12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

جايگاه و جلوه‌هاي قرآن و حديث در متون منثور عارفانه فارسي – (تا قرن ششم هجري)

0
SHARES
13
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه
آنگاه كه به آثار و متون صوفيانه و عارفانة فارسي در قرنهاي چهارم تا ششم هجري نظر مي‌افكنيم، از مايه و ميزان اثرپذيري اين آثار از مفاهيم و مضامين و فضا و فرهنگ قرآني و حديثي در شگفت مي‌شويم. در هر يك از آثار منثور عارفانة بر جاي مانده از اين قرون، دهها بلكه صدها آيه و حديث عيناً اقتباس يا تضمين شده و محور و مدار مضمون پروري‌ها و نكته‌گويي‌هاي صوفيانه و عارفانه قرار گرفته است. براي نمونه، تنها در كتاب كشف المحجوب هجويري كه نخستين اثر منثور صوفيانه به زبان فارسي است، 235 آيه و 134 حديث درج شده است. يا در ترجمة رسالة قشيريه 208 آيه و 42 حديث به كار رفته است. همچنين در كتاب تمهيدات عين القضاة همداني 508 بار از آيات قرآني و 280 مرتبه از احاديث قدسي و نبوي بهره گرفته شده است.اين رقم، كم و بيش، در مورد ساير آثار صوفيانه و عارفانة منثور در قرون مورد نظر نيز صادق است. البته اين تعداد آيات و احاديث تنها آيات و احاديثي را در بر مي‌گيرد كه مستقيماً در اين آثار و متون اقتباس و تضمين شده است؛ اما حساب آياتي كه ترجمة آنها در اين متون به كار رفته، يا در متون مزبور «حل» شده، يا به صورت تلميحي و اشاري در آنها به كار رفته، يا به صورتهاي مختلف ديگر كه در بخش شيوه‌هاي اثرپذيري در اين مقاله بدانها اشاره شده، از آنها «الهام» گرفته شده است، از حد و حصر خارج است.به هر روي، اگر بخواهيم دلايل و عوامل و رويه و روند پيوند «ادب فارسي» با «قرآن و حديث» را ريشه‌يابي كنيم، بايد در اين ميان براي آثار منثور صوفيانه و عارفانة فارسي تا قرن ششم هجري جايگاه و پايگاهي رفيع در نظر گيريم. در زبان فارسي تا قرن ششم هجري كتب و رسائل بسياري در موضوع عرفان و تصوف تأليف و تصنيف و در هر يك از آنها ـ همان گونه كه اشاره شد ـ آيات و احاديث فراواني حل و درج شد. مهمترين اين كتب عبارتند از: كشف المحجوب هجويري، ترجمة رسالة قشيريه از ابوعلي عثماني، شرح تعرّف از اسماعيل مستملي بخاري، كتابهاي مناجات نامه، صد ميدان، زاد العارفين، كنز السالكين و طبقات هروي از خواجه عبدالله انصاري، بخش عرفاني تفسير كشف الاسرار از رشيد الدين ميبدي، كتابها و رساله‌هاي سوانح العشاق، رسالة عينيه، بحر الحقيقه، رسالة الطيور، مقالة روح، و نامه‌هاي احمد غزالي، مجموعة آثار و رسائل عرفاني شيخ شهاب الدين سهروردي (شيخ اشراق) شامل هياكل النور، رسالة الطير، صفير سيمرغ، روزي با جماعت صوفيان، في حقيقة العشق، لغت موران، يزدان شناخت و بستان القلوب … ، و رساله‌هاي عرفاني عين القضاة همداني به فارسي شامل نامه‌ها، رسالة جمالي و كتاب مشهور تميهدات. همين كتابها و رسالات است كه در پژوهش حاضر مورد توجه نگارنده بوده و مسألة تأثيرپذيري از قرآن و حديث و شيوه‌هاي آن در آنها با ارائة نمونه‌هاي متناسب بررسي و تحليل شده است.نفاذ و نفوذ قرآن و حديث در ذهن و زبان و زندگي صوفيان و عارفانوقتي كه از ارتباط صوفيان و عارفان در قرون مورد نظر با قرآن و حديث سخن مي‌گوييم مقصود تنها اين نيست كه آنها نوشته‌هاي خويش را به زيور و زينت آيات و احاديث مي‌آراسته‌اند و از اين طريق، نوشته‌هاي خويش را وجاهت و طراوت مي‌بخشيده‌اند، بلكه سخن اين است كه قرآن و حديث با ذهن و ضمير صوفيان و عارفان راستين پيشين چنان عجين شده كه اين دو «چون شير و شكر به هم در آميخته‌اند». به تعبير ديگر، مضامين و مفاهيم قرآني و حديثي در آن اعصار بر ذهن و زبان و زندگي صوفيان و عارفان سايه و سيطره افكنده بود. خانقاههاي هر يك از مشايخ و عرفا در آن دوران خود مجالس و محافل وعظ و ارشاد و تعليم علوم ديني بوده و در آنها كلاسهاي قرائت، تعليم و تفسير قرآن و حديث از بازار بسيار گرمي برخورداربوده است. اصولاً مدرسه و مسجد در آن اعصار در بسياري موارد كاركردي يگانه داشته‌اند؛ يعني از يك طرف، مساجد خود مكاتب و مراكز تعليم و تربيت و ارشاد و هدايت مريدان و سالكان بوده و گاه در برخي از مساجد كتابخانه‌هاي بزرگي براي طلاب علوم ديني و عرفاني و جز آن موجود بوده، و از طرف ديگر، در مكاتب و مدارس و خانقاهها نمازهاي جماعت و جلسات قرائت قرآن و ادعيه و اذكار برقرار بوده است. معلمان و مدرسان مكاتب و مساجد يعني همان مشايخ و پيران طريقت و شريعت نيز خود در بيشتر موارد حافظ، معلم و مفسر قرآن و حديث بوده‌اند. مريدان و شاگرداني كه در دفتر و دستگاه چنين معلمان و مرشداني پرورش مي‌يافته‌اند از همان آغاز جواني و جويندگي، با قرآن و حديث مأنوس مي‌شده و در حقيقت، تربيتي قرآني و حديثي داشته‌اند.