صحیحین و نفى تکفیر

صحیحین و نفى تکفیر

ابوالفضل قاسمى*[۱]

 

چکیده‏

به سبب رویکرد حدیثى سلفیه و با توجه به اینکه تکفیرى ها خود را سلفى و پیرو سلف صالح مى‏دانند به دو منبع روایى مورد اعتماد سلفیان یعنى صحیح بخارى و مسلم مراجعه شد و مسئله تکفیر از منظر روایات این دو کتاب مورد بررسى قرار گرفت تا روشن گردد آیا این رویکرد گروه‏هاى تکفیرى مورد تایید این دو منبع اصلى مى‏باشد یا خیر؟ با بررسى این دو کتاب مشخص شد که این دو کتاب رویکردى ضد تکفیرى دارند و آنچه این گروه‏ها انجام مى‏دهند در تضاد با روایات این کتاب‏ها مى‏باشد. نکاتى که به دست آمده‏اند و دلالت به نفى تکفیر مى‏کنند عبارت است از: عدم توجه تکفیرى‏ها به معناى کفر در روایات و آیات و عدم دلالت این لفظ در همه موارد بر خروج از اسلام، عدم آگاهى این افراد در ملاک مسلمان بودن؛ عدم توجه تکفیرى‏ها در حساسیت شارع در نسبت کفر دادن و مذمت تکفیر مسلمانان. هم‏چنین دو بهانه اصلى تکفیرى‏ها یعنى تکفیر حاکم و مشرک دانستن مسلمانان مورد بررسى قرار گرفته است و در هر دو مورد این مطلب روشن گردید که تکفیر حاکم خلاف روایات بخارى و مسلم مى‏باشد و شرک نیز به طور عموم و به گستردگى که تکفیرى‏ها بیان مى‏کنند نمى تواند مشکل جامعه اسلامى بعد از پیامبر اسلام باشد.

کلید واژگان: تکفیر، صحیح بخارى، صحیح مسلم، کفر، مسلمان، تکفیر حاکم، شرک‏

مقدمه‏

گروه‏هاى تکفیرى خود را سلفى مى‏دانند، یعنى پیرو سلف صالح. آنان به روایاتى که از طرف سلف صالح رسیده و داراى اسناد معتبر مى‏باشد عمل مى‏کنند، بر این اساس در این مقاله به بررسى تکفیر در دو کتاب صحیح بخارى‏[۲] و صحیح مسلم‏[۳] مى‏پردازیم. این دو کتاب، از معتبرترین کتاب‏ها نزد برادان اهل سنت مى‏باشد به گونه‏اى که نظر مشهور و حتى اجماع اهل سنت بر این است کسى در اعتبار این دو کتاب شکى ندارد، به خصوص روایاتى که در هر دو کتاب تکرار شده داراى اعتبار بیشترى مى‏شود و از آن به حدیث «متفق علیه» تعبیر مى‏شود. قبل از آغاز بحث اصلى به توضیح مواردى که قبل از ورود به بحث مورد نیاز است مى‏پردازیم.

مفهوم‏شناسى‏

تکفیر

واژه تکفیر از ماده «ک؛ ف؛ ر» مى‏باشد که به باب تفعیل رفته است. کفر در لغت به معناى پنهان کردن آمده. کَفَرَ: کَفْراً و کُفْراً الشی‏ءَ: آن چیز را پنهان کرد. ابن‏فارس (متوفى ۳۹۵ ه-) مى‏نویسد «این کلمه دلالت بر معناى واحد مى‏کند و آن پوشیدن و پنهان کردن است»[۴]

این لغت در معانى دیگر نیز استعمال شده است که به نظر مى‏رسد همه آن‏ها به پوشیدن و پنهان کردن برگردند، به عنوان نمونه، به خاک نیز اطلاق شده چون آنچه را که زیر خاک است مى‏پوشاند[۵] و از این موارد است کفّارات که به وسیله آن گناهان‏ پوشیده مى‏شود[۶] و به انسان بى‏ایمان هم کافر گفته مى‏شود به این دلیل که حق را پوشانده‏[۷] و نعمت‏هاى الهى را پنهان کرده است.[۸]

واژه تکفیر عبارت است از: نسبت دادن کفر به کسى و کافر خواندن او.[۹]

صحیح مسلم و بخارى‏

صحیح بخارى نزد برادران اهل سنت، صحیح‏ترین کتب حدیث است که توسط أبوعبدالله محمد بن إسماعیل بخارى گرداورى شده است و نام آن را الجامع المسند الصحیح المختصر من أُمور رسول الله وسننه وأیامه نامید و تعداد احادیث بخارى با حذف مکررات- طبق نظر ابن‏صلاح- به چهار هزار حدیث مى‏رسد.[۱۰] صحیح بخارى از ۹۷ کتاب و بیش از سه هزار باب برخوردار است. در این کتاب باب مستقلى در زمینه تکفیر وجود ندارد، ولى در ابواب مختلف احادیثى در این مورد مى‏توان یافت و برخى از کتاب‏ها یا ابواب ارتباط بیشترى با این بحث دارند به عنوان مثال «کتاب‏الایمان» داراى باب‏هایى است که ارتباط بیشترى با موضوع تکفیر دارند؛ مانند: باب «قول النبى بنى الاسلام على خمس».

کتاب صحیح مسلم توسط أبوالحسین مسلم بن حجاج قشیرى نیشابورى جمع‏آورى شده است که بعد از صحیح بخارى در بین صحاح از اعتبار بیشترى برخوردار مى‏باشد. صحیح مسلم داراى ۵۴ کتاب و ۷۲۷۵ روایت است در این کتاب نیز کتاب یا باب مستقلى در مورد تکفیر وجود ندارد و مانند صحیح بخارى در مسائل مختلف باید به دنبال احادیث این مورد گشت ولى همان‏طور که در مورد صحیح بخارى‏

بیان شد در برخى از بخش‏ها ارتباط بیشترى با موضوع تکفیر مى‏توان یافت مانند «کتاب الایمان».

احادیثى که در این دو کتاب ذکر شده اعتبار بالایى دارد؛ به‏خصوص اگر حدیثى در هر دو کتاب ذکر شده باشد در این مورد ابن‏صلاح (متوفى ۶۴۳ ه-) مى‏نویسد: از اعلاترین نوع حدیث در صحت حدیثى است که اهل حدیث به آن اطلاق «صحیح متفق علیه» مى‏کنند که منظور از آن اتفاق بخارى و مسلم مى‏باشد؛ هر چند که منظور اتفاق امت نیست، ولى از اتفاق بخارى و مسلم اتفاق امت لازم مى‏آید.[۱۱] هم‏چنین نووى (م ۶۷۶ ه-)، در شرح صحیح مسلم آورده است: علما اتفاق دارند که صحیح‏ترین کتاب بعد از قرآن عزیز، صحیح بخارى و مسلم است و امت این دو را تلقى به قبول کرده‏اند.[۱۲] به همین مضامین ابن‏حجر (م ۸۵۲ ه-)[۱۳] و سخاوى (م ۹۰۲ ه-)[۱۴] تصریح دارند.

نکته اى که لازم است گفته شود به خاطر اختصار و فارسى بودن مقاله، ترجمه احادیث در متن ذکر شده و متن حدیث در پاورقى بدون سند و تا آن‏جایى که امکان داشته است بخشى که مورد استناد بوده آورده شده است. هم‏چنین در متون حدیثى که در دو کتاب بخارى و مسلم مشترک بود است به جز آدرس حدیث که از هر دو کتاب بیان شده است فقط متن بخارى ذکر شده است.

