15 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

بررسی مقایسه ای اندیشه های ایت اللّه جوادی آملی، دکتر سروش و فرهنگستان علوم اسلامی

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

فلسفه اسلامی آری یا نه؟
مقدمهبرای شروع به بحث، ابتدا اجزاء موضوع تحقیق مشخص می شود تا از نزاع لفظی دور بمانیم.
1- فلسفه عبارت است از: تفکر پیرامون مسائل کلی جهان از آن حیث که موجوداند.2- فلسفه اسلامی: برای معنی فلسفه اسلامی چند فرض می توان ارائه کرد که عبارتند از:الف) فلسفه اسلامی یعنی فلسفه ایی که با ظهور اسلام آغاز شده و معلمان اولیه آن پیامبر اکرم(ص) و کتاب آسمانی؛ یعنی قرآن است.ب) فلسفه اسلامی به معنی علمی است که علمای اسلام آن را از احادیث و قرآن استخراج کرده باشند و تمام اصول آن متکی به اصول اسلامی باشد.ج) فلسفه اسلامی علمی است که قبل از اسلام هم بوده و وقتی به جامعه مسلمین آمده است، مسلمانان آن را فرا گرفته اند و بدون کم یا زیاد آن را تا به امروز منتقل کرده اند.د) فلسفه اسلامی علمی است که قبل از اسلام بوده، وقتی هم به جامعه مسلمانان آمده، مسلمانان ـ براساس اوامر اسلامی به علم آموزی – آن را فرا گرفته اند وبا بعضی از گزاره های دینی آن را کامل کرده اند به طوری که دیگر نمی توان این فلسفه را همان فلسفه اولیه دانست (این فلسفه هم با دستورات دینی منافاتی ندارد).از فرضهای ارائه شده، بعضی به آشکاری رد می شوند؛ مثل اینکه هیچ کس مدعی نشده که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واضع قوانین فلسفی است. همچنین هیچ کس نگفته که فلسفه مسلمانان، تأثیری از فلسفه یونان نپذیرفته است و اگر هم چنین ادعایی هم بشود، ادعایی بی اساس است؛ زیرا دلایل تاریخی وجود دارد که فیلسوفان مسلمان تحت تأثیر فلاسفه یونان بوده اند و از آثار آنان بهره های فراوان برده اند و خودشان هم به این امر اعتراف دارند.فرض سوم هم که مردود است؛ زیرا می دانیم که فلسفه اسلامی همان فلسفه ایی است که از یونان در برهه ای از تاریخ وارد سرزمین اسلامی شده و در دست متفکران اسلامی قرار گرفته، و بعد هم تکامل یافته است.آقای سروش از کسانی هستند که فلسفه اسلامی را قبول ندارند و در این باره می گویند: این فلسفه رایج در حوزه ها، فلسفه اسلامی نیست، بلکه همان فلسفه یونان است که صفت اسلامی گرفته و مقدس شده و به دیگر فلسفه ها بی اعتنائی شده است.فرهنگستان علوم در تعریف فلسفه می گوید :فلسفه، ابزار پرستش خدا است. کیف پرستش ما در ابتدای حرکت عقلانی است.در نتیجه، بر اساس دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی فلسفه غیر از فلسفه اسلامی نمی تواند باشد.درست است که ما گفتیم بین قواعد عقلی قطعی (فلسفه)، و شناختهای دینی تعارض پیش نمی اید، ولی باید بدانیم که با فلسفه نمی توان به تمام حقایق عالم دست یافت زیرا که فلسفه علمی است بشری و محدود.( – عبداللّه جوادی آملی؛ ص 120. )ایت الله جوادی آملی : می توان فلسفه را به علمی برهانی و یقینی نسبت به کل جهان هستی، برای شناخت آن در جهت استکمال نفس انسانی و تشبّه به باری تعالی تعریف کرد.فلسفه اسلامی همان فلسفه ایی است که از یونان در برهه ای از تاریخ وارد مملکت اسلامی شده و در دست متفکران اسلامی قرار گرفته، و بعد هم تکامل یافته است.قواعد ارائه شده در فلسفه یونان با قواعد موجود تفاوت زیادی کرده، هم از حیث کم، وهم کیف، به طوری که از قواعد رایج در فلسفه اسلامی فقط یک سوم آنها از یونان گرفته شده است.پس فرض چهارم باقی می ماند که فلسفه اسلامی همان فلسفه ایی است که از یونان در برهه ای از تاریخ وارد سرزمین اسلامی شده و در دست متفکران اسلامی قرار گرفته و بعد هم تکامل یافته است. اکنون که محل بحث مشخص گردید به بیان نظریه های اندیشمندان می پردازیم:نظر هر کدام از آقایان به بیان مشخصات کلی فلسفه می پردازیم تا منظور و مراد هریک از فلسفه روشن شود.
