محمد هادی همایون
۱٫ایران در زمان آخرین شاه
محمّدرضا شاه پهلوی، در پی استعفا و اخراج پدرش رضاشاه از ایران، به کمک ذکاء الملک فروغی بر تخت سلطنت نشست. کامل سلیمان(۱) با ذکر روایتی سلطنت محمّدرضا را با عنوان “شاهنشاه” یکی از نشانه های ظهور دانسته است. بر اساس این روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، قیامت بر پا نمی شود، مگر آن که مردی به نام “جهجاه” از موالی بر مردم پادشاهی کند. وی موالی را ایرانیان و جهجاه را همان شاهنشاه دانسته است.نخستین مسأله محمّدرضا شاه خروج نیروهای اشغالگر از ایران بود. در این خصوص اگرچه انگلیسی ها مأموریت خود را در کشور انجام داده و آماده خروج بودند، اما ظاهراً روس ها هنوز کارهای نیمه تمامی در ایران داشتند. در این میانه فرقه ی دموکرات آذربایجان با حمایت شوروی دولتی خودمختار را به ریاست جعفر پیشه وری تشکیل داد. این دولت نیز با روی کار آمدن قوام السلطنه در بهمن ماه ۱۳۲۴ و مذاکره با روس ها و امضای موافقت نامه تشکیل شرکت نفت ایران و شوروی، از حمایت دوستان روس خود محروم ماند و با خروج شوروی از ایران، سقوط کرد. بدین گونه شرایط به ظاهر برای شاه جوان آماده شد.
پس از سقوط کابینه ی قوام و چند نخست وزیر دیگر، در زمان نخست وزیری ساعد، موضوع نفت و سلطه انگلستان بر ایران جدی شد. این جریان منجر به امضای قراردادی الحاقی به قرارداد ۱۹۳۳ ایران و انگلیس به نام “گس-گلشائیان” شد که مجلس پانزدهم آن را تصویب نکرد. فشار انگلیس برای اجرای قرارداد، ساعد را مجبور به استعفا و علی منصور را به نخست وزیری رساند. اما مجلس شانزدهم نیز نتوانست آن را زیر فشار مردم و نمایندگان اقلیت تصویب کند. سرانجام دولت رزم آرا، رئیس ستاد ارتش برای تکمیل مأموریت در ۵ تیرماه ۱۳۲۹ روی کار آمد.محمّد مصدق در مجلس به عنوان رئیس کمیسیون نفت به مخالفت با قرارداد برخاست و خواستار ملی شدن صنعت نفت در همه کشور شد. آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی نیز که آن زمان در تبعید بود، به حمایت از مصدق برخاست و مردم را با این نهضت ضد استعماری جدید همراه ساخت. با قرائت پیام تاریخی کاشانی در مجلس از سوی مصدق، همکاری این دو رهبر مذهبی و ملی افزایش یافت. انگلیس و رزم آرا تمام قامت در مقابل نهضت ایستادند. در این هنگام بود که “جمعیت فدائیان اسلام” به رهبری شهید سید مجتبی نواب صفوی (میرلوحی) تشکیل شد و در اقدامی انقلابی و غیر منتظره در روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ رزم آرا را اعدام انقلابی کرد. با اعدام رزم آرا فردای آن روز کمیسیون نفت پیشنهاد ملی شدن این صنعت را تصویب کرد و سرانجام با تصویب مجلس شورای ملی در ۲۴ اسفند و مجلس سنا در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ صنعت نفت ملی شد و مبارزات ضد استعماری مردم به پیروزی رسید.با شکست حسین علا که پس از رزم آرا به نخست وزیری رسیده بود. در الغای قانون، مصدق به نخست وزیری رسید و مورد حمایت آیت الله کاشانی و مردم واقع شد. از اینجا بود که اختلافات میان شاه و مصدق بالا گرفت و رد درخواست مصدق از سوی شاه، برای موافقت با تصدی همزمان وزارت جنگ، مصدق را در ۲۵ تیر ۱۳۳۱ به استعفا کشاند.
با استعفای مصدق، قوام دوباره نخست وزیر شد. آیت الله کاشانی به حمایت مصدق برخاست و قوام را به اعلام جهاد تهدید کرد. بدین ترتیب حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به وقوع پیوست که طی آن عده زیادی از مردم به شهادت رسیدند. این حادثه سبب نخست وزیری مجدد مصدق شد.دوره دوم نخست وزیری مصدق یکی از تلخ ترین مقاطع تاریخ ایران است. در این دوره ابزار قدیمی شیطان دوباره به کار آمد و با نفوذ مزدوران و جاسوسان و اجانب در میان اطرافیان هر دو رهبر نهضت، اختلاف میان آنان بالا گرفت. مدنی (۲) که خود داماد آیت الله کاشانی است، مدیریت این جریان را در جهت خارج ساختن مبارزات مردم از مسیر اصلی آن-همانند آنچه بنابر یک تحلیل در مشروطه اتفاق افتاد-و به دست فراماسون ها می داند. وی با ارائه مدارکی ادعا می کند که مصدق نیز عضوی از شبکه فراماسونری بوده و قسم نامه داشته است.پیچیدگی عمل این گروه مخفی و سطح تحلیل کلان و تمدنی این مقاله ما را از ورود به ماهیت واقعی افراد و نیات آنان برحذر می دارد، اما به عنوان یک نکته کلی در خصوص همه کسانی که در تاریخ ایران پس از استقرار فراماسونری منشأ اثر بوده اند، می توان گفت که ورود به صحنه سیاست در آن دوره غالباً از راه هایی ممکن بوده که ناچار انسان ها را به این گونه مجامع آلوده می کرده است. بنابر یک اصل کلی، میزان درافتادن ما به دام های شیطان تابع خلأهای معنوی وجود خودمان است . به هر میزان که در تزکیه نفس خود کوشیده باشیم از این دام ها بیشتر در امان خواهیم بود. روحانیت در طول این تاریخ آنجا موفق بود که خود را از قید و بند این مجامع و دام ها رهانده و مستقیماً با خداوند و مردم پیوند خورده بود. قیام امام خمینی رحمه الله نمونه بارز و اعلای این ارتباط بود.به هر حال فضای مخاصمه میان دو رهبر زمینه را برای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فراهم کرد. مدیریت این کودتا به آمریکا واگذار شد که اینک در راه تبدیل شدن به ابرقدرتی بی رقیب گام برمی داشت. با شکست در عرصه مبارزات نفت، از این زمان به بعد انگلیسی ها از صحنه رقابت کنار رفتند و امریکا به عنوان نماینده حزب شیطان وارد عمل شد. کودتای سیا در حالی صورت گرفت که مصدق پایگاه مردمی گسترده خود را به دلیل اختلاف با آیت الله کاشانی از دست داده بود. در عرض چند ساعت یک حکومت مصدق سرنگون شد و سرلشگر زاهدی به نخست وزیری رسید. نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز، همچون مشروطه، در تاریخ مبارزات ملت ایران تبدیل به عبرتی شد برای انقلاب اسلامی.
