تاریخ انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۹۷


جنگ بدر و رشادت های امام علی

جنگ بدر

غزوه بدر[۱]، پیروزی آشکاری را برای اسلام ثبت کرده، فتح بزرگی برای مسلمین و ضربه قاطعی به پیشوایان کفر و گمراهی از سرکشان قریش و جبارانشان بود و خدای متعال، بنده و رسولش محمد را در واقعه بدر عزیز کرد، دشمنانش را خوار نمود، دینش را ظاهر کرد، از کلمه‏اش دفاع نمود و قهرمان بارز در این جنگ امام امیر المؤمنین بود و شمشیر او داس مرگی بود که سران مشرکین را درو می‏کرد و متجاوزین و ملحدین از قریش را به هلاکت می‌رساند که به اختصار جنگ بدر را بررسی می‌کنیم:

کمک طلبیدن ابوسفیان از قریش

“ابوسفیان”، اول دشمن اسلام، برای تجارت به سوی شام خارج شد در حالی که هفتاد نفر از قریش با او بودند، چون تجارتشان به اتمام رسید و کالای مورد نظرشان را خریدند و به سوی مکه بر می‌گشتند، پیامبر از بازگشت آن‏ها مطلع شد، پس اصحابش را به سوی آن‏ها فراخواند تا کالا و اموال آنان را مصادره کنند و این عمل برای تضعیف وضع اقتصادی آن‏ها بود که نتوانند به مبارزه با اسلام ادامه دهند و ابوسفیان این را فهمید و از قریش درخواست کمک و حمایت کرد تا از کالا و اموالشان پشتیبانی کنند، قریش به کمک او شتافت و ابوسفیان راهی غیر از راه عمومی انتخاب کرد و توانست کاروان را از دسترس مسلمین نجات دهد. پیامبر با مسلمانانی که با او بودند برای رسیدن به ابوسفیان به پیشرفت خودش ادامه داد و در بدر با لشکرش اردو زد.

خواب عاتکه

“عاتکه” دختر عبدالمطلب خواب وحشتناکی دید، به سرعت نزد برادرش “عباس بن عبدالمطلب” رفت و داستان را برای او شرح داد و گفت:

دیشب خوابی دیده‏ام که مرا ناراحت کرده است…

عباس فوراً گفت: در خواب چه دیده‏ای؟

داستان را با ترس و ناراحتی شرح داد و گفت:

می‏ترسم شر عظیمی به قوم تو برسد، این را از من نشنیده گیر و الا برای تو نمی‏گویم.

چون از او ضمانت گرفت که آن را در بین قریش شایع نکند، گفت:

شترسواری را دیدم که با شترش تا بالای “ابطح” آمد و در آنجا با صدای بلند فریاد زد: ای آل نجد، به محل مرگتان فرار کنید، دیدم مردم همه به دور او جمع شدند، پس دیدم سنگی را برداشت و آن را افکند، آمد تا به پائین کوه رسید و خرد شد و خانه‏ای از خانه‏های مکه نماند مگر اینکه تکه‏ای از آن سنگ در آن قرار گرفت…

“عباس” از این خواب وحشتناک که خبر از خطر عظیمی برای اهالی مکه می‏داد، ترسید و نتوانست آن را کتمان کند و سینه او از آن تنگ شد و برای مردم آن را بازگو می‏کرد تا بین مردم شایع شد و خبر به ابوجهل رسید. به سوی عباس رفت و با تمسخر گفت: ای بنی عبدالمطلب، آیا به این راضی نشدید که مردانتان ادعای پیامبری کنند، حتی این ادعا به زنانتان نیز رسید..[۲].

اما خواب “عاتکه” عملی شد و قرشیان را به نابودی کشاند و واقعه بدر در تمام خانه‏های آن‏ها مصیبت و اندوه به راه انداخت و چتر ذلت و خواری بر سر آن‏ها افکند.

نصیحت عتبه بن ربیعه

قبل از اینکه آتش جنگ شعله ور گردد “عتبه بن ربیعه” قوم خود را از جنگ با رسول خدا بر حذر داشت و آن‏ها را از گشایش باب جنگ بر مسلمین نهی نمود و گفت:

من قومی را دیدم که جان بر کفند و شما به آن‏ها دست نمی‏یابید.. ای قوم، گناهان را به گردن من بیندازید و بگویید “عتبه بن ربیعه” ترسو است و می‏دانید که من از شما ترسوتر نیستم..