دیدگاه دکتر سروش در مورد فلسفه اسلامیآقای سروش از کسانی هستند که فلسفه اسلامی را قبول ندارند و در این باره می گویند: این فلسفه رایج در حوزه ها، فلسفه اسلامی نیست، گرچه اسم اسلامی را به خود گرفته است و مقدس شده است. این فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است. فقط صفت اسلامی گرفته و مقدس شده و به دیگر فلسفه ها بی اعتنایی شده است. فلسفه های دیگر را کافر ساز می دانند و این فلسفه را، مسلمان ساز. این فلسفه اسلامی، نه تنها فلسفه رایج است و نه بهترین فلسفه رایج. فلسفه اسلامی علمی است بشری و البته غیر قابل تقدس؛ چون صفت اسلامی گرفته مقدس شده. تازه اگر فلسفه اسلامی هم مقدس باشد، فلسفه کدام فیلسوف مسلمان اسلامی است؟ (فلسفه های آنان با هم اختلاف دارد.)اگر این فلسفه اسلامی است چرا بعضی از فقهاء آن را حرام می دانند؟ اصلاً فلسفه، فلسفه است. با ایمان و کفر ربطی ندارد. فلسفه اسلامی غیر از کلام اسلامی است. فلسفه، فلسفه است نه چیز دیگر. آنچه امروز در بین مسلمان به عنوان فلسفه اسلامی رواج دارد یک فلسفه از فلسفه های ممکن است.
دکتر سروش فلسفه اسلامی را قبول ندارد و در این باره می گوید: این فلسفه رایج در حوزه ها، فلسفه اسلامی نیست، بلکه همان فلسفه یونان است که صفت اسلامی گرفته و مقدس شده و به دیگر فلسفه ها بی اعتنایی شده است.به جرأت می توان گفت که تمام فلسفه ها، از آغاز تا به امروز به نحوی با ایمان و کفر ربطی داشته اند؛ یعنی یا به اثبات خدای خالق و یا به انکار آن منجر شده اند. گذشته از این که ایمان و کفر خود می تواند به عنوان دو پدیده موجود در موضوع فلسفه قرار گیرند. شما فلسفه اسلامی را مقدس کرده اید و به هرکس آن را نخوانده نقد وارد می کنید؛ مثلاً شهید مطهری به اقبال لاهوری اشکال می کند که ایشان فلسفه اسلامی نخوانده و تحصیلاتش را در دانشگاههای غرب گذرانده است.در این جا لازم است که نظر دکتر سروش را در مورد علوم انسانی ذکر کنیم؛ چرا که هم جالب است و هم لازم. دکتر سروش در مورد علوم انسانی می گوید: علوم انسانی؛ مثل جامعه شناسی و روانشناسی و غیره که در جامعه اسلامی ساخته می شود یقینا با آنچه در جامعه غیر اسلامی ساخته می شود، تفاوت دارد؛ زیرا که در مقام شکار، ابزارها و تورهایی در اختیار مسلمانان است که در اختیار دیگران نیست که با این سرمایه قالب بندیها و تقسیمات تفاوت پیدا می کند(حال کدام آنها درست است را، باید در تجربه بدست آورد.) پس ما علوم انسانی اسلامی داریم و آن با علوم انسانی غیر اسلامی هم متفاوت است. در یک سرزمین اصیل اسلامی هر چه که رویید، اسلامی می شود. وظیفه ما این است که این فضای اسلامی را فراهم کنیم، بقیه امور به طور طبیعی، اسلامی خواهند شد. اصل اساسی در علوم انسانی این است که این فضای مناسب را برای متفکران فراهم کنیم (البته نه با دستور) و شاید یک قرن دیگر و برای نسلهای بعد ثمر دهد ولی از امروز باید آغاز کنیم.در مجموع، دکتر سروش فلسفه اسلامی را نمی پذیرد، ولی علوم انسانی اسلامی را مورد تائید قرار می دهد.