شواهد و قرائن در زمينة مطالبي كه عنوان و ادعا شد، بسيار متعدد و متواتر است. براي نمونه، حكايت زير از زبان شيخ اسماعيل سياري در كتاب اسرار التوحيد بيانگر اين نكته است كه چگونه در مجالس ابوسعيد، قاريان و مقريان، قرآن بر مي‌خوانده‌اند: «روز ديگر به مجلس شيخ در شدم؛ مقري بر خواند: «و كذلك اوحينا إليك روحاً من أمرنا ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان» (شوري/52). شيخ اين كلمه باز مي‌گردانيد و مي‌گفت: ما كنت تدري، ما كنت تدري … » (ابن منور، 1/130).ماجراي زير نيز دربارة بايزيد بسطامي و رفتن او در كودكي به دبيرستان و يادگيري قرآن در تذكرة الأوليا خواندني است: «نقل است كه چون مادرش به دبيرستان فرستاد چون به سورة لقمان رسيد و به اين آيت رسيد: «أن اشكر لي و لوالديك» (لقمان/14): خداي مي‌گويد مرا خدمت كن و شكرگوي و مادر و پدر را خدمت كن و شكرگوي. استاد معني اين آيت مي‌گفت، بايزيد كه آن بشنيد بر دل او كار كرد؛ لوح بنهاد و گفت: استاد! مرا دستوري ده تا به خانه روم و سخني با مادر بگويم. استاد دستوري داد. بايزيد به خانه آمد. مادر گفت: يا طيفور به چه آمدي؟ مگر هديه‌اي آورده‌اند يا عذري افتادست؟ گفت: نه، كه به آيتي رسيدم كه حق مي‌فرمايد ما را به خدمت خويش و خدمت تو. من در دو خانه كدخدايي نتوانم كرد. اين آيت بر جان من آمده است. يا از خدايم درخواه تا همه آن تو باشم و يا در كار خدايم كن تا همه با وي باشم. مادر گفت: اي پسر! تو را در كار خداي كردم و حق خويشتن به تو بخشيدم …» (عطار نيشابوري، 1/136).همچنين شواهد فراواني در دست است كه نشان مي‌دهد قرآن و حديث در زندگي روزمرة صوفيان و عرفا و مكالمات و محاورات آنها كاربردي چشمگير داشته است و آنها با نقل بجا و به موقع آيات و احاديث چه نكته‌ها كه نمي‌گفته و چه درسها كه نمي‌آموخته‌اند. در حكايت زير از كشف المحجوب هجويري شاهد آنيم كه شيخ و مراد هجويري، ابوالفضل ختلي، چگونه با ديدن چند مرقعه پوش متكدي، مناسب‌ترين آية قرآن را كه با حال و وضع آنها متناسب بوده، بر شاگرد خويش برخوانده و بدين ترتيب، درسي بزرگ را عملاً به او در آموخته است. هجويري مي‌گويد: «وقتي در خدمت شيخ خود مي‌رفتم اندر ديار آذربايگان؛ مرقعه داري دو سه ديدم كه بر سر خرمن گندم ايستاده بودند و دامنهاي مرقعه پيش كرده تا مرد برزگر گندم در آن افكند. شيخ بدان التفات كرد و برخواند: اولئك الذين اشتروا الضلاله بالهدي فما ربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين (بقره/16)» (هجويري، ص 64).بدين ترتيب، با چنان ترتيب قرآني و حديثي‌اي كه صوفيان و عارفان راستين پيشين داشته‌اند، عجبي نيست كه در آثار و متون منثور بر جاي مانده از آنها شاهد كاربرد وسيع آيات و احاديث و مضامين و درونمايه‌هاي قرآني و حديثي باشيم؛ تا آنجا كه گاه كلام آنان مملو از آيه و حديث شده و فقط چفت و بست‌هاي جملات به فارسي و از زبان خود آنان و بقيه به عربي و از زبان آيه و حديث است؛ چنانكه در بخش زير، از نامة عارفانة احمد غزالي به عين القضاة همداني از رسالة عينيه مشاهده مي‌كنيم: «از شبيخون مرگ بر حذر بودن شرط است و از تنهايي گور ياد آوردن شرع، «قبل أن يأتي يوم» (شوري/47) يقول فيه «يا ليتنا أطعنا الله و أطعنا الرسولا» (احزاب/64): پيش از آنكه روزي بيايد كه سود ندارد گفتن كاشكي فرمان خدا و رسول نگاه داشتيمي؛ و پيش از آمدن ملك الموت و اين درخواست كه: لولا أخّرتني إلي أجل قريب» (منافقون/10)، و جواب دادن كه: «ألان و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين» (يونس/91)، و تهديد: «أو لم تكونوا أقسمتم من قبل ما لكم من زوال» (ابراهيم/44)، و نداي: «و حيل بينهم و بين ما يشتهون» (سبأ/54) (غزالي، مجموعه آثار، ص 213).آيات و احاديث كليدي و پر كاربرد در آثار منثور صوفيانه و عارفانه
در بررسي آيات و احاديثي كه در متون منثور صوفيانه و عارفانة فارسي به كار گرفته شده است به اين نتيجه مي‌رسيم كه برخي از اين آيات و احاديث، بيشتر مورد توجه عارفان بوده، به گونه‌اي كه بارها و بارها در متون منثور مربوط به عرفان و تصوف بدانها استناد و استشهاد شده است. اين آيات و احاديث در حقيقت، آيات و احاديثي هستند كه با مشرب و مذاق فكري و اعتقادي صوفيان و عارفان مطابقت و موافقت بيشتري داشته و آنها اصول اصلي مكتب و مشرب عرفاني خويش را از اين آيات و احاديث اخذ كرده‌اند. ذيلاً برخي از اين آيات و احاديث كه در متون مورد اشاره كاربرد و بسامد بيشتري يافته‌اند، ذكر مي‌شود:الف) آيات قرآني
