اشاره : حکمت ۱۹۰ نهج البلاغه, دو گونه نقل شده است. در چاپ محمد عبده و صبحى صالح این گونه آمده است: وا عجباه! أ تکونُ الخلافه بالصَّحابه و القَرابه؟ و در تصحیح فیض الاسلام و نسخه ابن ابى الحدید, این گونه آمده است: وا عجبا! أ تکونُ الخلافهُ بالصحابه ولاتکون بالصحابه والقرابه؟! و اعجبا, أن تکونَ الخلافه بالصحابه ولا تکون بالصحابه و القرابه!۱ قصد آن داریم که با بررسى اسباب صدور کلام از امام على(علیه السّلام) و جمع کردن نقل هاى متفاوت آن, قول صحیح را ترجیح دهیم. این متون: اولاً: قابل بحث سندى نیستند (چون هیچ یک سند ندارند); ثانیاً یک متن, حتى اگر سند صحیح هم داشته باشد, نباید از حیطه نقد متن, خارج شود. آن گاه که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ملکوت اعلى پر کشید و در جنّه المأوى سُکنا گزید, جامعه نوپا و نو بنیاد اسلامى, در تب و تاب افتاد. امام على(علیه السّلام) و بعضى دیگر از نزدیکان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , مثل عباس بن عبدالمطّلب و فرزندانش, به تجهیز و تدفین نبى اعظم, مشغول شدند. دیگرانى که در پى به دست آوردن جاه و مقام بودند, سعى در آماده سازى زمینه براى خلافت خود داشتند و بیمارى چند روزه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , فرصت را براى آنان, آماده کرده بود. ممانعت از نوشتن وصیت نامه توسط پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به گونه اى بسیار عجیب و موهن, و تأخیر انداختن حرکت سپاه اُسامه ـ على رغم تأکید هاى مکرّر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ـ از مواردى است که در متون معتبر حدیثى و تاریخى آمده است. این دو عمل ـ که خلیفه دوم به گونه شاخصى در آنها نقش داشت ـ حاکى از زمینه چینى هایى براى در دست گرفتن خلافت از طرف بعضى از مهاجران است. از سوى دیگر, گروهى از انصار به رهبرى سعد بن عباده, در صدد بودند تا خلافت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به خود منتقل سازند. آنان در سقیفه بنى ساعده , گرد آمده بودند تا در این باره صحبت کنند. با توجّه به اختلاف دیرینه قبایل اوس و خزرج , طبیعى بود که مذاکرات آنان, نتیجه اى نداشته باشد. آن گاه که عمر از تجمّع انصار در سقیفه آگاهى یافت, به سراغ ابوبکر ـ که در خانه پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود ـ رفت و او را خبر کرد. آن دو به اتّفاق ابو عبیده جرّاح , به سقیفه بنى ساعده رفتند تا در مباحثات مربوط به تعیین خلیفه, شرکت جویند. در این جلسه , سخنانى بین مهاجران و انصار, ردّ و بدل شد. ابوبکر, سخنانى گفت که به گفته عمر, او نیز قصد داشت همان سخنان را بیان کند. انصار که ظاهراً در مقابل احتجاجات و استدلالات مهاجران, جوابى نداشتند, عقب نشینى کردند و به: «منّا أمیرٌ و منکم أمیرٌ» هم راضى شدند. طبیعى بود که این پیشنهاد بسیار خطرناک , از طرف مهاجران, قبول نشود. آنها تأکید داشتند که خلافت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مهاجران انتقال مى یابد و انصار , در آن , صاحب حق نیستند. حادثه اى که موجب تقویت موضع مهاجران و تضعیف جناح انصار گردید, اختلاف بین انصار بود. قبیله اوس ـ که تیره اى از انصار بودند و مخالفت دیرینه اى با قبیله خزرج داشتند ـ به طرفدارى از مهاجران پرداختند. این موضعگیرى, باعث شد که انصار, به کنارى روند و مهاجران, قدرت را در دست بگیرند. عجیب آن که در این تجمّع , هیچ صحبتى از وصایاى مکرّر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در