فراز و فرود القاعده در سیاست خارجى آمریکا

فراز و فرود القاعده در سیاست خارجى آمریکا

محمدحسین خلوصى*[۱]

چکیده‏

شکل‏گیرى القاعده ریشه درجهاد افغانستان دارد. در چگونگى رابطه ایالات متحده با این گروه، وقایع و رویدادهاى کلان سیاسى به عنوان عامل تعیین‏کننده و راهبردى عمل کرده است. سه اتفاق کلان در عرصه بین‏المللى که عبارتند از: اشغال افغانستان، فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و پدیده بیدارى اسلامى، استراتژى غرب را در تعامل و تقابل با این گروه سازمان داده است. آمریکا درباره القاعده از سه راهبرد کلان در سه مقطع زمانى استفاده کرده است: راهبرد تعامل و حمایت از جنگ‏جویان سلفى عرب که در مقابله با اشغال افغانستان از سوى اتحاد جماهیر شوروى، قرار مى‏گرفت. در این راهبرد آمریکا تلاش کرد با همکارى کشورهاى منطقه، منازعه قدرت در افغانستان را پیش ببرد. مصر، عربستان و پاکستان به عنوان متحدان اصلى آمریکا دراین جنگ در مقابل شورى قرارگرفت و جوانان زیادى از این کشورها وسایرکشورهاى اسلامى به جهاد فرا خوانده شدند. راهبرد تقابل پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى صورت گرفت و هدف از آن غیریت‏سازى از سوى ایالات متحده بود که به جاى اتحاد جماهیر شوروى، دشمن جدیدى را معرفى مى‏کرد. تقابل ایالات متحده با القاعده در این زمان بیشتر ماهیت رسانه‏اى داشت و مى‏کوشید القاعده را به عنوان یک گروه رادیکال فرورفته در انحطاط و تمایلات ضدبشرى معرفى کند. راهبرد سوم تعامل و تقابل است که پس از شکل‏گیرى جریان بیدارى اسلامى به‏وجود آمد. تقابل در افغانستان و تعامل در خاورمیانه که هردو ماهیت ژئوپولتیکى دارند. مکانیسم تکفیر در برهه نخست، ماهیت ضد روسى داشت؛ در برهه دوم ضدغربى و در مرتبه سوم ماهیت ضدشیعى و ضدسلفى دارد. به این ترتیب آمریکا ابتدا در قالب همکارى، سپس در چارچوب تعارض و سرانجام ترکیب‏آن‏دو در دو منطقه ژئواستراتژیک، با این گروه بازى کرد تا هژمونى خود را در منطقه حفظ کند.

واژگان کلیدى: ایالات متحده، القاعده، عبدالله عزام، اسامه، جهاد، افغانستان.

مقدمه‏

یکى ازآخرین رویدادهاى بین‏المللى درجهان دوقطبى، اشغال افغانستان ازسوى اتحاد جماهیرشوروى مى‏باشد. تأثیرات عمیقى که این حادثه از خود به‏جا گذارده هنوز ادامه دارد. به‏وجود آمدن گروهى به‏نام القاعده یکى ازنتایج جهاد افغانستان است. القاعده امروز یکى از رسانه‏سازترین بازى‏گران بین المللى است که هر روز اخبار جدیدى درباره آن منتشر مى‏شود. حادثه یازده سپتامبر نیز به این گروه نسبت داده مى‏شود. درباره القاعده مطالب زیادى نوشته شده که بیشتر به گزارش عملکردشان اختصاص دارد. شعار مبارزه با تروریسم که از سوى غرب اعلام شده است مى‏طلبد که رابطه آمریکا با گروه تروریستى القاعده بررسى مى‏شود. سوال‏هاى فراونى در این‏باره وجود دارد: القاعده چگونه به‏وجود آمد؟ نقش قدرت‏هاى منطقه‏اى در آن چیست؟ آیا غرب با این گروه همکارى کرده است؟ تعارض القاعده و غرب چه اهدافى را دنبال مى‏کند؟

ما در این مقاله رابطه ایالات متحده آمریکا و القاعده را از زمان شکل‏گیرى این جنبش و فراز و فرود این رابطه تاکنون بررسى مى‏کنیم. به این ترتیب سوال اصلى این تحقیق چنین است: «سیاست خارجى ایالات متحده آمریکا درباره القاعده از زمان شکل‏گیرى آن تا کنون از چه الگویى پیروى کرده است؟» فرضیه‏اى که در این تحقیق درنظر گرفته شده چنین است: «ایالات متحده در مقابله با اتحاد جماهیر شوروى روابط نزدیکى با بنیان‏گذاران القاعده برقرار کرد و در این راستا حمایت‏هاى جدى انجام داد.

با فروپاشى بلوک شرک، القاعده در نقش دشمن غرب ظاهر گردید و پس از به‏وجود آمدن بیدارى اسلامى، القاعده نقش اختلاف‏افکنى میان مسلمانان را به عهده گرفت تا از پیشرفت جریان بیدارى اسلامى جلوگیرى کند.» براى اثبات فرضیه، این تحقیق در سه مرحله بررسى‏هاى خود را به انجام مى‏رساند: مرحله نخست به چگونگى شکل‏گیرى این جریان و همکارى‏هاى ایالات متحده با سران این گروه مى‏پردازد؛ مرحله دوم، غیریت‏سازى غرب از القاعده را بررسى مى‏کند که با فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى آغاز و با حادثه یازده سپتامبر اوج مى‏گیرد. این دوره با به‏راه افتادن بیدارى اسلامى در جهان عرب پایان مى‏پذیرد؛ مرحله سوم از همین نقطه آغاز مى‏شود و ایالات متحده براى عقیم کردن نهضت بیدارى اسلامى از مکانیسم‏هاى مختلفى استفاده کرد که یکى از این مکانیسم‏ها بهره‏بردارى از القاعده به عنوان نیروى تفرقه‏انگیز میان مسلمانان مى‏باشد.

اشغال افغانستان‏

اشغال افغانستان به‏وسیله اتحاد جماهیر شوروى نسبتاً دیر صورت گرفت؛ زمانى‏که غالباً اتحاد جماهیر شوروى ترجیح مى‏داد از صدور انقلاب به شکل نظامى‏اش در کشورهاى خارجى اجتناب کند، اما شوروى از دیرزمان به جهت موقعیت راهبردى افغانستان متمایل بود این کشور در حیطه نفوذش باقى باشد. افغانستان در آن زمان موقعیت ژئوپولتیک داشت، این کشور از یک طرف با ایران همسایه بود که در آن زمان از متحدان اصلى آمریکا به شمار مى‏رفت، از سوى دیگر با پاکستان همسایه بود که نیز ارتباط تنگاتنگى با غرب داشت. در صورت نفوذ غرب در افغانستان حلقه محاصره از جنوب، روس‏ها را در شرایط دشوارى قرار مى‏داد. علاوه بر آن روس‏ها امیدوار بودند که با اشغال افغانستان بتوانند منافع آمریکا را در خلیج فارس نیز تهدید کنند و پس از اشغال افغانستان، فرودگاه نظامى «شیندند» در هرات به همین منظور ساخته شد. شوروى براى تأمین اهدافش، سیاست دوسویه را در پیش گرفت: از یک طرف از اندیشمندان و نخبگان فکرى افغانستان، حمایت کرد و از سوى دیگر جاسوسانى را در هر نهاد دولتى براى خود گذاشت. روس‏ها به‏عنوان اولین اقدام، به تبلیغ ایدئولوژیکى‏ دست زدند، مهم‏ترین ارگان تبلیغاتى اتحاد جماهیر شوروى، عبارت بود از: حزب دموکراتیک خلق که در سال ۱۹۶۵ به‏طور غیر رسمى تشکیل گردید.[۲]

حزب دموکراتیک خلق در زمان خود نیرومندترین حزبى بود که فعالیت سازمانى داشت و در میان طبقه بالا و متوسط شهرى نفوذ کرد. این گروه فعالیت‏هاى خود را در ارتش، دبیرستان‏ها و دانشگاه‏ها پى‏گیرى کرد و البته از موقعیت‏هایى نیز در این حیطه‏ها برخوردار گردید. افزون برآن، دولت نیز روابط نزدیکى با شوروى‏ها برقرارکرده بود و از مجموع هفت هزار دانشجوى افغانى که در اتحاد جماهیر شوروى اعزام شده بودند، دوهزار نفر در دانشکده‏هاى اتحاد شوروى و پنج هزار نفر به عنوان افسران نظامى، مشغول به تحصیل بودند که گروه نخست، افزون بر نوع تخصصى که فرا مى‏گرفتند، از آموزش‏هاى مارکسیسم نیز به عنوان بخشى از تحصیلات‏شان برخوردار مى‏شدند. هم‏چنین از ۱۹۵۷- ۱۹۷۴ بیشتر از ۶۵ هزار تکنسین و کارگر افغانى در مؤسسات و کارخانه‏هایى که شوروى در افغانستان ساخته بود، آموزش دیدند. این افراد هر کدام به نوعى تحت تأثیر متخصصان و مستشاران اتحاد شوروى بودند.[۳]

