جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

سیدمحمدعلى احسانى‏[۱]

چکیده‏

جریان تکفیر در افغانستان به سده قبل برمى‏گردد؛ زمانى ‏که عبدالرحمن، پادشاه وقت افغانستان، از این جریان استفاده ابزارى کرد. آن‏ها مولویان دربارى یا مطیع دربار و تحصیل‏کرده در دیوبند هند بودند. عبدالرحمن، که تفکر تکفیرى آن‏ها را مطابق منویات خود مى‏دید، به‏وسیله ایشان تکفیرنامه‏اى علیه شیعیان افغانستان انشاء کرد و تمام اهل سنت افغانستان را علیه شیعیان بسیج و جنایاتى مرتکب شدند که در یک مقاله نمى‏توان وصف کرد. قتل عام، تجاوز به نوامس، به بردگى‏کشیدن شیعیان، بردن زنان و دختران مردم، به‏عنوان غنیمت جنگى و فروش آن‏ها در میان اقوام پشتون، تکه‏تکه کردن اجساد کشته‏ها و برخى اسیران، برخى از جنایات جریان تکفیرى تابع عبدالرحمن است.

جریان تکفیرى دوم در افغانستان «جریان تکفیرى طالبان» است که تنها جریان تکفیرى سازمان‏یافته در دوره معاصر است. خاستگاه فکرى طالبان نیز به مکتب دیوبندیه برمى‏گردد، اما تفکرات تکفیرى طالبان عمدتاً به گروه سیاسى و افراطى دیوبندیه مانند: جمعیت‏العلما، سپاه صحابه، جهنگوى و … برمى‏گردد، که تأثیرات وهابیت آن را اشباع ساخته است. جریان تکفیرى طالبان در افغانستان، به تکفیر مخالفان از جمله شیعیان افغانستان پرداخته و جنایاتى چون: قتل‏عام، ترور، تکه‏تکه کردن قربانیان و … پرداخته‏اند.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۱۷

کلیدواژه‏ها: عبدالرحمن، جریان تکفیرى، مولوى، استفاده ابزارى از دین، شیعیان، قتل عام، طالبان، ترور.

بخش اول: جریان افراطى در دوره عبدالرحمن‏

مقدمه‏

ریشه پدیده تکفیر در جهان اسلام به خوارج برمى‏گردد، که بعد از مسئله حکمیت، دیگران از جمله حضرت امیرالمؤمنین را به اتهام ارتکاب گناه و عدم توبه، تکفیر کردند. بعد از آن نیز، برخى اشخاص و فرقه‏ها رقبیان خود را تکفیر کرده‏اند. در افغانستان نیز به علت تعصبات مذهبى این حربه گاهى دست‏آویز کسانى براى سرکوب مخالفان شده است، گاهى حتى دامن اهل سنت را نیز گرفته است. از قرن نوزدهم محصلان علوم دینى اهل سنت براى تحصیل به هند سفر مى‏کردند، و از این طریق تفکر جریان‏هاى تکفیرى دیوبندیه در آن‏ها تأثیر مى‏گذاشت. برخى گزارش‏ها نشان مى‏دهد که عده‏اى از این مولوى‏ها تجاوز، قتل و غارت شیعیان را نه تنها مجاز، که سبب تقرب الهى و از مستحبات شمرده‏اند. این تفکر دست کم از سال ۱۸۸۰ تا ۱۹۷۰ م در افغانستان وجود داشته است.[۲] سال‏ها قبل از این تاریخ (دوره عبدالرحمن) مونت استوارت الفنستون، مردم‏شناس انگلیسى، که براى تحقیق و تفحص به افغانستان رفته است از وجود جریان تکفیرى در میان مولویان پشتون نام مى‏برد که مخالفان خود را تکفیر مى‏کنند.[۳] عبدالرحمن از این عده، جریان منسجم ساخت و آن‏ها را وادار به دادنِ تکفیرنامه‏هاى متعدد کرد.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۱۸

امیر عبدالرحمن از قوم پشتون (افغان) و از طایفه درانى است. نسب وى به، دوست‏محمدخان، مى‏رسد.[۴] در زمان وى افغانستان شکل فعلى خود را پیدا کرد. تفاهم دو امپراتور، یعنى انگلیس و روسیه، امکان ساخت یک کشور مرکزى و مقتدر را براى وى فراهم کرد. عبدالرحمن براى اقتدار دولت مرکزى و از بین بردن خوانین، علما و شخصیت‏هاى مستقل، جویبارى از خون راه انداخت؛ هم‏چنین در زمان او بود که افغانستان ارتش رسمى تشکیل داد. وى متعصب، مستبد و کینه‏جو بود که تحمل رأى مخالف و حتى مستقل را نداشت و تا مى‏توانست افراد، جریان‏ها را که مطیع کامل نبودند، از سر راه بر مى‏داشت.[۵]

افغانستان مقارن عصر عبدالرحمن، تحت نفوذ سیاسى و استعمارى بریتانیا به سر مى‏برد. بعد از سقوط یعقوب‏خان، انگلستان با شرایطى از جمله نداشتن حق روابط دیپلماتیک با دولت‏هاى دیگر و تبعیت از بریتانیا در سیاست خارجى، حاکمیت بریتانیا بر بخشى از افغانستان از جمله قندهار، و … عبدالرحمن را به سلطنت افغانستان رساند.[۶]

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۱۹

عبدالرحمن که با دخالت و حمایت مستقیم انگلیس به قدرت رسیده بود نه تنها در سیاست خارجى اختیاراتى نداشته که در امور داخلى نیز تابع نظر انگلستان بوده است. انگلیس و عبدالرحمن، شخصیت‏ها و طوایفى که روحیه استقلال‏طلبى داشتند و احیاناً در مقابل استعمار و استبداد مقاومت مى‏کردند، با زور و تزویر از جمله: حربه تکفیر و یا اتهامات دیگر از میان برمى‏داشتند.

جنگ‏هاى خونین عبدالرحمن با شیعیان به‏ویژه شیعیان هزاره که با استفاده از جریان تکفیرى مطیعِ وى و با حمایت انگلیس صورت گرفت، ریشه در تعصبات فرقه‏اى و خصلت استبدادى عبدالرحمن دارد. وى با استفاده از حکم تکفیر، شیعیان را قتل‏عام کرده و به بردگى کشید. پیروزى عبدالرحمن بر شیعیان هزاره، با حمایت همه‏جانبه انگلیس و جریان تکفیر موسوم به مولویان دربارى میسر شد. هزاره‏ها عمدتاً داراى مذهب شیعى بوده و در مرکز افغانستان زندگى مى‏کنند.[۷]

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۰

فرایند اقدامات تکفیرى عبدالرحمن‏

  1. زمینه‏سازى تکفیر با تألیف کتابى به نام «تقویم‏الدین»

عبدالرحمن در سال ۱۳۰۴ ه. ق سیزده نفر از مولویان، از جمله: مولوى ابوبکر، قاضى سعدالدین، ملا محمد ممتحن و … را به حضور خواسته، و دستور مى‏دهد که ایشان کتابى در فضایل و وجوب جهاد، وجوب امر پادشاه، و وجوب قتل و غارت یاغیان تألیف کنند. بعد از دو سال، این کتاب ۲۰۴ صفحه‏اى کامل و به تأیید پادشاه مى‏رسد و در سال ۱۳۰۶ چاپ مى‏شود. دو مطلب در این کتاب توجه را بیش از همه جلب مى‏کند: یکى تکفیر یاغیان و ذم کسانى که در مقابل شاه قیام و یا شورش کنند، در حالى‏که درباره جهاد با کفار، مانند: انگلیس و روسیه ساکت است؛ دوم احادیثى از پیامبر است که در این کتاب براى توجیه وجوب اوامر پادشاه و وجوب جهاد با یاغیان به چشم مى‏خورد. در تکفیر یاغیان، با این‏که از شیعیان هزاره اسم نمى‏برد، ولى از اقدامات بعدى وى روشن مى‏شود که مراد از یاغیانى که قتل، غارت و اسارت آن‏ها جایز و یا واجب است، همین مردم شیعه و هزاره است. در این کتاب از آیات قرآن و احادیث، حتى احادیث جعلى براى اهداف و اقتدار پادشاه استفاده شده است.[۸] مولوى‏ها

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۱

در ذیل بسیارى از این‏گونه احادیث جعلى، تفسیرهاى بدیعى از خود افزوده‏اند. مانند این‏که اوامر پادشاهان، امیران و خوانین را واجب و مخالفت با آن را حرام و موجب معصیت دانسته‏اند. حتى گفته‏اند که «اگر پادشاه به روزه‏داشتن روزى امر کند، هر آینه روزه‏گرفتن در آن روز واجب مى‏گردد.»[۹]

اینگونه احادیث و تفاسیر، با روح اسلام در تضاد است، چون عدالت و و مبارزه با ظلم، سرلوحه تمام ادیان الهى و پیامبران بوده است. دین اسلام و حضرت پیامبر هرگز اطاعت پادشاهان ستم‏گر را واجب و لازم نمى‏داند، چون پیامبران علیه جباران زمانشان قیام کرده‏اند. بدون شک اینگونه احادیث، ساخته پرداخته دوران اموى است که جاعلان حدیث در خدمت دربار سلاطین ظلم در آمده و براى توجیه ستم‏هاى آن‏ها، حدیث جعل مى‏کردند.

  1. تکفیرنامه‏هاى درباره شیعیان افغانستان‏

زمانى‏که شیعیان افغانستان در برابر ظلم و فساد عوامل دربار عبدالرحمن، از حق و شرف خود دفاع مى‏کنند، وى براى سرکوب مردم به اقدامات جنایت‏کارانه دست زده و در این راستا چند سیاست و تدبیر را به‏کار مى‏برد که یکى از آن‏ها تکفیر است، تا از طریق آن، به اهداف شوم خود دست یابد. به نمونه‏هایى از تکفیرنامه‏هایى که براى شیعیان افغانستان صادر کرده‏اند، اشاره مى‏شود.

امیرعبدالرحمن دو تن از مولویان نام، ملا سید محمد ممتحن و سید محمد قندهارى، را ترغیب کرد که در اثبات کفر طایفه بربرى هزاره و عموم روافض (شیعیان) کتاب‏چه و اعلانى براى عوام بنویسند، و در آن براى ترغیب اهل‏سنت به جنگ با شیعیان هزاره، از آیات و روایات هم استفاده شود.[۱۰]

ملا فیض‏محمد کاتب در توضیح حکم تکفیر هزاره و اشاعه آن مى‏نویسد:

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۲

چون آتش جنگ هزاره‏ها شدیداً ملتهب شد، طرف‏داران دولت دست به کار عجیب زدند، از جمله: میر احمدشاه‏خان فتواى تکفیر هزاره‏ها را صادر کرد و به تأیید پادشاه رسانید. در آن آمده است: «چون کفر اشرار هزاره دایه و فولاده و زاولى و سلطان‏احمد و ارزگانى و غیره به جایى رسیده که بر تمام غازیان و مسلمانان حکم کفر کرده‏اند و سرکار اعلى در نابودى این بى‏دینان که اثرى از ایشان در آن محال و خلال جبال نماند و املاک ایشان در بین اقوام غلجایى و درانى تقسیم شود، چنین تجویز فرموده‏اند که سپاه نصرت، پناه نظامى و اولوسى از هر سمت مملکت خداداد افغانستان، آن‏چنان در خاک طوایف باغیه هزاره‏جات، جمع شوند که نفرى از آن گمراهان، جان به سلامت نبرد و رها نشود و کنیز و غلام از طوایف مذکور به دست هرکس از اقوام مجاهدان افغانستان باشد … زیرا که اغواى آن طایفه کفار اشرار … و قتل و تاراج آن‏ها لازم است.»[۱۱]

عبدالرحمن و همکارانشان به گفته خودشان تفریق بین مصلح و مفسد نکردند؛ مرد و زن، پیر و جوان و حتى اطفال و کودکان را از دم تیغ گذراندند. قابل توجه است که افراد خاص جامعه، مانند: سادات، کربلاییان، زوار و … که در آن زمان داراى احترام اجتماعى بودند را جمع آورى و به کابل مى‏بردند تا زندانى و یا نابودشان کنند.[۱۲]