آية امانت: «إنا عرضنا الأمانة علي السموات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها فحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا» (اعراف/72).آية ألست: «و إذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهد هم علي أنفسهم ألست بربكم قالوا بلي شهدنا» (اعراف/172).آية حب الهي و آية ملامت: «يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبونه أذله علي المؤمنين أعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون في الله لومة لائم» (مائده/54).آية تجلي: «قال رب أرني أنظر إليك قال لن تراني و لكن انظر الي الجبل فان استقر مكانه فسوف تراني فلما تجلي ربه للجبل جعله دكاً و خرّ موسي صعقا» (اعراف/143).آية خلافت: «و إذ قال ربك للملائكه اني جاعل في الأرض خليفه …» (بقره/30).آية معراج: «سبحان الذي أسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا …» (اسراء/1).آية مربوط به نفخ روح الهي در كالبد انسان: «و نفخت فيه من روحي» (حجر/29).جز اينها آيات بسيار ديگري نيز مورد توجه و تأكيد خاص صوفيه بوده است كه براي نمونه مي‌توان بدين موارد اشاره كرد: آية مربوط به عصيان آدم و هبوط انسان، آية مربوط به عصيان ابليس، آية تعليم اسماء، آيه مربوط به قرب الهي به انسان، آية لقاء الله، آيات مربوط به فقر و فقراء، آيات مربوط به صبر، و خشيت الهي و … .ب) احاديث قدسي و احاديث نبوي:
حديث قرب بالنوافل: «لا يزال عبدي يتقرب إليّ بالنوافل حتي أحبه فإذا احببته كنت له سمعاً و بصراً و يداً و لساناً بي يسمع و بي يبصر و بي ينطق و بي يبطش».حديث كنز مخفي: «كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن ‎أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف».حديث لي مع الله: «لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبي مرسل».حديث لا أحصي: «لا أحصي ثناءً عليك أنت كما أثنيت علي نفسك».حديث تخمير طينت آدم: «خمرت طينه آدم بيدي اربعين صباحاً».حديث خلوص چهل روزه: «من أخلص لله اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه».حديث مستور بودن اولياء: «اوليائي تحت قبائي لا يعرفهم غيري».حديث اولين مخلوق: «اول ما خلق الله نوري» يا «اول ما خلق الله العقل» يا «اول ما خلق الله القلم».حديث قلب المؤمن: «قلب المؤمن بيت الله» يا «قلب المؤمن عرش الله» يا «قلب المؤمن بين إصبعين من أصابع الرحمن» يا «قلب المؤمن كالمرآة إذا نظر فيها تجلي ربه» يا «لا يسعني أرضي و لا سمائي و وسعني قلب عبدي المؤمن».حديث كنت نبيا: «كنت نبياً و آدم بين الماء و الطين».حديث فخر به فقر: «الفقر فخري و به أفتخر».شيوه‌ها و شگردهاي به كارگيري قرآن و حديث در متون منثور عارفانه
تأثيرپذيري از قرآن و حديث در آثار و اقوال منثور صوفيانه و عارفانه در قرون مورد نظر صورتها و سيرتهاي مختلف و متنوعي داشته است. گاه اين اثرپذيري در حد استفاده از واژگان و اصطلاحات قرآني و حديثي است؛ گاه جنبة اقتباس و درج يا حل و تحليل به خود مي‌گيرد؛ گاه صورتي تلميحي و اشاري دارد؛ گاه به ترجمه يا تفسير يا تأويل آيه يا حديث پرداخته مي‌شود؛ گاه صورتي استنادي و استدلالي دارد و در مواردي نيز شيوه‌ها و شگردهاي ديگري به خود مي‌گيرد. ذيلاً با تفصيل بيشتر و با ذكر نمونه‌هاي متناسب به هر يك از اين انواع پرداخته مي‌شود:[1]1 ـ استفاده از واژه‌ها و اصطلاحات قرآني و حديثي
هر طايفه يا صنفي براي خود الفاظ و اصطلاحاتي ويژه دارند كه در بين آنها مرسوم و معهود است و از آن در برقراري ارتباط با يكديگر سود مي‌برند. صوفيه و عرفا نيز در بين خود از الفاظ و اصطلاحات خاصي كه براي آنها داراي بار معنايي ويژه‌اي است، استفاده مي‌كنند. اين الفاظ و اصطلاحات عمدتاً برگرفته از قرآن و حديث و يا برخاسته و بر ساخته از آن است. از آن جمله است اصطلاحاتي چون رضا، فنا، بقا، سكر، سرور، محو، اثبات، قبض، بسط، خوف، رجا، ولايت، ملامت، كرامت، غيبت، حضور، انس، هيبت و نظاير آن كه همگي خاستگاهي قرآني و حديثي دارند. صوفيه عمداً سعي داشته‌اند تا اين الفاظ و اصطلاحات را از قرآن و حديث اخذ كنند تا بدين وسيله، افكار و اعتقادات خود را ريشه‌دار و اصيل جلوه دهند و هم بدين وسيله كلام خود را تيمن و تبرك بخشند. در كشف المحجوب هجويري ذيل «قبض و بسط» كه دو اصطلاح مهم و پر كاربرد صوفيانه‌اند، مي‌خوانيم: «قبض و بسط دو حالتند از احوال … ؛ آمدنش به كسي نباشد و رفتن به جهدي نه؛ قوله تعالي: «و الله يقبض و يبسط.» (بقره/245) (هجويري، ص 488 ـ 489).