ابوجهل نصیحت عتبه را شنید، بشدت غضبناک شد، با غیظ و غضب بر او فریاد زد:

تو این را می‏گویی؟ به خدا اگر غیر از تو این را می‏گفت او را گاز می‏گرفتم، تو را می‏بینم که تمام جانت را ترس و وحشت گرفته است..

و عتبه آن را با خشونت رد کرد و گفت:

ایای تعیّر یامصفراً أسته   ستعلم الیوم اینا اجبن؟[۳]

تو به من عیب می‏گیری ای کسی که نشیمنگاه او زرد است؟ امروز می‏فهمی که چه کسی ترسوتر است؟

پیامبر به عتبه که بر شتر قرمزی سوار بود نگریست و در روی او خیره شد، به اصحابش فرمود:

«إن یَکُن فی أحَدٍ مِنَ القَومِ خَیرٌ فَعِندَ صاحِبِ الجَمَلِ الأحمَرِ، إن یُطیعُوهُ یَرشُدوا…»[۴]

اگر در کسی خیری در این قوم باشد نزد صاحب شتر سرخ است، اگر از او اطاعت کنند ارشاد می‏شوند…

قریش نصیحت عتبه را نشنیده گرفته و به گمراهی و جهل خودش ادامه داده و تصمیم به مبارزه با پیامبر گرفتند. ابوجهل به کمی اصحاب پیامبر نگریست و آن‏ها را ضعیف شمرد و به آن‏ها اهانت کرد و گفت: محمد و اصحابش لقمه‏ای ذبح شده‏اند…[۵].

آب دادن امام به لشکر

لشکر اسلام در بدر اظهار تشنگی کردند، پس امام به سوی چاه رفت و برای آن‏ها آب آورد و مسلمین آشامیدند تا سیراب شدند[۶].

دعای پیامبر به انصار

پیامبر به انصار نگریست که به دنبال سوار شدن بر ناقه‏هایی هستند که برای آن‏ها کفایت نمی‏کند، پس برای آن‏ها دعا کرد و گفت:

«اللَّهُمَ إنَّهُم حُفاهٌ فَاحمِلهُم وَعُراهٌ فَاکسُهُم وَجِیاعٌ فَأشبِعهُم وَعالَهٌ فَأغنِهِم مِن فَضلِک».

خدایا این‌ها پیاده هستند، آن‏ها را سوار کن و برهنه‏اند آن‏ها را بپوشان و گرسنه‏اند آن‏ها را سیر کن و عیال‏وارند آن‏ها را از فضل خودت بی نیاز گردان.

خدای متعال دعای پیامبر عظیمش را مستجاب کرد. چون جنگ بدر به پایان رسید هر کسی شتری داشت که بر آن سوار شود. همه برهنگان پوشیده شدند و از کالای قریش به طعام رسیدند و برای اسراء فدیه گرفتند و هر عیال‏واری بی نیاز گردید.[۷]

دعای پیامبر بر قریش

پیامبر شب را نخوابید و در کنار درختی نماز می‏خواند و همه‏ی مسلمانان جز او در خواب بودند، آنگونه که امیرالمؤمنین می‏فرمود که او خدای متعال را به این دعا می‏خواند:

«اللَّهُمَ هَذِهِ قُرَیشٌ قَد أقبَلَت بِخُیَلائِها وَفَخرَها تُحارِبُکَ وَتُکَذِّبُ رَسولکَ، اللَّهُمَ فَنَصرَکَ الَّذی وَعَدتَنی، اللَّهُمَ أحِفَّهُمُ الغَداهَ…»[۸]

خدایا این قریش است که با اسبان خود روی آورده و جنگ با تو را فخر می‏داند و رسول تو را تکذیب می‏کند، خدایا آن پیروزی که وعده‏فرمودی عطاکن، خدایا آنها را صبحگاهان هلاک گردان…

پیامبر با اصحابش

پیامبر اصحابش را نیرو و نشاط می‏بخشید و به آن‏ها می‌گفت:

«وَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ! لایُقاتِلُهُم رَجُلٌ فَیُقتَلَ صابِراً مُحتَسِباً مُقبِلاً غَیرَ مُدبِرٍ إلا أدخَلَهُ اللّه‏ُ الجَنَّهَ»

به آن کسی که جان محمد در دست اوست، مردی از شما نمی‏جنگد که اگر پایداری کرد و با تدبیر کشته شد و پشت به دشمن نکرد مگر اینکه خدا او را وارد بهشت می‏کند.

 و این کلمات در جانشان عزم و اراده را برانگیخت و چون شیر به مبارزه دشمنان خدا رفتند.