تصمیم داودخان، نخستین رئیس جمهور افغانستان، از ۱۹۷۳- ۱۹۷۸ درنزدیک شدن به کشورهاى منطقه که همه از نزدیکان بلوک غرب بودند، براى شوروى خوشایند نبود. دراین زمان درحالى‏که داود مشغول پاک‏سازى دولت از کمونیست‏ها بود، نیروهاى چپى او را با یک کودتا از سر راه برداشتند و دولت مارکسیتى را تأسیس کردند. نورمحمدترکى ریاست این دولت را به‏عهده داشت. اما به زودى جنگ قدرت میان چپى‏ها آغاز شد و درکودتاى دیگر، ترکى پس از نه ماه حکومت، به‏وسیله حلقه دیگرى از کمونیست‏ها سرنگون شد. حفیظالله امین که خود را یک کمونیست عنوان مى‏دانست، در آمریکا تحصیل کرده بود و مى‏خواست روابط خود را با غرب بهبود بخشد. البته شایعاتى نیز درباره ارتباط وى با سازمان سیا وجود داشت. شوروى دولت حفیظالله‏ امین را در راستاى منافع خود ندید و سران «ک. گ. ب.» تصمیم گرفتند که با حمله نظامى امین را از میدان بیرون برانند. در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ زمانى‏که در غرب همه به سوى گذراندن تعطیلات پایان سال مى‏رفتند، هزاران سرباز شوروى از رود آمو گذشته و به سوى کابل درحال پیش‏روى بودند. امین نیز در همان روز به‏وسیله روس‏ها اعدام شده بود.[۴] به این ترتیب یکى از بازى‏هاى پیچیده در زمان جنگ سرد به راه افتاد.

مرحله نخست: اشغال افغانستان وسرازیر شدن جنگ‏جویان عرب در افغانستان‏

اشغال افغانستان به‏وسیله اتحاد جماهیر شوروى دولت کارتر را در موقعیت دشوارى قرار داد. به‏ویژه باتوجه به این‏که درایران نیز بر اثر انقلاب اسلامى، آمریکا یکى از نزدیک‏ترین متحدان منطقه‏اى خود را از دست داده بود، اگرچه سازمان سیا از پیش، حمله اتحاد جماهیر شوروى را پیش‏بینى کرده بود. ایالات متحده تمام تلاشش را کرد که از این موقعیت به‏وجودآمده، که تهدیدى علیه منافع آن به‏شمار مى‏رفت به عنوان یک فرصت استفاده کند. اولویت سیاست خارجى این کشور به افغانستان در رویارویى با روس‏ها قرارگرفت وسازمان سیا مأموریت یافت که اقدامات وسیعى را در این‏باره انجام دهد.

اهمیت راهبردى افغانستان در جهان دوقطبى‏

اشغال افغانستان از چندجهت براى آمریکا مهم بود: تسویه حساب باروس‏ها که در جنگ ویتنام با حمایت از ویتنامى‏ها آمریکا را درسطح جهان تحقیر کرده بودند. جنگ ویتنام از رویدادهاى منحصربه‏فردى است که آمریکایى‏هاى هیچ‏گاه نمى‏توانند فراموش کنند. جنگى که درآن ایالات متحده به‏معناى واقعى کلمه شکست را تجربه کرد. در این نبرد هزاران آمریکایى کشته شد، میلیون‏ها دلار مصرف شد و به‏جز سرشکستگى براى غرب چیزى به‏جا نگذاشت. هنوز زخم‏هاى جنگ ویتنام التیام نیافته بود که روس‏ها تحرکاتى را در افغانستان به‏وجودآوردند. براى مدیریت این تحرکات وکنترل اتحادجماهیر شوروى درآسیاى مرکزى و جنوب غرب آسیا، پیش از حمله به افغانستان، یک گروه کارى در مصر شکل گرفته بود که دولت‏مردان منطقه وسرکردگانِ دولت‏هاى غربى در آن اشتراک مى‏ورزیدند. این گروه براى نخستین بار به‏وسیله محمدحسنین هیکل با استفاده از اطلاعات به‏دست آمده از سفارت آمریکا درتهران کشف شد انجمن سرى که این افراد درآن عضو بودند: الکساندر دومارنش (Alexander de Marenche) رئیس سرویس‏هاى اطلاعاتى فرانسه درکشورهاى خارجى، انورالسادات رئیس‏جمهور مصر، شاه ایران تا ۱۹۷۹ (که دراین سال سرنگون شد)، شاه حسن دوم پادشاه مراکش و کمال ادهم، رئیس سرویس‏هاى اطلاعاتى عربستان. انجمن سرى رهنمودهایى را براى عملیات سیا در افغانستان وآفریقا تدوین کرد، ولى کار اصلى‏اش بیشتر به حوزه آفریقا اختصاص داشت.[۵] آمریکایى‏ها با روى‏کارآمدن دولت کمونیستى نور محمد ترکى در ۱۹۷۸ در افغانستان تلاش کردند پاى شوروى را به افغانستان بکشانند و شش ماه پیش از حمله شوروى، اقداماتى را در این‏باره کرده بودند. این اقدامات جنبه تحریک‏آمیز داشت و سازمان سیا مى‏خواست شوروى را در افغانستان درگیر کند. پیش ازهمه برژینسکى، مشاور امنیت ملى در دولت کارتر، شور و شعف نشان مى‏داد. برژینسکى بر این باور بود که در افغانستان مى‏شود انتقام جنگ ویتنام را ازروس‏ها گرفت. برژینسکى هنگام تجاوز روس‏ها به افغانستان به کارتر نوشت: «این فرصت نصیب ما شده است تا شوروى را درگیر جنگى مانند ویتنام بکنیم.»[۶] برژینسکى مى‏گفت که از هرگونه اقدامى که به مخالفت مسلمانان شود، باید پرهیز کرد؛ به‏ویژه باید از رویارویى نظامى با ایران پرهیز کرد، او گفت: اکنون الزام به ایجاد یک ائتلاف اسلامى علیه شوروى مهم‏تر به نظر مى‏رسد.[۷]

جلوگیرى از توسعه حوزه نفوذ اتحاد جماهیر شوروى از دیگر متغیرهایى بود که غرب را درباره افغانستان حساس مى‏کرد. رسیدن به آب‏هاى آزاد به‏طور سنتى از آرزوهاى روس‏ها به‏شمار مى‏رود. علاوه برآن، افغانستان از موقعیت استرتژیک نیز

 برخوردار بود. هم‏مرزى با اتحاد شورى از متغیرهاى دیگر بود که در مجموع بیانگر عوامل ژئوپولتیک افغانستان درآن زمان است. این متغیرها براى هر دو قدرت جهانى اهمیت داشت. بر اساس قاعده معروف جمع جبرى حاصل صفر، برد روس‏ها به معنایى باخت آمریکا تفسیر مى‏شد و برد آمریکائى‏ها به عنوان باخت روس‏ها. دولت‏مردان آمریکا مى‏خواستند سرزمینى که در فضاى دوقطبى از اهمیت ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک برخوردار است، تحت سلطه‏شان باقى بماند و به هر قیمتى باید این هدف تأمین مى‏گردید.

جهاد افغانستان با استقامت مردم افغانستان به پیروزى رسید، ولى به‏نظر مى‏رسد که آمریکایى‏ها در جهت دادن آن عده از مسلمانان عرب که به جهاد علاقه نشان مى‏دادند با فرستادن آنان به افغانستان هدف را از اسرائیل براى مدت زمانى منحرف کردند. درحالى‏که مسلمانان به اشغال فلسطین به‏وسیله یهودى‏ها معترض بودند و بخش قابل توجهى از آن‏ها مى‏خواستند درمقابل اشغال‏گران جهاد کنند، آمریکایى‏ها و اسرائیلى‏ها از جنگ افغانستان علیه اتحاد شوروى استفاده کردند. به این‏ترتیب با نفوذ در سازمان‏هاى دینى و مذهبى، فعالیت‏هاى جهادى اعراب را به سمت افغانستان پیش بردند. مبارزان مسلمان در جهان عرب را با جبهه افغانستان درگیر کردند و بر این اساس جنگ در فلسطین متوقف گردید، حتى در این‏باره توانستند برخى از رهبران و بنیان‏گذاران حماس را نیز به افغانستان بکشاند که به‏طور مشخص مى‏توان به عبدالله عزام اشاره کرد.

