تعریف روش تفسیر باطنیروش تفسیر باطنی که از آن به تفسیر « رمزی » یا « اشاری » نیز یاد می شود، عهده دار بیان باطن آیات قرآن و بیان معانی رمزی و اشاری آنهاست. چنین تفسیری مستند بر آموخته های ذوقی، عرفانی و مبانی سیر و سلوک است. در این روش فهم و مراد الهی از طریق کشف و شهود به دست می آید و منبع اصلی تفسیر، شهود و اشارات عرفانی است.
اهمیت تفسیر باطنیعرفان، شعبه ای از فلسفه است که حکمت نظری و عملی را به هم آمیخته و راه شناخت و سلوک را از یافته های باطنی به دست آورده است. مسلکی که از دیرباز ( از دوران باستان ) به یادگار مانده است. شیخ شهاب الدین سهروردی، احیاکننده و مروج حکمت اشراق، مکتب خود را بر میراث فلاسفه و متفکران دوران باستان- از سرزمینهای هند و ایران و بابل و مصر و یونان- بنا نهاده و بیشتر آنان را از متألهان و صاحبان ذوق و اهل سیر و سلوک باطنی می داند. (۱)از ویژگیهای تقریباً فراگیر- تفسیر باطنی، جهت گیری مشخص آن به سوی تهذیب نفس و آراسته شدن به مکارم اخلاق است. مفسران در این روش- عموماً- به دنبال همین هدف و در پی آن اند که از درون قرآن، وسیله ای برای رسیدن به آن به دست آورند.هرچند کشف این وسیله قرآنی به سختی انجام می گیرد و برحسب متعارف، امکان ندارد. چه بسا نظر خود را بر قرآن تحمیل کرده اند؛ و اینان ( تحمیل کنندگان ) همان گروه ناموفق و گمراه اند(۲).در تفاسیر باطنی، مفسران براساس مبانی سیر و سلوک عرفانی و ذوقی، به بیان و تفسیر باطن قرآن و اشارات آن می پردازند. چنین مفسرانی نخست باید از ذوق و مسلک عرفانی برخوردار بوده و سپس به تفسیر آیات بپردازند. آنها معتقدند که فهم قرآن از الهامات الهی است. ابن عربی می گوید: « همان طور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه حضرت حق صورت می گیرد. » (3)مفسران در تفاسیر باطنی، معتقدند که قرآن از بطنهای متعددی برخوردار است که فهم آن برای همگان میسر نیست؛ به عبارتی دیگر، آیات قرآن رمزی و اشاری بوده و فهم آن تنها برای اهلش میسر می شود. برخی از آنان به روایتی نیز استناد می کنند که قرآن را دارای چهار مرحله می داند: عبارات، اشارات، لطایف و حقائق و آن روایت چنین است: « عن الصادق علیهم السلام: کتاب الله علی اربعه اشیاء علی العباره و الاشاره و اللطایف و الحقایق. فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطایف للاولیاء و الحقایق للانبیاء » (4).البته روایت مذکور، از مصادر روایی قوی برخوردار نیست و در کتب روایی معتبر نخستین، از آن یادی نشده است.مفسران در این مسئله که حاصل برداشتهای عارفان ( باطنی و ذوقی ) می تواند تفسیر آیات به حساب آید یا نه، اختلاف نظر دارند؛ از آنجا که عارفان برداشتهای ذوقی و باطنی خود را به قرآن منتسب می دانند، دریافتهای آنان تفسیر به حساب می آید؛ از طرفی، چون برداشتهای آنان، بیشتر به تأویل شبیه است تا تفسیر، باید بین آنها و تفسیر، تفاوت قائل شد و هریک را از مقوله ای خاص دانست، از سوی دیگر از آنجا که تفسیر و تأویل، از همدیگر جدا نیستند، مطالب آنان، تفسیر نیز به شمار می آید.