۲٫ انقلاب اسلامی ایران، انفجار نورجریان اصیل تمدن اسلامی پس از شهادت امام رضا علیه السّلام بر عهده امامزادگانی بزرگوار گذاشته شد که با تدبیر امام کاظم علیه السّلام برای این روز تربیت شده بودند. سرآمد این امامزادگان بزرگوار بانویی بود که در اقتدای به مادر فداکار خویش حضرت هاجر علیها السّلام در سفری پررمز و راز پایه گذار عبادت خداوند و حکومت اسلام در سرزمینی غریب شد. حضرت فاطمه معصومه علیها السّلام از فرزندان موسی بن جعفر علیه السّلام همانی بود که پیش از این در کلام امام صادق علیه السّلام از ایشان سخن به میان آمده و به وفات ایشان در شهر قم اشاره شده بود.(۳) تمامی روایاتی که در اهمیت شهر قم به عنوان پایگاه اهل بیت علیهم السّلام و مرکز قیام آخرالزمانی شیعیان از وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیها السّلام به دست ما رسیده، (۴) در این راستا قابل تحلیل می باشد. اما آنچه که در این سیر برای ما مهم است، روایاتی است که به انتقال پایگاه دانش از کوفه (نجف) به شهر مقدس قم در آستانه ظهور اشاره دارد، از جمله این حدیث که از وجود مقدس امام صادق علیه السّلام روایت شده است:”ستخلو الکوفه من المؤمنین و یأزر العلم عنها کما تأزر الحیه فی حجرها ثم یظهر العلم ببلده یقال لها قم و تصیر معدناً للعلم و الفضل… و ذلک عند قرب ظهور قائمنا.”(۵)این روایت در تاریخ ما با ورود مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم در سال ۱۳۴۰ قمری و بنیانگذاری حوزه علمیه این شهر به دست ایشان صورت واقعیت به خود گرفت و سندی شد بر حقانیت آنچه از آینده نگری از ناحیه وجود مقدس ائمه معصومین علیهم السّلام به دست ما رسیده است.
نکته جالب در این تاریخ این است که علیرغم اقدام ایشان به این عمل سرنوشت ساز، آنچه در تاریخ از ایشان نقل شده پرهیز از ورود به سیاست و درگیری با حکومت است. اما دقت بیشتر در اسناد نشان می دهد که مأموریت ایشان پایه گذاری حوزه قم و تربیت شاگردانی بوده است که صدها سال پیش از آن وعده داده شده بودند. در این خصوص سندی وجود دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست:”در جریان قانون لباس متحد الشکل، رژیم درصدد برآمد تا برای دخالت در حوزه قم، وزارت معارف راساً اقدام به آزمون گیری از طلاب کند، ولی آیت الله حائری در مقابل این دخالت مستقیم ایستاد.”(۶)به هر حال با مجاهدت های بسیار، حوزه علمیه قم از این مراحل دشوار گذشت و با ظهور مرحوم آیت الله بروجردی در این حوزه در سال ۱۳۶۳ قمری برابر با ۱۳۲۳ شمسی وارد مرحله تازه ای از جریان پیوند میان نهضت علمی و تربیت شیعیان زمینه ساز شد. در راستای بازسازی حوزه اقدامات بی شماری را به دوران زعامت ایشان نسبت داده اند (۷) که از آن جمله می توان به مواردی چون ایجاد تحول علمی، توسعه مراکز علمی و مذهبی، برگزاری آزمون در حوزه، اعزام مبلغ، ساده نویسی رساله عملیه، مبارزه با بهائیت، مبارزه با احیای سنت های غیراسلامی، مخالفت با ترویج لا ابالیگری و گنجاندن تعلیمات دینی در برنامه آموزش و پرورش به عنوان اقداماتی بیشتر علمی در کنار اقدامات مهم سیاسی اشاره کرد.
اما آنچه در جریان مباحث ما بیشتر قابل طرح و تأمل می نماید اقدام جدی ایشان در ایجاد تقریب بین مذاهب و برقراری ارتباط با دانشگاه الازهر در این خصوص است:”آیت الله بروجردی، حاج شیخ محمّدتقی قمی را به عنوان نماینده خود معرفی کرد و حوزه علمیه قم و دانشگاه الازهر را با یکدیگر مرتبط کرد… سرانجام تلاش آیت الله بروجردی در نزدیکی بین مذاهب و معرفی مکتب اهل بیت به نتیجه رسید و شیخ محمود شلتوت رئیس الازهر و مفتی اعظم مصر در ۱۳۳۷/۷/۱۷ مطابق با ۱۷ ربیع الاول ۱۳۷۸ تشیع را به رسمیت شناخت…”.(۸)دست تقدیر خداوند و تدابیر ائمه معصومین علیها السّلام این چنین مقدر نموده بود که انقلابی را که بنا بود دو دهه بعد، از پایگاه شیعی ایران اسلامی ابتدا در کشورهای اسلامی و سپس در سراسر جهان طنین انداز شود، مؤید این تأیید از سوی مسلمانان اهل سنت نماید.و این چنین بود که پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی در سال ۱۳۴۰ شخصیت پرفروغ تاریخ تشیع و رهبر اصلی زمینه سازان ظهور، امام خمینی رحمه الله در میان قوم سلمان فارسی ظهور کرد. جای تعجب نیست که در روایات آخرالزمان به قیام مردی از قم با این ویژگی وعده داده شده است.(۹)نام امام خمینی رحمه الله با مبارزه با “لایجه انجمن های ایالتی و ولایتی” بر سر زبان ها افتاد که توطئه ای بود برای تسهیل نفوذ بهائیان در ارکان حکومت. سرانجام با لغو این لایحه در ۷ آذر ۱۳۴۱ نخستین پیروزی امام خمینی رحمه الله در جریان قیام ثبت شد.