پیروزى انقلاب اسلامى در ۱۹۷۹ یکى از حساس‏ترین رویدادهایى بود که درسطح نظام بین‏المللى منافع ایالات متحده را به خطر انداخت. بحران گروگان‏گیرى نشان داد که رویارویى ایران انقلابى با غرب جدى‏تر ازآنست که آمریکایى‏ها تصور مى‏کردند. دولت کارتر پیش از همه از پیامدهاى امنیتى انقلاب اسلامى براى آمریکا نگران بود. این پیامدها چندجانبه و وسیع به‏نظر مى‏رسیدکه از آن جمله مى‏توان به تصرف مسجدالحرام از سوى اسلام‏گرایان عربستانى درن وامبر، همین سال اشاره کرد. متعاقباً سفارت‏خانه‏هاى آمریکا در پاکستان، لیبى، کویت و افغانستان حمله شد که همه حاکى از یک تحول جدید بود.[۸] ایده اسلام سیاسى، جدا از ایران انقلابى، در کشورهاى اسلامى در حال گسترش بود و در افغانستان با اتکا به همین باور مسلمانان افغانستان با دستان خالى در برابر ارتش مجهز اتحاد جماهیر شوروى مقاومت کردند. به این ترتیب ایالات متحده مى‏کوشید با مشغول کردن اسلام‏گرایان سیاسى به جهاد افغانستان و درگیر کردن ایشان با اتحاد جماهیر شوروى پیامدهاى امنیتى انقلاب اسلامى در برابر غرب را کنترل کرده و یا حداقل کاهش دهد. اهداف مذکور آمریکا را مصمم کرد که در جنگ مجاهدان افغان علیه اتحاد جماهیر شوروى فعالانه مشارکت کند.

آمریکا و کشورهاى منطقه‏

جهاد در افغانستان یک دهه طول کشید و هزینه‏هاى اصلى آن‏را مردم افغانستان پرداختند. هفت سازمان جهادى سنى مستقر در پاکستان و هشت تنظیم جهادى شیعه در برابر اشغال‏گران روسى به مقاومت پرداختند.[۹] در راهبرد ایالات متحده جبهه‏اى وسیع در حمایت از جهاد علیه شوروى در پاکستان، به‏عنوان کشور مقدم در خط جبهه، درنظر گرفته شد. قرار شد سازمان سیا، پرسنل نظامى ویژه‏اى را با حمایت نظامى پاکستان براى آموزش ارتشى از مسلمان‏ها به‏کار گیرد. هزینه‏هاى مالى این طرح را دولت‏هاى مسلمان ضدکمونیست مانند: عربستان تأمین مى‏نمود و مسئولیت این کار به عهده نظامیان آمریکایى به‏ویژه نیروهاى ویژه (کلاه سبزها) گذاشته شدکه در جنگ‏هاى هند و چین در ویتنام تجربه کسب کرده بودند.[۱۰] کارتر هم‏چنین براى تأمین هدف حمایت از جهاد، برژینسکى را در ۱۹۸۰ به مصر فرستاد تا سادات را با خود همراه کند. از سادات انتظار مى‏رفت که با نفوذش، رهبران گروه‏هاى اسلام گراى افغانستان را که عمدتاً در دانشگاه قاهره و الازهر تحصیل کرده بودند به حمایت ازجهاد ترغیب کند.[۱۱] فرستادن تجهیزات مونتاژ از سلاح‏هاى شوروى بخش دیگرى از فعالیت‏هاى مصر بود که یک کارخانه مونتاژ اسلحه درمصر ایجاد شد. سلاح و تجهیزات ارتش مصر که عمدتاً در زمان ناصر از اتحاد شوروى آورده شده بودند به افغانستان فرستاده شد و مصر در قبال آن، سلاح‏هاى جدید دریافت کرد. هم‏چنین کنگره، براى این متحد خود، کمک‏هاى مالى درنظرگرفت؛ مصر سالیانه ۳/ ۱ میلیارد دلار کمک اقتصادى دریافت مى‏کرد.[۱۲] البته در حمایت غرب از مصر تنها مسئله افغانستان مدّنظر نبود، بلکه حمایت از اسرائیل نیز هدف دیگر بود.

برژینسکى سپس به پاکستان رفت و با ضیاء الحق دیدار نمود. پیشنهاد ضیاء آن بود که پاکستان تمامى امور مربوط به تحویل سلاح، منابع مالى وآموزش مبارزان را به‏عهده گیرد. برژینسکى این پیشنهاد را پذیرفت.[۱۳] ضیاءالحق جهاد را فرصتى مى‏دانست تا پاکستان به اهداف خود برسد. غرب و ایالات متحده باید فعالیت‏هاى هسته‏اى این کشور را نادیده مى‏گرفت؛ ارتش پاکستان مى‏توانست از محموله‏هاى فرستاده شده به افغانستان استفاده کند. علاوه برآن، آن‏چه بیشتر مدّنظر ضیاء بود شکل‏گیرى یک جامعه مذهبى سنى بود که از کشمیر تا آسیایى میانه امتداد مى‏یافت.[۱۴] کم‏ترین پیامد چنین جامعه‏اى برخورد مقتدرانه و از موضع قدرت پاکستان با هند بود که درباره کشمیر با هم نزاع تاریخى دارد. ازآنجایى‏که مرکزیت این تفکر در مدارس پاکستان قرار داشت انتظار مى‏رفت که با روى‏کارآمدن دولت مرتبط با پاکستان مسئله تاریخى دیورند (مرز مناقشه برانگیز میان پاکستان و افغانستان) نیز حل شود. این‏ها بهایى بود که پاکستان در قبال کشورى که در خط مقدم جبهه قرارگرفته، دریافت مى‏کرد.

از کشورهاى محور در جهاد، عربستان سعودى است که بزرگ‏ترین تأمین‏کننده مالى این پروسه بود. عربستان سعودى با حمایت از جهاد مى‏خواست به مردمش نشان دهد که یک دولت اسلامى است و از مسلمانان جهان در برابر تهاجمات خارجى حمایت مى‏کند. این کشور با دو حادثه مهم در جهان اسلام حیثیت دینى و مشروعیت نظام سیاسى خود را از دست داده بود: ضعف در مسئله فلسطین و پیروزى انقلاب اسلامى در ایران که به نحو بارزى مقابل غرب ایستاد. عرب‏ها از خود مى‏پرسیدند که چرا دولت آن‏ها چنین نمى‏کند. به همین جهت بود که در ۱۹۷۹ یکى از اسلام‏گرایان با صدها نفر از عربستانى‏ها در مسجدالحرام تجمع کرده، از مسلمانان خواستند آل سعود را که با غرب سازش مى‏کند، سرنگون کنند. شورشیان به‏وسیله نیروهاى پلیس با همکارى سه کماندوى فرانسوى به سرکردگى پل باریل (Paul Barril) به شدت سرکوب شدند.[۱۵] این تحرک سیاسى موجب شد که عربستان اگر نتوانست در مقابل غرب بایستد، در مقابل حمله شوروى در افغانستان خودى نشان دهد و به مردم چنین القا کند که دولت آنان گرایش شدیداً مذهبى دارد و با توجه به متغیرهاى دینى است که حاضراست هزینه‏هاى دفاع از افغانستان را بپردازد.

از دیگر اهداف مهم عربستان درحمایت از جهاد این موضوع بود؛ کسانى‏که براى این دولت چالش به حساب مى‏آیند و گرایش‏هاى سیاسى عقیدتى، مخالف سعودى دارند به افغانستان اعزام گردند تا دولت از خطراتشان در امان بماند. در جهت‏دهى و جذب چنین عناصرى بن لادن درنظرگرفته شد که در آن زمان مخالف آل سعود نبود، ولى این موضوع را القا مى‏نمود که در جنگ افغانستان تنها آدم‏هاى معمولى و فقیر اشتراک ندارند، بلکه از خود شاهزداگان و اشراف نیز در این جنگ کسانى چون: اسامه، اشتراک‏ دارند. شاهزاده، ترکى الفیصل، مسئول سازمان اطلاعاتى عربستان از اسامه خواست که به عنوان نماینده این کشور به پاکستان رفته و از مجاهدان حمایت کند. ترکى الفیصل مى‏خواست با این اقدام، سازمانى را پى‏ریزى کند که اسلام‏گرایان افراطى به افغانستان بروند.[۱۶] و دولت از شر آنان راحت شود.

آرمانى‏ترین هدف دولت عربستان در افغانستان، ایجاد یک دولت وهابى بود که پس از مواجهه در برابر شوروى و بیرون راندن روس‏ها از افغانستان، یک دولت وهابى در افغانستان ایجاد گردد. پول‏هاى هنگفتى که عربستان در کمک به مجاهدین خرج کرد در راستاى رسیدن به این هدف بود. سران وهابى حکومت سعودى امیدوار بودند که پس از پیروزى، افغانستان، پیرو اسلام وهابى گردد.[۱۷] روى‏کارآمدن طالبان مشخص کرد که این امیدوارى صرفاً یک آرزو نبوده است، بلکه برنامه‏ریزى‏هاى استراتژیک عربستان و متحدان غربى‏اش با روى‏کارآمدن امارت اسلامى جامه عمل پوشید.

