جایگاه تاریخ نزد شیعه
درباره این موضوع که تاریخنگارى شیعه از چه زمانى آغاز شده و آغازکننده آن چه کسى است، به صراحت نمىتوان اظهار نظر کرد؛ اما مىدانیم امامان شیعه (علیهم السلام) به تاریخ بشر و سرگذشت امتها توجه داشتند و آنها را بیان مىکردند؛ نمونه آن امیر مؤمنان على (ع) است که در نامه خود به فرزندش امام حسن (ع)، درباره مطالعه تاریخ پیشینیان مىنویسد: «احوال و سرانجام گذشتگان را به گونهاى مطالعه کردهام که گویى با آنان زیستهام».۱ این عمل امام، هم نشاندهنده مهم و مفید بودن تاریخ است و هم اینکه سیره و رفتار آن حضرت مىتواند سرمشق دیگر امامان (علیهم السلام) قرار گیرد.
از روایات برخى ائمه (علیهم السلام) مىتوان دریافت که ایشان نیز با تاریخ مأنوس بودهاند؛ به ویژه سیره رسول خدا (ص) که همانند سنت آن حضرت، میان ائمه جایگاهى والا داشته و آموزش آن کنار فراگیرى قرآن قرار گرفته است. امام سجاد (ع) در این باره مىفرماید:
«کنّا نعلّم مغازی رسول الله (ص) کما نعلّم السوره من القرآن»؛۲ «مغازى (سیره) پیامبر (ص) را همانند قرآن فرا مىگرفتیم».
بنابراین اگر سیره پیامبر (ص) تا این میزان نزد اهلبیت (علیهم السلام) ارزش و اهمیت داشته است، پس به یقین امامان (علیهم السلام) نیز به همین میزان در انتقال سیره به یاران و شاگردانشان کوشیده و تعلیم سیره نبوى (ص) را جزء آموزشهاى خود قرار مىدادهاند. ازاینرو میان احادیث ائمه، به ویژه امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، اخبار سیره فراوان است و بسیارى از آنها در منابع حدیثى و تاریخى همچون سیره ابناسحاق موجودند و او مستقیماً اخبارى از امام باقر (ع) آورده است.۳ از اینگونه گزارشها در دیگر منابع تاریخى نیز دیده مىشود.۴
در آثار شیعى، بنا به گفته برخى، نزدیک یکچهارم «تفسیر منسوب به قمى» درباره اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این تفسیر که تدوین نهایى آن در مجموع از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبى بهره برده شده است که در قرن سوم و چهارم در دسترس بودهاند؛ براى مثال در تفسیر قمى از کتاب «المبعث و المغازى» ابان احمر استفاده شده است. تفسیر قمى از آثارى است که تقریباً بخش سیره آن منحصر به اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) مىباشد و از دلایل مهم آن تکیه تفسیر قمى بر «تفسیر ابوجارود» بوده، که گفته شده، همه اخبار آن از امام باقر (ع) است و به تناسب شأن نزول آیات، مطالبى از سیره نبوى (ص) در آن آمده است. در این تفسیر اخبار ابوجارود از دیگر قسمتها متمایز مىباشد. همه اخبار این کتاب در «بحارالانوار»، بخش تاریخ پیامبر (ص) آمده است. دلیل دیگر تمرکز تفسیر قمى بر اخبار این دو امام (علیهما السلام)، کتاب «مبعث النبى و أخباره» از عبدالله بن میمون قداح است که وى راوى اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) بوده و مرجع این تفسیر قرار گرفته است.۵ پس از آن نیز جامعه علمى شیعه به سیره نبوى (ص) توجه داشتند و آثار بسیارى در این زمینه نگاشتند.۶
البته گفتنى است نگرش شیعه و سنى به سیره نبوى (ص) متفاوت است. در یک نگرش کلى، شیعه دید مقدسانهترى به زندگى رسول خدا (ص) دارد و عصمت آن حضرت را اساس قرار مىدهد. ولى در تاریخنویسى سنى، حالت اعجاب درباره زندگى آن حضرت کاملاً مطرح است، اما غالباً به عصمت، آن هم در همه ابعادش، توجه نمىشود.۷ البته به نظر مىرسد اهلسنت در کتابهاى دلائل النبوه نگرش متفاوت و معتقدانه به عصمت داشتهاند.