يا در كتاب ترجمة رسالة قشيريه در ذيل فتوت، در آغاز بحث، اين آية قرآني كه دربارة جوانمردان اصحاب كهف است ذكر شده است: «إنهم فتيه آمنوا بربهم» (كهف، 13) و در ادامه، آيه‌اي از قرآن كه در آن حضرت ابراهيم (ع) «فتي» خوانده شده، نقل شده است: «سمعنا فتي يذكر هم يقال له ابراهيم.» (انبياء/60) (قشيري، ص 355 ـ 356).در نمونة زير از كتاب صد ميدان نيز مشاهده مي‌كنيم كه چگونه خواجه عبدالله انصاري در صدد است تا اصطلاح عرفاني «رعايت» را مقتبس از قرآن كريم جلوه دهد: «از ميدان همت ميدان رعايت زايد؛ قوله تعالي: فما رعوها حق رعايتها.» (حديد/27). (انصاري، صد ميدان، ص 45).بدين ترتيب، بايد گفت كه يكي از انواع مهم اثرپذيري متون منثور عارفانة فارسي از قرآن و حديث همانا اثرپذيري واژگاني و اصطلاحي است؛ زيرا تقريباً همة اصطلاحات مرسوم در بين صوفيه عيناً يا با اندك تغييراتي مشتق و متخذ از قرآن يا حديث است.2 ـ اقتباس يا تضمين يا درج آيات و احاديث
بارزترين جلوة اثرپذيري متون مورد نظر از قرآن و حديث همين اثرپذيري اقتباسي يا تضميني است. منظور از اين اثرپذيري آن است كه نويسنده آيه يا حديثي را عيناً و بي‌هيچ تغييري در كلام يا نوشتة خود بياورد. نگاهي اجمالي به فهرست آيات و احاديث مندرج در چنين كتابهايي كافي است تا به مايه و پاية اين نوع از اثرپذيري پي‌ ببريم. براي نمونه، خواجه عبدالله انصاري در كتاب كوچك صد ميدان (هفتاد و سه صفحه) از 117 آية قرآني به صورت تضمين و اقتباس استفاده مي‌كند. در آ‎غاز تمام ميادين صد گانه در اين كتاب آيه‌اي قرآني آمده و بحث بر مدار و محور آن پرورش و گسترش يافته و در متن هر ميدان نيز گاه يك يا چند آية قرآني ديگر درج شده است. براي مثال، ميدان «ارادت» در اين كتاب مشتمل بر ده آية قرآني است: «از ميدان فتوت ميدان ارادت زايد … : «قل كل يعمل علي شاكلته» (اسراء/74). جملة ارادت سه است: اول ارادت دنياي محض است و ديگر ارادت آخرت محض، سيم ارادت حق محض. اردات دنياي محض آن است كه قوله تعالي: «منكم من يريد الدنيا» (آل عمران/152)، «تريدون عرض الدنيا» (انفال/68)، «من كان يريد حرث الدنيا» (شوري/20)، «من كان يريد العاجله» (اسراء/182)، «من كان يريد الحيوة الدنيا و زينتها» (هود/15)، «إن كنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها» (احزاب/28) … ؛ ارادت آخرت محض آن است كه قوله تعالي: «من اراد الآخرة» (اسراء/19)، «من كان يريد حرث الآخرة» (شوري/20) …؛ ارادت حق محض آن است كه قوله تعالي: «إن كنتن تردن الله و رسوله.» (احزاب/29) (انصاري هروي، ص 20 ـ 21).نمونة ديگر از رسالة الطيور احمد غزالي: «هر كه را حوصلة فهم اين سخنها و نكته‌ها نباشد، گو عهد تازه كن و به طور مرغان آي و بر آشيان مرغان مقام كن… تا سليمان صفت گردي؛ زبان مرغان بياموزي كه: «علمنا منطق الطير» (نمل/16)، كه زبان مرغان، مرغان دانند» (غزالي، مجموعه آثار، رسالة الطيور، ص 85 ـ 86).در هر يك از كتب منثور عرفاني ديگر نيز صدها آيه و حديث به صورت اقتباس و تضمين به كار رفته است. بدين ترتيب، خوانندگان اين كتب عرفاني، در ضمن مطالعة بخشهاي مختلف اين كتابها، با آيات و احاديث بسياري آشنا مي‌شوند؛ و اين امر، بي‌شك، يكي از مهمترين كاركردها و خدمات ديني و فرهنگي اين قبيل كتب است كه نبايد و نمي‌توان از كنار آن به سادگي گذشت.3 ـ به كارگيري آيات و احاديث به شيوه حلّ
منظور از اين اثرپذيري آن است كه آيه يا حديث شكسته شود و اجزاء و الفاظ آن به صورتي بريده و از هم گسسته در كلام به كار گرفته شود، به گونه‌اي كه واژه‌هاي تشكيل دهندة آيه يا حديث از هم دور افتد، يا مقدم و مؤخر شود، يا قسمتي از آن حذف شود، يا تغييراتي صرفي يا نحوي در آن ايجاد شود. براي نمونه، در عبارت زير از تمهيدات عين القضاة همداني، آية «يحبهم و يحبونه» (مائده/54) بدين صورت حل شده است: «يحبهم هر لحظه تمثلي دارد مر يحبونه را، و يحبونه هم چنين تمثلي دارد» (عين القضاة، ص 124). خواجه عبدالله انصاري نيز همين آيه را به صورت زير در مناجات‌نامه‌اش حل نموده است: «الهي! يحبهم تمام است، يحبونه كدام است» (انصاري، ص 121).احمد غزالي نيز در سوانح العشاق خويش همين آيه را دستمايه قرار مي‌دهد و نكتة عرفاني ظريفي را گوشزد مي‌كند. شيوة او نيز در ذكر اين آيه مبتني بر حل است. البته آية ديگري نيز در اين بخش از سخنان او درج شده است: «اما ندانم كه عاشق كدام است و معشوق كدام، و اين سري بزرگ است؛ زيرا كه امكان دارد كه اول كشش او بود، آنگاه انجاميدن اين؛ و اينجا حقايق به عكس گردد: «و ما تشاؤون إلاّ أن يشاء الله» (تكوير/29). «يحبهم» پيش از «يحبونه» بود به لابد. سلطان العارفين ابويزيد ـ قدس الله روحه ـ گفت: «چندين وقت پنداشتم كه من او را مي‌خواهم؛ خود اول او مرا خواسته بود» (غزالي، مجموعه آثار، ص 146).در جملات زير از كشف المحجوب هجويري نيز حديث «الفقر فخري» به صورت حل به كار رفته است: «خداوند تعالي مر فقر را مرتبتي و درجتي بزرگ داده است و مر فقرا را بدان مخصوص گردانيده، تا به ترك اسباب ظاهري و باطني گفته‌اند و به كليت به مسبب رجوع كرده، تا فقر ايشان فخر ايشان گشت» (هجويري، ص 22).4 ـ بهره‌‌گيري از برگردان يا ترجمة آيات و احاديث