اما امام با سرمشق قراردادن نهضت های گذشته و عبرت از آسیب های آن، مبارزه را رها نکرده و به جد وارد میدان شدند. مرحله دوم، مخالفت با “انقلاب سفید” سفارشی آمریکا به شاه و برگزاری رفراندوم فرمایشی در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱ برای تثبیت آن بود. حکومت شاه که تازه متوجه شرایط جدید شده بود، خود را برای خفه کردن این قیام در نطفه آماده کرد.روز دوم فروردین ۱۳۴۲ در حالی که آن سال از سوی روحانیت و در رأس آن امام خمینی رحمه الله عزای عمومی اعلام شده بود، مجلس عزاداری به مناسبت شهادت امام صادق علیه السّلام در مدرسه فیضیه مورد تهاجم مأموران رژیم شاه قرار گرفت که طی آن تعدادی از طلاب به شهادت رسیدند. امام خمینی رحمه الله در نامه ای به علمای تهران، شخص شاه را مورد حمله قرار دادند و خواستار زنده نگه داشتن این واقعه از راه برگزاری چهلم برای شهدای آن شدند.سرانجام محرم آن سال فرا رسید. علیرغم تدابیر ساواک و مخالفت های رژیم، عصر عاشورا امام خمینی رحمه الله طی نطقی پرهیجان حمله مستقیم خود را متوجه شخص شاه و اسرائیل نمودند. مورد حمله قرار گرفتن شاه و رژیم صهیونیستی از موارد ممنوعه ای بود که رژیم را به واکنشی عجولانه واداشت. در سحرگاه پانزدهم خرداد امام رحمه الله را دستگیر کردند و به تهران بردند. در واکنش به دستگیری امام خمینی رحمه الله بود که قیام خونین ۱۵ خرداد به عنوان سرآغاز انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.
با افزایش فشار علما و مردم، امام رحمه الله در ۱۶ فروردین ۱۳۴۳ آزاد شده و به قم بازگشتند، اما از پی گیری مبارزه دست برنداشتند.مخالفت امام رحمه الله با شاه و اربابانش در جریان کاپیتولاسیون به اوج خود رسید.(۱۰) امام خمینی رحمه الله در ۴ آبان ماه ۱۳۴۳ در این خصوص سخنرانی مهمی ایراد کردند و حمله خود را به شاه ادامه دادند. در پی این سخنرانی بود که رژیم تصمیم گرفت این بار به جای برخورد قهرآمیز، ایشان را به ترکیه تبعید کند. امام خمینی رحمه الله در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۴۳ ابتدا به ترکیه و یازده ماه بعد به عراق تبعید شد.با خروج امام از ایران، رژیم شاه عرصه را برای اجرای برنامه های ماسونی خود آماده دید. پس از عَلَم، حسن علی منصور در اسفند ۱۳۴۲ به نخست وزیری رسید. در این زمان، “هیأت های مؤتلفه ی اسلامی” که در جریان قیام ۱۵ خرداد شکل گرفته بود، پس از تبعید امام، با الهام از نحوه عمل فدائیان اسلام، اقدام به تشکیل شاخه ای نظامی کرد و در اولین عملیات در بهمن ۱۳۴۳ به دست شهید محمّد بخارایی، منصور را اعدام انقلابی کرد. با ترور منصور، امیرعباس هویدا که هم ماسون و هم بهایی بود (۱۱)، به نخست وزیری رسید.
دوره طولانی ۱۳ ساله ی نخست وزیری هویدا در سال ۱۳۵۶ و با آغاز انقلاب اسلامی پایان یافت، از تاریک ترین دوره های حکومت در این سرزمین است. در این دوره ماسون ها و بهائیان با حمایت انگلیس و آمریکا بر همه ارکان کشور خیمه زده و عملاً اداره امور را در قبضه خود درآوردند. شاه نیز که کاملاً تحت سلطه انگلستان و آمریکا بود، نه تنها در دولت که در مجالس شورا و سنا و دیگر مشاغل و مناصب کلیدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز این دو گروه شیطانی را بر سرنوشت کشور مسلط کرده بود.در این دوره طولانی و تاریک، از سویی سازمان اطلاعات و امنیت کشور، “ساواک” برای سرکوب مبارزان با کمک “سیا” و “موساد”، سازمان های امنیتی و جاسوسی آمریکا و اسرائیل، تجهیز شد و دست به کشتار روحانیون و جوانان مبارز زد، و از سویی دیگر هجمه فرهنگی وسیعی برای تغییر شیوه زندگی ایرانیان و استقرار غربزدگی از سوی حزب شیطان آغاز شد. برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰ و تغییر تاریخ هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی در سال ۱۳۵۴، دو نمونه بارز از این اقدامات است. منشأ هر دو اقدام، تلاش برای زنده نگه داشتن خاطره و تاریخ ورود حزب شیطان به ایران، در جریان آزادسازی یهودیان بابل از سوی کوروش بود. بر اثر این اقدامات، بخش بزرگی از تاریخ ایران نادیده گرفته شد و در تاریخ گم شد تا ایران بتواند تنها از زمان حضور یهود در این سرزمین تاریخ داشته باشد. این یکی از بزرگ ترین جنایات حزب شیطان در ایران بود که از چندی قبل آغاز شده و در این دوره به ثمر رسید.از آنجا که بر اساس سنت الهی، سلطه حزب شیطان نمی تواند دوام و عمقی داشته باشد، و با رسیدن به قدرت باید وارد عمل شده و به ناچار چهره واقعی خود را نمایان سازد، حکومت های دست نشانده آمریکا و به ویژه رژیم شاه به سرعت مورد تنفر ملت ها قرار گرفته و لذا در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر در امریکا، دستور ایجاد فضای باز سیاسی را در کشور به عنوان سوپاپ اطمینان برای مقابله با انفجار قریب الوقوع مردم گرفتند. به دنبال این دستور هویدا برکنار و به ظاهر بازداشت شد و جمشید آموزگار جای او را گرفت.