بیان این نکته نیز ضرورى است که شیعه افزون بر سیره و مغازى نبى اکرم (ص)، در زمینه تاریخ انبیا، انساب و ایام العرب، حروب و فتن و مقاتل، فرق و مذاهب، فتوح و خراج، رجال و شرح حال نگارى، تاریخ عمومى، جغرافیاى تاریخى و تاریخنگارى محلى، تاریخنگارى ادبى و تکنگارىهایى درباره رخدادها و موضوعات گوناگون تاریخى نیز تلاشهایى داشته است. ۸
تاریخ پیامبران با عنوان «کتاب المبتدأ» شامل تاریخ بشر از ابتدا تا پیش از پیامبر اسلام (ص)، در آثار تاریخى مسلمانان گنجانده شده است. البته اسرائیلیات و گزارشهاى غیرمعتبر هم در این بخش فراوان وجود دارد. در منابع شیعى، بخش تاریخ انبیا به صورت پراکنده، اما بسیار گسترده و بیشتر در آثار صدوق، «تفسیر قمى»، «تفسیر عیاشى»، «مجمع البیان» و «قصص الانبیاء» راوندى آمده است. در اینگونه آثار، اخبار اهلسنت که برگرفته از کسانى مانند «کعب الاحبار»، «عبدالله بن سلام» و به ویژه «وهب بن منبه» است، فراوان دیده مىشود.۹ شیعیان در حدود پانزده اثر در اینباره پدید آوردهاند. مجموعه این اخبار در جلد ۱۱-۱۴ بحارالانوار گنجانده شده است.
شیعه درباره ایامالعرب، کمترین اثر را دارد، اما درباره انساب، نقش بسیار مهمى در تاریخنگارى اسلامى داشته است؛ به گونهاى که مورخان مسلمان براى شناخت انساب عرب به آثار کسانى مانند «محمد بن سائب کلبى» (م. ۱۴۶ ه. ق) و پسرش «هشام» (م. ۲۰۴ ه. ق) نیازمند بودند. دیگر موضوعها نیز براساس گرایش یا تخصص دانشمندان شیعه، نگاشته شدهاند.
سیر تاریخنگارى شیعه
با توجه به گزارشهاى موجود از تألیفات شیعه، مىتوان گفت برخلاف ادعاى برخى پژوهشگران معاصر که آغاز ادبیات نوشتارى شیعه را اواخر دوران اموى دانستهاند،۱۰ تدوین کتب، هرچند به شکلى کاملاً ابتدایى و در حد گردآورى روایات در دفترى، در قرن نخست رواج داشته و برخى نویسندگان شیعه، کتابهایى حدیثى و تاریخى تدوین کردهاند.۱۱
با در نظر گرفتن نوشتههاى منسوب به امام على، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)،۱۲ مىتوان سلمان فارسى (م. ۳۵ ه. ق) را نخستین فردى دانست که کتابى با نام «حدیث جاثلیق»۱۳ یا به تعبیرى حکایت بزرگ ترسایان را نگاشته بود. موضوع کتاب درباره بزرگ مسیحیان است که پس از رحلت رسول خدا (ص) به نمایندگى از پادشاه روم به مدینه آمده بود.۱۴ پس از وى برخى شیعیان امامى تاریخ را تدوین کردهاند و با نگرشى به منابع کتابشناسى، به دست مىآید که تا قرن سوم و چهارم، شیعیان در بیشتر حوزههاى تاریخى تألیف داشتهاند.۱۵
سهم شیعه از تاریخنگارى اسلامى
چنانکه در آغاز همین فصل اشاره شد، درباره تاریخنگارى اسلامى دیدگاههاى متعددى وجود دارد. از سویى برخى اهلسنت براى شیعه جایگاهى را نمىپذیرند و وجود آثار مکتوب براى شیعه را منکرند. در مقابل برخى علماى شیعه نه فقط شیعه را داراى سابقه و آثار گوناگون دانستهاند، آنان را در علوم گوناگون پیشگام معرفى کردهاند. با وجود چنین ادعاهاى کلى، شایسته است دو دیدگاه اصلى را که پژوهشگران عصر حاضر مطرح کردهاند، بررسى نماییم:
دیدگاه نخست: سلفىها و وهابیون این دیدگاه را مطرح مىکنند و معتقدند جهتگیرى کلى منابع تاریخى در سدههاى نخستین اسلامى، شیعى است؛ یعنى در منازعات سیاسى – مذهبى صدر اسلام، مانند نزاع میان حضرت فاطمه (س) و ابوبکر، رخدادهاى اواخر خلافت عثمان، درگیرى اصحاب جمل و صفین با امام على (ع) و درگیرى امام حسین (ع) با یزید، سمت و سوى گزارشها حمایت از امام على و اهلبیت (علیهم السلام) است؛ هرچند نویسندگان این کتابها سنى باشند.
