دوران خلافت المعتصم بالله
مأمون در زمان حکومت خود، معتصم را ولي عهد خود قرار داد، ولي پس از مرگ مأمون مردم متفرق شدند و دو فرقه شدند؛ گروهي به تجديد بيعت با معتصم قيام نمودند و گروهي خواهان دولت عباس بن مأمون بودند. معتصم کساني را فرستاد تا عباس را به مجلس او بياورند. وقتي عباس آمد، با معتصم بيعت کرد و به طرفداران خود گفت: من خلافت را به معتصم دادم.
معتصم ميل مفرط به خريدن غلامان ترک داشت و جميعت زيادي از طايفه ترک در خدمت به او جمع شده بودند. مردم عراق از حرکات نامتعادل خليفه به زحمت افتادند، تا اينکه روزي يکي از عوام به معتصم گفت: يا ابا اسحاق! از شهر ما بيرون رو و الا با تو جنگ ميکنيم. معتصم گفت: با کدام لشکر و به چه قوت و نيرويي با من محاربه ميکني؟ جواب داد: با انگشتان دست خودم وقتي که مردم در خواب باشند! و به همين سبب معتصم نزديک به «قاطول» شهري بنا کرد که او را «سَرَّ مَنْ رَأي» (هر کسي آن را ببيند شاد گردد) نام نهادند و به خاطر غلبه استعمال، کلمه «سرمن رأي» تبديل به سامرا گرديد.([1])
معتصم در دوران خلافت خود، با بابک خرم دين (که بسياري از مردم اصفهان و همدان با او بيعت کرده بودند) و روميان، در جنگ بود و در جنگ با بابک خرمدين پيروز شد و سر او را از تنش جدا کرد و همراه برادرش عبد الله به دار السلام بغداد بردند.
در زمان خلافت معتصم، قيامهايي از طرف فرزندان ابوطالب [فرزندان حضرت علي×] صورت گرفت؛ مثل قيام محمد بن قاسم بن علي بن عمر، فرزند حضرت علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب^ که در «طاقان»، يکي از شهرهاي سرزمين خراسان، بين مرو و بلخ قيام کرد و پس از جنگهايي که ميان او و عبدالله بن طاهر رخ داد، دستگير و زنداني شد ولي از زندان فرار کرد. قيام ديگر، قيام عبد الله بن حسين بن عبد الله بن اسماعيل بن عبد الله بن جعفر بن ابيطالب^ بود که وي از پوشيدن جامهي سياه (که شعار عباسيان بود) امتناع ورزيد و زماني که وي را مجبور به پوشيدن آن کردند، آن را پاره کرد. به همين دليل دستگير و در سامرا زنداني شد و در همانجا درگذشت.([2]) سرانجام معتصم در سال 227 قمري مُرد.([3])
[1]. تاریخ روضهًْ الصفاء، میر خواند، ص2642ـ2643 ج 5.
[2]. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص808.
[3]. تاریخ روضهًْ الصفا، میرخواند، ص2647.
















هیچ نظری وجود ندارد