مناطق درگیرى بین مسلمانان و مسیحیان است.[۳۲]

  2. احیاى هجرت؛ تقسیم دنیا به «دارالاسلام» و «دارالحرب» و لزوم هجرت از بلاد غیراسلامى به بلاد اسلامى.

لشکر جهاد در سال ۲۰۰۲ م از «مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت» جدا شد. در سال‏هاى اخیر، جعفر عمر طالب سعى کرده است که خود را به سازمان‏هاى غیرسلفى نزدیک کند. البته بعضى، علت این رویکرد را فشارهایى مى‏دانند که بعد از وقایع یازده سپتامبر متوجه گروه‏هاى سلفى و مرتبط با القاعده بوده است.[۳۳]

خشونت به نام اسلام، پدیده جدیدى در اندونزى نبوده است، اما در دو دهه اخیر و پس از سقوط سوهارتو، اندونزى شاهد رشد چشمگیر چنین اقداماتى از سوى گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى بوده است که برخى مظاهر آن در این کشور عبارتند از:

  1. بمب‏گذارى؛ از جمله سلسه بمب‏گذارى‏هاى بالى، بمب‏گذارى در چندین کلیسا در شهرهاى مختلف اندونزى در آستانه کریسمس سال ۲۰۰۰ م و در سال ۲۰۰۹ م در جاکارتا.

  2. درگیرى‏هاى فرقه‏اى- مذهبى؛ مانند اعتراض‏ها علیه چینى‏ها که تقریباً چهار درصد جمعیت اندونزى را تشکیل مى‏دهند و تلاش براى جلوگیرى از نفوذشان در دستگاه حکومتى، خشونت علیه فرقه «احمدیه» و قتل برخى از آنان، درگیرى با مسیحیان ساکن «مالوکو» و «آمبون» و هم‏چنین حمله به کلیساها و تخریب آن‏ها.

یکى از بارزترین مصادیق درگیرى‏هاى فرقه‏اى در اندونزى، قضیه «سامپانگ»[۳۴] است. سامپانگ منطقه‏اى شیعه نشین در شرق جاوه است که به‏طور مستمر از جانب گروه‏هاى افراطى تهدید شده است. در دسامبر سال ۲۰۱۱ م، نزدیک پانصد نفر از اعضاى گروه‏هاى تکفیرى به این منطقه حمله کردند و مدرسه شیعیان را به آتش کشیدند. خانه‏هاى مسکونى شیعیان نیز سوزانده شد و بیش از هفت‏صد تن از شیعیان منطقه آواره شدند.[۳۵]

  1. اعمال خشونت به منظور نهى از منکر؛ حمله به مراکز فساد، ازجمله قمارخانه‏ها، شراب فروشى‏ها و کلوپ‏هاى شبانه و تخریب بعضى از این مکان‏ها.

  2. تظاهرات ضد حکومتى جهت اعمال فشار؛ تظاهرات اعتراض‏آمیز در مورد حضور زنان در عرصه سیاست، تجمع اعتراض‏آمیز مقابل سفارت آمریکا و تظاهرات جهت کسب حمایت دولت براى مقابله با مسیحیان.

عوامل شکل‏گیرى و هدایت جنبش‏هاى اسلام‏گراى افراطى در اندونزى‏

در خلال دهه‏هاى گذشته، عوامل متعددى دست به دست هم داده‏اند و محرک شکل‏گیرى مجدد اسلام‏گرایى رادیکال در قالب سازمان‏هاى اسلامى جدید در اندونزى شده‏اند. موارد ذیل، عواملى عمده‏اى هستند که در گسترش اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى در دو دهه اخیر، مؤثر بوده‏اند:

  1. سرکوب اسلام گرایان در دوران سوهارتو

سوهارتو با ائتلاف افسران ارتش، قدرت را دردست گرفت. وى در تضعیف گروه هاى اسلامى مبارز و اصلاح طلبان اندونزیایى، بسیار موفق بود، اما با توجه به فشارهاى سیاسى مختلف بر جنبش‏هاى اسلامى، مسلمانان و سازمان هاى اسلامى آنان دست از مبارزه برنداشتند. وى با مدرنیزه کردن کشور اندونزى با جهت‏گیرى هاى سکولاریستى، تأکید بر

اصول پنج‏گانه «پانچاسیلا»،[۳۶] حذف نقش اسلام به‏صورت ایدئولوژى سیاسى و سیاست‏زدایى عقیده مذهبى، در مسیر غرب‏گرایى قرار گرفت.[۳۷]

به حاشیه راندن اسلام‏گرایان در دوران سوهارتو و رسوب شدگى‏[۳۸] آن، انگیزه را براى ظهور مجدد این گروه در شرایط بحران به وجود آورد.

در بسیارى از نقاط جهان، به محض این‏که فرهنگ تثبیت یافته، شروع به افول مى‏کند و برخى از مردم احساس تهدید مى‏کنند، مردم با تأیید مجدد شیوه‏هاى سنتى زندگى، به شدت به این افول واکنش نشان مى‏دهند[۳۹]

در زمان استبداد سوهارتو، برخى از مسلمانان تهدید فرهنگى را احساس کرده بودند، لذا در پى فعال سازى مجدد[۴۰] خود برآمدند.

دولت سوهارتو، با تمرد طلبى غیردینى مى‏خواست به نظم جدیدى برسد که مورد اعتراض و شورش مسلمانان قرارگرفت و نمونه آن، شورش مسلمانان در ایالت «آچه» در سال ۱۹۵۳ م است. وى سرانجام پس از سه دهه حکومت بلامنازع، در جریان بحران‏ها و تنش هاى اجتماعى و حزبى سقوط کرد و «حبیبى» جانشین وى شد.

  1. بحران‏ها

بحران‏هاى سیاسى و اقتصادى که در دهه نود جنوب شرق آسیا را تحت تأثیر قرار داده بود، بیشتر از همه بر اندونزى تأثیرگذاشت. فساد دولتى و بحران اقتصادى، موجب افزایش بى‏کارى، سقوط ارزش پول اندونزى، ورشکستگى بسیارى از بانک‏ها و کسرى بودجه شد، تاحدى که بسیارى از مردم اندونزى زیرخط فقر قرارگرفتند و درنتیجه، دولت حمایت مردمى را از دست داد.