در زمان آموزگار بود که حزب شیطان مرتکب اشتباهی فاحش شد و آتش انقلاب اسلامی را شعله ور ساخت. در آبان ۱۳۵۶ شهید مصطفی خمینی، فرزند بزرگ امام رحمه الله، در نجف اشرف و به طرزی مشکوک، همچون همیشه تاریخ حزب شیطان، به شهادت رسید. این عملیات ظاهراً با این قصد طراحی و اجرا شده بود که ضمن تهدید مستقیم امام و اجبار ایشان به دست کشیدن از مبارزه، امکان استمرار آن را پس از امام منتفی ساخته باشند. مجالس ترحیم این روحانی بزرگ در ایران و سخنرانی امام در دی ماه ۱۳۵۶ به این مناسبت، و ذکر این حادثه به عنوان یکی از الطاف خفیه ی الهی، نام ایشان را دوباره بر سر زبان ها اندخت و با دعوت امام به وحدت و مبارزه با طاغوت، کانون انقلاب و مبارزه علیه شاه گرم شد.رژیم شاه که مهار اوضاع را در برابر امام از دست داده بود، همچون آمریکا و دیگر مستکبران امروز، مرتکب اشتباهی دیگر شد. در تاریخ ۱۳۵۶/۱۰/۱۷ مقاله ای سراسر توهین به امام به نام “استعمار سرخ و سیاه” در روزنامه ی اطلاعات با نام مستعار احمد رشیدی مطلق چاپ شد که منجر به قیام طلاب و مردم قم در ۱۹ دی ماه شد. چهلم شهدای این قیام، تبریز را به یاد قیام ستارخان و باقرخان انداخت و مردم قهرمان آن را به قیام در ۲۹ بهمن ماه کشاند. کشور وارد سال ۱۳۵۷ شده بود که چهلم شهدای تبریز، مردم یزد، جهرم و کازرون را به قیام واداشت. با فرارسیدن چهلم شهدای این قیام در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۷، ایران به یک باره گُر گرفت و انقلاب وارد مرحله ای جدی شد.با فرا رسیدن ماه رمضان در شهریور ۵۷ و آماده شدن شرایط برای مبارزه ای گسترده تر، رژیم شاه ناچار به تغییر موضع شد و شریف امامی را که خود استاد اعظم فراماسونری بود، با شعار “آشتی ملی” به نخست وزیری گماشت. نماز و تظاهرات عید فطر در روز ۱۳ شهریور، راهپیمایی ۱۶ شهریور و سرانجام کشتار وسیع و بی رحمانه ۱۷ شهریور در زمان این ماسون حقیر صورت گرفت و با کشتار دانشجویان و دانش آموزان در ۱۳ آبان ۵۷، عمر دولت آشتی ملی نیز پایان یافت و نوبت به دولت نظامی ارتشبد ازهاری، رئیس ستاد ارتش شاه رسید.پیشتر و در دوران نخست وزیری شریف امامی، شاه و صدام حسین رئیس جمهور عراق که با کودتا روی کار آورده شده بود،
با این که به ظاهر با هم دشمنی داشتند، اما از آنجا که هر دو دست نشانده یک ارباب بودند، برای مقابله با امام و انقلاب اسلامی با یکدیگر همدست شدند و امام را از عراق و نجف نیز تبعید نمودند. امام در نجف، با این که به ظاهر از کانون مبارزه داخل کشور دور بودند، اما به خوبی مدیریت جریان انقلاب را در دست داشتند. ایشان ضمن تثبیت جایگاه علمی متداول حوزه در تدریس خارج، در سال ۱۳۴۸ نظریه مترقی “حکومت اسلامی و ولایت فقیه” را با انتشار کتابی به همین نام مطرح ساختند. در کنار این فعالیت های علمی تمدن ساز، مبارزات اما نیز از طریق صدور اعلامیه و سخنرانی و انتشار آن در قالب نوارهای صوتی در داخل کشور ادامه داشت. نجف اندک اندک کانون مبارزه شد و گروه ها و شخصیت های مختلف برای ملاقات با امام بدانجا رفت و آمد داشتند. این اقدامات موجب وحشت صدام و شاه و اخراج امام از عراق گردید.با منع ورود امام به خاک کویت که همراه با سیاست های آمریکا و حزب شیطان در منطقه صورت گرفت، امام تصمیم سرنوشت سازی گرفتند و در ۱۵ مهرماه ۵۷ به فرانسه عزیمت کرده و در دهکده ای در نزدیکی پاریس به نام “نوفل لوشاتو” ساکن شدند. دولت فرانسه از سویی با ادعای برخورداری از عنوان “مهد آزادی” در جهان نمی توانست مانع این هجرت سرنوشت ساز شود و از سویی دیگر نیز کشورهای غربی مکان بهتری برای کنترل و مهار انقلاب اسلامی از سوی دشمنان تلقی می شدند. این چنین بود که پایگاه مبارزه به غرب منتقل شد و عملاً تمامی امکانات رسانه ای غرب در خدمت انقلاب اسلامی قرار گرفت. خبرنگاران و مبارزان سراسر دنیا اینک می توانستند آزادانه تر به امام دسترسی داشته باشند.
