امام باقر (ع) در ماه محرم سال ۹۵ هجرى، عهده دار مقام امامت شد و این مصادف بود با حکمرانى آل مروان. آنان مسلمانان را مجبور مى کردند که آنان را جانشین رسول خدا بشمارند و افرادى را که منتهاى رذالت و فرومایگى در پلید ترین منکرات غوطه مى خوردند، خلیفه الهى بنامند. امام باقر (ع) از چنین وضع آشفته اى رنج مى برد.منهال مى گوید: در محضر امام بودم. مردى وارد شد. پس از سلام، فرد تازه وارد پرسید: حالتان چطور است؟ امام فرمود: آیا به راستى درنیافته اید که بر ما چه مى گذرد؟ مَثَل ما در میان امّت، مانند بنى اسرائیل است که طاغى زمانشان، پسران آنها را مى کشت و زنانشان را زنده مى گذاشت. این والیان و حاکمان نیز فرزندان ما را به قتل مى رسانند و زنانمان را باقى مى گذارند. اگر به راستى این منطق درست باشد که عرب و قریش به دلیل اینکه رسول اکرم (ص) از میان آنان برخاسته است، بر دیگران فضیلت دارند، پس باید ما خاندان نبوت و اهل بیت رسالت بر همه مردم شرافت داشته باشیم و هیچ کس به پایه ما نرسد. چون سخن امام بدین جا رسید، آن مرد گفت: سوگند به خداوند، شما خاندان را دوست دارم. امام فرمود: پس بر تن خویش جامه اى از بلا و ناگوارى بپوشان. والله رنج ها شتابان تر از سیلِ دره ها به سوى ما و شیعیان ما پیش مى تازد. نخست مشکلات به ما مى رسد و سپس به شما. [۱]این بیان نگرانى بسیار امام را از تنگناهاى سیاسى آن عصر مى رساند.در جاى دیگر امام باقر (ع) فرموده اند: مدام ما اهل بیت مورد ستم قرار مى گیریم، ما را دور و محروم مى کنند، بر خون خویش و دوستانمان ایمن نیستیم. دروغ گویان و منکران به سبب کذب و انکارشان، جایگاهى یافته اند که بدان وسیله به دوستان خود تقرب مى جویند، قاضیان و کارگزاران بد در هر شهرى به ایشان خبر مجعول مى دهند [۲] و … .امام در برابر این تیرگى ها، خاموش ننشست و علیه حاکمان ستمگر جبهه گیرى کرد و فرمود: کسى که به جانب فرمانرواى ستم پیشه اى حرکت کند تا او را به تقواى الهى فرمان دهد و از عواقب ستم بترساند و موعظه کند، پاداش او همانند ثواب جن و انس و کار او برابر با عمل آنان است. [۳] در نکوهش جفاکاران و حامیانشان فرمود: همانا ستمکاران و پیروانشان از دین الهى کناره گیرى کرده اند. [۴]چنان که مى بینیم، از دیدگاه آن حضرت، هیچ حاکم جور پیشه اى نمى تواند مدعى دین دارى باشد و به بهانه خلافت دینى، بندگان خدا را مورد ستم قرار دهد و مردم هم باید فریب ادعاهاى دروغین چنین حاکمانى را نخورند و گمان نکنند مخالفت با آنان، طغیان علیه دین است. از این رو، امام پیروان خود را از تقرب به سلاطین جور منع مى کرد و مى فرمود: هرگز به خدمت آنان در نیایید، حتى اگر این خدمت به اندازه یک مرتبه فرو بردن قلم در مُرکَّب باشد، به دین آسیب وارد مى شود. [۵]امام وقتى مشاهده مى کرد فرمانروایان از کج روى دست بر نمى دارند، به صراحت انحرافات آنان را بر مى شمرد. او در نامه اى به یکى از آنان نوشت: از جمله کارهاى نادرست این است که جهاد در جامعه اسلامى ضایع شده و