علاوه بردولت‏ها، سازمان سیا هم مى‏کوشید با استفاده ازسازمان‏هاى مذهبى از مسلمانان، دربرابر شوروى سرباز گیرى کند. سازمان تبلیغ جماعت که در پاکستان بود به این منظور به کارگرفته شد و این سازمان در آفریقا و اروپا فعال بود.[۱۸] جوانانى از تونس و الجزایر جذب شدند، آن‏ها درطول ۶ هفته آموزش مذهبى مى‏دیدند و در ابتدا از جهاد علیه دشمنان خدا، یعنى روس‏ها و کمونیست‏ها، سخنى به‏میان نمى‏آمد و بعدها که آموزش نظامى مى‏گذراندند اگر مستعد تشخیص داده مى‏شدند، مورد توجه ناظران آمریکایى و اروپایى قرار گرفته و براى آموزش مخصوص نظامى به غرب فرستاده مى‏شدند. در ایالات متحده، «سیا» مى‏کوشید با استفاده از سازمان‏هاى محلى، عملیات سربازگیرى را انجام دهد؛ در بروکلین مرکزى به‏نام الکفاح دایر شد که بعد از سوى اعراب و مسلمانان به الجهاد تغییر نام یافت. در این مکان سرباز گیرى انجام مى‏شد.[۱۹]

تلاش‏هاى «سیا» از طریق ترغیب سازمان‏هاى مذهبى تا حدودى مؤثر واقع شد و به‏زودى پاکستان به محل پرورش جنگجویان خارجى تبدیل شد. از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ بیش از ۳۵۰۰۰ نفرمسلمان رادیکال از ۴۳ کشور خاورمیانه، آفریقا، آسیاى مرکزى و خاوردور در آزادى افغانستان دوره گذراندند. ده‏ها هزار مسلمان رادیکال براى تحصیل در مدارس دینى سرازیر شدند.[۲۰] به این‏ترتیب دولت ریگان یک ائتلاف بین‏المللى و منطقه‏اى را در مبارزه با پدیده‏اى موسوم به «امپراطورى شرارت» راه‏اندازى کرد.

جهاد افغانستان نیازمند سربازان بیشترى بود و طبیعى بود که داوطلبان عرب باوجود خواسته غرب نتوانستند سهم قابل توجهى در جهاد افغانستان به خود اختصاص دهند.

آمریکا و بنیان‏گذاران القاعده‏

در جهاد افغانستان علاوه‏بر روابط عمیق ایالات متحده با کشورهاى منطقه، این کشور روابط نزدیکى با بنیان‏گذارن القاعده نیز برقرار کرد. هرچند در آن زمان جنگ‏جویان عرب اسم القاعده را بوجود نیاورده بودند. «سیا» با استفاده ازکاریزماى رهبران مى‏خواست جذبه جهاد را براى دواطلبان پررنگ کند تا جنگ نیابتى را مسلمانان بردوش بگیرند. به‏نظر مى‏رسد در این فرآیند عبدالله‏عزام و بن‏لادن بیش از سایر رهبران اثرگذار بوده‏اند.

عبدالله‏عزام و آمریکا

عبدالله عزام درسال ۱۹۴۱ در شهر جنین فلسطین متولد شد. او تحصیلات تکمیلى را در دمشق گذراند یک سال در عمان به کار معلمى مشغول شد. سه سال دیگر در دانشگاه الازهر به نوشتن کار دکترى و بعد از آن چهار سال در اردن به معلمى پرداخت. از سال ۱۹۸۰ براى کار در دانشگاه ملک عبدالعزیز در شهر جده مشغول شد. در سال‏هاى ابتدایى جنگ افغانستان، عزام در دانشگاه علوم اسلامى اسلام‏آباد پاکستان استاد بود وى کارش را با نوشتن کتابى به‏نام دفاع از سرزمین‏هاى اسلامى از مهمترین‏

واجب‏هاى عینى است آغاز کرد. عبدالله عزام نظریات چهار مذهب اهل سنت: حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى را در زمینه جهاد بررسى کرد. او مى‏نویسد: «در شرایطى، که کفار به سرزمینى از زمین‏هاى اسلامى تجاوز کنند، جهاد بر مسلمان واجب است.» براى آن‏که دعوت به جهاد در افغانستان دچار اعتراضات نشود، او تأکید مى‏کرد، که فلسطین قلب جهان اسلام است و کسى جهاد در افغانستان را برتر از جهاد در فلسطین نمى‏داند: «از عرب‏ها هر کس توان آن را داشته باشد، که در فلسطین جهاد کند، بر وى لازم است، تا جهادش را در آن‏جا شروع کند، اما اگر کسى از آن‏ها توان آن را نداشته باشد که در فلسطین جهاد کند، بر وى لازم است، تا به افغانستان برود.»[۲۱]

عزام از بنیان‏گذارن جنبش حماس در فلسطین بود، ولى هنوز معلوم نیست که عزام چگونه از فلسطین دست کشید و به پاکستان رفت تا به جهاد مشغول شود. به‏نظر مى‏رسد در این‏باره مقامات عربستانى نقش داشتند و با نفوذى که مقامات عربستان بر عزام داشتند وى را متقاعد کردند که به افغانستان برود. هیچ سندى که نشان‏گر روابط سرى عزام با سازمان سیا و مقامات آمریکایى باشد، وجود ندارد. عزام در توجیه جهاد در افغانستان چنین مى‏پنداشت: «در افغانستان جنگ‏هاى سختى جریان دارد، که تاریخ اسلام نظیر آن را ندیده است، پرچم اسلام در افغانستان واضح «لا اله الاالله محمد رسول الله» است و هدف برپاکردن حکومت اسلامى. در افغانستان رهبرى جهاد را مسلمانان به‏عهده دارند و قضیه جهاد هم به‏دست مجاهدین است، در حالى‏که در فلسطین این شکل نیست. برترى دیگر افغانستان به‏نظرِ عزام این بود، که سرحد افغانستان براى مجاهدان باز بود و علاوه‏بر آن، در اطراف افغانستان مناطق قبایل‏نشین وجود دارد، که تابع هیچ قدرت سیاسى نیستند، دیگر این‏که مردم افغان در متانت و جوان‏مردى یکه‏تاز صحنه نبرداند و گویا کوه‏ها و دره‏هاى آن را براى جهاد آفریده‏اند».[۲۲]

به هرصورت عزام رابطه سرى با سازمان‏هاى جاسوسى غرب نداشت، ولى بیش از حد ایدئولوژیک به جهاد مى‏نگریست و همین مسئله سبب مى‏شد که آمریکایى‏ها از وى سوءاستفاده کنند. سازمان سیا بطور غیرمستقیم برنامه‏هاى مسافرت و خطابه براى عزام آماده مى‏کرد و در جذب نیروهاى مسلمان عرب و هم‏چنین مسلمانان مقیم آمریکا عزام سهم برازنده داشت. او به قدرى عاشق جهاد بود که در اواخر زندگى خود اعلام کرده بود که بدون جهاد قادر به ادامه زندگى نیست.[۲۳]

عزام ازجمله فعالانى بود که به زودى به چهره‏اى کاریزماتیک تبدیل شد و سازمان سیا از همین وجهه وى استفاده مى‏کرد. در تحقیقى که از سوى مجله دى وان صورت گرفته مشخص شده است که عزام به ۲۶ ایالت آمریکا مسافرت کرده و از مسلمانان آمریکا براى جهاد سرباز گیرى نموده است.[۲۴]

نقش دیگر عزام سازماندهى جوانان و جمع‏آورى کمک‏هاى مسلمانان عرب درجهاد بود که وى باهمکارى بن لادن درسال ۱۹۸۴ در شهر مرزى پیشاور مکتب الخدمه را تأسیس کردند.[۲۵] ابن‏مکتب مرکزى بود براى خدمت‏رسانى مجاهدین عرب. برگ برنده دیگر عزام آشنایى و روابط مستحکم آن با اخوان‏المسلمین بود که «سیا» مى‏توانست با نفوذ وى در این سازمان از پیکارجویان اخوانى سربازگیرى کند. این رابطه ازطریق آشنایى عزام با محفوظ نحناح صورت مى‏گرفت. عزام از این راه توانست ازجوانان الجزایرى که به اخوان المسلمین منتسب بودند بیش از دو هزار نفر جنگ‏جو سرباز گیرى کند.[۲۶] نقش عزام در سازماندهى جهاد، برازنده بود، هیچ‏کس دیگرى چنین نفوذى در میان مجاهدان وکشورهاى عربى نداشت. عبدالله عزام براى بین‏المللى نمودن جهاد افغانستان و جذب کمک‏هاى خارجى روزنامه الجهاد را تأسیس کرد که به زبان عربى منتشر مى‏شد. او هم چنین درصدد بود که سپاه منظمى از جهادى‏هاى مسلمان به‏وجودآورد که فارغ از افغانستان، درتمام تحولات جهان اسلام نقش داشته باشند.[۲۷]