تاریخچه روش تفسیر باطنیتفسیر باطنی دارای اقسامی همچون رمزی، شهودی، ذوقی و… است. ریشه برخی از اقسام تفسیر باطنی را می توان در صدر اسلام و در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام پیدا کرد که فرموده اند: قرآن ظاهر و باطنی دارد(۵) و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کرده اند و اینک کتاب خدای عزوجل بر « عبارات و اشارات و لطایف و حقایق » استوار است، تأکید شده است. از این رو در دوره های بعدی به انواعی از تفسیر باطنی همچون تفسیر رمزی، شهودی و اشاری و عرفانی توجه و کتابهای تفسیری متعددی در این زمینه نوشته شده اند.از قرن سوم تا دوران معاصر، برخی از مفسران بر تدوین تفسیر باطنی- گرچه کوتاه – برای برخی از سوره ها اهتمام داشته اند که در ادامه به معرفی اجمالی آنها پرداخته می شود.
ارزش گذاری تفاسیر باطنیبا توجه به اینکه تفسیر باطنی گونه های اشاری، رمزی، ذوقی، شهودی و صوفی را شامل می شود- که البته برخی از آنها به یکدیگر برمی گردند و تفاوت چندانی ندارند- لذا دیدگاههای متفاوتی را برانگیخته است. هر مفسر یا صاحب نظری یک یا چند نوع از تفسیر عرفانی را بیان و با آن موافقت یا مخالفت نموده که به اختصار به دیدگاه علامه طباطبایی و آیت الله معرفت اشاره می شود:
۱٫ دیدگاه علامه طباطباییعلامه طباطبایی که بر روش تفسیر قران به قرآن تأکید دارد و آن را بهترین روش می داند روش تفسیر صوفی را نادرست دانسته و در مقدمه تفسیر المیزان با اشاره به روش تفسیر صوفی می آورد: « اما اهل تصوف به سبب مشغول بودن به سیر باطنی در خلقت و توجه آنان به آیات انفسی و توجه کمتر به عالم ظاهر و آیات آفاقی، فقط به تأویل قرآن پرداختند و تنزیل ( ظاهر قرآن ) را کنار گذاشتند. و این مطالب موجب جرئت مردم بر تأویل قران و تألیف سخنان شعری و استدلال از هر چیزی برای هر چیز شد. تا آنکه در نهایت کار به تفسیر آیات براساس حساب جُمَّل و برگشت دادن کلمات به ژبر و بینات و حروف نورانی و ظلمانی و غیر آن شد. » (6)سپس در نقد از این روش می گوید: « واضح است که قرآن تنها برای اهل تصوف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نیستند و معارف قرآن براساس حساب جمل که اهل نجوم یونانی آن قرار داده اند، نیست. »البته علامه در ادامه به درستی روش تفسیر باطنی اشاره می کند و می نویسد: « بلی، در احادیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام وارد شده که قرآن ظاهر و باطنی دارد و باطن آن، باطن دارد تا هفت یا هفتاد بطن دارد. ولی اهل بیت علیهم السلام با توجه به ظاهر، به باطن نیز توجه می کردند و به تأویل و تنزیل- هر دو- توجه داشتند. » (7)به نظر می رسد که علامه طباطبایی روش باطنی را در سیر فهم قرآن پس از روش تفسیر قرآن به قرآن که مربوط به ظاهر قرآن است، صحیح دانسته ولی روش صوفی را که معیارمند نیست و بدون گذر از ظاهر قرآن است، نادرست می داند.