اشکالاتی چند به دیدگاه دکتر سروشاشکال اول: دکتر سروش می گوید که بعضی ها فلسفه اسلامی را مقدس کرده اند و به دیگر فلسفه ها بی اعتنایی شده، فلسفه اسلامی را مسلمان ساز و دیگر فلسفه ها را کافر ساز می دانند.در پاسخ می گوییم: اگر فلسفه، فلسفه است و اسلامی و غیر اسلامی ندارد، پس این اشکال شما وارد نیست؛ زیرا همه فلسفه یک کل واحد است و فلاسفه اسلامی هم به آن پرداخته است. اگر هم کسی بگوید که فلاسفه اسلامی فقط به یک قسم فلسفه اهمیت داده اند و آن را از حیثی از دیگر بخش های فلسفه جدا کرده اند، می گوییم، ما به همان قسم فلسفه اسلامی می گوییم، از هر حیثی که جدا شده باشد تفاوتی نمی کند و در این جا هم بر سر این بحثی نداریم؛ پس فلسفه اسلامی هم داریم.فرهنگستان علوم در تعریف فلسفه می گوید: فلسفه، ابزار پرستش خدا است. کیف پرستش ما در ابتدای حرکت عقلانی است.بر اساس دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی فلسفه غیر از فلسفه اسلامی نمی تواند باشد.درست است که ما گفتیم بین قواعد عقلی قطعی (فلسفه)، و شناختهای دینی تعارض پیش نمی اید، ولی باید بدانیم که با فلسفه نمی توان به تمام حقایق عالم دست یافت زیرا که فلسفه علمی است بشری و محدود.( – عبداللّه جوادی آملی؛ ص 120. )ایت الله جوادی آملی : می توان فلسفه را به علمی برهانی و یقینی نسبت به کل جهان هستی، برای شناخت آن در جهت استکمال نفس انسانی و تشبّه به باری تعالی تعریف کرد.علوم انسانی، مثل جامعه شناسی و روانشناسی و غیره که در جامعه اسلامی ساخته می شود یقینا با آنچه در جامعه غیر اسلامی ساخته می شود، تفاوت دارد.فلسفه علمی است که موضوع آن وجود مطلق است، ولی کلام، علمی است که موضوع آن وجود مقید به شریعت است و این تفاوت در مشرب و استدلال است.فلسفه اسلامی همان فلسفه ایی است که از یونان در برهه ای از تاریخ وارد مملکت اسلامی شده و در دست متفکران اسلامی قرار گرفته، و بعد هم تکامل یافته است.اشکال دوم: در این جا باید از دکتر سروش پرسید که بالاخره فلسفه با ایمان و کفر ربط دارد یا نه؟ اگر ربط دارد که شما می گویید آن فلسفه نیست، بلکه کلام است و اگر می گویید که ربط ندارد، این حرف با حرف اخیر خودتان سازگاری ندارد.اشکال سوم: دکتر سروش می گوید: گاهی فلاسفه اسلامی به دیگران نقد می کنند که آنان فلسفه اسلامی نخوانده اند و بعد اشکال شهید مطهری به اقبال لاهوری را ذکر می کند. در پاسخ این قسمت از سخن دکتر سروش کلامی را از اقبال لاهوری در مورد فلسفه ملاصدرا نقل می کنیم: «فلسفه ملاصدرا مبنای فکری ایین بابیت است».حال با این کلام، ایا جای این اشکال به اقبال لاهوری باقی نمی ماند که کسی که خود فلسفه ملاصدرا را از مکتب فلاسفه اسلامی فرا نگرفته است، اجازه این گونه تکلم را ندارد. پس گاهی این اشکالات به فلاسفه مسلمان هم وارد است.