نظریه پرداز بهشت و پیشرفت

۱ – بهشت به عنوان غایت زندگی انسانی مطرح می‌شود و در تمامی مذاهب به گونه‌های متفاوت بیان شده است. بهشت محلی است که نیازهای انسان به تمام معنا و کمال آن جواب داده می‌شود و دنیا یک جهان ناقص ولی بهشت یک جهان متکامل است، پس بهشت یک آرمان بشری است که براساس فطرت انسانی بنا شده است.۲ – آنچه از بهشت ترسیم می‌شود غایت همین دنیا است و در غایت تطابق و دقت می‌باشد یعنی آنچه در این دنیا ایجاد می‌شود در دنیای دیگر تحقق کامل و دقیق پیدا می‌کند آن‌گونه که در این جهان ترسیم نشده است و زوایای پنهان هر شی‌ء و چیز در آن جهان آشکار می‌شود و تجسم و تحقق پیدا می‌کند. پس بهشت محل تحقق خوبی‌های کامل جهان و این دنیا است.۳ – باز تولید جهان خوبی‌ها(بهشت) در این جهان بزرگ‌ترین آرمان بشر بوده است. پس برای تحقق آن، بهشت مطرح شده در ادیان، را نظریه‌پردازی کرده‌اند به گونه‌ای که این پردازش در تمامی دانش‌های بشری تحقق یافته است (در اسطوره‌ها، ادبیات، هنر، فلسفه و فرهنگ عامه) و این گونه جامعه آرمانی بشری توسط ادیان در قالب دانش‌های بشری تجلی و نمایش داده می‌شود.۴ – بهشت دو گونه ترسیم شده و برای هر دو گونه نیز، نظریه‌پردازی شده است. ۱ – بهشت اولیه که انسان از آن رانده شده است. ۲ – بهشت ثانویه که در آخر الزمان و بعد از قیامت تشکیل می‌شود؛ بهشت اولیه، بهشتی است که انسان از آن رانده شده، هبوط یافته یا سقوط کرده است که همین بهشت، محل تأسف ابدی انسان برای خروج از آن است.۵ – ارکان اخلاقی مسیحیت، بر حرمان انسان از بهشت اولیه بنا شده است و انسان موجود بر روی زمین، انسان غضب شده و گناهکار است. بنابراین بایستی غسل تعمید داده شود تا پاک شود و گرنه آلوده و ناپاک و نجس است. و چون لذت‌های این جهان نیز ناپاک است؛ هر چه از آن دوری شود بهتر است و رهبانیت، اصل اخلاقی مهم مسیحیت است.۶ – برخی این واقعیت عقیدتی را اصل گرفته‌اند و مبنا را گناه نهاده‌اند. پس جهانی که براساس گناه بنا شده است در آن تقوا عملی شاق و ما لا یطاق است؛ بنابراین گناه کردن اصل است و تقوا و پرهیزگاری فرعی و ایثار و فرااخلاق است و این اصل مورد استناد لیبرال‌های مسیحی برای اخلاق لیبرالی مسیحی قرار گرفته است که لیبرال‌های تصوفی در جهان اسلام به دنبال تقلید از آن هستند.۷ – فروید با اصل قرار دادن بهشت اولیه به عنوان یک اصل نوستالژیک، با پیشرفت و تمدن انسانی مخالفت می‌کند و به دنبال بازگشت به بهشت اولیه است که در قالب ارائه چارچوب‌های خود است. آن چارچوب بازگشت انسان به بهشت اولیه است و بازگشت انسان به بهشت اولیه، مستلزم ازاله مشخصات انسان زمینی است و انسان، زمانی که بر زمین هبوط پیدا کرد برهنه بود و عورت خود را با برگ درخت انجیر پوشانید و همین ستر عورت، تمدن و فرهنگ به وجود آورد که سبب ناخشنودی انسان شد. پس برهنگی راه نجات انسان است چرا که تشبه به بهشت اولیه ایجاد می‌شود.