سلسله بحران‏هاى دهه هشتاد میلادى در اندونزى و پیامدهاى آن، مانند اختلاس، فساد سازمان‏هاى دولتى و گسترش فقر و بى‏کارى، باعث شد که اسلام سیاسى براى بسیارى از مردم اندونزى به عنوان یک «آلترنیتیوى معتبر» مطرح شود. هرچند این عوامل به‏طور مستقیم سبب تحریک گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى به روى‏آوردن به خشونت نمى‏شود، اما اظهارات شبه نظامیان اسلام‏گرا بیانگر این حقیقت است که بروز نابرابرى و فساد در جامعه، به‏کارگیرى خشونت را توسط این گروه توجیه مى‏کند؛ خصوصاً وقتى که مردم، فساد گسترده و فراگیر را ناشى از فساد عقیدتى دستگاه حکومتى بدانند.[۴۱]

در جریان بحران‏هاى اندونزى و افول مشروعیت دولت، تنها گروهى که هنوز طرف‏دار حزب حاکم بود، چینى تبارهایى بودند که روابط نزدیکى با دولت سوهارتو داشتند. از طرفى، مردم اندونزى بیگانگان را عامل بحران در کشورشان مى‏دانستند و حمایت چینى‏تبارها از دولت نیز به این دیدگاه دامن مى‏زد. در این شرایط که گروه‏هاى اسلام‏گرا سعى مى‏کردند که خود را به عنوان بدیل جریان‏هاى حاکم مطرح کنند، درگیرى بین اسلام گرایان و غیرمسلمانان اندونزى بالاگرفت و گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى دوباره فعال شدند و خود را در صحنه نزاع حاضر کردند. در اعتراض‏هاى سال ۱۹۹۸ م اندونزى، به چینى‏تبارها به علت رابطه‏اى که با حزب کمونیست داشتند، حمله شد. در این خشونت‏ها تعداد بسیارى از آنان کشته شدند و یا اموال خود را از دست دادند.[۴۲]

  1. گفتمان وهابیت‏

در سال‏هاى اخیر، رشد اسلام‏گرایى افراطى در جنوب شرق آسیا به وسیله نفوذ ایدئولوژیک وهابیت و حمایت مادى عربستان سعودى در منطقه، تسریع و هدایت شده است. بسیارى از رهبران گروه‏هاى جهادى در اندونزى، تحت تأثیر گفتمان وهابیت‏ بوده‏اند و خط مشى سلفى‏گرى داشته‏اند. اکثر آن‏ها در عربستان سعودى نزد مفتیان وهابى تحصیل کرده‏اند و پس از بازگشت به اندونزى، مورد حمایت معنوى و مادى آن‏ها قرارگرفته‏اند. پول عربستان سعودى به دو شکل در گروه‏هاى اسلام‏گراى اندونزى سرمایه‏گذارى مى‏شود: پولى که آشکارا جهت امور دینى‏آموزشى وهابیت هزینه مى‏شود و پولى که به صورت مخفیانه بین گروه‏هاى جهادى و نظامى اسلام‏گرا تقسیم مى‏گردد. پول‏هاى سرازیر شده از عربستان باعث شده است که گروه‏هاى افراطى در مراکز آموزشى مسلمانان اندونزى نفوذ نمایند و روز به روز گسترش بیشترى پیدا کنند.[۴۳]

سابقه اولین تاخت و تاز وهابیت در اندونزى به سال ۱۸۰۴ م بازمى‏گردد؛ هنگامى که رهبران جنبش پادرى از عربستان بازگشتند و تحت تأثیر آموزه‏هاى وهابیت، این جنبش را بنیان نهادند. وهابیت در دو قرن گذشته، کماکان در میان حرکت‏هاى اسلامى اندونزى رخنه کرده است. برخى از این گروه‏ها، هم‏چون لشکر جهاد و جبهه مدافعان اسلام، رویکرد جهادى دارند و برخى دیگر، هم‏چون جنبش «پرسیس»، دعوت به تبعیت از سلف صالح را هدف خود قرار داده‏اند. وجه اشتراک اکثر این گروه‏ها، تغذیه مالى و ایدئولوژیک از عربستان سعودى است. حمایت‏هاى مالى این کشور به گروه‏هاى سلفى اندونزى منحصر نمى‏شود، بلکه بسیارى از مدارس دینى اهل سنت را نیز در اندونزى حمایت مى‏کند تا از این طریق در درازمدت، فقه حنبلى را در این کشور جایگزین فقه شافعى کند.

از سال ۱۹۸۰ م، کتاب‏هاى عقیدتى زیادى با محتواى شیعه، تکفیر احمدیه، مسیحیت و ناسازگارى با لیبرالیزم با قیمت بسیار ارزان، بازارهاى کتاب اندونزى را پرکرده‏اند که منشا اکثر آن‏ها عربستان سعودى یا کویت است. سفارت عربستان سعودى در بسیارى‏ از مباحث و اختلافات مذهبى اندونزى دخالت مى‏کند و طلبه‏هاى فارق‏التحصیل این کشور نیز حضور چشمگیرى در محافل دینى یافته‏اند.[۴۴]

منطقه جنوب شرق آسیا، همواره یکى از اهداف مهم جریان وهابیت بوده است، زیرا بیشترین جمعیت مسلمان در این منطقه زندگى مى‏کنند. جریان‏هاى تکفیرى وهابیت به طور ملایم در حال استحاله ساکنان این منطقه هستند و سعى مى‏کنند که مسلمانان میانه‏رو این منطقه را تا چند نسل دیگر به مجاهدان تکفیرى تبدیل کنند.