در این دوره رفت و آمد مبارزان داخل کشور نیز به محضر امام شدت گرفت و خود سبب اعمال مدیریت بیشتر ایشان بر جریان حوادث شد. این اتفاق همان دوره به طلوع خورشید از مغرب (۱۲) که یکی از نشانه های ظهور است تعبیر شد.با نخست وزیری ازهاری ایران، پس از رمضان اینک وارد محرم شد. امام خمینی رحمه الله به خوبی توانستند از این مناسبت های دینی استفاده کرده از تمام ظرفیت تاریخی آن برای به پیروزی رساندن انقلاب بهره برند. فریادهای “الله اکبر” مردم از روی پشت بام ها در شب اول محرم و استمرار آن که به دستور امام خمینی رحمه الله صورت گرفت، و راهپیمایی تاسوعا و عاشورای ۵۷، به رژیم شاه و اربابانش نشان داد که دولت نظامی نیز نمی تواند کاری از پیش برد. از همین رو در ترفندی شیطانی دولت شاهپور بختیار با هدف کنار گذاشتن شاه و ایجاد حکومتی به ظاهر ملی و نه اسلامی در ۱۵ دی ماه ۵۷ بر سر کار آمد تا شاید بتواند بر اوضاع مسلط شود. اما امام با غیرقانونی اعلام کردن دولت بختیار زمینه این نقشه را نیز از بین برده و در ۲۳ دی ماه تشکیل “شورای انقلاب” را اعلام نمودند.شاه در ۲۶ دی ماه از ایران فرار کرد و سرانجام در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ علیرغم مخالفت های بختیار، امام به ایران بازگشتند. در ۱۵ بهمن ماه مهندس مهدی بازرگان به نخست وزیری رسید و در ۲۰ بهمن با قیام همافران نیروی هوایی درگیری مردم با گارد شاهنشاهی و ارتش شاه آغاز شد. در ۲۱ بهمن، دولت بختیار به عنوان مقدمه ی اجرای کودتایی دیگر، ساعت حکومت نظامی را گسترش داد و آغاز آن را به چهار بعدازظهر رساند. امام به این اطلاعیه توجهی نکردند و فرمان دادند که مردم به خیابان ها بریزند. از مرحوم آیت الله طالقانی جریانی نقل شده که بر اساس آن معلوم می شود امام این دستور را از ناحیه مقدس امام زمان ارواحنا فداه گرفته بودند.(۱۳)
این نقل نشان می دهد که برای برخی از بزرگان در دوران غیبت نه تنها مشاهده و ملاقات امام ارواحناه فداه، که گرفتن دستور و اجرای آن نیز ممکن و جایز است. البته ادعا و پذیرفتن صرف ادعا همیشه در تاریخ خطرناک بوده و امام نیز هیچ گاه به آن متوسل نشدند.سرانجام در روز یکشنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ معجزه بزرگ قرن به وقوع پیوست و انقلاب اسلامی ایران که حاصل هزاران سال تلاش اولیا و پیامبران بزرگ الهی و نتیجه قرن ها تمدن سازی از سوی امامان معصوم علیهم السّلام و علمای بزرگ اسلام و تشیع بود، به ثمر رسید.در یک تحلیل کلی از انقلاب اسلامی و نحوه مدیریت امام خمینی رحمه الله در این واقعه بزرگ تمدنی، و با نگاهی به آنچه پیش از آن به عنوان عبرت در اختیار ایشان قرار گرفته بود چند نکته قابل تأمل و تاکید است.مهمترین عامل در پیروزی انقلاب اسلامی، شخص امام خمینی رحمه الله و اصلاح رابطه او با خداوند بود. از میان انسان های آن دوره یکی توانست به مقام دریافت فیض الهی رسیده و بقیه را نیز بر همان اساس قاعده امامت و ولایت به دنبال خود بکشد. رهبری و به پیروزی رساندن چنین جریان عمیق، گسترده و بزرگی بدون ارتباط جدی و صاف با خداوند متعال و اولیای الهی و به ویژه وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن نیست. خود ایشان در آغاز نهضت به این موضوع اشاره می کنند:”به خدا متوجه شو تا دلهای مردم به تو متوجه شود… راه به دست آوردن قلوب ملت این است. دل مردم مسلم با اسلام به دست می آید. رگ خوابشان را ما فهمیدیم. قلوب مسلمین را باید توسط اسلام جلب کرد. الی الله تطمئن القلوب. تمام قلوب دست خدا است. مقلب القلوب خدا است.”(۱۴)
امام خمینی رحمه الله در آغاز مبارزه ابتدا رابطه خود را با خدا اصلاح نمود و سپس فقط برای خدا قیام کرد. این علو مقام و نیت خالص تا پایان کار با امام بود و انقلاب را به پیش برد. در کنار این جریان معنوی، که یادآور نخستین مرحله تمدن سازی بعد از عاشورا و در زمان امام سجاد علیه السّلام است. موضوع تثبیت جایگاه علمی ایشان پیش آمد. این مرحله بندی در ضمن به ما نشان می دهد که مراحل خودسازی و شکل گیری یک رهبر در بینش اسلامی با مراحل سه گانه تهذیب نفس، توسعه علمی و غیبت برای تربیت نسل در فرایند تمدن سازی اسلامی همسان و همراستا است.در مرحله علمی، امام تا زمانی که به مرجعیت نرسیده بودند و تا زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی در قید حیات و در رأس حوزه علمیه قم بودند، حرکتی جدی از خود نشان ندادند. حتی می دانیم که پس از فوت ایشان، اصرار و تلاش های اطرافیان برای مطرح کردن امام با واکنش ایشان مواجه می شد. اما پس از آن که امر مرجعیت و زعامت به طور طبیعی در اختیار امام قرار گرفت، درخشش بی نظیر ایشان در عرصه علم و مبارزه آشکار شد. دوران توقف امام در حوزه علمیه قم در این مقطع چندان طولانی نشد و فعالیت های علمی تمدن ساز ایشان در حوزه نجف به ظهور و بروز رسید. این دوره برای امام خمینی رحمه الله و انقلاب اسلامی همان کارکرد دوران غیبت را برای تمدن اسلامی داشت که پس از اوج گرفتن و دانش پیش آمده بود.در این مرحله امام خمینی رحمه الله با برقراری جلسات درس خارج، جایگاه علمی خود را بر اساس قواعد حوزوی تثبیت کرده و در کنار آن به نوآوری در عرصه علم دست زدند. نظریه ولایت فقیه دستاورد مهم این دوره بود که ضمن اثبات برتری امام در زمینه علمی، مبانی نظری انقلاب و حکومت پس از آن را نیز کاملاً روشن کرد، اتاقی که در جریان مشروطه نیفتاد. تنها سند علمی مشروطه کتاب میرزای نایینی بود که خود ایشان پس از برملاشدن اهداف مشروطه دستور جمع آوری آن را داد. نظریه ولایت فقیه توانست همچنین مشکل تعدد در نظام مرجعیت و لزوم وحدت در رهبری انقلاب و حکومت را با متانت حل کند. پیشتر نظریه رکن رابع شیخ احمد احسایی با حذف مرجعیت درصدد این کار برآمده بود که سرانجام آن به شکل گیری بابیت و بهائیت کشید.
در نظریه ولایت فقیه ضمن ایجاد تمرکز در مدیریت نظام، جایگاه و شأن مراجع نیز در تصمیم گیری ها و فرایند مدیریت امور مؤمنان حفظ می شود.از لحاظ مشرب های علمی، تا پیش از این همواره حوزه های علمیه با غلتیدن به سوی اخباریون در مقطعی و اصولیون در مقطعی دیگر، از اختلاف میان این دو گروه ضربه خورده بودند. امام خمینی رحمه الله که از سنتی صدرایی برخاسته بود، توانست در وجود خویش عرفان و ادراکات شهودی را با فلسفه و حکمت و ظرایف عقلی جمع نموده و قرآن کریم و روایات اهل بیت را بر آن حاکم کند. مجموعه این نظام ادراکی و شهودی هماهنگ در جمع با فقه و تفقه، آسمان را با زمین و عرش را با فرش پیوند می زد و به حل مشکلات و مسائل روز جامعه موفق می شد. سلسله منظم و معنی دار شناخت، از قرآن و حدیث تا عرفان و فلسفه، و سپس فقه و سیاست در وجود امام خمینی رحمه الله جمع شده و به تبلور رسیده بود. البته در این مرحوم علامه سید بزرگوار سید محمّدحسین طباطبایی با ایشان همراه و شریک بود و توانست بار قابل توجهی از شکستن حصارهای دانش را بر دوش کشد.
با این جایگاه و نقش علمی بود که امام خمینی رحمه الله برای تضمین استمرار انقلاب و حکومت دست به تربیت شاگردانی فداکار و آگاه زد. و شاید اگر شهید شیخ فضل الله نوری فرصت چنین اقدامی را یافته بود هیچگاه مشروطه به آن سرنوشت دجار نمی شد. این شاگردان با درکی روشن از اهداف مبارزه و انقلاب به صحنه وارد شده و توانستند در کنار ایشان و حتی پس از ایشان به خوبی از عهده پیش بردن انقلاب و امور حکومت برآیند. خلأ عدم حضور امام در ایران در دوران انقلاب به وسیله همین شاگردان فاضل و انقلابی پر می شد.از دیگر اموری که امام در جریان رهبری انقلاب به شدت از آن محافظت کردند، جلوگیری از ورود گروه های گوناگون و با اندیشه های متفاوت به جایگاه رهبری انقلاب و خالص نگه داشتن این جایگاه بود. مخالفت با دیدگاه های سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) و انجمن حجتیه در نجف اشرف از نمونه های این امر است. منافقین گروهی از جوانان مسلمان وابسته به نهضت آزادی بودند که پس از ۱۵ خرداد وارد مرحله جنگ مسلحانه با رژیم شدند. این گروه سرانجام با کنار گذاشتن مرجعیت به دام التقاط افتادند و در جریان انقلاب اسلامی به سقوط کامل دچار شدند. در اواخر سال ۱۳۴۹ منافقین یکی از اعضای کادر مرکزی خود را به نجف فرستادند تا تأیید و حمایت امام را کسب کند که با مخالفت و عدم تأیید از سوی ایشان روبرو شد. انجمن حجتیه نیز که در سال ۱۳۳۲ و پس از کودتای ۲۸ مرداد و با هدف مبارزه با بهائیت شکل گرفته بود، پس از آن که با اتخاذ خط مشی مصالحه با رژیم برای مبارزه با بهائیت، توان بسیاری از نیروهای جوان و مؤمن را در جریان انقلاب در خود هضم نمود، سرانجام در اول مردادماه ۱۳۶۲ و با برخورد امام، اعلام تعطیلی نمود. این گروه نیز پس از آن که در همان اواخر سال ۱۳۴۹ اجازه امام را برای مصرف سهم امام علیه السّلام گرفته بودند، در سال ۱۳۵۱ با لغو این اجازه روبرو شدند.
شاید تنها نمونه خلاف این ادعا موضوع نهضت آزادی و نخست وزیری مرحوم مهندس بازرگان باشد که امام در مورد آن نیز پس از واقعه خلع آقای منتظری از قائم مقامی رهبری روشنگری نموده و مخالفت همان روز خود را با آن اعلام کردند. این موضوع مهم از آسیب های جدی مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت بود.امام خمینی رحمه الله با درایتی الهی، خلأ حضور گروه های گوناگون را با مردم پر کردند. در این راستا تمامی اقشار و اصناف مردم با شعار وحدت کلمه امام، مردانه به صحنه آمدند و نقش خود را در پیروزی انقلاب ایفا نمودند. این انقلاب نه انقلاب دانشجویان بود و نه انقلاب روحانیان، نه انقلاب بازاریان و نه انقلاب کارگران و نه انقلاب مختص به هیچ قشر و طبقه ای. از همین رو بود که پس از پیروزی انقلاب نیز هیچ صنف و قشری نتوانست انقلاب را از آن خود کرده و از اهداف اصلی منحرف سازد.در روش مبارزه نیز امام با شناخت عمیق از جریان تمدن سازی پس از عاشورا، بنا را بر رساندن جامعه به بلوغ و آگاهی لازم داشتند و از ورود به عرصه مبارزه نظامی و اجازه به دیگران برای مبادرت به آن اجتناب کردند. عملیات نظامی در آن شرایط تنها پاک کردن صورت مسأله بود که مسأله ای دیگر را به دنبال خود می آفرید. امام روش حل مسأله را به مردم آموخت و این تعلیم در سال های پس از پیروزی انقلاب نیز از ویژگی های منحصر به فرد رهبری امام بود. در مقابل، امام پی گیری و جدیت را در مبارزه اصل قرار داده و تا زمان پیروزی هیچ گاه به دشمن اجازه استراحت و تجدید قوا ندادند. شاید اگر این جدیت پس از فتوای تحریم تنباکو نیز ادامه می یافت، جریان تاریخ به نحو دیگری رقم می خورد.در مجموع، این عوامل و بسیاری عوامل پیدا و پنهان دیگر، در انقلاب اسلامی، شخص امام خمینی رحمه الله و مردم ایران مع شد تا توانست دنیا را با مشاهده انفجار نور بکشاند.