تعیین وصى خود, به میان نیامده است و حتى با آن که بیش از هفتاد یا ۸۲ روز از حادثه غدیر نمى گذشت،۲ کسى از آن واقعه عظیم, یاد نکرد و این, نکته اى عجیب, ولى پند آموز است. این یاد نکردن و یا نپذیرفتن, موجب آن شد که جامعه اسلامى, خسارتى را متحمّل شود که قابل جبران نباشد. بررسى موضعگیرى امام على (علیه السّلام) در مقابل جریان سقیفه , محتاج به نوشتارى خاص است و ما در این جا تنها به دو کلام از حضرت, اشاره کرده, یکى از آنها را بررسى خواهیم کرد. یک. آن گاه که مباحثات سقیفه براى امام على (علیه السّلام) نقل شد, ادّعاى انصار را مردود دانسته, استدلال جدیدى را مطرح کرد. به این گزارش توجه کنید: لمّا انتهت إلى أمیرالمؤمنین أبناء السقیفه بعد وفاه رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال (علیه السّلام) : ما قالت الأنصار؟ قالوا: قالت: منّا أمیر و منکم أمیر. قال (علیه السّلام) : «فهلاّ احتججتم علیهم بأنّ رسول اللّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وصیّ بأن یحسن إلى محسنهم و یتجاوز عن مسیئهم؟» قالوا: و ما فى هذه من الحجّه علیهم؟ فقال(علیه السّلام) : «لو کانت الإمامه فیهم لم تکن الوصیّه بهم».3 و در کتاب نثرالدر, در ادامه این مطالب, آمده است: فبلغ ذلک عمر بن الخطّاب, فقال: ذهبت واللّه عنّا و لو ذکرناها ما احتجنا إلى غیرها.۴ على(علیه السّلام) , ادّعاى انصار را مردود دانست; همچنان که استدلال مهاجران را نیز ناتمام دانست. در ادامه خطبه ۴۷ نهج البلاغه آمده است: ثم قال: فماذا قالت قریش؟ قالوا: احتجت بأنّها شجره الرسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) . فقال(علیه السّلام) احتجّوا بالشجره واضاعوا الثمره. دو. کلام دیگرى که امام(علیه السّلام) در ردّ ادعاى مهاجران و خلفاى تازه به قدرت رسیده فرمود, همان است که مورد بحث و کنکاش ما قرار دارد. این کلام امام (علیه السّلام) , چهارگونه گزارش شده است: ۱. أ تکون الخلافه بالصحابه و القَرابه؟۵ ۲. أ تکون الخلافه بالصحابه ولا تکون بالصحابه و القرابه؟۶ ۳. أ تکون الخلافه بالصحابه ولاتکون بالقرابه؟۷ ۴. أ تکون الخلافه بالصحابه و لا تکون بالقرابه و النص؟۸ با توجّه به آن که این متون, گزارش یک قضیه خارجى است, پس بى گمان, یکى از این چهار سخن از امام(علیه السّلام) صادر شده است و مسلّماً نمى توان بر این باور بود که امام, هر چهار سخن را فرموده است. بنابراین, صحیحْ آن است که در جریان نقل حدیث, کلام امام(علیه السّلام) , به صورت هاى مختلفى روایت شده است. این تبدیل, یا به واسطه جواز و شیوع «نقل به معنا» بوده و یا بر اثر سهو روایت کنندگان, پدید آمده است. همچنین ممکن است بعضى عمداً به این تغییر و تبدیل, دست یازیده باشند. جمله سوم, با جمله دوم, تعارضى ندارد و مى توان آن دو را واحد فرض کرد. بنابراین, تعارض, در سه جمله اوّل و دوم و چهارم خواهد بود. بعد از انتشار نهج البلاغه با تصحیح محمد عبده و همچنین تصحیح صبحى صالح (که جمله اول را انتخاب کرده اند), حملات زیادى نسبت به آنان صورت گرفته و آنان متهم به تحریف نهج البلاغه شده اند. جمعى از محققین معاصر شیعه ـ که قائل به صدور «أتکون الخلافه بالصحابه ولاتکون بالصحابه والقرابه؟!» هستند ـ ضمن اعتراض به محمد عبده و صبحى صالح, متن انتخابى آنان را غلط دانسته اند. مثلاً در کتاب بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه۹ پس از نقل متن منتخب محمد عبده آمده است: و هو غلط واضح.