اشکال چهارم: دکتر سروش می گویید: اگر چیزی در سرزمین اصیل اسلامی بروید اسلامی می شود. در پاسخ می گوییم: پس، فلسفه هم اگر در سرزمین اسلامی رشد کند، می شود فلسفه اسلامی. همان طوری که شما نسبت به علوم انسانی دیگر این عقیده را دارید. یک مسلمان ابزارهای بیشتری برای صید اصول فلسفی دارد (؛ مثلاً خدای ارسطو با خدای فلاسفه مسلمان خیلی متفاوت است).در ضمن اگر ما به ایات و روایات رجوع کنیم شاید درباب علوم انسانی خیلی به قواعد صریحی برخورد نکنیم، ولی قواعد فلسفی که از منابع دینی به دست و یا استنباط می شوند قابل توجه اند. پس، چگونه علم انسانی اسلامی می توانیم داشته باشیم، ولی فلسفه اسلامی، خیر؟ فلاسفه مسلمان هم با هم اختلافاتی دارند، ولی همه آنها اصولی را می پذیرند که ممکن است همین اصول در فلسفه های غیر اسلامی محل بحث های فراوان باشد.فلسفه اسلامی از دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامییکی از کارهای این مرکز این است که فلسفه اسلامی را به عنوان یکی از علوم اسلامی معرفی کرده است.در همین راستا یکی از اعضای محترم فرهنگستان (جناب آقای صدوق) نظر خویش را در همین زمینه به طور مبسوط بیان کرده اند:یک تقسیم بندی رایج:اعتقاد، از سه دیدگاه مورد بحث قرار می گیرند:یک) از دیدگاه عرفاء؛ دو) از دیدگاه متکلمین؛ سه) از دیدگاه فلاسفه.خود فلاسفه هم بحث را سه قسم می کنند:1ـ معرفت شناسی (که علم منطق در این قسم قرار می گیرد. همچنین فلسفه علم، تعریف علم و…)،2ـ فلسفه بالمعنی الاعم (که همان مباحث تعریف اصطلاحات، اصالت ماهیت یا اصالت وجود و…)،3- فلسفه بالمعنی الاخص (این قسم است که به خدا و یا الهیات پرداخته می شود).اگر در فلسفه اسلامی رایج دقت کنیم، خواهیم دید که در دو قسم اول هیچ جا از دیدگاه دین حرفی زده نشده و اصلاً دین در نظر گرفته نشده است؛ مثلاً در منطق عنصری به اسم خدا هیچ جایگاهی ندارد. همچنین در پیش فرضها و تعریفات هم تکیه بر دین ندارد. فقط در قسم سوم است که به نظرات شریعت بها داده شده است.در این جا، شما عقل را مستقل در نظر گرفته اید و از خطابات دین خارج کرده اید و چون مستقل است نمی توانید آن را به دین اسناد دهید. در تولیدات این منطق ایا عقل خدا را در نظر گرفته است یا نه؟ نظر ما این است که عقل مخلوق خداست. در حرکتش باید تسلیم باشد و در تسلیمش باید متعبد باشد و در تعبدش، مناسک و آدابی هست؛ یعنی امر و نهی هایی دارد، مثل دیگر اعضاء انسان؛ مثلاً در شرع امر شده که ذات خدا مورد بحث واقع نشود، ولی در همین فلسفه اسلامی این مسئله رعایت نشده است.