انواع کفر

یکى از نکات قابل بررسى این است که آیا هر جا لفظ کفر و مانند آن در قرآن و سنت استعمال شده مراد همان کفرى است که سبب خروج از اسلام مى‏شود؟

یا مى‏تواند معنایى دیگرى داشته باشد؟ معناشناسى کفر از مهم‏ترین مطالبى است که باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا کسانى که دست به تکفیر دیگران مى‏زنند از وجود این الفاظ در قرآن و احادیث سوء استفاده مى‏کنند و دیگران را تکفیر مى‏کنند.

از خطاهایى که در بحث تکفیر مى‏تواند صورت گیرد خلط کردن بین این انواع کفر در روایات و آیات است. اگر کسى بدون دقت لازم به این آیات و روایات مراجعه کند و تشخیص ندهد که مراد از کفر مطرح شده چه نوع کفرى است به لغزش عظیمى مى‏افتد.

در صحیح بخارى و مسلم روایاتى نقل شده است که نشان مى‏دهد کفر انواع و مراتبى دارد و در همه جا مراد از کفر، کفر خروج از دین نیست این مسئله در صحیح بخارى در باب «کفر دون کفر» آمده است.

عبد الله بن عباس از نبى اکرم روایت کرده که فرمودند:

دوزخ به من نشان داده شد دیدم که بیشتر اهل دوزخ، زنان هستند که کفر مى‏ورزیدند. سوال شد آیا به خدا کفر مى‏ورزیدند؟ فرمودند خیر. به شوهرشان کفر مى‏ورزیدند و به احسان و نیکوکارى آنان کفر مى‏ورزند. اگر تمام عمر به یکى از آنان احسان کنید سپس چیزى [خلاف میلش‏] از تو مشاهده کند مى‏گوید من هرگز از تو خیرى ندیدم.[۱۵]

همین روایت در صحیح مسلم نیز آمده است.[۱۶]

ابن‏بطال (متوفى ۴۴۹ ه-) در شرح این باب مى‏نویسد:

معناى این باب مانند باب قبل است، به این‏که معاصى ایمان را کم مى‏کند ولى به کفرى که موجب خلود در جهنم باشد نمى کشاند به‏ این دلیل که هنگامى که شنیدند رسول الله مى‏گوید کافر شدند گمان کردند منظور کفر به خداست و گفتند کافر به خدا شدند؟ پیامبر فرمودند: کافر به همسرشان شده‏اند و رسول الله بیان کردند که منظور کفر زنان به حق همسرانشان بوده است و این کار باعث نقص ایمان آنان مى‏شد.[۱۷]

هم‏چنین ابن‏حجر (متوفى ۸۵۲ ه-) در کتاب فتح البارى که در شرح صحیح بخارى مى‏باشد در ضمن این حدیث آورده است: «قاضى ابوبکربن عربى در شرحش گفته است: مراد مصنف این است که همان‏طور که طاعات، ایمان نامیده مى‏شوند. معاصى کفر نامیده مى‏شوند و مراد از اطلاق کفر، کفرى که مخرج از ملت باشد نیست.»[۱۸]

عینى (م ۸۵۵) در عمده القارى نیز نزدیک به همین بیان آورده است.[۱۹]

هم‏چنین نووى (م ۶۷۶) شارح صحیح مسلم نوشته است که در این حدیث، جواز اطلاق کفر بر کفران حقوق مى‏باشد؛ اگر چه این شخص کافر به خدا نمى‏باشد.[۲۰]

تفاوت در معناى کفر در قرآن کریم نیز وجود دارد و مفسران قرآن به آن اشاره کرده‏اند؛ به عنوان مثال در معناى کفر در آیه‏ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏[۲۱]؛ «بى‏تردید کسانى که [به خدا و آیاتش‏] کافر شدند براى آنان یکسان است چه [از عذاب‏] بیمشان دهى یا بیمشان ندهى، ایمان نمى‏آورند»، طبرى نوشته است:

معناى کفر در إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا انکار است و این به دلیل این بود که احبار یهود در مدینه نبوت محمد (ص) را انکار کرده و آن‏را از مردم پنهان داشتتند و پیامبرى ایشان را کتمان کردند حال

ولى در آیه‏ فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ‏[۲۲] «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید»، کفر به معناى پوشاندن نعمت است نه کفر به معناى انکار همان‏طور که قرطبى در تفسیرش ذیل این آیه نوشته است «کفر در این‏جا پوشاندن نعمت است نه تکذیب».[۲۳]

علما نیز این مطلب را به بیان‏هاى مختلف بیان کرده‏اند و براى کفر تقسیم‏هاى مختلفى ذکرکرده‏اند.

برخى از این دو نوع کفر به کفر اکبر و اصغر تعبیر کرده‏اند. به عنوان مثال ابن‏قیم (متوفى ۷۵۱ ه-) مى‏نویسد: «کفر دو نوع است: کفر اکبر و کفر اصغر».[۲۴]

ابن الاثیر در این مورد مى‏نویسد: کفر دو نوع است: یکى کفر به اصل ایمان و دیگرى کفر به فروعى از فروع اسلام که از اصل ایمان خارج نمى‏شود.[۲۵]

مروزى (متوفى: ۲۹۴ ه-) نیز مى‏نویسد: کفر دو نوع است: یکى از آن‏ها از ملت اسلام خارج مى‏کند و دیگرى خارج نمى‏کند.[۲۶]

پس مى‏توان به طور کلى کفر را به دو مرتبه تقسیم کرد: ۱٫ کفرى که سبب خروج از ملت اسلام مى‏شود ۲٫ کفرى که سبب خروج از اسلام نمى‏شود بلکه سبب نقص ایمان مى‏شود.

معیار مسلمان بودن‏

یکى از مشکلاتى که ممکن است دامن‏گیر مذاهب مختلف شود این است که دیگر مذاهب را به سبب اختلافاتى که در آن‏ها موجود است از دایره مسلمانى خارج بدانند و براى اثبات خود به نفى دیگران بپردازند. این‏که هر کس از نگاه مذهب خود یا نگاه‏ شخصى خود بخواهد مسلمان را تعریف کند سبب تفرقه بین مسلمانان و هم‏چنین خون‏ریزى بین مسلمانان خواهد شد. براى نجات از این مشکل مى‏توان به سخنان ایشان مراجعه کرد که از نظر پیامبر اسلام چه کسى مسلمان مى‏باشد و هر کس این ملاک‏ها و معیارها را دارا بود مسلمان بدانیم؛ هر چند که از نظر مذهبى با ما متفاوت باشند. بر اساس آنچه که روش این مقاله است به دو کتاب بخارى و مسلم مراجعه کرده و روایاتى که در این موضوع بودند بررسى شد. این روایات را به طور کلى مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد.

  1. دسته اول روایات: شهادت به لااله الا الله‏

در دسته اول این روایات آنچه که شرط اسلام بیان شده شهادت به لااله الا الله مى‏باشد.[۲۷] در صحیح مسلم نیز همین مطلب بیان شده است‏[۲۸] و از پیامبر اسلام نقل شده است که از ایشان سوال شد که تا چه زمانى با مردم جنگ کنیم ایشان فرمودند تا زمانى که «لا اله الا الله» بگویند و هر کس این کار را بکند خودش و مالش در امان است مگر به حق. و حسابش با خداست.