به‏نظر مى‏رسد ایجاد چنین ارتشى بعد از حل مسئله افغانستان مى‏توانست بحران فلسطین را روى دست بگیرد و به همین جهت بود که عزام از سوى سازمان سیا و موساد، ترورگردید. عزام سرانجام در ۱۹۸۸ در انفجار بمبى که در ماشینش کار گذاشته شده بود کشته شد. در این زمان براى آمریکا و اسرائیل، عزام کارآیى خود را ازدست داده بود. مذاکرات ژنو (۱۹۸۸) انجام شده و شوروى‏ها با سرشکستگى از افغانستان خارج مى‏شدند. عزام دوباره متوجه فلسطین شده بود. او در این‏باره علایقش را بیان کرده بود: «او اعتراف کرده بود که شوروى دیگر خطر درجه یک در افغانستان نیست و اکنون در فکر کمک به جنبش حماس بود.»[۲۸]

بن لادن و آمریکا

دوهفته پس ازاشغال افغانستان به‏وسیله اتحاد جماهیرشوروى بن‏لادن به پاکستان رفت تا در جهاد مشارکت کند. وى به‏عنوان نماینده عربستان سعودى به پاکستان مى‏رفت و مى‏خواست این پیام را به عرب‏ها منتقل کند که در جهاد افغانستان شاه‏زادگان و طبقات بالایى نیز حضور دارند. بن‏لادن براى نخستین بار با عزام آشنا شد و عزام وى را به پیوستن به جهاد تشویق کرد. رابطه نزدیکى میان آن‏دو برقرار بود و این علاقه تا مدت زیادى ادامه داشت. نیروهاى گردآمده کنار بن‏لادن به‏وسیله مأموران آى. اس. آى و سازمان سیا آموزش مى‏دیدند و بن‏لادن نیز براى مشارکت در جهاد، از این آموزش‏ها استفاده مى‏کرد. او بعدها در این‏باره چنین گفته است: «سعودى‏ها براى مقابله با روس‏هاى کافر، مرا به صفت نماینده خود در افغانستان برگزیدند. من در پاکستان، در ناحیه مرزى با افغانستان مستقر شدم. در آن‏جا از داوطلبان استقبال مى‏کردم، که از سعودى و دیگر کشورهاى عربى مسلمان مى‏آمدند. اولین پایگاه آموزشى خود را در منقطه ایجاد کردم، که در آن نیروهاى پاکستانى و آمریکایى داوطلبان را آموزش مى‏دادند. تفنگ‏هاى مورد نیاز را آمریکائى‏ها و پول آن‏را سعودى‏ها تأمین مى‏کردند. من به زودى دریافتم، که فقط کافى نیست در افغانستان بجنگیم، بلکه باید در تمام جبهه‏ها و بر ضد کلیه ستم‏گران کمونیستى یا غربى مبارزه کنیم.»[۲۹]

بسیارى از آنهایى‏که در مبارزات ضدغرب و یا به عنوان تروریسم از آن‏ها یاد مى‏شود خود بیان کرده‏اند که چگونه «سیا» آن‏ها را در جنگ علیه شورى حمایت مى‏کرد و آموزش‏هاى نظامى مى‏داد. شیخ محمد کلاشینکوف، از رهبران القاعده در یمن، در مصاحبه‏اى گفت: «اسامه به ما پول داد و با توافق عربستان سعودى و سازمان سیا ما را به جهاد تشویق کرد.»[۳۰]

مرحله دوم: القاعده دشمن جدید غرب پس از اتحاد جماهیر شوروى‏

پایان جنگ افغانستان به معنایى تمام‏شدن فعالیت نیروهاى جهادى قلمداد مى‏شد. از این‏رو آنان براى ادمه فعالیت به مقصدى جدیدى نیاز داشتند. بسیارى از نیروهایى که درافغانستان آمده بودند تا پروسه جهاد راپیش برند با توجه به جهاد افغانستان، امتیازات کسب کرده بودند. آن‏ها به‏عنوان مجاهدان از موقعیت اجتماعى برخوردارشدند، به‏ویژه که پیش از جهاد بسیارى ازآنان آدم‏هاى لاابالى در کشورهاى خود بودند. دکتر موسى بن محمدبن یحیى القرنى ازاستادان اعزامى عربستان در دانشگاه دعوت و جهاد پاکستان گفته بود: «بسیارى از جوانان عرب تحت آموزش، هیچ‏گونه آشنایى با فرهنگ اسلامى نداشتند و بیشتر آن‏ها زندگى سراسر ابتذال و لاابالى گرى را سپرى کرده بودند. فساد روزافزون، آن‏ها را دچار روزمرگى کرده بود و در این میان دعوت به جهاد و مبارزه، باعث جلب توجه ایشان شده بود.»[۳۱] به همین سبب این افراد حاضر نبودند دوباره به راه قبلى و موقعیت پیشین برگردند. علاوه‏برآن‏که جنگ براى این نیروها به عنوان یک شغل درآمدزا بود و با توجه به جهاد آنان امتیازات مادى نیز کسب کرده بودند. کشورهاى متبوع مجاهدان با جهاد افغانستان خواسته بودند شر افراد ماجراجو را از خود برطرف‏ کنند و به همین جهت حاضر نبودند دوباره این افراد را به کشور برگردانند؛ این متغیرها سبب شد که جبهه جدیدى براى فعالیت‏هاى جهادى در نظرگرفته شود.

پس از بیرون رانده‏شدن اتحاد جماهیر شوروى از افغانستان جنگ‏جویان گرد آمده در افغانستان چنین مى‏اندیشدند که آن‏ها توانسته‏اند نقش مهمى در معادلات بین المللى ایفا کنند و اعتمادبه‏نفسى که براى جنگ‏جویان عرب سرازیر شده در افغانستان به‏وجود آمده بود، برخى از رهبران این گروه را به این فکر انداخت که براى اجراى نقش دیگرى باید تلاش کنند. این در حالى بود که موضوع فلسطین مى‏توانست نقطه آغاز دیگرى براى این گروه باشد. شکافى که میان رهبران سیاسى افتاد در اولویت‏بندى حرکت دیگر بود. عزام و کسانى که با او همراه بودند در این صدد بودند که صفى از مجاهدان جهان اسلام تشکیل گردد و نقطه مبارزه را از افغانستان به فلسطین انتقال دهد. این حرکت از نظر آمریکایى‏ها دور نماند. اسرائیل وآمریکا فهمیده بودند که عزام چه در سر مى‏پروراند. به همین جهت یک توطئه کلان دیگر به‏وجود آمد و آن ایجاد یک جنبش بدل در قبال حرکت عزام و سرکوب کردن حرکت وى بود. این حرکت همان القاعده است که پس از ترور عزام ماهیت رسانه‏اى به آن دادند و غرب از یک طرف نیروهاى پیکارجو را در یک گروه نظارت شده قرار داد تا خطر آنان به تمام کشورهاى اسلامى گسترش نیابد و از سوى دیگر پس از سقوط بلوک شرق، دشمن دیگرى در راوبط بین‏الملل براى آمریکایى‏ها نشان داده شود که در پرتو این غیریت‏سازى، آمریکا بتواند تاخت‏وتازهاى فرامنطقه‏اى خود را گسترش دهد.

اولین حرکت‏هاى مستقلانه بن‏لادن تأسیس ماسده‏الانصار (قلعه شیران) بود که مستقیماً تحت‏نظر وى قرار داشت. این حرکت از همان آغاز به‏نام القاعده مشهور شد و سرانجام در سال ۱۹۸۸ رسماً اعلام موجودیت کرد. پس از آن، بن‏لادن با عزام دچار اختلاف گردید و تلاش کرد حرکت‏هاى خود را مستقلانه سازماندهى کند. نخستین عملیات بزرگ این سازمان جنگ جاجى بود که علیه ارتش سرخ در استان پکتیایى افغانستان صورت گرفت. بن‏لادن تا این زمان با استفاده از همکارى عزام توانسته بود افزون بر بیت الخدمات تاسال ۱۹۸۶ شش قرارگاه دیگر، براى مجاهدان خارجى (عمدتا عرب) فراهم سازد.[۳۲]

داماد عزام عبدالله انس، در مصاحبه با الحیات، اختلافات عزام و بن‏لادن را جدى توصیف کرده بود: «من در پیشاور شاهد بودم که همکارى و هماهنگى متقابل میان دکتر عزام و اسامه‏بن‏لادن با وجود تعلق خاطرى که به هم داشتند، به علت اختلاف شدید آن‏دو، روى اساس‏گذارى و نحوه برنامه‏هاى کارى القاعده، کاملًا قطع شده بود. بن‏لادن به بهانه تأسیس القاعده از مکتب خدمات شهید عزام فاصله گرفت، اما احترام متقابل شخصى خود را هم‏چنان حفظ کردند. تعدادى از منسوبان گروه القاعده آشکارا با شیخ عزام دشمنى مى‏کردند و به او ناسزا مى‏گفتند». مهم‏ترین اختلاف عزام و بن‏لادن در استفاده وسیع از ترور بود که براساس اظهارات انس، عزام با آن مخالف بوده است.[۳۳]

حذیفه عزام، پسرعبدالله عزام براین عقیده است که اختلاف عزام و بن‏لادن براساس اندیشه تکفیر و به‏کارگیرى ترور بودکه با نفوذ مصرى‏ها درسازمان القاعده، بن‏لادن از عزام روگردانید. کسانى چون حمدالجزایرى و ابن‏قیم و ایمن‏الظواهرى اندیشه‏هاى تکفیرى داشتند و نفوذ این‏ها درسازمان سبب شدکه القاعده به تکفیر و ترور رو آورد.[۳۴]

در تضاد به‏وجودآمده میان عزام و سران القاعده، ترور عزام نشان داد که وجود القاعده براى آمریکا لازم است. اگر آمریکایى‏ها القاعده را به عنوان یک سازمان تروریستى مى‏شناختند، در این زمان به‏راحتى مى‏توانستند با حذف رهبران تکفیرى، شاخه معتدل آن را به رهبرى عزام نگه دارند، ولى آمریکا به این نتیجه رسید که عزام‏

جهاد واقعى را به فلسطین منتقل مى‏کند و براین اساس منافع آمریکا در منطقه به‏ویژه امنیت اسرائیل تهدید مى‏شود. ترور عزام این تهدید را حداقل از سوى مجاهدان آموزش دیده در پاکستان، برطرف کرد. بر اساس تحقیقات انجام شده از سوى‏ اسلام‏شناس فرانسوى، الیویه روآ، القاعده در فلسطین هیچ کارى انجام نداده است و بیشتر فعالیت آن بر مناطق حاشیه‏اى جهان اسلام متمرکز بوده است: «جهادى که بن‏لادن پرچم‏دار آن است، همه در نواحى حومه‏اى جهان اسلام انجام مى‏شود: بوسنى، کوسوو، چچن، افغانستان، کشمیر، مورو در فیلیپین، بدون آن‏که از نیویورک سخن گوییم. بن‏لادن در کشورهاى سودان، یمن و افغانستان اقامت داشته است. در آفریقاى شرقى عملیات داشته است، ولى فقط هنگام حمله آمریکا به افغانستان، سخن از اورشلیم به میان آورده است.»[۳۵] بر پایه این گزارش و حرکت‏هاى پدید آمده در مناطق مرکزى جهان اسلام، مى‏توان نتیجه‏گیرى کرد که القاعده مأمور بود تا حرکت‏هاى اسلامى را از مرکز به پیرامون بکشاند، و منطقه کانونى جهان اسلام، هم‏چنان زیر سایه سنگین دیکتاتورهاى وابسته به غرب باقى بماند، تا از یک طرف اسرائیل در امنیت بوده و از سوى دیگر تسلط غرب بر منابع طبیعى جهان هم‏چنان باقى بماند.

هنگامى‏که در ۱۹۸۸ سازمان القاعده رسماً اظهار وجود کرد، سازمان سیا، بن‏لادن و القاعده را جدى نگرفت و یک خبرنگار هندى نوشت که آمریکا در مقابل القاعده چشمان خود را بسته است.[۳۶] آیا «سیا» پیش‏بینى نمى‏کرد که ایجاد چنین سازمان در زمانى که روس‏ها در حال خروج ازافغانستان هستند پیامدى براى آمریکا داشته باشد و یا اینکه با نفوذى که این سازمان در میان رهبران این جنبش داشت مطمئن بود که در تحولات بعدى نیز مى‏تواند از آن‏ها استفاده کند. تا این زمان آمریکایى‏ها نتوانسته بودند فروپاشى اتحاد جماهیرشوروى را پیش‏بینى کنند، ولى به‏نظر مى‏رسد که امیدوار بودند از این نیروى رادیکال در سایر درگیرى‏هاى منطقه در راهبرد جنگ نیابتى علیه شوروى بهره‏بردارى کنند.

علاوه‏بر رابطه سازمان سیا و بن‏لادن مطالعات درباره عملکرد جنبش‏هاى افراطى و تروریست نشان مى‏دهد که بیشتر آنان در عملیات‏هاى تروریستى و خراب‏کارانه از تاکتیک‏هایى استفاده مى‏کنند که «سیا» به این جنگ‏جویان در پاکستان آموزش مى‏داد. به‏طور نمونه جبهه نجات اسلامى الجزایر که برخى از اتباع آمریکایى را به قتل رسانده است از دست پرورده‏هاى سازمان سیا مى‏باشد. بسیارى از رهبران این جنبش که از فعال‏ترین جنبش‏هاى رادیکال است در پایگاه‏هاى سازمان سیا در پاکستان آموزش دیده‏اند. مقامات الجزایر «معتقدند که بسیارى از رهبران جبهه نجات اسلامى در افغانستان در پایگاههاى آموزش دیده‏اند که زمانى سازمان سیا از رزمندگان اسلامى علیه نیروهاى شوروى پشتیبانى مى‏کرد.»[۳۷]

فروپاشى اتحادجماهیر شوروى یکى از رویدادهاى مؤثر بر بزرگ‏نمایى جنبش‏هاى بنیادگرا است. ایالات متحده با بدل‏سازى، یک جنبش مخالف آمریکا را برجسته کرد تا به این وسیله حضورش را در منطقه توجیه کند.

آمریکا با رسانه‏اى کردن جنبش القاعده مى‏خواست به دو مشکل مهم پاسخ دهد: نخست این‏که احساسات ضدآمریکایى به‏وجودآمده در میان مسلمانان را به‏سوى جنبشى هدایت کند که در نهایت آمریکا بتواند آنرا کنترل کند، اگر چنین جنبش‏هایى نباشد، طبیعى است که جهان اسلام ممکن بود به مدل انقلاب اسلامى در ایران روى بیاورند و با مقبولیت گفتمان مقاومت از نوع انقلاب اسلامى در ایران، آمریکایى‏ها اولین دشمن واقعى مسلمانان به‏شمار مى‏رفت و این بدترین اتفاقى بود که مى‏توانست براى ایالات متحده به‏وجودآید؛ دوم این‏که با فروپاشى شوروى، ایالات متحده با بزرگ‏نمایى بنیادگرایى اسلامى سیاست خارجى‏اش را با توجه به مولفه دشمن‏سازى توجیه کرد. از این پس آمریکایى‏ها درصدد برآمدند که پس از خطر «سرخ» در برابر ایالات متحده، خطر جدید «سبز» را مطرح کنند. رسانه‏اى کردن خطر بنیادگرایان اسلامى مى‏خواهد هژمونى آمریکا درجهان را توجیه کند. پیروزى دولت طالبان، و به‏کار گرفته شدن آموزه‏هاى وهابى در سیاست و جامعه، بهترین موقعیت رسانه‏اى را براى غرب مهیا کرد که از اسلام چهره متحجرانه و واپس‏گرایانه نشان دهد. آمریکا در این زمان چنین القا مى‏کرد که یک پایگاه امن براى پرورش نیروهاى ارتجاعى در افغانستان به‏وجود آمده است که مى‏خواهد کل تمدن بشرى را هدف قرار دهد. براى جدى نشان دادن این خطر، اقدامات زیادى صورت گرفت که بسیارى از آن‏ها این اقدامات بر فعالیت رسانه‏اى متمرکز بود. بررسى شخصى نگارنده نیز نشان مى‏دهد که بیشترین فیلم‏هاى مربوط به افغانستان که همه در بیرون از کشور تولید شده‏اند، با محوریت نشان دادن تحجر و واپس‏گرایى طالبان تدوین گردیده‏اند.

در همین زمان پس ازچند حمله تروریستى در ایالات متحده، آفریقا و یمن، غربى‏ها انگشت اتهام را به سوى القاعده نشانه گرفتند و ایالات متحده اردوگاه‏هاى آموزشى القاعده در افغانستان را بمباران کرد، ولى بررسى گزارش‏هاى موجود نشان مى‏دهد که این حمله زمانى اتفاق افتاد که بن‏لادن در اردوگاه نبود و سازمان سیا این موضوع را مى‏دانست: «برخى ازمنابع در واشنگتن تأیید مى‏کنند که ایالات متحده با کمک نظارت الکترونیکى بر ارتباطات رادیو تلفنى بن‏لادن و با استفاده از ماهواره‏ها از غیبت او اطلاع یافته بود. آن‏ها عمداً نمى‏خواستند که اوکشته شود.»[۳۸] حتى براساس گزارش جان‏کالى حمله به برج‏هاى دوقلو نیز پیش از وقوع به آمریکایى‏ها گزارش شده بود، ولى آن‏ها این گزارش را نادیده گرفتند: «به دلایلى که هنوز مشخص نیست، واشنگتن به اعلام خطرهاى سرویس‏هاى اطلاعاتى شاه عبدالله اردن اعتنایى نکرده بود. تابستان گذشته مسئولان آمریکایى و مأموران آلمانى پیامى را به طورجداگانه دریافت کرده بودند:

درآینده‏اى نزدیک در خاک آمریکا حمله‏اى رخ خواهد دادکه در آن ازهواپیماها استفاده مى‏شود. (به هواپیماربایى هیچ اشاره‏اى نشده بود) سرویس‏هاى اردنى هم، چنان که قبلًا مشاهده کردیم به شدت تروریست‏هاى اسلامى را ازسال‏هاى پیش تعقیب مى‏کردند و توطئه‏هاى القاعده را پیگیرى مى‏کردند. آن‏ها حتى از نام رمزى عملیات اطلاع داشتند:

«العروش الکبیر»؛ «ازدواج‏هاى بزرگ‏[۳۹].» نمى‏دانم کدام یک ازسرویس‏ها آمریکایى این هشدار را دریافت کرد و آیا به مقامات مافوق منتقل شده است یا خیر؟ دولت صدر اعظم گرهارشرودر نیز این هشدار را جدى نگرفت.»[۴۰]

غیریت‏سازى غرب از القاعده و رسانه‏اى کردن خطرات آن همان راهبردِ غربى بود که مى‏خواست به بهانه مبارزه با تروریسم، در منطقه راهبردى افغانستان حضور یابند، جایى که قدرت‏هاى بالقوه جهانى و منطقه‏اى در همین منطقه واقع شده است، و به همین جهت است که سازمان‏هاى اطلاعاتى غرب با اطلاع اجمالى از حادثه یازده سپتامبر اجازه دادند این حادثه به‏وجود آید و یا این‏که چه بسا در طراحى این توطئه مشارکت کنند؛ حتى بعد از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و روى کارآمدن دولت افراطگرایى طالبان، آمریکا مى‏کوشید روابطش را با این گروه توسعه دهد. در این زمان که موقعیت ژئواکونومیک افغانستان به‏دلیل منابع انرژى آسیاى میانه برجسته گردید، آمریکایى‏ها امیدوار بودند که با نزدیکى به طالبان از ذخایر عظیم نفتى و گازى منطقه برخوردار گردند. به همین جهت شوراى روابط خارجى آمریکا که مرکز دیپلماسى این کشوراست و موسسه رند (Rand coropration) که براى پنتاگون و صنایع دفاع و انرژى پژوهش مى‏کند به دفاع از طالبان برخاست. بارنت روبین (Barnett Rubin) کارشناس مسایل افغانستان درشوراى روابط خارجى، در این‏باره چنین گفت: «گروه طالبان هیچ ارتباطى با بین‏الملل اسلام انقلابى ندارد و در واقع از این بین‏الملل نفرت هم دارد.»[۴۱] اما سیر حوادث به‏گونه‏اى پیش رفت که آمریکا از حادثه به‏وجود آمده در یازده سپتامبر بیش‏ترین استفاده را کرد و با جدى نشان‏دادن خطر تروریسم، در این منطقه حضور نظامى و سیاسى خود را تثبیت کرد.

مرحله سوم: بیدارى اسلامى و ترکیب معامله و مقابله با القاعده‏

نهضت بیدارى اسلامى زمانى صورت گرفت که آمریکا در افغانستان بهانه‏اى براى حضور نداشت. پس از یک دهه حضور در افغانستان، اوضاع امنیتى در این کشور به وخامتِ روزافزون گرفتار شده بود. مردم افغانستان به این حقیقت واقف شده بودند که جنگ در افغانستان، ماهیت تصنعى و تقلبى دارد و ایالات متحده و هم پیمانان غربى‏اش در این توطئه منطقه‏اى سهیم هستند. ایالات متحده براى فرونشاندن این حقیقت مستقیماً سراغ بن‏لادن رفت و حداقل چنین اعلام کرد که مأموران آمریکایى توانسته‏اند بن‏لادن را در نزدیکى‏هاى اسلام‏آباد به قتل برسانند. از منظر آمریکایى‏ها قتل بن‏لادن با رسانه‏سازى مى‏توانست بخشى از مشکل را حل کند. بن‏لادن کشته شد، اما جنگ در افغانستان به شدت خود ادامه داد و بعد از قتل وى چنین القا شد که طالبان مدعى استقرار امارت اسلامى در افغانستان است و تا زمانى‏که این تهدید وجود داشته باشد آمریکا نمى‏تواند از این کشور خارج شود. آمریکا با بازى با القاعده و طالبان در صدد است حضورش در منطقه توجیه کند و زمینه‏هاى لازم را براى تشکیل پایگاه‏هاى نظامى آمریکا در منطقه و افغانستان تحت عنوان مبارزه با تروریسم فراهم کند. به همین دلیل است که جنگ افغانستان پایانى ندارد. بن‏لادن کشته شده است اما فعالیت‏هاى القاعده هیچ تغییرى نکرده است.

بیدارى اسلامى که از قبل پیش‏بینى‏نشده بود دشوارى دیگرى را فرا روى آمریکا قرار داد. بیدارى اسلامى مسئله غرب‏ستیزى و مخالفت با هژمنى غرب را از حاشیه‏ها به مرکز فرامى‏خواند، جایى‏که براى غرب اهمیت راهبردى دارد. غربى‏ها در مبارزه با پدیده بیدارى اسلامى از راهبردهاى گوناگون استفاده مى‏کنند. شاکله این برخورد در ترکیبى از مدل رئالیسم و پساساختارگرایى قرار گرفته است. در این مدل تلاش مى‏شود که درباره هر مورد خاص راهبرد خاص تدوین گردد. دیگر شاهد راهبرد کلان از تعامل و تقابل وجود ندارد، بلکه این موقعیت خاص یک کشور در جریان بیدارى اسلامى‏ است که تعیین مى‏کند از کدام نیرو حمایت و سازمان حمایت گردد. بر اساس چنین راهبردى است که از القاعده و تکفیرى‏هاى در سوریه، از ارتش و نظامیان در مصر علیه فعالان متعلق به اخوان المسلمین و کلًا سرکوب کردن اسلام سیاسى در این کشور، و از استبداد و دیکتاتورى در بحرین حمایت مى‏شود. عراق نیز از جمله کشورهایى است که غرب و برخى از کشورهاى همسایه آن مى‏کوشند از طریق القاعده و تکفیرى‏ها بر این کشور فشار وارد کنند.

در این برهه غرب با بهره‏گیرى از ماهیت ضدشیعى جنبش‏هاى تکفیرى مى‏کوشد در سوریه، لبنان و عراق صحنه تحولات سیاسى را به نفع خود مدیریت کند. در این دوره از روابط غرب و جنبش‏هاى تکفیرى علاوه‏بر آن‏که آمریکا با به‏راه انداختن مبارزه علیه تروریست تحت عنوان عملیات آزادى پایدار در افغانستان، حضور خود را در منطقه توجیه مى‏کند، با راه افتادن موج بیدارى اسلامى مى‏کوشد تحولات خاورمیانه را نیز از طریق ایجاد نفاق میان شیعه و سنى مدیریت نماید. ابومصعب زرقاوى که در عراق کشته شد اندیشه‏هاى تکفیرى ضدشیعى داشت و هنوز هم تفکر اوست که در میان گروه‏هاى تکفیرى القاعده در عراق به اجرا گذاشته مى‏شود. جنگ سوریه پرده‏هاى کشیده شده بر رابطه القاعده، آمریکا و اسرائیل را درید و غرب مجبور شد به طور آشکار پشت جبهه تروریست‏هاى تکفیرى قرار گیرد.

این مقاله اگر پیشنهادى داشته باشد به‏طور مشخص مخاطب آن امت اسلامى به‏ویژه عالمان و فرهنگیان آن است. بصیرت مسلمانان موجب رونق و شکوفایى جامعه اسلامى است. هرگونه اتکا بر قدرت‏هاى فرامنطقه‏اى نمى‏تواند هیچ‏کدام از گروها و جنبش‏هاى اسلامى را به مقصد برساند. زمان آن رسیده است که نخبگان فکرى و فرهنگى امت اسلامى راهبردهاى مربوط به نجات جامعه اسلامى و رسیدن به عزت و شکوفایى این جامعه را فراهم کنند.

نتیجه‏

اشغال افغانستان به‏وسیله اتحادجماهیرشورى معادلات سیاسى منطقه و جهان را به هم ریخت. این جنگ مزیت دیگرى را نیز براى آمریکا واسرائیل درپى داشت وآن انتقال جهاد از فلسطین به افغانستان بود. آمریکا قطب جدیدى از دولت‏هاى ذى‏نفع را در منطقه به‏وجود آورد. در جهاد افغانستان آمریکا از طریق همکارى با کشورهاى عربستان، مصر و پاکستان مجاهدان عرب را وارد جنگ افغانستان کرد. پس از جنگ دو جبهه در میان جنگجویان عرب شکل گرفت که یکى به رهبرى عزام مى‏خواست، نبرد به اسرائیل منتقل شود و دیگرى به رهبرى بن‏لادن تحت عنوان القاعده اعلام وجود کرد که به ترور و فعالیت‏هاى زیر زمینى رو آورد. غرب با حذف جبهه نخست، از طریق رهبران القاعده و برخى از افراد قبایل در این گروه رسوخ کرد. آمریکا با بزرگ جلوه‏دادن خطر تروریسم توانست در منطقه حضور یابد و با بازى با القاعده در صدد است حضورش را در منطقه تثبیت کرد. و پایگاه‏هاى نظامى تاسیس کند. نهضت بیدارى اسلامى موقعیت دشوارى را براى غرب به‏وجود آورده است و غرب مى‏کوشد با اختلاف‏افکنى میان مسلمانان، حمایت از نیروهاى ارتجاعى و استبدادى، نهضت به‏وجود آمده را عقیم سازد. هوشیارى امت اسلامى به‏ویژه عالمان و فرهنگیان امت اسلامى مى‏تواند جامعه اسلامى را از این پیچ تاریخى، آگاهانه و هوشیارنه عبور دهد.