۱۰ مؤلف کتاب مصادر نهج البلاغه و أسانیده نیز گفته اند: ولاریب أن ذلک غلط واضح و تحریف بیِّن.۱۱ همچنین محقق محترم کتاب شرح الأخبار۱۲ و مؤلف محترم کتاب تصنیف نهج البلاغه۱۳ و محقق محترم نهج البلاغه نفیس بنیاد نهج البلاغه۱۴ و مؤلف محترم کتاب الإمام على(علیه السّلام) ۱۵ نیز همین گونه سخن گفته اند. شاید مفَصّل ترین بحث در این مورد, در کتاب نهج السعاده آمده باشد. دانشمند محترم و سخت کوش, علامه محمد باقر محمودى نوشته اند: و أعجب من عمل أصحاب السقیفه, تحریف أبناء النابغه هذا الکلام الشریف من طبعه مصر من کتاب نهج البلاغه و لم یلتفت المساکین أنّ الشرق والغرب مشحونان بنسخ نهج البلاغه مفرده و مشروحه, مطبوعه و مخطوطه و فى جمیعها ذکر هذا الکلام على نهج الصواب و لم یدروا أنّ تحریف هذا لا یصلح ما أفسده الدهر من خلفائهم; لأن الکلام مرویّ فى غیر نهج البلاغه أیضاً و لأنّ شواهد هذا المعنى کثیره و رذائل سلفهم جمه غفیره. ثم لو کان أصل هذا الکلام هکذا, فأیّ معنى لإلحاق الأشعار التالیه به؟ و أیّ مورد للإستعجاب بکینونه الخلافه بالصحابه و القرابه؟!۱۶ احتمالاً تنها محققى که متن مورد اشاره محمد عبده و صبحى صالح را تأیید کرده است, دانشمند گران مایه, استاد علامه جعفر مرتضى عاملى است که در چاپ اول کتاب الحیاه السیاسیه للامام الرضا(علیه السّلام) , ضمن پاورقى بلندى, آن را بیان کرده است; لیکن ایشان هم در چاپ دوم همین کتاب, مطلب قبلى را حذف کرده و متن جدیدى مطابق نظر محقّقان ذکر شده, آورده است.۱۷ شاید این حجم انبوه اعتراض, انسان را متقاعد کند که نظر این جمع پژوهنده را ـ که انصافاً حق بزرگى برگردن جامعه اسلامى و ما نو آموزان دارند ـ بپذیرد و از کاوش بیشتر, خود دارى کند; لیکن چون به نظر مى رسد این مبحث, جاى تحقیق بیشترى دارد, نکاتى را یادآورى مى کنیم; باشد که محقّقان دیگر نیز راهنماى ما باشند. نکته هایى روشنگر یک. ملاک خلافت چیست؟ آیا صحابى بودن یا قرابت داشتن با پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , شرط کافى یا لازم براى جانشینى اوست؟ و یا این که جانشینى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , منوط به صلاحیت و اهلیت است که شناختن آن, در حیطه عقول مردمان نیست و بنابراین, محتاج نصّ الهى است؟ مبانى شیعه, مؤیّد مبناى دوم است. تأکیدات مکرّر امام بر این که جانشینى پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حقّ او بوده و غصب شده, بدان خاطر است که او در مشروعیت امامت, به نص, باور دارد و بدان, تأکید مى ورزد. سفارش مکرّر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در طى دوران رسالت, خصوصاً در سالیان آخر و بالاخص در جریان غدیر خم نیز دالّ بر این نظر است. آیات «یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک» و «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتى» هم طبق این مبنا, تفسیر صحیح خواهند یافت. این, مطلبى است که نمى تواند در میان شیعه مخالفى داشته باشد و بحث و تفصیل آن نیز مجالى دیگر مى طلبد. بنابراین, شایسته و بایسته است که امام(علیه السّلام) , از اصحاب سقیفه, چه مهاجر و چه انصار, به نحو استفهام انکارى سؤال کنند که «أتکون الخلافه بالصحابه والقرابه؟». دو. کسانى که قائل به صدور «أتکون الخلافه بالصحابه ولاتکون بالصحابه والقرابه؟» هستند نیز مثل هر شیعه دیگرى, مبناى بالا را قبول دارند و بدان معترف اند; لکن در توجیه متن یاد شده مى گویند: امام على(علیه السّلام) , «جدال به احسن» را پیشه کرده است; یعنى اگرچه امام در تحقّق امامت, به نصْ باور دارد و بر آن تأکید مى ورزد; امّا در فضایى سخن مى گوید که حقایق, دگرسان شده و کسى این حقیقت را نمى پذیرد. امام, با صاحبان سقیفه, به جدال احسن پرداخته و فرموده: «اگر شرط خلافت, صحابى بودن تواند بود, چرا افزون بر آن, قرابت با پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نباشد؟»