در اندونزى، فیلیپین، مالزى و جنوب تایلند، گروه‏هاى وهابى، ائمه جماعات روستاها را تحت نفوذ خود در آورده‏اند و یا آن‏ها را به‏کلى جایگزین کرده‏اند. روند گرایش به وهابیت با بازگشت کارگران اندونزیایى شاغل در عربستان تسریع یافته است. عربستان سعودى، کودکان خانواده‏هاى فقیر اندونزیایى را براى تحصیل به کشور خود اعزّام مى‏کند و بسیارى از این افراد در بازگشت، جذب گروه‏هاى تروریستى وهابى مى‏شوند.[۴۵]

  1. حوادث خاورمیانه‏

یکى از عوامل مهم در گسترش گروه‏هاى جهادى در اندونزى، وضعیت کشورهاى مسلمان خاورمیانه و لشکرکشى آمریکا به این منطقه است. وضعیت فلسطین، جنگ در عراق و افغانستان و عملیات علیه القاعده در پاکستان، همه از سوى اسلام گرایان افراطى به جنگ ضد اسلام تعبیر شده است، نه جنگ علیه تروریزم. این حوادث موجب شد که بسیارى از این گروه‏ها موجودیت خود را به نام دفاع از اسلام مشروعیت بخشند.

القاعده در اندونزى، جماعت اسلامى(JI) را به‏عنوان یک نیرویى استراتژیک جهت فعالیت جهادى خود در سراسر جهان مى‏شناسد. بعضى از رهبران جماعت اسلامیه کسانى بوده‏اند که در افغانستان براى‏ گروه‏هاى جهادى نیرو جذب مى‏کردند. رابطه القاعده و جماعت اسلامى از همان ابتدا بسیار مستحکم بوده است.[۴۶]

با وجود رابطه نزدیک بین گروه‏هاى افراطگراى اندونزى و القاعده، طبیعتاً در جریان جنگ علیه القاعده در افغانستان، پاکستان و عراق، این گروه‏ها واکنش نشان داده‏اند و به یارگیرى و حمایت از آن پرداخته‏اند. گرچه پیآمد این جنگ، اعزّام نیروهاى جهادى در سطح گسترده از اندونزى به مناطق درگیرى نبوده است، اما حداقل فعالیت این گروه‏ها در اندونزى به عنوان دفاع از اسلام مقابل تجاوز آمریکا در برخى از اذهان توجیه شده است. حضور نیروهاى خارجى در کشورهاى اسلامى، زمینه سوء استفاده گروه‏هاى جهادى را با عنوان «دفاع از کیان اسلام» فراهم کرده و موجب گرایش بیشتر مردم به این گروه‏ها شده است.

از سوى دیگر، در پى انقلاب‏هاى کشورهاى عربى و بحران سوریه و هم‏چنین ظهور گروه‏هایى هم‏چون «دولت اسلامى عراق و شام» (داعش)، گروه‏هاى افراط گراى اندونزى به حمایت آشکار از این گروه‏ها و به‏ویژه داعش پرداخته‏اند. در شانزدهم مارس سال ۲۰۱۴ م، صدها نفر از اسلام‏گرایان افراطى، در حالى که پرچم داعش را حمل مى‏نمودند، در مرکز جاکارتا تظاهرات کردند. در پى بحران سوریه، کمپین‏هاى متعددى در اندونزى جهت حمایت از گروه‏هاى تروریستى فعال در سوریه به‏وجود آمده است.[۴۷]

ظهور طرفداران داعش در اندونزى، رابطه بین گروه‏هاى تکفیرى داخل اندونزى و گروه‏هاى جهادى بین‏المللى را تحکیم کرده است و هرچه که بحران سوریه طولانى‏تر مى‏شود، شمار بیشترى از مجاهدان تکفیرى اندونزیایى به سوریه اعزّام مى‏شوند. براساس گزارش‏هاى رسمى مقامات اندونزى، تا نوامبر سال ۲۰۱۳ م پنجاه تن از اتباع‏ اندونزى در بین تروریست‏هاى تکفیرى سوریه حضور داشته‏اند.[۴۸] حتى این احتمال وجود دارد که طرفداران داعش، نمایندگى‏ها و سازمان‏هاى وابسته به خود را در اندونزى نیز تأسیس کنند، گرچه در حال حاضر این مسئله تهدیدى بالفعل در اندونزى محسوب نمى‏شود.

  1. جهانى شدن و رسانه‏ها

نهایتاً عاملى که نباید از آن غفلت کرد، نقش رسانه‏ها، خصوصاً اینترنت است. گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى که عمدتاً به صورت شبکه‏اى عمل مى‏کنند، از طریق رسانه‏ها و اینترنت موفق شده‏اند که ساختار شبکه‏اى خود را در سراسر جهان گسترش دهند؛ براى نمونه مى‏توان به سایت اینترنتى لشکر جهاد[۴۹] اشاره کرد که این گروه از طریق آن، فعالیت تبلیغى وسیعى انجام مى‏دهد و به معرفى، عضوگیرى و ارتباط با سازمان‏هاى جهادى فراملى مى‏پردازد. در دو دهه گذشته، رسانه‏ها در معرفى گروه‏هاى افراطى و انتشار ایده‏هاى آن‏ها در سطح جهانى نقش بسزایى داشته‏اند.

اینترنت براى گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى، امکان گذر از محدودیت مرزهاى جغرافیایى و ملى و هم‏چنین به‏کارگیرى هویت‏هاى چندگانه و تأسیس تشکیلاتى فراملى را فراهم مى‏کند. البته در کشورى مثل اندونزى که بسیارى از مردم آن هنوز به اینترنت دست‏رسى ندارند، گروه‏هاى افراطى به‏وسیله متصل کردن اینترنت به شبکه‏هاى ارتباطى محلى خود، نفوذ خود را در بین اقشار مختلف گسترش داده‏اند؛ به این نحو که پیام دریافتى از فضاى سایبرى توسط اشخاص و گروه‏هاى محلى در بین کسانى که به اینترنت دست‏رسى ندارند، منتشر مى‏شود. گروه‏هاى افراطى، از اینترنت به عنوان دامى براى جذب نیرو در سطوح محلى، ملى و بین المللى استفاده مى‏کنند.[۵۰]

مقابله با گسترش اسلام‏گرایى افراطى در اندونزى‏

افراطگرایى و تکفیر، همواره تهدیدى جدى در دنیاى اسلام بوده است. ظهور افراطگرایى در هر نقطه از جهان اسلام، کل جامعه اسلامى را به خطر مى‏اندازد، به‏ویژه در عصر حاضر که به دلیل جهانى شدن، امکان سرایت و انتشار چنین ایده‏هایى هم‏چون ویروسى در سطح جهانى و ماوراى مرزهاى ملى وجود دارد. طبیعتاً اگر جهان اسلام خطر گسترش چنین ایده‏هایى را درک کرده باشد، درصدد مقابله با آن برمى‏آید.

همواره براى رسیدن به هر هدفى به یک راهبرد مناسب نیاز است. تبیین راهبرد، شناخت کافى جوانب و ویژگى‏هاى جامعه و منطقه هدف را مى‏طلبد. اگر هدف، مقابله با تهدید گروه‏هاى افراطگرا باشد، در مواجهه با چنین تهدیدى، امکان به کار گرفتن دو نوع راهبرد امنیتى وجود دارد: الف. حذف تهدید؛ ب. حذف آسیب پذیرى‏ها. این دو راهکار در نظریه‏هاى امنیتى با عنوان «دکترین امنیتى مبتنى بر تهدیدات» و «دکترین امنیتى مبتنى بر آسیب‏پذیرى‏ها» شناخته مى‏شوند.

راهکار آسیب پذیرى داخلى، متوجه کاهش یا حذف زمینه‏ها و بسترهاى بى ثباتى و ناامنى است، در حالى‏که راهکار تهدیدات، بیشتر خارجى، فاعل محور و متوجه رفتارها و افعال بازیگران است.[۵۱]

راهبرد اول، مقابله فعال، تهاجمى، و جنگ پیش‏گیرانه علیه تهدید را مى‏طلبد. لازمه به کار گرفتن چنین راهبردى، شناسایى کامل تهدید و حذف آن با اعمال زور است‏[۵۲] در شناخت رجهان یا عدم رجهان به کار بردن این راهبرد جهت مقابله با تهدید گروه‏هاى افراطى اندونزى، پاسخ به سؤالات ذیل لازم است:

  1. ماهیت تهدید گروه‏هاى تکفیرى و افراطى در اندونزى چیست؟

  2. آیا به‏کارگیرى عامل خشونت و زور جهت مقابله با این جریان‏ها به حذف تهدید آن‏ها منجر خواهد شد؟

  3. آیا امکان توسل به زور در سطح وسیع جهت مقابله با شبکه‏هاى مخفى این گروه‏ها وجود دارد؟

ماهیت تهدید گروه‏هاى افراطى، صرفاً جنبه سخت افزارى ندارد و ماوراى تمام اقدامات تروریستى این گروه‏ها، مجموعه‏اى از باورها و ایدئولوژى‏هاى القا شده نهفته است. آنچه در مورد تروریست انتحارى جنبه تهدیدآمیز بیشترى دارد، طرز تفکر و عقیده‏اى است که ایده تکفیر و انتحار را در بین مردم جاهل گسترش مى‏دهد. شناخت بعد نرم افزارى این تهدید و مقابله با آن نسبت به بعد سخت‏افزارى‏اش اهمیت بیشترى دارد، زیرا اگر این ایده گسترش نیافت و یا باطل شد، پیامدهایش نیز به تبع آن لغو خواهند شد. آنچه امروز جامعه مسلمان اندونزى را تهدید مى‏کند، تنها سلسله‏اى از اقدامات خشونت‏آمیز علیه مردم نیست، بلکه هجمه ایدوئولوژیک وهابیت است که ایده تکفیر را در اذهان خام مسلمانان این منطقه نهادینه مى‏کند.

به‏کارگیرى زور علیه چنین تهدیدى در صورت موفقیت، تنها مى‏تواند به‏صورت مقطعى جنبه‏هاى سخت‏افزارى این تهدید را رفع کند و جنبه‏هاى نرم افزارى آن با اعمال زور مرتفع نخواهد شد. اگر دشمن با قدرت نرم وارد شد، تنها با قدرت نرم مى‏توان به مقابله با آن برخاست. شاید استفاده از زور به‏طور مقطعى باعث کاهش فعالیت گروه‏هاى تندرو شود، اما «یک فضاى بحرانى کافى است که این گروه‏هاى رسوب شده را دوباره فعال کرده و یا فعالیت آن‏ها را بیش از پیش گسترش دهد.»[۵۳]

حتى اگر هدف صرفاً مقابله با جنبه‏هاى سخت افزارى تهدید گروه‏هاى تکفیرى در اندونزى باشد، در به‏کارگیرى عامل زور جهت مقابله با این گروه‏ها محدودیت‏هایى وجود دارد. در درجه اول، با توجه به این‏که این گروه‏ها در قلمرو حاکمیت دولت ملى اندونزى فعالیت مى‏کنند، تنها نیروهاى دولتى این کشور هستند که مى‏توانند در مقابله با این گروه‏ها به زور متوسل شوند. طبیعتاً چنین مسئله‏اى، داخلى تلقى مى‏شود و امکان‏ ورود و مشارکت نیروهاى غیربومى در این اقدام وجود نخواهد داشت. نکته دیگر این‏که فعالیت زیرزمینى گروه‏هاى افراطى، امکان شناسایى‏شان و جنگِ برابر علیه آن‏ها را نخواهد داد. کاربرد زور در این موارد، به جنگ‏هاى نابرابر و چریکى منجر خواهد شد که تهدید، خشونت و نا امنى بیشترى درون جامعه به بار خواهد آورد.

در مجموع، به کار گرفتن راهبرد حذف تهدید جهت مقابله با گروه‏هاى افراطگراى اندونزى به حذف همه جوانب تهدید منجر نخواهد شد. تهدید اصلى که همان جنبه‏هاى ایدوئولوژیک و نرم افزارى تهدید است، به قوت خود باقى خواهد ماند و نهایتاً به‏کارگیرى عامل زور، تنها نتایج مقطعى خواهد داشت.

راهبرد دوم در مقابله با تهدید گروه‏هاى افراطگرا، حذف آسیب پذیرى‏هاست. در این راهبرد، با شناسایى نقاطى که در برابر تهدید آسیب پذیرند، سعى در ایمن سازى و حذف آسیب پذیرى آن‏ها مى‏شود. چنین راهبردى، در مقابله با انتشار بیمارى‏هاى ویروسى بسیار موفق بوده است، بدین نحو که به جاى تلاش براى نابودى ویروس‏ها و عوامل بیمارى‏زا که امرى غیرممکن مى‏باشد، خود انسان‏ها دربرابر این عوامل واکسینه و ایمن سازى مى‏شوند و دیگر زمینه‏اى براى رشد و نمو سرایت این عوامل تهدیدزا باقى نمى‏ماند. وقتى تهدید، قدرت آسیب‏رسانى نداشته باشد، دیگر تهدید محسوب نمى‏شود.

از دیدگاه برخى از نظریه‏پردازان امنیتى، امنیت به معناى حذف تهدید نیست، بلکه کاهش و یا فقدان آسیب‏پذیرى مى‏باشد: «هر اندازه دولت یا رژیمى در طیفى از آسیب‏پذیرى تا فقدان آسیب پذیرى حرکت کند، امنیت او بیشتر خواهد شد.»[۵۴]

قدم اول براى مقابله با جریان‏هاى افراطى در اندونزى، یافتن نقاط آسیب پذیرى جامعه اندونزى از جانب این گروه‏هاست. بررسى فعالیت گروه‏هاى افراطى در جهان اسلام، نشان مى‏دهد که این گروه‏ها در بسیارى از مناطق محروم و فاقد آموزش، ازجهل مردم استفاده کرده‏اند و با تحریک تعصبات مذهبى مسلمانان و گسترش برنامه‏هاى تبلیغى خود در بین اقشار محروم و کم سواد، ایده‏هاى وهابیت و تکفیر را در میان آن‏ها گسترش داده‏اند. این در حالى است که چنین ایده‏هایى در مجامع علمى خریدار ندارد و افراد تحصیل‏کرده، کمتر به افراط گرایى و تکفیر روى مى‏آورند.

جهل در جامعه، نقطه ضعف بزرگى است که زمینه ایجاد هر نوع آسیب پذیرى عقیدتى را فراهم مى‏کند. در شرایطى که گروه‏هاى افراطگرا و تکفیرى از جهل مردم سوء استفاده مى‏کنند، یکى از کارآمدترین راهکارهاى مقابله با آن، حذف این آسیب‏پذیرى از طریق آموزش، آگاهى افزایى و تبلیغات است. بدین نحو زمینه‏هاى آسیب پذیرى از بین مى‏رود و تهدید، خطرهاى خود را از دست خواهد داد.

انتخاب راهکار آسیب‏پذیرى‏ها به آن معناست که کار پایه دکترین امنیتى براساس از بین بردن و یا تحت کنترل درآوردن زمینه‏ها، بسترها و موقعیت‏هایى است که نقاط ضعف و آسیب‏پذیرى محسوب مى‏شود، داراى بعد امنیتى است و هدف تهدیدات دشمنان و رقبا قرار خواهد گرفت.[۵۵]

تاریخچه، عوامل و زمینه‏هاى ظهور اسلام‏گرایى رادیکال در اندونزى، بیانگر این حقیقت است که تهدید اساسى این جریان‏ها، رخنه کردن در اذهان و عقاید مردم به منظور استحاله دینى آن‏هاست. تلاش وهابیت و عربستان سعودى براى حضور در مجامع دینى اندونزى، تأثیرگذارى بر مسائل و جریان‏هاى مذهبى، دامن زدن به اختلافات مذهبى، تغییر ائمه جماعات شهرها و روستاها، اعزّام اقشار فقیر اندونزى به کشور عربستان جهت تحصیل دین و سازمان‏دهى شبکه‏هاى دعوت اسلامى در مناطق مختلف اندونزى، همه مؤید این مطلب‏اند که وهابیت و جریان‏هاى افراطى، سعى در استحاله مسلمانان اندونزى با سوء استفاده از مهم‏ترین نقطه آسیب‏پذیرى‏شان؛ یعنى جهل و فقدان آموزش دارند. مقابله با چنین تهدیدى، به کار گرفتن راهبرد و راهکار عملى مناسب در این کشور جهت افزایش آگاهى دینى مردم و ریشه‏کن کردن زمینه‏هاى آسیب‏پذیرى آن‏ها را مى‏طلبد. راهبرد و راهکار، دو مقوله متفاوتند. مراد از راهبرد، همان استراتژى‏[۵۶] است که در مورد راهکار عمومیت دارد. استراتژى، خط مشى کلان است که تاکتیک و لجستیک لازم براى وصول به هدف را تبیین مى‏کند. هر استراتژى، ممکن است شامل چند راهکار[۵۷] متعدد باشد. با توجه به رجهان به کارگیرى راهبرد حذف آسیب پذیرى‏ها در مواجهه با تهدید جریان‏هاى تکفیرى، راهکارهاى ذیل مى‏توانند در راستاى این راهبرد به کار گرفته شوند:

الف. آموزش و آگاهى افزایى‏

جهل در جوامع اسلامى، از نقاط آسیب‏پذیر مهم این جوامع از جریان‏هاى تکفیرى است. جریان‏هاى تکفیرى با نفوذ به مناطق محروم اندونزى که فاقد آموزش کافى بوده‏اند، اسلام را به گونه‏اى که خود تفسیر کرده‏اند به مردم القا مى‏کنند. معمولًا بیشترین کسانى که جذب تبلیغات این گروه‏ها مى‏شوند، افراد کم سواد و یا اشخاصى هستند که اطلاعات دینى کافى ندارند. چنین افرادى، زمینه پذیرش هر نوع ایده‏اى را به اسم اسلام دارند. درمقابل، افراد تحصیل‏کرده و یا کسانى که اطلاعات دینى مناسبى دارند، کمتر جذب این گروه‏ها مى‏شوند. حتى بسیارى از علماى اهل سنت درمقابل این گروه‏ها برخاسته‏اند و ادعاهاى آنان را باطل مى‏شمارند؛ مثلًا در زمانى که گروه‏هاى تکفیرى نه تنها شیعه، بلکه حتى مذاهب و فرقه‏هاى اهل سنت را نیز تکفیر مى‏کردند، «شیخ شلتوت»، رئیس الازهر، با این ایده مخالفت کرد و تشیع را از مذاهب اسلامى جایز الاتّباع معرفى نمود.

آگاهى افزایى، آموزش و معرفى صحیح اسلام و مذاهب اسلامى، راهکار مقابله با سوء استفاده جریان‏هاى تکفیرى از جهل جوامع اسلامى است. این راهکار به‏طور عملى‏ با اعزّام نیروهاى تبلیغى، تأسیس شبکه‏هاى ماهواره‏اى به زبان‏هاى مختلف و تبلیغ در فضاى مجازى قابل اجراست.

ب. ایجاد روحیه «تقریب و گفتگو»

همان‏طور که گذشت، اندونزى در سال‏هاى گذشته شاهد درگیرى‏هاى فرقه‏اى متعددى میان گروه‏هاى تکفیرى و پیروان سایر مذاهب، هم‏چون شیعیان، مسیحیان و فرقه احمدیه بوده است. جریان‏هاى تکفیرى، اغلب با تحریک تعصبات دینى مسلمانان و ایجاد روحیه تفکیک افراطى در میان آن‏ها، به درگیرى‏هاى فرقه‏اى و مذهبى دامن مى‏زنند. تفکیک به این معناست که شخص هویت خود را براساس نفى غیرخود تعریف کند؛ مثلًا این‏که سنى خود را «غیرشیعه» تعریف کند. چنین رویکردى، تضاد و تقابل بیشتر بین فرقه‏ها و مذاهب را به دنبال خواهد داشت، زیرا فرد در ابتدا پیروان فرقه‏ها و مذاهب دیگر را «غیرخودى» تعریف مى‏کند و سپس همه کمالات خود را با آن‏ها مغایر مى‏بیند.

راهکار مقابله با این طرز فکر، بیان مشترکات دینى و مذهبى از طریق رویکرد «گفت‏وگو و تقریب» است. مثلًا گفتگوى بین اسلام و مسیحیت، یهود و ادیان دیگر، از میزان تقابل و تنش میان پیروان این ادیان مى‏کاهد و امکان هم‏زیستى میان آنان به‏وجود مى‏آورد.

تقریب درمورد نزدیک کردن پیروان مذاهب مختلف دین واحد کاربرد دارد. تأکید بر مشترکات دینى، پرهیز از توهین به مقدسات یکدیگر و قبول عذر و ادله مذاهب دیگر، مواردى است که در ایجاد روحیه تقریبى میان پیروان مذاهب مختلف دین واحد مؤثرند. تقریب در اسلام، به معناى نزدیک کردن پیروان مذاهب مختلف شیعه و سنى به یکدیگر با تأکید بر مشترکات آن‏ها هم‏چون قرآن، پیامبر، قبله و عقاید و اعمال مشترک است. طبیعتاً به کار گرفتن چنین راهبردى، احترام متقابل و عدم توهین به‏ مقدسات مذهبى یکدیگر را مى‏طلبد، زیرا عدم مراعات این مسائل تعصب‏زاست و زمینه بروز اختلاف و سوء استفاده جریان‏هاى تکفیرى را فراهم خواهد کرد.

ج. مقابله نرم‏

از آن‏جا که یکى از جنبه‏هاى تهدید جریان‏هاى تکفیرى، تهاجم نرم آن‏ها در میان جوامع اسلامى است، تنها راهکار براى مقابله کردن با این تهاجم، مقابله نرم است. جبهه نرم، محدوده جغرافیایى خاصى ندارد و به کشور اندونزى محدود نمى‏شود. جریان‏هاى تکفیرى در راستاى ایجاد اختلاف و تحریک تعصبات دینى به شبهه افکنى علیه سایر فرقه‏ها و مذاهب مى‏پردازند. در حال حاضر، این جریان‏ها با بهره‏گیرى از امکانات مختلف تبلیغى و ارتباطى، هم‏چون شبکه‏هاى ماهواره‏اى و اینترنت، ادله و مستنداتى ارائه مى‏دهند که مضمون آن‏ها تکفیر مذاهب دیگر هم‏چون شیعه است. اگر این شبهات القا شده درمیان جوامع مسلمانان بى پاسخ بماند، به مرور نهادینه مى‏شود و به تبع آن، ایده تکفیر در اذهان مسلمانان رسوخ مى‏کند.

مقابله نرم با این تهدید، مستلزم این است که علما و صاحب نظران مذاهب مختلف و خصوصاً شیعه که قربانى اصلى این تهاجم مى‏باشد، ضمن پاسخ‏گویى و رد شبهات القاشده توسط این گروه‏ها، ماهیت این جریان‏ها را براى جامعه مسلمانان بَرمَلا و آن‏ها را از تهدیدهایش آگاه کنند. دامنه جنگ نرم علیه جریان‏هاى تکفیرى بسیار وسیع است؛ از اینترنت و کانال‏هاى تلویزیونى گرفته تا مطبوعات، کتب، مقاله‏ها و یا حتى مساجد، مدارس، مجامع علمى و دانشگاه‏ها.

نتیجه‏

امروزه کشور اندونزى به خاستگاه جدیدى براى جریان‏هاى اسلام‏گراى افراطى تبدیل شده است و خطر این جریان‏ها اکنون کل جامعه مسلمانان را تهدید مى‏کند. طبق آنچه گذشت، مى‏توان به این نتیجه رسید که عواملى هم‏چون جهانى شدن و رشد رسانه‏ها، بحران‏هاى سیاسى و اقتصادى جنوب شرق آسیا، حوادث خاورمیانه و

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۱، ص: ۴۵۰

دگرگونى حکومت‏ها، گفتمان وهابیت و حمایت‏هاى عربستان سعودى، در ظهور و گسترش این جنبش‏هاى افراطگرا و تکفیرى در کشور اندونزى نقش مؤثر داشته‏اند.

گروه‏هاى اسلام‏گراى افراطى در اندونزى، عمدتاً اهداف مشترکى را هم‏چون تغییر جامعه، رجوع به گذشته اسلام و تأسیس امارت اسلامى دنبال مى‏کنند اما تفاوت‏هایى در خط مشى آن‏ها وجود دارد. بعضى از آنان براى رسیدن به اهداف خود به خشونت متوسل مى‏شوند و برخى مبناى حرکت خود را بر فعالیت‏هاى تبلیغى گذاشته‏اند تا به‏وسیله استحاله دینى جامعه، وضع موجود را تغییر دهند. در حال حاضر، گروه‏هاى افراطگرا اقلیتى از مسلمانان اندونزى را تشکیل مى‏دهند و طبیعتاً هنوز نتوانسته‏اند به طور کلان اهداف تبلیغى و جهادى خود را در این کشور تحقق بخشند، اما ظهور چنین جریانى حتى در سطح محدود، تهدیدى بالقوه براى جامعه مسلمان اندونزى و کل جهان اسلام است. با بررسى راهکارهاى مقابله با خطر این جریان‏ها، مشخص شد که استفاده از قوه قهریه، راهکار کارآمدى براى حذف تهدید آن‏ها نیست، زیرا خطر جریان‏هاى تکفیرى و افراطگرا بیشتر جنبه نرم افزارى دارد و این قدرت نرم است که مى‏تواند با تهاجم نرم مقابله کند. به کار گرفتن راهبرد حذف آسیب پذیرى‏ها بسیار کارآمدتر از راهبرد حذف تهدید است. افزایش آگاهى دینى مسلمانان اندونزى و ایجاد روحیه تقریب بین مذاهب، زمینه نفوذ ایده‏هاى تکفیرى را از بین مى‏برد و به کاهش آسیب پذیرى جامعه مسلمان اندونزى از خطر جریان‏هاى افراطگرا منجر خواهد شد.

منابع‏

  1. حسینى جبلى، سید میر صالح، جنبش‏هاى اسلامى در اندونزى، مؤسسه بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم ۱۳۹۰٫

  2. سید قطب، ما چه مى‏گوییم، ترجمه سید هادى خسروشاهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران ۱۳۷۰٫

۳٫-، معالم فى الطریق، دارالشروق، قاهره ۱۹۸۳ م.

  1. عبدالله خانى، على، نظریه‏هاى امنیت، مؤسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین‏المللى ابرار معاصر ایران، تهران ۱۳۸۹٫

  2. عید، بابى اس، هراس بنیادین (اروپا مدارى و ظهور اسلام گرایى)، ترجمه غلامرضا جمشیدى‏ها، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران ۱۳۹۰٫

»

Weak Therefore Violent: The Mujahidin Of Western Indonesia

«,IPAC Report No .5 ,Jakarta ,3102 .

  1. Azra, Azyumardi, Recent Develo pment of Indonesian Islam, The Indonesian Quarterly, 23, 2, 4002.

  2. Bruinessen, Martin van,

»

Wahhabi influences in Indonesia; real and imagined

«

, Igitur Archief- Utrecht Publishing and Archiving Service, 2002( Retrieved from http:// www. temoa. info/ node/ 395523 )8. Bukhari, Farah Mirza And others, UJN OBSERVER MISSION TO INDONESIA: INVEST IGATING CLAIMS OF SECTAR IANISM, Islamic Human Rights Commission, UK, 3102.

  1. Fischer, Michael M. J,

»

Islam and the Revolt of the Petit Bourg eoisie

«

, Daedalus, Boston, vol 111, no 1, Winter 2891. Gatra, a, Era Media Informasi, Jakarta, Indonesia, 52 2002.

Gatra, b, Era Media Informasi, Jakarta, Indonesia, 62 October 2002.

  1. Heiduk, Felix,

»

Between a Rock and a Hard Place: Radical Islam in Post- Suharto Indonesia

«

, Internat ional Journal of Conflict and Violence( IJCV ), Vol. 6) 1 (, 2102. http:// www. rsis. edu. sg/ public ations/ Persp ective/ RSIS 4102860. pdf (.

  1. Jahroni, Jajang,

»

Defending the Majesty of Islam: Indonesias Front Pembela Islam( FPI )0991- 3002

«Studia Islamika ,Indonesia ,11 (2) ,4002 .

Lim, Merlyna, Islamic Radicalism and Anti- Americ anism in Indonesia: The Role of the Internet, East- West Center, Washington, 5002.

  1. Moniquet, Claude and others, The Invol vement Of Salafism/ Wahhabism In The Support And Supply Of Arms To Rebel Groups Around The World, European Strategic Intelli gence and Security Center( ESISC ), Belgium, 3102.

  2. Noorhaidi, Hasan,

»

the rise of the Laskar Jihad in the era of transition in Indonesia

«

, Faith and politics, Indonesia, vol. 37, 2002. 41. Nuraniyah, Navhat

»

Jihadists in Syria: Indonesian Extremists Giving Support?

«

, Rsis Comme ntaries, No. 86, Singapore, 4102( Retrieved from: Perlez, Jane,

»

Saudis Quietly Promote Strict Islam in Indonesia

«

, The New York Times, July 5, 3002( Retrieved from: www. nytimes. com/ 3002/ 70/ 50/ intern ational/ asia/ 50 INDO. html ).

  1. Rabasa, Angel M,

»Radical Islamist Ideologies in Southeast Asia «

, Current Trends in Islamist Ideology, Hudson Institute, Washington DC, Vol 1, 5002. Sirozi, Muhammad,

»

The Inte llectual Roots of Islamic Radicalism in Indonesia: Jafar Umar Talib of Laskar Jihad( Jihad Fighters )and His Educa tional Background

«

, The Muslim World, vol. 59, no. 1, January, 5002. 61. Tan, Mely G, Etnis Tionghoa di Indonesia: Kumpulan Tulisan, Yayasan Obor, Jakarta, Indonesia, 8002.

  1. Umam, Saiful,

»

Radical Muslims in Indonesia: The Case of Jafar Umar Thalib and The Laskar Jihad

«

, Explor ations In Southeast Asian Studies, Hawaii, Vol. 6, No. 1, 6002. 81. Von Der Mehden, Fred, Radical Islam in Southeast Asia and Its Challenge to U. S. Policy, James A Baker III Institute For Public Policy Of Rice University, Houston, 5002.

  1. Winsor, Curtin,

»

Saudi Arabia; Wahhabism and the Spread of Sunni Theof ascism

«, Mideast Monitor Vol. 2, No. 1, UK, June/ July, 7002.

 

 

[۱] * کارشناسى ارشد دانشگاه باقرالعلوم ..

[۲] .Bangsamoro separatist movement .

[۳] .Barisan Revolusi Nasional (BRN ).

[۴] . سید قطب، ما چه مى‏گوییم، ترجمه سید هادى خسروشاهى، ص ۴۸ ..

[۵] . همو، معالم فى الطریق..

[۶] .Padri movement .

[۷] .Jamiyyat al -Islah wa al -Irshad .

[۸] .Persatuan Islam ..

[۹] .Java ,Surabaya and Malang .

[۱۰] .Bandung .

[۱۱] .Tamil A .Hasan .

[۱۲] .Laskar Jihad .

[۱۳] .Kartosu wiryo .

[۱۴] .NII ,Negara Islam Indonesia .

[۱۵] .Aceh .

[۱۶] .Sukarno ..

[۱۷] .Majelis Mujahidin Indonesia .

[۱۸] .Front Pembela Islam .

[۱۹] .Hizbut Tahrir .

[۲۰] .Forum Komunikasi Ah ;lussunnah Wal -Tamaah ..

[۲۱]

. Azyumavdi Azra, Recent Develo pmennt of Indonesian islam, p 61.

[۲۲] .Jemaah Islamiyah ..

[۲۳] .Bali .

[۲۴]

. Jajan, Jahroni, 3« Defendig th Majesty of islam: indonesias front pambela Islam) FPI( 0991- 3002

»

, studia islamika, indonesia, 11) 2(, P 791- 352.

[۲۵] .Habib Muhammad Rizieq ..

[۲۶] .Ismail Yusanto .

[۲۷] .Saiful umam ,«

Radical Muslim in Indonesia: the case of J’far umar thalib and the lasckar Jihad

»,v 610 ,n 10 ,6002 ,pm ..

[۲۸] .Ambon .

[۲۹] .Maluku .

[۳۰] .Muhammad Sirozi «

the Intell ectual Roots of Islamic Radicalism in Indonesia: Ja’far umar Thalib of lascar Jihad) Jihad fighters( and His Educat ional Backgr ound

»vol 59 ,no 1 ,January 5002 ..

[۳۱] .Hasan noorhaidi ,«

therise of the lascar Jiad in the eraof transition in Indonesia

»,vol 37 ,37 ,p 661 ..

[۳۲] .b Gatra ,era Media Informasi ,p 66 -86 .

[۳۳] .ibid ,p 47 -67 ..

[۳۴] .Sampang .

[۳۵]

. Farah Bukhari And others, UJN Observes Mission To Indo nesia. Investi gating Claims of SEC Tarianism, p 9.

.

[۳۶] .Pancasila .

[۳۷] . سید میر صالح حسینى جبلى، جنبش هاى اسلامى در اندونزى، ص ۲۳۴٫

[۳۸] .Sed imen tation .

[۳۹] .Michael M .J .Fisher ,«Islam and the Revolt of the Petit Bur ,eoisie »,vol 111 ,no 1 ,winter 2891 ,p 101 .

[۴۰] .Reacti vation ..

[۴۱] .Felix Heiduk ,«

Between aRockand a Hard: place: Radic lIslam in post Suharto Indonesia

»,vol 6 (1 ),2102 ,p 83 .

[۴۲]

. MelyG Tan, Etnis TionGhoa Dj Indonesia, p 932- 842.

.

[۴۳] .Jane periez ,«

Saudis Quietly promote strict Islam in indonesia

»,the new York timse ,July 5 ..

[۴۴]

. Martin van Bruinessen,« Wahhabi Influe ncces in Indonesia: real and imagined», p 1 and 2.

[۴۵]

. curtin Winsor,« Saudi Arabia: Wahhabism and the spread of sunni theof ascism», vo 21, No 1, 7002, p 6.

.

[۴۶]

. Claude Monqiquet and others,« the Involvment of Salafism/ wahhabism in the support and supply of arms To Rebel Groups Around th world», p 8.

[۴۷]

. navhat nuraniyah,« Jihadists in Syria: Indonesian Extremists Giving support», No 86, 4102, p 1.

.

[۴۸]

. Weak Therefore Violent, 3102. the Mujah idinof Westevn Indoesia, IPAC Report, No 5, Jakarta, 3102, p 61.

[۴۹] .www .laskarj ihad .or .id .

[۵۰]

. Merlyna Lim, Islamic Raicalism and Anti- Ameri canism in Indonesia: The Role Of Internet, Pviii.

.

[۵۱] . على عبدالله خانى، نظریه‏هاى امنیت، ص ۴۹٫

[۵۲] . همان، ص ۲۳۴ ..

[۵۳] . بابى اس سعید، هراس بنیادین( اروپامدارى و ظهور اسلام‏گرایى)، ص ۳۶ ..

[۵۴] . نظریه‏ هاى امنیت، ص ۴۹ ..

[۵۵] . همان، ۴۹ ..

[۵۶] .Strategy .

[۵۷] .Tactic ..

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۴۲۳-۴۵۲

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.