امیرعبدالرحمن از این قبیل فتواها از چندین روحانى و مولوى دیگر نیز گرفت و آن را به استان‏ها، شخصیت‏ها و طوایف در بیشتر مناطق افغانستان فرستاد تا همه اعم از پشتون و غیرپشتون را به جنگ مردم شیعه هزاره ترغیب کرده و ساماندهى کند.[۱۳]

در یکى از کفرنامه‏ها دیگر آمده است که مجاهدان (نیروهاى دولتى) از خانه برخى هزاره‏ها، ابیات و کتاب حیات القلوب محمد باقرمجلسى را پیدا کرده‏اند که در آن‏ها طعن و دشنام خلفاى سه‏گانه بوده است، همین موضوع در رفض و کفر این قوم کفایت‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۳

مى‏کند «لاجرم مایان اهل محکمه عالیه شریعت غرا و علماى ذوى الاهتدا که حل مسائل مشکله شرعیه را اهتمام بذمه خود داریم به مضمون مکتوب ذیل به تکفیر قائلان و مظهران اینگونه اقوال، از هزاره و غیره، هرکس که بوده باشد کافر و واجب‏القتل است که قبل از توبه و بعد از آن کشته شود و توبه او قبول نیست و طایفه هزاره باغیه که قایل به این اقوالند، رافضى بالفسادند، کافر و واجب القتل مى‏باشند که قتل نفوس و تفریق جمعیت و تخریب بلاد ایشان عین جهاد و تقویت دین است، حکم یاغى، اگرچه مسلمان صحیح‏القول باشد، مباح‏الدم و جایزالقتل است و قتیل لشکر اسلام، شهید و مقتول ایشان، جهنمى و مردود مى‏باشند ….» این کفرنامه را افراد مختلف و عمدتاً منشى‏ها و قاضیان محکمه کابل و بامیان امضا کرده‏اند.[۱۴]

مولویان دربارى براى حفظ مقام و کسب اعتبار و تحفه از امیرعبدالرحمن، دین خودشان را به دنیاى وى فروختند، وگرنه چند مصراع بیت و یا کتابى که مؤلف آن شیعه هزاره نبود، چگونه مى‏توانست دلیل کفر و ارتداد تلقى گردد، که بى‏توبه و یا با توبه، قتلشان واجب و باعث نصرت دین شود. باعث شگفتى است که در آن زمان هیچ صدایى ازسوى نهاد، کشور و یا افراد مهم بین‏المللى در اعتراض به این جنایات و یا تسلى و حمایت این مردم ستم‏دیده شنیده نشد. فقط آزادمردان ازبک و ترکمن به رهبرى محمدشریف خان، میمنه و هزاره‏هاى سنى حنفى بادغیس و قلعه نوکه که خود نیز در تنگنا قرارگرفته بودند، بر ضد امیر عبدالرحمان قیام کردند.[۱۵] البته نباید چنین فتواهاى فرمایشى را به حساب تمام علماى اهل سنت بگذاریم، چون افراد مستقل و غیرمتعصب آن‏ها، با این اعمال مخالف بوده، هرچند که توان ابراز آن را نداشته‏اند.

  1. اعلام جهاد

عبدالرحمن‏خان، پس از دریافت فتاواى کذایى از سوى مولوى‏هاى تکفیرى، رسماً اعلام جهاد کرد و از مردم سنى‏مذهب، براى یارى سربازان دولتى کمک خواست.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۴

مولوى‏هاى دربارى نیز بعد از نمازهاى یومیه مردم را تشویق به شرکت مى‏کردند. از طرف دیگر، از سوى حکومت اعلام شد «اشخاصى که در این جهاد مقدس شرکت کنند، دارایى شیعیان و هزاره‏ها، به‏عنوان جایزه به آنان داده مى‏شود و زنان و اطفال (شیعیان هزاره) به کنیز و غلام تبدیل خواهند شد.»[۱۶] امیر مزبور که بقاى خود و حکومتش را، در نابودى کامل شیعیان و تفرقه میان جامعه اهل سنت و شیعى مى‏دانست، در راستاى استفاده از دین، ناگزیر از سوءاستفاده آیات قرآن در این زمینه شد. این تزویر عبدالرحمن همراه با زمینه‏سازى‏هاى جاسوسان انگلیس و جهل مردم، مؤثر واقع شد. «تمام فرصت‏طلبان و جاهلان حکومت یک‏دل شدند که یک مشت هزاره را از میان بردارند.»[۱۷]

استعمارزدگان و جاهلانى که فریب تبلیغات انگلیس و مکر عبدالرحمن را خورده بودند، از هر سو به جماعت شیعه حمله‏ور شدند، ولى شیعیان بدون حمایت بیرونى، در حصار تنگ استبداد و قبیله‏اى، سه سال شجاعانه مقاومت کردند. دختران و فرزندان خود را که امیرعبدالقدوس و سایر افاغنه ربوده بودند، با قهر و غضب باز پس‏گرفتند. با این‏که هیچ کمکى از بیرون به آن‏ها نمى‏رسید، بر سپاه بزرگ افغان که علاوه بر قواى دولتى، چهل هزار نفر از افاغنه که به‏عنوان جهاد بر هزاره‏ها حمله کرده بودند، فایق آمد.

سرانجام با تحریک احساسات مذهبى سنى‏ها، بزرگ‏ترین قواى مختلط نظامى و قومى را از پنج سمت کابل، غزنى، قندهار، هرات و مزار شریف به داخل هزاره‏جات سوق داد که به علل مختلف: محاصره اقتصادى و نظامى، شیوع مرض وبا، پراکندگى مناطق شیعه‏نشین و فقدان راه‏هاى مواصلاتى و عوامل دیگر، شیعیان هزاره، تاب‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۵

مقاومت را از دست دادند. هزاره‏ها مغلوب شده و افاغنه نهایت قساوت را به‏خرج دادند.[۱۸]

پیامد این تحریک تعصبات مذهبى، فرامین شاه و فتاواى علماى دربارى، صرفاً در سال‏هاى جنگ و مقاومت شیعیان هزاره محدود نشد، بلکه خصومت بین شیعه و سنى را براى همیشه شدت بخشید، به‏نحوى که اهل تسنن هر جا افراد شیعى را مى‏دیدند کمر به آزار او بسته و به قتل مى‏رساندند. آن‏ها وقتى دیدند حکم قطعى پادشاه و فتواى شرعى از سوى مولوى‏ها بر قتل و غارت شیعیان صادر شده است وارد میدان شدند و با هر کسى که هم حساب شخصى داشتند، به بهانه‏هاى واهى (رفض) او را به قتل مى‏رساندند که در این وضعیت داد عاجزانه اهل تشیع به‏جایى نمى‏رسید. داستان حاج‏حیدرنامِ خیاط، گواه این مطلب است: «من جمله حاجى‏حیدرنامِ خیاط را به تهمت رفض در هرات سنگ‏سار کردند و این مطلب بر عموم قزلباش افغانستان ناگوار شده هر کدام به هر وسیله (که) بود و توانستند به ممالک ایران، روس و انگلیس فرار کردند.»[۱۹]

این وضع اسف‏بار در یکى دو نقطه خاص (هزاره‏جات و هرات) منحصر نشد، بلکه در جاى جاى افغانستان، جامعه شیعى را در بر گرفت «حوادث مذبور، هم‏چنین دامن‏گیر قزلباشان (پارسیوان‏ها) شیعه قندهارى نیز گردید و بسیارى از مأموران و کارمندان آن‏ها که تا این زمان در خدمت امیر در سوقیات مختلف حضور فعال داشتند، از کار برکنار شد. و دارایى قزلباشان قندهارى که از ۱۰۶۴۶۱۹ روپیه بالغ مى‏شد، ضبط گردید و عده‏اى از آنان مجبور به مهاجرت به کشور ایران شدند.»[۲۰]

  1. شکنجه، تجاوز و آزار شیعیان هزاره‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۶

عبدالرحمن به‏لحاظ تمایلات درونى و تاکتیک سیاسى به‏دنبال ماجراجویى علیه شیعیان افغانستان بود، چون از یک‏سو تعصب شدیدى به شیعیان و هزاره‏هاى شیعى داشت و از طرفِ دیگر مى‏خواست نظر پیروان مذهب حنفى را که بیشتر مردم افغانستان را تشکیل مى‏داد، به خود جلب کند، براى دل‏گرمى آنها از تعارض مذهبى بهره‏بردارى کرده و براى سرکوب شیعیان از تمام قواى دولتى و حتى قبایل پشتون نیز استفاده کرد. تا از یک‏سو، دلگیرى از پیروان اهل‏سنت باشد و از طرف دیگر نارضایتى مردم را در زیر غبار این هیاهو بپوشاند. در کنار این عامل، براى گسترش تنش‏هاى مذهبى، سیاست استعمار را نباید نادیده گرفت.

در نگاه مولویان و حاکمان متعصب و تکفیرى، مال، جان و ناموس شیعیان مباح بود، ازین‏رو عمال دولتى در هزاره‏جات حتى قبل از قیام مردم هزاره، به اموال و نوامیس این مردم تعارضاتى داشته‏اند و اساساً قیام مردم آن‏جا نیز در پى این‏گونه تعرضات انجام شده است. فرماندهان عبدالرحمن که بسیارى از آن‏ها از عموزادگان وى بودند در هزاره‏جات در هرکارى که میل‏شان مى‏کشید آزاد بودند. و مردم را به بهانه خلع سلاح شکنجه مى‏دادند. یکى از بدنام‏ترین آن‏ها عبدالقدوس عنادورز بود که به زور براى خود حرم‏سراى از دختران زیباى هزاره ایجاد کرده بودند.[۲۱] آن‏ها حتى مردان را بسته و قبل از شکنجه و قتلشان، به نوامیس آن‏ها در جلوى چشمشان تجاوز مى‏کردند. براساس گزارشات تاریخى تشابهاتى بین رفتار تکفیریان امروز و عمال عبدالرحمن دیده مى‏شود. از جمله مى‏توان به کشتار و تجاوز مردم به جرم عقیده، تکه‏تکه کردن اجساد، انداختن مردم در میان گله سگ، کشیدن افراد با اسب، کشتن از طریق داغ‏کردن با سیخ و سنگ، انداختن گربه در میان تنبان، بریدن سرها و منار ساختن از کله کشته‏ها، بریدن سینه‏هاى زنان و گوش و بینى مردم اشاره کرد. این بخشى از جنایات عمال عبدالرحمن است که بى‏شباهت با اعمال تکفیریان امروزى نیست. علت تشابه همان تعصب و

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۷

اندیشه تکفیرى است که آن‏ها را از عقلانیت و انصاف دور کرده است. «امیر مزبور به تحریک انگلیسى‏ها براى شکاف‏آفرینى میان اهل سنت و شیعیان افغانستان، عبدالقدوس عنادورز و خصومت‏جو نسبت به شیعیان را، براى سرکوبى قوم هزاره مأمور کرد. این مرد چون به آن دیار رفت مردم را آرام و مطیع یافت … به‏منظور آشفته‏ساختن و غضب‏ناک گردانیدن شیعیان هزاره، به دختران و زنان آن‏ها دست‏درازى کرد و پسران نوباوه آن را، به غلام بارگى سپاه خویش خواند و مدت یک‏سال به این امر دست یازید، تا این‏که جماعت شیعه آن دیار از چنین زندگى رذالت‏بارى به ستوه آمدند و سلاح سپاه عبدالقدوس را به غنیمت بردند.»[۲۲] این جنایات ناشى از تفکر و اندیشه تکفیرى بود، که شیعیان را کافر و مال و ناموس‏شان را حلال مى‏پنداشتند.[۲۳]

  1. نسل‏کشى و قتل عام شیعیان هزاره‏

عبدالرحمن نیز به تحریک و ترغیب انگلیسى ها، قشون سه‏گانه‏اى را به سرکردگى عظیم‏خان، زبردست‏خان و امیر عطاخان در سال (۱۳۰۸ ق)، براى پشتیبانى عبدالقدوس و قلع و قمع مردم به آن ولایت فرستاد، ولى با مقاومت شیعیان، قشون مذبور، راهى از پیش نبردند. «انگلیسى‏ها از دیدن چنین مقاومتى هراس‏ناک شدند، و امیر براى دفع آن، علماى حنفى مذهب را با نیرنگ فریفت و فتوایى به امضاى میراحمدشاه بگرفت و بین اهل تسنن شایع کرد که جهاد با جماعت شیعه به‏مثابه جهاد در مقابل کفر است.»[۲۴] شیعیان سه سال در مقابل آن‏ها مقاومت کردند و بالاخره در اثر فریب و تبلیغات انگلیس، اهل تسنن و پشتون‏ها از هر سو حمله‏ور شدند و تاب مقاومت را از شیعیان گرفتند، و آن‏ها را به شهادت رسانیده و یا به اسارت بردند، عده‏اى نیز در کابل اعدام شدند و تعدادى از زنان و دختران آن‏ها را در شهرها به کنیزى و بردگى فروختند و سه میلیون و ششصد هزار روپیه نیز از جماعت شیعه از باب خسارت جنگ غرامت گرفتند