عقل تنها، برای متعلق علوم یک تقسیم بندی ارائه داده است به این ترتیب:1ـ وجود به لحاظ کلی (که فلسفه متکفل آن است)، 2ـ وجود در جزئیات (علوم مختلف به آن می پردازد)، 3ـ اعتبارات که در خارج ما به ازاء ندارند.این تفکیک را عقل انجام داده است. رئیس، عقل است و دین هم در مرتبه اعتباریات قرار داده شده است. پس از همان اول عقل خودش را حاکم دین کرده، اوست که جایگاه دین را معین می کند. از همین جا انانیت عقل ثابت می شود.ما عقل را نفی نمی کنیم، بلکه می گوییم که از عقل کارهای زیادی بر می اید، ولی به شرط این که عقل از ابتدا تسلیم خدا باشد چون مخلوق خدا است. از نظر ما، اعتقادات متکفل خداپرستی نیست؛ زیرا که اعتقادات تشکیکی است. اعتقادات گاهی رشد دهنده ما هستند و گاهی هم پاسخگوی شبهه.اصالتا اعتقادات ابزار توسعه است.ایا ما از ابتدا بر وجود خدا استدلال می آوریم و سپس ایمان می آوریم؟ خیر ما اول حول و قوه الهی، قاهریت الهی را درک می کنیم و بعد بر آن استدلال می آوریم (تازه فلاسفه بر حول و قوه هم استدلال نمی آورند، بلکه اول یک مفهوم ذهنی برای خدا می سازند و بعد هم برای آن مفهوم ذهنی استدلال می کنند).خداشناسی از دوران نوزادی هست، ولی با رشد انسان کامل می شود. وقتی به سن بلوغ می رسیم به ما قوه اختیار داده می شود که قوه عاقله جنود آن است. بعد از آن به حقایق عالم دسترسی می یابیم. در این جا است که برای ما استدلال پدید می اید. برای این رشد هم برنامه ریزی هست. ما نقطه شروع فلاسفه اسلامی را نمی پذیریم؛ زیرا شروع آنان با استدلال است و پایه استدلال هم، ارتفاع نقیضین است. رفع تناقض یا برمی گردد به رفتار عقل عملی (که ما آن را درمقابل سوفسطائیان به کار می بردیم) و یا به اصل تغایر برمی گردد.عقل اگر خود را متعبد بداند و به دنبال پایگاهی برای خود بگردد خواهد دید که نه خودش و نه قانون ربط و نه چیز دیگری می تواند پایگاه او شود، بلکه فقط فاعل ما درست است که بین قواعد عقلی قطعی (فلسفه) و شناختهای دینی تعارض پیش نمی اید، ولی باید بدانیم که با فلسفه نمی توان به تمام حقایق عالم دست یافت؛ زیرا که فلسفه علمی است بشری و محدود.فوق است که این صلاحیت را دارد. در این زمان است که عقل می تواند حکم بدهد؛ آن هم حکم ایجابی؛ زیرا تا قبل ازآن فقط می توانست حکم سلبی بدهد. از این به بعد شروع می کند به ساخت منطق. پس، پایگاه منطق نه قانون ربط است و نه ماهیت (که فلسفه غرب وشرق بر این دو است).