۲٫ دیدگاه آیت الله معرفتایشان در مورد تفسیر عرفانی ( رمزی و اشاری ) می نویسد: « در اینجا برای اهل عرفان باطنی تفاسیری هست که براساس تأویل ظواهر ( آیات ) و اخذ به بطن تعابیر ( قرآن )، بدون توجه به دلالتهای ظاهری آنها، و بر دلالت رمز و اشاره براساس اصطلاح خودشان، پایه گذاری شده است و از اطراف و جوانب کلام استفاده می کنند نه از صریح الفاظ و دلالت کلام. آنان برای ظواهر تعابیر، باطنهایی را فرض و آنها را بر قرآن کریم حمل ( تحمیل ) می کنند و در این راه به ذوق عرفانی ویژه ای استناد می کنند که ماورای فهم معمولی مردم است. (۸)ایشان با بیان در تاریخچه تفسیر عرفانی، آن را تفسیر صوفیه می خواند. به مسئله تفسیر باطنی اشاره می کند و می فرماید « هرچند که ما تأویلات غیر مستند این افراد را منکر هستیم، اما قبول داریم که قرآن ظاهر و باطن دارد، همان طور که از پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت شده است. ظاهر قرآن، عبارت است از معنایی که از تنزیل ( آنچه نازل شده است ) استفاده می شود و بر استفاده از ظاهر تعبیرات ( آیات ) براساس اصول مقرر در باب تفهیم و تفهم استوار است. اما باطن، عبارت است از مفهوم عام شامل آنچه از فحوای آیه استنباط می شود؛ یعنی آیه به طوری تأویل می شود و به جایی باز می گردد که بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود؛ البته تأویل ( و به دست آوردن بطن ) شرایطی دارد که براساس ذوقهای مختلف و سلیقه ها نیست. » (9)ایشان به تفسیر شهودی اشاره می کند و می نویسد: « تفسیر صوفی بر مقدمات علمی و برهانهای منطقی و سبب معقول تکیه نمی کند، بلکه تفسیر آنان چیزی است که به سبب اشراقات نوری، که از محل بالاتر افاضه می شود؛ یعنی صوفی عارف به درجه کشف و شهود می رسد و معنا برای او کشف می شود؛ به او اشارات قدسیه الهام می شود و به قلب او از غیب، معارف الهی می رسد. » (10) در ادامه ایشان در مورد انواع تفسیر باطنی می نویسد: « تفسیر صوفی را به دو نوع تقسیم کرده اند: نظری و فیضی. این تقسیم براساس تقسیم تصوف به نظری و عملی است که تصوف نظری براساس بحث و درس است، اما تصوف عملی بر اساس زهد و گذراندن مراحل سیر و سلوک عملی و اذکار و اوراد است. » (11) ایشان ریشه تصوف نظری را به یونانیان برمی گرداند و تعالیم آنها را از روح قرآن دور می داند؛ زیرا آنان تلاش می کنند نظریات خود را بر قرآن تحمیل کنند.« تصوف فیضی آن است که قرآن را برخلاف ظاهر آن، براساس اشارات رمزی تفسیر می کنند که برای صاحبان سلوک و ریاضت ظاهر می شود، ولی دلیل و برهان ندارد. » (12)این روش تفسیری در طول تاریخ، فراز و نشیبهای زیادی داشته است. هرکدام از مفسران به گونه ای این روش تفسیری را مورد توجه قرار داده اند، که نمی توان همه را یکسان دانست و داوری واحدی در مورد همه داشت. چرا که برخی در این راه افراط کرده، به تفسیر به رأی روی آورده و تأویلهای بی دلیل نموده اند، ولی برخی از باطن قرآن براساس ضوابط صحیح استفاده کرده اند.تفاسیر باطنی، حاصل دریافت ذوق عرفانی مفسران است و تا زمانی که حاصل دریافت آنان، مخالفتی با صراحت دیگر آیات و سنت قطعی پیامبر صلی الله علیه و آله نداشته باشد، ارزشمند است؛ گرچه از نظر عده ای، چنین دریافتهایی امری ذوقی و بی اساس است. آنان دریافتهای خود را برای همگان قابل فهم نمی دانند، بلکه معتقدند دریافت و باور آنها مخصوص افراد خاصی است. در تفاسیر عرفانی، از ظاهر لفظ و قواعد ادبی، روایات، استدلال و شیوه های دیگر، به ندرت بهره گرفته می شود.