در دوره امویان و عباسیان نیز، همواره گزارشها درباره حمایت از بنىهاشم و سپس علویان است. بنابراین در کل، تاریخنگارى اسلامى به سود شیعیان و حامى آنان بوده و براساس علایق شیعى نوشته شده است.
نورولى نماینده این تفکر است که راویان و مورخان نخستین را به مجرد نقل روایتى که شیعه مىتواند از آن استفاده کند یا راویان اخبارى که مثالب خلفا را در بر داشته، شیعه دانسته است. برپایه این دیدگاه افراطى، تاریخ موجود، تاریخى شیعى است.
دیدگاه دوم: در تقابل با نظر اول، شمارى از پژوهشگران شیعه معتقدند که شیعه در باب تاریخنگارى، کمکارى کرده و از این عرصه غفلت ورزیده است. بیشتر آثار باقىمانده در حوزه تاریخ نیز، مربوط به اهلسنت است و از شیعیان فقط موارد انگشتشمارى کتاب تاریخ باقى مانده است. ایشان از میان تاریخنگاران، فقط یعقوبى را شیعه مىدانند و کسانى مانند ابومخنف، نصر بن مزاحم، ابناعثم و مسعودى را شیعه به معناى مصطلح نمىشناسند و عقیده دارند این افراد بر مشى اهلسنت رفتار کردند و تقیه نمىکردند؛ زیرا تقیه حدى دارد و به سبب تقیه نمىتوان نص را منکر شد.
بنابر باور ایشان، شیعه کسى است که به امامت و عصمت ائمه (علیهم السلام) معتقد باشد یا به تعبیر دیگر، شیعه اعتقادى باشد. بنابراین درواقع بسیارى از کسانى که مشهور به تشیعاند، تهمت شیعى بودن خوردهاند و سبب این تهمتها خارج کردن آنان از دایره استناد و حجت بودن است. ازاینرو، برخلاف دیدگاه نخست که ناقلان حدیث غدیر را شیعه مىدانست، ایشان به صرف نقل حادثه غدیر، راویان یا مورخان را شیعه نمىدانند؛ زیرا لازمهاش این خواهد بود که واقعه غدیر را فقط شیعیان گزارش کرده باشند.
برپایه این دیدگاه، علت بىتوجهى شیعه به تاریخ، توجه بیش از حد آنان به مباحث کلامى بوده است؛ مثلاً تلاش شیخ مفید در «الارشاد» و «الجمل» و نیز توجه کلینى در ابواب تاریخى «الکافى» به مسایل معرفتى، عقیدتى و کلامى معطوف مىشود. این امر نیز ناشى از محدود بودن مورخان شیعى و مسایل خاص آنان است؛ زیرا تاریخنگارانى مانند کلینى و مفید نخست درصدد تثبیت مذهبشان بودند تا پس از آن بتوانند تاریخ آن را گزارش کنند. اما بیشتر در همان مرحله اول ماندهاند.
علت دیگر بىتوجهى شیعیان به تاریخ، مسئله انتظار است؛ چون شیعیان حالت ثبات و استقرار نداشتند و نگاهشان به آینده بود، از ثبت وقایع مربوط به حال، غفلت کردهاند.
براساس این دیدگاه، اگر بخواهیم تاریخ را با تکیه بر منابع شیعى سامان دهیم، به بخشهایى از تاریخ محدود خواهیم شد که به گونهاى با ائمه (علیهم السلام) یا شیعه مرتبط است؛ اما در همین محدوده نیز دادههاى کتابهاى شیعه کامل نیست و آنان به منابع اهلسنت نیازمندند.۱۶
این دو دیدگاه، نظریه خود را با توجه به کاربرد واژه شیعه بنا ۹۶کردهاند. در دیدگاه نخست تمایل به اهلبیت (علیهم السلام) هرچند اندک، نشان شیعى بودن است؛ ازاینرو بیشتر مورخان عراقى شیعه به شمار آمدهاند.
اما براساس دیدگاه دوم که شیعه بودن را فراتر از محبت داشتن مىداند و بر نص و دیگر اصول اعتقادى تأکید دارد، بسیارى از نویسندگان عراقى، شیعه به معناى خاص آن نیستند.
با این حال، جداى از دو دیدگاه پیش، بخش معتنابهى از منابع تاریخ اسلام، دربردارنده اخبارى است که شیعیان مىتوانند با استناد به آنها، به نتیجه مطلوبشان دست یابند؛ به ویژه درباره رخدادهاى نیمه نخست قرن اول. اما گزارشهاى این منابع فقط یکجانبه و در راستاى اهداف شیعه نیست. بلکه مباحث گستردهاى درباره تقویت باورها و تکریم شخصیتهاى محترم اهلسنت دارد. شاید بهتر باشد که گفته شود، بیشتر منابع تاریخ اسلام، بازگوکننده تاریخ اهلسنت است؛ اما بخشى از تاریخ شیعه را هم در بر دارد.