۳٫ انقلاب اسلامی در آیینه آیات و روایات: در روایات اهل بیت به قیامی در آخرالزمان از سوی مردم فارس اشاره شده که از ابتدای انقلاب مورد توجه علما و مردم قرار گرفت. قیام مردی از قم (۱۵)، قیام خراسانی (۱۶)، ظهور شعیب بن صالح(۱۷)، خروج پرچم های سیاه از خراسان (۱۸) از مواردی بود که در مقاطع گوناگون-علیرغم میزان صحت و سقم ظاهری روایات آن-با انقلاب اسلامی و حوادث و شخصیت های آن تطبیق داده شد. اگرچه از ابتدا تمرکز این جریان بر روایات وارده بود، اما بررسی بیشتر نشان داد که ریشه این روایات در آیات قرآن کریم است و روایات نیز به همانی اشاره دارد که در آیات ذکر آن رفته است. در ادامه به بررسی این آیات با توجه به روایات ذیل و ارتباط آیات با یکدیگر می پردازیم. بی شک به جز مواردی که گفته ما مستند به روایات محکم اهل بیت علهیم السّلام باشد، در بقیه موارد همه نکات به عنوان احتمال مطرح خواهد شد، چرا که هیچ انسانی معمولی را یارای درک مفاهیم بلند قرآن کریم به نحو استقلال نیست.در سوره فجر در آیه نخست، خداوند متعال به فجر قسم می خورد. در تفسیر ظاهری آیه، فجر پدیده ای طبیعی است که پیش از گسترده شدن روز اتفاق می افتد و با شکافتن شب، رسیدن روز را بشارت می دهد. اما می دانیم که قرآن کریم، هماهنگ با نظام خلقت که دارای طبقات و عوالم مرتبط با یکدیگر است، دارای بطون متعدد و تفاسیر گوناگون است که ضمن ارتباط با هم، هیچ کدام دیگری را نفی نمی کند. در قرآن کریم آیاتی که در آن واژه “نهار” به معنای روز به کار رفته و به روز ظهور تأویل شده و همچنین “لیل” به معنای شب، در تأویل خود به دوران تاریک پیش از ظهور (۱۹) تفسیر شده است.
با این ترتیب جریان ظهور در قرآن کریم بدین شکل بیان شده که در مرحله ای جهان پر از تاریکی و ظلم می شود و سرانجام پس از طی این مرحله، خورشید ولایت و امامت طلوع کرده و نور را بر همه زمین ارزانی می دارد.اما می دانیم که در انتهای شب و با فاصله اندکی از طلوع خورشید، در طبیعت اتفاقی می افتد که “فجر” نام دارد. تاریکی با رشته ای از نور شکافته شده و طلوع خورشید را بشارت می دهد. پس در سطح تأویلی آیه نیز بایستی در انتهای دوران غیبت و اندکی پیش از ظهور، نوری در جهان درخشیدن گیرد که مقدمات ظهور را فراهم نماید. این نور انسان ها را متوجه تاریکی مطلقی می کند که غافلانه در آن به سر می برند و آنان را مشتاق و شیفته یافتن نور واقعی می کند. این واقعه در لسان روایات، خروج قومی از مشرق است که به زمینه سازی ظهور می پردازند.(۲۰) خداوند در قرآن کریم به این قیام و انقلاب قسم می خورد. انقلاب ما انفجار نور بود.نکته جالب این است که در دومین آیه خداوند به شبهای ده گانه ای قسم می خورد (۲۱) که در ادبیات انقلاب اسلامی بر این اساس “دهه فجر” نام گرفت. این ده شب به دهه اول ذی الحجه نیز تأویل شده است.(۲۲) آیات پایانی این سوره نیز به نفس مطمئنه اشاره می کند (۲۳) که در تأویل به کاملترین مصداق یعنی وجود مقدس سیدالشهداء و سپس شیعیان ایشان معنی شده است.(۲۴)
تأمل در آیه در سطحی دیگر، شباهت زیاد آن را با جملات پایانی وصیت نامه امام نشان می دهد.(۲۵)با بازگشت به ابتدای قرآن کریم و فاتحه الکتاب، دومین مورد در این کتاب آسمانی در سوره حمد آمده است. ما در این سوره از خداوند می خواهیم که ما را به “صراط مستقیم” هدایت کند.(۲۶) این صراط در لسان روایات به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام تأویل شده (۲۷) البته تحقق کامل آن در زمان ظهور خواهد بود. اما در خود سوره نیز این واژه معنی شده است.(۲۸) بنابر یکی از دو تفسیر، این صراط راه کسانی است که خداوند به آنها نعمت داده، اما به واسطه کفران نعمت بر آنها غضب نکرد. در برخی از تفاسیر و ترجمه ها این آیه بدین گونه معنی شده است: راه کسانی که به آنها نعمت دادی و نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان. اما به نظر می رسد تفسیر نخست دقیق تر باشد.بر این اساس باید به دنبال دو قوم در قرآن کریم و تاریخ بشریت بود: یکی قومی که خداوند به آنان نعمت داد، اما کافران نعمت کرده و به غضب الهی دچار شدند و دیگری قومی که شکر نعمت کرده و به صراط مستقیم رهنمون خواهند شد. با مراجعه به قرآن کریم و تفاسیر آن روشن می شود که قوم بنی اسرائیل قومی است که خداوند بر آنان نعمت خود را ارزانی داشت (۲۹)، اما آنان در ادامه مأموریت سست شده و با کفران نعمت خود مورد غضب خداوند قرارگرفتند.(۳۰)
بنی اسرائیل مهمترین و منسجم ترین قومی بود که در معرض مأموریت جهانی سازی دین خداوند قرار گرفت و در آن شکست خورد. این مأموریت بر اساس آیات و روایات دیگر، پس از بنی اسرائیل بر عهده اهل فارس در آخرالزمان گذاشته شده است. روایات اهل بیت نیز “مغضوب علیهم” را یهود، و “ضالین” را نصاری معرفی کرده است.(۳۱) بر اساس این تفسیر تمامی مسلمانان دست کم در طول هر شبانه روز ده بار در نمازهای خود از خداوند می خواهند که آنان را در زمره قومی آخرالزمانی قرار دهد که مقدمات ظهور را فراهم می کنند.سومین مورد از آیات قرآن کریم، مربوط به قومی است که به وسیله آنان بر عرب احتجاج می شود. در آیه ۵۴ سوره مائده (۳۲) خداوند از قومی سخن می گوید که در برابر ارتداد عرب و خروج آنان از دین، در آینده می آیند و با برخورداری از ویژگی هایی منحصر به فرد، دین خداوند را یاری می کنند. این قوم در روایات معصومین علیهم السّلام، اهل فارس در آخرالزمان دانسته شده اند.(۳۳) پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم بر اساس همین واقعیت بود که در مناسبت های گوناگون به بهانه حضور سلمان فارسی، از این قوم سخن می گفت و حتی آنان را در برابر اصحاب، برادران خویش می خواند.(۳۴)