البته در آخر این روایات استثنایى آورده شده با این عبارت: «إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ» که لازم است توضیحى در مورد آن‏ها ذکر شود.

کلمه «بحقه» منظور از این کلمه مواردى است که در اسلام حکم آن بیان شده است و شخصى که مسلمان است کارى انجام دهد که به سبب حقوقى که در اسلام تعریف شده است مستحق مرگ باشد؛ مثل این‏که مسلمانى به عمد مسلمان دیگر را بکشد یا کسى که زناى محصنه کند، البته با شرایطش که در فقه بیان شده است و این مطلب را در روایات و منابع معتبر اهل سنت با سند صحیح داریم که از پیامبر اکرم (ص) سوال کردند: «و ما حقها؟ قال: زنى بعد إحصان أو کفر بعد إسلام أو قتل نفس فیقتل به»؛ «مراد شما از کلمه بحقها چیست؟ فرمود: مرد همسردارى که برود زنا کند یا کسى که بعد از اسلام آوردن کافر شود یا کسى که انسان بى‏گناهى را بکشد، مستحق کشتن هستند.»[۲۹]

در مورد لفظ «حسابه على الاسلام» در شرح نووى بر مسلم نوشته شده است: کسى که اظهار اسلام کند و کفر خود را مخفى کند اسلامش در ظاهر پذیرفته مى‏شود و این نظر اکثر علما مى‏باشد.[۳۰]

  1. دسته دوم روایات: پنج شرط مسلمانى‏

تعدادى از روایات صحیحین براى مسلمانى پنج شرط را بیان کرده‏اند که این دسته روایات در تعداد بیشترند و به بیان‏هاى مختلف نقل شده‏اند؛ برخى از این روایات مانند روایات دسته اول مى‏باشد ولى پاسخى که رسول الله براى اتمام قتال داده‏اند شرایطى غیر از شهادت به وحدانیت را نیز اضافه کرده‏اند.[۳۱]

و برخى از این روایات با این بیان است که بنیان اسلام بر پنج چیز مى‏باشد: ۱٫ شهادتین ۲٫ اقامه نماز ۳٫ پرداخت زکات ۴٫ حج ۵٫ روزه رمضان.[۳۲]

البته روایاتى دیگرى نیز در صحیح مسلم است که به این مضمون نزدیک است، ولى به جاى‏ شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ‏ در روایت‏ عَلَى أَنْ یوَحَّدَ اللَّهُ‏[۳۳] و در روایت‏ دیگر به جاى همین عبارت از عَلَى أَنْ یعْبَدَ اللَّهُ وَیکْفَرَ بِمَا دُونَهُ‏[۳۴] استفاده شده است. نووى در توضیح این مطلب نوشته است:

اما بسنده کردن به یکى از شهادتین در روایات چهارم یا از کوتاهى راوى در حذف یکى از شهادتین بوده که دیگر حفاظ حدیث آن را آورده‏اند و یا اینکه روایت از اصل این‏گونه بوده است و حذف به خاطر اکتفا کردن به قرینه بوده است که یکى از شهادتین قرینه براى دیگرى است و برآن دلالت دارد.[۳۵]

این روایات در مجموع به اقرار شهادتین و انجام چند حکم ظاهرى اسلام که به آن‏ها اشاره مى‏شود پرداخته است. پس براى این‏که شخصى مسلمان به حساب آید شرایطى ذکر شده که این شرایط را مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد: ۱٫ گفتار: کسى که شهادتین‏ (أشهد أن لا اله الا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه) را بگوید ۲٫ کردار: به جا آوردن اعمالى مانند نمازهاى یومیه، روزه ماه رمضان و حج که ویژه مسلمانان است.

حرام بودن کشتن کافر بعد از گفتن لا إله إلا الله‏

در صحیحین روایاتى است که حساسیت اسلام را به تکفیر بیشتر نمایان مى‏کند. در این روایات، پیامبرگرامى اسلام اصحابش را از کشتن کسى که کافر بوده و از روى‏

ترس در جنگ لا اله الا الله گفته است به شدت برحذر داشته است. با توجه به این روایات چگونه ممکن است بتوان مسلمانى را فقط به خاطر اختلافات مذهبى و برداشت‏هاى مختلف از متون اسلامى تکفیر کرد و دستور به کشتن او داد.

در این روایت نقل شده است:

اسامه بن زید نقل مى‏کند: پیامبر اکرم (ص) ما را به جنگ قبیله‏اى فرستاد، هنگام صبح در میان قبیله حُرَقه از جُهَینه بودیم، مردى از افراد قبیله را تعقیب کردم، گفت: «لا اله إلّا اللّه»، با نیزه او را از پا درآوردم، احساس کردم کار بدى کرده‏ام، لذا به پیامبر خبر

دادم. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «أَقَالَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ؟»؛ «آیا کسى را که لا اله إلّا اللّه گفت، کشتى؟» عرض کردم: «آرى‏ إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفًا مِنَ السِّلَاحِ‏؛! او براى حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت.» حضرت فرمود: «أَفَلَا شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لَا. فَمَازَالَ یکَرِّرُهَا عَلَىَّ حَتَّى تَمَنَّیتُ أَنِّى أَسْلَمْتُ یوْمَئِذٍ»؛ «مگر تو قلبش را شکافتى تا بدانى که راست مى‏گوید یا خیر؟» پیامبر این سخن را مُدام تکرار مى‏کرد و من آرزو کردم که اى کاش امروز مسلمان مى‏شدم.[۳۶]

در روایتى دیگر که در بخارى و مسلم آمده است به این مطلب تاکید شده که نباید کسى را که لا اله الا الله را بیان مى‏کند کشت در این روایت مى‏خوانیم:

از رسول الله (ص) سوال کردم: وقتى با کفار مى‏جنگم، گاهى یکى از کفار با من مبارزه مى‏کند و دست مرا قطع مى‏کند و وقتى من به او حمله مى‏کنم، از ترس من، به درخت پناه مى‏برد و مى‏گوید لا إله إلا الله و اسلام مى‏آورد. آیا بعد از اسلام آوردنش من باید او را بکشم؟ حضرت فرمود: تو حق کشتن او را ندارى. گفتم: یا رسول الله (ص)، او بعد از این‏که دست مرا قطع کرد و من خواستم او را بکشم، اسلام آورد، آیا او را بکشم؟ حضرت فرمود: اگر بعد از گفتن لا إله إلا الله او را بکشى، او مانند توست قبل از این‏که او را بکشى- یعنى مسلمان شده بود- و تو هم مانند او شده‏اى قبل از این‏که او مسلمان شود.[۳۷]

نَوَوى (متوفاى ۶۷۶ ه-) در مورد این احادیث مى‏نویسد:

معناى حدیث آن است که انسان، مکلف است به عمل ظاهر و آنچه که از زبان فرد خارج مى‏شود، و کسى که آگاه نیست از آنچه که در قلب انسان است، و لذا پیامبر اکرم (ص) به جهت امتناع اسامه از عمل به ظاهر کلام انسان، او را انکار کرده است.[۳۸]

نهى از تکفیر مسلمانان‏

گروه‏هاى تکفیرى به راحتى به کسانى که با آنان مخالفند نسبت کفر مى‏دهند و این مطلب در بین خودشان هم رواج دارد و آنان یکدیگر را نیز به هر دلیلى تکفیر مى‏کنند، براى نمونه به چند مورد اشاره مى‏گردد:

نمونه اول: شیخ عبداللطیف بن عبدالرحمان با صدور فتواهایى، امیر عبدالله بن فیصل را به علت درخواست کمک از دولت عثمانى کافر دانست، ولى هنگامى که امیر بر ریاض چیره شد با او بیعت کرد و فتوا داد که دوباره اسلام آورده است.[۳۹]

نمونه دوم: حسن بن فرحان مالکى در فصل سوم کتاب خود داعیه ولیس نبیا بیست و هفت مورد از تکفیرى که وهابیون نسبت به دیگران غیر از خود داشته‏اند با اسناد معتبر ذکر کرده است؛ از آن جمله تصریح به این‏که اهل مکه و مدینه (که هنوز از وهابیون پیروى نمى‏کردند) همگى کافرند، هر کس دعوت محمد بن عبدالوهاب را پذیرفته ولى عقیده دارد که پدرانش مسلمان از دنیا رفته‏اند کافر است، اشاعره کافرند و معناى شهادتین را نمى‏دانند.[۴۰]

سالم البهنساوى در فصل ششم کتاب خود مى‏نویسد:

گروهى که نام خود را الجماعه المومنه گذاشته بودند و روزنامه‏ها تحت عنوان جماعت تکفیر و هجرت اخبار پیرامون آنان را منتشر مى‏کردند از طیف اصلى قائلین به اندیشه تکفیر جدا شدند و این‏گونه‏ معتقد بودند که هر کس به منظور حفظ جان خود یا براى تسهیل در فرار از زندان با حکومت همکارى و مدارا کند و هر کس که جواب سلام شخصى را که عضو جماعتش نیست بدهد کافر است، زیرا جواب سلام دادن به معناى گواهى دادن به ایمان شخص است حال آن‏که اصل بر این است که تمام افراد جامعه کافر گشته‏اند.[۴۱]

و این در حالى است که در روایات متعددى پیامبر اسلام نهى از تکفیر مسلمانان کرده‏اند و شدت این نهى به گونه اى است که نسبت کفر به فرد مسلمان در حد کفر شمرده شده است این روایات به بیانهاى مختلف در صحیحین آمده است.

در روایتى نقل شده: اگر شخصى به برادر مسلمان خود بگوید یا کافر این کفر به سوى یکى از آنها بر مى‏گردد.[۴۲]

در اینکه چرا کفر به یکى از آنها برمى‏گردد قسطلانى در این مورد نوشته است: اگر کسى که نسبت کفر مى‏دهد صادق باشد که طرف مقابل کافر مى‏باشد ولى اگردروغ گفته باشد کسى که نسبت کفر داده ایمان را کفر دانسته و کسى که ایمان را کفر بداند کافر شده است.[۴۳]

روایاتى که در آنها نهى از نسبت به کفر به مسلمانان داده شده است به الفاظ متفاوتى در صحیحین نقل شده است.

در روایتى نسبت کفر به مومن را مانند کشتن آن مومن بیان کرده است‏[۴۴] یا در روایت دیگر آمده است کسى که مسلمانى را کافر صدا بزند یا بگوید دشمن خدا و اینگونه نباشد به خود آن شخص این القاب بر مى‏گردد.[۴۵]

کشتار مسلمانان و ترساندن آنان با سلاح‏

از مشکلاتى که گروه‏هاى تکفیرى براى مسلمانان مختلف ایجاد کرده‏اند کشتار و ترساندن آنان با سلاح مى‏باشد که باعث شده بسیارى از مردم آواره شده و به شهرهاى دیگر فرار کنند. و این درحالى است که روایات متعددى در نهى از کشتار مسلمانان و ترساندن آنها با اسلحه و مانند آن وجود دارد. به عنوان نمونه در بخارى و مسلم دو باب در این مورد وجود دارد: بَابُ قَوْلِ النَّبِى (ص): «مَنْ حَمَلَ عَلَینَا السِّلَاحَ فَلَیسَ مِنَّا» و بَابُ النَّهْى عَنِ الْإِشَارَهِ بِالسِّلَاحِ إِلَى مُسْلِمٍ‏ و در روایتى که در هردو منبع ذکر شده است این‏گونه آمده است: «پیامبر فرمودند: هیچ یک از شما با سلاح به دیگرى اشاره نکند [دیگرى را با سلاح نترساند] ….»[۴۶]

در روایتى که در بخارى و مسلم وجود دارد جنگ بین مسلمانان را سبب دخول در آتش دانسته و از این تعبیر که قاتل و مقتول هر دو در آتش هستند استفاده کرده است و سبب به آتش رفتن مقتول را حرص او بر کشتن مسلمان دیگر دانسته است.[۴۷]

در روایت دیگرى کشتن مسلمان را کفر دانسته شده است.[۴۸] کفر در این روایت- همان‏طور که نووى هم بیان کرده است- کفر خروج از اسلام نیست‏[۴۹] بلکه کفر اصغر مى‏باشد.

شرک از اسباب تکفیر مسلمانان‏

بعد از ظهور تفکرات محمد بن عبدالوهاب در نجد یکى از بهانه هایى که سبب شد به وسیله آن دست به کشتن مسلمانان زده شود، مسئله شرک بوده است. این مسئله‏ اکنون نیز بهانه گروه‏هاى تکفیرى دیگر قرار مى‏گیرد و این در حالى است که پیامبر گرامى اسلام در روایات متعدد در صحیحین عدم نگرانى خویش را از مشرک شدن امت خود بارها تاکید کرده‏اند که این روایات نشان مى‏دهد مسئله شرک نمى‏تواند مشکل اصلى مسلمانان شود و عملًا مجموع مسلمانان بعد از ایمان به پیامبر گرامى اسلام و آشنایى با خداوند دیگر رو به شرک نمى‏آورند پس این که محمد بن عبدالوهاب و بعد از آن گروهى دائم مسلمانان مخالف خود را به شرک متهم مى‏کنند با آنچه که پیامبر گرامى اسلام فرمودند در تضاد است.

این روایات با عبارت «وَإِنِّى وَاللَّهِ مَا أَخَافُ عَلَیکُمْ أَنْ تُشْرِکُوا بَعْدِى‏، و قسم به خدا من بر شرک بعد از خود نمى ترسم» در روایات متعدد آمده است.[۵۰]

تکفیر حاکم و مردم‏

از جمله شیوه‏هایى که تکفیرى‏ها براى توجیه جنایت‏هاى خود دارند تکفیر حاکمان و بعد از آن تکفیر مردم (کسانى که تحت سیطره این حاکمان قرار دارند) مى‏باشد. بیشتر حاکمان اسلامى در زمان ما در نحوه اداره حکومت و اجراى دستورهاى اسلامى؛ از احکام آمیخته به اسلام و غیر اسلام استفاده مى‏کنند. این مطلب باعث شده است که گروهى بر این اساس که در قرآن آمده است‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏[۵۱] حکم به تکفیر حاکمان و جامعه تحت حکومت آنان مى‏کنند؛ به عنوان نمونه محمد عبدالسلام فرج در الفریضه الغائبه این‏گونه مى‏نویسد:

احکامى که بر مسلمین حاکم است احکام کفر است بلکه قوانینى است که کفار وضع کرده‏اند که مسلمانان را براساس آن حرکت مى‏دهند و خداوند سبحان و تعالى در سوره مائده مى‏فرماید:

وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏ تا در ادامه مى‏آورد «هرکس که این‏گونه انجام دهد کافر است و کشتن او واجب است تا به حکم خداوند و رسولش برگردد.[۵۲]