ارزش خود را از دست داده است. در پرتو جهاد است که دین در میان جوامع دیگر طلوع کند و دشمنان در هم کوبیده مى شوند. در پرتو همین ارزش، خداوند جان و مال مؤمنان را خریده و ایشان را به بهشت نوید داده است. خداوند با مؤمنان شرط کرده است که در جهاد، حدود و قوانین الهى مراعات شود. جهاد براى این نیست که مردم را از اطاعت بنده اى به پیروى از بنده اى همانند او وادارند. هر گاه کافران در قلمرو حاکمیت اسلامى، جزیه را قبول کردند، نباید به آنان ستم شود و نیز روا نیست پیمانى که با آنان بسته اند، نقض گردد. مالیاتى که بر ایشان تعیین مى شود، باید فروتر از توانشان باشد. اموال و غنایمى که در پرتو جهاد و گشایش سرزمین هاى دیگر به دست مى آید، از آنِ همه مسلمانان است، نه گروهى خاص. در برخورد با اسیران باید به سیره پیامبر و قانون الهى عمل کرد.امام در ادامه تأکید مى فرمایند که در فتوحات و جهاد اسلامى، سوگمندانه رهنمود هاى دینى مورد توجه قرار نمى گیرد و به افرادى تکلیف مى کنند که امکان جهاد برایشان فراهم نیست و خداوند عذرشان را پذیرفته است و همان افراد توانمند نیز تحت تکالیف سخت، طاقت فرسا و ناگوار قرار مى گیرند. در گذشته وقتى مردم مصر با دشمنان خود و یا سرکشان هم جوار مى جنگیدند، در اعزام نیروها براى نبرد، میان آنان به عدالت رفتار مى شد. افسوس که امروزه همه آن ارزش ها از میان رفته است و مردم در دو گروه خلاصه شده اند: عده اى که موظف به جهادند و به جاى آنکه مال و جان خویش را با خدا معامله کنند، در این راه اجیر دیگران شده اند و براى رفتن به جهاد مزد مى گیرند! و گروهى دیگر که افرادى ناتوان هستند، ولى وادار مى شوند تا کسانى را اجیر کرده، به جایشان به جهاد بفرستند. حج از میان رفته و مردم بینوا شده اند. کسى که این کژى ها را پدید آورده، به راستى منحرف ترین افراد است. [۶]عمر بن عبدالعزیز در میان خلفاى معاصر امام باقر (ع) اگر چه حق امامت معصومان را غصب کرده بود، ولى رفتارش با دیگر غاصبان متفاوت بود. این وضع زمینه را مساعد کرد تا حضرت برخى مسائل را به او تذکر و هشدار دهد. هنگامى که عمر بن عبدالعزیز به مدینه سفر کرده بود به او خبر دادند محمد بن على (امام باقر (ع)) آمده است تا او را ملاقات کند. او هم پذیرفت و امام به مجلس او وارد شد. امام رو به وى کرد و فرمود: اى عمر، دنیا همچون بازارى است که عده اى با منفعت از آن بیرون مى آیند و گروهى با خسران آن را ترک مى کنند. عده اى که اکنون دنیا را ترک گفته اند، مغرور این سراى فانى شدند تا مرگ بر آنان سایه افکند و با دنیا در حالى وداع کردند که ملامت مى شدند. اکنون سزاوار است که ما در رفتار گذشتگان بیندیشیم و کارهایى را که آنان انجام داده اند و ما آنها را مایه گرفتارى مى دانیم، از برنامه خویش حذف کنیم. [۷]در سفارش هاى دیگرى، امام به وى تأکید فرمود: اى عمر! تقواى الهى داشته باش، درها را بر روى مردم گشوده دار، حجاب ها و موانع را از پیش پاى مردم بردار تا به راحتى با تو تماس گیرند، ستم دیدگان را یارى ده و حقوق ضایع شده را به صاحبان آنان بازگردان. نصایح امام چنان وى را تحت تأثیر قرار داد که تصمیم گرفت حق غصب شده اهل بیت یعنى فدک را به ایشان بازگرداند و همان جا فرمان پس دادن فدک را صادر کرد. [۸]از طرف طاغوت وقت، فرماندار جدیدى براى مدینه تعیین شد و مردم براى عرض تبریک به جانب محل استقرار او مى رفتند. محمد بن مسلم مى گوید: ما جمعى از شیعیان در جوار خانه امام در مدینه بودیم. امام از برخى حاضران پرسید: آیا در شهر اتفاق تازه اى رخ داده است؟ عرض شد: والى جدیدى براى مدینه انتخاب شده است و مردم مى روند تا ورود او و انتصابش به این مقام را شادباش گویند. امام فرمود: همانا آدمى براى تبریک به خاطر امرى حرکت مى کند، (غافل از آنکه) همان شخص خود را به در خانه اى مى رساند که درهاى خانه هاى آتش دوزخ است ( کنایه از اینکه خانه حاکم مدینه، درى از درهاى آتش جهنم است). [۹]امام در وصیت نامه خود نیز مبارزه اى سیاسى با جفاکاران را در پیش گرفت. امام صادق (ع) فرمود: پدرم وصیت کرد: بخشى از اموالم را وقف کن تا ده سال در سرزمین منا در مکه و موسم حج برایم عزادارى و براى مظلومیت من زارى کنند. [۱۰] این وصیت براى آن است که اجتماع بزرگ اسلامى در آن مکان مقدس با رهبر راستین، آشنا و ارشاد شوند و از دیگران بریده، به حق بپیوندند. هدف دیگر امام این بود که مردم مسلمانى که از همه نقاط قلمرو اسلامى در آنجا گرد هم مى آمدند، به مظلومیت ائمه پى ببرند. [۱۱]امام باقر (ع) بارها باطل بودن کار هیئت حاکمه و زمامداران وقت را اعلام مى داشت و لزوم روى کار آمدن جانشینان راستین را گوشزد مى کرد و مى فرمود: اى محمد بن مسلم، هر کس از این امت اسلامى، بدون امامى آشکار و عدالت پیشه و منصوب شده از سوى خداوند به سر برد، [۱۲] گمراه مى شود و در مسیر تردید قرار مى گیرد و اگر در این حال، مرگش فرا رسد، در حال کفر و دورویى مرده است.امام در برابر هشام بن عبدالملک موضوع رهبرى واقعى را به طور جامع و کامل مطرح ساخت و چنین به وى فهمانید که او و دستگاهش بر باطل است و باید منصب خلافت را ترک کند و نحوه رهبرى و اداره جامعه اسلامى و قلمرو مسلمین دگرگون شود. این گفتگو در درون دربار اموى و مروانى صورت گرفت و عده اى از فرماندهان ارتش، روساى قبایل، والیان، قضات و فقها به عنوان مدافعان خلیفه غاصب در آنجا حضور داشتند. هشام در آن لحظات، اگر چه خشمناک و عصبانى بود، ولى جرئت نداشت به جلادان خون آشام خود دستور دهد امام را به شهادت برسانند؛ زیرا اگر چنین مى شد، مسلمانان به قیام هایى که در حال شکل گرفتن بود، مى پیوستند و در نتیجه خود، زمینه هاى سقوط خویش را فراهم مى کرد. [۱۳]از سوى دیگر، نمى توانست منکر نفوذ معنوى و اجتماعى امام شوند. کسانى بودند که شهر ها و مسیر هاى طولانى را پشت سر مى نهادند تا به محضر امام برسند و علاقه مندى خویش را به ساحت حضرت ابراز دارند. رهبرى حضرت فراتر از تقسیمات سیاسى امویان و مروانیان و نیز ماوراى مرزبندى هاى قبیله اى و قومى بود. میان دو قبیله مضر و حمیر نزاع شدیدى وجود داشت و همواره جنگ و خونریزى بین آنان شعله ور بود، اما هر دو از یاران امام بودند و دو شاعر بزرگ شیعه از هر دو سوى یعنى فرزدق تمیمى مغیرى و کمیت اسدى حمیرى در دوستى امام و اشتیاق به اهل بیت اتفاق داشتند. [۱۴]حضور مؤثر امام در متن اجتماع و مجامع علمى و فرهنگى نیز در روشن گردیدن حقایق و افشاى نا راستى ها دخالت داشت. در مسجد مدینه مردمانى از نقاط دور به محضر امام مى رسیدند و نیاز هاى فکرى، فرهنگى و اجتماعى را مطرح مى کردند و امام هم رسیدگى مى فرمود. انفاق به محتاجان و تکریم فقیران، سخاوت و مروت در حق دوستان و پیروان، شکیبایى و بردبارى در روابط اجتماعى، صمیمیّت و محبت در حق اصحاب و آشنایان و خویشاوندان، خصالى بود که نفوذ اجتماعى امام را ریشه د ار مى ساخت و این حضور مؤثر، براى دستگاه ستم نگران کننده بود. [۱۵]
فتوحات اسلامى در شرق و غرب
در نخستین سال هاى امامت حضرت باقر (ع) قلمرو حکومت اسلامى از جانب شرق توسعه یافت. محمد بن قاسم بن محمد بن حکم بن ابى عقیل براى فتح سند و هند، به سوى این نواحى رفت. ابوالاسود جهم بن زحر جعفى فرماندهى مقدمه سپاهش را عهده دار بود. وى که در فارس اقامت داشت، از آنجا به مکران رفت و چندى در آنجا ماند و برخى شهر هاى مسیر را فتح کرد؛ تا آنکه نبرد سختى بین او و سپاهیان هند در گرفت. داهر، فرمانده قواى مزبور، در برابرش مقاومت کرد و با کشته شدن وى، محمد بن قاسم بر نواحى گوناگون سند استیلا یافت. موفقیت شایان توجه وى توانست راه را براى تسلط مسلمین بر بخش بزرگى از هند بگشاید. این فتح در واقع طلیعه حکومت مسلمانان در شبه قاره هند بود. ناگفته نماند که همراه با این بخش مهم از آسیا، نقاط هم جوار دیگر مانند کابل، کاشمر، طوس و مناطق مختلف دیگر هم به قلمرو پهناور اسلامى پیوستند. با مرگ ولید بن عبدالملک و روى کار آمدن سلیمان، فاتح هند به جاى آنکه مورد تشویق قرار گیرد، دستگیر شد و به فرمان این خلیفه ستم پیشه، در غل و زنجیر قرار گرفت. اهل هند بر این وضع ناهنجار که براى سلحشورى مسلمان پدید آمد، گریستند. والى ماوراء النهر نیز تحت فشار قرار گرفت و عزل شد. [۱۶] گفته مى شود علاقه مندى وى به خاندان عترت سبب این رفتار شده بود.ارادت مردمان سند به اهل بیت: قابل توجه است. مادر زید شهید (برادر امام باقر (ع)) از سند بود، اما با روى کار آمدن حجاج بن یوسف ثقفى، شیعه در این سامان مجالى براى ترویج عقاید خود نداشت. با زندانى شدن محمد بن قاسم در واسط و در گذشت او، برخى شیعیان که تحت آزار و اذیت امویان بودند، در مناطق دور از خلافت وقت پناهگاهى براى خود تدارک دیدند. سند، غور، خراسان و ماوراء النهر به مراکز قیام هاى شیعى تبدیل گردید. [۱۷]گروهى از پیروان على بن عبدالله حسنى که ۷۲ نفر بودند، از خراسان به مدینه آمدند تا امام واقعى را مشخص کنند. آنان به حضور امام باقر (ع) رفتند و حقایقى را مشاهده کردند و متقاعد شدند و به مقام امامت آن حضرت اعتراف کردند و هدایایى به پیشگاه آن حضرت تقدیم داشتند. [۱۸]هم زمان با فتوحات شرقى، حادثه مهمى در غرب قلمرو اسلامى اتفاق افتاد که جهان را متحیر ساخت؛ زیرا در سال ۹۲ هجرى و زمانى که افریقا به دست موسى بن نفیر اخمى اداره مى شد، طارق بن زیاد از لایق ترین سرکردگان موسى، با سپاهى مرکب از هفتاد هزار نفر رزمنده، در محلى که اکنون به نام او معروف است یعنى جبل الطارق، پیاده شد و از آنجا اول در شهر الجزیره الخضراء فرود آمد و نماز صبح را در آنجا خواند که بعدها در این مکان مسجدى ساخته شد. نیروهاى مستقر در اسپانیا که به گوت ها مشهور بودند، خیلى کوشید تا راه را به سپاهیان اسلام بسته، مانع پیشرفت آنها شوند، ولى بر اثر وارد شدن ضربات شدید، از یکدیگر پاشیده شدند و ثبات و پایدارى آنان با حملات پى در پى طارق و نیروهایش از بین رفت و جمعیت گوت ها از هم متلاشى شد و پادشاه آنها در هنگام فرار، خود را در آب رودخانه غرق کرد. بدین گونه، منطقه جنوب غربى اروپا که اکنون شبه جزیره ایبرى نام دارد و دو کشور اسپانیا و پرتقال را شامل مى شود، به تصرف سپاهیان اسلام درآمد. این فتح علاوه بر نتایج معنوى و اخلاقى، برکات زیادى در برداشت؛ از جمله آنکه دشمنان مسلمانان را در رعب و هراس قرار داد. [۱۹]سلیمان بن عبدالملک به جاى آنکه از بانیان چنین فتحى قدردانى کند، با موسى بن نفیر که آن زمان والى اندلس گردیده بود، به دشمنى برخاست و براى از میان بردن وى، برحسب انگیزه هاى هوس آلود نقشه مى کشید. [۲۰] از کتب تاریخ بر مى آید که موسى بن نفیر و طارق بن زیاد طرفدار اهل بیت: بودند و به همین دلیل سلیمان، خلیفه مروانى، بر موسى خشم گرفت و دستور مصادره اموال و کشتن فرزندش را داد. اگر چه امام باقر (ع) از بابت این فتوحات اظهار خشنودى مى کرد، امّا بر شیوه فتح و کشورگشایى که مغایر با موازین قرآنى و مخالف سیره پیامبر بود، انتقاد داشت و انتقاد خود را به آگاهى زمامدار وقت مى رساند.
تقویت امنیت و حفظ همبستگى و اقتدار مسلمانان
با وجود آنکه امام، حاکمان وقت را غاصبان حکومت مى دانست و شیوه ها و برنامه هاى او مورد تأیید حضرت نبود، اما براى حفظ یکپارچگى، اتحاد و انسجام مسلمانان، آن حضرت از هیچ گونه تلاشى فروگذار نمى کرد. جامعه عصر امام اگر چه از رهبرى سیاسى اهل بیت: محروم بود، اما چون به توحید، قرآن کریم، رسالت نبى اکرم و فروع دین و مسائل اعتقادى زیر بنایى تا حدودى التزام داشت، ملتى مسلمان تلقى مى شد و امام مى کوشید تا آنان را از هجوم کفّار و مخالفان و نیز تفرقه دور نگاه دارد.امام باقر (ع) وقتى ارزش هاى اصلى جامعه را در معرض تزلزل مى دید و نیز مرز هاى قلمرو اسلامى را آماج یورش هاى بیگانگان و هجوم رومیان مشاهده مى کرد، پیروان خود را از پرداختن به موضوعات تفرقه برانگیز نهى مى کرد تا اتحاد جامعه در برابر اجانب و کفار محفوظ بماند و بتواند حملات دشمنان را دفع کند.حتى وقتى حضرت احساس مى کرد که جامعه اسلامى در معرض تهدید قرار گرفته است، به پیروان خود اجازه مى داد که مسلمانان را یارى دهند تا دشمنان را در هم بکوبند و در مواردى خود حضرت، حکّام وقت را براى حفظ اقتدار قلمرو مسلمین راهنمایى مى کرد.هند سرّاج در سرزمین شام که ناحیه مخالف ولایت اهل بیت شناخته مى شد، اسلحه مى فروخت. وى پس از پذیرش ولایت امامان درباره ادامه این تجارت و حمل سلاح به شام، از امام باقر (ع) کسب تکلیف کرد. امام در جواب وى فرمود: سلاح هاى خود را به جانب شام ببر و در آن ناحیه در معرض فروش قرار ده؛ زیرا خداوند به وسیله اهالى این سامان، دشمنان ما و ایشان (رومیان) را دفع مى کند. البته هر گاه میان ما و شامیان نبردى پیش آید، در چنین شرایطى نه باید به آنان سلاح رسانید و نه یارى شان داد. [۲۱]یکى از مروانیان روزى سکه هایى را دید که بر آنها عبارتى رومى نقش بسته بود. این پول ها در مصر که غالباً مسیحى بودند، رواج داشت. وى دستور داد نوشته هاى روى سکه ها ترجمه شود و چون از مضمون آنها آگاهى یافت، ناراحت شد و گفت: این مطالب براى مسلمانان نارواست. از این رو، به کارگزار مصر نوشت که نقش هاى مزبور را باطل سازد و به تولید کنندگان این پول ها فرمان دهد تا سوره اى از قرآن را بر آن حک کنند. او چنین کرد و چون سکه هاى جدید با نقوش اسلامى به سرزمین روم رسید و پادشاه آنان از مضمون آنها با خبر شد، زمامدار مروانى را ملامت و مذمت کرد و از وى خواست آنها را به وضع قبلى بازگرداند و تهدید کرد اگر این وضع عوض نشود، بر درهم و دینار هایى که ضرب مى شود، دشنام و ناسزا به رهبران مسلمانان نقش مى بندد. خلیفه که در تنگنا قرار گرفته بود، با وجود مشورت با اطرافیان و مشاوران به نتیجه اى دست نیافت و براى بیرون آمدن از این بحران، نامه اى به کارگزار مدینه نوشت و از او خواست امام باقر (ع) را با احترام و ارج فراوان به سوى شام روانه سازد. امام با عزت ویژه اى به محل استقرار خلیفه یعنى شام رفت و پس از مراسم استقبال و خوشامد گویى، ماجراى مزبور مطرح شد.امام فرمود: این موضوع نگرانى ندارد. هم اکنون کسى را فرابخوان تا درهم و دینارها را برایت ضرب کند و بر یک طرفش نقش توحید و بر طرف دیگر «محمد رسول الله» را نقش بزن و در حاشیه آن، نام شهرى را که سکّه در آن ضرب شده و نیز سال آن را قید کن، آن گاه براى آنکه امکان تقلب در درهم و دینار از بین برود، نحوه ساخت سکه هاى اسلامى را توضیح داد و سپس به خلیفه گفت: چون چنین کردى، فرمان به وجوب معامله با آنها صادر و مخالفین آن را مجازات کن. بدین ترتیب راه را بر پادشاه روم مى بندی.در نقل دیگر آمده است: به دنبال درگیرى هاى سخت میان حاکمان رومى و اسلامى، پادشاه روم، فرمانرواى مسلمانان را تهدید کرد که در صورت عدم واگذارى بخشى از قلمرو مسلمانان، جریان پول را در نواحى تحت قلمرو مسلمانان قطع مى کنم. خلیفه مروانى از این تهدید ترسید و چون با رایزنى هاى متعدد به راهى دست نیافت، قرار شد که امام باقر (ع) گره گشاى این مشکل باشد. حضرت به وى توصیه کرد که از رومى ها مهلت بخواهد و طى آن با جمع آورى طلا و نقره در قلمرو اسلامى، به ضرب درهم و دینار روى آورد. طى چند ماه سکه هاى جدیدى در اختیار مردم مسلمان قرار گرفت که با آنها به جاى پول قبلى، فعالیت هاى اقتصادى خود را انجام مى دادند. حاکم مسلمین شخصى را نزد سلطان روم فرستاد و به اطلاع او رسانید چنین برنامه اى را در مورد مرز هاى دو کشور قبول نمى کند. رومى ها بر این گمان بودند که با تهدید اقتصادى، برگ برنده اى دارند، ولى با طرح جدید که به پیشنهاد امام باقر (ع) صورت گرفت، در این نقشه ناکام ماندند. بنابراین ارعاب نظامى را پیش گرفتند و گروهى از متمرّدین را که پس از فتح اسلامى به روم پناه برده بودند، علیه کشورهاى اسلامى برانگیخته، آنها را روانه سرزمین هاى مسلمان نشین کردند. این افراد راه سواحل را پیش گرفتند و به قتل، غارت و تجاوز پرداختند تا به کرانه هاى لبنان رسیدند. سپاهیان مسلمان به تعقیب آنها پرداخته،گروهى را کشته، عده اى را به اسارت گرفتند و بقیه که متوارى شده بودند، راه دره ها و پناهگاه هاى کوهستانى را پیش گرفتند. [۲۲]
——————————————–پى نوشت ها :
1 . بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۶۰؛ امالى، شیخ طوسى، ص۹۵.۲ . تلخیص الریاض، سید ابوالفضل حسینى، تهران، ۱۳۸۱ ه .ق. ج۱، ص۱۲.۳ . وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۶.۴ . اصول کافى، ج۱، ص۱۸۴.۵ . ر.ک: بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۷؛ فروع کافى، ج۵، ص۱۰۶.۶ . فروع کافى، ج۵، کتاب جهاد، حدیث چهارم.۷ . بحارالانوار،ج۴۶، ص۳۲۶.۸ . اقتباس از خصال صدوق، باب الثلاثه، ص۱۱۸.۹ . وسایل الشیعه، ج۱۲، ص۱۳۵؛ فروع کافى، ج۵، ص۱۰۶.۱۰ . منتهى الامال، ج۲، ص۷۹.۱۱ . امام در عینیت جامعه، محمدرضا حکیمى، ص۵۳ به بعد؛ چهارده اختر تابناک، احمدى بیرجندى، ص۱۵۲؛ فرازهایى برجسته از سیره امامان شیعه، ج۱، ص۹۵-۹۶.۱۲ . اصول کافى، ج۱، ص۱۸۳.۱۳ . امامان شیعه و جنبش هاى مکتبى، ص۱۲۱ و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۰۶ و ج۴۸، ص۲۱۰.۱۴ . زندگانى تحلیلى پیشوایان ما، عادل ادیب، ص۱۷۲.۱۵ . امام باقر (ع) جلوه امامت در افق دانش، احمد ترابى، ص۲۱۰ ۲۱۹.۱۶ . فتوح البلدان، بلاذرى، ص۶۰۷ ۶۰۸؛ نهضت مسلمانان در آزادى هندوستان، ترجمه و تالیف مقام معظم رهبرى، ص۱۱۱۲؛ تاریخ سیاسى اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ص۴۰۱؛ تشیع در هند، جان نورمن هالیستر، ترجمه از آذر میدخت مشایخ فریدونى، ص۲۸۲.۱۷ . شیعه در هند، سید عباس اطهر رضوى، ج۱، ص۲۳۱.۱۸ . تشیع در هند، ص۷۷.۱۹ . اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، دکتر محمد ابراهیم آیتى، ص۱۰ ۱۴.۲۰ . سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص۳۱۴.۲۱ . فروع کافى، ج۵، ص۱۱۱ ۱۱۲.۲۲ . این دو ماجرا در المحاسن و المساوى بیهقى، ج۲، ص۲۳۲ ۲۳۶، شذرات العقود مقرنرى و حیاه الحیوان دمیرى آمده که هاشم معروف حسینى در کتاب الائمه الاثنى عشر نیز آن را نقل کرده است.
منبع : نشریه کوثر، بهار ۱۳۸۷ – شماره ۷۳















هیچ نظری وجود ندارد