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۸

و عبدالقدوس نیز بعد از این جنایات از سوى عبدالرحمن به حکومت بامیان و فرمانروایى تمام هزاره‏جات منصوب شد.[۲۵] کسانى را که تسلیم مى‏شدند وادار مى‏کردند تا شهادتین را بر زبان جارى کرده و اعتراف که قبلا کافر بوده‏اند و الآن مسلمان شده‏اند. برخى از آن‏ها را اسیر و زندانى کرده و یا به قتل مى‏رسانیدند.[۲۶]

  1. ممنوعیت شعایر مذهبى شیعه براى نابودى شیعه‏

چون عبدالرحمن و مولویان هوادار وى، شیعیان را رافضى و گمراه مى‏پنداشتند، سعى در نابودى و تغییر مذهب شیعیان و هزاره‏ها داشتند و براى این منظور سیاست‏هایى را اتخاذ کردند تا هزاره‏ها با ارعاب و زور، وادار به تغییر عقیده شوند و یا دست‏کم در درازمدت عقاید و باورهایشان را فراموش کنند. سیاست‏ها و تدابیر اتخاذ شده عبارت بودند از: اعمال فشار به تغییر عقیده و توبه از گذشته، تعطیل مدارس شیعى، اعدام و بازداشت روحانیت و شخصیت‏هاى مذهبى، ممنوع کردن اذان شیعى و شعایر شیعى، گماشتن امام جماعت سنى، تدریس کتب سنى در مدارس شیعیان، و … از تدابیرى بود که براى نابودى و تضعیف مکتب شیعى صورت مى‏گرفت، و همه این‏ها به علت خودحق‏پندارى ستیزگرایانه و باطل‏انگارى دیگران انجام مى‏شد.[۲۷] غیرقانونى خواندن مذهب شیعه، به‏صورت رسمى، از سوى دولت و اخذ و انتشار فتاواى علما مبنى بر تکفیر آن‏ها، جامعه سنى‏مذهب را در تعارض جدى با شیعیان قرار داد که تا امروز آثار زیان‏بار آن باقى مانده است.

در سال ۱۳۱۰ ه- ق (۱۸۹۳) مرجوعه ملاحیدر مبنى بر فتواى تکفیر شیعیان به طبع رسید و به تمام نقاط منتشر شد و عالمان شیعى را که در هر شهرى بودند به مسجد جامع خواسته و فرامین مزبور را قرائت کردند «و حکم شد اهل تشیع همه به مسجد

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۲۹

اهل سنت همه‏روزه حاضر شوند و اقتدا به مقتداى سنى کنند: تعزیه سیدالشهدا موقوف باشد خصوص در هرات، که روز قرائت آن فرامین، علماى شیعه را عنفاً به مسجد جامع خواستند و شایع شد که آن‏ها را به قتل مى‏رسانند.»[۲۸]

عبدالرحمن براى اشاعه روزافزون مذهب حنفى و از بین‏بردن فقه جعفرى، هزاره‏ها را مجبور مى‏کرد تا دعاوى حقوقى خود را طبق مذهب حنفى حل و فصل کرده و قاضى‏هاى سنى براى شیعیان در مناطق شیعه‏نشین مى‏فرستاد. «براى از بین‏بردن علماى شیعه مذهب در هزاره‏جات اقدامات دیگرى نیز شد و کوشش گردید جمعیت‏هایى از هزاره‏ها را به قبول مذهب سنت وادار سازند. مثلًا در میان هزاره‏هاى دایزنگى چندین مسجد با قواعد مذهب حنفى بنا گردید که در رأس آن‏ها قاضى عبدالقیوم‏خان قرار داشت. قواعد مذهب سنت به هزاره‏ها تعلیم داده مى‏شد، بعضى از مسائل دینى نیز به مذهب سنى تعلق پیدا کرد، ولى تمام این اقدامات … هیچ کدام نتیجه نداد و هزاره‏ها همچنان پاى‏بند به معتقدات خود باقى ماندند.»[۲۹]

عبدالرحمن با این‏که فرد متعصب و کینه جو توصیف شده است، اما در بدو ورودش به سلطنت، توانست این ویژگى را پنهان کرده و با شیعیان از طریق مسالمت وارد شود، چون به حمایت شیعیان و هزاره‏ها در مقابل رقیبانش نیاز داشت ازین‏رو در تعزیه سیدالشهدا در کابل حاضر شده و حتى کمک مالى به تکایا نیز کرد، اما زمانى که سایر رقیبان را به جاى خود نشاند، دیگر نتوانست آن کینه و تعصب خود را پنهان کند.[۳۰]

افراد مستبد هنگامى که موجودیت و ثبات حاکمیت و قدرتشان را در تضاد با امرى ببینند، جز به نابودى آن رضایت نمى‏دهند و در این راه از هر ابزارى، هرچند دین و

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۰

قرآن باشد، استفاده مى‏کنند. چیزى‏که عبدالرحمن درباره مذهب شیعه و شیعیان در افغانستان انجام داد.

  1. بازداشت و اعدام رهبران مذهبى:

قبلًا بیان شد که عبدالرحمن از مولویان متعصب و تکفیرى، تکفیرنامه‏هاى متعددى گرفت و به وسیله آن تمام اهل سنت را علیه شیعیان هزاره بسیج کرد، چون روحانیت هم به‏لحاظ اعتقادى و مذهبى و هم به‏لحاظ اجتماعى و سیاسى پیشاهنگ مردم بودند، طبیعى است که سهم بیشترى از عداوت و قساوت حاکمان و هواداران‏شان را به خود جلب کنند. رژیم خودکامه، براى تکمیل پروژه نسل‏کشى شیعیان هزاره به دست‏گیرى و اعدام روحانیت شیعه که تنها مدافع مکتب و مروج فقه جعفرى بودند، نیز دست زد، زیرا روحانیت شیعه از یک‏سو پیشقراول مردم خود بودند، و از طرفِ دیگر به‏طور سنتى از دولت‏ها مستقل بوده، بیش از روحانیون سنى در مقابلِ خواست دربار از خود مقاومت نشان مى‏دادند و با تعهد اسلامى خود از اسلام و آزاداندیشى تا پاىِ جان دفاع مى‏کردند. وقتى عبدالرحمن «از فریب و تطمیع آنان مأیوس شد و تصمیم به نابودیشان گرفت، سیاستى بدتر از خون‏خوارانى، چون: چنگیز، تیمور و … را در برابر آنان اعمال کرد.»[۳۱]

در هر منطقه مسکونى کوچک (قریه) دو نفر نظامى به‏عنوان مسئول مقرر مى‏شدند که اقداماتى نظیر دست‏گیرى و از بین‏بردن رجال مذهبى و روحانى شیعه، یکى از آن‏ها بود. «در نتیجه مهاجمات، حبس و اعدام تعداد روحانیان هزاره کاهش یافت. علماى دینى نفوذ سابقشان را از دست دادند و حتى زمین‏هاى زراعتى آن‏ها بیشتر از طرف دولت ضبط گردید.»[۳۲]

غبار در این‏باره مى‏نویسد:

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۱

مردم هزاره تلفات زیاد دادند و تلفات روحانیان نسبت به فئودال‏ها بیشتر بود، زیرا فئودال‏ها اغلب به دولت تسلیم شدند، درحالى‏که روحانى‏ها کشته یا فرارى گردیدند از «یکه ولنگ» صد خانوار روحانى به دست دولت افتاده و یک هزار خانوار روحانى موفق به فرار گردید و دو هزار و صد روحانى در جنگ کشته شدند.[۳۳]

  1. ترور و شهادت برخى از مشاهیر روحانیت‏

شهید قاضى عسکر یکى از روحانیون مبارزى بود که در مبارزات و قیام تاریخى مردم، علیه دستگاه عبدالرحمن نقش تعیین‏کننده داشته و رهبرى و فرماندهى بخشى از مردم هزاره را در خط مقدم جبهه در منطقه غرجستان «دایه» فعلى به‏عهده داشته است. او پس از سه سال مقاومت به‏دست نیروى دشمن دستگیر و با شکنجه و آزار فراوان به سوى کابل فرستاده شد، که در اثر جراحت فراوان در بین مسیر «بهسود» به شهادت رسید. دشمنان گوش‏هاى او را بریده براى ارباب خود، عبدالرحمن جبار به‏عنوان بزرگ‏ترین تحفه فرستادند.[۳۴]

شهید مولوى محمدعلى قندهارى که به گواهى علامه امینى از علماى مشهور قرن سیزدهم است، در حالى‏که شصت سال سن داشت به کابل برده اعدام گردید.[۳۵]

یکى دیگر از شهداى روحانیت، شهید «آخوند پارسا و شهید مقدس قندهارى» است که از شاگردان آیت‏الله میرزاى شیرازى بودند و با توطئه و زمینه‏چینى‏هاى مولوى‏هاى دربارى به‏نام عبدالشکور قاضى قندهار، مورد قساوت وحشیانه عبدالرحمن قرار گرفتند.[۳۶] هم‏چنین به دستور عبدالرحمن به سال (۱۳۰۰ ق.) هجرى جمعى از علماى و رجال معروف شیعه به شهادت رسیدند. برخى از علما نظیر: علامه سردار کابلى و پدر

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۲

و برادرش که توانستند خود را از چنگال خونین امیر مزبور نجات بخشند، از کشور فرارکردند و به هند و سپس به عراق پناهنده شدند.[۳۷]

سخت‏گیرى عبدالرحمن درباره علما از دو جنبه قابل بررسى است:

نخست: امیر برخلاف روحیه خشن خود در برخورد با مردم، در مقابل قدرت برتر استعمارى انگلیس تسلیم بود. انگلیس مى‏دانست که مردم شرق به علما و رهبران مذهبى خود علاقه دارند و مى‏دید که هر از گاهى فرد موجه و نیک‏نامى بروز مى‏کند و در مقابل استعمار و طرح‏هاى استعمارى آن مى‏ایستد، از این رو بیشتر رجال متنفذ شیعى را متهم به تبانى با انگلیس، و سلب حاکمیت از اهل جماعت و اخلال در نظم کشور کرده و سپس نابودشان مى‏کرد.

دوم: انگیزه شخصى امیر است که حکایت از تعصب شدید فرقه‏اى احساس حقارت و کمبود شخصیت وى مى‏کند. او چون از نور علم و دانش بى‏بهره بود با تمام مظاهر علم و فرهنگ مخالفت مى‏کرد، تا درد حقارتش را با آن التیام بخشد. ازاین‏رو ایشان به بذرافشانى نفاق و تفرقه در افغانستان مبادرت ورزید. ابتدا شیعیان را به‏وسیله مولوى‏هاى تکفیرى از پا درآورد و سپس بزرگان اهل سنت را که مى‏ترسید تهدیدى براى او باشند، نابود کرد.[۳۸] خود وى نیز در جایى اعتراف مى‏کند که زمینه براى سلطنت فرزندش فراهم است «بعد از من مردى نیست که امارت افغانستان را در دست گیرد، مگر پیرزنى آید که از راه و رسم کشورى و سیاست مدرن مطلع باشد.»[۳۹]

انگلیسى‏ها نیز در سرکوب مردم هزاره و همچنین در ایجاد تفرقه و تهیج اهل سنت در مقابل شیعیان سهم به‏سزایى داشته‏اند. بریتانیاى هند زمانى که شکست نیروهاى متجاوز در هزاره‏جات را شنید براى اعزام نیرو اعلام آمادگى کرد، اما عبدالرحمن چون از بسیج سنى‏ها به‏ویژه پشتون‏ها مطمئن بود، نیازى به آن نیرو احساس نکرد، ولى‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۳

مستشاران انگلیسى در کنار امیر بوده و کمک‏هاى برتانیا به عبدالرحمن مى‏رسید. غبار مى‏نویسد عبدالرحمن با این کارش تفرقه و استخوان‏شکنى را در میان مردم ایجاد کرد، که هیچ‏گاه مردم نتوانند در مقابل دولت متحد شوند و این سیاست استعمارى انگلیس است.[۴۰]

  1. تبعید شیعیان و اسکان کوچیان‏

چنان‏که ذکر شد سیاست‏هاى خصمانه و کینه‏توزانه عبدالرحمن‏خان، وضعیتى براى شیعیان فراهم کرد که هیچ‏گونه محلى براى زندگىِ با آرامش باقى نگذاشت. شیعیان که هیچ امنیتى براى خود نمى‏دیدند، فرار را برقرار ترجیح داده، با هر وسیله ممکن، خود را به کشورهاى هم‏جوار مى‏رسانیدند، یا در کوهپایه‏ها و دره‏ها پناه مى‏بردند که تا امروز، از آثار سوء آن، در عذابند.[۴۱]

امیر کابل این هجرت شیعیان را چون در راستاى اهداف خود (نابودى شیعیان و پشتونستان بزرگ) مى‏دید، لذا از آن جلوگیرى، بلکه با شگردهاى مختلف به روند آن سرعت بخشیده و پشتون‏هاى کوچى (عشایر) را جاى‏گزین مى‏کرد.