بر این اساس، هم منطق وهم فلسفه وهم علم، تغییرات زیادی می کنند. همه آنها می شوند ابزار عبادت اختیار بر علم مقدم می شود تا خود علم شکل بگیرد. علم هم کیف اختیاری می شود و ابزار پرستش و بندگی ابزار است برای بندگی اسلامی بودن منطق یا فلسفه (چه در ماده و یا صورت ویا مقصد ) به جهت واحد، قبله واحد، و پایگاه واحد بر می گردد. فلسفه به معنی اخص باید از ریشه، اسلامی گردد؛ یعنی اول از منطق، بعد فلسفه به معنی اعم، و بعد از آن فلسفه به معنی اخص. فلسفه اخص هم می شود فهم دینی شما از روایات(احکام توصیفی). اینها هم باید با علم اصول استنباط شوند.در این جا است که عقل در جایگاه خودش قرار گرفته است. جایگاه عقل توسط شرع معین میشود، نه جایگاه شرع توسط عقل. عقل در جایگاه اجتماعیات قرار می گیرد.البته، ارتباط پیدا کردن با روایات هم خودش منطقی را می طلبد که همان علم اصول فقه احکام حکومتی است. یک منطق دیگر می خواهیم که معادله بدست آورد و یک منطق دیگر هم می خواهیم که مدیریت اجتماعی و ولایت اجتماعی را بدست دهد. این در زمانی است که ما می خواهیم بفهمیم که شریعت چه گفته است. ولی اگر بخواهیم با یک پیش فرض برویم سراغ نقل، می شود تحمیل. در فلسفه اخص عقل هم به یک رساله نیاز دارد، یک رساله اعتقادات.پس با توضیحاتی که داده شد مشخص می شود که تعریف فلسفه در این دیدگاه متفاوت است. و عبارت است از:فلسفه، ابزار پرستش خدا است. کیف پرستش ما درایت اللّه جوادی برای تعریف فلسفه در آثار فلسفی خود از عبارات مختلفی استفاده کرده است که همه آنها به یک تعریف کلی و اصلی برمی گردد.از نظر ایشان باید فلسفه را به علمی برهانی و یقینی نسبت به کل جهان هستی، برای شناخت آن در جهت استکمال نفس انسانی و تشبّه به باری تعالی تعریف کرد.آقای سروش از کسانی هستند که فلسفه اسلامی را قبول ندارند و در این باره می گویند: این فلسفه رایج در حوزه ها، فلسفه اسلامی نیست، بلکه همان فلسفه یونان است که صفت اسلامی گرفته و مقدس شده و به دیگر فلسفه ها بی اعتنائی شده است.فرهنگستان علوم در تعریف فلسفه می گوید :فلسفه، ابزار پرستش خدا است. کیف پرستش ما در ابتدای حرکت عقلانی است.در نتیجه، بر اساس دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی فلسفه غیر از فلسفه اسلامی نمی تواند باشد.درست است که ما گفتیم بین قواعد عقلی قطعی (فلسفه)، و شناختهای دینی تعارض پیش نمی اید، ولی باید بدانیم که با فلسفه نمی توان به تمام حقایق عالم دست یافت زیرا که فلسفه علمی است بشری و محدود.( – عبداللّه جوادی آملی؛ ص 120. )ایت الله جوادی آملی : می توان فلسفه را به علمی برهانی و یقینی نسبت به کل جهان هستی، برای شناخت آن در جهت استکمال نفس انسانی و تشبّه به باری تعالی تعریف کرد.فلسفه اسلامی همان فلسفه ایی است که از یونان در برهه ای از تاریخ وارد مملکت اسلامی شده و در دست متفکران اسلامی قرار گرفته، و بعد هم تکامل یافته است.در نتیجه، بر اساس دیدگاه فرهنگستان علم اسلامی فلسفه غیر از فلسفه اسلامی نمی تواند باشد.