در اين نوع از اثرپذيري، نويسنده به جاي اينكه اصل آيه يا حديث را به عربي در كلام و نوشتة خويش به كار گيرد، آن را به فارسي بر مي‌گرداند. در اين شيوه گاه نويسنده هم اصل آيه و حديث و هم صورت ترجمه شدة آن را در نوشته‌اش مي‌آورد و گاه تنها به آوردن ترجمة آيه و حديث بسنده مي‌كند. براي نمونه در شاهد زير از كشف المحجوب هجويري، نخست دو حديث از پيامبر اكرم (ص) نقل شده و سپس هر دو ترجمه شده است: «بدان كه لبس مرقعه شعار متصوف است و لبس مرقعات سنت است، از آنجا كه رسول (ص) فرمود: «عليكم بلباس الصوف تجدون حلاوة الايمان في قلوبكم» … و نيز رسول (ص) مر عايشه را گفت: «لا تضيعي الثوب حتي ترقعيه» گفت: بر شما باد به جامة پشمين تا حلاوت ايمان بيابيد … و نيز گفت: جامه را ضايع مكن تا رقعه نزني يعني پيوندها بر آن نگذاري» (هجويري، ص 50).در نمونة زير نيز از بستان القلوب شيخ اشراق، نخست حديثي از پيامبر اكرم (ص) نقل شده و در ادامه، ترجمة آن آمده است: «رسول عليه السلام مي‌گويد عايشه را رضي الله عنها: ضيقي مجاري الشيطان بالجوع: يعني تنگ گردان رهگذر شيطان را به گرسنگي» (سهروردي، ص 296).در شاهد زير از كشف المحجوب تنها ترجمة حديث پيامبر آمده و اصل حديث آورده نشده است: «اندر وقت پيغمبر (ع) فقرا و مهاجرين بودند، آنان كه اندر حكم اداي پيغمبر نشسته بودند اندر مسجد وي و از اشغال به كلي اعراض كرده و به ترك معارضه بگفته … تا رسول (ع) هر كجا يكي از ايشان بديدي، گفتي: مادر و پدرم فداي آنان باد كه خداوند تعالي بر من از براي ايشان عتاب كرد» (هجويري، ص 22).5 ـ رويكرد به آيات و احاديث به شيوه‌اي تفسيري
در اين نوع از اثرپذيري، نويسنده يا گوينده به ترجمة آيه يا حديث بسنده نمي‌كند، بلكه سعي مي‌كند تا شرح و تفسيري نيز بر آن بيفزايد تا معني و مفهوم آيه يا حديث را براي خواننده و شنونده روشن‌تر سازد. براي نمونه، در تفسير عرفاني و ادبي كشف الاسرار در تفسير آية «إن الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون» (نحل/128) چنين آمده است: «آيتي بدين كوتاهي، نگر كه در زير آن چند است از اين معاني: هر چه نواخت است از اكرام و افضال حق ـ جل جلاله ـ مر بنده را، همه در زير آن است كه: «إن الله مع»؛ هر چه خدمت است از انواع عبادت و ابواب معاملت كه بنده كند الله را، همه در زير اين شود كه: «إتقوا»؛ و هر چه حقوق خلق است بر يكديگر در فنون معاملات، همه در زير اين است كه: «محسنون» (ركني يزدي، ص 106).در كتاب ترجمة رسالة قشيريه، از باب چهارم تا باب پنجاه و چهارم در ابتداي هر باب، آيه‌اي از قرآن كريم ذكر شده و پس از آن سعي شده است تا با نقل احاديث و آيات ديگر و ذكر اقوالي از ديگر عرفا و نكات ديگر، موضوعي كه آن آيه بدان اشاره دارد، شرح و تفسير شود. عناوين برخي از اين بابها عبارتند از: توبه، مجاهده، خلوت، تقوي، ورع، زهد، خاموشي، خوف، رجاء، حزن، گرسنگي، خشوع، مخالفت نفس، قناعت، توكل و … براي مثال، باب شانزدهم دربارة «مخالفت نفس» است؛ در اين باب مي‌خوانيم: «قال الله تعالي: و أمّا من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي (نازعات/40) … پيغامبر صلي الله عليه و سلم گفت كه بيشترين چيزي كه بر امت خويش بترسم، متابعت هواست و درازي امل … و بدان كه مخالفت نفس سر همه عبادتهاست. از پيران پرسيدند از اسلام گفتند: نفس را به شمشير مخالفت بكش … ذو النون مصري گويد: مخالفت نفس، دست بداشتن شهوتهاست …». (قشيري، ص 225).در شاهد زير نيز شيخ اشراق سعي مي‌كند تا منظور از «قلب» را در لسان قرآني تفسير و تبيين كند: «قرآن فرمود: «إن في ذلك لذكري لمن كان له قلب» (ق/37) و «نزل به الروح الأمين علي قلبك» (شعراء/193 ـ 194)، و اين قلب را نفس ناطقة انساني خوانند، و قلب حقيقي نه آن پاره گوشت است كه در سوي چپ آدمي آفريده است و اندرون سينه؛ و بدين قلب، نفس ناطقة انساني مي‌خواهد و آن در تن آدمي نيست، بلكه نظري از آن او به تن آدمي است و نظري به عالم ملكوت، و او را روح هم خوانند و به زبان پارس روان گويند و حكما نفس خوانند تا اشتباه نشود» (سهروردي، مجموعه آثار، يزدان شناخت، ص 410).6 ـ رويكرد به آيات و احاديث از منظر تأويل