از میان این دو دیدگاه، نظریه دوم تا حدودى بیانگر دیدگاه این پژوهش است و ما نیز معتقدیم که شیعیان، به دلایل گوناگون، تلاششان کمتر از اهلسنت بوده و نقش اندکى در تاریخ نگارى ایفا کردهاند. آمار مورخان هر دو گروه و شمار آثار تاریخىشان، که در منابع کتابشناسى ثبت است، به روشنى میزان کوشش تاریخىشان را بیان مىکند؛ مثلاً با پژوهشى براساس کتاب نجاشى که تقریباً نام بیشتر مؤلفان شیعه و تألیفاتشان را تا نیمه قرن پنجم هجرى ثبت کرده است، شمار تاریخنگاران شیعه حدود ۱۸۰ نفر، و مجموع تألیفات تاریخى، حدود ۶۸۰ اثر است. ۱۷البته گفتنى است در رجال نجاشى بزرگنمایىهایى صورت گرفته و نیز برخى آثار غیر تاریخى، تاریخى تلقى شده است؛ همچنین نجاشى از نویسندگان دیگر فرق شیعه، مانند زیدیه، واقفیه، فطحیه، غلات و حتى برخى اهل سنت نام برده است که اگر فقط مورخان امامیه جدا و فهرست شوند، بیشتر از صد مورخ نخواهند شد. اما در مقابل، شمار تاریخنگاران اهلسنت تا دهههاى نخست سده پنجم هجرى، که در منابعشان نام برده شدهاند، حدود سیصد نفر است.۱۸ بنابراین شمار مورخان سنى، سه برابر امامیه است و دستکم به همین میزان آثارشان نیز بیشتر خواهد بود؛ زیرا میان مورخان شیعه، کسانى مانند ابومخنف (با فرض تشیع وى)، هشام کلبى و عبدالعزیز جلودى، کتابهاى بسیارى دارند، اما از این نمونهها همچون «ابوالحسن مدائنى» (م. ۲۲۵ ه. ق)،۱۹ «هیثم بن عدى» (م. ۲۰۷ ه. ق)،۲۰ «ابوعبیده معمر بن مثنى تیمى» (م. ۲۱۰ ه. ق)،۲۱ «محمد بن حبیب بغدادى» (م. ۲۴۵ ه. ق)،۲۲ «محمد ابن عمران مرزبانى» (م. ۳۸۴ ه. ق)۲۳ و «ابوعثمان جاحظ» (م. ۲۵۵ ه. ق)۲۴ میان مورخان سنى نیز بسیار است. درنتیجه از نظر مقایسه کمیت، مورخان شیعه نسبت کمترى دارند.
از نظر گستره موضوعهاى تاریخى نیز شیعیان در بیشتر حوزههاى تاریخى، آثارى دارند، اما شمار آنها در برخى موضوعها، مانند تاریخ پیش از اسلام، اخبار خلفا و اخبار شعرا که با مسایل شیعه ارتباط ندارد، انگشتشمار است. بنابراین طبیعى است سهم شیعه در موضوعهاى غیرشیعى بسیار اندک باشد. ولى درباره تاریخ امامان (علیهم السلام) و تشیع و نیز حوادث عراق، نمىتوان آثار شیعه را نادیده گرفت؛ زیرا رخدادهاى عراق مستقیم یا غیرمستقیم با سرنوشت شیعیان ارتباط داشت و هر حادثهاى در این محدوده شیعیان را درگیر مىکرد. ازاینرو بسیارى دانشمندان شیعه به ثبت وقایع عراق پرداختهاند؛ تا جایى که در این موارد نویسندگان سنى نیازمند مورخان شیعه بودهاند. البته گفتنى است که اهلسنت نیز به برخى مسایل شیعیان مانند تاریخ امامان شیعه (علیهم السلام) و غارات معاویه بىتوجه بودهاند.
با وجود همه این شبههها و تشکیک و تردیدهایى که درباره مذهب برخى مورخان شیعه وجود دارد، حتى اگر آنان را نادیده بگیریم، باز هم شمار فراوانى از مورخان شیعه باقى مىمانند؛ هرچند کنار گذاشتن آن گروه مورخان نیز آسان نمىباشد. بنابراین هم مورخان شیعه و هم حجم و گستره تاریخنگارى شیعه انکارشدنى نیست.