; یعنى صحابى بودن با قرابت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) , وقتى با هم همراه شدند, دارنده آنها, اولى خواهد بود. این استدلال, اگرچه بهترین توجیه براى انتخاب جمله «أتکون الخلافه بالصحابه و لاتکون…» است, ولى از جهاتى نااستوار است: ادامه دارد … پی نوشت ها : * محقّق حوزه علمیه قم. ۱. نهج البلاغه, تصحیح: علینقى فیض الاسلام, حکمت۱۸۱; شرح نهج البلاغه, أبن أبى الحدید, ج۱۸, ص۴۱۶ (حکمت ۱۸۵). ۲. طبق نقل مشهور شیعه که رحلت پیامبر را در ۲۸ صفر سال یازدهم مى دانند, ایشان هفتاد روز پس از واقعه غدیر, رحلت کرده است و طبق نقل مشهور اهل سنّت و قول بعضى از اعاظم شیعه که رحلت پیامبر(ص) را در دوازدهم ربیع الأول مى دانند, حداکثر۸۲ روز از آن واقعه گذشته بوده است. ۳. نهج البلاغه, خطبه ۶۷; خصائص الأئمه(ع), ص۸۶; نثر الدر, ج۱, ص۲۷۹. ۴. نثرالدرّ, ج۱, ص۲۷۹. ۵. نهج البلاغه, تصحیح: صبحى الصالح, حکمت ۱۹۰; نهج البلاغه, محمد عبده, حکمت ۱۹۰. ۶. نهج البلاغه, فیض الاسلام, حکمت ۱۸۱; نهج البلاغه, تصحیح: واعظ زاده, حکمت ۱۹۱; شرح نهج البلاغه, ابن أبى الحدید, ج۱۸, ص۴۱۶ (حکمت ۱۸۵);خصائص الأئمه, ص۱۱۱; مصادر نهج البلاغه و أسانیده, ج۴, ص۱۵۲ (ح۱۹۰); غررالحکم, ح۱۰۱۲۳. ۷. کتاب التعجّب, الکراجکى, ص۱۲. ۸. خصائص الأئمه, ص۱۱۱. در این کتاب آمده است: «و قال(ع) فى شأن الخلافه: وا عجبا! أ تکون الخلافه بالصحابه و لاتکون بالصحابه والقرابه؟ و یروى: والقرابه والنص». 9. این کتاب, تألیف علامه محمد تقى شوشترى است که تمامى عمر پربرکت خود را صرف تحقیق و تتبع در رجال, حدیث و فقه کرد. کتاب بَهج الصباغه یکى از بهترین شروح نهج البلاغه است. امتیاز خاص آن, جمع آورى و شرح موضوعى کلمات امام على(ع) در نهج البلاغه است. مثلاً تمامى سخنان امام(ع) در مبحث توحید , یکجا و در کنار هم آمده اند. ۱۰. بهج الصباغه, ج۴, ص۳۶۱. ۱۱. مصادر نهج البلاغه و أسانیده, ج۴, ص۱۵۲. ۱۲. شرح الاخبار, ج۱, ص۳۵۰. ۱۳. جناب آقاى لبیب بیضون در کتاب ارزشمند تصنیف نهج البلاغه(ص۴۱۴). ۱۴. نهج البلاغه, تصحیح: محمد واعظ زاده خراسانى, تهران: مؤسسه نهج البلاغه, ص«ل». 15. الامام على(ع), احمد رحمانى همدانى, ص۵۶۵. ۱۶. نهج السعاده, ج۴, ص۱۹۶. ۱۷. الحیاه السیاسیه للامام الرضا(ع), ص۵۶. چاپ اوّل این کتاب (قم: دارالتبلیغ الاسلامى, ۱۳۹۸ق), مقایسه شود با چاپ دوم (قم: انتشارات جامعه مدرسین). نکته جالبْ این که مؤلف محترم, در صدد بیان این مطلب است که خلافت, دائر مدار صلاحیت و اهلیت است و هیچ ارتباطى به قرابت با پیامبر(ص) ندارد; وى در چاپ جدید این کتاب مى گوید: «و على کلٍ فلقد أنکر علیّ(ع) مبدأ استحقاق الخلافه بالقرابه و الصحابه أشدّ الانکار, فقد جاء فى نهج البلاغه قوله(ع): «وا عجبا! أ تکون الخلافه بالصحابه و القرابه؟». هکذا فى نهج البلاغه شرح محمد عبده, و لکنّ الظاهر هو أنّها محرّفه و أن الصحیح هو ما فى نسخه ابن أبى الحدید و هى هکذا: «وا عجبا أن تکون الخلافه بالصحابه و لا تکون بالصحابه والقرابه!!» (علامات تعجّب, از متن کتاب است). ذیل کلام, دقیقاً خلاف صدر آن است. منبع: www.hadith.net
















هیچ نظری وجود ندارد