جنگ

جنگ صبح روز جمعه هفدهم رمضان المبارک سال دوم هجری مصادف با پانزدهم ژانویه سال ۶۲۴ میلادی شروع شد و قرشیان جنگ را آغاز کردند. سپس از بین آن‏ها “عتبه بن ربیعه” و “شیبه” و “ولید” خارج شدند؛ آن‏ها قهرمانان قریش و پیشاهنگان سواره نظام آن‏ها بودند. جوانانی از انصار برای مبارزه با آن‏ها خارج شدند، عتبه آن‏ها را تحقیر کرد و گفت: قصد ما شما نبوده، ما می‏خواهیم با پسرعموهایمان از بنی عبدالمطلب مبارزه کنیم. پس رسول خدا “عبیده” و “علی” و “حمزه” را برای مبارزه با آن‏ها فرستاد. “حمزه” در برابر “عتبه”، “عبیده” در برابر “شیبه” و “علی” در برابر “ولید” قرار گرفتند.[۹]

 امام علی و حمزه رقبای خود را کشتند و اما عبیده و ابن ربیعه دو ضربت به یکدیگر زدند و هر یک از آن‏ها شمشیرشان را بر سر یکدیگر ثابت کرده بودند که علی و حمزه با شمشیرهایشان بر او حمله کرده و جنازه او را ترک کردند.[۱۰]

 جنگ شدت پیدا کرد و پیامبر از سخت‏ترین مبارزان و نزدیک‏ترین افراد به دشمن بود و مسلمانان به او پناهنده می‏شدند، چنانکه امام در این باره فرموده است: شکست در صف قرشیان ظاهر شد و ابهت آنها فرو ریخت و بدترین شکست را خوردند.

دلاوری‏های امام

از امام امیرالمؤمنین شجاعت و مقاومتی غیر قابل توصیف بروز کرد و نیروی جنگندگی او در لشکر رسول، در وسط قرشیان فرو رفته بود و سران آن‏ها را درو می‏کرد و قتل و نابودی را در بین آن‏ها منتشر کرد به طوری که ملائکه آسمان‏ها از دلاوری او به شگفت آمدند و جبرئیل صدا زد: «لا سَیفَ إلا ذُوالفَقار و لا فَتی إلا علی»:[۱۱] شمشیری جز ذوالفقار و جوانمردی جز علی نیست.

خداوند پیروزی آشکار اسلام را به دست امام و پیشوای بزرگ، نصیب اسلام کرد، کسی که قرشیان را خوار و ذلیل نمود و به ننگ فرار گرفتار کرد.

اسامی کسانی که به دست امام کشته شدند:

خانه‏ای از خانه‏های قرشیان نبود که شمشیر امام در این جنگ به او نرسیده باشد، نام آنهایی که امام سر آن‏ها را از تن جدا کرده بود بشرح زیر است:

۱ ـ ولید بن عتبه که مرد بی‏باک و خطرناکی بود، همه از او می‏ترسیدند و او برادر هند ـ مادر معاویه و زن ابوسفیان ـ بود.

۲ ـ حنظله بن ابی سفیان.

۳ ـ عاص بن سعید، جنگجوی خطرناکی بود، قهرمانان از او می‏ترسیدند.

۴ ـ نوفل بن خویلد، از سخت‏ترین مشرکین در دشمنی با رسول خدا بود و قریش به او احترام گذاشته و پیش‏قدم بود و او را بزرگ می‏داشتند و از او پیروی می‏کردند. او از بنی نوفل بن عبد مناف بود.

۵ ـ زمعه بن الاسود.

۶ ـ نضر بن حارث بن کلده از بنی عبدالدار.

۷ ـ طعیمه بن عدی بن نوفل، از رؤسای اهل گمراهی بود.

۸ ـ عمیر بن عثمان بن کعب بن تیم عموی طلحه بن عبیداللّه‏.

۹ ـ عثمان بن عبیداللّه‏.

۱۰ ـ مالک بن عبیداللّه‏ برادر عثمان.

۱۱ ـ مسعود بن امیه بن المغیره از بنی مخزوم.

۱۲ ـ حذیفه بن ابی حذیفه بن مغیره.

۱۳ ـ قیس بن الفاکه بن المغیره.

۱۴ ـ ابوقیس بن ولید بن مغیره.

۱۵ ـ عمر بن مخزوم.

۱۶ ـ حارث بن زمعه.

۱۷ ـ ابومنذر بن ابی رفاعه.

۱۸ ـ منبه بن حجاج سهمی.

۱۹ ـ عاص بن منبه از بنی سهم.

۲۰ ـ علقمه بن کلده.