تفاوت تفسیر باطنی با تفسیر به رأیبه نظر می رسد شکل صحیح تفسیر عرفانی که مورد تأیید علامه طباطبایی و آیت الله معرفت می باشد و حضرت امام خمینی (ره ) نیز در تفسیر سوره حمد از آن بهره فراوان برده، با تفسیر به رأی در موارد ذیل متفاوت است.۱٫ تفسیر به رأی غالباً مربوط به آیات الاحکام است که زمینه تعقل در آنها کمتر است و آنها را باید متون وحی دانست. روایات نهی از تفسیر به رأی نیز، درباره آنهاست؛ برخلاف مسائل اعتقادی و اخلاقی که زمینه برداشتهای عرفانی و عقلی در آنها فراوان است. لذا روایتی مانند: لیس شیء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن (۱۳)؛ و دین الله لا یُصاب بالعقول(۱۴)؛ مربوط به احکام تعبدیّه دین است و الا باب اثبات صانع و توحید، میدان فهم و معرفت عقل است.۲٫ در تفسیر به رأی، پیشداوری مفسر موجب تطبیق عقیده او بر قرآن است، برخلاف برداشتهای باطنی و اخلاقی که در مواردی پس از مطالعه و تدبّر در آیات، از بطون آیات دریافت می شوند و عقیده یا مبانی فکری خاصی را اثبات نمی کنند.۳٫ تدبّر و تفکّر در آیات موجب بهره های عرفانی و یافتن نکات اخلاقی فراتر از تفسیر یا تفسیر به رأی است، زیرا برداشتهای عرفانی که از لوازم کلام استفاده می شوند و مربوط به بطون آیات اند، امری جدای از برداشتهای تفسیری اند و می توان آنها را تأویل بطون نامید. لذا در صورتی که به احتمال تفسیر به رأی بودن، از فهم آنها جلوگیری شود، حجاب قرآن بیشتر شده و موجب مهجوریت قرآن می شود. (۱۵)علامه معرفت نیز آنها را متفاوت از تفسیر به رأی دانسته و معتقد است که آنها برداشتهایی الهامی است و نه تفسیر و باید توجه داشت که این شیوه استنباطی آیات قرآن با کمال احتیاط و با دقت در شرایط استخراج صحیح انجام گیرد و کار هرکسی نیست مگر کسانی که مؤید من عندالله باشند. لذا روشن است که این گونه تأویلات، بیشتر به دریافتهایی می مانند؛ آن هم به صورت استشهاد نه استناد، و نمی توان آن را تفسیر به رأی یا تأویل باطل دانست. (۱۶)همو می گوید: « از ویژگیهای تقریباً فراگیر، تفسیر عرفانی، جهت گیری مشخص آن به سوی تهذیب نفس و آراسته شدن به مکارم اخلاق است. مفسران در این روش، عموماً به دنبال همین هدف و در پی آن هستند که از درون قرآن، وسیله ای برای رسیدن به آن به دست آورند، هرچند کشف این وسیله قرآنی به سختی انجام می گیرد و برحسب متعارف امکان ندارد و چه بسا نظر خود را بر قرآن تحمیل کرده اند و اینان همان گروه ناموفق و گمراه اند. » (17)
راههای دستیابی به تفسیر باطنیتفسیر باطنی قرآن که به استناد برخی از روایات مورد تأیید مفسران بوده و از راههای ذیل قابل دستیابی است که حضرت آیت الله معرفت با عنوان « ضابطه التأویل » از آن یاد می کند:۱٫ جویا شدن هدف آیه؛۲٫ سنجیدن آن هدف با خصوصیات ذکر شده در متن آیه؛۳٫آنچه در تحقق یافتن هدف دخالت دارد، باقی گذارده شود و آن چه دخالت ندارد، نادیده گرفته شود؛۴٫ مفهومی عام از متن آیه برداشت شود که به طور مستقیم در راستای هدف آیه قرار داشته باشد، از خصوصیات ذکر شده پیرامون آیه فراتر بوده و بر موارد مشابه مورد نزول آیه در زمان و هر مکان قابل تطبیق باشد.معیار صحت این برداشت آن است که: مورد نزول آیه، یکی از مصادیق شاخص مفهوم عام مستخرج از بطن آیه باشد. اگر چنین نشد و با ظاهر تنزیل تناسب قریب نداشت، استخراجی نادرست و از قبیل تأویل باطن و تفسیر به رأی خواهد بود. (۱۸)آیت الله معرفت تأکید دارد که تأویل باید به گونه ای باشد که شاهد درستی آن از خود قرآن برآید. البته این شهادت بیشتر از راه دلالت اقتضاست و امر به تدبر در قرآن (۱۹) و تذکر به « اولی الالباب؛ صاحبان خرد و اندیشه » و ترغیب به تعمق در فهم معانی قرآن « وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ » (20) به همین مطلب اشاره می کنند. (۲۱) مولا امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: « ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق؛ و لکن اُخبرکم عنه؛ ألا انّ فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم؛ قرآن را گفتار آورید؛ در حالی که خود، گویا نیست؛ اما من به شما خبر می دهم که علم اولین و آخرین و علاج همه دردها و برنامه های زندگی سالم، همه و همه در قرآن است. (۲۲) پس بکوشید تا پاسخ همه نیازهای خود را از درون قرآن بیرون کشید. »آیت الله معرفت تأکید دارد که، جاودانگی قرآن، به همان معانی باطنی وابسته است. پیامبر اسلام، همواره بر اینکه مسلمانان به ظاهر قرآن بسنده نکنند؛ در آن بیندیشند و ژرف نگر باشند تا حقایق تابناک و گسترده و جاودانی آن را درک کنند، تأکید می کرد. اهل ذوق و عرفان و ژرف نگران با توجه به این نکته، می کوشند تا به حقایق نهانی و جاودانی قرآن دست یابند. آنان که با اخلاص در این مسیر قدم گذاشته اند، با عنایت حضرت حق، همواره موفق بوده اند (۲۳) که خداوند می فرماید: « وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ » ( عنکبوت/۶۹ )؛ و کسانی که در راه ما کوشیده اند، به یقین راههای خود را بر آنان می نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.شهید مطهری هم برخی روایاتی که باطن قرآن را بیان می کنند، از نوع تطبیق می داند؛ درواقع همان شیوه علامه معرفت در مورد بطن- اخذ قاعده کلی از آیه و تطبیق آن بر مصادیق جدید- مقصود ایشان بوده است. برای مثال در مورد آیه نور، الله نور السماوات و الارض… بعد از تفسیر ظاهری آیه به روایاتی که مقصود آیه را پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام می دانند اشاره می کند: « در بعضی روایات دیگر، این مثل برای انسان است، ولی نه برای هر انسان مؤمن، بلکه برای کانون هدایت انسانها؛ یعنی دستگاه نبوت آن هم نبوت ختمیه؛ به دلیل اینکه در آخر آیه می فرماید: « یهدی الله لنوره من یشاء » . روشن است، سخن از نوری است که خدا با آن مردم را هدایت می کند. »مرحوم مطهری در تطبیق روایت که؛ آن چراغداران، سینه و کالبد وجود مقدس خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و آن چراغ ( مصباح ) نور ایمان و وحی است که در قلب مقدس او است، با اشاره به « المصباح فی زجاجه » ، و از آنجا که چراغ را به یک قندیل منتقل می کنند، نظر به جنبه انتقالش دارد، بحث مقصود انتقال (۲۴) نور ایمان و ولایت و اقتباس این نور از پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت به علی علیه السلام مطرح می کند. مقصود از « زجاجه » علی علیه السلام است و آن درخت پر برکت که از روغن او این همه نورانیت پیدا شده است، ابراهیم علیه السلام است و چون آن درخت نه شرقی است و نه غربی- روایت می گوید مقصود این است: « ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا » ؛ ابراهیم نه به راست متمایل بود نه به چپ. نه طریقه انحرافی یهود را داشت و نه طریقه انحرافی مسیحیت را؛ بلکه بر حق و در جاده حق بود: « و لکن کان حنیفا مسلما » (25).
اختصاص فهم اسرار نهفته قرآن به عارفانفهم معارف عمیق قرآن و دریافت تفسیر باطنی، برای همگان مقدور نیست، آنچنان که آیت الله معرفت بیان می دارد که: « اهل عرفان، خود را خواص و برخی از سرشناسان خود را خاص الخواص می دانند و بر این باورند که راه آنان برای دریافت مطالب و اسرار نهفته قرآن، بر همگان ( طبقه عامه ) پوشیده است. از طرفی، قرآن که دارای ظهر و باطن است، مفاهیم بلند و گسترده ای دارد که از اسرار پنهانی آن محسوب می شود و فهم آنها مخصوص خواص است که با اسرار شریعت سروکار دارند. و چون قرآن، این معانی باطنی را برای فهماندن به خواص با رمز و اشاره بیان کرده است، اینان نیز باید با همان شیوه رمز و اشاره، اسرار نهانی قرآن را ابراز کنند و ظاهر قران را برای طبقه عوام واگذارند. » (26)امام خمینی در این خصوص می گوید: « کتاب خدا، کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و کمال است؛ کتاب تفسیر نیز باید کتابی عرفانی، اخلاقی و مبین جهات عرفانی و اخلاقی و دیگر جهات دعوت به سعادت آن باشد. مفسری که از این جهت غفلت کرده یا صرف نظر نموده یا اهمیت به آن نداده از مقصود قرآن و منظور اصلی انزال کتب و ارسال رسل غفلت ورزیده است. » (27)و همو می گوید: « مفسران در عین حالی که زحمتهای زیادی کشیده اند دستشان از لطایف قرآن کوتاه است، نه از باب آنکه آنها تقصیری کرده اند، از باب اینکه عظمت قرآن بیشتر از این مسائل است. » (28) و می افزاید: « قرآن کریم اشارات بسیار لطیفی دارد… قرآن کریم مرکز همه عرفانهاست، مبدأ همه معرفتهاست، لکن فهمش مشکل است. » (29)
پینوشتها:
۱٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۳۴٫۲٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۶۹٫۳٫ ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج۱، ص ۲۷۹٫۴٫ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۹، ص ۱۰۳، باب ان للقرآن ظهراً و بطناً.۵٫ مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص ۹۵؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۸؛ متقی، کنزالعمال، ج۱، ص ۲۴۶۱٫۶٫ طباطبایی، المیزان، ج۱، ص ۷٫۷٫ همان.۸٫ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج۲، ص ۵۲۶٫۹٫ همان، ص ۵۲۷٫۱۰٫ با تلخیص، همان، ص ۵۲۸٫۱۱٫ همان، ص ۵۳۷٫۱۲٫ همان، ص ۵۳۸٫۱۳٫ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۹، ص ۹۵٫۱۴٫ همان، ج۲، ص ۳۰۳٫۱۵٫ خمینی، آداب الصلاه، ص ۲۰۰؛ تفسیر سوره حمد، ص ۹۵٫۱۶٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۷۵٫۱۷٫ همان، ج۲، ص ۳۶۹٫۱۸٫ معرفت، التفسیر الاثری الجامع، ج۱، ص ۳۲-۳۴٫۱۹٫ محمد/۲۴٫۲۰٫ « وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ » (نحل/۴۴ )؛ و این قرآن به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی، و امید که آنان بیندیشند.۲۱٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۶۹٫۲۲٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸٫۲۳٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۷۰٫۲۴٫ نه انتقال به معنایی که از پیغمبراکرم گرفته شده باشد بلکه درواقع به معنای « اقتباس » .25. آل عمران/۶۷؛ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۴، ص ۱۰۸-۱۰۹٫۲۶٫ معرفت، تفسیر و مفسران، ج۲، ص ۳۶۷٫۲۷٫ خمینی، تبیان دفتر سیزدهم، ص ۱۶۰؛ خمینی، آداب الصلاه، ص ۵-۱۹۳٫۲۸٫ همان، ص ۱۶۴٫۲۹٫ همان، ص ۱۴۷٫منبع مقاله :مؤدب، سیدرضا؛ (۱۳۹۲)، روشهای تفسیر قرآن، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، چاپ اول

















هیچ نظری وجود ندارد