تأويل آيات و احاديث هر چند مختص آثار صوفيانه و عارفانه نيست، اما اين شيوه در نزد صوفيه و عرفا از جايگاه ويژه‌تري برخوردار است. صوفيه در تلاش براي دستيابي به روح و ريشه و باطن حقيقت، از رويه و پوسته و ظاهر آيات و احاديث مي‌گذشته و دست به تأويل و تبديل آنها مي‌زده‌اند. آنها بر طبق حديثي كه براي قرآن هفت يا هفتاد بطن در نظر گرفته، به ظهر و ظاهر آيات و احاديث قناعت نمي‌كرده، بلكه به دنبال راهيابي به بطون و متون و كنوز و رموز آنها بوده‌اند.از اين رو، آثار منثور صوفيانه و عارفانة فارسي از ديدگاه تأويل آيات و احاديث، بسيار غني و قابل توجه است. براي نمونه، هجويري در جملات زير از كشف المحجوب سعي مي‌كند تا «هذا ربي» گفتن ابراهيم (ع) را خطاب به آفتاب و ماه و ستاره (انعام/76 و 78)، توجيه و تأويل كند و معنا و مفهومي صوفي پسندانه از آن ارائه دهد: «و اين مقام مشاهدت باشد كه بنده اندر غلبة دوستي فاعل به درجتي رسد كه اندر فعل وي نگرد، فعل نبيند، جمله فاعل بيند؛ چنانكه كسي اندر صورتي نگرد؛ مصوّر بيند؛ و حقيقت اين، به قول خليل (ع) باز گردد كه ماه و آفتاب و ستاره را گفت: هذا ربي؛ و آن اندر حال غلبة شوق بود كه هر چه مي‌ديد جمله به صفت محبوب خود مي‌ديد» (هجويري، ص 112).آثار عين القضاة همداني خاصه تمهيدات او پر است از نگاه و نگرش تأويلي عين القضاة به آيات و روايات. براي مثال، در تأويل «و الشمس و ضحاها و القمر إذا تلاها …» (شمس، 1 و 2) مي‌نويسد: «داني كه اين آفتاب چيست؟ نور محمدي باشد كه از مشرق ازلي بيرون آيد؛ و ماهتاب داني كه كدام است؟ نور سياه عزراييلي كه از مغرب ابدي بيرون رود» (عين القضاة، ص 126).در عبارت زير نيز عين القضاة سعي دارد تا از دو حديث از پيامبر اكرم (ص)، معني و مفهومي تأويلي ارائه دهد: «عليكم بدين العجايز؛ سخت خوب گفت كه اي عاجز كه تو سر و طاقت عشق نداري، ابلهي اختيار كن كه: اكثر اهل الجنه البله و للمجالسه قوم آخرون. هر كه بهشت جويد او را ابله مي‌خوانند؛ جهاني طالب بهشت شده‌اند و يكي طالب عشق نيامده، از بهر آنكه بهشت نصيب نفس و دل باشد و عشق نصيب جان و حقيقت» (همو، ص 111).نوعي از اثر پذيري تأويلي در متون منثور صوفيانه آن است كه نويسنده آيه يا حديثي را كه در صدد بيان مطلب خاصي است و شأن نزول ويژه‌اي دارد، براي بيان مفهوم و مطلب مورد نظر خود كه همان انديشه‌ها و تعاليم صوفيانه است به كار مي‌گيرد. براي نمونه، عين القضاة در تمهيدات لزوم رازگويي و واقعه‌گويي مريد با پير و كتمان اسرار از غير او را از داستان يوسف (ع) استنباط مي‌كند و مي‌نويسد: «ادب ديگر آن است كه احوال خود جمله با پير بگويد كه پير او را روز به روز و ساعت به ساعت تربيت مي‌كند. «نحن نقص عليك احسن القصص» (يوسف/3) از اين كلمه نشان دارد كه پير از بهر راه است به خدا، و آنچه بدين پير تعلق دارد آن باشد كه راه نمايد، و آنچه به مريد تعلق دارد آن باشد كه جز پير به كس راز نگويد و زيادت و نقصان نگذارد. واقعه يوسف صديق: «اذا قال يوسف لابيه يا ابت إني رأيت احد عشر كوكبا» (يوسف/4) واقعه گفتن مريدان است با پيران. پس يعقوب گفت: «يا بنيّ لا تقصص روياك علي اخوتك» (يوسف/5). اول وصيت كه پير مريد را كند آن است كه: واقعه خود را به كسي مگو …» (همو، ص 32).در ترجمة رساله قشيريه نيز بارها همين نوع اخير از اثرپذيري تأويلي را مشاهده مي‌كنيم؛ براي مثال قشيري از آية «اياك نعبد و اياك نستعين» (حمد/5) براي تبيين مسألة «جمع» و «تفرقه» كه دو اصطلاح صوفيانه است استفاده مي‌كند: «هر كه او را تفرقه نبود عبادتش نبود و هر كه او را جمع نبود معرفتش نبود. قول خداي تعالي: اياك نعبد اشارت است به تفرقه، و اياك نستعين اشارت است به جمع» (قشيري، ص 104).هم او آيه «فلما رأينه اكبرنه و قطّعن ايديهن» (يوسف/31) را كه راجع به ماجراي يوسف (ع) و گذر داده شدن او از پيش روي زنان مصر و شگفت‌زده شدن آنها از جمال يوسف است و در نتيجه، خود را نديدن آنها و دست خويش بريدنشان، براي تبيين مسألة «فنا»ي عارفانه به كار مي‌گيرد (همو، ص 108). يا از آية «فلما تجلي ربه للجبل جعله دكّا و خرّ موسي صعقا» (اعراف/143) بهره مي‌گيرد تا مسألة «سكر» (در مقابل صحو) را كه از اصطلاحات پر كاربرد عرفاني است تشريح كند (همو، ص 113 ـ 114).از همه ظريف‌تر فهم تأويلي بشر حافي است از آيه «و الله جعل لكم الارض بساطاً» (نوح/19) كه حكايت آن را در اسرار التوحيد ابو سعيد ابوالخير مي‌خوانيم: «و بشر حافي هرگز كفش و پاي افزار در پاي نكرد، گفت: حق سبحانه و تعالي مي‌گويد: «و الله جعل لكم الارض بساطا» زمين بساط حق است، سبحانه و تعالي، من روا ندارم كه بر بساط حق تعالي، با كفش و پاي افزار روم. همة عمر پاي برهنه رفت، و بدين سبب او را حافي لقب دادند» (ابن منور، ص 22).7 ـ رويكرد زيباشناسانه و ذوقي به آيات و احاديث