۲۱ ـ ابوالعاص بن قیس بن عدی.

۲۲ ـ معاویه بن مغیره بن ابی العاص.

۲۳ ـ لوذان بن ربیعه.

۲۴ ـ عبداللّه‏ بن منذر بن ابی رفاعه.

۲۵ ـ حاجب بن سائب بن عویم.

۲۶ ـ اوس بن مغیره بن لوذان.

۲۷ ـ زید بن ملیص.

۲۸ ـ غانم بن ابی عویف.

۲۹ ـ سعید بن وهب حلیف بنی عامر.

۳۰ ـ معاویه بن عامر بن عبدالقیس.

۳۱ ـ سائب بن مالک.

۳۲ ـ عبداللّه‏ بن جمیل بن زهیر الحارث بن اسد.

۳۳ ـ ابوالحکم بن اخنس.

۳۴ ـ هشام بن ابی امیه بن مغیره[۱۲].

 اینها کسانی بودند که امام سرهای آن‏ها را با شمشیر خود در راه اسلام از تن جدا کرد.

توقف پیامبر بر کشته شدگان بدر

پیامبر بر کشته شدگان بدر توقف کرد و بر سر آن‏ها درنگ نمود و آنچه را که از عذاب و سختی‏ها از آن‏ها تحمل کرده بود یادآور شد و آن‏ها را مورد خطاب قرار داد:

«یا أهل القلیب! یاعتبه بن ربیعه، ویا شیبه بن ربیعه! ویا امیه بن خلف! ویا أباجهل بن هشام….»: 

ای اهل چاه! ای عتبه بن ربیعه، و ای شیبه بن ربیعه! و ای امیه بن خلف! و ای اباجهل بن هشام….

و گروهی از آنهایی که به شکنجه و آزار آن‏ها پرداخته بودند برشمرد، سپس به آن‏ها گفت:

«هَل وجدتم ماوعد ربُّکم حقاً؟ فإنی قد وجدتُ ما وعدنی ربّی حقاً»

آیا آنچه را که پروردگارتان وعده کرده بود، حق یافتید؟ من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود، حق یافتم.

و اصحاب پیامبر از خطاب او به کشته شدگان تعجب کردند و به او گفتند:

ای رسول خدا، آیا با گروهی که مرده‏اند، تکلم می‏کنی؟

رسول خدا جواب داد:

«وما أنتم بأسمع لما أقول منهم و لکنهم لا یستطیعون أن یجیبونی»[۱۳]

و شما شنواتر از آن‏ها نیستید در آنچه به آن‏ها می‏گویم و لکن آن‏ها نمی‏توانند جواب مرا بدهند.

ارواح از بین نمی‏روند، اما جسم‏ها پوسیده می‏شود و برمی‏گردد به آنچه عنصرش از آن تشکیل شده است، اینگونه رسول خدا اعلان کرد.

اسیران قریش

حدود هفتاد نفر از قرشیان به دست نیروهای پیامبر اسیر شدند.[۱۴] رسول اکرم از بعضی از آن‏ها جزیه گرفت و آزادشان کرد و کسانی که قادر به پرداخت جزیه نبودند ولی سواد خواندن و نوشتن داشتند را امر کرد که به مسلمانان خواندن و نوشتن یاد دهند. پیامبر با این کار اولین اقدام را برای از بین بردن بی‌سوادی در پایتخت خود انجام داد.

اندوه قرشیان بر کشته شدگانشان

قرشیان سخت بر کشته شدگانشان اندوهگین شدند و اندوه خود را در سینه پنهان کردند. ابوسفیان عهد کرد سرش را از جنابت نشوید و همسرش هند غرق در ماتم شد ولی اندوهش را بر اهل بیتش پنهان داشت و می‏گفت: چگونه برای آن‏ها بگریم وقتی خبر آن به محمد و اصحابش رسید ما را شماتت کنند، نه به خدا روغن بر من حرام باشد تا اینکه با محمد و اصحابش بجنگیم و از آنان انتقام بگیریم.

کشته شدگان بدر دردی بر جان قرشیان گذاشته بود که بعضی شعراء آن‏ها درباره آن‏ها چنین مرثیه خوانی کرده‏اند:

فماذا بالقلیب قلیب بدر   من الفتیان والقوم الکرام
وماذا بالقلیب قلیب بدر   من الشیری ثکل بالسنام[۱۵]
 

پس چه چاهی است چاه بدر! از جوانان و قوم بزرگوار کشته شده پر شده است.

و چه چاهی است چاه بدر! که پر از نیزه‏های چوبین است که افراد زیادی را داغدار کرد.

