ب. دشواریهای تحلیلگر تاریخی پس از توجه به اهمیت تاریخ تحلیلی سیره نبوی و فراتر از آن، تفاوت اصولی رویکرد نقلی و رویکرد تحلیلی به رویدادهای تاریخی، و تعیین جایگاهها و بستر نظاممند هر یک در شکلگیری سیاق فکری مورخ تحلیلگر، ضروری است به دشواریهای تاریخ تحلیلی اسلام، به ویژه سیره نبوی اشاره شود:
۱٫ داوری تاریخی دشوار یکی از نخستین مشکلات تاریخ تحلیلی سیره نبوی که با تمامی پیکره تاریخ مکتوب اسلام مرتبط است، مسئله دشواری قضاوت و داوری در اموری است که آکنده از اختلافاند. بسیاری از موضوعات تاریخ اسلام، با انبوهی از اختلاف نظرهای گوناگون همراه شده و آشکارا پارهای مسائل را در هالههایی از ابهام درهم تنیده است. این سخن بدان معنا نیست که از میان منقولات مختلف و بعضاً متضاد و متناقض، نمیتوان بر پذیرفتنیهای یقینی تکیه کرد و کژراههها را تشخیص نداد تا هویت حقیقی رخدادها برتابد، بلکه هدف نشان دادن دشواری تکافؤ ادلّه در این مسیر پر پیچ و تاب، برای دستیابی به حکایتهای ناب و نیز هدایتهای کارآمد تاریخی است. بدین ترتیب، عواملی که در دامن زدن به گسترش اختلافات، دستاویز شده و پیاپی سبب شدهاند در امر داوری مشکل ایجاد شود، در چند دسته کلی قابل تقسیماند:اوّل، عوامل بیرونی به معنای دخالت غیر مسلمانان و تصرف پارهای «دانایان» کینهتوز در جعل داستانهای واهی یا افسانههای تاریخی است، و در همین راستا تأثیرپذیری مسلمانان از روشهای علمای اهل کتاب که حتی با ورود «اسرائیلیات» در تاریخ اسلام نیز قابل توجه است.دوم، عوامل درونی که یا آموزههای فکری ـ فرهنگی به حساب میآیند و یا آنها را در موضوعات سیاسی یا اجتماعی و یا اقتصادی میشمریم. اما عوامل فکری و فرهنگی نیز یا از جنبههای «مبنایی و بنیادین» نشئت گرفتهاند، مانند اختلافها و گرایشهای فرقههای گوناگون امت اسلام در مسائل کلامی، تفسیری، فقهی و سیاسی که بر کیفیت ضبط و نقل و تحلیل وقایع تاریخ اسلام سایه انداخته است و یا از جنبههای روبنایی و روشی شمرده میشوند که این نیز با رهیافتهای مختلفی رخ نموده است. برای مثال، نخست، شیوه نگارش مورخان اسلامی در ثبت و ضبط منقولات است بدون بررسی صحت و سقم اسناد مربوط و حتی پیراستن آرایههای ناروای آن(۱) یا سبک تحریر نوشتاری که اصولاً فاقد خصوصیات زمانی و مکانی و ویژگیهای دیگر اوّلیه حوادث تاریخی بودهاند، و همچنین پریشانی و پراکندگی موضوعات و عدم تفکیک و دستهبندی آنها.(۲)و اما از عوامل سیاسی نیز میتوان به موارد ذیل، اشاره کرد:۱٫ وجود خفقان و فضای سیاسی فشار و ترس در جلوگیری از نگارش حقایق، از بین بردن کتابها و دستنوشتههای پیشین(۳) یا جلوگیری از تدوین کتابهای تاریخی بر اساس روش غیر معمول و پسند نظام حکومتی(۴)۲٫ علاقه و خواست حکمرانان به نگارش وقایع آن گونه که خود میپسندیدند و پایداری مصالح خود را در آن محفوظ میپنداشتند۳٫ منع تدوین و سنت و احادیث پیامبر(ص).(۵)و اما از عوامل اجتماعی میتوان به انگیزههای قومی ـ نژادی و تمایلات اجتماعی در حمایت از گروه منحصر به فرد یا قبیله خاصی یا اصولاً حکومت وقت اشاره کرد که با کیش دستاویز کردن خلفا، حکام، سلاطین و نزدیک شدن به آنان، پارهای فضایل تاریخی حذف یا برای عدهای دیگر شایستگیهای نو خلق میشد و یا بعضی رخدادها نیز بهگونه دیگری تغییر میکرد.(۶)و بالاخره از عوامل اقتصادی، مواردی چون منافع مالی افراد یا دستههای وابسته و نیز ترس از تهدید و شکنجه را میتوان شمرد که مورّخ را از خط راستین خود دور میکند و سبب میشود لایههایی را به پیکره تاریخ اسلام بیفزاید و به رونق اختلافات و پیچیدهکردن داوریها بینجامد.
۲٫ کاستی تحلیل متون تاریخ دومین مشکل و در واقع مهمترین آنها در تحلیل سیره نبوی، مسئله کمبودهایی است که از این جهت در متون تاریخی شاهد آن هستیم. بیتردید در بررسی نقادانه هر موضوعی، وجود تحلیلهای استوار درباره آن، میتواند نقش پیش زمینههای مناسبی را فراهم سازد که تحلیلگران بعدی را به افقهای نوینی در زایش حدسهای متقن، پایهدار و کارآمد بهتری سوق دهد، علاوه بر اینکه تحلیلهای پیشین، خود همواره میتوانند منابع و مبادی اطلاعاتی معرفتهای پسینی قرار گیرند.اما در مورد سیره نبوی آنچه از متون در دست داریم، در مجموع، حکایتهای خالص تاریخی است و این امر از سویی سبب درج بسیاری حالات و خصوصیات پیامبر اکرم(ص) شده و به تاریخ حیات آن حضرت اعتبار و ویژگی خاصی بخشیده است، آنگونه که آن را از تاریخهای مبهم یا مجعول انبیای سلف به صورتی روشن، جدا کرده است،(۷) اما از سوی دیگر، سبک حکایتی مورخان، تحلیلگرانِ روش و منش پیامبر(ص) را با دشواریهای سیاق نوع کارهای تحلیلی رو به رو ساخته است.(۸) به هر حال، با مروری بسیار گذرا بر منابع تاریخی، پذیرفتن این ادعا امری بس آسان است که حتی آنچه با نام سیره نبوی در دست داریم، به اعتقاد اندیشمندان، بیشتر از نوع «سِیر» است تا «سیره» و به همین دلیل، سنت سیرهنویسی مسلمانان نیز تاکنون بر اساس نَقل استوار بوده است و نه نقّادی.(۹)
۳٫ ناتوانی نسبی در فهم مطلق امور وحیانی سومین دشواری که به طور مشخص به سیره نبوی همبسته است، مسئله ناتوانی از علم و ادراک بشری در تحلیل و ارزیابی حقیقت واکنشهای پیامبر(ص) بهعنوان رسول الهی است. قطعاً تمامی رفتارهای پیامبر(ص) در وحی الهی ریشه دارد و از آن آبشخور بر میخیزد و نمیتوان تصور کرد بخشی از وجود حضرت، مرتبط با وحی و بخش دیگر، از آن تهی بوده است. چنین تفکیکی که درصدد جداسازی جوهره نبوت در دو نهادگاه الهی ـ وحیانی و نهادگاه انسانی ـ نبوی باشد، نه تنها با واقعیت ناسازگار که در عالم انتزاع نیز نابخردانه است، چرا که «وحی» در همه هستی و پیکره وجودی پیامبر الهی(ص) امری جاری و ساری است و تمامی دامنههای هویت او، یعنی حالات، افکار، اعمال خارجی، خواستههای درونی و گستره کلّ حیاتش را در بر میگیرد.از این سخن بر نمیآید که در همه لحظات زندگی پیامبر(ص)، وحی ویژه و مستقیم الهی بر او نازل میشده است، اما حتماً به این معناست که همه گفتارها و رفتارهای حضرت در طول زندگی خود، حجّت و سند قاطع الهی است و میتواند سرمشق و الگوی بشریت قرار گیرد. بیتردید، منشأ این حجّیت، در همنوایی با مبدأ غیبی و آمیختگی با وحی الهی است که: «و از سر هوای نفس سخن نمیگوید، آن خبر نیست مگر وحیی که به او فرستاده میشود». (نجم: ۳ و ۴)(۱۰)از سوی دیگر، آشکار است که فهم و تحلیل رویکرد «وحی الهی» از توان و قدرت نوع بشر خارج است، چه اینکه انسان محدود به حدود دنیوی، در بستر رشد و تغییر علم و ادراک، به بازسازی و رونق گزارههای علمی خود دست مییابد و این میزان از بهرهمندی علمی، با تفوق بر موضوعی که در افق سنخیت با ذات ابدیت همعنان میشود، تناسبی ندارد. اگر نه این است که وحی نبوی اصولاً ارتباطی فرابشری و ملهم از جهان فوق طبیعت و غیر از تواناییهای انسانی پیامبر(ص) است، در این صورت چگونه میتوان از اقلیم فاهمه محدود و متغیر بشر، چیرگی و اقتدار را بر آن طلبید تا آنجا که انسان را در واقعنمایی و فهم موجودیت حقیقی آن کامیاب کند؟!(۱۱)جمع دو نکته فوق، یعنی ریشهداری رفتارهای پیامبر(ص) در وحی و ناتوانی انسان در ادراک مطلق آن، به نفی امکان ارائه تحلیل حقیقی و همه جانبه از موضعگیریهای آن حضرت و ارزیابی نهایی سیره نبوی حکم میکند. افزودنی است که از سویی اندیشه انسانی قدرت کامیابی مطلق و همه جانبه را ندارد و از سویی دیگر، پیامد این حقیقت نباید ما را به پندار نسنجیده دیگری سوق دهد که یکباره مقوله سنجش و تحلیل بشری درباره این موضوع را پایان یافته بشماریم. نظریه درست، بهینهسازی «دانش نسبی خرد انسان» با توجه به فرآیند ویرانگر دو کژارهه «امکان فهم مطلق» و «عدم مطلق فهم» است. بنابراین، تحلیل سیره نبوی برای مورخ امکانپذیر است، اما او نباید تحلیلهای خود را در باره موضعگیریهای رسول الهی تمام شده و مطلق بنگارد.