عبدالرحمن پس از جنگ، مالیات‏هاى متعددى را بر شیعیان هزاره تحمیل کرد، هزاره‏ها که توان پرداخت آن را نداشتند یا جلاى وطن مى‏کردند و یا برخى از فرزندان خود را مى‏فروختند تا بقیه زنده بمانند. امیر کابل هم هر دو گزینه را که مطابق سیاست‏هاى وى بود، قانونى و آن را تسریع مى‏کرد.[۴۲]

آنچه در افغانستان اتفاق افتاده است صرفاً حق‏کشى بر معیار قومى نبوده است، بلکه ناتوان‏ساختن مردم در راه‏اندازى قیام، نابودى کامل و تسلیم شیعیان در برابر مذهب حاکم و پذیرش اجبارى مذهب حنفى بوده است.[۴۳]

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۴

این همه ستم تحت عناوینِ دینى و مذهبى صورت گرفته و از سوى دیگر با توجیهات و فتاواى برخى از مولوى‏ها تأیید مى‏شد.

نتیجه‏گیرى‏

بررسى جریان تکفیرى در تاریخ افغانستان نشان مى‏دهد که این جریان در زمان عبدالرحمن‏خان، پادشاه وقت افغانستان، به صورت نامنسجم وجود داشته، اما عبدالرحمن آن را سازمان‏دهى کرده و از آن استفاده ابزارى کرده است. تدوین کتاب تقویم الدین (تکفیرنامه) به‏وسیله مولوى‏هاى دربارى از سوى عبدالرحمن نشان مى‏دهد که وى اندیشه تکفیرى داشته است. وى با همین حربه توانست ابتدا شیعیان را با قتل‏عام، اسارت و تبعید از سر راه بردارد، و بعد شخصیت‏هاى مستقل، منتقد و طوایف معترض را از میان بردارد. شیعیان سه سال تمام، جوان‏مردانه در مقابل نیروهاى بسیج شده از تمام افغانستان مقاومت کرد و بعد به‏علت تحریم اقتصادى، محاصره، و بلایاى طبیعى اعم از سیل، خشک‏سالى، وبا و … از پا در آمدند، اما متأسفانه از هیچ نهاد داخلى، خارجى و بین‏المللى از این مردم حمایت نشد و حتى هیچ اعتراض جدى هم صورت نگرفته است. در مقابل پشتون‏هاى پاکستانى و دولت انگلیس از عبدالرحمن حمایت کرده است.

بخش دوم: جریان تکفیرى طالبان‏

یکى دیگر از جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان، طالبان است. شاید بتوان گفت که تنها جریان سازمان‏یافته تکفیرى در افغانستان همین گروه است. در دوران جهاد، یعنى از ۱۳۵۸- ۱۳۷۰ ش، فرزندان مهاجران مقیم پاکستان جذب مدارس علمیه پاکستان مى‏شدند. بسیارى نیز در مدارسى که در اردوگاه‏ها به حمایت مالى عربستان و کشورهاى غربى دایر شده بود، مشغول به درس مى‏شدند. علماى دیوبندى نیز سعى مى‏کردند از این فضاى به وجودآمده براى ترویج افکارشان استفاده کنند. تمام گردانندگان این مدارس، سیاست‏هاى خود را دنبال مى‏کردند. آمریکا، غرب و دولت‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۵

پاکستان به دنبال نفوذ سیاسى در افغانستان بودند، عربستان و جریان‏هاى وابسته به دیوبندیسم پاکستان به دنبال نفوذ همه‏جانبه اعم از سیاسى، فرهنگى و اعتقادى بودند.

به دنبال سرخوردگى مردم، از مجاهدان و یأس پاکستان و هم پیمانانش از سلطه بر افغانستان، پاکستان با کمک علماى دیوبندى به تحریک و تنظیم گروه موسوم به طالبان از میان افراد مشغول در مدارس پاکستان افتادند. طالبان بخش‏هاى وسیعى از افغانستان را با شعار اسلام و حکومت اسلامى به تدریج تصرف کردند. آنچه از این گروه مشاهده شد نه اجراى قوانین اسلامى، که دستورهاى ملاعمر با استنباط سلیقه‏اى از اسلام، متأثر از پشتونوالى و تفکر تکفیرى دیوبندیسم و وهابیت بوده است.

به قول احمد رشید، خبرنگار و نویسنده پاکستانى، طالبان در افغانستان منحصر به فرد هستند، چون آن‏ها جز برداشت خود از اسلام، هیچ تفسیر دیگرى را قبول ندارند. در عین حال آن‏ها در افغانستان داراى یک نوع پایگاه ایدئولوژیک هستند که به‏نام دیوبندیسم افراطى یاد مى‏شوند. دیوبندیسم در افغانستان سابقه تاریخى دارد، اما طالبان شکل افراطى آن است که در مدارس پاکستانى تحت نفوذ احزاب و تشکل‏هاى پاکستانى از جمله: سپاه صحابه اشباع شده است.[۴۴] از همه بیشتر «جمعیت علماى اسلام» شاخه سیاسى دیوبندیه، تأثیر ایدئولوژیکى مهمى بر طالبان گذاشته است.[۴۵]

مولوى حفیظالله حقانى درباره گرایش کلامى طالبان اظهار مى‏کند که آن‏ها داراى سه گرایش کلامى هستند: دسته نخست در کلام مانند وهابى‏ها مى‏اندیشند و توسل به ذوات مقدس و … را بدعت و کفر مى‏دانند. دسته دوم وابسته به جریان تصوف و فرقه خرافى بریلوى‏ها هستند. دسته سوم که بیشتر طالبان را تشکیل مى‏دهند پیرو مسلک کلامى ماتریدى هستند.[۴۶] البته باید توجه داشت که مراد از این «مسلک کلامى ماتریدى»،

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۶

ماتریدى محض نیست، بلکه فرقه دیوبندى آن است که با ماتریدیان اصیل، تفاوت زیادى پیدا کرده است.

تکفیرى‏بودن طالبان‏

جریان‏هاى افراطى مانند: فرقه وهابیت و جریان‏هایى از دیوبندیه با تفسیر سخت‏گیرانه و سلیقه‏اى از توحید و شرک، به تکفیر سایر فرق و جریان‏هاى اسلامى روى آوردند. سپاه صحابه جریان سیاسى و نظامى دیوبندى در پاکستان، با همین تلقى از توحید و شرک براى مقابله با بریلویه و شیعیان پدید آمد، اما زمانى‏که این جریان به گروه سیاسى و نظامى تبدیل شد، تمام وجهه‏اش را صرف مقابله و مبارزه با شیعیان قرار داد.[۴۷] طالبان افغانستان نیز که از همین آبشخور فکرى تغذیه مى‏کنند، درباره شیعیان همین برداشت را دارند. آن‏ها زمانى که مزار شریف را تصرف کرده بودند، آشکارا شیعیان را کافر و رافضى خطاب مى‏کردند. برخوردشان با دیپلمات‏هاى ایرانى و ایرانیان نیز ریشه در تفسیر نادرست از توحید و شرک و تفکر تکفیرى آن‏ها دارد. حتى طالبان، جریان‏هاى سنى در افغانستان را که در زمان جهاد شرکت داشت و تحت عنوان جبهه متحد در مقابل طالبان قرار گرفت، تکفیر کرده و جنگ با آن‏ها را «جهاد» خوانده و به کشته‏شدگان خود عنوان شهید مى‏دادند. حتى قوم ازبک در شمال افغانستان را به دلیل سابقه حضور برخى از ایشان در دولت کمونیستى، «ملحد» مى‏خواندند.[۴۸]

رابطه با شبکه القاعده‏

همکارى گروه طالبان با شبکه تروریستى و تکفیرى القاعده دلیل دیگرى بر تکفیرى‏بودن طالبان است. طالبان و القاعده باوجود تفاوت‏هاى جزئى در ایدئولوژى و اهداف، مشابهت و رابطه نزدیکى با هم دارند. ابتدا هدف طالبان تسلط بر افغانستان بود و به اعمال انتحارى دست نمى‏زدند، اما از زمان ارتباط و اتحاد با القاعده به نظر

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۷

مى‏رسد طالبان به این شبکه نزدیک‏تر شده است، به‏ویژه با ایدئولوژیک‏شدن جنگ، نسل دوم طالبان بیش از پیش از القاعده تأثیر پذیرفته و به آن نزدیک شده است.[۴۹]

اندیشه‏هاى تکفیرى طالبان‏

الف) ایمان و کفر

طالبان، گروه ایدئولوژیک، اما بى‏سوادند، تاکنون جز جنبه نظامى‏گرى چیزى از آنها دیده نشده است. پیروان ساده دیوبندیسم هستند، در حوزه اندیشه و تئورى دستشان خالى است، ازین‏رو باید مباحث تئورى مانند: کفر و ایمان، توحید و شرک و سایر مباحث مبانى اندیشه و عمل طالبان را در مکتب دیوبندیه جستجو کرد. و معتقدند که اهل قبله را نباید تکفیر کرد. کشمیرى مى‏گوید: «مراد از اهل قبله کسى است که ضروریات دین را قبول داشته باشد؛ یعنى امورى را که به تواتر ثابت شده و اجماع امت بر آن است که جزء شریعت است، قبول داشته باشد، وگرنه اهل قبله نیست، هرچند که در عبادات تجهد به خرج داده باشد. معنى عدم تکفیر اهل قبله این است که کسى به‏دلیل گناه و انکار امور خفیه و امورى که ضرورى و اصولى بودنش براى دین ثابت و مشهور نیست، تکفیر نمى‏شود.[۵۰]

دیوبندى‏ها انکار اصول دین و انکار ضرورى دین را معیار کفر و ایمان عنوان مى‏کنند اما در برخى موارد بر این معیار پایبند نبوده‏اند و یا برخى از آن‏ها با آن اختلاف نظر دارند. به عنوان مثال اسماعیل دهلوى در کتاب تقویه الایمان و ترجمه عربى آن رساله التوحید بسیارى از آداب و رسوم مسلمانان از جمله: شفاعت، توسل، استغاثه به غیرخداوند، نذر و نذورات، تعظیم قبور، سفر در غیر حج، اسامى موهم شرک، انواع سجده براى غیر خداوند، و امور دیگر از این قبیل را شرک و بدعت تلقى کرده است.»[۵۱]

ب) توحید و شرک‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۸

بحث توحید و شرک در میان دیوبندى‏ها مانند سایر سلفى‏ها جدى، وسیع و پردامنه است. بسیارى از دیوبندى‏ها در بحث کفرایمان و تکفیر اهل قبله درباره وهابیت تسامح دارند، چون معتقدند که ممکن است کسانى از اهل قبله در اثر اعتقادات شرک‏آمیز در واقع کافر شوند، اما تکفیرشان و قتلشان جایز نیست. اما در بحث توحید و شرک مانند وهابیت سخت‏گیرند و بسیارى از امورى را که سایر مسلمانان و حتى حنفیان هم‏مسلک‏شان جایز مى‏دانند، آن‏ها جزء شرک و یا بدعت محسوب کرده و تحریم مى‏کنند.

دیوبندى‏ها دو معیار، براى توحید و شرک و در نتیجه تکفیر بیان مى‏کنند:

  1. انکار اصول و ضرورى دین؛ «محمد یوسف بنورى گفته است دیدگاه تهانوى، سهارنپورى، مفتى کفایهالله دهلوى و سایر علماى دیوبند و هند، همگى این است که تکفیر در فروع اعتقادى جایز نیست، اما تکفیر در اصول عقاید و ضروریات دین جایز است.»[۵۲]

  2. برخى دیگر از دیوبندیان معیار دیگرى درباره توحید و شرک مى‏دهند، مبنى بر این‏که اختلاف مسلمانان در مسائل بنیادین و اعتقادى باعث کفر، شرک و بدعت مى‏گردد، اما اختلاف در فروعات و مباحث سیاسى موجب تکفیر مخالفان نمى‏شود. براساس این معیار، اختلاف فرقه هایى مانند: معتزله، شیعه و احزاب سیاسى از مصادیق اختلاف در امور فرعى است.[۵۳]

دیوبندى‏ها عملًا به این معیار پاى‏بند نمانده و برخى مانند اشرفعلى تهاونى، امورى را مصادیق شرک، بدعت و کفر به حساب آورده، که نه از اصول عقاید است و نه انکار ضرورى دین؛

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۳۹

بعضى از این موارد عبارتند از: «اجتماع براى بزرگ‏داشت میلاد پیامبر (ص) وگرامى‏داشت اولیاى الهى، زیارت همگانى قبر بزرگان، زیارت اشیاى متبرکه و اماکن مقدسه، نذورات و خیرات در نیمه شعبان، روزهاى عید و در دهم محرم‏الحرام، انجام رفتارهاى مرسوم هنگام کفن و دفن مردگان و برگزارى مجالس ختم براى مردگان به صورت رایج، تزیین مساجد، رفتارهاى خاصى که مردم در ماه رمضان انجام مى‏دهند، گفتن کلمه توحید به صورت دسته‏جمعى پس از نمازهاى یومیه، دست روى هم گذاشتن در حال ایستادن به احترام پیامبر (ص)، انجام خرافات صوفیانه در ایام عید، تکبیرهاى دسته جمعى.[۵۴]»

دیدگاه تکفیرى طالبان درباره شیعه:

«دیوبندى‏ها ضدیت عمیقى با مسلمانان شیعه دارند و آن‏ها را کافر مى‏شمارند … طالبان با ارتباط محدودى که با جهان داشتند به مدرسه‏هاى جمعیت علماى اسلام وارد شدند و به‏زودى به دیوبندى‏هاى سرسخت و متعصب مبدل گشتند.»[۵۵] احمدرشید مى‏گوید طالبان دیدگاه‏هاى دیوبندیسم را با چنان افراطگرى مطرح مى‏کنند که دیوبندى‏هاى اولیه را به فراموشى سپارند. ملانیازى در شمال، در حین قتل‏عام شیعیان هزاره گفت هزاره‏ها مسلمان نیستند یا مسلمان شوید و یا کشته خواهید شد.[۵۶]

ج) بدعت‏

طالبان چون ظاهرگرا بوده و خود را پیروى سلف عنوان مى‏کنند، در مواجهه با پدیده‏هاى نوظهور، تمدن مدرن، آثار باستانى و سنت‏هاى مذهبى و اجتماعى، همانند وهابیت از اصل «اصالهالحرمه» پیروى مى‏کنند. طالبان تحت عنوان «بدعت» با تمام جنبه‏هاى تمدن و دستاوردهاى علمى و فرهنگى مبارزه کردند. ممنوعیت وسایل صوتى‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۰

و تصویرى و … بینش تقلیدگرایانه آن‏ها از ظاهر سبک زندگى صحابه و سنت‏هاى جامعه بدوى نشان مى‏دهد. این امر نه تنها آنان را وادار به رویارویى با فرهنگ غرب کرده که در اثر بدبینى شدید، به ستیز با باورها و فرهنگ جوامع اسلامى نیز پرداخت. بسیارى از دستاوردهاى امروزین بشر که عمدتاً ریشه در غرب دارد، شاید مبتنى بر خرد و فطرت بشرى باشد که منافاتى نیز با مبانى و اسلامى ندارد، اما طالبان مانند بسیارى از سلفیان تکفیرى دیگر چون اهل جمود بر ظواهر است و براى جواز هر چیزى، دستورهاى مطابقت با عمل سلف را جستجو مى‏کنند، اگر براى عملى، همانندى در دوران سلف نیابند، حکم به حرمت آن مى‏دهند.[۵۷]

برخى از دیوبندى‏ها توسل، عزادارى، طلب شفاعت و برخى از امور دیگر را بدعت مى‏دانند و حتى بعضى موجب کفر مى‏دانند، طالبان نیز که فرزندان عقده‏اى همان مدرسه هستند و در عمل افراطى‏تر از آنها مى‏باشند، نیز همین باورها را دارند.

ملاعمر در پاسخ به نماینده یونسکو مبنى براین‏که از سیاست عقلانى پیروى کرده و از تخریب آثار باستانى خوددارى کند، گفت: «ما به عقل کارى نداریم و آنچه انجام مى‏دهیم خواست اسلام است»[۵۸] از همین منظر، طالبان گرامى‏داشت نوروز، گوش‏دادن به موسیقى، اشعار حافظ، تابلوى نقاشى، مجسمه، عکس‏گرفتن و نگه‏دارى آلبوم آن، و استفاده از تلویزیون و ماهواره را بدعت و موجب کفر مى‏دانند.[۵۹]

مولوى جلیل‏الله مولوزاده، از سران طالبان، در پاسخ به سازمان ملل و جوامع بین‏المللى که به دنبال حل مشکل تحصیل زنان بودند، تحصیل مدِّنظر سازمان ملل (در دانشگاه و مدرسه) را براى زنان سیاستى کفرآمیز و راهى براى ترویج فساد عنوان کرده‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۱

بود.[۶۰] ملا غلام‏الدین، قایم مقام اداره امر به معروف و نهى از منکر، درباره حرمت نگاه به تصاویر و تلویزیون اظهار داشته است:

پرستش مجسمه را پیامبراسلام (ص) حرام شمرده شده است. تماشاى تلویزیون مانند تماشاى مجسمه است، نقاشى و نگاه به تصاویر نیز حرام است ..[۶۱]

طالبان نقاشى و مجسمه را نوعى بت‏پرستى دانسته و با نگاه ظاهرى و تحجرگرایانه خود، به سادگى بین امورى که آن را بدعت مى‏پنداشتند با امور حرام در صدر اسلام تشابه ایجاد کرده و حکم محرمات را به آن نسبت مى‏دادند. از این طریق بسیارى از امور مباح را با یک همانندسازى ساده به امور حرام و منکر تبدیل کرده و مرتکب آن را مجازات مى‏کردند.

د) فتواهاى تکفیرى‏

طالبان جنگ خود علیه مجاهدان را جهاد اعلام کرده بود و این نشان‏دهنده تکفیر و جواز قتل طرف مقابل است. ملاعمر در مصاحبه‏اى در پاسخ سئوال خبرنگار که چرا علیه دوستم اعلان جهاد کرده است، گفت: این جهاد تنها علیه دوستم نیست، بلکه علیه تمام کسانى است که کشور را نابود کرده و مردم را به کشتن مى‏دهند … گروه‏هاى جهادى در اجراى شریعت موفق نشدند. این جنگ مقدس است و شکى نیست که دوستم کمونیست است.[۶۲] ملاعمر بر این باور بود که شیعیان بین کفار و مسلمان واقعى‏اند. در گزارش کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، فتواى ملاعمر ذکر شده است: «کشتن شیعیان گناه نیست زیرا آن‏ها کافرند.»[۶۳] به ادعاى طالبان شیعیان بدعت‏گذارانى هستند که مى‏شود آن‏ها را به علت عقایدشان مجازات کرد. طالبان با رافضى خواندن‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۲

شیعیان ویژه هزاره‏ها، آن‏ها را از حقوق شهروندى‏شان محروم کرده بودند.[۶۴] ملاعمر به همین دلیل، حکم قتل‏عام در روز اول و کشتار مردان و اسارت زنان شیعیان را تا سه روز در هنگام تصرف مزارشریف صادر کرده بود.[۶۵]

عملکردهاى تکفیرى طالبان‏

الف) تکفیر مخالفان ازجمله شیعیان‏

یکى از مولفه‏هاى تفکر طالبان، ستیز با شیعیان و تکفیر مخالفان است. بنیادگرایى افراطى از نوع وهابى و دیوبندیسم افراطى که یک نوع تفکر خودحق‏پندارى ستیزگرایانه دارد، تمام مذاهب و فرق غیراز خود را، باطل دانسته و تکفیر مى‏کند. طالبان نیز افراطى‏تر از همه، ستیز با شیعیان را در صدر اهدافشان قرار داده بودند.[۶۶] این برداشت انحرافى درباره شیعیان افغانستان، که با تعارض قومى نیز همراه بود، هولناک‏ترین جنایات را در مناطق مختلف افغانستان، شمال، مرکزى، کابل، و … آفرید.[۶۷]

ب) قتل عام مخالفان به ویژه شیعیان هزاره‏

نخستین حمله طالبان به مزار شریف در ماه ستامبر ۱۹۹۷ م، اتفاق افتاد. در این حمله طالبان موفق به تصرف شهر نشد، اما در روستاهاى اطراف مانند: «قزل آباد» ۵۳ نفر و «شیخ آباد» ۳۰ نفر را که عمدتاً پیرمرد نیز بودند اعدام کردند. در سال بعد، ۸ آگوست ۱۹۹۸ م، طالبان موفق به تصرف شهر مزار شریف شد. آن‏ها در روز نخست به تلافى تلفاتى که در سال گذشته متحمل شده بودند، دیوانه‏وار به هرسو شلیک مى‏کردند. یک مرد تاجیک که از قتل‏عام جان سالم به در برده بود، گفت:

«آنان ناگهانى به سوى هرکسى که مى‏دیدند، شلیک مى‏کردند و هیچ فرقى بین زنان، مردان و کودکان نمى‏گذاشتند. خیابان‏ها پر از اجساد

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۳

مردگان بود و خون همه‏جا را گرفته بود. مردم تا ۶ روز حق نداشتند اجساد نزدیکانشان را دفن کنند …[۶۸]

طالبان پس از یک روز کشتار عمومى، عنان را به سوى شیعیان هزاره گرداندند. ملانیازى که دستور قتل نجیب‏الله (آخرین رئیس جمهور کمونیستى) را صادر کرده بود، والى مزار شد. وى از بلندگوى مسجدجامع شهر مزار اعلام کرد که شیعیان سه راه بیشتر ندارند: یا سنى شوند؛ یا به کشور ایران بروند و یا کشته خواهند شد. «هزاره‏ها مسلمان نیستند و باید آن‏ها را بکشیم. یا باید مسلمان شوید و یا افغانستان را ترک کنید. هرجا بروید شما را به چنگ مى‏آوریم. اگر بالا بروید از پاى‏تان پایین خواهیم آورد و اگر پایین بروید از موى‏تان گرفته و بالا خواهم کشید.»[۶۹]

یکى دیگر از فجایع در مزارشریف کشتار دیپلمات‏هاى ایرانى بود که به‏وسیله طالبان و تعدادى از هواداران گروه ضدشیعى «سپاه صحابه» پاکستان به فرماندهى «ملادوست محمد» در کنسول‏گرى ایران اتفاق افتاد. در روز دوم و سوم طالبان قتل‏عام را با کشتار شیعیان و هزاره‏ها ادامه دادند. آن‏ها جستجوى خانه به خانه را آغاز کردند. برخى از مردان را در خانه، جلوى چشم فرزندانشان مى‏کشتند و بسیارى را اسیر کرده و سپس با کانتینر به جاى نامعلومى مى‏بردند یا نگه مى‏داشتند تا خفه شوند و یا به رگبار مى‏بستند.[۷۰] یکى از شاهدان عینى مى‏گوید:

من در موقعیتى قرارداشتم که شاهد انتقال کانتینرها به دشت لیلى بودم و تمام حوادث را مى‏دیدم. طالبان سه کانتینر را از مزار شریف به سوى شبرغان بردند. هنگامى‏که در یکى از کانتینرها را باز کردند تنها سه نفر

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۴

از زندانیان زنده مانده و حدود سیصدنفر دیگر در داخل آن مرده بودند. این سه نفر هم به زندان منتقل شدند.[۷۱]

جنایت چهارمى که طالبان در این شهر مرتکب شدند اسارت زنان و دختران شیعیان بود که با خود به قندهار بردند. احمد رشید خبرنگار پاکستانى مى‏گوید حدود هشت هزارنفر آمار کشته‏هاى مزار شریف بوده و چهارصد زن هزاره به اسارت رفته و به‏وسیله طالبان به کنیزى گرفته شده بودند.[۷۲]

در برخى از شهرهاى دیگر شیعه‏نشین، وقتى طالبان مسلط شدند دست به جنایت و قتل‏عام زدند که از جمله مى‏توان به بامیان و یکاولنگ اشاره کرد. آن‏ها بعد از تصرف شهر یکاولنگ در استان بامیان، به تجسس خانه به خانه پرداختند که مردان بین ۱۳ تا ۷۰ سال را مى‏کشتند. تعداد افراد کشته‏شده در این شهر، ۱۷۶ نفر تخمین زده شده است. یکى دیگر از روش‏هاى طالبان با مخالفان، آتش‏زدن خانه‏ها، تخریب مزارع، کاریزها و چاه‏ها بوده است.[۷۳]

ج) ترور

یکى از جریان‏هاى تأثیرگذار بر طالبان، جریان تکفیرى القاعده است. این گروه که براساس طرح و پیشنهاد عبدالله‏عزام و امکانات مالى اسامه‏بن‏لادن و ایمن الظواهرى در سال ۱۹۸۸ م تشکیل شده است، با شعار جهاد جهانى علیه کفر، ترور و خشونت را ترویج کردند. «القاعده بر این باورند که «ارهاب» و «ترور» بر هر مسلمان فرض و واجب است و با استناد به آیه شصتِ سوره مبارکه انفال، ارهاب علیه دشمنان خدا را یک فریضه تلقى مى‏کنند. و رسول خدا را نیز بدین معنا، اولین ارهابى مى‏خوانند. عبدالله عزام در این‏باره مى‏گوید: باکى ندارم که یهود و نصارا ما را إرهابى (تروریست)

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۵

بخوانند، زیرا قرآن مى‏گوید: تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ، پس ارهاب فریضه‏اى بر گردن ماست.»[۷۴]

ریشه ایدئولوژیک این گروه‏هاى تکفیرى، وهابیت است و طالبان هم از وهابیت و هم از القاعده متأثر است. این تأثیرپذیرى از زمان اتحاد طالبان با القاعده و رفتن اسامه‏بن‏لادن به افغانستان، تقویت شد، چون از آن به بعد، طالبان همراه با القاعده جبهه جهاد را علیه تمام جهانِ کفر باز کردند. درحالى‏که تا آن زمان تمام تلاش طالبان براى تسلط بر افغانستان و برقرارى امنیت در آن بوده است.[۷۵] این جریان یکى از گروه‏هاى تروریستى است که تاکنون در جاى جاى افغانستان، به انحاى مختلف، جان هزاران انسان بى‏گناه اعم از زن و مرد، پیر و جوان، شیعه و سنى، کودکان، دانش‏آموزان و دانشجویان و هر نوع از اقشار جامعه را از طریق انفجار و انتحار به کام مرگ فرستاده است. از میان چهره‏هاى سیاسى نیز مى‏توان از: برهان‏الدین ربانى (رئیس جمهور سابق افغانستان)، احمدشاه مسعود (فرمانده ارشد و وزیردفاع ربانى)، جناب مصطفى کاظمى (وزیر سابق و نماینده پارلمان افغانستان) و … نام برد که هدف ترور طالبان قرارگرفته است. این گروه براى این‏که حضور و قدرتشان را نشان داده و یا هدف خود، اعم از مکان و یا فرد خاصى را از میان بردارند، حاضرند صدها و هزاران انسان دیگر را هم به تبع آن کشته و یا مجروح و بى‏خانمان سازند؛ به عنوان مثال وقتى طالبان مصطفى کاظمى را ترور کردند، وى در میان دانش‏آموزان بود و همراه با بسیارى از دانش‏آموزان و معلمین به خاک و خون کشیده شدند.[۷۶] آمارها نشان مى‏دهد که طالبان طى سال ۲۰۱۰ بیش از ۶۷۰۰ حمله انتحارى، انفجارى، موشکى و … را با کمک هم‏پیمانانشان اجرا

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۶

کردند که بیشتر، از نوع حملات انتحارى و انفجارى کنارجاده‏اى و … بوده است که در آن، بیش از ۲۰۰۰ غیرنظامى کشته و دست‏کم ۳۵۰۰ را زخمى کرده‏اند ..[۷۷]

د) تکه‏تکه کردن‏

یکى مؤلفه‏هایى که نشان مى‏دهد طالبان یک گروه تکفیرى است مشابهت رفتارى این گروه با سایر گروه‏هاى تکفیرى و افراطى مانند داعش، النصره و … است. مدارک نشان مى‏دهد که طالبان از قتل، تکه‏تکه کردن و بریدن دست و پا در غیر حدود شرعى و بدون ارتکاب گناه، در مورد مخالفان براى ایجاد هراس در مردم استفاده کرده است. آن‏ها اینگونه اعمال جنایت‏کارانه را درباره نیروها، کارمندان، کارگران دولتى، و حتى دانشجویان که شغل‏شان با دولت ارتباط دارد، انجام مى‏دهند. در همین اواخر در اینترنت گزارش تصویرى پخش شد که نشان مى‏داد طالبان نگهبان یک اداره دولتى را ربوده و از وى خواسته بودند که عمل انفجارى در آن‏جا انجام دهد، وقتى او این خواسته را رد کرده بود، طالبان یک دست و پاى وى را قطع کردند.[۷۸]

احمدرشید از زبان یک بیوه تاجیک گزارش مى‏دهد که وقتى طالبان با زور وارد خانه ما شد، شوهر و دو برادرم را به قتل رسانده و سپس گلویشان را بریدند و به اصطلاح ذبح شرعى کردند.[۷۹] هم‏چنین وقتى طالبان به کابل رسیدند دکتر نجیب‏الله را که آخرین رئیس جمهور افغانستان در دوره کمونیست‏ها بود، از مقر سازمان ملل برده، اعدام کردند. بعد از سه روز نمایش به صورت آویزان‏شده از تیر برق، اجسادشان را تکه‏تکه کردند.[۸۰] هم‏چنین روزنامه کیهان به نقل از پرس‏تى‏وى گزارش داد که طالبان با حمله «اجرستان» از توابع استان غزنى ۱۰۰ نفر را که شمار زیادى از ایشان زن و کودک بودند کشته و بسیارى از این قربانیان را سربریدند.[۸۱]

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۷

ه-) اجراى حدود و تعزیرات مغایر با مبانى اسلام و حقوق بشر

یکى از شاخص ترین ویژگى‏هاى طالبان که تأسف چهره‏هاى سیاسى مذهبى و حتى مجامع بین‏المللى را برانگیخت، خشونت در اجراى احکام دینى بود. شکى نیست که حکم اعدام، حدود و قصاص در اسلام هست، اما اسلام ابتدا به زمینه‏هاى گناه نظر دارد، و اعدام را به حیث یک ضرورت اجرا مى‏کند، نه راهکارى براى ایجاد رعب و وحشت، آزار مخالفان، و تثبیت حکومت.

گلبدین حکمتیار که خود نیز تفکر سخت‏گیرانه در قبال آزادى‏هاى اجتماعى و … دارد با انتقاد از طالبان مى‏گوید:

نمى‏گوییم حکم رجم و قطع دست دزدان وجود ندارد. مى‏گوییم چرا این تعداد بزرگ؟ چرا در زمان پیامبر و خلفاى راشدین نه کسى به این اندازه رجم شده و نه دست و پایش بریده؟ آیا در اسلام‏تان بیش از صحابه محکمید یا حماقت و جهل و تعصبتان بر دیانت و التزام بر ضوابط اسلامى مى‏چربد؟ و یا از چگونگى شریعت ناآگاهید؟ شما نمى‏دانید که اسلام نخست زمینه‏هاى گناه را از بین مى‏برد و در پایان حدود را …. جارى مى‏سازد.[۸۲]

طالبان در برخورد با مخالفان و حتى مردم عادى به دنبال اجراى حدود شرعى نبوده و مظنونان خود را به دادگاه صالحه نبرده تا جرم را اثبات کند. در نظر این جریان تکفیرى، مخالفان به‏ویژه شیعیان، اعم از نظامى و غیرنظامى، دولتى و غیردولتى کافرند و مستحق شدیدترین مجازات؛ بنابراین نیازى به محاکمه ندارند؛ هرگاه مصلحت بدانند حکم کفر و ارتداد را روى مردم اجرا مى‏کنند.

و) عدم پاى‏بندى به پیمان و معاهدات بین‏المللى‏

یکى دیگر از عملکردهاى منفى طالبان که شباهت آن‏ها را با سایر گروه‏هاى تکفیرى نشان مى‏دهد، بى‏توجهى به معاهدات و پیمان‏هاى بین‏المللى و حتى نقض آن است. طالبان در دوران کنترلشان بر افغانستان نشان دادند که یا معاهدات بین‏المللى را

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۸

نمى‏دانند و یا دست‏کم به آن پاى‏بند نیستند. چون رفتار آن‏ها اعم از: قتل دیپلمات‏هاى خارجى، کشتن اسیران، ربودن هواپیما، و … اثبات کننده این مدعا است. طالبان در ابتداى اولین ورود خود به کابل برخى را اسیرکرده و سپس ایشان را کشتند. در میان آن‏ها جناب اقاى مزارى، دبیرکل حزب وحدت اسلامى افغانستان، بود که طالبان وى را به قندهار منتقل و بعد از چند روز به قتل رساند. گفته مى‏شود که قبل از ورود طالبان، حزب وحدت شاخه مزارى، با طالبان مذاکره کرده و آمادگى‏اش را براى تسلیم و یا همکارى با آن‏ها اعلام کرده بود، اما ایشان با همان اندیشه تکفیرى درباره شیعیان، به غرب کابل حمله کرده، برخى را اسیر و سپس به قتل رساندند؛ درحالى‏که قتل اسیر، علاوه بر نقض معاهدات بین‏المللى، نقض اخلاق اسلامى نیز هست.[۸۳]

نتیجه‏گیرى‏

بررسى جریان تکفیرى در تاریخ افغانستان نشان مى‏دهد که این جریان در زمان عبدالرحمن‏خان پادشاه وقت افغانستان، به صورت نامنسجم وجود داشته است، اما گرو سازمان‏یافته تکفیرى در افغانستان معاصر را صرفاً در طالبان مى‏توان مشاهده کرد.

تزریق اندیشه‏هاى واپس‏گرایانه و تکفیرى از سوى جریان‏هاى تکفیرى دیوبندى و وهابى از یک‏سو و عقده‏هاى ناشى از دورى خانواده و کمبودها و آسیب‏هاى مهاجرت از طرف دیگر سبب شد که طالبان به صورت گروه خشن و متصلب بار بیاید. ازاین‏رو وقتى طالبان وارد صحنه سیاسى، اجتماعى و نظامى در افغانستان شد، جنایات بى‏سابقه‏اى خلق کردند.

گزارش‏ها نشان مى‏دهد که طالبان کُل افغانستان، وقتى با مقاومت مردم مواجه شده‏اند، به‏ویژه در مناطق غیرپشتون‏نشین، دست به جنایت‏هاى خطرناکى زده است، که هرگز با دین اسلام سازگارى ندارد. خصوصاً این جنایات درباره شیعیان که در تعارض قومى و مذهبى با طالبان قرار دارد، دوچندان بوده است. قتل‏عام، سربریدن، آویزان‏کردن‏

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۴۹

اجساد مسلمان‏ها در معابر شهر، تکه‏تکه کردن، اسارت زنان و انتقال آن‏ها به عنوان غنایم جنگى و قتل‏عام کودکان از جمله مواردى است که با دین اسلام تضاد دارد و با شعار طالبان که خود را جنگ‏جویان خدا و مروج شریعت مى‏خوانند، منافات دارد. تاکنون حتى نیروهاى اشغال‏گر شوروى و کمونیستى نیز چنین جنایاتى را مرتکب نشده بودند. این جنایات به صورت غیر ارادى، اتفاقى و یا ناشى از حالت جنگى نبوده، بلکه در بسیارى موارد، مقامات بلندپایه طالبان و شخص ملاعمر، رهبر طالبان، مجوز آن را به عنوان حکم شرعى صادر کرده است، و این امر ناشى از اندیشه‏اى است که دیگران را تکفیر مى‏کند.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۵۰

منابع‏

  1. پاکتچى، احمد، احمدحنبل‏، دائره المعارف بزرگ اسلامى.

  2. رشید، احمد، طالبان، ترجمه اسدالله شفایى و صادق باقرى، دانش هستى، (بى جا)، ۱۳۷۹٫

  3. اسلام انقلابى رو در رو با ارتجاع طالبان.

  4. افغانستان اقوام و کوچ‏نشینى (مجموعه مقالات)، ترجمه: حسین پاپلى یزدى، آستان قدس، مشهد ۱۳۷۳٫

  5. انصارى، فاروق، تحولات سیاسى اجتماعى افغانستان، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۸۱٫

  6. اولیور روآ، افغانستان، اسلام و نوگرایى سیاسى‏، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، آستان قدس رضوى، ۱۳۶۹٫

  7. مارسدن، پیتر، طالبان: جنگ، مذهب و نظم نوین در افغانستان‏، ترجمه: نجله خندق، وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۷۸٫

  8. خانوف، تیمور، تاریخ ملى هزاره‏، ترجمه عزیز طغیان، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، ۱۳۷۲٫

  9. حاج‏بابایى، محمدرضا، قوانین ملا عمر، نشر نگاه امروز، تهران ۱۳۸۲٫

  10. حقانى، حفیظالله، «جنبش طالبان تشکلیلات، دیدگاه‏ها، ویژگى‏ها»، مترجم: سرور دانش، فصلنامه سراج‏، سال ششم، شماره، ۱۸، پاییز ۱۳۸۷٫

  11. داود غرایاق زندى، ظهور پدیده طالبان در افغانستان و تأثیر آن بر امنیت جمهورى اسلامى ایران‏، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى …، تهران ۱۳۸۰٫

  12. دهلوى، شاه ولى‏الله، حجه الله البالغه‏، ج ۲، مطبعه بولاق مصر الکبرى، مصر، ۱۲۹۴ ق.

  13. رفیعى، محمدطاهر، نقد و بررسى اندیشه‏هاى دیبندیه، پایان‏نامه کارشناسى ارشد موسسه امام خمینى، ۱۳۹۰٫

  14. رهبر ناشناخته (مصاحبه با ملاعمر رهبرطالبان)، علوم سیاسى‏، تابستان ۱۳۷۶، شماره ۱۸٫

  15. سجادى، عبدالقیوم، جامعه‏شناسى افغانستان‏، بوستان کتاب، (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) قم ۱۳۸۰٫

  16. سهارنپورى، خلیل احمد، عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت‏، مقدمه و ترجمه از: عبدالرحمن سربازى، چابهار، (بى‏تا).

  17. صدیق فرهنگ، میرمحمد، افغانستان در پنج قرن اخیر، نشر وفایى، چ دوم، قم ۱۳۷۴٫

  18. طنین، ظاهر، افغانستان در قرن بیستم‏، محمدابراهیم شریعتى افغانستانى، تهران ۱۳۸۴٫

  19. عارفى، اکرم، مبانى مذهبى و قومى طالبان، مجله علوم سیاسى‏، فصلنامه على- پژوهشى، موسسه آموزشى عالى باقر العلوم (ع)، شماره ۴٫

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۵۱

۲۰٫-، جنبش اسلامى پاکستان‏، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۲٫

  1. عبدالرحمن‏خان، تاریخ افغانستان (سفرنامه وخاطرات امیرعبدالرحمن خان)، ج ۱، پژوهش ونگارش: ایرج افشار (سیستانى)، ناشر ثامن الایمه، تهران ۱۳۸۱٫

  2. عصمت اللهى، محمد هاشم، جریان پرشتاب طالبان‏، الهدى، تهران ۱۳۷۸٫

  3. علیزاده، موسوى سید مهدى، افغانستان (و بازخوانى و ریشه‏یابى تحولات معاصر)، کیش مهر، قم ۱۳۸۱٫

  4. عماره، محمد، «الحضاره الاسلامیه و التعددیه الحزبیه» الداعى‏، ش ۷، سال ۳۱، رجب، ۱۴۲۸ ه.

  5. غبار محمد، افغانستان در مسیر تاریخ‏، صحافى احسانى، بى‏تا، ج ۲، قم، (بى‏تا).

  6. غرجستانى، محمد عیسى، کله منارها در افغانستان‏، نشر: اسماعیلیان، قم ۱۳۷۲٫

  7. فرخ، سید مهدى، تاریخ سیاسى افغانستان‏، نشر: احسانى، چ دوم، قم ۱۳۷۱٫

  8. الفنستون، مونت استوارت، افغانان، جاى، فرهنگ، نژاد (گزارش سلطنت کابل)، ترجمه: محمد آصف فکرت، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، مشهد ۱۳۷۶٫

  9. کاتب، فیض محمد، سراج التواریخ‏، ارگان نشراتى سید جمال‏الدین حسینى (حبل‏الله)، ۱۳۷۲، (بى‏جا).

  10. کریمى حاجى خادمى، مازیار، طالبان خاستگاه و مبانى فکرى‏، کانون اندیشه جوان، تهران ۱۳۹۲٫

  11. کشمیرى، معارف السنن‏، ج ۴٫

  12. کلى فورد، مرى لوئس، سرزمین و مردم افغانستان‏، ترجمه: مرتضى اسعدى، تهران ۱۳۶۷٫

  13. کشمیرى، محمد انورشاه، اکفار ملحدین فى انکار ضروره دین‏، کراچی ۲۰۰۰ م- ۱۴۲۴ ه.

  14. سرافزار، محمد، جنبش طالبان از ظهور تا افول‏، صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران، انتشارات سروش، تهران ۱۳۹۰٫

  15. بینش، محمد وحید، افغانستان معاصر وچالش سامان سیاسى‏.

  16. المرصفى سعد، «اعیادنا فرحه بریئه»، الداعى‏، ش ۹- ۱۰، سال، ۳۰، رمضان و شوال ۱۴۲۷ ق.

  17. وحید، مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان‏، نشر نى، تهران ۱۳۸۲٫

  18. کتاب آسیا (ویژه مسایل افغانستان)، نشر موسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین المللى ابرار معاصر، تهران ۱۳۹۰٫

  19. موسوى، عسکر، هزاره‏هاى افغانستان‏، ترجمه شفایى، مؤسسه فرهنگى هنرى نقش سیمرغ، (بى‏جا) ۱۳۷۹٫

  20. ناصرى، عبدالمجید، زمینه و پیشینه جنبش اصلاحى در افغانستان‏، موسسه آموزشى امام خمینى (ره)، ص ۱۱۲، قم ۱۳۷۹٫

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۷، ص: ۱۵۲

  1. نظرى، محمدعلى، علل و زمینه‏هاى اجتماعى‏فرهنگى ظهور و افول طالبان‏، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، ۱۳۸۹٫

  2. هروى، نجیب مایل، تاریخ و زبان در افغانستان‏، بنیاد موقوفات دکتر افشار، چ دوم، تهران ۱۳۷۱٫

  3. یزدانى (حاج کاظم)، حسینعلى، صحنه‏هاى خونینى از تاریخ تشیع‏، ناشر: مؤلف، (بى جا) ۱۳۷۰٫

۴۴٫-، تاریخ تشیع در افغانستان‏، ص ۲۸۶، (بى‏جا) ۱۳۷۰٫

 

 

[۱] .؟؟؟؟

[۲] . عباس موسوى، هزاره‏هاى افغانستان، ص ۲۱۶٫« در دهه ۱۹۶۰ م فردى به‏نام لطیف‏گل در کابل به جرم تجاوز جنسى و قتل حدود ۴۰ نفر دست‏گیر کردند که اعتراف کرد مولوى‏ها این نوع تجاوز و قتل‏ها را میمون و مباح خوانده‏اند و به او گفته‏اند که با کشتن هر هزاره، یک گناه بخشیده مى‏شود. در پى این اعترافات تکان‏دهنده، لطیف گل اعدام شد، اما مولوى‏هایى که فتواى استحباب قتل داده بودند، مورد تعقیب قرار نگرفتند. مسلماً این اولین و آخرین مورد نبود، مردم هزاره و شیعه به‏علت همین اندیشه‏هاى تکفیرى، در عبور از مناطق اهل سنت به‏ویژه پشتون‏نشین هیچ‏گاه امنیت نداشتند و همواره در این مسیر قربانى داده‏اند.( همان)

[۳] . مونت استوارت، الفنستون، افغانان، جاى، فرهنگ، نژاد، ص ۲۱۲٫

[۴] . عبدالرحمن خان، تاریخ افغانستان( سفرنامه وخاطرات امیرعبدالرحمن خان)، ج ۱، ص ۲۳ و ۲۵٫

[۵] . ظاهر، طنین، افغانستان در قرن بیستم، ص ۱۹- ۲۱٫

[۶] . محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج ۱، ص ۳۶۸- ۳۷۳٫« از دوره دوست محمدخان، حاکمان افغانستان در توافق با انگلستان پذیرفته بودند که در سیاست خارجى، تابع بریتانیا باشند و با هیچ کشور دیگرى ارتباط دیپلماتیک برقرار نکنند، اما انگلستان حضور مستقیم در افغانستان نداشته باشد. عبدالرحمن بعد از سرنگونى یعقوب‏خان، فرزند شیرعلى خان، که به تازگى به حکم‏رانى افغانستان رسیده بود و به‏وسیله بریتانیا برکنار شد، عازم افغانستان شد. عبدالرحمن‏خان که تا این مدت( دوره شیرعلى‏خان و یعقوب خان، به رغم تبعید در روسیه- سمرقند) مکاتبات خود را با انگلستان حفظ کرده بود، توجه انگلستان را به خود جلب کرد. ازین‏رو مذاکرات سرى را آغاز کردند و انگلستان، عبدالرحمن را با شرایط مصوب، خود از جمله این‏که دولت کابل حق تعیین سیاست خارجى را نخواهد داشت و قندهار نیز خارج از قلمرو وى باشد، به حکم‏ران افغانستان شد مثلًا گریفن، مسئول انگلیس در افغانستان، در اختیارات عبدالرحمن و قلمرو حکومت آینده او مى‏نویسد: اولًا: دولت انگلیس اجازه نمى‏دهد که افغانستان با کشورهاى دیگر ارتباط دیپلماتیک داشته باشد؛ ثانیاً:« … تمام ولایت قندهار به حکم‏ران مستقلى واگذار شده است، غیر از محالات شیتک و سیبى که در تصرف دولت انگلیس خواهد ماند.» ازین پس بریتانیا در منازعات سیاسى و نظامى میان عبدالرحمن و ایوب‏خان، از عبدالرحمن حمایت مى‏کرد، و نیز عبدالرحمن درباره تصرف هرات این چنین اظهارکرده است که« در این موقع که انگلیسى‏ها از من خواهش کردند که شهر مذکور را تصرف کنم در صورتیکه تردید داشتم و تسامح داشتم قبول کردم.» این اظهارات نشان مى‏دهد که عبدالرحمن در امور داخلى نیز تابع بریتانیا بوده است. پذیرش این شرایط از سوى عبدالرحمن، افغانستان را در انزواى سیاسى فرو برد که پیامدهاى زیان‏بار اقتصادى، علمى و فرهنگى و سیاسى زیادى به‏دنبال داشت. براى جبران این آثار زیان‏بار، چند دهه وقت لازم بود که در دولت شبیه آمان‏الله‏خان، افغانستان بتواند خود را از تجرید سیاسى و غفلت‏زدگى ناشى از آن، رهایى بخشد.( همان).