قبل از این‏که به بررسى روایات صحیحین در مورد حاکمان مسلمان بپردازیم لازم است در مورد این آیه شریفه مورد استناد تکفیرى‏ها توضیحى داده شود. این آیه در مورد کسانى است که منکر حکم الهى هستند و حکم الهى را اصلًا قبول ندارند نه اینکه افرادى به دلیل هواهاى نفسانى یا به دلایل دیگر این احکام را اجرا نمى کنند که به این مطلب برخى از مفسرانى که مورد اعتماد سلفیان نیز مى‏باشند مانند ابن‏ابى حاتم اشاره دارند. ابن‏ابى‏حاتم در ذیل این آیه شریفه از ابن‏عباس روایت مى‏کند کسى که حکم به‏

آنچه خدا نازل کرده است را انکار کند کافر است و کسى که اقرار به آن دارد ولى به آن حکم نمى کند ظالم و فاسق است.[۵۳]

همچنین در رساله‏هایى که در عقاید اهل سنت نوشته شده است بر پیروى از حاکم ظالم و عدم خروج بر او تاکید شده است؛ مثلًا در رساله العقیده الطحاویه که یکى از مراجع اعتقادى معروف اهل سنت است که مورد اعتماد سلفیان و حتى وهابیون مى‏باشد که شروح متعددى بر آن زده‏اند، در بند ۷۲ آن، به ضرورت پیروى از حاکم ظالم و عدم خروج بر او، به عنوان یک اصل اعتقادى اشاره شده است‏[۵۴] که شارحین نیز بر این مطلب تاکید کرده‏اند.[۵۵]

اما در صحیحین هم روایاتى است که به این مطلب پرداخته است و بر اطاعت از حاکمان و عدم خروج بر آن‏ها تاکید شده است که به این مطلب هم توجه شده است‏ و در این موارد خواسته شده است که از اطاعت این حاکم در آنچه که خلاف شرع است اطاعت نشود ولى کشتن و قتال نهى شده است.

در صحیح بخارى بابى به نام‏ «بَابُ السَّمْعِ وَالطَّاعَهِ لِلْإِمَامِ» براى این موضوع وجود دارد که روایت کرده است که پیامبر گرامى اسلامى فرمودند: شنیدن و اطاعت کردن حق است مادامى که امر به معصیت نشود و زمانى که امر به معصیت شد هیچ شنیدن و اطاعت کردنى نیست.[۵۶] همین روایت در صحیح مسلم با همین مضمون روایت شده است.[۵۷]

در شرح ابن‏بطال (متوفى ۴۴۹ ه-) بر صحیح بخارى در توضیح این حدیث آمده است: «خوارج به این حدیث احتجاج مى‏کردند و خروج بر ائمه جور و قیام علیه آنان را هنگام جور آن‏ها لازم مى‏دانستند ولى جمهور امت قیام بر رهبران جائر و برکنارى آنان را واجب نمى‏دانند؛ مگر این‏که بعد از ایمان آوردن کافر شوند و به‏پاداشتن نماز را ترک کنند، اما هر آنچه که پایین تر از این موارد باشد جایز نیست. خروج بر آن‏ها تا زمانى که امرشان مورد پذیرش است و مردم امر آن‏ها را اطاعت مى‏کنند، زیرا در ترک خروج بر آن‏ها حفظ نوامیس و اموال و خون‏هاى مردم است و در قیام علیه آنان تفرقه و تشتّت ایجاد مى‏شود و جایز نیست جنگیدن با آن‏ها به‏خاطر ظلمى که مى‏کنند.»[۵۸]

همان‏طور که در این روایت و شرحى که یکى از دانشمندان اهل سنت بر آن نوشته است به جز خوارج، بقیه امت خروج بر حاکم را جایز ندانسته مگر این‏که از دین اسلام خارج شود یا نماز را به‏پا ندارد و در غیر این صورت براى جلوگیرى از خون ریزى و حفظ نوامیس مسلمانان و اموال آنان خروج بر این حاکمان جایز نیست.

این مطلب در روایاتى در صحیح مسلم نیز بیان شده است که در «بَابُ وُجُوبِ الْإِنْکَارِ عَلَى الْأُمَرَاءِ فِیمَا یخَالِفُ الشَّرْعَ، وَتَرْکِ قِتَالِهِمْ مَا صَلَّوْا، وَنَحْوِ ذَلِکَ» آمده است که آیا با حاکمانى که مورد پذیرش نیستند بجنگیم که فرمودند خیر مادامى که نماز به پا مى‏دارند.[۵۹]

یا در روایتى که در «بَابُ الْأَمْرِ بِلُزُومِ الْجَمَاعَهِ عِنْدَ ظُهُورِ الْفِتَنِ وتحذیر الدعاه إلى الکفر» روایت شده است تصریح بیشترى به این امر اطاعت و عدم خروج بر حاکم شده است. پیامبر فرمودند: بعد از من امامانى مى‏آیند که به راه و هدایت من هدایت نمى‏کنند و به سنت من عمل نمى‏کنند و مردانى بین آن‏ها هستند که قلب‏هاى شیطانى در جسم انسانى دارند. از پیامبر سوال شد که یا رسول الله! اگر این شرایط را درک کردیم چه کنیم؟

پیامبر فرمودند از امیر خود اطاعت کنید اگر به پشت تو زده شود و مالت گرفته شود پس بشنو و اطاعت کن.»[۶۰]

کشتار زنان و کودکان‏

از جمله مواردى که اهل تکفیر بر خلاف دستورهاى پیامبر گرامى اسلام عمل مى‏کنند کشتن زنان و کودکان است، در حالى که پیامبر اسلام صراحتاً کشتن زنان و کودکان را نهى کرده است. در این مورد روایاتى در صحیحین وجود دارد که تصریح بر این امر دارد، در این‏جا فقط به یک روایت که در هردو کتاب آمده است. اشاره مى‏شود: در برخى جنگ‏ها به پیامبر گرامى اسلام خبر رسید که زنى یافت شده که کشته شده است و پیامبر از کشتن زنان و کودکان نهى کردند.[۶۱]

نتیجه‏

با توجه به روایاتى که در دو کتاب صحیح مسلم و بخارى وجود دارد کارى که تکفیرى‏ها به اسم اسلام انجام مى‏دهند خارج از سنت پیامبر است، زیرا سنت پیامبر بر این است که رفتار مسلمان حمل بر ظاهر شود و کسانى که شهادتین را بر زبان جارى مى‏کنند و برخى اعمال مانند نماز را قبول دارند مسلمان هستند و به جز مواردى که شرع مقدس اجازه داده خون و مال و ناموس مسلمان در امان است، مثل این‏که مسلمانى، مسلمانى را بکشد یا به خدا کفر بورزد که فقهاى اسلام بر اساس سنت پیامبر براى این امور حد و مرز مشخص کرده‏اند، از طرفى کسانى که دست به تکفیر حاکم‏

مى‏زنند، بر خلاف سنت نقل شده در بخارى و مسلم عمل مى‏کنند. خشونت‏هایى که علیه زنان و کودکان صورت مى‏گیرد نیز خلاف سنت مى‏باشد.

منابع‏

  1. ابن‏ابى‏حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم (ابن‏ابى‏حاتم)، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ: سوم، عربستان سعودى ۱۴۱۹ ق.

  2. ابن‏الأثیر، أبو السعادات المبارک بن محمد الجزرى، النهایه فى غریب الأثر، الناشر: المکتبه العلمیه، بیروت، ۱۳۹۹ ه– ۱۹۷۹ م.

