غضب و رحمت در مدیریت یک مجموعه نظامی، هم غضب و قاطعیت لازم است و هم رأفت و رحمت اسلامی. ابراهیم که در همه جا در مقابل دشمن از خود قاطعیت نشان میداد، وقتی مصلحت میدید و فرد مقابلش بیگناه بود، او را میبخشید و به او امان میداد. اعزام سپاه برای مقابله با ابن زیاد وقتی خبر حرکت ابن زیاد از شام برای تصرف کوفه به مختار رسید. یزید بن انس را برای مقابله با او فرستاد. یزید بن انس بعد از چندین حملهای که صورت داد، در اثر بیماری فوت کرد. باقیمانده لشکرش هم وقتی دیدند در مقابل ابن زیاد تاب مقاومت ندارند، به طرف کوفه حرکت کردند. مختار وقتی اخبار جنگ را شنید، فوراً ابراهیم را با 700 نیرو به جنگ با ابن زیاد فرستاد و سفارش کرد که هرجا باقیمانده لشکر یزید بن انس را دیدند، آنها را نیز با خود ببرند. ابراهیم نیز چنین کرد.19 شورش در کوفه بزرگان و اشراف کفر و نفاق که در کوفه زندگی میکردند و بعد از به قدرت رسیدن مختار، خود را ذلیل میدیدند، اکنون که مختار تنها مانده بود، فرصت را غنیمت شمرده و دست به توطئه زدند. مختار به بهانه مذاکره، آنها را سرگرم کرد و فوراً قاصدی برای ابراهیم فرستاد که هرچه زودتر به کوفه بازگردد. ابراهیم که به منطقه «ساباط» رسیده بود، بعد از شنیدن خبر، فوراً به کوفه بازگشت. ابراهیم و یارانش، شب هنگام وارد کوفه شدند و در مسجد به استراحت و تجدید قوا پرداختند و نماز صبح را با مختار اقامه کردند و به سخنان او نیز گوش فرا دادند.20 بعد از سخنرانی، مختار به ابراهیم گفت: نیروهای اصلی دشمن در دو منطقه مستقر شدهاند؛ طایفه «مضريها» در میدان کناسه و «يمنيها» در سبیع. هرکدام را که میخواهی انتخاب کن. ابراهیم گفت: هرچه شما بگویید. مختار گفت: من به جنگ یمنیها در میدان سبیع میروم و تو نیز به سوی مضریها در کناسه برو. ابراهیم وقتی در مقابل مضریها قرار گرفت، آنان را نصیحت کرد. اما آنان توجهی نکردند. پس ابراهیم حمله برد و آنان را در هم کوبید. مختار و نیروهایش نیز در حال شکست دادن یمنیها بودند. وقتی خبر پیروزی ابراهیم را شنیدند، قوّت چشمگیری یافتند و دشمن را تار و مار کردند. مختار پس از این پیروزی، انتقام خون امام حسین علیهالسلام را از عاملان حادثه کربلا گرفت و همه را به هلاکت رساند.21 جنگ ابراهیم و ابن زیاد بعد از آن که خاطر مختار از شورشیان کوفه آسوده شد، ابراهیم را برای جنگ با ابن زیاد به موصل فرستاد و حکومت آن جا را هم به او سپرد. در عدد سپاهیان ابراهیم برای جنگ با ابن زیاد، اختلاف است؛ عدهای 8000 و بعضی 12000 و برخی نیز 20000 نفر برشمردهاند. اما آنچه مسلم است، این است که نیروهایش بیش از بیست هزار نفر نبودند؛ در حالی که لشکر ابن زیاد دارای 83 هزار سرباز مسلّح بود. تاریخ حرکت ابراهیم از کوفه به موصل برای جنگ را روز هفتم محرم سال 67 ق. ذکر کردهاند. مختار لشکر ابراهیم را تا بیرون کوفه بدرقه کرد و دعا کرد که آنها موفق شوند.22 ابراهیم به سرعت حرکت کرد و در روستای تکریت، نزدیکی موصل، اردو زد و بعد از آن در چهار فرسخی «موصل» نزدیک نهر «خازر» لشکر شام را ملاقات کرد. روزی که دو لشکر آماده جنگ شدند، دهم محرم بود. اتّفاقی عجیب دو لشکر دقیقاً روز عاشورا آماده نبرد شدند. در جبهه باطل، بزرگان بنیامیه و عاملین قتل امام حسین علیهالسلام حاضر بودند؛ افرادی چون: ابن زیاد که کردارش بر هیچ کس پوشیده نیست، حُصین بن نمیر، کسی که مانع شد امام از فرات آب بردارد و کسی که روز عاشورا تیری به دهان مبارک امام حسین علیهالسلام افکند و امام او را نفرین کرد.