تغایر وحی و تجربه دینی در نگاه امام علی
کثرت گرایان، وحی بر پیامبران را از نوع تجربه دینی و شهود عارفان می دانند. بنابر این تحلیل، پیامبران با خدا مواجهه ای داشته و تفسیر خود را از آن مواجهه در قالب الفاظی برای دیگران بیان کرده اند و کتاب های مقدس حاصل این تجارب و تفاسیر هستند. بنابر این رویکرد، حداقل، الفاظ و ترکیبات وحی بیان شده به مردم، غیرالهی خواهد بود؛ چنانکه برخی از طرفداران این رویکرد تصریح می کنند الفاظ و تعبیرات قرآن از شخص رسول اکرم است نه اینکه از طرف خدای متعال نازل شده باشد؛ تنها تفاوتی که پلورالیست ها قائلند این است که پیامبران در حیطه و حصار تجربه شخصی باقی نمی مانند و با آن دلخوش نمی دارند و عمر خود را در ذوق ها و مواجید درونی سپری نمی کنند، بلکه بر اثر حلول و حصول این تجربه، مأموریت جدیدی احساس می کنند و انسان تازه ای می شوند. در پیامبری نوعی مأموریت وجود دارد که در عرفان نیست. نیز تأکید می کنند که تجربه و تفسیر پیامبران هم بسطپذیر می باشد و هم از ذهنیت ها و فرهنگ زمانه خودشان تأثیر پذیرفته و همین نیز موجب اختلاف ادیان گشته است.
بی شک وحی، نوعی تکلم و رابطه اختصاصی بین خدا و پیامبران است[۱]که یکی از مهمترین ویژگی های آن، «پنهانی بودن» آن است؛ به طوری که انسانهای عادی نمی توانند آن را بشنوند و چگونگی القای آن را ببیند و حقیقتش را درک کنند؛ مگر عده ای از اولیای الهی که به ملکوت راه یافته باشند. چنانکه حضرت علی، درباره خود می فرماید:
وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَهٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا یَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَى خَیْر[۲]
پیامبر چند ماه از سال را در غار حراء می گذراند، تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید. در آن روزها در هیچ خانه ای اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را می بوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود می آمد ناله شیطان را شنیدم. گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: علی! تو آنچه را میشنوم میشنوی و آنچه را که من میبینم میبینی جز اینکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی.
این کلام حضرت نشان می دهد آن شامه ای که نسیم غیبی را استشمام می کند و در انبیاء وجود داشت، در علی ابن ابیطالب هم بود. بنابراین درباره حقیقت وحی، سخن کسی که خود به این ملکوت بار یافته، اطمینان بخش تر خواهد بود. و کسی که امام علیه السلام را راستگو می داند، نباید به دلخواه خود این ارتباط را در قالب فرضیات خود درآورد.
بررسی سخنان حضرت نیز نشان می دهد که وی وحی–به خصوص وحی قرآنی– را نه تجربه، بلکه دریافتی غیر عادی دانسته، مسائلی را در این باره بیان می دارد که با سخنان طرفداران رویکرد تجربی به وحی در مخالفت آشکار است:
اولاً: حضرت، پیامبر را تنها شنونده و گیرنده وحی می داند که با عباراتی مثل « حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ[۳] » بدان اشاره می کند و بسیار روشن است که نزول و فرود آمدن وحی غیر از تجربه دینی است؛ بنابراین نمی توان پیامبر را فاعل وحی دانست و گفت که «پیامبر موجد و قابل و فاعل تجارب دینی و وحی بود».[۴]
در خصوص قرآن نیز باید گفت که حضرت آن را کلام الهی و نازل شده از سوی خدا می داند، نه کلام و سخن پیامبر اکرم. می فرماید:
إِنَ اللَّهَ أَنْزَلَ کِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّر؛[۵]
همانا خدا، کتابی هدایتگر فرستاد، خیر و شر را در آن تبیین فرمود.
ثُمَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِیحُه؛[۶]
سپس قرآن را بر او نازل فرمود، قرآن نوری است که خاموشی ندارد.
و در عبارت دیگری، در توصیف این کتاب آسمانی اشاره می کند که خداوند متعال فرموده بخش هاى قرآن یکدیگر را تصدیق و تأیید مى کنند و هیچ گونه اختلافى در آن وجود ندارد! سپس براى بیان دلیل روشنى از خود قرآن مى افزاید:
فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً؛[۷]
خداوند سبحان فرمود: اگر این کتاب از سوى غیر خدا بود، اختلافات بسیارى در آن مى یافتند.
همچنین در خطبه دیگری می فرماید:
فَتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْه؛[۸]
پس خدای سبحان در کتاب خود بیآن که او را بنگرند خود را به بندگان شناساند.
بنابراین حضرت، قرآن را تجلی علم الهی می داند. خداوند گوینده این کلام است، این متکلم در کلمات خود برای مستمعان تجلی و ظهور کرده است. این نیز دلیلی بر نزول قرآن از سوی خداوند یگانه است.
دوماً: حضرت درباره فرشتگان می فرماید که بعضی از آنان بر پیامبران نازل می شده و حامل وحی بوده اند:
وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْیِهِ وَ أَلْسِنَهٌ إِلَى رُسُلِه؛[۹]
برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند.
جَعَلَهُمُ اللَّهُ فِیمَا هُنَالِکَ أَهْلَ الْأَمَانَهِ عَلَى وَحْیِهِ وَ حَمَّلَهُمْ إِلَى الْمُرْسَلِینَ وَدَائِعَ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ؛[۱۰]
خدا فرشتگان را، امین وحی خود قرار داد، و برای رساندن پیمان امر و نهی خود به پیامبران، از آنها استفاده کرد و روانه زمین کرد.
با چنین تصریحاتی صحیح نیست که گفته شود: «وحی به اصطلاح امروز «تجربه دینی» است. در این تجربه پیامبر چنین می بیند که گویی کسی نزد او میآید و در گوش و دل او پیام ها و فرمان هایی را می خواند[۱۱]»
سوماً: حضرت در عبارات گوناگونی، به اکمال و اتمام دین و خاتمیت وحی و نبوت با آمدن پیامبراکرم اشاره کرده است.
این نکته نیز هم اختصاصی بودن وحی به پیامبران را گوشزد می کند و هم بسط ناپذیری وحی را؛ می فرماید:
فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْی؛[۱۲]
پس او (پیامبراکرم) را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر ختم فرمود.
أَتَمَّ نُورَهُ وَ أَکْمَلَ بِهِ دِینَه؛[۱۳]
نورانیت قرآن را تمام، و دین خود را به وسیله آن کامل فرمود.
[۱] . بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیِه؛ خداوند پیامبران را برانگیخت و وحی را به آنان اختصاص داد. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴
[۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
[۳] . همان، خطبه ۱۹۲
[۴] . عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی، ص۱۳،۱۴
[۵] . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷
[۶] . همان، خطبه ۱۹۸
[۷] . همان
[۸] . همان، خطبه ۱۴۷
[۹] . همان، خطه ۱
[۱۰] . همان، خطبه ۹۱
[۱۱] . عبدالکریم سروش، همان، ص۳
[۱۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳
[۱۳] . همان، خطبه ۱۸۳

















هیچ نظری وجود ندارد