ج. آیین تحلیل سیره نبوی پس از بیان پارهای دشواریها، در نهایت، سخن از اصول تحلیل سیره نبوی است؛ یعنی قواعد و موازینی که با بهرهمندی از آنها بتوان ادعا کرد آیین تحلیل و بررسی سیره آن حضرت، در حد توان رعایت شده است. در زیر، به برخی از آنها اشاره میشود:
۱٫ همراهی نقل و نقد نخستین اصل، ضرورت نقّادی متون تاریخی است؛ یعنی بهم آمیختن منقولات با فرآیند بررسی و نقد روشمند آنها. به طور قطع، هر نقلی به تنهایی قابل پذیرش نیست و به یکباره نمیتوان به محتوای آن اعتماد کرد(۱۲)که: «…ای مؤمنان اگر فرد فاسقی خبری برایتان آورد، بررسی کنید…»(حجرات: ۶). پیش از این به نکتههایی درباره عوامل متعدد گسترش اختلافات در مسائل تاریخی اشاره شد که آن کلام نیز شاهدی بر لزوم نقد و بررسی متون موجود خواهد بود و شکی نیست که تحریر کتابهای تاریخی بر اساس منقولات و بدون نقادی نظاممند نمیتواند تاریخی سودمند و پندآموز به بار آورد، چه، در این صورت با داستانهای تحریف شده و پر پیرایه رو به رو خواهیم شد.(۱۳)سخن از راههای تشخیص نقل صحیح مربوط به بحث «روشهای ارزیابی نصوص تاریخی» است، از اینرو، تنها به برخی از ملاکها اشاره میکنیم:اوّل، معیارهای سندی: در بعضی روشها، مسائل مربوط به سند به طور مستقیم بررسی و به سلامت سند یا بررسی شرح حال و افکار گرایشهای ناقلان روایت توجه میشود.(۱۴)دوم، معیارهای فراسندی: بخش دیگری از ملاکها در وهله نخست به سند تاریخی نمیپردازند، بلکه از زوایای دیگر که در صحت و سقم متون نیز تأثیر دارند، به آن اهتمام میورزند، مانند: عدم یکسونگری و توجه به دیدگاههای گوناگون، تطبیق نصوص با توجه به معیارهای دینی، شخصیت پیامبر(ص) و تطبیق نصوص با توجه به معیارهای عقلانی یا کاربرد معیارهای تجربی.(۱۵)
۲٫ همراهی نقل و تحلیل دومین اصل لازم، ضرورت همراهی نقل متون تاریخی با تحلیل آنهاست. همان طور که هر نقلی باید بر معیارهای صدق سند و محتوا استوار باشد، تا به جای کژبینی، حقایق تاریخی نمایان شود، نیز هر نقلی باید بر تحلیل مبتنی بوده تا پندآموزی از تاریخ ممکن گردد و در واقع با تفکیک تاریخ نقلی از تحلیلی، هم این اصل جایگاه ویژه خود را باز یابد و هم بتوان آن را مستفاد مشکل دوم، یعنی کمبود متون تحلیلی دانست. به عبارت دیگر، آنگاه رجوع به تاریخ سودمند است که از مبادی«نقل» به داوری «تحلیل» گذر کنیم آن گونه که: «پِسَرَکم هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بودهاند نزیستهام، اما در کارهایشان نگریستهام و در سرگذشتهایشان اندیشیده و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیدهام تا چون یکی از ایشان گردیدهام…»(16)
پی نوشت ها :
*استادیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).۱٫ ابن خلدون، مقدمه، ص۴۶٫۲٫ صادق آئینهوند، علم تاریخ در اسلام، ص۹٫۳٫ نویسنده کتاب «علم تاریخ در اسلام» پاره ای از این موارد را با مشکلات نگارش تاریخ شیعه مرتبط دانسته و می گوید: «…عمدتاً می توان چند علت مهم برای این مشکل برشمرد. علت نخستین تقیه است. ابنرئاب گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که به ابوبصیر می فرمود: به خدا اگر سه تن از شما می یافتم که مؤمن بودند و حدیثم را کتمان می کردند، هرگز روا نمی دانستم که از آنها حدیثی را کتمان کنم(اصول کافی). فشار و کشتار و تبعید که بی رحمانه شامل شیعیان می شده است عملاً ارتباط و پیوند مورّخین امام را از هم می پاشید. از بین رفتن کتاب ها و سوزاندن آنها توسط تاتارها و مفول و صلیبیان، جلوگیری از تدوین کتابی بر غیر روش معمول و… (ر.ک: صادقآئینهوند، علم تاریخ در اسلام، ص۹).۴٫ همان.۵٫ ر.ک: عباس زریاب، سیره رسول الله(ص)، ص۱۵؛ و علیاکبر حسینی، تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، ص۵۹ ۴۹ ـ ۵۹٫ سیدجعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۱، ص ۴۶ ـ ۵۱٫۶٫ ر.ک: همو، سیره رسول الله(ص)، ص۱۵ و ۱۶؛ و مقدمه ابن خلدون، ص۴۶ ـ ۴۷٫۷٫ این امر را هم مورخان مسلمان و غیر مسلمان تأکید کرده اند. برای نمونه، ر.ک: سیدجعفر مرتضی عاملی، الصّحیح من سیره النّبی الاعظم، ج۱، ص۳۱ و صادق آئینهوند، تاریخ سیاسی اسلام، ص۱۵٫ همچنین ر.ک: جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، ص۳٫۸٫ ابن خلدون نیز در آغاز کتابش به این مسئله توجه کرده است، ر.ک: ابن خلدون، مقدمه، ص ۶ ـ ۸٫ همچنین ر.ک: همان، ج ۱، ص۲۲٫۹٫ … سیره در زبان عربی از ماده «سیر» است به معنای حرکت، رفتن و راه رفتن. «سیره» یعنی نوع راه رفتن… سِیر، یعنی رفتن و رفتار، ولی سیره، یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناختن سبک رفتار پیغمبر(ص) است. آنها که سیره نوشته اند رفتار پیغمبر را نوشته اند… نه سبک (اُسلوب و متد) پیغمبر در رفتار… (ر.ک: مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص۴۷ و ۴۸ و نیز عبدالحسینزرینکوب، کارنامه اسلام، ص۸۶ و ۹۰).۱۰٫ و نیز ر.ک: ناصر مکارمشیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۴۸۱؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۸ ، ص۳۳ و ج۹، ص۸۲ .۱۱٫ تفصیل بیشتر، مربوط به مباحث کلامی است. برای نمونه، ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، قرآن در اسلام، ص۱۰۷ و ۱۲۸؛ همچنین، ر.ک: همو، تفسیر المیزان، ج۲، ص ۱۳۱؛ و نیز محمدهادی معرفت، تلخیص التمهید، ج ۱ ، ص۱۹٫۱۲٫ اقبال لاهوری نیز با توجه به همین آیه، ریشه این مسئله را در قرآن پیگرفته است. (ر.ک: اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام).۱۳٫ در این باره، ر.ک: ابن خلدون، مقدمه، ج ۱، ص۶، ۱۳ و ۴۶٫۱۴٫ برای نمونه، ر.ک: سیدجعفر مرتضی عاملی، الصّحیح من سیره النّبی الاعظم، ج ۱، ص۵۱٫۱۵٫ همان، ص۲۵، ۵۱ و ۵۶٫۱۶٫ ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۲۹۷ و ۲۹۸ و نیز ر.ک: ایان باربور، علم و دین، ص۲۳۵ ـ ۲۳۶٫ وی در این بخش با نگاهی کلی تر به مسئله، در پس وظیفه توصیف و بازگویی وقایع، از وظیفه تبیین و تحلیل به صورت یک التزام سخن می گوید. منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش شماره ۲

















هیچ نظری وجود ندارد