مقصود از اين اثرپذيري آن است كه نويسنده با آيات و احاديث برخوردي ذوقي و بلاغي داشته باشد، يعني با استفاده از ظرايف و زيباييها و قابليتهاي قرآني و حديثي بر بلاغت و ادبيت نوشته خويش بيفزايد. نمونة زير از تفسير عرفاني و ادبي كشف الاسرار ميبدي نمونة زيبا و گويايي است براي اين گونه از اثرپذيري. در اين نمونه، ميبدي به زيبايي هر چه تمامتر، سخنان موسي (ع) را خطاب به بلعام باعور ـ عابد مستجاب الدعوه‌اي كه با موسي (ع) در افتاد، گزارش مي‌كند: «موسي دلتنگ گشت، گفت: مرا چه بود كه در تيه بمانده‌ام؟ گفتند: تير بلعام بر قدم تو آمده است. موسي گفت: و ما را خود دعايي مستجاب نيست؟ گفتند: هست، هر آنچه بايد بخواه. گفت: اي بلعام بد مرد! ما را نيز در كنانه كليمي تير دعوتي است كه در هر كدام اندازيم دمار وي بر آريم. آنگه يد بيضا در كنانه كليمي كرد؛ تير استقامت بر كشيد، در كمان «اشرح لي صدري» (طه/25) نهاد، به بازوي «سنشدّ عضدك» (قصص/35) در كشيد، بر سينه بلعام زد و گفت: الهي! در بهينه وقت، بهينه چيز از او واستان. گفت: بهينه وقت اين است و بهينه چيز ايمان است. «فمثله كمثل الكلب» (اعراف/176)، ايمان مرغوار از آن بيچاره بر پريد و اسم اعظم از وي روي پوشيد» (ركني يزدي، ص 127).در نمونة زير نيز شيخ شهاب الدين سهروردي در رسالة لغت موران خويش در ضمن داستاني نمادين شهيدان راه حق را به «آفتاب پرست» كه عاشق آفتاب است و از سوختن باكي ندارد تشبيه مي‌كند و دشمنان و كشندگان آنها را به «خفاش» كه شب پرست است و دشمن آفتاب، و بدين طريق در صدد بيان اين نكته بر مي‌آيد كه مرگ براي شهيدان به منزلة حيات است و آنها خود چنين مرگي را به دعا از خدا مي‌طلبند. خلاصة داستان چنين است: «وقتي خفاشي چند را با حربا خصومت افتاد … و حرباي مسكين را به تعاون و تعاضد يكديگر در كاشانه ادبار خود كشيدند و آن شب محبوس بداشتند. بامداد گفتند: اين حربا را طريق تعذيب چيست؟… رأيشان بر آن قرار گرفت كه هيچ تعذيب بتر از مشاهدت آفتاب نيست؛ … قياس بر حال خويش كردند و او را به مطالعت آفتاب تهديد مي‌كردند. حربا از خدا خود اين مي‌خواست مسكين حربا در خود آرزوي اين نوع قتل مي‌كرد … چون آفتاب برآمد او را از خانه نحوست خود به در انداختند تا به شعاع آفتاب معذب شود، و آن تعذيب، احياء او بود: «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتيهم الله من فضله» (آل عمران/169 ـ 170؛ سهروردي، مجموعه آثار، ص 301 ـ 302).عين القضاة نيز در رسالة جمالي با استفاده از اين آية قرآن كه: «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء» (اسراء/82) تشبيه و تمثيل زيبايي را بدين گونه ترتيب مي‌دهد: بدان كه مثال پيغمبران مثال طبيبان است و مثال خلق، بيماران، و مثال قرآن، خزانه. داروي همه بيماران آنجا بود و براي اين گفت حق تعالي: «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين» (اسراء/82). و همچنان كه هر كسي كه به طبيب ايمان ندارد بيماري او هر روز زيادت گردد، همچنين كافران و فاسقان كه به گفت او (ص) كار نكنند و هر چه او گفت نكنند، بيماري ايشان هر روز زيادت بود؛ براي اين گفت: «و أمّا الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الي رجسهم» (توبه/125) و جاي ديگر گفت: «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا.» (بقره/10) (مايل هروي، خاصيت آينگي، رساله جمالي، ص 264 ـ 265).8 ـ تلميح به آيات و احاديث