  3. ابن‏بطال، أبو الحسن على بن خلف بن عبد الملک، شرح صحیح البخارى لابن بطال، تحقیق: أبو تمیم یاسر بن إبراهیم، چاپ دوم، دارالنشر: مکتبه الرشد- السعودیه، الریاض ۱۴۲۳ ه– ۲۰۰۳ م.

  4. ابن‏حجر عسقلانى، احمد بن على، فتح البارى شرح صحیح البخارى، دار المعرفه، بیروت ۱۳۷۹ ق.

۵٫-، نزهه النظر فى توضیح نخبه الفکر فى مصطلح أهل الأثر، تحقیق: عبد الله بن ضیف الله الرحیلى، چاپ اول، مطبعه سفیر بالریاض ۱۴۲۲ ه-. ق.

  1. ابن‏صلاح؛ ابى عمر عثمان بن عبدالرحمن؛ معرفه أنواع علوم الحدیث (مقدمه ابن‏صلاح فى علوم الحدیث)؛ المحقق: نور الدین عتر، الناشر: دار الفکر- سوریا، دار الفکر المعاصر بیروت ۱۴۰۶ ه– ۱۹۸۶ م.

  2. ابن‏فارس بن زکریاء القزوینى الرازى، أبو الحسین؛ معجم مقاییس اللغه، المحقق: عبد السلام محمد هارون دار الفکر عام النشر، بیروت ۱۳۹۹ ه– ۱۹۷۹ م.

  3. ابن‏قیم الجوزیه، محمد بن أبى بکر بن أیوب بن سعد شمس الدین، مدارج السالکین بین منازل إیاک نعبد وإیاک نستعین، محقق: محمد المعتصم بالله البغدادى، دارالکتاب العربى بیروت ۱۴۱۶ ه– ۱۹۹۶ م.

  4. ابن‏منظور محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ دار صادر، چاپ سوم، بیروت ۱۴۱۴ ق.

  5. الأزهرى الهروى،: محمد بن أحمد بن أبو منصور؛ تهذیب اللغه؛ المحقق: محمد عوض مرعب، دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۲۰۰۱ م.

  6. بخارى، محمّد بن اسماعیل، صحیح بخارى، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، چاپ اول: دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ ق.

  7. بهنساوى، سالم، الحکم و قضیه تکفیر المسلم (نقد و بررسى اندیشه تکفیر) مترجم: سالم افسرى، نشر احسان، تهران ۱۳۹۲٫

  8. جوهرى فارابى؛ أبو نصر إسماعیل بن حماد؛ الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه؛ تحقیق: أحمد عبد الغفورعطار، چاپ چهارم: دار العلم للملایین، بیروت ۱۴۰۷ ه– ۱۹۸۷ م.

  9. سخاوى، محمّد بن عبد الرحمن، فتح المغیث بشرح الفیه الحدیث للعراقى، تحقیق: على حسین على، چاپ اوّل، مکتبه السنه، مصر ۱۴۲۴ ه-. ق.

  10. الطبرانى أبوالقاسم، سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمى الشامى، المعجم الأوسط، المحقق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهیم الحسینى، دار الحرمین، القاهره، (بى‏تا).

  11. طبرى ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، چاپ اول: دارالمعرفه، بیروت ۱۴۱۲ ق.

  12. الطحاوى؛ ابى جعفر احمد بن محمد بن سلامه، جامع الشروح و التعلیقات العلمیه على العقیده الطحاویه، چاپ اول، دار بدایه للاعلام و النشر، مصر ۱۴۳۱ ه– ۲۰۱۰ م.

  13. عینى، محمود بن احمد، عمده القارى شرح صحیح البخارى، دار إحیاء التراث العربى، بیروت (بى‏تا).

  14. قرطبى محمدبن احمد؛ الجامع لأحکام القرآن، چاپ اول: انتشارات ناصرخسرو، تهران ۱۳۶۴ ش.

  15. قسطلانى، احمد بن محمّد، إرشاد السارى لشرح صحیح البخارى، چاپ هفتم، المطبعه الکبرى الأمیریه، مصر ۱۳۲۳ ه-. ق.

  16. مالکى، حسن بن فرحان، داعیه لیس نبیا، دار الرازى، عمان اردن ۱۴۲۵ ه-، ۲۰۰۴ م.

  17. المَرْوَزِى، أبو عبد الله محمد بن نصر بن الحجاج؛ تعظیم قدر الصلاه؛ محقق: د. عبد الرحمن عبد الجبار الفریوائى، چاپ اول: مکتبه الدار، المدینه المنوره ۱۴۰۶٫

  18. مسلم بن حجّاج نیشابورى، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (ص)، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۱۲ ق.

  19. نووى، یحیى بن شرف، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، چاپ اول: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۳۹۲ ه-. ق.

  20. هیثمى، على بن ابى بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، تحقیق: حسام الدین القدسى، مکتبه القدسى، القاهره ۱۴۱۴ ه-. ق.

 

 

[۱] * پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتى دارالإعلام لمدرسه اهل‏البیت( علیهم السلام)

[۲] . صحیح بخارى، نوشته محمد بخارى( ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بخارى جعفى)(- ق) معروف به امام بخارى مى‏باشد که از معتبرترین کتب نزد اهل سنت مى‏باشد.

[۳] . صحیح مسلم، نوشته مسلم نیشابورى(- هجرى) است. این کتاب شامل مجموعه احادیثى از پیامبر اسلام مى‏باشد و از معتبرترین کتب احادیث نزد اهل سنت بعد از صحیح بخارى است.

[۴] . ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۹۱٫

[۵] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۱۴۸٫

[۶] . الأزهرى، تهذیب اللغه؛ ج ۱۰، ص ۱۱۴٫

[۷] . ابن‏فارس، همان، ص ۱۹۱٫

[۸] . جوهرى، الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه، ج ۲، ص ۸۰۸٫

[۹] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۱۴۴٫

[۱۰] . ابن‏صلاح، مقدمه ابن‏صلاح فى علوم الحدیث، ص ۲۳٫

[۱۱] . ابن‏صلاح، مقدمه ابن‏الصلاح( معرفه أنواع علوم الحدیث)؛ ص ۲۸:« أَعْلَاهَا الْأَوَّلُ، وَهُوَ الَّذِى یقُولُ فِیهِ أَهْلُ الْحَدِیثِ کَثِیرًا: صَحِیحٌ مُتَّفَقٌ عَلَیهِ”. یطْلِقُونَ ذَلِکَ وَیعْنُونَ بِهِ اتِّفَاقَ الْبُخَارِى وَمُسْلِمٍ، لَا اتِّفَاقَ الْأُمَّهِ عَلَیهِ. لَکِنَّ اتِّفَاقَ الْأُمَّهِ عَلَیهِ لَازِمٌ مِنْ ذَلِکَ وَحَاصِلٌ مَعَهُ».

[۱۲] . شرح النووى على مسلم، ج ۱، ص ۱:« اتفق العلماء رحمهم الله على أن أصح الکتب بعد القرآن العزیز الصحیحان البخارى ومسلم وتلقتهما الامه بالقبول».