منابع‏

  1. اسماعیلى، حمیدرضا، بازشناسى اندیشه سیاسى القاعده، فصلنامه مطالعات منطقه‏اى جهان اسلام، شماره ۳۰- ۳۱، سال هشتم، ۱۳۸۶٫

  2. بریزار، ژان شارل- داسکیه، گیوم، بن لادن، حقیقت ممنوع، ترجمه حامد فولادوند، عطائى، تهران ۱۳۸۱٫

  3. پلى، میشیل- دوران، خالد، اسامه بن لادن و تروریسم جهانى، ترجمه هومن وطن خواه، چاپ دوم، کاروان، تهران ۱۳۸۰٫

  4. جرجیس، فوازاى، آمریکا و اسلام سیاسى، ترجمه محمدکمال سروریان، پژوهشکده مطالعات راهبردى، تهران ۱۳۸۲٫

  5. رشید، احمد، طالبان، زنان، تجارت مافیا و پروژه عظیم نفت درآسیایى مرکزى، ترجمه نجله خندق، بقعه، تهران ۱۳۸۲٫

  6. روآ، اولیویه، اسلام جهانى شده، ترجمه حسین فرشتیان، بوستان کتاب، قم ۱۳۷۸٫

  7. روزنامه الحیاه، ۲۰۰۱، شماره ۱۴۱۱۳؛

  8. روزنامه الشرق الاوسط، ۲۰۰۱،/ ۵/ ۱؛www .aawsat .com

  9. روزنامه شرق، مصاحبه با بنیانگذار جهاد دکتر موسى بن محمد بن یحیى القرنى، شماره ۷۲۱، ۱۳۸۶٫

  10. سکندروف، قاسم شاه، طالبان و تشکیل مراکز تروریستى، ترجمه عبدالواحد خرم؛ ۱۳۸۵،http ://www .ariaye .com /ketab

  11. فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ دوم، محمد وفایى، قم ۱۳۷۴٫

  12. کالى، جان، سیا و جهاد؛ جنگ‏هاى نامقدس، ترجمه مجتبى نجفى و مهرگان نظامى زاده، چاپ دوم، صمدیه، تهران ۱۳۸۷٫

  13. کشککى، صباح الدین، دهه قانون اساسى، چاپ سوم، میوند، پیشاور ۱۳۷۷٫

  14. مارسدن، پیتر، طالبان، جنگ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، ترجمه کاظم فیروزمند، چاپ دوم، مرکز، تهران ۱۳۸۸٫

  15. مستورى، ناصر، افغانستان دیپلماسى دو چهره، ایرانشهر، تهران ۱۳۷۱٫

  16. موسوى، سید عسکر، هزاره‏هاى افغانستان، ترجمه اسد الله شفایى، سیمرغ، تهران ۱۳۷۹٫

  17. وصالى، یوسف، عرب‏هاى افغان، موسسه آینده سازان نور، تهران ۱۳۸۶٫[۴۲]

  18. Phil Gasper, 1002.; http:// www. thirdworl dtraveler. com

 

[۱] * دانشجوى دکترى فلسفه سیاسى اسلامى

[۲] . صباح الدین کشکشکى، دهه قانون اساسى، ص ۱۰۲٫

[۳] . ناصر مستورى، افغانستان دیپلماسى دو چهره، ص ۲۲- ۲۳٫

[۴] . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج ۳، ص ۱۲۶٫

[۵] . جان کالى، سیا و جهاد؛ جنگ‏هاى نامقدس، ترجمه مجتبى نجفى و مهرگان نظامى‏زاده، ص ۵۲٫

[۶] . همان، ص ۴۴٫

[۷] . فوازاى جرجیس، آمریکا و اسلام سیاسى، ترجمه محمد کمال سروریان، ص ۱۳۰٫

[۸] . همان، ص ۱۲۸٫

[۹] . ممکن است براى خواننده این تصور پیش آید که عنصر مقاومت در افغانستان کاملًا در دستان غرب و هم‏پیمانان منطقه‏اى آنان قرار داشته است، اما واقعیت غیر از این است. بار سنگین جهاد در افغانستان بر روى دوش مردم افغانستان بود و ما به جهت خارج نشدن از موضوع ناگزیر هستیم به اقدامات مربوط به غرب و متحدان منطقه‏اى آن بپردازیم و درباره مقاومت مردم افغانستان در قبال اتحاد جماهیر شوروى بنگرید: میرمحمدصدیق فرهنگ، همان، ج ۳، و در خصوص مقاومت شیعیان افغانستان بنگرید: سید عسکر موسوى، هزاره‏هاى افغانستان، فصل چهارم.

[۱۰] . جان کالى، سیا و جهاد، ص ۴۹٫

[۱۱] . همان، ص ۶۴٫

[۱۲] . همان، ص ۲۶۴٫

[۱۳] . همان، ص ۹۷٫

[۱۴] . پیتر مارسدن، طالبان، جنگ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، ترجمه کاظم فیروزمند، ص ۵۳٫

[۱۵] . ژان شارل بریزار و گیوم داسکیه، بن لادن، حقیقت ممنوع، ص ۷۶٫

[۱۶] . همان، ص ۸۴٫

[۱۷] . همان، ص ۳۵٫

[۱۸] . جان کالى، سیا و جهاد، ص ۱۳۶٫

[۱۹] . همان، ص ۱۴۰٫

[۲۰] .http ://www .third world traveler .com .

[۲۱] . روزنامه الشرق الاوسط، ۱، ۵، ۲۰۰۱،www .aawsat .com .

[۲۲] . قاسم شاه اسکندروف، افغانستان و تشکیل مراکز تروریستى، ترجمه عبد الواحد خرم،http ://www .ariaye .com .

[۲۳] . میشیل پلى و خالد دوران، اسامه بن لادن و تروریسم جهانى، ترجمه هومن وطن‏خواه، ص ۲۲٫

[۲۴] . جان کالى، سیا و جهاد، ص ۱۴۱٫

[۲۵] . میشیل پلى، اسامه بن لادن و تروریسم جهانى، ص ۶۷٫

[۲۶] . یوسف وصالى، عرب‏هاى افغان، ص ۴۲٫

[۲۷] . همان، ص ۳۴٫

[۲۸] . قاسم شاه اسکندروف، افغانستان و تشکیل مراکز تروریستى.

[۲۹] . احمد رشید، طالبان، زنان، تجارت مافیا و پروژه عظیم نفت درآسیایى مرکزى، ترجمه نجله خندق، ص ۲۷۲٫

[۳۰] . یوسف وصالى، عرب‏هاى افغان، ص ۴۲٫

[۳۱] . مصاحبه با بنیانگذار جهاد دکتر موسى بن محمد بن یحیى القرنى، روزنامه شرق، ص ۷٫

[۳۲] . همان، ص ۲۶٫

[۳۳] . روزنامه الحیاه، شماره ۱۴۱۱۳،http ://www .daralhayat .com .

[۳۴] . حمیدرضا اسماعیلى، فصلنامه مطالعات منطقه‏اى جهان اسلام، ص ۲۵٫

[۳۵] . اولیویه روآ، اسلام جهانى شده، ترجمه حسین فرشتیان، ص ۳۴٫

[۳۶] .http ://www .thirdw orldtra veler .com .

[۳۷] . فوازاى جرجیس، آمریکا و اسلام سیاسى، ص ۲۵۷٫

[۳۸] . جان کالى، سیا و حهاد، ص ۳۲۰٫

[۳۹] . باید توجه داشت که کالى العروش‏الکبیر را که به معناى خروش بزرگ است احتمالًا با العروس‏الکبیر اشتباه گرفته وآن‏را به ازدواج‏هاى بزرگ برگردانده است.

[۴۰] . همان، ص ۳۶۱٫

[۴۱] . ژان شارل- گیوم داسکیه، بن لادن، حقیقت ممنوع، ترجمه حامد فولاد وند، ص ۳۸، منظور بارنت رو بین از بین‏الملل اسلام، اسلام‏گرایى در عرصه روابط بین‏الملل است.

[۴۲] کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام _نخستین: ۱۳۹۳: قم)، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ۱۰جلد، دار الإعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۳ ه.ش.

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۶ ؛ ص۳۶۹-۳۹۴٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.