۸ – مارکس نیز با استفاده از بهشت اولیه و ثانویه به تئوری‌پردازی پرداخته است و بهشت اولیه را تعبیر به کمون اولیه نموده که در آن همه چیز اشتراکی بوده است (اموال و همسر) و بدبختی انسان از آنجایی شروع می‌شود که از این بهشت اولیه دور می‌شود و به زندگی برده داری وارد می‌شود و بایستی برای رسیدن به بهشت ثانویه زحمت کشید و با فلسفه برای تغییر جهان کوشید(نه تفسیر جهان) تا به بهشت ثانویه یا کمون ثانویه رسید.۹ – لیبرال‌ها با بهشت گرایی نظری برای رسیدن به پیشرفت مخالفت می‌کنند چرا که هر کس وعده ایجاد بهشت بر روی زمین(بهشت جسمانی) داده، جهنم را به وجود آورده است پس بایستی به زندگی زمینی بسنده کرد و به دنبال بهشت موعود نبود پس یک نوع محافظه کاری بنیادی را ترویج می‌کنند که بر اصلاح‌طلبی نه انقلابی‌گری تاکید کرده و یک ضد انقلاب به معنای واقعی و لغوی هستند(مثل پوپر در جامعه و دشمنانش)۱۰ – جامعه باز که امروز برای ایجاد جهانی شدن به کار می‌رود براساس نفی بهشت در نظریه‌پردازی به کار می‌رود و محافظه کار، وضعیت موجود جهانی و نظام قدرت جهانی فعلی را توجیه می‌کند ولی با توجه به اندیشه‌پردازی هگل درباره بهشت یا جایی که ذهن و عین به هم می‌رسند به بهشت‌پردازی درباره غرب پرداخته می‌شود و تضادها دیگر تمام می‌شود و قدرت محرکه تاریخ از بین می‌رود و تاریخ پایان می‌یابد یعنی زمان از حرکت می‌ایستد که همان ترسیم بهشت است. که مرکز تحقق آرمان و ایده‌های انسانی یا تبدیل شدن ذهن به عین یا وحدت عین و ذهن می‌باشد. (اندیشه فوکویاما).۱۱ – بهشتی که مرکز نظریه‌پردازی واقع شده، بهشتی است که در اول یا آخر واقع شده است و انسان با طی تکامل خطی از اولی به دومی می‌رسد؛ حال، با یک نوع رفت، پنداشته می‌شود و یا یک نوع برگشت، شناخته می‌شود که از اولی به غایت‌شناسی (Telelogy) و از دومی به معادشناسی (Eschtology) یاد می‌شود که اولی به پیشرفت منتهی و دومی به یک نوع واپسگرایی می‌رسد و این دومی خشونت زاست.۱۲ – از اولی به عنوان تکامل و تجدد برای پیشرفت لیبرالی در انگلوساکسون‌ها نام برده می‌شود و از دومی یک نوع پیشرفت سوسیالیسم و فاشیسم (سوسیالیسم ملی گرا) در اروپای متصل استخراج می‌شود که هر دو از یک نوع نظریه‌پردازی درباره بهشت به وجود آمده‌اند و آن اینکه جهان بدون باطن، بهشت و جهنم یا جهان بدون ملکوت است. در تفکر اسلامی در جهان هر شی‌ء یک شکل ناسوتی و دنیوی دارد و یک شکل ملکوتی؛ که شکل واقعی و حقیقی شی‌ء در ملکوت تجلی می‌یابد (اللهم ارنا الاشیاء کماهی) با این شناخت می‌توان به باطن بهشتی این جهان راه یافت و پیشرفت اسلامی را ترسیم کرد که دارای تجربه کمی نیستیم (مثل اصفهان دوران صفویه و شیخ بهایی).منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره ۲۶۹
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.