،… شرحبیل بن ذی الکلاع و… در جبهه حق، چهره شاخص، ابراهیم فرزند مالک اشترِ قهرمان بود که برای انتقام خون امام حسین علیهالسلام قیام کرده بود. سرخگونهها بیشتر افراد ابراهیم و مختار، ایرانی بودند که در عرب به «حمراء» (سرخ گونه) شهرت داشتند، لذا به ارتش ابراهیم و مختار «ارتش سرخ» میگفتند. یاران ابراهیم که به جنگ ابن زیاد شتافته بودند، اکثراً از ایرانیانی بودند که با گرزهای چوبین میجنگیدند؛ لذا به «خشبيّه» شهرت یافتند.23 کبوتران پیروزی اکنون که این دو لشکر نابرابر، مقابل هم ایستادهاند و یاران ابراهیم، اکثراً چوب به دست و لشکر ابن زیاد، غرق در سلاح هستند، ابراهیم، باید به یارانش روحیه میداد. او محلی را که در آن، کبوتران سفیدی در قفس کرده بود، به یکی از یاران مورد اعتمادش نشان داد و به او گفت: هرگاه که دیدی لشکر ما ضربه دیده و افرادمان روحیه خود را از دست دادهاند، این کبوتران را آزاد کن.24 سپس در حالی که سوار بر اسبی قوی هیکل بود و هواهم روشن شده بود، در مقابل لشکر خود قرار گرفت و چنین گفت: ای یاوران دین حق و ای ارتش خدا! اکنون، در مقابل شما عبیداللّه بن مرجانه، قاتل امام حسین علیهالسلام فرزند فاطمه، دختر پیغمبر خدا، قرار دارد. او کسی است که حسین علیهالسلام را محاصره کرد و مانع رسیدن وی به آب فرات شد. او حسین و جوانان و یاران مظلومش را به شهادت رساند. به خدا قسم! پسر مرجانه با اهل بیت پیامبر، که خداوند آنان را از هر رجس و پلیدی پاک کرده، کاری کرد که فرعون با بزرگان بنیاسرائیل نکرد. اکنون خداوند شما را به این سرزمین کشاند و او که دشمن خداست را نیز در مقابل شما قرار داد، امیدوارم همان خدا نیز خواسته باشد تا دلهایتان را با ریختن خون آن ناپاک، شاد سازد و گواه است که انگیزه شما جز خون خواهی حسین علیهالسلام و اهل بیت پیامبرتان نیست.25 سپس گفت: من میدانم که ملائکه آسمان نیز با ما همراهاند و به یاری ما میآیند و من یقین دارم اگر نیاز پیدا کنیم، آنها به شکل پرندگانی سفید رنگ به امداد ما خواهند آمد. آن گاه دستور حمله را صادر کرد. او در میان جنگ نیز مدام به سربازانش روحیه میداد. دشمن، پیشروی کرده و فرمانده جناح چپ سپاه ابراهیم، یعنی علی بن مالک را به شهادت رساندند. سپس فرزندش قرة بن علی پرچم را برداشت؛ او را نیز شهید کردند. در این جا عبداللّه بن ورقاء خود را به قسمت چپ لشکر کشاند و پرچم را برافراشت و صدا زد: ای لشکریان خدا! به طرف من آیید. وقتی لشکریان جمع شدند، گفت: نگاهی به قلب دشمن بیندازید و ببینید فرمانده شما ابراهیم چگونه میجنگد؟ با من بیایید تا به سوی او برویم. همه دیدند که ابراهیم سر را برهنه کرده و چون شیری خشمگین شمشیر در دست میچرخاند و فریاد میزند: ای لشکریان خدا! به نزد من آیید که فرزند اشترم؛ بهترین فراریان شما کسانی هستند که باز به دشمن حمله کنند و کسی که به میدان آید پشیمان نمیشود. سربازان که از یک سو، ابراهیم را آن چنان در حال مبارزه میدیدند و سخنانش را میشنیدند و از سوی دیگر، کبوتران سفید رنگ را بالای سر خود دیدند، روحیهشان دو چندان شد و با قدرت تمام به دشمن یورش بردند. اواخر روز بود که باقی مانده لشکر قلع و قمع شده ابن زیاد فرار کردند و سپاه ابراهیم با پیروزی کامل شکرخدای را به جا آورد.26 دست انتقام ابراهیم در این جنگ، حُصین بن نمیر، شرحبیل بن ذی الکلاع، ابن حوشب، غالب الباهلی ابیالاشرس را که همه از جانیان و عاملان حادثه کربلا بودند، با دست خود به هلاکت رساند. از همه اینها مهمتر افتخار کشتن ابن زیاد بود که به ابراهیم رسید.27 بهتر است داستان کشته شدن ابن زیاد به دست ابراهیم را از زبان خودش بشنویم. ابراهیم میگوید: درگرماگرم نبرد آن روز، ناگهان دیدم مردی سرخ گونه با هیبتی خاص، لشکر را میشکافت و به طرف نیروهای ما میآمد و هر مبارزی را که مقابل او قرار میگرفت از پای در میآورد. وقتی نزدیک من آمد، به او امان ندادم و با یک ضربه، کمرش را دو نیم کردم به طوری که دستانش به طرف مشرق و پاهایش به طرف مغرب افتاد؛ سپس مردی آمد و کفشهای او را درآورد. احتمال دادم که مقتول، ابن زیاد باشد. اما برای این که مطمئن شوم، افراد را مأمور کردم تا جسدش را بررسی کنند و گفتند: او، ابن زیاد است. پس از آن، ابراهیم دستور داد تا سر از بدنش جدا کنند. غلام ابن زیاد به نام «مهران» آمد و او را شناسایی کرد و او نیز تأیید کرد که او، ابن زیاد است. در این جا بود که ابراهیم گفت: خدای را سپاس که قتل و کشتن او را به دست من انجام داد. سپس به دستور ابراهیم زره قیمتی ابن زیاد را از تنش بیرون کردند و به ابراهیم دادند؛ زیرا (در میدان جنگ) چیزی که از مقتول است، به قاتلش میرسد. در این جنگ که در کنار نهر خازر به وقوع پیوست، بسیاری از افراد دشمن در نهر آب غرق شدند.28 ابراهیم وارد موصل شد و حکومت آن جا را عهدهدار شد و نمایندگانی به اطراف فرستاد. سرهای اشراف و بزرگان بنیامیه را برای مختار فرستاد. او بسیار خوشحال شد و دستور داد سرها را در محل دارالاماره ـ جایی که سرهای شهدای کربلا را نصب کرده بودند ـ نصب کنند.29 سپس مختار سرها را برای محمد حنفیّه و امام زین العابدین علیهالسلام فرستاد. محمد حنفیّه و امام سجاد علیهالسلام نیز او را دعا کردند. محمد حنفیّه در حق ابراهیم هم دعا کرد و گفت: «خدايا! ابراهيم اشتر را حفظ كن و او را بر دشمنان نصرت و ياري ده و او را به هرچه دوست داري و رضاي توست، موفّق بدار و او را در دنيا و آخرت ببخش». شهادت مختار و حکومت مصعب بن زبیر در کوفه در نبود ابراهیم، شورشیان باقیمانده کوفه به بصره رفتند و با تحریک مصعب بن زبیر به کوفه حمله کردند و مختار را به شهادت رساندند و مصعب، حکومت آن خطه را نیز به دست گرفت.30 دعوت از ابراهیم بعد از این واقعه، دو نامه به دست ابراهیم رسید؛ یک نامه از جانب عبدالملک بن مروان، حاکم شام و یک نامه از جانب مصعب بن زبیر، حاکم کوفه. در هردو نامه از ابراهیم دعوت شده بود که به آنها بپیوندد. ابراهیم با نزدیکانش مشاوره کرد و از آنان خواست نظرشان را در این مورد بیان کنند. بعضی گفتند: با عبدالملک بیعت کن؛ چون در هر صورت باید با یکنفر بیعت کنی و الا از دو جانب در خطر خواهی بود و عبدالملک قویتر است. بعضی گفتند: با مصعب بیعت کن؛ هرچه باشد، او در مقابل بنیامیه است. در نهایت ابراهیم گفت: با عبدالملک بیعت نمیکنم؛ زیرا من سران لشکر او از جمله ابن زیاد را به قتل رساندم و ممکن است او حیله کند. و از آن جا که باید با یکی از آن دو بیعت کنم، ترجیح میدهم، با مصعب بیعت کنم. او بیعت خودش را با مصعب اعلام کرد. و معلوم است که او به خاطر حفظ جان خود و حفظ قبیلهاش راهی جز این نداشته است. لذا همچنان حاکم موصل، جزیره، آذربایجان و ارمنیه بود تا این که عبدالملک در سال 71 ق یا 72 ق. به مصعب حمله برد، و مصعب ابراهیم را برای مقابله با عبدالملک فراخواند.31 محلّ شهادت ابراهیم عبدالملک قبل از این که به جنگ مصعب بیاید، با نامههایی فرماندهان و فرمانداران او را تطمیع کرد. از جمله برای ابراهیم نیز نامهای نوشت و به او قول حکومت عراقین را داد. ابراهیم نامه را به مصعب نشان داد و گفت: یقیناً او برای بقیه فرماندهان نیز چنین نامههایی نوشته؛ آنها را فرابخوان و اگر قول مساعد دادهاند، گردن آنان را بزن. مصعب چنین نکرد و خود را برای جنگ آماده ساخت. عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جانب عراق گسیل داشت و سپاه دیگری برای جنگ با عبداللّه بن زبیر به مکه فرستاد. دو لشکر محمد بن مروان و ابراهیم در «اوانا» نزدیک نهر «دجيل» در دیر «جاثليق» در «مسكن» نزدیک بغداد رو به رو شدند. ابراهیم به مصعب گفته بود که عتاب بن ورقاء را به کمکش نفرستد؛ زیرا او منافق است و با عبدالملک مکاتبه دارد؛ اما علیرغم توصیه ابراهیم، مصعب، عتاب بن ورقاء را به لشکر ابراهیم ملحق کرد. در لحظات حساس جنگ، عتاب بن ورقاء فرار کرد و عدّه زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد.32 ناگهان با نیزهها به طرف او هجوم بردند. و او را که به شدت مقاومت میکرد؛ به قتل رساندند. آن گاه قاتل ابراهیم، عبیدبن میسره، یکی از غلامان قبیله بنیعذره، سر ابراهیم را جدا کرد و برای عبدالملک بردند و سپس غلامان «حصين بن نمير» به سبب کینهای که از ابراهیم داشتند، بدن این قهرمان خستگیناپذیر را با آتش سوزاندند. آری، مرگ چنین قهرمانی نیز باید با دیگران فرق داشته باشد.33 آیا ابراهیم راوی حدیث بوده است؟ در کتب رجالی اسمی از ابراهیم به عنوان «راوي حديث» به میان نیامده، البته او داستان تبعید ابوذر به ربذه و مرگ او را ـ که پدرش مالک، شاهد آن بوده ـ از زبان پدرش نقل کرده است، اما حدیثی از او دیده نشده است. فقط ابن حیان، از علمای اهل سنّت، او را از ثقات شمرده و میگوید: او از پدرش مالک و عمر بن خطاب حدیث نقل کرده است و از او هم فرزندش مالک و مجاهد، حدیث نقل کردهاند. با این وجود، ابن حیان نیز از او روایتی نیاورده است.34 ابراهیم از نگاه شاعران اگرچه ابراهیم خودش از شاعران شیرین زبان عصر خود بوده، اما شاعران زیادی نیز در رثای جوانمردی و شجاعت او اشعاری سرودهاند؛ از جمله آن شاعران: سرافة البارقی، عبداللّه الزبیر الاسدی، ابن همام هستند.35 مرقد و بارگاه ابراهیم مرقد شریفش بین جاده قدیمی سامرّا به بغداد واقع است. این قبر تا سامرّا 8 فرسخ و تا دجله 4 فرسخ فاصله دارد و مرقد او همان محل شهادت اوست. بر روی سنگی که بالای درب این مرقد است؛ نوشته شده: «هذا قبر مرحوم السيد