جالب است که این آیه شریفه در قرآن کریم، درست پیش از آیه ولایت (۳۵) قرار دارد که به طور روشن مصداق آن امیرالمؤمنین علیه السّلام معرفی شده است.(۳۶) در آیه بعدی (۳۷) نیز مجموعه این گروه “حزب الله” نام گرفته که بر اساس روایات نام مختص شیعیان علی علیه السّلام است. (۳۸) آیات ۸۹ انعام(۳۹)، ۳۹ توبه(۴۰)، ۳۸ محمّد(۴۱)، و ۳ جمعه (۴۲) نیز همراه با روایات ذیل آن (۴۳) به همین قوم اشاره دارد.چهارمین مورد در آیات قرآن کریم ذکر ویژگی های این قوم است که در آیه سوره انعام نیز بدان پرداخته شده بود. در آیه ۲۲ سوره مجادله (۴۴) سخن از قومی است که در راه دین خدا از پدران، برادران و عشیره خود نیز می گذرند. خداوند بدین سبب ایمان را در قلوب آنان حک کرده و آنان را یاری می کند. نکته جالب این آیه ذکر عامل این نصرت الهی است که روحی از جانب خداوند دانسته شده است. اگر منظور قرآن کریم از این روح، حضرت روح القدس بود، می بایست آن را به صورت معرفه و با “ال” بیاورد. آوردن این واژه به شکل نکره، معنی آن را “روح اللهی از جانب خداوند” می کند. این شخصیت در روایات نیز به همین عنوان معرفی شده است.(۴۵) حضرت لسان الغیب نیز در بیت مشهور خویش به همین شخصیت و نقش زمینه سازی وی اشاره دارد:مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید***که ز انفاس خوشش بوی کسی می آیدبر اساس این پیشگویی جناب حافظ، ابتدا مسیحا نفسی ظهور می کند که از انفاس خوش او، زمینه برای ظهور “کسی” فراهم می شود. استفاده از واژه “بو” می تواند نشان دهد که این ظهور در زمان خود او واقع نخواهد شد. جالب است که لقب حضرت مسیح نیز که ترکیب مسیحانفس از آن ساخته شده، “روح الله” است.
این قوم در پایان آیه دوباره به عنوان”حزب الله” معرفی شده اند. آیه ۲۹ سوره فتح (۴۶) نیز بر اساس این تفسیر که قوم آخرالزمانی فارس برادران و مؤمنان حقیقی به دین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم دانسته شده اند، به ویژگی های این قوم اشاره می کند.سرانجام، مأموریت و نقش اصلی این قوم در تاریخ، در آیه ۸-۴ سوره مبارکه اسراء(۴۷) بیان شده است. و بر اساس روایت ذیل آیه پس از آن که یهود، سبب شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام و ضربت خوردن امام مجتبی علیه السّلام شده و در ادامه به علو کبیر خود یعنی ایجاد واقعه عاشورا دست می زنند، در آخرالزمان نوبت انتقام از آنان می رسد.(۴۸) این انتقام به وسیله ایرانیانی صورت می گیرد که قیامشان متصل به ظهور حضرت خواهد شد. انتقام دوم و محو کامل این گروه شیطانی از صفحه روزگار در زمان رجعت سید الشهداء و باز با کمک همین ایرانیان صورت خواهد گرفت، چرا که خداوند متعال در نوبت دوم از گروهی دیگر سخن به میان نمی آورد و انتقام دوم را نیز از سوی همان گروه اول می داند.نکته قابل توجه در این آیه این است که در هر نوبت، گروه انتقام گیرنده وارد “مسجد” شده و آن را به تصرف در می آورند. مقصود از مسجد در آین آیات، بر اساس آیه نخست سوره،(۴۹) همان مسجدالاقصی است که معراج در آن واقع شده است. اگر این مسجد را بیت المقدس فرض کنیم، حمله قوم ایرانی به فلسطین اشغالی امروز مد نظر آیه شریفه است، که در روایات جنگ آخرالزمان با یهود بدان اشاره شده، و اگر آن را-آن گونه که بعضی گفته اند- مسجد کوفه بدانیم، منظور ورود ایرانیان به عراق و کوفه است که در روایت پرچم های سیاه از خراسان (۵۰) مؤید آن است. این ورود به عراق نیز با توجه به حضور سفیانی در این کشور، می تواند جنگ با یهود تلقی شده و جامع هر دو گونه روایات باشد. ظاهراً آیات ۵-۲ سوره روم (۵۱) و ۲ حشر (۵۲) نیز-در عین حفظ شأن نزول خود-به همین واقعه اشاره دارد، که بررسی بیشتری را می طلبد.در پایان این بررسی مختصر تنها می توان امیدوار و مشتاق بود که انقلاب اسلامی ایران، همان خروج اهل فارس از مشرق باشد که زمینه مُلک مهدوی را فراهم خواهد ساخت. با ایستادگی و پایمردی این آرزو تحقق یافتنی است، اما اگر همانند بنی اسرائیل گمان کنیم که خداوند ما را قومی برگزیده و تافته ای جدا بافته صرف نظر از اعمال و رفتارمان قرار داده است، بی گمان به دام شیطان خواهیم غلتید و خود عبرتی خواهیم شد برای گروهی دیگر از اهل فارس که پس از ما خواهند آمد و مأموریت را به انجام خواهند رساند. جریان انقلاب اسلامی ما را امیدوار می کند که این چنین نخواهد شد.
منبع مقاله :همایون، محمد هادی؛(۱۳۹۰)، تاریخ تمدن و ملک مهدوی، تهران: نشر دانشگاه امام صادق (ع)و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، چاپ اول۱۳۹۰٫


















هیچ نظری وجود ندارد