منابع:
۱) نهج البلاغه، نامه شماره ۳۱.
۲) دلائل النبوه، بیهقى، ج ۳، ص ۶؛ السیره النبویه، ابنکثیر، ج ۲، ص ۳۵۵؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج ۳، ص ۲۹۷. واژه نعلم را چه معلوم در نظر بگیریم و چه مجهول، در اصل مفهوم، یعنى تعلیم و تعلم سیره در میان اهلبیت (علیهم السلام) تفاوتى ایجاد نمىکند.
۳) سیرت رسول الله (ص)، ابناسحاق، ترجمه قاضى ابرقو، ص ۷۲.
۴) با جستوجوى عبارتهایى چون: «عن ابىجعفر»، «سمعت اباجعفر»، «سمعت جعفر» و «عن جعفر بن محمد عن ابیه» مطالبى به دست مىآید؛ براى نمونه، ر. ک: الطبقات الکبرى، ابنسعد، ج ۱، صص ۵۰، ۱۴۶ و ۲۸۴؛ تاریخ طبرى، ج ۵، صص ۱۵۱ و ۴۵۳ و ج ۱۱، ص ۶۰۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج ۱، ص ۵۷۷.
۵) منابع تاریخ اسلام، رسول جعفریان، صص ۱۰۳ و ۱۰۴؛ علم تاریخ در گستره تمدن اسلامى، آیینهوند، ج ۱، ص ۲۵۲.
۶) البته شیعیان در کنار سیره پیامبر (ص) به سیره ائمه (علیهم السلام) نیز عنایت داشته و آثارى خلق کردهاند، اما بیشتر این آثار از قرن چهارم به بعد پدید آمدهاند؛ ر. ک: منابع تاریخ اسلام، صص ۲۳۹-۲۴۷.
۷) در این باره مىتوان کتاب «زله الانبیاء ابوالفضائل» سعد بنمحمد بنمحمود بنمحمد بناحمد مشاط (م. ۵۴۶ ه. ق) را که در برابر کتاب «تنزیه الانبیاء» سید مرتضى (م. ۴۳۶ ه. ق) نوشته شده است، شاهد آورد. ر. ک: منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۳.
۸) براى آگاهى بیشتر ر. ک: «تاریخنگارى شیعه در کتاب رجال نجاشى»، نرگس مجیدى نسب، نامه تاریخپژوهان، ش ۱۶، صص ۱۲۶-۱۶۷.
۹) همان، صص ۱۰۶-۱۰۸.
۱۰) میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجرى، سید حسین مدرسى، دفتر اول، ص ۱۱.
۱۱) ر. ک: تدوین السنه الشریفه، صص ۱۳۴-۱۵۶ و ۲۰۹، ۲۱۴، ۲۱۵، ۲۱۷، ۲۲۶، ۲۲۷، ۲۳۹ و….
۱۲) براى آگاهى از آثار ایشان، ر. ک: میراث مکتوب شیعه از قرن نخستین هجرى، مدرسى، صص ۱۹-۴۴ و ۷۳.
۱۳) الفهرست، شیخ طوسى، ش ۳۳۸. این حدیث در بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۰۸ آمده است.
۱۴) مجله نامه تاریخپژوهان، «تاریخنگارى شیعیان در سدههاى نخستین»، منصور داداش نژاد، ش ۱۰، صص ۴۷ و ۴۸؛ به نقل از: جزوه سخنرانى علمى محمدهادى یوسفى غروى در انجمن تاریخپژوهان حوزه علمیه قم و نشست علمى در پژوهشکده تاریخ و سیره اهلبیت (علیهم السلام).
۱۵) ر. ک: «تاریخنگارى شیعه در کتاب رجال نجاشى»، مجله نامه تاریخپژوهان، شماره ۱۶، صص ۱۳۵-۱۶۷.
۱۶) التاریخ العربى و المؤرخون، صص ۱۲۱-۲۶۴؛ تاریخ التراث العربى، ج ۱، بخش دوم.
۱۷) بیش از دویست کتاب تاریخى؛ الفهرست، الندیم، صص ۱۱۳-۱۱۷.
۱۸) بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۲.
۱۹) بیش از صد کتاب تاریخى؛ همان، صص ۵۹ و ۶۰.
۲۰) بیش از سى کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۹.
۲۱) بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۴۶.
۲۲) بیش از چهل کتاب تاریخى؛ همان، صص ۲۰۸-۲۱۲.
منبع: کتاب / تاریخ اسلام / نقش شیعه در تاریخ نگاری اسلامی
َ



















هیچ نظری وجود ندارد