دیدگاه ایت اللّه جوادی آملیقبل از این که وارد اصل بحث شویم، لازم است به یک سؤال اساسی که به موضوع بحث ما نیز ارتباط مستقیمی دارد بپردازیم و ببینیم که پاسخ این سؤال از دیدگاه ایت اللّه جوادی چیست. اما سؤال این است که چه ارتباطی یا نسبیتی بین عقل و دین وجود دارد؟فلسفه برای شناخت جهان اطراف خود می باشد، ولی به غیر از فلسفه راه های شناخت دیگری هم هست؛ ما از راه دین هم می توانیم به شناخت موجودات و مشخص کردن جایگاه خود اقدام کنیم.ما یک سری معارف و جهان بینی ها داریم که از راه دین به ما رسیده اند. در این معارف،جهان ما توصیف شده و بر اساس همان توصیفات هم وظایفی به عهده ما گذاشته شده است. یکی از بحث های مهم این است که این معارف دینی با عقل چه نسبتی دارند؟ ایا آنها با هم توافق دارند و یکدیگر را مدد می رسانند و یا این که آنها با هم تعاند داشته و یکدیگر را نفی می کنند؟ما نمی توانیم بپذیریم که مثلاً شرع، عقل را نفی کرده، برای آن جایگاهی قائل نیست. دلیل هم این است که، خود شرع حجیتش، از راه عقل بدست آمده است، پس نمی تواند عقل را نفی کند.اگر هم یک جا تعارض ظاهری بین عقل و دین پیش آمد، ظاهر شرع را به نفع عقل کنار می گذاریم و آن را تأویل می بریم؛ چه اگر چنین نکنیم، اصل شرع را انکار کرده ایم.در مقابل، شرع هم به ما یک سری از علومی را می دهد که اگر عقل بخواهد تنهائی به آنها برسد، مدتها زمان می برد و یا این که اصلاً به آن علوم دسترسی پیدا نمی کند. پس می توان آن دو را مکمل هم دانست. هنگام استفاده از شرع هرچند که انسان به نتایجی می رسد که عقل به تنهائی قادر نیست آنها را ارائه دهد، لیکن این نتایج هیچ گاه ناقض علوم عقلی نمی باشند،بلکه اصلاً پذیرش خود آنها نتیجه پذیرش و راهنمایی عقل است و در امتداد قوانین عقل. پس احکام عقلی پیرامون حقایق اطراف ما(فلسفه)، نمی تواند تعارضی با دین داشته باشد. درست است که ما ـ گفتیم ـ بین قواعد عقلی قطعی (فلسفه) و شناختهای دینی تعارض پیش نمی اید، ولی باید بدانیم که با فلسفه نمی توان به تمام حقایق عالم دست یافت؛ زیرا که فلسفه علمی است بشری و محدود.شناخت کنه اشیاء مخصوص خداست و فلسفه قادر به پی بردن به حقایق اشیاء نخواهد بود، بلکه شناخت فلسفه محدود به وسع بشری است. پس محدوده شناختهای فلسفی به اندازه قدرت و توان انسان می باشد و این صفت هیچ گاه از فلسفه جدا نخواهد شد، چنان که تمام دانشهای بشری این گونه اند.در ضمن باید گفت که علم ما هیچ گاه با حقیقت خارجی مساوی نمی شود. حکیم همواره به دنبال معلوم است، ولی همواره علم نصیبش می شود؛ زیرا بنا بر اصالت وجود حقیقت از آن هستی و وجود خارجی است و عینی بودن، همان ذات وجود و هرگز حقیقت هستی ذهنی نخواهد شد.می توان یکی از علل اختلاف فلاسفه را هم، اختلاف در قوه بشری آنان دانست که در درک حقایق تأثیر دارد. البته، علل دیگری هم در اختلاف فلاسفه تأثیر داشته که آن هم، اختلاف در روش مشی است که مبین مشربهای مختلف است. تا اینجا ما پذیرفتیم که بین فلسفه ودین اسلام تعارضی نیست. اینک که معلوم گردید بین عقل و دین تعارضی وجود ندارد به بحث اصلی می پردازیم.
تعاریف فلسفهایت اللّه جوادی برای تعریف فلسفه در آثار فلسفی خود از تعاریف مختلفی استفاده کرده است که همه آنها به یک تعریف کلی و اصلی برمی گردد:1ـ فلسفه را می توان به هستی شناسی قطعی تعریف کرد.2ـ فلسفه به معنی اعم، مشتمل بر جمیع علوم برهانی برای شناخت یقینی نسبت به جهان خارج است.3ـ علمی است که ثابت می کند که، شی ء موجود و آثار آن با شی ء باطل و معدوم با هم تفاوت دارند.4ـ الفلسفة استکمال النفس الانسانیة بمعرفة الحقایق الموجودات علی ما هی علیها و الحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لااخذاً بالظن و التقلید، بقدر الواسع الانسانی.5ـ نظم العالم نظماً عقلیاً علی حسب الطاقة البشریة لیحصل التشبه بالباری.از تعاریفی که در بالا آمد می توان فلسفه را به علمی برهانی و یقینی نسبت به کل جهان هستی، برای شناخت آن در جهت استکمال نفس انسانی و تشبّه به باری تعالی تعریف کرد.