ابراهيم بن مالك الاجدر النخعي، علمدار رسول اللّه صلياللهعليهوآلهوسلم» البته به اشتباه به جای اشتر، اجدر نوشتهاند، و از کلمه «علمدار» معلوم میشود که این عبارت، کار ایرانیان است. این قبر اکنون به قبر «شيخ ابراهيم» شهرت دارد و زیارتگاه مردم میباشد این مرقد در جای بلندی قرار دارد و گنبد این بقعه باگچ، سفید شده است.36 ابراهیم از نگاه بزرگان علامه سید محسن امین: ابراهیم، مردی شجاع، سلحشور و با شهامت بود. او رئیس و مدافع قبیلهاش بوده او طبعی والا و همتی بلند داشت و حامی حق و حقیقت بود. او دارای زبانی فصیح و شاعری شیرین زبان و هوادار و دوستدار اهل بیت بود. ابراهیم همانند پدرش دارای همه این ویژگیها بود و چنین فرزندی باید شبیه پدرش باشد.37 علامه مجلسی از قول ابن نما، (فقیه بزرگ شیعه) میگوید: ابراهیم (رحمة اللّه علیه) مظهر شجاعت مقاومت، و سلحشوری قاطع بود. او محب و دوستدار اهل بیت پیامبر و پرچمدار و دلباخته آنان بود.38 محمد حرزالدین: ابراهیم اشتر فردی شجاع و یکّهتاز میدان نبرد و دوستدار اهل بیت بود. او در شیعه بودنش محکم و مطمئن بود؛ و نه تنها از لحاظ اخلاقیات شبیه پدرش بود، بلکه صورت و هیکل ظاهرش نیز همانند پدرش مالک اشتر بود.39 ذهبی از عالمان اهل سنّت: ابراهیم همانند پدرش از قهرمانان و بزرگان بود. او شیعه فاضلی بود.40 ابن جوزی از عالمان اهل سنّت: ابراهیم بن الاشتر دارای صدایی پر هیبت، گیرا و پر جذبه بود.41 بلاذری از عالمان اهل سنّت: ابراهیم در حالی که جوانی نوسال بود، شجاع نیز بود.42 علامه مجلسی: ابراهیم شخصی نبود که در دین خودش شک کند. او در اعتقادش گمراه نشد و هیچ گاه یقینش را از دست نداد. او در انتقام گرفتن از خون امام حسین علیهالسلام مشارکت کرد.43 پی نوشت ها: 19 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 372. 20 ـ تاریخ طبری، ج 6، ص 47. 21 ـ همان، ص 48 ـ 49 و همان، ص 81. 22 ـ بحار، ج 45، ص 334 و 379. 23 ـ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 2، ص 451. 24 ـ تنزیه المختار، ص 31. 25 ـ انساب الاشراف، ج 5، ص 249. 26 ـ تاریخ طبری، ج 6، ص 90؛ انساب، ج 5، ص 249. 27 ـ المعارف، ابن قتیبه، ص 347؛ تاریخ، خلیفه بن خیاط، ج 1، ص 332. 28 ـ انساب، ج 5، ص 251؛ اخبارالطوال، ص؛ 340؛ بحارالانوار، ج 45، ص 383. 29 ـ انساب، ج 5، ص 250. 30 ـ شذرات الذهب، ابن عاد حنبلی، ج 1، ص 74. 31 ـ انساب، ج 5، ص 252. 32 ـ همان، ج 4، ص 275. 33 ـ اعیان الشیعه، ج 2، ص 201؛ طبقات، ج 5، ص 80. 34 ـ مراقد المعارف، حرزالدین، ج 1، ص 40؛ الکامل، ج 4، ص 323؛ تاریخ طبری، ج 6، ص 158. 35 ـ تفات، ابن حیان، ج 4، ص 12 و ج 6، ص 5 و اعیان الشیعه، ج 2، ص 202. 35 ـ تفات، ابن حیان، ج 4، ص 12 و ج 6، ص 5 و اعیان الشیعه، ج 2، ص 202. 36 ـ مراقدالمعارف، ج 1، ص 39. 37 ـ اعیان الشیعه، ج 2، ص 36. 38 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 366. 39 ـ مراقد المعارف، ج 1، ص 36. 40 ـ سیراعلام النبلاء، ذهبی، ج 5، ص 81. 41 ـ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ابن جوزی، ج 6، ص 52. 42 ـ انساب الاشراف، بلاذری، ج 5، ص 224. 43 ـ بحارالانوار، ج 45، ص 349.
















هیچ نظری وجود ندارد