[۷] . هزاره‏ها یکى از قدیمى‏ترین ساکنان منطقه و آمیزه‏اى از نژادها و گروه‏هاى قومى مختلف هستند که لشکریان چنگیز و تیمور فقط بخش جدیدى از آن‏ها را تشکیل مى‏دهد. وى مى‏گوید ساختار قبیله‏اى و زبانى هزاره‏ها تا حد زیادى از همه این اقوام گوناگون تأثیر پذیرفته است. این ناحیه که اکنون به هزاره‏جات یاد مى‏گردد، در گذشته دور، به بربرستان و بعد از اسلام به غرجستان یاد مى‏شده است. مذهب این قوم، اسلام شیعى است، ولى اقلیت بسیار ناچیز سنى نیز دارد. زبان هزاره‏ها فارسى است که به‏لحاظ جمعیتى ۲۰/ ۰ کل جمعیت افغانستان را تشکیل مى‏دهد که با اقلیت‏هاى قومى دیگرشیعه، جمعیت شیعیان افغانستان به ۳۰/ ۰ هم مى‏رسد. گاه به کل شیعیان اعم از قزلباش، سادات، بیات و سایر اقوام شیعى نیز هزاره اطلاق مى‏شود که در اینگونه موارد مراد از آن، شیعه است. آن‏ها عمدتاً در مناطق مرکزى به‏نام هزاره‏جات( که مشتمل بر استان بامیان، اکثراستان غزنى، بخشى از ارزگان، و وردک است، زندگى مى‏کنند، ولى در استان‏هاى دیگرى مانند: بلخ، هرات، کابل، تخار و … به صورت اقلیت حضور دارند. از سال ۱۸۹۰ م( دوره عبدالرحمن) به این طرف، هزاره‏ها و شیعیان در اثر سیاست‏هاى ظالمانه حاکمان مستبد روزگار سختى را سپرى کرده‏اند که( بعداً به آن پرداخته خواهد شد) از همه حقوق، خدمات دولتى و … محروم شده وحتى مناطق خود را از دست داده‏اند. حتى در این دوران که فضا براى فعالیت سیاسى فرهنگى و اقتصادى باز شده است، باز هم پیامدهاى تبعیضات گذشته، گریبان‏گیر این مردم هست. مثلا در تقسیمات جغرافیایى، ولایات به نحوى طراحى شده‏اند که مرکز ولایت سنى باشد و شیعیان در حواشى و در اقلیت قرار گیرند، تا از یک سو در رقابت‏هاى سیاسى شانس کمترى داشته باشند و از طرف دیگر بودجه ولایات به آن‏ها اختصاص پیدا نکند. به همین دلیل امروزه مناطق شیعه‏نشین، یعنى هزاره‏جات، یک وجب جاده آسفالت‏شده ندارند. در سایر مسائل نیز سعى شده جلو پیشرفت آن‏ها را بگیرند. اقاى دکتر عباس موسوى هزاره‏ها با پشتوانه غنى فرهنگى که در دامن اسلام داشتند، سعى کردند از طریق علما و مکتب خانه‏ها بر این مشکل تاحدودى فایق آیند. که اگر علما در این منطقه نبودند فاجعه فرهنگى اتفاق مى‏افتاد.( موسوى، عسکر، هزاره‏هاى افغانستان، ص ۸). وتیمور خانف، تاریخ ملى هزاره، ص ۲۰- ۲۱٫ و محمدحسین فرهنگ، جامعه شناسى ومردم شناسى افغانستان، ص ۴۸- ۴۹٫)

[۸] . کتاب« تقویم الدین» ص ۱۱۲- ۱۲۲، از حسنعلى یزدانى( حاج کاظم)، صحنه‏هاى خونینى از تاریخ تشیع، ص ۲۰۶٫

[۹] . حسینعلى یزدانى( حاج کاظم)، همان، ص ۲۰۷٫

[۱۰] . محمد کاظم یزدانى، تاریخ تشیع در افغانستان، ص ۲۸۶٫

[۱۱] . فیض‏محمد کاتب، سراج التواریخ، ص ۷۸۱٫

[۱۲] . محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ج ۲، ص ۱۰۶۴٫

[۱۳] . کاتب، فیض محمد، سراج التواریخ، ص ۷۸۱- ۷۸۲، از یزدانى، صحنه‏هاى خونینى از تاریخ تشیع، ص ۲۵۱٫

[۱۴] . حسینعلى یزدانى( حاج کاظم)، صحنه‏هاى خونینى از تاریخ تشیع، ص ۲۵۳- ۲۵۴٫

[۱۵] . همان، ص ۲۵۶- ۲۵۷٫

[۱۶] . عبدالقیوم سجادى، جامعه شناسى سیاسى افغانستان، ص ۹۸، و تیمورخانف، تاریخ ملى هزاره، ص ۲۰۷٫

[۱۷] . یزدانى، همان.

[۱۸] . مهدى فرخ، تاریخ سیاسى افغانستان، ص ۴۰۴٫

[۱۹] . عبدالقیوم سجادى، جامعه‏شناسى افغانستان، ص ۹۹٫

[۲۰] . محمدعیسى غرجستانى، کله منارها در افغانستان، ص ۴۷، و انصارى فاروق، تحولات سیاسى اجتماعى افغانستان، ص ۵۳٫

[۲۱] . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ج ۱، ص ۴۰۱- ۴۰۲ و محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ج ۲، ص ۱۰۶۲- ۱۰۶۳٫

[۲۲] . نجیب مایل هروى، تاریخ و زبان افغانستان، ص ۲۲- ۲۳٫

[۲۳] . ر. ک همین مقاله، پاورقى ص ۳،( مقدمه)

[۲۴] . همان، ص ۲۳٫

[۲۵] . یوسف ریاضى، عین الوقایع( بحر الفواید)، ص ۲۴۶، به نقل از هروى، پیشین، ص ۲۳، و فاروق انصارى، تحولات سیاسى اجتماعى افغانستان، ص ۴۸٫

[۲۶] . محمد عیسى غرجستانى، کله منارها، ص ۱۴۷٫

[۲۷] . تیمورخانوف، تاریخ ملى هزاره، ص ۲۵۸٫

[۲۸] . تیمور خانوف، تاریخ ملى هزاره. ص ۲۵۸ و عین الوقایع، ص ۲۲۵٫

[۲۹] . همان( به نقل از سراج التواریخ، ج ۳، ص ۱۶۵ و ۱۰۶۵).

[۳۰] . مورخان براى این تغییر سیاست، عواملى ذکر کرده‏اند که از ذکر آن صرف‏نظر کردیم. ر. ک انصارى، تحولات سیاسى اجتماعى در افغانستان، ص ۴۷٫

[۳۱] . ناصرى، عبدالمجید، جنبش اصلاحى در افغانستان، ص ۱۲۶٫

[۳۲] . تیمور، خانوف، تاریخ ملى هزاره، ص ۲۵۸٫

[۳۳] . غبار، میر غلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ص ۱۰۶۵٫

[۳۴] . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ۴۰۲٫

[۳۵] . همان.

[۳۶] . عبدالمجید ناصرى، جنبش اصلاحى، ص ۱۳۷ و زندگانى سردار کابلى، ص ۱۹٫

[۳۷] . زندگانى سردار کابلى، ص ۲۱،( از جنبش اصلاحى، ص ۱۳۷).

[۳۸] . نجیب مایل هروى، تاریخ و زبان در افغانستان، ص ۲۴ و سیدمهدى فرخ، تاریخ سیاسى افغانستان، ص ۷ و ۴٫

[۳۹] . همان.

[۴۰] . غبار میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ج ۲، ص ۱۰۶۴٫

[۴۱] . عبدالقیوم سجادى، جامعه‏شناسى افغانستان، ص ۱۰۱٫

[۴۲] . عسکر موسوى، هزاره‏هاى افغانستان، ص ۱۶۹٫

[۴۳] . عبدالقیوم سجادى، جامعه‏شناسى سیاسى افغانستان، ص ۱۰۳٫

[۴۴] . احمد رشید، طالبان، ص ۱۴۳٫

[۴۵] . همان، ص؟؟؟

[۴۶] . حفیظالله حقانى،« جنبش طالبان تشکلیلات، دیدگاهها، ویژگى‏ها»، فصلنامه سراج، سال ششم، شماره، ۱۸، پایز ۱۳۸۷، ص ۳۹٫

[۴۷] . اکرم عارفى،« مبانى قومى ومذهبى طالبان»، مجله علوم سیاسى، شماره ۴، ص ۲۰۶٫

[۴۸] . همان،

[۴۹] . کتاب آسیا( ویژه مسایل افغانستان)، ص ۱۴۷٫

[۵۰] . محمد انورشاه کشمیرى، اکفارملحدین فى انکار ضروره دین، ص ۲۵٫

[۵۱] . ر. ک اسماعیل دهلوى، رساله التوحید، ترجمه: ابوالحسن ندوى، ص ۳- ۴٫

[۵۲] . کشمیرى، معارف السنن، ج ۴، ص ۱۵۵- ۱۵۶٫ و خلیل احمد سهارنپورى، عقاید اهل سنت وجماعت در رد وهابیت وبدعت، ص ۲۶٫

[۵۳] . محمد عماره،« الحضاره الاسلامیه و التعددیه الحزبیه»، الداعى، ش ۷، سال ۳۱، رجب، ۱۴۲۸ ه،( از رفیعى، ۱۳۹۰، ص ۱۱۹)

[۵۴] . المرصفى سعد،« اعیادنا فرحه بریئه»، الداعى، ش ۹- ۱۰، سال، ۳۰، رمضان و شوال ۱۴۲۷ ه.

[۵۵] . ویلیام ملى، ص ۱۱۳۰- ۱۱۴، از نظرى محمدعلى، علل و زمینه‏هاى اجتماعى‏فرهنگى ظهور وافول طالبان، ص ۴۵٫

[۵۶] . احمدرشید، طالبان، ص ۱۲۶٫

[۵۷] . اکرم عارفى، مبانى قومى ومذهبى طالبان، مجله علوم سیاسى، شماره ۴، ص ۲۰۵٫

[۵۸] . مازیار کریمى، طالبان، خاستگاه ومبانى فکرى، ص ۱۲۴٫

[۵۹] . وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، ص ۸۰ و کریمى، طالبان خاستگاه ومبانى فکرى، ص ۸۲- ۸۶٫

[۶۰] . احمدرشید، طالبان، ص ۱۷۷٫

[۶۱] . مهدى موسوى علیزاده، ریشه یابى وبازخوانى تحولات معاصر افغانستان، ص ۱۴۱٫

[۶۲] . بى‏نام، رهبرناشناخته( مصاحبه با ملاعمر رهبرطالبان)، علوم سیاسى، تابستان ۱۳۷۶، شماره ۱۸، ص ۲۱۹- ۲۲۳٫

[۶۳] . محمد هاشم عصمت اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۳۴٫

[۶۴] . مازیار کریمى، طالبان، خاستگاه ومبانى فکرى، ص ۷۳٫

[۶۵] . احمد رشید، طالبان، ص ۱۲۶٫

[۶۶] . مازیار کریمى حاجى خادمى، همان، ص ۱۵۴- ۱۵۵٫

[۶۷] . م. ح، طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت، ص ۷٫

[۶۸] . سید مهدى علیزاده موسوى، افغانستان، ریشه‏یابى و بازخوانى تحولات معاصر، ص ۱۱۴۲- ۱۴۳٫

[۶۹] . گزارش دیدبان حقوق بشر« افغانستان قتل عام در مزارشریف» نوامبر ۱۹۹۸، از علیزاده موسوى، ص ۱۴۳٫ واحمد رشید، طالبان، ص ۱۲۶٫

[۷۰] . احمدرشید، همان، ص ۱۲۶٫

[۷۱] . علیزاده موسوى، همان، ص ۱۴۳٫

[۷۲] . احمدرشید، همان، ص ۱۲۷٫

[۷۳] . علیزاده موسوى، همان، ص ۱۴۶٫

[۷۴] . على عبدالرحیم، حلف الارهاب، ج ۱، ص ۵۴٫

[۷۵] . مازیار کریمى، طالبان: خاستگاه و مبانى فکرى، ص ۱۶۴- ۱۶۹٫

[۷۶] . سایت دانشنامه آزاد افغانستان، ۱۰/ ۷/ ۱۳۹۳٫

[۷۷] . کتاب آسیا( ویژه مسایل افغانستان)، ص ۲۲۲٫

[۷۸] . آدرس از اینترنت گرفته شود.

[۷۹] . احمد رشید، طالبان، ص ۱۲۴٫

[۸۰] . همان، ص ۸۸٫

[۸۱] . روزنامه کیهان، تاریخ ۶/ ۱۳۹۳ ۷ ش، ۲۸ ستامبر ۲۰۱۴، شماره ۲۰۸۸۴، ص آخر.

[۸۲] . مازیار کریمى، طالبان مبانى وخاستگاه، ص ۷۲٫

[۸۳] . پیترمارزدن، طالبان، ص ۵۷٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۷ ؛ ص۱۱۶-۱۵۲٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.