[۱۳] . ابن‏حجر، نزهه النظر فى توضیح نخبه الفکر، ص ۶۰٫

[۱۴] . سخاوى، فتح المغیث بشرح ألفیه الحدیث، ج ۱، ص ۷۳:« قَدْ وَافَقَ اخْتِیارَ ابن‏الصَّلَاحِ جَمَاعَهٌ مِنَ الْمُتَأَخِّرِینَ مَعَ کَوْنِهِ لَمْ ینْفَرِدْ بِنَقْلِ الْإِجْمَاعِ عَلَى التَّلَقِّى، بَلْ هُوَ فِى کَلَامِ إِمَامِ الْحَرَمَینِ أَیضًا؛ فَإِنَّهُ قَالَ: لِإِجْمَاعِ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِینَ عَلَى صِحَّتِهِمَا، وَکَذَا هُوَ فِى کَلَامِ ابن‏طَاهِرٍ وَغَیرِهِ وَلَا شَکَّ- کَمَا قَالَ عَطَاءٌ- أَنَّ مَا أَجْمَعَتْ عَلَیهِ الْأُمَّهُ أَقْوَى مِنَ الْإِسْنَادِ».

[۱۵] . صحیح البخارى، ج ۱، ص ۱۵، باب کفر دون کفر قَالَ: قَالَ النَّبِى( ص):« أُرِیتُ النَّارَ فَإِذَا أَکْثَرُ أَهْلِهَا النِّسَاءُ، یکْفُرْنَ» قِیلَ: أَیکْفُرْنَ بِاللَّهِ؟ قَالَ:« یکْفُرْنَ العَشِیرَ، وَیکْفُرْنَ الإِحْسَانَ، لَوْ أَحْسَنْتَ إِلَى إِحْدَاهُنَّ الدَّهْرَ، ثُمَّ رَأَتْ مِنْکَ شَیئًا، قَالَتْ: مَا رَأَیتُ مِنْکَ خَیرًا قَطُّ».

[۱۶] . صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۲۶، بَابُ مَا عُرِضَ عَلَى النَّبِى( ص) فِى صَلَاهِ الْکُسُوفِ مِنْ أَمْرِ الْجَنَّهِ وَالنَّارِ.

[۱۷] . ابن‏بطال، شرح صحیح البخارى، ج ۱، ص ۸۹٫

[۱۸] . ابن‏حجر، فتح البارى، ج ۱، ص ۸۳٫

[۱۹] . عینى، عمده القارى شرح صحیح البخارى، ج ۱، ص ۲۰۳٫

[۲۰] . شرح النووى على مسلم، ج ۶، ص ۲۱۳٫

[۲۱] . البقره، آیه ۶٫

[۲۲] . البقره، آیه ۱۵۲٫

[۲۳] . قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج ۲، ص ۱۷۳« أى لا تکفروا نعمتى و- أیادى. فالکفر هنا ستر النعمه لا التکذیب».

[۲۴] . مدارج السالکین بین منازل إیاک نعبد وإیاک نستعین، ج ۱، ص ۳۴۴: فَأَمَّا الْکُفْرُ فَنَوْعَانِ: کُفْرٌ أَکْبَرُ، وَکُفْرٌ أَصْغَرُ.

[۲۵] . النهایه فى غریب الحدیث والأثر، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۲۶] . مَرْوَزِى، تعظیم قدر الصلاه، ج ۲، ص ۵۲۷: الْکُفْرُ کُفْرَانِ: أَحَدُهُمَا ینْقُلُ عَنِ الْمِلَّهِ، وَالْآخَرُ لَا ینْقُلُ عَنْهَا.

[۲۷] . صحیح البخارى، ج ۲، ص ۱۰۵: باب وجوب الزکاه: وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص):« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یقُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَمَنْ قَالَهَا فَقَدْ عَصَمَ مِنِّى مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ» و صحیح البخارى، ج ۴، ص ۴۸٫ بَابُ دُعَاءِ النَّبِى( ص) النَّاسَ إِلَى الإِسْلَامِ وَالنُّبُوَّهِ، وَأَنْ لَا یتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ.

[۲۸] . صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۸٫ أَنَّ أَبَا هُرَیرَهَ أَخْبَرَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ( ص) قَالَ« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَمَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَصَمَ مِنِّى مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ». و صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۸٫

[۲۹] . طبرانى، المعجم الأوسط، ج ۳، ص ۳۰۰، هیثمى؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۵، طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان، ج ۱۵، ص ۱۰۳٫

[۳۰] . شرح النووى على مسلم، ج ۱، ص ۲۰۶٫

[۳۱] . صحیح البخارى، ج ۱، ص ۱۴، بَابٌ: فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ( ص) قَالَ:« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَیقِیمُوا الصَّلَاهَ، وَیؤْتُوا الزَّکَاهَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّى دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإِسْلَامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» و صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۹، باب الأَمْرِ بِقِتَالِ النَّاسِ حَتَّى یقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ.

[۳۲] . همان، ص ۱۱، بَابُ قَوْلِ النَّبِى( ص):« بُنِى الإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ». قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص)« بُنِى الإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامِ الصَّلَاهِ، وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ، وَالحَجِّ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ» و صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۴ باب قَوْلِ النَّبِىِّ( ص)« بُنِىَ الإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ».

[۳۳] . همان.

[۳۴] . همان.

[۳۵] . شرح النووى على مسلم، ج ۱، ص ۱۷۹٫

[۳۶] . صحیح البخارى، ج ۵، ص ۱۴۴: بَابُ بَعْثِ النَّبِى صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أُسَامَهَ بْنَ زَیدٍ إِلَى الحُرُقَاتِ مِنْ جُهَینَهَ، یقُولُ: بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ إِلَى الحُرَقَهِ، فَصَبَّحْنَا القَوْمَ فَهَزَمْنَاهُمْ، وَلَحِقْتُ أَنَا وَرَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ رَجُلًا مِنْهُمْ، فَلَمَّا غَشِینَاهُ، قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَکَفَّ الأَنْصَارِى فَطَعَنْتُهُ بِرُمْحِى حَتَّى قَتَلْتُهُ، فَلَمَّا قَدِمْنَا بَلَغَ النَّبِى( ص)، فَقَالَ:« یا أُسَامَهُ، أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ مَا قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» قُلْتُ: کَانَ مُتَعَوِّذًا، فَمَا زَالَ یکَرِّرُهَا، حَتَّى تَمَنَّیتُ أَنِّى لَمْ أَکُنْ أَسْلَمْتُ قَبْلَ ذَلِکَ الیوْمِ وصحیح مسلم، ج ۱، ص ۹۷ بَابُ تَحْرِیمِ قَتْلِ الْکَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ.

[۳۷] . صحیح البخارى، ج ۵، ص ۸۵، کتاب المغازى، أَخْبَرَهُ: أَنَّهُ قَالَ لِرَسُولِ اللَّهِ( ص): أَرَأَیتَ إِنْ لَقِیتُ رَجُلًا مِنَ الکُفَّارِ فَاقْتَتَلْنَا، فَضَرَبَ إِحْدَى یدَى بِالسَّیفِ فَقَطَعَهَا، ثُمَّ لَاذَ مِنِّى بِشَجَرَهٍ، فَقَالَ: أَسْلَمْتُ لِلَّهِ، أَأَقْتُلُهُ یا رَسُولَ اللَّهِ بَعْدَ أَنْ قَالَهَا؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص):« لَا تَقْتُلْهُ» فَقَالَ: یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ قَطَعَ إِحْدَى یدَى، ثُمَّ قَالَ ذَلِکَ بَعْدَ مَا قَطَعَهَا؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص):« لَا تَقْتُلْهُ، فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِکَ قَبْلَ أَنْ تَقْتُلَهُ، وَإِنَّکَ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ یقُولَ کَلِمَتَهُ الَّتِى قَالَ» و صحیح مسلم، ج ۱، ص ۶۶، کتاب الإیمان، باب تحریم قتل الکافر بعد إن قال لا إله إلا الله.

[۳۸] . نووى، شرح نووى بر صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۴٫

[۳۹] . حسن بن فرحان، داعیه لیس نبیا، ص ۱۲۳ به نقل از الدرر السنیه، ج ۹ ص ۲۲٫

[۴۰] . همان، ص ۱۱۳- ۱۱۷٫

[۴۱] . ر. ک: سالم بهنساوى، الحکم و قضیه تکفیر المسلم( نقد و بررسى اندیشه‏هاى تکفیر) ص ۲۰۸ ۲۰۷٫

[۴۲] . صحیح البخارى، ج ۸، ص ۲۶: بَابُ مَنْ کَفَّرَ أَخَاهُ بِغَیرِ تَأْوِیلٍ فَهُوَ کَمَا قَالَ؛ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ( ص) قَالَ:« إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِیهِ یا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا»، و صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۶، باب بَیانِ حَالِ إِیمَانِ مَنْ قَالَ لأَخِیهِ الْمُسْلِمِ یا کَافِر.

[۴۳] . قسطلانى، إرشاد السارى لشرح صحیح البخارى، ج ۹، ص ۶۵٫

[۴۴] . صحیح البخارى، ج ۸، ص ۱۵، بَابُ مَا ینْهَى مِنَ السِّبَابِ وَاللَّعْنِ« … من لَعَنَ مُؤْمِنًا فَهُوَ کَقَتْلِهِ، وَمَنْ قَذَفَ مُؤْمِنًا بِکُفْرٍ فَهُوَ کَقَتْلِهِ»

[۴۵] . صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۷« … بِالْکُفْرِ أَوْ قَالَ عَدُوَّ اللَّهِ. وَلَیسَ کَذَلِکَ إِلَّا حَارَ عَلَیهِ».

[۴۶] . صحیح البخارى، ج ۹، ص ۴۹، بَابُ قَوْلِ النَّبِى( ص):« مَنْ حَمَلَ عَلَینَا السِّلَاحَ فَلَیسَ مِنَّا» و صحیح مسلم، ج ۴، ص ۲۰۲۰، بَابُ النَّهْى عَنِ الْإِشَارَهِ بِالسِّلَاحِ إِلَى مُسْلِمٍ. قَالَ رَسُولُ اللهِ( ص):« لَا یشِیرُ أَحَدُکُمْ إِلَى أَخِیهِ بِالسِّلَاحِ، فَإِنَّهُ لَا یدْرِى أَحَدُکُمْ لَعَلَّ الشَّیطَانَ ینْزِعُ فِى یدِهِ فَیقَعُ فِى حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ»

[۴۷] . صحیح البخارى، ج ۱، ص ۱۵ و صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۷۰٫ إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَیفَیهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فِى النَّارِ.

[۴۸] . صحیح البخارى، ج ۱، ص ۱۹؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۷٫ أَنَّ النَّبِى( ص) قَالَ:« سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ کُفْرٌ

[۴۹] . شرح النووى على مسلم، ج ۲، ص ۵۴٫

[۵۰] . صحیح البخارى، ج ۲، ص ۹۱، بَابُ الصَّلَاهِ عَلَى الشَّهِیدِ؛ صحیح البخارى، ج ۵، ص ۱۰۳ بَابٌ: أُحُدٌ یحِبُّنَا وَنُحِبُّهُ؛ صحیح البخارى، ج ۸، ص ۹۰؛ بَابُ مَا یحْذَرُ مِنْ زَهَرَهِ الدُّنْیا وَالتَّنَافُسِ فِیهَا؛ صحیح البخارى، ص ۸، ص ۱۲۱، بَابٌ فِى الحَوْضِ، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۷۹۵، بَابُ إِثْبَاتِ حَوْضِ نَبِینَا( ص) وَصِفَاتِهِ؛« …، وَاللهِ مَا أَخَافُ عَلَیکُمْ أَنْ تُشْرِکُوا بَعْدِى، وَلَکِنْ أَخَافُ عَلَیکُمْ أَنْ تَتَنَافَسُوا فِیهَا»

[۵۱] . مائده، آیه ۴۴٫

[۵۲] . محمد عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۴٫

[۵۳] . ابن أبى‏حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۴، ص ۱۱۴۲ یقول: من جحد الحکم بما أنزل الله فقد کفر، و من أقر به و لم یحکم به فهو ظالم فاسق.

[۵۴] . جامع الشروح و التعلیقات العلمیه على العقیده الطحاویه، ج ۲، ص ۵۲۷: ولا نرى الخروج على أئمتنا وولاه أمورنا وإن جاروا ولا ندعوا علیهم ولا ننزع یدا من طاعتهم ونرى طاعتهم من طاعه الله عز و جل فریضه ما لم یأمروا بمعصیه وندعوا لهم بالصلاح والمعافاه».

[۵۵] . جامع الشروح و التعلیقات العلمیه على العقیده الطحاویه، ج ۲، ص ۵۲۷- ۵۴۹٫

[۵۶] . صحیح البخارى، ج ۴، ص ۴۹: النَّبِى( ص)، قَالَ:« السَّمْعُ وَالطَّاعَهُ حَقٌّ مَا لَمْ یؤْمَرْ بِالْمَعْصِیهِ، فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِیهٍ، فَلَا سَمْعَ وَلَا طَاعَهَ».

[۵۷] . صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۶۹: باب وُجُوبِ طَاعَهِ الْأُمَرَاءِ فِى غَیرِ مَعْصِیهٍ، وَتَحْرِیمِهَا فِى الْمَعْصِیهِ.

[۵۸] . ابن بطال، شرح صحیح البخارى، ج ۵، ص ۱۲۶٫

[۵۹] . صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۸۰: قَالَ:« سَتَکُونُ أُمَرَاءُ فَتَعْرِفُونَ وَتُنْکِرُونَ، فَمَنْ عَرَفَ بَرِئَ، وَمَنْ أَنْکَرَ سَلِمَ، وَلَکِنْ مَنْ رَضِى وَتَابَعَ» قَالُوا: أَفَلَا نُقَاتِلُهُمْ؟ قَالَ:« لَا، مَا صَلَّوْا».

[۶۰] . صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۶:« یکُونُ بَعْدِى أَئِمَّهٌ لَا یهْتَدُونَ بِهُدَاى، وَلَا یسْتَنُّونَ بِسُنَّتِى، وَسَیقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیاطِینِ فِى جُثْمَانِ إِنْسٍ»، قَالَ: قُلْتُ: کَیفَ أَصْنَعُ یا رَسُولَ اللهِ، إِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ؟ قَالَ:« تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلْأَمِیرِ، وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ، وَأُخِذَ مَالُکَ، فَاسْمَعْ وَأَطِعْ».

[۶۱] . صحیح البخارى، ج ۴، ص ۶۱؛ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۶۴، بَابُ قَتْلِ الصِّبْیانِ فِى الحَرْبِ؛ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ، أَخْبَرَهُ: أَنَّ امْرَأَهً وُجِدَتْ فِى بَعْضِ مَغَازِى النَّبِى( ص) مَقْتُولَهً،« فَأَنْکَرَ رَسُولُ اللَّهِ( ص) قَتْلَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیانِ.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۶ ؛ ص۲۵۱-۲۷۲٫

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.