و قریش کینه امام را به دل گرفتند حتی پس از آنکه اسلام را پذیرفتند و با امام به خلافت بیعت کردند، “اسید بن ایاس” این ابیات را سروده و قریش را بر مبارزه با امام تشویق و بیعت خود را شکسته و گفته است:

فی کل مجمع غایه أخزاکم   جذع أبرّ علی المذاکی القرح
للّه‏ درّکم ألما تنکروا   قد یذکر الحر الکریم ویستحی
هذا ابن فاطمه الذی افناکم   ذبحاً وبقتله بعضه لم یذبح
اعطوه خرجاً واتّقوا تضریبه   فعل الذلیل وبیعه لم تربح
أین الکهول وأین کل دعامه   فی المعضلات وأین زین‌الابطح
أفناهم قصعاً وضرباً یفتری   بالسیف یعمل حدّه لم یصفح

در هر انجمنی که پرچمی برپا شد نوجوانی نورس شما را رسوا کرد و بر پیران سالمند پیروز شد.

خدایتان خیر دهد آیا شما کردار این جوان را بد می‏پندارید چیزی که هر آزادمرد بزرگواری از آن شرم دارد

این‏پسر فاطمه دختر اسد است که شما را نابود کرد به سر بریدن و به کشتن‏درجا.

به او مالی و چیزی بدهید و از ضربت‏های او خود را حفظ کنید کاری که مردان زبون و خوار می‏کنند و بیعتی که سودی ندارد.

پیران و خردمندان کجایند؟ بزرگان و پناهگاهان در هر پیشامد ناگوار کجایند؟ زینت و زیبایی مکه کجاست؟

شما را به کشتنی در جا نابود کرد، به ضربت­هایی از شمشیر که به تیزی آن جدا می‏کرد و به پهنای آن کار نداشت.

امام قهرمان اسلام، جام خواری را به قرشیان چشانید، در خانه‏هایشان حزن و اندوه و عزا را انتشار داد و ذلت و عیب را به ارث برای آن‏ها آورد. چون آن‏ها دشمنان اسلام و دشمن او بودند، می‏کوشیدند که پرچم اسلام را درهم بپیچند و کلمه توحید را خاموش کنند.

پیروزی اسلام

سپاه اسلام در جنگ بدر به پیروزی چشمگیری نائل شد، عظمت و شوکت مسلمین قوت گرفت و قدرتی هراس‏انگیز بدست آورد و آن آغاز و اصل فتوحات بود چه اینکه تشویقی برای فرو ریختن در میدان جنگ بر علیه دشمنان اسلام بود.

جنگ بدر پایان یافت و قهرمان آشکار و پیروز در آن، اسداللّه‏ امام امیرالمؤمنین بود. شمشیر او داس مرگ بود که آن را بر گردن قرشیانی فرود می‏آورد که لحظه‏ای به خدا ایمان نیاوردند. آنان حتی بعد از گرایش ظاهری به اسلام، شب و روز در صدد نیرنگ و انتقام از اسلام بودند و تمام آنچه را که مسلمین به آن مبتلا شدند، از سوی قرشیان و تدابیر آن‏ها بود و شایان ذکر است که ازدواج امام با سیده زنان عالم زهراء الرسول بعد از جنگ بدر بود و ما آن را در فصل خاصی بیان می‏کنیم.

 

[۱]– بدر، مکانی واقع بین مکه و مدینه است.

[۲]– سیره نبوی ابن هشام، ص۶۰۳، تاریخ طبری، ص۱۳۶٫

[۳]– تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۲٫

[۴]– سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۹۲۰٫

[۵]– همان، ص۶۲۳٫

[۶]– مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۴۰۶٫

[۷]– إمتاع الأسماع، ج۱، ص۶۴٫

[۸]– سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۹۲۳٫

[۹]– سنن بیهقی، ج۳، ص۲۷۹٫

[۱۰]– تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲۵٫

[۱۱]– کنز العمال، ج۳، ص۱۵۴، سیره نبوی ابن هشام، ج۳، ص۵۳٫

[۱۲]– أعیان الشیعه، ج ۳، ص۹۸ ـ ۹۹٫

[۱۳]– السیرهْ النبویهْ، ابن هشام، ج۲، صص۴۴۹ ـ ۴۵۰٫

[۱۴]– تاریخ ابی الفداء، ج۱، ص۱۳۶؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۱۳۵٫

[۱۵]– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۱۸٫

منبع: برگرفته از کتاب دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب جلد ۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ،
دیدگاه ها