مقصود از اين نوع از اثر پذيري كه فراوان در متون منثور صوفيانه و عارفانه بدان بر مي‌خوريم آن است كه نويسنده به صورتي اجمالي و اشاره‌وار خواننده را به مضمون و محتواي آيه يا حديثي و يا حادثه و واقعه‌اي كه ريشه در فرهنگ قرآني و حديثي دارد، ارجاع دهد. چنانكه احمد غزالي در جملات زير از رسالة الطيور خويش چنين كرده و خواننده را نخست به ماجراي دوري يعقوب (ع) از يوسف (ع) و پناه بردن او به غمخانه (كلبه احزان) و گريستن او بر دوري عزيزش ارجاع داده و در ادامه با آوردن لفظ «تجلي» به ماجراي رفتن موسي (ع) به ديدار حق، جلوه الهي و بيهوش بر زمين افتادن موسي (ع) اشاره مي‌كند: «ما مهمان كرم توايم؛ به نظر لطف تو خرسنديم. پيغام ملك باز آمد كه: برخيزيد و به كلبة احزان خود شويد كه اين حضرت كبريا و بزرگي است، چشم شما طاقت تجلي اين حضرت را ندارد» (غزالي، مجموعه آثار، ص 81 ـ 82).جملات زير از مناجات نامة خواجه عبدالله نيز متضمن دو تلميح است: «الهي! تو ما را ضعيف خواندي، از ضعيف چه آيد جز خطا، و ما را جاهل خواندي، و از جاهل چه آيد جز جفا» (انصاري، ص 83). اينكه مي‌گويد: «ما را ضعيف خواندي» اشاره دارد به آية «خلق الانسان ضعيفا» (نساء/28) و اينكه مي‌گويد: «ما را جاهل خواندي»، اشاره دارد به «انه كان ظلوما جهولا» (احزاب/72).كلام آخر
خلاصة كلام آنكه استفادة وسيع و گونه گون صوفيان و عارفان از آيات و احاديث، بيش از هر چيز، اين نكته را تأييد و اثبات مي‌كند كه آنان اصول اصلي و مبنايي تصوف و تفكر عرفاني خويش را از سرچشمه‌ها و آبشخورهاي جوشان و بيكران فكر و فرهنگ قرآني و حديثي اخذ و اقتباس كرده‌اند و حتي اگر بپذيريم كه آنان در گذر زمان و بر اثر تعاملات و مبادلات اجتماعي و فرهنگي، تأثيراتي را نيز از تصوف و شيوه‌هاي زيست زاهدانة مانوي، يوناني، مسيحي، گنوسي، بودايي و نظاير آن برگرفته باشند، بي‌هيچ شبهه‌اي، خطوط اصلي آموزه‌هاي عارفانه و صوفيانة آنان مدد جُسته و مايه گرفته از تعاليم قرآني و حديثي است و رنگ و بوي كاملاً اسلامي دارد.پاورقيها:* ـ تاريخ وصول: 16/1/83 ، تاريخ تصويب نهايي: 12/12/83 .[1]. در اين بخش، براي بررسي شيوه‌هاي اثرپذيري از قرآن و حديث در متون منثور عارفانه همان روشي را به كار بسته‌ام كه آقاي دكتر راستگو در كتاب ارزشمند و روشمند تجلي قرآن و حديث در شعر فارسي آن را طرح ريخته‌اند؛ با اين تفاوت كه ايشان اين شيوه را در شعر فارسي به كار گرفته‌اند، اما در اين مقاله از اين شيوه در بررسي نثر عرفاني فارسي بهره گرفته شده است. بنگريد به: راستگو، سيد محمد، تجلي قرآن و حديث در شعر فارسي، چ 1، سمت، تهران، 1376، بخش «شيوه‌ها و گونه‌هاي اثرپذيري».
منابع:
1. ـ غزالي، احمد، مجموعه آثار فارسي: رسالة الطيور، رساله عينيّه، و سوانح العشاق، به اهتمام احمد مجاهد، انتشارات دانشگاه تهران، 1370.2. ـ راستگو، سيد محمد، تجلي قرآن و حديث در شعر فارسي، انتشارات سمت، تهران، 1376.3. ـ عطار نيشابوري، فريد الدين، تذكرة الاولياء، به كوشش رينولد الن نيكلسون، با مقدمة عبدالوهاب قزويني، ج 1، مطبعه بريل ليدن.4. ـ سهروردي، شيخ شهاب الدين يحيي (شيخ اشراق)، مجموعه آثار فارسي: رساله‌هاي بستان القلوب، يزدان شناخت، لغت موران، با مقدمه و تصحيح و تحشيه سيد حسين نصر، بخش ايران شناسي انستيتوي فرانسوي پژوهشهاي علمي در ايران.5. ـ قشيري، ابوالقاسم، الرسالة القشيريّه، ترجمه ابو علي عثماني، تصحيح و تعليق بديع الزمان فروزانفر، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1367.6. ـ ركني يزدي، محمد مهدي، برگزيده و شرح كشف الاسرار و عدة الابرار رشيدالدين ميبدي، انتشارات سمت، تهران، 1374.7. ـ عين القضات همداني، ابوالمعالي عبدالله بن محمد، تمهيدات، با تصحيح عفيف عسيران، كتابخانة منوچهري، تهران، 1341.8. ـ ابن منور ميهني، محمد، اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد، با مقدمه و تصحيح و تعليق محمدرضا شفيعي كدكني، ج 1، انتشارات آگاه، تهران، 1367.9. ـ ــــــــــــــــــــــــــ ، مناجات نامه، به تصحيح اسماعيل شاهرودي، انتشارات فخر رازي، تهران، 1373.10. ـ انصاري هروي، خواجه عبدالله، صد ميدان، به اهتمام قاسم انصاري، طهوري، تهران، 1368.11. ـ هجويري، علي بن عثمان جلابي، كشف المحجوب، به تصحيح ژوكوفسكي، با مقدمة قاسم انصاري، طهوري، تهران، 1371.12. ـ مايل هروي، نجيب، خاصيت آينگي: نقد حال، گزاره آرا و گزيده آثار فارسي عين القضات همداني، شامل تمهيدات، نامه‌ها و رساله جمالي، نشر ني، تهران، 1374.13.
 

نوشته قبلی

بررسي ميزان تأثير آواي قرآن بر اضطراب بيماران پيش از آنژيوگرافي عروق كرونر

نوشته‌ی بعدی

تأثیر قرآن بر زبان عربی

مرتبط نوشته ها

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص
شخصیت های شیعه

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.
برگزیده ها

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.
برگزیده ها

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان
ویژه جنگ رمضان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

نوشته‌ی بعدی

تأثیر قرآن بر زبان عربی

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا