امامت،شاهراه هدایت

جلوه های ولایت در کلام ثامن الحجج (علیه السلام)مسأله امامت و نحوه موضعگیری در قبال آن، حقیقتی است که نه تنها خط مشی انسان را در طول حیات دنیوی معین می کند، بلکه سرنوشت آینده او را نیز ترسیم خواهد نمود. اینکه فرد در شاهراه هدایت گام بردارد و یا در بیراهه جاهلیت قدم نهد، ثمره این انتخاب است.به بیان دیگر، رسیدن به سعادت جاودانه و یا شقاوت ابدی، نتیجه پذیرش و یا عدم قبول این اصل اسلام است. از این روست که امام رضا (ع) می فرمایند:”هر کس بمیرد در حالی که عارف به امامانش نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است.” (۱)بر پایه اعتقاد به امامت است که معنا و مفهوم حقیقی اسوه در عرصه عمل عینیت می یابد. همان معنا و مفهومی که رشد و تکامل شخصیت انسان از ابتدای طفولیت، دانسته یا نادانسته بر پایه آن استوار است و هر فرد براساس همان دریافت، نحوه زندگی خویش را انتخاب نموده و راهی را که به آن منتهی می شود، بر می گزیند.همچنین، این انتخاب تأثیر بسزایی در شالوده نفسانی و تربیتی هر فرد و دستیابی وی به سجایای انسانی و صیانت از آنها دارد. به دیگر سخن، امامت همان است که حق را از باطل، نیکی را از بدی و موجبات خسران را از بهره وری جدا می کند و انسان با پایبندی به اصول آن، با امام معصوم (ع) مرتبط شده و در سایه همراهی با او تکامل می یابد.همچنین، امامت به انسان معیارها و سر فصلهایی را ارایه می دهد که باید به آنها ملتزم گردیده و از آنها آغاز کند و موضعگیریهای خود را نیز بر مبنای آنها انجام دهد.امامت حتی در کیفیت اندیشیدن انسان و نیز در زندگی خصوصی و در فرهنگ و آداب و رسوم جامعه، نقش اساسی ایفا می کند. در یک کلام، باید گفت: مسأله امامت در متن حقایق انسان و در سرنوشت او جایگاه ویژه داشته و در تمام زوایای زندگی اش تأثیری ژرف می گذارد. براین اساس، در برابر مسأله امامت، موضعی صریح و روشن لازم است تا هر انسانی از وضعیت خویش آگاه گردد تا مباد آن سان که امام رضا (ع) فرمودند، به مرگ جاهلیت از دنیا برود. از آنجا که در کلام آن امام همام، نجات از هلاکت با عبارتی عام و فراگیر به معرفت امام مشروط شده، این حکم تمام انسانها را شامل می شود؛ حتی اگر به اسلام نیز گردن ننهاده باشند؛ زیرا حضرت فرمودند: “هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.”بدین ترتیب، واضح است که تجاهل در مسأله امامت و عدم موضع گیری صریح در انتخاب امام و پیشوا، به معنای انکار و طرد آن از گستره زندگی است و ثمره آن مردن بر جاهلیت و بر جای ماندن آثار مهلک و مخرب بر مجموعه حیات انسان و فرجام بد او در دنیا و آخرت است.امام رضا (ع) در بیانی به این حقیقت چنین تصریح نموده اند: “در آن روز (قیامت) هر قومی به نام امام زمانشان و کتاب پروردگار و سنت پیامبر خویش خوانده می شوند.” (۲)امام صادق (ع) نیز نتیجه باورداشت امامت را در قیامت چنین ترسیم می نمایند: “شما حمد و سپاس خدا را به جا نمی آورید؟! هنگامی که روز قیامت فرا برسد، خداوند هر گروهی را با کسی که ولایت او را پذیرفته است می خواند، ما همراه پیامبر و شما همراه ما خواهید بود.فکر می کنید شما را در این حال به کجا می برند. به خدای کعبه سوگند به بهشت، به بهشت، به بهشت.” (۳)یکی از شواهدی که اهمیت اصل امامت را به خوبی روشن می سازد، کلام خداوند متعال در آیه تبلیغ است. (۴) خداوند سبحان در این آیه شریفه، نرساندن مسأله امامت را به منزله عدم ابلاغ رسالت پیامبر (ص) قلمداد فرموده است.این سخن بدان معناست که در موضوع امامت جای هیچ گونه تسامح و مصلحت اندیشی نیست، زیرا کنار نهادن امامت به معنای کنار نهادن و تعطیلی تمام دین و پذیرش آن به عنوان موضوع محوری و تعیین کننده در حیات انسان و جهت گیریهای او از اهم مهمات است.گاهی در گفتگو پیرامون امامت این توهم پیش می آید که این مبحث همان اختلاف و منازعه بر سر زمامداری مسلمانان و حکومت آنهاست که قرنها پیش در میان دو دسته از امت پیش آمده و در نتیجه آن، گروهی غالب و گروهی مغلوب شدند و اکنون بازگویی و یادآوری آن در شرایط مختلف، جز تفرقه و اختلاف میان امت اسلام ثمری ندارد؛ در حالی که باید توجه کرد مسأله امامت مافوق همه این بحثهاست.سخن اصلی در مورد امامت، بر محور زمامداری و حاکمیت نیست، ورای آن است.زمامداری مسلمانان نیز یکی از شؤون امامت است که تحت شرایط خاصی بر امام لازم و واجب می شود و البته در طول تاریخ اسلام در این زمینه بسیاری از افراد سد راه ائمه (ع) شدند و در راه سکانداری جامعه مسلمانان توسط این عزیزان، مانع ایجاد کردند.اما موضوع امامت مسأله ای تاریخی و کهنه نیست، بلکه مسأله ای نو و تازه و اساساً یک امر حیاتی است؛ یعنی مسلمانها از آن نظر که دین را عامل حیات خود می دانند و معتقدند که امامت از ارکان و اصول این آیین می باشد و چنانچه امامت از اسلام گرفته شود، جز جسدی بی روح باقی نخواهد ماند. البته، مردم جایگاه حقیقی و بلند مرتبه امامت را به آسانی نمی شناسند و نمی توانند بشناسند، تا چه رسد به اینکه در مقام رقابت برآیند یا در تعیین و رساندن امام به این مقام نقشی داشته باشند. مقام امامت، ناشی از استعداد و شایستگی عینی ویژه ای است که محصول عطا و عنایت الهی است.امام یگانه دوران خویش است؛ همواره تنها یک نفر به عنوان امام، فرمانروای دین و دنیای مردم بوده و خواهد بود. از امام رضا (ع) پرسیدند: آیا ممکن است در یک زمان دو امام وجود داشته باشد؟ حضرت فرمودند: “نه مگر اینکه یکی از آنها ساکت باشد.” (۵)تا هر زمان که انسانی بر روی زمین زندگی کند، ناگزیر امامی وجود خواهد داشت و جهان هستی و جامعه انسانی، هرگز بدون امام نخواهد ماند.امام باقر (ع) فرمودند: “اگر لحظه ای زمین بی امام بماند، همانند دریا مواج و بی قرار خواهد شد.” (۶)با توجه به آنچه گذشت، بدون تردید تنها راه نیل به سعادت و نجات از هلاکت، معرفت امام و اطاعت از اوست که این مفهوم همانند فرمایش امام صادق (ع) است که می فرمایند: “خداوند فرمانبرداری از ما را بر مردم واجب کرده است و خلق هیچ راهی جز شناخت ما در پیش ندارند و چنانچه ما را نشناسند، هیچ عذر و بهانه ای از آنان پذیرفته نخواهد شد.” (۷)شناخت مقام امام و شأن امامت، کاری سهل و آسان نیست؛ بلکه به توفیق الهی امکان پذیر است.بیان اوصاف و ویژگیهای امام از هیچ کس ساخته نیست. تنها راه شناخت شایستگی های امامان (ع) بهره جستن از نور کلام خود این عزیزان است که مانند چلچراغی ظلمت جهل را می شکند و روشنای هدایت را ارزانی می دارد و تلاش ما نیز در این مقاله بر آن است که از محضر بوستان امامت که از قرنها پیش میهمان سرزمینمان است، بهره بگیریم و از عطر کلام ایشان شمیم جانمان را نوازش دهیم.
تبلور امامت در نیشابورخوشبختانه از ورود حضرت رضا (ع) به نیشابور گزارشهای متعددی در منابع و تذکره ها به چشم می خورد. از این رو، میسر حرکت و منازلی که امام (ع) از نیشابور به سرخس و از آن جا به مرو طی کرده اند، بیش از سایر مناطق و شهرها قابل تعیین است.در سال ۲۰۰ هـ. ق، نیشابور با قدوم مبارک امام رضا (ع) قرین مباهات و افتخار شد. مردم نیشابور مقدم مقدس آن حضرت را گرامی داشتند و شادیها کردند و به اتفاق “قطب الانام شیخ ابو یعقوب اسحاق بن راهویه مروزی” که شیخ شهر و مقدم ارباب ولایت بود، به استقبال آن حضرت از نیشابور بیرون رفتند و تا قریه مویدیه که از قرای نیشابور است به پیشوازش شتافتند و شیخ با وجود کهنسالی، مهار ناقه آن حضرت را به دوش گرفت و تا شهر نیشابور پیاده راه پیمود و شیخ محمد بن اسلم طوسی نیز در التزام رکاب مبارک بود و چون به نیشابور وارد شد، در محله “قز” کوچه “بلاس آباد” نزول اجلال فرمود و مقام اختیار کرد. (۸)شیخ صدوق در “عیون اخبار الرضا” بنا به نقل ابو واسع محمد بن احمد بن اسحاق نیشابوری که او نیز از جده خود خدیجه بنت عمران روایت کرده، چنین می گوید: هنگامی که حضرت رضا (ع) وارد شهر نیشابور شدند، در محله “قز” در ناحیه معروف به “بلاشاباد” به خانه “جدم پسنده” (۹) رفتند و دانه بادامی را در گوشه ای از خانه کاشتند.پس از مدتی دانه رویید و به درخت تبدیل شد و بعد از یک سال بادام داد. وقتی مردم از وجود آن درخت باخبر شدند، هر کس به بیماری مبتلا می شد، برای تبرک جستن از بادام آن درخت می خورد و شفا می طلبید و به برکت حضرت، سلامتی اش را باز می یافت.مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا (ع) در نیشابور ضبط شده، روایت عبدالسلام بن صالح اباصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف “سلسله الذهب” را از امام رضا (ع) در نیشابور نقل می کند. این روایت به تواتر در منابع حدیث از محدثان مختلف نقل شده است. (۱۰)زمانی که حضرت ثامن الحجج (ع) پس از توقفی کوتاه در نیشابور این شهر را به قصد مرو ترک می گفتند، از میان انبوه بدرقه کنندگان که در بین آنان علما و دانشمندان نیز دیده می شدند، دو تن از پیشوایان حفظ حدیث به نامهای “ابو زرعه رازی” و “محمد بن اسلم طوسی” خدمت امام (ع) رسیده و گفتند: ای بزرگوار، ای بازمانده از دودمان وحی، ای سلاله پاکان و ای فرزند پیامبر (ص)، شما را به حق پدران و اجداد نیکو مقامت سوگند می دهیم پرده محمل کنار زده، رخ بنمایی و حدیثی از نیاکان خود برای ما بازگویی تا خاطره ای به یاد ماندنی از شما داشته باشیم.در حالی که عده زیادی از اهل دانش در محل “مربعه” اطراف امام (ع) را گرفته بودند و مهار استر امام بر دوش برخی کشیده می شد، حضرت مرکب را از حرکت باز داشت، پرده هودج را کنار زد و در حالی که ردایی از خز بر دوش داشت، سر از هودج بیرون آورد و همچون خورشید طلوع نمود.انبوه جمعیت چون دریا، تا ساحل نگاه امام موج می زد. هر کسی تلاش می کرد خود را به امام نزدیک تر کرده و بر رکاب حضرتش بوسه زند. در میان ابراز احساسات وصف ناشدنی، فریاد اندیشه وران صاحب قلم بلند شد که مردم را به سکوت و آرامش دعوت می کردند تا سخن امام را بشنوند و آن را ثبت کنند. (۱۱) منظره عجیبی بود. حدود بیست هزار و به نقلی بیست و چهار هزار نفر، قلمها را از قلمدانها بیرون آورده و منتظر سخن امام بودند.
زنجیره طلاییامام (ع) در آن اجتماع عظیم به بیان روایتی از اجداد خویش پرداخت که به حدیث “سلسله الذهب” یا “زنجیره طلایی” موسوم گردید. این نامگذاری از آن روست که تمامی روایان این حدیث، امامان معصوم می باشند و این خود موجب اعتبار و وثاقت سند آن شده است.امام رضا (ع) فرمود: “پدرم حضرت موسی بن جعفر (ع) از پدرش حضرت جعفربن محمد (ع) و ایشان از پدرش محمد بن علی (ع) و آن حضرت از پدرش علی بن الحسین (ع) و ایشان از پدرش حسین بن علی (ع) و آن حضرت از پدرش علی بن ابیطالب (ع) نقل فرمودند که از حبیبم و روشنی چشمانم پیامبر خدا (ص) شنیدم که جبرییل برایش از جانب خداوند عزوجل حدیثی آورده بود که خداوند فرمود:”لا اله الا ا… حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی” (۱۲)؛”لا اله الا ا…، دژ من است؛ هر کس وارد این دژ شود از عذاب من در امان خواهد بود.”می بینم که امام (ع) در این موقعیت با مردم از مسایل فرعی نظیر اخلاق، احکام و امثال آن سخن نمی گوید و نیز آن گونه که مرسوم دانشمندان آن زمان بود، به موعظه هایی که مردم را به بی میلی نسبت به دنیا و گرایش به آخرت ترغیب کند، نمی پردازد.بلکه او به عنوان رهبری الهی، مردم را متوجه مهمترین مسأله ای می سازد که مسیر زندگی حال و آینده ایشان به آن مربوط است.امام (ع) از توحید سخن می گوید و سپس در آخرین لحظات حرکت کاروان، این عبارت را به کلام شریفش می افزاید: “بشروطها و انا من شروطها” (۱۳) (داخل شدن در این دژ) شرایطی دارد که از جمله آن شروط من هستم.” امام رضا (ع) این سخن را در حالی که از ایشان جدا می شدند بیان فرمودند تا یادبود گرانبهایی باشد و ناگزیر اثری ژرف در وجود مردم و اعتقادات آنها بگذارد.حضرت در این اجتماع انبوه، ولایت و امامت را پس از توحید مطرح فرمودند و با بیان این سخن، به مردم فهماندند که مسأله امامت و ولایت از جانب خداست نه از جانب مأمون. حضرت به ده ها هزار نفر ابلاغ کردند که از طرف خدا امام مسلمانان هستند و اطاعت از ایشان بر آنان واجب است. رفتار امام در این مورد از جهتی به رفتار پیامبر (ص) در غدیرخم شباهت دارد.آن حضرت نیز در میان آن جمعیت انبوه و در نقطه ای که مردم ناگزیر از گردش پراکنده شده و به سرزمینهای خود باز می گشتند، مسأله ولایت را به مسلمانان ابلاغ فرمودند و شاید بازگرداندن گروهی از مردم که محل غدیر را ترک کرده بودند، با سر بیرون آوردن امام از هودج شباهت داشته باشد که هر دو به قصد جلب توجه صورت گرفته است. این نکته را نیز باید افزود که آن اجتماع پیامبر (ص) آخرین اجتماع عمومی ایشان با مردم بود. (۱۴)امام رضا (ع) در این دیدار عمومی و با بیان این دو جمله، که در نهایت فصاحت و بلاغت طرح و از همه ظرایف سخنوری در آن بهره گرفته شده بود، یک بار دیگر کوشیدند تا با بیانی نو، پیام غدیر را از ورای قرنها به گوش مسلمانان برسانند و پیوند استوار توحید و ولایت را یادآور شوند.
پی نوشت:

۱- بحارالانوار، ج ۲۳ ص ۸۴۲- مجمع البیان، ذیل آیه۷۱ سوره اسراء۳- همان۴- مائده، آیه ۶۷۵- الکافی، ص ۳۲۱۶- کمال الدین، ج ۱، ص ۲۰۳، باب ۲۱۷- بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۰۲، ۳۲۵۸- تاریخ نیشابور، ص ۱۲۵- ۱۱۷۹- او را از این جهت “پسنده” نامیده اند که امام رضا (ع) او را از بین سایر مردم پسندیده بود.۱۰- عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۲۷۵ و ۲۷۴/ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۳۱۱- کشف الغمه، ج ۳، ص ۱۴۴۱۲- عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۱۴۴۱۳- همان۱۴- زندگی سیاسی امام رضا (ع)، جعفر مرتضی عاملی، ص ۳۰۰منبع:روزنامه قدس
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.