تفاوتهای فلسفه اسلامی با کلام اسلامیباید توجه داشت که کلام اسلامی با فلسفه اسلامی تفاوت دارد؛ زیرا هرچند که کلام شیعی مفید به برهان است، ولی در کلام گاهی به امور جزئی پرداخته می شود؛ مثل: نبوت، امامت خاصه، شفاعت و علت آن هم استفاده متکلم از منابع نقلی است. حال آن که در فلسفه اسلامی به بحث های جزئی پرداخته نمی شود؛ زیرا که فلسفه با کلیات سرو کار دارد. دیگر این که متکلم گاهی پس از اثبات خدا، به کلام قطعی نبی اعتماد کرده و آن را فلسفه علمی است که موضوع آن وجود مطلق است، ولی کلام، علمی است که موضوع آن وجود مقید به شریعت است و این تفاوت در مشرب و استدلال است.حد وسط قرار می دهد، در صورتی که فیلسوف نمی تواند چنین کاری را انجام دهد. و دیگر این که فلسفه علمی است که موضوع آن وجود مطلق است، ولی کلام، علمی است که موضوع آن وجود مقید به شریعت است و این تفاوت در مشرب و استدلال است.
جمع بندیفلسفه علمی است که از خلقت انسان به وجود آمده است. به این دلیل که تفکر کردن درباره جهان اطراف، از فعالیتهای ابتدائی انسان بوده است. هرچند که تفکر در دوره هایی تاریخی، تحول و تکمیل یافته است. در چند قرن قبل از میلاد توسط یونانیان، اصول موجود در نقاط مختلف،جمع آوری و تدوین شد. در زمانهای بعد به آن قواعد فلسفه نام دادند. ویژگی این قواعد طوری است که به هیچ عنوان نمی شود آنها را به اختصاص دوره یا گروه خاصی درآورد، ولی چون در تاریخ از یونان تدوین آن آغاز شده بود، نام فلسفه یونان در تاریخ باقی ماند. فلسفه به تمام جهان گسترش پیدا کرد و هر کجا که بویی از تمدن انسانی وجود داشت، پذیرای این علم شد. در دوره ای از تاریخ هم آثار یونانی با ترجمه شدن، به جامعه اسلامی وارد شد. این علم در این جامعه، هم از لحاظ کمی وهم از لحاظ کیفی دچار تغییر و تحولات فراوان شد و رشد زیادی نمود و به فلسفه اسلامی تبدیل شد؛ یعنی به فلسفه این دوره، یا به این مرحله، فلسفه اسلامی می گویند.اسکلت، فلسفه اسلامی همان فلسفه یونانی و اسکندرانی است، ولی کما و کیفا تغییر کرده است به طوری که در این زمان یک سوم فلسفه اسلامی وام گرفته شده از یونان است و ما بقی ابتکار خود فلاسفه مسلمان است. تعداد مسائل یونانی آن حدود 70، مسأله است و در مجموع حدود 200 مسأله اصلی می باشد.از موارد ابتکاری مسلمانان، می توان حرکت جوهری، اصالت وجود، تقسیم علم به تصور و تصدیق، و… را نام برد. با این همه توضیحات، پس می توان نام بخشی از فلسفه را فلسفه اسلامی گذاشت. باید متذکر شد که فلسفه اسلامی با کلام شیعی قرابات زیادی دارد؛ زیرا که بسیاری از مسائل فلسفی از ناخن زدنهای متکلمین به فلسفه آغاز شده اند.

نوشته قبلی

منطق، ضد منطق و نوآوری

نوشته‌ی بعدی

نقد نسبی گرایی در فلسفه علم معاصر

مرتبط نوشته ها

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟
ویژه جنگ رمضان

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)
امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)
نظام ولایت فقیه

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

نوشته‌ی بعدی

نقد نسبی گرایی در فلسفه علم معاصر

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا