سوال از ولایت امامان علیهم السلام در قبر و قیامت
فهرست مطالب
مقدمه:
کلام علمای اهل سنت درباره سؤال در قبر و تلقین میت به عقائد اسلامی
۱٫ ابن تیمیه (متوفای۷۲۸هـ)
۲٫ ابو حامد غزالی (متوفای۵۰۵هـ)
۳٫ نووی (متوفای۶۷۶هـ)
فصل اول؛ سؤال از امامت در عالم پس از مرگ در کتب اهل سنت
روایات سؤال در قبر از منابع اهل سنت
الف: روایات سؤال از ولایت علی (ع) در قیامت
ب: روایت اقرار میت به اسامی خلفا بعد از مردن
ج. سؤال از امامت امیرمومنان علی بن ابی طالب علیه السلام در عالم قبر
فصل دوم: سؤال از امام در قیامت از دیدگاه آیات قرآن
آیه اول: یوم ندعوا کل اناس بامامهم
۱٫ نقل روایت از پیامبر (ص) : مقصود امام زمان است .
۲٫ نقل روایت از امیر مومنان (ع) : مقصود امام زمان است
۳٫ نقل روایت از ابن عباس : مقصود امام زمان (امام هدایت یا ضلالت) است
۴٫ طبری: (متوفاى۳۱۰) مراد امام هر شخص است
۵٫ ابو جعفر نحاس (متوفای ۳۳۸):
۶٫ ابو الوفاء طاهر بن الحسین (متوفای ۴۷۶ هـ): مراد سوال از مذهب است
۷٫ فخر رازی (متوفای ۶۰۴ هـ): مراد سؤال از امام است
۸٫ شنقیطی: (متوفاى۱۳۹۳هـ.) بهترین قول؛ سؤال از امام است
علمای اهل سنتی که این مطلب را (سؤال از ولایت علی) به صورت احتمال مطرح کردهاند
آیه دوم: وقفوهم انهم مسؤلون:
تصریح علمای اهل سنت بر سؤال از ولایت علی (ع) در قیامت در ذیل این آیه
آیه سوم: وسوف تسألون
آیه چهارم: ثم لتسألن یومئذ عن النعیم
۱٫ حاکم حسکانی نیشابوری
۲٫ قندوزی حنفی با اسانید متعدد :
فصل سوم: سؤال از امامت در عالم قیامت در کتب شیعه:
۱٫ سخنان علمای شیعه در باره روایات سؤال در قبر
۱٫ شیخ مفید (متوفای ۴۱۳هـ)
۲٫ شیخ طوسی (متوفای۴۶۰هـ)
۳٫ شهید اول (متوفای۷۸۶ ه )
۴٫ سید علی طباطبائی (متوفای۱۲۳۱هـ)
۵٫ محقق نراقی (متوفای۱۲۴۵هـ)
۶٫ صاحب جواهر(متوفاى۱۲۶۶هـ)
۷٫ نمازی شاهرودی (متوفای۱۴۰۵هـ)
۸٫ امام خمینی ره (متوفای ۱۴۰۹هـ)
نتیجه:
۲٫ روایات سؤال در قبر در منابع شیعه
الف. تلقین شهادتین ولایت ائمه برای محتضر
ب. تلقین شهادت بر ولایت ائمه (ع) در وقت خاکسپاری
ج. دستور تلقین بعد از خاکسپاری
د. روایات مربوط به عالم قبر
هـ : روایات مربوط به عالم قیامت
نتیجه کلی
مقدمه:
طبق روایات صحیحی که در منابع فریقین (شیعه و اهل سنت) وارد شده، سؤال از اصول عقائد در قبر و قیامت یکی از مسائل مسلم است که فرشتگان مقرب الهی که به آنها «نکیر و منکر» گفته می شود، از میت سؤال خواهند کرد.
«امامت» نیز از نگاه علمای شیعه و اهل سنت یکی از اصول اصلی عقاید است .
بر حسب روایاتی که در منابع شیعه و اهل سنت وجود دارد، از میتی که به عالم آخرت پا گذاشته در کنار سایر عقاید، از ولایت و امامت امیرمؤمنان و ائمه اهل بیت علیهم السلام نیز سؤال میشود.
اما جدیداً از سوی برخی شبکههای وهابی این مسأله مورد انکار قرار گرفته است؛ نه تنها آنها بر انکار این مطلب اکتفا نکرده، بلکه در یک ادعای بی اساس خود از علمای شیعه و مراجع عظیم القدر درخواست نموده که اگر این مطلب واقعیت دارد، روایات صحیح شیعه را نشان دهند.
البته قابل ذکر است که این شبکه قبلا نیز در باره اثبات امامت ائمه طاهرین علیهم السلام نیز چنین شبههای را مطرح کرده بودند که محققان و اساتید مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام به جای یک روایت، چهل روایت صحیح از کتابهای شیعه و اهل سنت را در جواب آنها آماده کردند و از شبکه مبارکه ولایت نیز نشان دادند و تفصیل آن را در یک مقاله طولانی روی سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گذاشته اند که خوانندگان محترم میتوانند این روایات را در آدرس ذیل مطالعه فرمایند.
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=19455
کارنشناسان این شبکه وهابی، از رسوایی قبلی درس عبرت نگرفته و دست به شبهه افکنی جدیدی زدند و رسوایی دیگری را در پرونده خود رقم زده و عناد و دشمنی درونی خود را با امیرمؤمنان و ائمه علیهم السلام بیش از پیش به نمایش گذاشتند.
اکنون در این مقاله «سؤال از ولایت امیرمؤمنان و ائمه طاهرین علیهم السلام در عالم دیگر » را از دیدگاه روایات صحیح شیعه و اهل سنت و اعترافات علمای آنها در ضمن چند فصل به اثبات میرسانیم.
اما در ابتدا کلام علمای اهل سنت را در مورد اصل سؤال قبر مطرح میکنیم :
کلام علمای اهل سنت درباره سؤال در قبر و تلقین میت به عقائد اسلامی
قبل از نقل روایات، سخنان برخی از علمای اهل سنت را درباره سؤال از میت در عالم قبر و قیامت، متذکر میشویم:
۱٫ ابن تیمیه (متوفای۷۲۸هـ)
ابن تیمیه، بنیان گذار مذهب وهابیت تصریح میکند که سؤال و امتحان میت در قبر یک امر ثابت و قطعی است و تلقین میت او را در مواقف سؤال، یاری میکند:
وقد ثبت ان المقبور یسأل ویمتحن وأنه یؤمر بالدعاء له فلهذا قیل ان التلقین ینفعه فان المیت یسمع النداء کما ثبت فى الصحیح عن النبى صلى الله علیه وسلم أنه قال « انه لیسمع قرع نعالهم» وأنه قال «ما أنتم بأسمع لما أقول منهم» وأنه أمرنا بالسلام على الموتى فقال «ما من رجل یمر بقبر الرجل کان یعرفه فى الدنیا فیسلم علیه الا رد الله روحه حتى یرد علیه السلام» والله أعلم .
ثابت شده است که شخصی که در قبر قرار گرفته، مورد سؤال واقع شده و امتحان میشود وباید برای او دعا کرد. از این جهت گفته شده است که تلقین به میت منفعت دارد؛ چرا که میت نداء را میشنود؛ همانگونه که در روایت صحیح از رسول خدا صلی علیه وسلم نقل شده که فرمود: میت صدای نعلین بازماندگان را میشنود ….
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج ۲۴، ص ۲۹۷، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه.
ابن تیمیه: تلقین میت از سیره صحابه و امر مباح است:
ابن تیمیه در پاسخ به استفتاء، گفته است: تلقین میت سیره گروهی از صحابه است و احمد بن حنبل نیز آن را اجازه داده و در پایان میگوید: قول به اباحه تلقین، میانه ترین اقوال است:
وسئل رحمه الله
هل یجب تلقین المیت بعد دفنه أم لا وهل القراءه تصل إلى المیت
فأجاب تلقینه بعد موته لیس واجبا بالإجماع ولا کان من عمل المسلمین المشهور بینهم على عهد النبى وخلفائه بل ذلک مأثور عن طائفه من الصحابه کأبى أمامه وواثله بن الأسقع
فمن الأئمه من رخص فیه کالإمام أحمد وقد استحبه طائفه من أصحابه وأصحاب الشافعى ومن العلماء من یکرهه لاعتقاده أنه بدعه فالأقوال فیه ثلاثه الاستحباب والکراهه والإباحه وهذا أعدل الأقوال.
از ابن تیمیه استفتاء شده است که آیا تلقین میت بعد از دفن واجب است یانه؟ و آیا ثواب قرائت قرآن به او میرسد یانه؟
جواب: تلقین میت بعد از مردن واجب نیست نه اجماعی در این باره است و نه عمل مشهور مسلمانان در زمان رسول خدا و خلفای آن حضرت؛ بلکه مأثور از گروه صحابه است همانند: ابی امامه، واثله بن اسقع.
از پیشوایانی که تلقین را اجازه داده امام احمد است. گروهی از اصحاب او وشافعی تلقین را مستحب دانسته و برخی از علماء آن را مکروه میدانند؛ به اعتقاد این که بدعت است؛ پس در این باره سه قول است: استحباب، کراهت و اباحه و این قول میانه رو ترین اقوال است.
کتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیه فی الفقه ج ۲۴ ، ص ۲۹۷
۲٫ ابو حامد غزالی (متوفای۵۰۵هـ)
غزالی پس از نقل روایاتی که میگویند: میت در عالم قبر محتاج دعا و هدیه ثواب از سوی بازماندگان است و مانند غریقی است که باید نجات پیدا کند، میگوید:
ومن هذا یستحب تلقین المیت بعد الدفن والدعاء له.
قال سعید بن عبد الله الأزدى شهدت أبا أمامه الباهلى وهو فی النزع فقال یا سعید إذا مت فاصنعوا بى کما أمرنا رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال إذا مات أحدکم فسویتم علیه التراب فلیقم أحدکم على رأس قبره ثم یقول یا فلان ابن فلانه فإنه یسمع ولا یجیب ثم لیقل یا فلان ابن فلانه الثانیه فإنه یستوى قاعدا ثم لیقل یا فلان ابن فلانه الثالثه فإنه یقول أرشدنا یرحمک الله ولکن لا تسمعون فیقول له اذکر ما خرجت علیه من الدنیا شهاده أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله وأنک رضیت بالله ربا وبالإسلام دینا وبمحمد صلى الله علیه وسلم نبیا وبالقرآن إماما فإن منکرا ونکیرا یتأخر کل واحد منهما فیقول انطلق بنا ما یقعدنا عند هذا وقد لقن حجته.
از این جهت مستحب است که بعد از دفن به میت تلقین شود و برایش دعا شود.
سعید بن عبد الله ازدی میگوید: من شاهد بودم که ابی امامه باهلی در حال جان دادن بود گفت: ای سعید! وقتی من مردم، همان دستور رسول خدا را در باره من انجام دهید که فرمود: زمانیکه یکی از شما بمیرد، و خاک روی قبر او ریختید، باید یکی بر بالای قبرش بماند و بگوید: یا فلان ابن فلانه. او صدای شما را میشنود ولی نمی تواند جواب دهد. سه مرتبه این ندا را تکرار کنید در مرتبه سوم او مینشیند و میگوید: مرا ارشاد کن خداوند تو را رحمت کند ولی شما سخن او را نمی شنوید.
برای میت بگویید: به یاد بیاور آنچه را که از دنیا با آن خارج شدی که عبارت است از شهادت به وحدانیت خداوند و این که محمد رسول خدا است و این که تو راضی هستی که خداوند پروردگار تو و اسلام دین تو، و محمد پیامبرت، قرآن امام تو است.
وقتی اینها را تلقین کنید، منکیر و نکیر یکدیگر خود را عقب میکشاند و میگویند: بیا برویم او را تلقین حجت کردند.
الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاى۵۰۵هـ، إحیاء علوم الدین، ج ۴، ص ۴۹۲، ناشر: دار االمعرفه – بیروت.
۳٫ نووی (متوفای۶۷۶هـ)
نووی نیز فصلی را در باره باز کرده و مینویسد:
فصل وأما تلقین المیت بعد الدفن فقد قال جماعه کثیرون من أصحابنا باستحبابه وممن نص على استحبابه القاضی حسین فی تعلیقه وصاحبه أبو سعد المتولی فی کتابه التتمه والشیخ الإمام الزاهد أبو الفتح نصر بن إبراهیم بن نصر المقدسی والإمام أبو القاسم الرافعی وغیرهم ….
تلقین میت بعد از دفن را جماعت بسیاری از اصحاب ما قائل به استحباب آن هستند. از جمله کسانیکه به استحاب آن تصریح دارند، قاضی حسین در تعلیقه، ابو سعید در کتاب تتمه، شیخ ابو الفتح نصر بن ابراهیم بن نصر مقدسی، امام رافعی و غیر از آنها هستند.
النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفاى۶۷۶ هـ)، الأذکار المنتخبه من کلام سید الأبرار، ج ۱، ص ۱۲۹، دار النشر: دار الکتب العربی – بیروت – ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۴م.
نتیجه:
سخنان علمای اهل سنت در این باره فراوان است به همین مقدار بسنده میکنیم و نتیجه این است که تلقین میت از دیدگاه علمای اهل سنت یک امر مطلوب و مستحب است.
فصل اول؛ سؤال از امامت در عالم پس از مرگ در کتب اهل سنت
در منابع اهل سنت نیز روایات متعدد آمده است که در قیامت از ولایت امیرمؤمنان و ائمه طاهرین علیهم السلام و نیز از خلفای اهل سنت سؤال میشود.
روایات سؤال در قبر از منابع اهل سنت
سه دسته از روایات اهل سنت را در این قسمت بیان میکنیم:
ا. ولایت علی علیه السلام از در عالم بعد از مرگ، سؤال میشود.
ب. برخی از مردگان بعد از مردن، به اسامی خلفای اهل سنت اقرار کرده و شهادت داده اند.
ج: از ولایت علی در قبر سؤال میشود.
الف: روایات سؤال از ولایت علی (ع) در قیامت
این روایات ذیل آیه ۲۴ سوره صافات: «وقفوهم إنهم مسؤولون»، در منابع اهل سنت آمده است.
روایت اول: ابو سعید خدری از رسول خدا (ص) با سند معتبر:
حاکم حسکانی از علمای حدیث اهل سنت، روایت معتبری را از ابو سعید خدری صحابه جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده است که در قیامت از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام سؤال میشود:
۷۸۸ – حدثنا أبو عبد الرحمان السلمی إملاءا ، أخبرنا محمد بن محمد بن یعقوب الحافظ ، حدثنا أبو عبد الله (الحسین بن محمد) ابن عفیر ، حدثنا أحمد ، حدثنا عبد الحمید ، حدثنا قیس ، عن عطیه ، عن أبی سعید ، عن النبی صلى الله علیه وآله وسلم فی قوله (تعالى): «وقفوهم إنهم مسؤولون» قال : عن ولایه علی بن أبی طالب .
ابو سعید خدری میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله در ذیل آیه «وقفوهم انهم مسؤلون» فرمود: از ولایت علی علیه السلام سؤال میشود.
الحاکم الحسکانی، عبید الله بن محمد الحنفی النیسابوری (ق ۵هـ) ، شواهد التنزیل، ج ۲ ، ص ۱۶۲، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰ م.
بررسی سند اول روایت:
a) 1. مولف کتاب حاکم حسکانی :
ممکن است در ذهن برخی این سؤال خلق شود که حاکم حسکانی از نظر علمای رجال اهل سنت شاید ضعیف باشد و یا عده ای ممکن است از این ناحیه به روایاتی که از ایشان ذکر میکنیم، انتقاد وارد سازد، لازم است که ابتدا، حاکم حسکانی را معرفی کرده و دیدگاه بزرگان آنها را در باره ایشان در معرض دید خوانندگان گرامی قرار دهیم.
ذهبی از علماء و صاحب نظر در علم رجال اهل سنت و دیدگاه او فصل الخطاب در میان محققان و پژوهشگران است.
ایشان در کتاب «سیر اعلام النبلاء» وی را با وصف «الامام؛ یعنی پیشوا، المحدث؛ یعنی راوی حدیث، البارع؛ یعنی با تقوا، الحاکم؛ یعنی کسی که تمام روایات را حفظ است» توصیف کرده است:
الحسکانی، الإمام المحدث البارع القاضی أبو القاسم عبیدالله بن عبدالله ابن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم ویعرف أیضا بابن الحذاء من ذریه الأمیر الذی افتتح خراسان عبدالله بن عامر بن کریز …
و در پایان نیز میگوید:
اختص بصحبه أبی بکر بن الحارث النحوی ولازمه وأخذ أیضا عن الحافظ أحمد بن علی بن منجویه وتفقه بالقاضی صاعد بن محمد وصنف وجمع وعنی بهذا الشأن.
… همیشه همراه ابو بکر بن حارث نحوی بود و از حافظ احمد بن علی بن منجویه روایت میگرفت … و کتاب تصنیف کرد و روایات را جمع آوری کرد و در این ریشته عنایت داشت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱۸، ص ۲۶۸، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.
ذهبی در کتاب «تذکره الحفاظ »، ایشان را به « الحافظ، کسی که صد هزار روایت را حفظ باشد، شیخ متقن؛ مورد اطمینان، ذو عنایه تامه بعلم الحدیث؛ دارای عنایت ویژه به علم روایت، عالی الاسناد؛ یعنی روایاتش سند عالی دارد» توصیف کرده است:
۱۰۳۲ الحسکانى القاضى المحدث أبو القاسم عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسکان القرشی العامری النیسابوری الحنفی الحاکم ویعرف بابن الحذاء الحافظ شیخ متقن ذو عنایه تامه بعلم الحدیث وهو من ذریه الأمیر عبد الله بن عامر بن کریز الذی افتتح خراسان زمن عثمان وکان معمرا عالی الإسناد صنف فی الأبواب وجمع وحدث عن جده أحمد وعن أبی الحسن العلوی وأبی عبد الله الحاکم وأبی طاهر بن محمش وعبد الله بن یوسف الأصبهانی وأبى الحسن بن عبدان وابن فجویه الدینوری وأبى الحسن على بن السقاء وأبی عبد الله بن باکویه وخلق وینزل إلى أبی سعید الکنجرودی ونحوه اختص بصحبه أبی بکر بن الحارث الأصبهانی النحوی وأخذ عنه وأخذ أیضا عن الحافظ أحمد بن علی بن منجویه وتفقه على القاضى أبی العلاء صاعد بن محمد وما زال یسمع ویجمع ویفید.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج ۳، ص ۱۲۰۰، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى.
ابو الوفاء قرشی نیز در کتاب «الجواهر المضیه فی طبقات الحنفیه»، ایشان را در ضمن معرفی پسرش «محمد بن عبید الله بن عبد الله» به «حافظ وقته لاصحاب ابی حنیفه» توصیف کرده است.
۲۶۱ محمد بن عبید الله بن عبد الله بن أحمد الحسکانی الحاکم أبو علی الحذاء سمع الحدیث من أبیه وجده وقرأ علیه من تصانیف والده وغیر ذلک ذکره الفارسی فى سیاقه وقال من بیت الحدیث والروایه وکان أبوه الحاکم أبو القاسم حافظ وقته لأصحاب أبی حنیفه وجده أبو محمد وأعظهم وتقدما مات سنه أربع وخمس مائه رحمهم الله تعالى
القرشی الحنفی، أبو محمد عبد القادر بن أبی الوفاء محمد بن أبی الوفاء (متوفاى۷۷۵هـ) ، الجواهر المضیه فی طبقات الحنفیه ، ج ۲، ص ۸۸، ناشر : میر محمد کتب خانه – کراتشی
از این جمله فهمیده میشود که او از نظر فقهی پیرو ابوحنیفه بوده است؛ چنانچه تقی الدین صیرفینی در کتاب «المنتخب من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور»، به این مسأله تصریح کرده است:
۹۸۲ أبو القاسم الحسکانی الحذاء، عبید الله بن عبد الله بن أحمد بن أحمد بن محمد بن حسکان أبو القاسم الحذاء الحافظ المتقن من أصحاب أبی حنیفه فاضل مسن من بیت العلم والوعظ والحدیث
عبید الله بن … حافظ، استوار، از اصحاب ابو حنیفه، انسان فاضل و از خانه علم و موعظه و نصیحت است.
الصیرفینی، تقی الدین أبو إسحاق إبراهیم بن محمد (متوفای۶۴۱هـ) ، المنتخب من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور ، ج ۱، ص ۳۲۴، تحقیق : خالد حیدر، دار النشر : دار الفکر للطباعه والنشر التوزیع – بیروت – ۱۴۱۴هـ
b) 2. أبو عبد الرحمان السلمی:
ابو یعلی قزوینی در کتابش به توثیق این راوی تصریح میکند:
( ۷۷۲ ) أبو عبد الرحمن محمد بن الحسین بن موسى السلمی الازدی حفید إسماعیل بن نجید السلمی ثقه متفق علیه من الزهاد له.
ابو عبد الرحمن … ثقه است و همه بر صحتش اجماع دارند و از جمله زاهدان بوده است.
الخلیلی القزوینی، الخلیل بن عبد الله بن أحمد أبو یعلى (متوفای۴۴۶هـ)، الإرشاد فی معرفه علماء الحدیث، ج ۳ ، ص ۸۶۰،تحقیق : د. محمد سعید عمر إدریس، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض، الطبعه : الأولى۱۴۰۹
جمال الدین اتابکی در کتابش، وی را به بالاترین اوصاف، «حافظ الکبیر، شیخ شیوخ الدنیا فی زمانه» توصیف کرده و او را مرجع علوم میداند:
وفیها توفی محمد بن الحسین بن محمد بن موسى أبو عبد الرحمن السلمی النیسابوری الحافظ الکبیر شیخ شیوخ الدنیا فی زمانه طاف الدنیا شرقا وغربا ولقی الشیوخ الأبدال وإلیه المرجع فی علوم الحقائق والسیر وغیرها وله المصنفات الحسان.
الأتابکی، جمال الدین أبی المحاسن یوسف بن تغری بردى (متوفاى۸۷۴هـ)، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، ج ۴، ص ۲۵۶، ناشر: وزاره الثقافه والإرشاد القومی – مصر.
علی بن الحسن بن هبه الله در کتاب «اربعون حدیث» خود میگوید: بسیاری از علماء، کتاب اربعین نوشته اند که آثار شان مقتدای آیندگان است:
… وکل منهم لم یأل فی طلب الأجر ، ولم یقتصر فی اقتناء الثواب والأجر ، وسمى کل واحد منهم کتابه بکتاب الأربعین ، فرحمه الله ورضوانه علیهم أجمعین ، کما نشروا الدین ، وأظهروا الحق المبین ، وفیهم لمن بعدهم أسوه ، وهم لمن اقتفى آثارهم القدوه :
۷ – وأبو الخیر یزید بن رفاعه الهاشمی .
۸ – وأبو عبد الرحمن محمد بن الحسین السلمی .
علی بن الحسن بن هبه الله أبو القاسم (متوفای۵۷۱ هـ)، أربعون حدیثا لأربعین شیخا من أربعین بلده ، ج ۱، ص۱۷، دار النشر : مکتبه القرآن – القاهره ، تحقیق : مصطفى عاشور
تقی الدین صیرفینی نیز در باره ایشان مینویسد:
۴ أبو عبد الرحمن السلمی محمد بن الحسین بن موسى الأزدی أبا السلمی جدا لأنه ابن بنت أبی عمر وإسماعیل بن نجید بن أحمد بن یوسف السلمی أبو عبد الرحمن شیخ الطریقه فی وقته الموفق فی جمع علوم الحقائق ومعرفه طریق التصوف وصاحب التصانیف المشهوره فی علوم القوم …
وکتب الحدیث بنیسابور ومرو والعراق والحجاز وانتخب علیه الحفاظ الکبار.
… شیخ طریقت در زمانش، کسی که در تمام علوم حقایق و شناخت راه تصوف و دارای تألیفات مشهور در علوم قوم … بود. در نیشابور، مرو و عراق و حجاز روایت را مینوشت و حافظان بزرگ را برای این کار انتخاب کرده بود.
الصیرفینی، تقی الدین أبو إسحاق إبراهیم بن محمد (متوفای۶۴۱هـ) ، المنتخب من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور ، ج ۱، ص۱۸، تحقیق : خالد حیدر، دار النشر : دار الفکر للطباعه والنشر التوزیع – بیروت – ۱۴۱۴هـ
بهترین دلیل بر توثیق این روای این است که ابن تیمیه در مقابل جهمیه، به روایتش استدلال کرده است:
بل یعلم بالاضطرار أن الذی جاء به الرسول من الکتاب والسنه یخالف هذا المعنى الذی سماه هؤلاء الجهمیه توحیدا ، ولهذا ما زال سلف الأمه وأئمتها ینکرون ذلک ، کما روى الشیخ أبو عبد الرحمن محمد بن الحسین السلمی فی ذم الکلام ،
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، الفتاوى الکبرى لشیخ الإسلام ابن تیمیه، ج ۵ ، ص ۲۴۴، تحقیق : قدم له حسنین محمد مخلوف ، ناشر : دار المعرفه – بیروت .
و در وثاقتش همین بس که بیهقی از نامدار ترین علمای اهل سنت، کتاب «شعب الایمان» خودش را بر ابو عبد الرحمن سلمی قرائت کرده و این مطلب در ابتدای کتاب شعب الایمان ذکر شده است:
۵۱۲۴ قال الشیخ وفیما قرأت على أبی عبد الرحمن محمد بن الحسین السلمی رحمه الله قال سألت الامام أبا سهل محمد بن سلیمان عن السماع فقال یستحب ذلک لأهل الحقائق ومباح ذلک لأهل الورع ویکره ذلک للفساق ومن یسمعه بطرا.
البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى۴۵۸هـ) شعب الإیمان، ج ۴ ، ص ۲۸۵، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ.
ابن حجر عسقلانی در «لسان المیزان» ، بعد از معرفی مختصر، مدح ایشان را از زبان علمای اهل سنت ذکر کرده است:
محمد بن الحسین أبو عبد الرحمن السلمی النیسابوری شیخ الصوفیه وصاحب تاریخهم وطبقاتهم وتفسیرهم ..
وقال الخطیب قدر أبی عبد الرحمن عند أهل بلدته جلیل وکان مع ذلک مجودا صاحب حدیث…
وقال الحاکم کان کثیر السماع والحدیث متقنا فیه من بیت الحدیث.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، لسان المیزان، ج ۵ ، ص۱۴۰، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.
c) 3. محمد بن محمد بن یعقوب :
ذهبی در باره او مینویسد: وی در صدر قراء و محدثان بوده است:
الحجاجی الامام الحافظ الناقد المقرئ المجود شیخ خراسان أبو الحسین محمد بن محمد بن یعقوب بن إسماعیل بن الحجاج الحجاجی النیسابوری صدر المقرئین والمحدثین.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱۶، ص۲۴۰، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.
و در جای دیگر او را حافظ (کسی که یک صد هزار حدیث حفظ بوده) و عبد صالح توصیف کرده و از حاکم نقل میکند که در میان اصحاب ما کسی همانند او با فهیم تر و اثبت نبوده است:
۸۹۵ الحجاجی الحافظ أبو الحسین محمد بن محمد بن یعقوب بن إسماعیل بن حجاج النیسابوری المقرئ العبد الصالح … قال الحاکم سمعت أبا علی الحافظ یقول ما فی أصحابنا أحد افهم ولا اثبت من أبی الحسین.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تذکره الحفاظ، ج ۳ ، ص ۹۴۴، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى.
و در «تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام» ، به صدوق بودن ایشان تصریح میکند:
محمد بن محمد بن یعقوب بن إسماعیل بن حجاج النیسابوری الحافظ أبو الحافظ ، أبو الحسین الحجاجی . المقریء العبد الصالح الصدوق .
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۶ ، ص ۴۰۵، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.
و بالاخره در کتاب «العبر فی خبر من غبر»، به وثاقت او نیز اعتراف میکند:
والحجاجی أبو الحسین محمد بن محمد بن یعقوب النیسابوری الحافظ الثقه المقرئ العبد الصالح الصدوق.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج ۲ ، ص ۳۵۵، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعه حکومه الکویت – الکویت، الطبعه: الثانی، ۱۹۸۴٫
در نتیجه این راوی نیز ثقه است.
d) 4. حسین بن محمد بن عفیر:
شمس الدین ذهبی در تاریخ الاسلام آورده است که دارقطنی وی را توثیق کرده است:
الحسین بن محمد بن محمد بن عفیر . أبو عبد الله البغدادی الأنصاری … وثقه الدارقطنی .
تاریخ الإسلام ج ۲۳ ، ص ۴۹۳
حمزه بن یوسف سهمی میگوید: از دار قطنی در باره حسین بن محمد سؤال کردم و او در پاسخ ایشان را موثق معرفی کرده است:
وسألته عن الحسین بن محمد بن محمد بن غفیر بن محمد بن سهل بن أبی حتمه أبی عبد الله الأنصاری ببغداد فقال ثقه.
از دار قطنی در باره حسین بن محمد … در بغداد سؤال کردم گفت: او ثقه است.
الدارقطنی، علی بن عمر أبو الحسن (۳۸۵هـ ، سؤالات حمزه بن یوسف السهمی ، ج ۱، ص ۲۰۴، تحقیق : موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، دار النشر : مکتبه المعارف – الریاض، الطبعه : الأولى ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴
e) 5. احمد بن الفرات:
ابن حجر عسقلانی در کتاب «تقریب التهذیب» توثیق او تصریح کرده است :
أحمد بن الفرات بن خالد الضبی أبو مسعود الرازی نزیل أصبهان ثقه حافظ.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۸۳، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶٫
و در صفحه دیگر اقوال علمای اهل سنت را در توثیق او آورده است:
جاء عن أحمد أنه قال ما تحت أدیم السماء أحفظ لاخبار رسول الله صلى الله علیه وسلم من أبی مسعود ..
وقال محمد بن أبی بکر البقال ذکر عند أحمد فقال اکتبوا عنه فإنه صدوق اللهجه وقال بن معین ما رأیت أسود الرأس أحفظ منه وقال علی بن المدینی کان من الراسخین فی العلم وقال حجاج بن الشاعر ما أعرف احذق بهذه الصناعه منه وقال الخلیلی ثقه ذو تصانیف وقال أبو نعیم أحد الأئمه الحفاظ وقال الحاکم ثقه.
در نزد احمد بن حنبل ذکر از او به میان آمد، احمد گفت: از وی روایت بنویسید؛ چرا که وی صدوق اللهجه است. … علی بن مدینی گفته است: وی از راسخان در علم بوده است. … خلیلی گفته است: وی موثق و دارای تألیفات بوده است. ابو نعیم گفته است: وی یکی از پیشوایان حافظ است و حاکم گفته: او ثقه است.
تهذیب التهذیب ج ۱، ص ۵۸
تعدادی از علمای اهل سنت هنگامیکه وقایع سالها را شرح داده، بر توثیق این راوی نیز تصریح کرده اند. جمال الدین اتابکی مینویسد:
وفیها توفی أحمد بن الفرات بن خالد أبو مسعود الرازی الأصبهانی کان أحد الأئمه الثقات ذکره أبو نعیم فی الطبقه السابعه وأثنى علیه.
الأتابکی، جمال الدین أبی المحاسن یوسف بن تغری بردى (متوفاى۸۷۴هـ)، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، ج ۳ ، ص ۲۹، ناشر: وزاره الثقافه والإرشاد القومی – مصر.
عکری حنبلی نیز مینویسد:
وفیها أحمد بن الفرات بن خالد بن مسعود الرازی الثقه أحد الأعلام.
العکری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفاى۱۰۸۹هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۲ ، ص ۱۳۸، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن کثیر – دمشق، الطبعه: الأولی، ۱۴۰۶هـ.
سیوطی نیز مینویسد:
وفیها أحمد بن الفرات بن خالد بن مسعود الرازی الثقه أحد الأعلام فی شعبان بأصبهان
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، طبقات الحفاظ، ج ۱ ، ص ۱۳۸، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ.
f) 6. عبد الحمید بن عبد الرحمن حمانی:
این راوی، از راویان صحیح بخاری است و نیاز به توثیق ندارد؛ اما از باب اطمینان، سخنان علمای اهل سنت را در باره او ذکر میکنیم:
ابن حبان این روای را در کتاب «الثقات» خود ذکر کرده و سخن یحیی بن معین را در توثیق وی آورده است:
۹۲۷۵ أبو یحیى الحمانی عبد الحمید بن عبد الرحمن الذی یقال له بشمین وحمان من تمیم یروى عن الأعمش وابن أبى خالد روى عنه ابنه یحیى بن عبد الحمید وکان یحیى بن معین یقول الحمانی وأبوه ثقات.
التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى۳۵۴ هـ)، الثقات، ج ۷، ص ۱۲۱، تحقیق: السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۵هـ – ۱۹۷۵م.
سخن ابن معین را خطیب بغدادی در کتاب «تاریخ بغداد»، آورده است که یحیی بن معنی او پسرش را توثیق کرده است:
أخبرنا محمد بن أحمد بن رزق أخبرنا هبه الله بن محمد بن حبش الفراء حدثنا أبو جعفر محمد بن عثمان بن أبى شیبه قال سألت یحیى بن معین عن یحیى بن عبد الحمید فقال ثقه وکان أبوه عبد الحمید بن عبد الرحمن ثقه.
البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۱۶۹، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.
شمس الدین حنبلی نیز تصریح میکند که وی از روایان صحیح بخاری است:
أبو یحیى الحمانی عبد الحمید بن عبد الرحمن لیس بمتروک بل هو من رجال الصحیح .
وقد وثقه یحیى بن معین وغیره .
الحنبلی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی (متوفاى۷۴۴هـ)، تنقیح تحقیق أحادیث التعلیق، ج ۱، ص ۲۲۲، تحقیق: أیمن صالح شعبان، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه: الأولى ، ۱۹۹۸م.
ابو الوفاء قرشی در کتاب «الجواهر المضیه فی طبقات الحنفیه»، او را یکی از حافظان کوفه میداند:
ومنهم عبد الحمید بن عبد الرحمن الحمانی أحد حفاظ الکوفه.
القرشی الحنفی، أبو محمد عبد القادر بن أبی الوفاء محمد بن أبی الوفاء (متوفاى۷۷۵هـ) ، الجواهر المضیه فی طبقات الحنفیه ، ج ۱، ص ۵۴۸، ناشر : میر محمد کتب خانه – کراتشی
g) 7. قیس بن حفص الدارمی:
ابن حجر عسقلانی وی را موثق می داند و بر این مطلب تصریح کرده است:
۵۵۶۹ قیس بن حفص التمیمی الدارمی أبو محمد البصری ثقه له أفراد من العاشره مات سنه سبع وعشرین خ صد.
تقریب التهذیب ج ۱، ص ۴۵۶
بدر الدین عینی نیز سخنان علمای رجال را در توثیق و مدح او ذکر کرده است:
۲۱۵۳- قیس بن حفص بن القعقاع التمیمى الدارمى: … قال یحیى بن معین: ثقه. وقال العجلى: لا بأس به، کتبت عنه شیئًا. وقال أبو حاتم: شیخ.
العینى، أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسین الغیتابى الحنفى بدر الدین (متوفاى۸۵۵هـ) ، مغانى الأخیار، ج ۴، ص۵۷، دار النشر: طبق برنامه الجامع الکبیر.
عجلی در کتاب «معرفه الثقات» مینویسد:
۱۵۲۸ قیس بن حفص بصرى لا بأس به کتبنا عنه شیئا یسیرا
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى۲۶۱هـ)، معرفه الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۲، ص ۲۱۹، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبه الدار – المدینه المنوره – السعودیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م.
ذهبی نیز در کتاب «تاریخ الإسلام» بر ثقه بودنش تصریح کرده است:
۴ ( قیس بن حفص الدّارمیّ خ .
مولاهم البصریّ ، أبو محمد . .. وکان ثقه .
تاریخ الإسلام، ج ۱۶، ص ۲۱۹
h) 8. عطیه بن سعد بن جناده:
عجلی کوفی در کتاب «معرفه الثقات من رجال أهل العلم والحدیث» به توثیق این راوی تصریح کرده است:
ملا على قارى در باره او مىگوید :
عطیه بن سعد العوفی ، وهو من أجلاء التابعین .
عطیه از بزرگان تابعان است
القاری ، ملا علی (وفات ۱۱۰۴) ؛شرح مسند أبی حنیفه، ص ۲۹۲ ، ناشر : دار الکتب العلمیه بیروت
ترمذی صاحب یکی از صحاح سته اهل سنت روایت وی را صحیح میداند:
۲۳۸۱ حدثنا أبو کُرَیْبٍ حدثنا مُعَاوِیَهُ بن هِشَامٍ عن شَیْبَانَ عن فِرَاسٍ عن عَطِیَّهَ عن أبی سَعِیدٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من یُرَائِی یُرَائِی الله بِهِ وَمَنْ یُسَمِّعْ یُسَمِّعْ الله بِهِ قال وقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم من لَا یَرْحَمْ الناس لَا یَرْحَمْهُ الله وفی الْبَاب عن جُنْدَبٍ وَعَبْدِ اللَّهِ بن عَمْرٍو قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ من هذا الْوَجْهِ
سند روایت از این طریق حسن و صحیح است .
الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۴ ، ص۵۹۱ ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
و در چندین جای دیگر روایت وی را تصحیح می کند ؛ از جمله در آدرسهای ذیل:
سنن الترمذی ج ۴، ص ۶۷۰ ش ۲۵۲۲،
سنن الترمذی ج ۴ ص ۶۹۳ ش ۲۵۵۸ ،
محمد بن جریر طبری در مورد او میگوید :
منهم عطیه بن سعد بن جناده العوفى … وکان کثیر الحدیث ثقه إن شاء الله
الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر (متوفای۳۱۰هـ) المنتخب من ذیل المذیل ، ج ۱، ص ۳۰۴ ، طبق برنامه الجامع الکبیر
ابن سعد مولف الطبقات نیز مینویسد :
عطیه بن سعد بن جناده العوفی … وکان ثقه إن شاء الله وله أحادیث صالحه
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى۲۳۰هـ)، الطبقات الکبرى، ج۶، ص ۳۰۴ ، ناشر: دار صادر – بیروت.
یحیى بن معین از بزرگان علم رجال اهل سنت و از متشددین روایات، وی را صالح میداند :
۲۴۴۶ سمعت یحیى یقول عطیه العوفی هو عطیه الجدلی قیل لیحیى کیف حدیث عطیه قال صالح.
یحیى بن معین أبو زکریا ( متوفای۲۳۳هـ)، تاریخ ابن معین (روایه عثمان الدارمی)، ج ۳ ص ۵۰۰، تحقیق: د. أحمد محمد نور سیف، دار النشر: دار المأمون للتراث – دمشق – ۱۴۰۰
ابن جعد نیز سخن یحیی بن معین را نقل کرده است:
۲۰۴۸ حدثنا بن زنجویه نا زید بن الحباب نا فضیل بن مرزوق الأغر الرؤاسی نا أبو إسحاق وحدثنا عباس سمعت یحیى بن معین یقول عطیه العوفی هو عطیه الجدلی قیل لیحیى کیف حدیث عطیه قال صالح.
الجوهری البغدادی، علی بن الجعد بن عبید ابوالحسن (متوفاى۲۳۰هـ) مسند ابن الجعد، ج ۱، ص ۳۰۲ ، تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسه نادر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م.
و حتی البانی وهابی نیز روایات او را تصحیح میکند :
۳۲۴۰ – ۴۰۰۱ ( صحیح )
حدثنا القاسم بن زکریا بن دینار حدثنا عبد الرحمن بن مصعب ح و حدثنا محمد ابن عباده الواسطی حدثنا یزید بن هارون قالا حدثنا إسرائیل أنبأنا محمد بن جحاده عن عطیه العوفی عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم أفضل الجهاد کلمه عدل عند سلطان جائر (صحیح ) المشکاه ۳۷۰۵ و ۳۷۰۶ ، الروض ۹۰۹ ، الصحیحه ۴۹۱
صحیح سنن ابن ماجه للالبانی ش ۳۲۴۰-۴۰۰۱
۹٫ ابو سعید خدری:
ایشان از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله است که نیاز به توثیق ندارد و از نظر اهل سنت، همه صحابه عادل هستند و هرگز مطلبی را به دروغ بیان نکرده اند.
ابن حجر در کتاب « الإصابه فی تمییز الصحابه» قول حنظله بن ابو سفیان را که وی را برترین فقیه جوانهای صحابه معرفی کرده، و نیز سخن خطیب را که وی را از فاضل ترین صحابه میداند، نقل کرده است :
سعد بن مالک بن سنان بن عبید بن ثعلبه بن الأبجر وهو خدره بن عوف بن الحارث بن الخزرج الأنصاری الخزرجی أبو سعید الخدری مشهور بکنیته استصغر بأحد واستشهد أبوه بها وغزا هو ما بعدها روى عن النبی صلى الله علیه وسلم الکثیر وروى عن أبی بکر وعمر وعثمان وعلی وزید بن ثابت وغیرهم …
قال حنظله بن أبی سفیان عن أشیاخه کان من أفقه أحداث الصحابه وقال الخطیب کان من أفاضل الصحابه وحفظ حدیثا کثیرا..
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص ۷۸۹، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.
ذهبی در کتاب «تذکره الحفاظ»، مینویسد:
أبو سعید الخدری سعد بن مالک بن سنان الأنصاری الخزرجی المدنی کان من علماء الصحابه وممن شهد بیعه الشجره روى حدیثا کثیرا وأفتى مده.
تذکره الحفاظ ج ۱، ص ۴۴
ابن کثیر وهابی در کتاب «البدایه والنهایه»، نیز او را صحابی جلیل القدر و از فقهای صحابه معرفی میکند:
أبو سعید الخدری
هو سعد بن مالک بن سنان الأنصارى الخزرجى صحابى جلیل من فقهاء الصحابه.
ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۹، ص ۳، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
نتیجه:
این روایت از نظر اهل سنت معتبر است و طبق این روایت معتبر، در عالم قیامت از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام سؤال می شود.
سند دوم روایت :
سند دیگری که برای روایت ابو سعید خدری نقل شده این است:
۷۸۷ – حدثنا الحاکم الوالد أبو محمد رحمه الله . قال : أخبرنا عمر بن أحمد بن عثمان ببغداد قال : حدثنا الحسین بن محمد بن محمد بن عفیر حدثنا أحمد بن الفرات ، حدثنا عبد الحمید الحمانی ، عن قیس عن أبی هارون : عن أبی سعید الخدری عن النبی صلى الله علیه وسلم فی قوله تعالى : «وقفوهم إنهم مسؤولون» قال : عن ولایه علی بن أبی طالب .
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲، ص ۱۶۱
سند سوم روایت :
سند سوم روایت ابو سعید خدری این است:
۷۸۶ – عبید الله بن محمد العائشی قال : حدثنا مسلم بن إبراهیم الفراهیدی وقیس بن حفص الدارمی قالا : حدثنا عیسى بن میمون ، عن أبی هارون العبدی : عن أبی سعید الخدری فی قوله : «وقفوهم انهم مسؤولون» قال : عن إمامه علی بن أبی طالب.
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲ ، ص ۱۶۱
این روایات در کتاب «ینابیع الموده» و «نظم درر السمطین» از علمای احناف، نیز آمده است:
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۱، ص۳۳۴، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
الزرندی الحنفی المدنی، جمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد (متوفاى۷۵۰ هـ) نظم درر السمطین فی فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطین، ص ۱۰۹، مکتبه امام امیر المؤمنین، چاپ : الأولى، ۱۳۷۷ – ۱۹۵۸ م، طبق برنامه مکتبه اهل البیت
روایت دوم: ابن عباس از رسول خدا (ص)
ابن عباس نیز از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده است که حضرت فرمود: من و علی روی پل صراط میایستیم از کسانی که از آنجا عبور میکنند در باره ولایت علی سؤال میکنیم:
۷۸۹ – حدثنی أبو الحسن الفارسی حدثنا أبو الفوارس الفضل بن محمد الکاتب حدثنا محمد بن / ۱۳۸ / أ / بحر الرهنی بکرمان ، حدثنا أبو کعب الأنصاری حدثنا عبد الله بن عبد الرحمان حدثنا إسماعیل بن موسى حدثنا محمد بن فضیل ، حدثنا عطاء بن السائب : عن سعید بن جبیر ، عن ابن عباس قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : إذا کان یوم القیامه أوقف أنا وعلی على الصراط ، فما یمر بنا أحد إلا سألناه عن ولایه علی ، فمن کانت معه وإلا ألقیناه فی النار ، وذلک قوله : «وقفوهم إنهم مسؤولون»
ابن عباس میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: وقتی روز قیامت فرا میرسد، من و علی روی پل صراط میایستیم، هیچ کسی از آنجا عبور نمیکند مگر این که از ولایت علی سؤال میکنیم؛ پس هر که ولایت علی را نداشته باشد، او را به آتش میافگنیم و این قول خداوند است که فرمود: وقفوهم إنهم مسؤولون.
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲ ص ۱۶۲
روایت ابن عباس با سند دیگر نیز نقل شده است:
۷۹۰ – أخبرنا الحاکم أبو عبد الله جمله ( قال : ) حدثنا أبو الحسین السبیعی من أصل کتابه ، (قال 🙂 حدثنا الحسین بن الحکم . وأخبرنا أبو بکر محمد البغدادی قال : حدثنی سعید بن أبی سعید (قال 🙂 حدثنا علی بن عبد الرحمان بن مأتی الکوفی حدثنا الحسین بن الحکم الحبری حدثنا حسین بن نصر بن مزاحم حدثنا القاسم بن عبد الغفار بن القاسم العجلی ، عن أبی الأحوص ، عن مغیره : عن الشعبی عن ابن عباس فی قوله تعالى : «وقفوهم إنهم مسؤولون» قال: عن ولایه علی بن أبی طالب.
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲ ص ۱۶۴
یحیی بن الحسن جرجانی نیز روایت ابن عباس را با این سند نقل کرده است:
قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن أحمد العتیقی بقراءتی علیه ، قال أخبرنا أبو عمر عثمان بن محمد بن أحمد المخرمی ، قال أخبرنا أبو الحسین علی بن عبد الرحمن بن عیسى بن ماتی الکاتب ، قال حدثنا الحسین بن الحکم الجبری ، قال حدثنا حسین بن نصر بن مزاحم ، قال حدثنا القاسم بن عبد الغفار العجلی ، عن الأحوص عن مغیره عن الشعبی عن ابن عباس فی قوله عز وجل : «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولایه علی بن أبی طالب علیه السلام .
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفاى۴۹۹ هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفه بالأمالی الخمیسیه، ج ۱، ص ۱۸۹، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱م .
ابن مردویه اصفهانی نیز در کتاب «مناقب علی بن ابیطالب» روایت ابن عباس را در تفسیر آیه آورده است:
۵۱۲ . ابن مردویه ، عن ابن عباس ، أن النبی ( صلى الله علیه وسلم ) قال : «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولایه علی بن أبی طالب .
مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) – أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی – ص ۳۱۲
خوارزمی نیز از ابو اسحاق این تفسیر را آورده است:
۲۵۶ – وروى أبو الأحوص عن أبی إسحاق فی قوله تعالى : «وقفوهم انهم مسؤولون» یعنى عن ولایه علی .
المناقب – الموفق الخوارزمی – ص ۲۷۵
روایت سوم: عبد خیر از علی بن ابیطالب (ع)
عبد خیر از امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده که رسول خدا فرمود: هیچ میتی در شرق و غرب، دریا و خشکی باقی نمیماند مگر این که درباره ولایت علی از آنها سؤال میشود:
۱۰۷۵ وأخبرنا عقیل بن الحسین حدثنا علی بن الحسین حدثنا محمد بن عبید الله حدثنا أبو بکر الآجری بمکه حدثنا موسى بن إبراهیم الخوری حدثنا یوسف بن موسى القطان ، عن وکیع ، عن سفیان ، عن السدی ، عن عبد خیر : عن علی بن أبی طالب قال : أقبل صخر بن حرب حتى جلس إلى رسول الله صلى الله علیه وآله فقال : الامر بعدک لمن ؟ قال: لمن هو منی بمنزله هارون من موسى . فأنزل الله «عم یتساءلون» یعنی یسألک أهل مکه عن خلافه علی «عن النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون» فمنهم المصدق ومنهم المکذب بولایته ، «کلا سیعلمون ، ثم کلا سیعلمون» وهو رد علیهم سیعرفون خلافته أنها حق إذ یسألون عنها فی قبورهم فلا یبقى منهم میت فی شرق ولا غرب ولا بر ولا بحر إلا ومنکر ونکیر یسألانه یقولان للمیت : من ربک وما دینک ومن نبیک ومن إمامک ؟ !
امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: صخر بن حرب آمد و به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله نشست عرض کرد: امر امامت بعد از شما از آن کیست؟ فرمود: برای کسی که منزلتش با من همانند منزلت هارون به موسی است. پس خداوند آیه را نازل کرد: عم یتساءلون ؛ یعنی اهل مکه درباره خلافت علی از تو سؤال میکنند. (عن النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون)، برخی از آنها تصدیق میکنند وبرخی از آنها ولایت علی را تکذیب میکنند.
(کلا سیعلمون ، ثم کلا سیعلمون) این آیه رد بر آنها است که به زودی میشناسند که خلافت علی حق است؛ زیرا از آنها در باره ولایت در قبور سؤال میشود؛ پس هیچ میتی از آنها در شرق و غرب، دریا و خشکی باقی نمیماند مگر این که فرشتگان منکر و نکیر از آنها سؤال میکنند و برای میت میگویند: پروردگارت کیست، دینت چیست، پیامبرت کیست و امامت کیست؟.
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲ ص ۴۱۸
روایت چهارم: مجاهد ، از بزرگان تابعین:
ابن مردویه همین روایت ذکر شده از ابن عباس را از مجاهد نقل میکند :
۵۱۳ . ابن مردویه ، عن مجاهد فی الآیه قال : یعنی مسؤولون عن ولایه علی بن أبی طالب .
مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) – أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی – ص ۳۱۲
روایت پنجم: سدی
سدی کبیر در ذیل آیه « فوربک لنسألنهم أجمعین» گفته است: از ولایت علی علیه السلام سؤال میشود:
۴۵۲ – أخبرنا عقیل [ قال : ] أخبرنا علی قال : أخبرنا محمد بن عبید الله ، قال : حدثنا أبو الحسین بن ماهان الخوری بخور قال : حدثنا أبو بکر محمد بن الحسین بن مکرم البزاز ، قال : حدثنا یعقوب بن إبراهیم الدورقی قال : حدثنا وکیع ، عن سفیان : عن السدی فی قوله تعالى «فوربک لنسألنهم أجمعین » قال : عن ولایه علی
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ ص ۴۲۵
سدی از علمای تابعین است . و درست است که این روایت و روایت قبل اشاره به کلام خود سدی و مجاهد دارد و به پیامبر (ص) نسبت داده نشده است ، اما علمای اهل سنت در چنین جایی میگویند که نظر شخصی تابعی قطعا گرفته شده از یک روایت است و این روایت در نتیجه شبیه مرسل تابعی از پیامبر (ص) به حساب میآید که آن نیز حجت است :
ومما صح عند الحاکم أیضاً عن ابن عباس رضی الله عنهما قال : « أوحى الله تعالى إلى عیسى علیه السلام …» ومثل هذا لا یقال من قبل الرأی ، فإذا صح عن مثل ابن عباس یکون فی حکم المرفوع إلى النبی صلى الله علیه وسلم
و از روایاتی که در نزد حاکم صحیح است روایت ابن عباس است که گفت : «خداوند به عیسى وحی کرد که … » و چنین چیزی را شخص نمیتواند از ذهن خود بیاورد ؛ اگر این روایت از ابن عباس صحیح باشد ، در حکم روایت متصل به پیامبر (ص) است .
الهیتمی المکی، أحمد شهاب الدین ابن حجر (متوفای۹۷۳هـ)، الفتاوى الحدیثیه، ج ۱، ص ۱۳۴، تحقیق: لا یوجد، دار النشر: دار الفکر – لا یوجد – لا یوجد الطبعه: لا یوجد، طبق برنامه الجامع الکبیر.
ب: روایت اقرار میت به اسامی خلفا بعد از مردن
در دسته ای دیگری از روایات آمده است که میت، بعد از مردن به اسامی خلفای اهل سنت نیز اقرار کرده اند.
۱٫ اقرار زید بن خارجه به اسامی خلفاء بعد از مردن
نخستین روایتی که در منابع اهل سنت ومورد قبول وهابیت در باره سؤال از میت قابل توجه است و با سند صحیح وارد شده این است که از میت در باره شهادت به رسالت و خلفای بعد از آن حضرت سؤال میشود.
بیهقی از علمای بزرگ آنها یک بابی را تحت عنوان:
«باب ما جاء فی شهاده المیت لرسول الله بالرساله والقائمین بعده بالخلافه والروایه فی ذلک صحیحه ثابته وفی ذلک دلاله ظاهره من دلالات النبوه»
باز کرده و چند رو ایت را در این زمینه آورده است.
همانگونه که میبینید، ایشان در این عنوان تصریح میکند که در باب شهادت میت به رسالت رسول خدا و خلفای بعد از آن حضرت روایات صحیح و ثابت وارد شده است.
نخستین روایتی که بیهقی نقل کرده این است که زید بن خارجه انصاری در زمان عثمان از دنیا رفت و او را در میان کفن پیچیدند؛ اما وقتی گوش دادند، شنیدن که او نام پیامبر و ابو بکر و عمر و عثمان را به زبان میآورد و فرشته در جوابش میگوید: راست گفت.
أخبرنا أبو صالح بن أبی طاهر العنبری أنبأنا جدی یحیى بن منصور القاضی حدثنا أبو علی محمد بن عمر وکشمرد أنبأنا القعنبی حدثنا سلیمان بن بلال عن یحیى بن سعید عن سعید بن المسیب أن زید بن خارجه الأنصاری ثم من بنی الحارث بن الخزرج توفی زمن عثمان بن عفان فسجى فی ثوبه ثم أنهم سمعوا جلجله فی صدره ثم تکلم ثم قال أحمد أحمد فی الکتاب الأول صدق صدق أبو بکر الصدیق الضعیف فی نفسه القوی فی أمر الله فی الکتاب الأول صدق صدق عمر بن الخطاب القوی الأمین فی الکتاب الأول صدق صدق عثمان بن عفان على منهاجهم مضت أربع وبقیت اثنتان أتت الفتن وأکل الشدید الضعیف وقامت الساعه وسیأتیکم من جیشکم خبر بئر أریس وما بئر أریس
زید بن خارجه انصاری از بنی الحارث بن خزرج در زمان عثمان بن عفان از دنیا رفت، او را کفنش کردند، اما بعد از آن از سینه او صوتی شنیده شد که میگفت: احمد، احمد فی کتاب اول ، بعد میگفت: راست است راست است. بعد از آن میگفت: ابو بکر صدیق در نفسش ضعیف و در باره امر خداوند قوی است در کتاب اول، در پاسخ میگفت: راست است راست است. بعد میگفت: عمر بن خطاب قوی و امین در کتاب اول است. در پاسخ شنیده میشد که راست راست است. میگفت: عثمان بن عفان بر روش آنها چهار سال را گذارانده و دو سالش باقی مانده، فتنه ها آمد، و انسانهای قوی ضعیف را خورد و قیامت بر پا شد….
بیقهی بعد از نقل خبر میگوید:
قال یحیى قال سعید ثم هلک رجل من خطمه فسجى بثوبه فسمع جلجله فی صدره ثم تکلم فقال ان أخا بنی الحارث بن الخزرج صدق صدق.
از سینه او صوت و صدایی شنیده شد و این سخن را گفت: برادر بنی حارث بن خزرج راست گفت.
وأخبرنا أبو عبد الله الحافظ حدثنا أبو بکر بن إسحاق الفقیه أنبأنا قریش بن الحسن حدثنا القعنبی فذکره بإسناده نحوه وهذا إسناد صحیح وله شواهد.
این روایت سندش صحیح است و شواهدی دارد.
البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى۴۵۸هـ)، دلائل النبوه، ج ۶، ص ۵۵، طبق برنامه الجامع الکبیر.
بیهقی بعد از این روایت شواهد را نقل کرده و یکی از شواهد این است که نعمان بن بشیر نامه پدرش را که به ام عبد الله بنت ابیهاشم نوشته و به داستان زید بن خارجه پرداخته، در حلقه درس قاسم بن عبد الرحمن آورد و آن را قرائت کرد. بیهقی بعد از نقل این روایت میگوید:
قلت هذا إسناد صحیح
وروى ذلک أیضا عن حبیب بن سالم عن النعمان بن بشیر وذکر فیه بئر أریس کما ذکر فی روایه ابن المسیب والأمر فیها أن النبی اتخذ خاتما فکان فی یده ثم کان فی ید أبی بکر من بعده ثم کان فی ید عمر ثم کان فی ید عثمان حتى وقع فی بئر أریس بعد ما مضى من خلافته ست سنین فعند ذلک تغیرت عمال وظهرت أسباب الفتن کما قیل على لسان زید بن خارجه
دلائل النبوه ج ۶، ص ۵۷
بیقهی در پایان میگوید: داستان زید بن خارجه را که بعد از مردنش سخن گفته، بخاری نیز در کتاب تاریخش آورده است:
قال البخاری فی کتاب التاریخ زید بن خارجه الخزرجی الأنصاری شهد بدرا توفی فی زمن عثمان هو الذی تکلم بعد الموت.
دلائل النبوه ج ۶ ، ص ۵۷
داستان شهادت زید بن حارثه را بخاری در تاریخش با این سند و این عبارت است:
۲۲۸ حدثنا إسماعیل حدثنی أخی عن سلیمان عن یحیى بن سعید قال سمعت بن المسیب أن زید بن خارجه بن أبی زهیر الأنصاری من بنى الحارث بن الخزرج توفى فی زمن عثمان فسجى بثوب ثم إنهم سمعوا جلجله فی صدره قال صدق صدق عثمان بن عفان على منهاجهم مضت أربع وبقیت سنتان.
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، التاریخ الأوسط، ج ۱ ، ص ۶۱، تحقیق: محمود إبراهیم زاید، ناشر: دار الوعی، مکتبه دار التراث – حلب، القاهره، الطبعه: الأولى، ۱۳۹۷م ـ ۱۹۷۷م.
ابن کثیر در «البدایه والنهایه»، نیز مینویسد:
قصه زید بن خارجه وکلامه بعد الموت وشهادته بالرساله لمحمد وبالخلافه لأبی بکر الصدیق ثم لعمر ثم لعثمان رضی الله عنهم .
به روایات اشاره کرده و تصحیحات بیهقی را آورده و هیچگونه سخنی در رد آن ندارد.
ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۶ ، ص۱۵۶، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.
تصریح علمای اهل سنت به صحت این روایت
هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد ومنبع الفوائد»، تصریح میکند که داستان زید بن خارجه را طبرانی در کتاب «کبیر و اوسط» به صورت مختصر با دو سند آورده آورده و رجال سند یکی از انها در کتاب کبیر موثق هستند:
وفی روایه عن النعمان بن بشیر قال لما توفی زید بن خارجه أنتظرت خروج عثمان فقلت یصلی رکعتین فکشف الثوب عن وجهه فقال السلام علیکم السلام علیکم واهل البیت یتکلمون قال فقلت وانا فی الصلاه سبحان الله سبحان الله فقال انصتوا انصتوا والباقی بنحوه رواه کله الطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار کثیر باسنادین ورجال احدهما فی الکبیر ثقات.
الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۵، ص۱۸۰، ناشر: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.
مزی بعد از نقل داستان زید بن خارجه مینویسد:
وقد رویت هذه القصه من وجوه کثیره ، عن النعمان بن بشیر وغیره.
تهذیب الکمال ج ۱۰، ص ۶۲
ذهبی نیز در «تاریخ الإسلام» بعد از نقل روایت بعد از نقل روایت به توثیق راویانش تصریح کرده است :
رواه ثقاه الشامیین عن النعمان بن بشیر . م سلمان بن ربیعه الباهلی یقال له صحبه ، وقد سمع من عمر .
تاریخ الإسلام ج ۳، ص ۳۴۱
صفدی در کتاب «الوافی بالوفیات»، میگوید: این روایت را موثقین از شام از طریق نعمان بن بشیر و موثقانی از کوفیین از یزید بن نعمان بن بشیر نقل کرده اند:
زید بن خارجه بن زید الأنصاری له صحبه … وروى حدیثه هذا ثقات من الشأمیین عن النعمان ابن بشیر ورواه ثقات الکوفیین عن یزید بن النعمان بن بشیر عن أبیه …
الوافی بالوفیات ج ۱۵، ص ۳۴۱
سیوطی از علمای دیگر اهل سنت در کتاب «الخصائص الکبرى»، تصحیح بیهقی را ذکر کرده است:
أخرج البیهقی وصححه عن سعید بن المسیب أن زید بن خارجه الأنصاری ثم من بنی الحارث بن الخزرج توفی زمن عثمان فسجی ثم أنهم سمعوا جلجله فی صدره ثم تکلم فقال أحمد أحمد فی الکتاب الأول صدق صدق أبو بکر الصدیق الضعیف فی نفسه القوی فی أمر الله تعالى فی الکتاب الأول …
الخصائص الکبرى ج ۲، ص ۱۴۲
سهیلی نیز در کتاب «الروض الانف»، مینویسد:
وابن خارجه هو زید بن خارجه الذی تکلم الموت فیما روى ثقات أهل الحدیث لا یختلفون فی ذلک وذلک أنه مات فی زمن عثمان سجی علیه سمعوا جلجله فی صدره ثم تکلم فقال أحمد أحمد فی الکتاب الأول صدق وأبو بکر الصدیق الضعیف فی نفسه القوی فی أمر الله فی الکتاب الأول صدق صدق بن الخطاب القوی الأمین فی الکتاب الأول صدق
السهیلی(م) (متوفای۵۸۱ هـ)، الروض الانف(م)، ج ۴، ص ۴۳۶، دار النشر: طبق برنامه الجامع الکبیر.
محمد بن عبد الوهاب از سران وهابیت در کتاب «أحکام تمنی الموت»، روایت را از قول بیهقی نقل کرده و تصحیحات وی را نیز بیان کرده و روایات را رد و نقد هم نکرده است:
قال البیهقی : وهذا أیضاً إسناد صحیح،
محمد بن عبد الوهاب (متوفای ۱۲۰۶ هـ)، أحکام تمنی الموت ، ج ۱، ص ۵۰، تحقیق : الشیخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشیخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرین، دار النشر : مطابع الریاض – الریاض ، الطبعه : الأولى ،
۲٫ اقرار ثابت بن قیس به اسامی خلفاء در قبر
بخاری در کتاب «التاریخ الکبیر»، روایت دیگری را نقل کرده است که وقتی ثابت بن قیس را در میان قبر گذاشتند، شنیده شد که اسامی رسول خدا و ابوبکر و عمر و عثمان را به زبان جاری کرده است:
۴۱۳ عبد الله بن عبید الله الأنصاری قال کنت فیمن دفن ثابت بن قیس بن شماس أصیب یوم الیمامه فلما أدخلناه قبره سمعناه یقول محمد رسول الله أبو بکر الصدیق عمر الشهید عثمان لین رحیم فنظرنا إلیه فإذا هو میت قال یحیى بن موسى عن شبابه قال ح مغیره بن مسلم عن حصین بن عبد الرحمن عن عبد الله.
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، التاریخ الکبیر، ج ۵، ص ۱۳۸، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر.
محمد بن عبد الوهاب در کتاب «أحکام تمنی الموت»، نیز این روایت را آورده است:
وأخرج البخاری فی تاریخه وغیره عن عبد الله بن عبید الأنصاری ، قال : کنت فیمن دفن ثابت بن قیس بن شماس ، وکان أصیب یوم الیمامه ، فلما أدخلناه قبره ، سمعناه یقول : محمد رسول الله ، أبو بکر الصدیق ، عمر الشهید ، عثمان لین رحیم .
محمد بن عبد الوهاب (متوفای ۱۲۰۶ هـ)، أحکام تمنی الموت ، ج ۱ ، ص ۵۱، تحقیق : الشیخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشیخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرین، دار النشر : مطابع الریاض – الریاض ، الطبعه : الأولى ،
۳٫ سخن گفتن یکی از کشتگان جنگ با مسیلمه به اسم خلفاء
بیهقی در کتاب «دلائل النبوه»، قبل از این که این روایت را نقل کند مینویسد:
وقد روی فی التکلم بعد الموت عن جماعه بأسانید صحیحه
آنگاه دو روایت را نقل کرده است. روایت نخست این است که شخصی که از قبیله بنی سلمه که کشته شد، بعد از مردنش اسامی خلفاء را به زبان جاری کرد:
أخبرنا أبو الحسین بن بشران أنبأنا الحسین بن صفوان حدثنا ابن أبی الدنیا حدثنا خلف بن هشام البزار حدثنا خالد الطحان عن حصین عن عبد الله بن عبید الأنصاری أن رجلا من قتلى مسیلمه تکلم فقال محمد رسول الله أبو بکر الصدیق عثمان الأمین الرحیم لا أدری أیش قال لعمر.
عبد الله بن عبید انصاری میگوید: مردی از کشتگان در جنگ مسلیمه سخن گفت و گفت: محمد رسول خدا، ابو بکر صدیق عثمان، عثمان امانت دار و مهربان ولی نمیدانم که در باره عمر چه گفت.
در پایان خود بیهقی روایت خالد بن طحان را موثق میداند:
خالد الطحان احفظ من علی بن عاصم وأوثق والله أعلم
دلائل النبوه ج ۶، ص ۵۸
در نقل بیهقی «من قتلی مسلمه» آمده است اما ابن کثیر در «البدایه والنهایه»،عبارت بنی سلمه را آورده است:
عن عبد الله بن عبید الأنصاری أن رجلا من بنی سلمه تکلم فقال محمد رسول الله أبو بکر الصدیق عثمان اللین الرحیم قال ولا أدری أیش قال فی عمر کذا رواه ابن أبی الدنیا فی کتابه
البدایه والنهایه ج ۶، ص ۱۵۸
۴٫ یکی از کشتگان صفین یا جمل بعد از مردن اقرار به نام خلفا میکند !
در روایت دیگر آمده است که شخصی از گشتگان انصار در جنگ صفین و یا جمل به اسامی آنان سخن گفته است:
وقد أنبأنا أبو سعید بن أبی عمر وحدثنا أبو العباس محمد بن یعقوب حدثنا یحیى بن أبی طالب أنبأنا علی بن عاصم أنبأنا حصین بن عبد الرحمن بن عبد الله بن عبید الأنصاری قال بینما هم یصورون القتلى یوم صفین أو یوم الجمل إذ تکلم رجل من الأنصار من القتلى فقال محمد رسول الله أبو بکر الصدیق عمر الشهید عثمان الرحیم ثم سکت.
عبید انصاری میگوید: در حالیکه گشتگان روز صفین یا جمل را شناسایی میکردند، ناگهان شخصی از کشته های انصار گفت: محمد رسول خدا، ابوبکر صدیق، عمر شهید و عثمان مهربان، پس از آن ساکت شد.
استدلال به این روایات
طبق این روایات صحیح ، میت بعد از مردن به خلافت خلفای ثلاثه شهادت داده است و از دیدگاه بیقهی، ابن کثیر که به صحت روایات اعتراف کرده و نیز بسیاری از علمای اهل سنت که آنها را در کتابهایشان نقل کرده اند، این مطلب یک امر مسلم و قطعی و پذیرفته شده است.
حال طبق این روایات میگوییم:
اگر میت به خلافت خلفای سه گانه، شهادت بدهد و از ولایت آنها سؤال شود؛ چرا به اسم امیرمؤمنان علیه السلام شهادت ندهد و از ولایت ایشان سؤال نشود؟
اگر ملاک شهادت و سؤال، خلیفه بودن و صحابی بودن آنها است؛ امیر مؤمنان علیه السلام نیز این ملاک را دارند؛ بنابراین، میت به ولایت حضرت شهادت میدهد و از ولایتش سؤال میشود.
ج. سؤال از امامت امیرمومنان علی بن ابی طالب علیه السلام در عالم قبر
ابو علی مرزوقی از علمای سرشناس اهل سنت در کتاب الازمنه والامکنه نقل میکند: هنگامیکه مادر امیرمؤمنان ، حضرت فاطمه بنت اسد از دنیا رفت، در عالم قبر تا هنوز که رسول خدا صلی الله علیه و آله و مردمی که درتشییع جنازه این بانو شرکت کرده بودند، بر نگشته بودند، مورد سؤال قرار گرفت و از ولایت پسرش امیر مؤمنان سؤال شد، در همانجا رسول خدا صلی الله علیه وآله فورا فرمود: ابنک ابنک:
وروى لنا أبو الحسن البدیهی قال: سمعتُ أبا عبد الله إبراهیم بن محمد بن عرفه الأزدی یقول: سأل بعض أهل العلم أصحابه فقال: أتعرفون رجلاً من الصحابه یُروى عنه الحدیث، ویقال له أسد بن عبد مناف بن شیبه بن عمرو بن المغیره بن زید. قالوا: لا. قال: علی بن أبی طالب: سمته أمه فاطمه أسداً وهی بنت أسد باسم أبیها، وعبد مناف اسم أبی طالب، وشیبه اسم عبد المطلب وعمرو اسم هاشم، والمغیره اسم عبد مناف، وزید اسم قصی.
وأخبر أن النبی صلى الله علیه وسلم تولى دفن فاطمه بنت أسد وکان أشعرها قمیصاً له، فسُمع وهو یقول: ابنک، فسُئل صلى الله علیه وسلم فقال: إنَها سُئلت عن ربِّها فأجابت، وعن نبیها فأجابت، وعن إمامها فلَجلَجت، فقلت: ابنک ابنک.
ابو الحسن بدیهی روایت کرد که … یکی از اهل علم به اصحاب خویش گفت : آیا شخصی از صحابه را میشناسید که از او روایت نقل شود و به او گفته شود اسد بن عبد مناف؟ گفت او علی بن ابی طالب است که مادرش فاطمه بنت اسد او را به نام پدرش نامگذاری کرد. و خبر داد که پیامبر (ص) وقتی که متولی دفن فاطمه بنت اسد شد ، قبل از آن پیراهن خود را به تن فاطمه کرده بود ، مردم شنیدند که پیامبر فرمود «پسرت» !
از رسول خدا (ص) سؤال کردند فرمود : از او در مورد پروردگارش سؤال شد و جواب داد ؛ در مورد پیامبرش سؤال شد و جواب داد ؛ و از امامش سؤال شد و زبانش بند آمد ؛ به او گفتم «پسرت ، پسرت»!
المرزوقی الأصفهانی، أبو على أحمد بن محمد بن الحسن (متوفای ۴۲۱هـ)، الأزمنه والأمکنه ج ۱، ص۲۴۳،
این روایت در منابع شیعه نیز نقل شده است که در قسمت روایات شیعه به آن اشاره خواهیم کرد.
نتیجه: طبق روایات فوق، در عالم قبر و قیامت از ولایت امیر مؤمنان علیه السلام سؤال میشود و طبق روایات صحیح اهل سنت، برخی از مردگان بعد از مردن، به اسامی خلفای اهل سنت نیز اقرار کرده اند.
فصل دوم: سؤال از امام در قیامت از دیدگاه آیات قرآن
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که از انسان در عالم قیامت از پاره اعتقادات سؤال میشود. یکی از مواد مورد سؤال، پرسش از مقام «امامت» است. البته مواردی که به آنها اشاره میشود تنها روایاتی است که در کتب اهل سنت در مورد آنها روایت نقل شده است ؛ و گرنه روایات شیعه در این زمینه فراوان است .
در این قسمت به آیاتی که این مطلب را بیان میکند اشاره میکنیم:
آیه اول: یوم ندعوا کل اناس بامامهم
نخستین آیه ای که به صراحت سؤال از امامت را در قیامت مطرح میکند ، آیه ذیل است:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ … (اسراء/۷۱)
(به یاد آورید) روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان مىخوانیم!
در تفسیر واژه «امام» که در این آیه آمده، علمای اهل سنت اقوالی را ذکر کرده اند.
۱٫ نقل روایت از پیامبر (ص) : مقصود امام زمان است .
طبق روایت رسول خدا صلی الله علیه وآله که آن را جمعی از علمای اهل سنت نقل کرده، مراد از «امامهم» امام زمان، کتاب خداوند و سنت پیامبر، هر فرد است.
قرطبی از مفسران به نام اهل سنت روایت را اینگونه آورده است:
وروی عن النبی فی قوله : یوم ندعوا کل أناس بإمامهم فقال : کل یدعى بإمام زمانهم وکتاب ربهم وسنه نبیهم فیقول هاتوا متبعی إبراهیم هاتوا متبعی موسى هاتوا متبعی عیسى هاتوا متبعی محمد علیهم أفضل الصلوات والسلام فیقوم أهل الحق فیأخذون کتابهم بأیمانهم ویقول هاتوا متبعی الشیطان هاتوا متبعی رؤساء الضلاله إمام هدى وإمام ضلاله …
از رسول خدا صلی الله علیه وآله در باره آیه «یوم ندعوا… » روایت شده است که فرمود: هر شخصی همراه امام زمان، کتاب پروردگار و سنت پیامبرش فراخوانده میشود، پس گفته میشود: پیروانان ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد را (که بهترین درود و سلام بر او باد)، بیاورید، در این زمان اهل حق میایستند، کتابهایشان را در دست راست شان میگیرند . و گفته میشود که پیروانان شیطان و پیشوایان گمراه را نیز بیاورید. …
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۰، ص۲۹۷، ناشر: دار الشعب – القاهره.
آلوسی یکی دیگر از مفسران اهل سنت این رویت رسول خدا صلی الله علیه وآله را از طریق امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده است:
وأخرج ابن مردویه عن علی کرم الله تعالى وجهه قال : قال رسول الله فی الآیه : یدعى کل قوم بإمام زمانهم وکتاب ربهم وسنه نبیهم .
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۱۵، ص۱۲۰، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
۲٫ نقل روایت از امیر مومنان (ع) : مقصود امام زمان است
در روایت دیگر که از امیرمؤمنان علیه السلام در منابع اهل سنت وارد شده، مراد از «امام»، امام زمان هر شخص است که در دوران زندگی، از او پیروی کرده است.
روایت امیر مؤمنان علیه السلام را شوکانی ، قرطبی و برخی دیگر اینگونه نقل کرده اند:
وقال علی بن أبی طالب رضی الله عنه المراد بالإمام إمام عصرهم فیدعى أهل کل عصر بإمامهم الذى کانوا یأتمرون بأمره وینتهون بنهیه.
علی بن ابیطالب علیه السلام فرموده است: مراز از «امام»، امام زمان است، که اهل هر عصر و زمان، با امام زمانشان که به دستورش پیروی و از نواهیش پرهیز کرده، فراخوانده میشوند.
الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفاى۱۲۵۵هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر، ج۳ ص۲۴۶، ناشر: دار الفکر – بیروت.
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۰، ص۲۹۷، ناشر: دار الشعب – القاهره.
۳٫ نقل روایت از ابن عباس : مقصود امام زمان (امام هدایت یا ضلالت) است
ابو صالح و سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرده اند که اولا: مراد از امام، همان پیشوایان است و ثانیا: شامل مطلق امام (امام هدایت و امام ضلالت) میشود:
وفی المراد بامامهم أربعه أقوال:
أحدها أنه رئیسهم قاله أبو صالح عن بن عباس وروى عنه سعید بن جبیر أنه قال إمام هدى أو إمام ضلاله.
در این که مقصود از «امامهم» در این آیه چیست ، چهار قول است. یکی از اقوال این است که مراد پیشوایان هر شخص است. این سخن را ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و سعید بن جبیر نز از ابن عباس نقل کرده است که مراد، پیشوایان هدایت و یا پیشوایان گمراهی است.
ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى ۵۹۷ هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۵ ص۶۴، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۴هـ.
بغوی نیز قول ابن عباس را نقل کرده است:
وعن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی الله عنهما بإمام زمانهم الذی دعاهم فی الدنیا إلى ضلاله أو هدى قال الله تعالى «وجعلناهم أئمه یهدون بأمرنا» وقال «وجعلناهم أئمه یدعون إلى النار»
البغوی، الحسین بن مسعود (متوفاى۵۱۶هـ)، تفسیر البغوی، ج۳ ص۱۲۶، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفه – بیروت.
در تفاسیر دیگر اهل سنت نیز این سخن ابن عباس نقل شده است که جهت پرهیز از اطاله کلام از نقل همه آنها خود داری میکنیم
۴٫ طبری: (متوفاى۳۱۰) مراد امام هر شخص است
طبری نیز ذیل آیه «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» وقتی اقول را را مطرح میکند، میگوید: بهترین قول این است که مراد از امامهم، امام هر شخص است؛ چرا که در استعمال «امام» در مقتدا و پیشوا، مشهور تر از معانی دیگر است:
وأولى هذه الأقوال عندنا بالصواب قول من قال معنى ذلک یوم ندعو کل أناس بإمامهم الذی کانوا یقتدون به ویأتمون به فی الدنیا لأن الأغلب من استعمال العرب الإمام فیما ائتم واقتدی به وتوجیه معانی کلام الله إلى الأشهر أولى ما لم تثبت حجه بخلافه یجب التسلیم لها.
الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى۳۱۰)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج۱۵، ص۱۲۷، ناشر: دار الفکر، بیروت – ۱۴۰۵هـ
۵٫ ابو جعفر نحاس (متوفای ۳۳۸):
وی که از بزرگترین لغتشناسان اهل سنت است در ذیل این آیه میگوید در این زمینه چند قول وجود دارد ، نبی ، کتاب ، امام هدایت و امام ضلالت و سپس میگوید : تمام این اقوال صحیح است و مردم از همه این مسائل مورد سؤال قرار میگیرند :
«یوم ندعو کل أناس بإمامهم» وقد ذکرنا عن ابن عباس أنه قال : بإمامهم بنبیهم ، وروی عنه إمام هدى وإمام ضلاله ، وقال أبو صالح وأبو العالیه بإمامهم بأعمالهم ، وقال مجاهد بکتابهم . قال أبو جعفر : وهذه الأقوال متفقه والناس یدعون بهذا کله.
تمامی این اقوال مورد قبول است و مردم از همه این مسائل مورد سؤال قرار میگیرند
النحاس، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعیل (متوفای۳۳۸ هـ)، اعراب القرآن، ج ۲، ص ۴۳۴ ، تحقیق: د. زهیر غازی زاهد، دار النشر : عالم الکتب – بیروت، الطبعه : الثالثه ۱۴۰۹هـ- ۱۹۸۸م ،
۶٫ ابو الوفاء طاهر بن الحسین (متوفای ۴۷۶ هـ): مراد سوال از مذهب است
ابو الوفاء ، طاهر بن الحسین معروف به ابن القواس بغدادی، از فقهای به نام حنبلی در بغداد بوده است. ابن عقیل نقل میکند شخص به نام «ابن زوزنی» از دنیا رفت و علمای شافعی نیز در تشییع جنازه او شرکت کردند. هلال حفار از اساتید ابو الوفاء میخواست او را تلقین کند، ابو الوفاء به او گفت: من او را تلقین میکنم چرا که او بر مذهب ما بود. ابو الوفاء در تلقینش گفت: وقتی فرشتگان منکیر و نکیر آمدند و از تو سؤال کردند، در جواب بگو: اسلام دین من است، نه اشعری ام نه معتزلی، بلکه حنبلی سنی هستم.
این داستان را ابن رجب حنبلی و ابن مفلح در کتابهایشان آورده اند:
وقال ابن عقیل: کان حسن الفتوى، متوسطًا فی المناظره فی مسائل الخلاف إمامًا فی الإقراء، زاهدًا شجاعًا مقدامًا، ملازمًا لمسجده، یهابه المخالفون، حتى إنه لما توفی ابن الزوزنی، وحضره أصحاب الشافعی – على طبقاتهم وجموعهم – فی فوره أیام القشیری وقوتهم بنظام الملک حضر، فلما بلغ الأمر إلى تلقین الحفار قال له: تنحّ حتى ألقنه أنا، فهذا کان على مذهبنا، ثم قال: یا عبد الله وابن أمته، إذا نزل علیک ملکان فظّان غلیظان، فلا تجزع ولا تُرَعْ، فإذا سألاک فقل: رضیتُ بالله رباً، وبالإسلام دیناً لا أشعری ولا معتزلی بل حَنبلی سُنِّی.
ابن عقیل میگوید: ابو الوفاء نیکو فتوا … بود. هنگامیکه ابن زوزنی وفات یافت و پیروان شافعی با تمام طبقاتشان جمع شدند … وقتی قرار شد حفار او را تلقین کند، ابو الوفاء به او گفت: شما دور شوید تا من او را تلقین کنم؛ چرا که او بر مذهب ما بود. سپس گفت: ای بنده خدا ! زمانیکه دو فرشته خشمناک و سخت گیر بر تو وارد شدند، از آنها نترس. وقتی از تو سؤال کردند، بگو: راضی هستم که خداوند پروردگار من است و اسلام دین من است، نه اشعری هستم و نه معتزلی بلکه حنبلی سنی هستم.
إبن رجب الحنبلی، عبد الرحمن بن أحمد (متوفاى۷۹۵هـ)، ذیل طبقات الحنابله، ج ۱، ص ۱۵، طبق برنامه الجامع الکبیر.
الإمام برهان الدین إبراهیم بن محمد بن عبد الله بن محمد بن مفلح (متوفای۸۸۴هـ)، المقصد الأرشد فی ذکر أصحاب الإمام أحمد، ج ۱ ، ص ۴۵۸، تحقیق: د عبد الرحمن بن سلیمان العثیمین، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – السعودیه، الطبعه: الأولى۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م
طبق این روایت، به عقیده ابو الوفاء حنبلی، سؤال از مذهب قطعی است؛ از این جهت استادش را هنگام تلقین کنار زد و خود شخصا هم مذهبش را تلقین کرد.
۷٫ فخر رازی (متوفای ۶۰۴ هـ): مراد سؤال از امام است
فخررازی از مفسران بزرگ اهل سنت نیز در ذیل آیه مینویسد:
المسأله الثالثه : قوله : (بِإِمَامِهِم) الإمام فی اللغه کل من ائتم به قوم کانوا على هدى أو ضلاله فالنبی إمام أمته ، والخلیفه إمام رعیته.
مسأله دوم: امام در لغت به معنای هرچیزی است که یک گروهی به او اقتداء کرده باشند، چه این که آنها بر حق باشند و گمراه؛ پس پیامبر امام امت خودش است و خلیفه نیز امام پیروانش میباشد.
الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۱۴، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.
۸٫ شنقیطی: (متوفاى۱۳۹۳هـ.) بهترین قول؛ سؤال از امام است
شنقیطی نیز در تفسیرش بعد از نقل اقوالی که در آیه ذکر شده، میگوید: قول مورد اختیار و پسند من این است که مراد از «امامهم»، پیشوایان هر قومی است که در دنیا به آنها اقتدا کرده اند:
وقال بعض أهل العلم : «یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» أی ندعو کل قوم بمن یأتمون به . فأهل الإیمان أئمتهم الأنبیاء صلوات الله وسلامه علیهم . وأهل الکفر أئمتهم سادتهم وکبراؤهم من رؤساء الکفره . کما قال تعالى : «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ » . وهذا الأخیر أظهر الأقوال عندی . والعلم عند الله تعالى .
الجکنی الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد بن المختار (متوفاى۱۳۹۳هـ.)، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج۳ ص۱۷۶، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر للطباعه والنشر. – بیروت. – ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵م.
علمای اهل سنتی که این مطلب را (سؤال از ولایت علی) به صورت احتمال مطرح کردهاند
۱٫ عبد العزیز سلمی (متوفاى۶۶۰هـ)
امام عزالدین سلمی از مفسران شافعی نیز این آیه را به سؤال از ولایت علی تفسیر کرده است:
۴ – «مسؤولون» عن قول لا إله إلا الله ، أو عما دعوا إلیه من بدعه مأثور أو عن جلسائهم ، أو عن ولایه علی ، …
الدمشقی الشافعی، الامام عز الدین عبد العزیز بن عبد السلام السلمی (متوفاى۶۶۰هـ) ، تفسیر القرآن / اختصار النکت للماوردی، ج ۳ ، ص ۵۲، تحقیق : الدکتور عبد الله بن إبراهیم الوهبی ، ناشر : دار ابن حزم – بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۶هـ/ ۱۹۹۶م .
۲٫ قرطبی (متوفای ۶۷۱ هـ)
قرطبی مینویسد:
وقیل : بمذاهبهم فیدعون بمن کانوا یأتمون به فی الدنیا : یا حنفی یا شافعی یا معتزلی یا قدری ونحوه فیتبعونه فی خیر أو شر أو على حق أو باطل وهذا معنى قول أبی عبیده.
گفته شده: مردم به مذهبهای شان فراخوانده میشوند، پس خوانده میشوند به کسانیکه در این دنیا به آنها اقتدا کرده اند. گفته میشود: ای حنفی، ای معتزلی،.. که آنها را در خیر و شر یا حق و باطل از آنها پیروی کرده اند. این معنا قول ابو عبیده است.
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۰، ص۲۹۷، ناشر: دار الشعب – القاهره.
۳٫ ابو البرکات نسفی (متوفاى۷۱۰هـ)
نسفی یکی دیگر از مفسران اهل سنت نیز ذیل این آیه مینویسد:
«کل أناس بإمامهم» الباء للحال والتقدیر مختلطین بامامهم ای بمن ائتموا به من نبى أو مقدم فی الدین أو کتاب أو دین فیقال یا اتباع فلان.
باء در این آیه، برای حال است و تقدیر آیه این است که: هر انسان در حالیکه مختلط با امام شان است یعنی به آنها اقتداء کرده اند، همانند پیامبر، یا کسی که در رأس دین قرار گرفته، (پیشوای دینی) یا به کتاب و دینی اقتدا کرده است، فراخوانده میشود؛ پس گفته میشود که ای پیروان فلان.
النسفی، أبو البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاى۷۱۰هـ)، تفسیر النسفی، ج۲ ، ص۲۹، طبق برنامه الجامع الکبیر
نتیجه : طبق این آیه، مسلما یکی از سؤالات در عالم قیامت از میت، در باره امام هر شخص است.
آیه دوم: وقفوهم انهم مسؤلون:
دومین آیه ای که بحث سؤال از امامت را در قیامت مطرح میکند، آیه ذیل است:
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون. (صافات/۲۴)
آنها را نگهدارید که باید بازپرسى شوند!
تصریح علمای اهل سنت بر سؤال از ولایت علی (ع) در قیامت در ذیل این آیه
علماء و مفسران اهل سنت در ذیل آیه آورده اند که در قیامت بندگان روی پل صراط در جایگاه مختلف متوقف میشوند و در باره اعمال، عقاید و مسائل ضروری، از آنان سؤال میشود.
۱٫ آلوسی: (متوفاى۱۲۷۰هـ)
شهاب الدین محمود آلوسی از علمای بزرگ اهل سنت بعد از نقل روایاتی که از طریق ابن عباس و ابو سعید خدری ذیل آیه «وقفوهم مسؤلون» آمده، تصریح میکند که برترین اقول این است که از عقاید انسان در قیامت سؤال میشود و از مهمترین عقاید ولایت علی و خلفاء است که مورد سؤال قرار میگیرد:
وأولى هذه الأقوال أن السؤال عن العقائد والأعمال ورأس ذلک لا إله إلا الله ومن أجله ولایه علی کرم الله تعالى وجهه وکذا ولایه إخوانه الخلفاء الراشدین رضی الله تعالى عنهم أجمعین.
بهترین اقوال این است که از میت در باره عقاید و اعمال سؤال میشود و در رأس آنها شهادت به وحدانیت خداوند است و از مهمترین آنها ولایت علی کرم الله وجهه و نیز ولایت دو برادرش خلفای راشدین است.
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۲۳، ص ۸۰، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
۲٫ ابو الحسن واحدی:
زرندی حنفی در دو کتابش سخن از ابو الحسن واحدی را نقل کرده است که در ذیل این آیه میگوید :
قال الإمام أبو الحسن الواحدی (رح): هذه الولایه التی أثبتها النبی (ص) لعلی (رض) مسؤول عنها یوم القیامه.
وروى فی قوله تعالى(وقفوهم إنهم مسؤولون)، أی عن ولایه علی (رضی الله عنه) وأهل البیت ، لأن الله أمر نبیه (ص) بأن یعرف الخلق أنه لا یسألهم على تبلیغ الرساله أجرا إلا الموده فی القربى . والمعنى : أنهم یسألون هل والوهم حق الموالاه کما أوصاهم النبی (ص). أم أضاعوها وأهملوها فیکون علیهم المطالبه (والتبعه).
امام ابو الحسن واحدی گفته است: این ولایتی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله برای علی علیه السلام ثابت کرده است، در روز قیامت از آن سؤال میشود.
درباره قول خداوند متعال (وقفوهم إنهم مسؤولون)، روایت شده است که از ولایت علی و اهل بیت سؤال میشود؛ زیرا که خداوند به پیامبرش دستور داده است که به مخلوقات بگوید: پیامبر در مقابل رسالت مزدی جز محبت ذوی القربی را نمیخواهد. معنای آیه این است که بندگان مورد سؤال واقع میشوند که آیا به اندازه ای که حق شان بود دوست داشتید؛ آنگونه که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره آنان وصیت کرده است، یا این که آنها را ضایع کردی و کنار گذاشتید، پس بر آنها است که این حق شان را مطالبه کنند.
الزرندی الحنفی المدنی، جمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد (متوفاى ۷۵۰ هـ) نظم درر السمطین فی فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطین، ص ۱۰۹، مکتبه امام امیر المؤمنین، چاپ : الأولى، ۱۳۷۷ – ۱۹۵۸ م، طبق برنامه مکتبه اهل البیت
الزرندی الشافعی، شمس الدین محمد بن یوسف ( ۶۹۳ – ۷۵۰ ه ) معارج الوصول إلى معرفه فضل آل الرسول، ص ۴۴، تحقیق: ماجد بن أحمد العطیه، طبق مکتبه اهل البیت.
۳٫ عز الدین سلمی (متوفاى۶۶۰هـ): (به صورت احتمال)
امام عزالدین سلمی از مفسران شافعی نیز این آیه را به سؤال از ولایت علی تفسیر کرده است:
۴ – ( مسؤولون ) عن قول لا إله إلا الله ، أو عما دعوا إلیه من بدعه مأثور أو عن جلسائهم ، أو عن ولایه علی …
مسؤولون؛ یعنی از شهادت به وحدانیت خداوند یا از آنچیزی که او مردم را به سوی آن فراخوانده مانند بدعت آشکار و جا افتاده، یا از همنشینان و یا از ولایت علی، سؤال میشود.
الدمشقی الشافعی، الامام عز الدین عبد العزیز بن عبد السلام السلمی (متوفاى۶۶۰هـ) ، تفسیر القرآن / اختصار النکت للماوردی، ج ۳ ، ص ۵۲، تحقیق : الدکتور عبد الله بن إبراهیم الوهبی ، ناشر : دار ابن حزم – بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۶هـ/ ۱۹۹۶م .
بنابراین، سؤال از ولایت علی نیز نزد علمای اهل سنت یک مطلب ثابت شده است و روایاتی نیز در منابع شیعه و اهل سنت در این باره وارد شده است.
۴٫ شجری جرجانی (متوفاى۴۹۹ هـ)
جرجانی نیز از ابن عباس نقل میکند که مراد از این آیه، سؤال از ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است:
‘ وبه ‘ قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن أحمد العتیقی بقراءتی علیه ، قال أخبرنا أبو عمر عثمان بن محمد ن أحمد المخرمی ، قال أخبرنا أبو الحسین علی بن عبد الرحمن بن عیسى بن ماتی الکاتب ، قال حدثنا الحسین بن الحکم الجبری ، قال حدثنا حسین بن نصر بن مزاحم ، قال حدثنا القاسم بن عبد الغفار العجلی ، عن الأحوص عن مغیره عن الشعبی عن ابن عباس فی قوله عز وجل : ‘ وقفوهم إنهم مسؤولون ‘ عن ولایه علی بن أبی طالب علیه السلام .
از ابن عباس روایت شده است که در ذیل آیه «وقفوهم انهم مسؤولون گفته است: مقصود از ولایت علی بن ابی طالب است .
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفاى۴۹۹ هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفه بالأمالی الخمیسیه، ج ۱، ص ۱۸۹، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱م .
۵٫ ابن حجر هیثمی (متوفاى۹۷۳هـ)
ابن حجر نیز روایت ابو سعید خدری را در مقصود از این آیه نقل کرده است:
الآیه الرابعه قوله تعالى «وقفوهم إنهم مسؤولون» (الصافات ۲۴)
أخرج الدیلمی عن أبی سعید الخدری أن النبی صلى الله علیه وسلم قال «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولایه علی
وکأن هذا هو مراد الواحدی بقوله روی فی قوله تعالى «وقفوهم إنهم مسؤولون» أی عن ولایه علی وأهل البیت لأن الله أمر نبیه صلى الله علیه وسلم أن یعرف الخلق أنه لا یسألهم على تبلیغ الرساله أجرا إلا الموده فی القربى والمعنى أنهم یسألون هل والوهم حق الموالاه کما أوصاهم النبی صلى الله علیه وسلم أم أضاعوها وأهملوها فتکون علیهم المطالبه والتبعه
انتهى
وأشار بقوله کما أوصاهم النبی صلى الله علیه وسلم إلى الأحادیث الوارده فی ذلک وهی کثیره
آیه چهارم در مورد کلام خداوند «وقفوهم انهم مسؤولون
دیلمی از ابوسعید خدری از پیامبر (ص) روایت کرده است که گفت «وقفوهم انهم مسؤولون» از ولایت علی علیه السلام
و ظاهرا همین آیه مراد واحدی است که گفته است در ذیل آیه «وقفوهم إنهم مسؤولون» گفته است از ولایت علی و اهل بیت ، زیرا خداوند به پیامبرش (ص)دستور داده است که به مردم بفهماند که از آنها در تبلیغ رسالت جز مودت ذی القربی و بستگانش سؤال نمیکند ؛و معنی این است که آیا موالاتی را که شایسته اهل بیت است همانطور که پیامبر (ص) دستور داده است ، انجام دادهاند یا آن را ضایع کرده و ترک کردند و خداوند آنها را مطالبه و عقاب خواهد نمود .
و با کلام خود که گفت «همانطور که پیامبر وصیت به این امر کرده است » به روایاتی که در این زمینه وارد شده است ؛ و این روایات بسیار زیاد است .
الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى۹۷۳هـ)، الصواعق المحرقه علی أهل الرفض والضلال والزندقه، ج ۲، ص ۴۳۷ ، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی – کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ – ۱۹۹۷م.
نتیجه: طبق این روایت که علمای اهل سنت نیز با توجه به روایات اظهار نظر کرده اند، آیه فوق نیز بر سؤال از ولایت امیرمؤمنان علیه السلام دلالت دارد.
آیه سوم: وسوف تسألون
سومین آیه در بحث سؤال از ولایت علی علیه السلام در قیامت، این آیه است:
وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُون. (زخرف/۴۴)
و این مایه یادآورى (و عظمت) تو و قوم تو است و بزودى سؤال خواهید شد.
ذیل این آیه در منابع شیعه روایاتی آمده است که این مطلب را ثابت میکند.
شیخ طوسی رحمه الله علیه در یک روایت طولانی از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کرده است که آن حضرت بعد از قرائت آیه فوق فرموده: از محبت علی علیه السلام سؤال میشود:
۷۶۰ / ۱۱ – وبهذا الاسناد ، عن محمد بن علی علیه السلام ، عن جابر بن عبد الله الأنصاری ، قال . إنی لأدناهم من رسول الله صلى الله علیه وآله فی حجه الوداع بمنى ، فقال : لأعرفنکم ترجعون بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض ، وأیم الله لئن فعلتموها لتعرفنی فی الکتیبه التی تضاربکم ، ثم التفت إلى خلفه فقال : أو علی أو علی ، ثلاثا ، فرأینا أن جبرئیل علیه السلام غمزه وأنزل الله عز وجل : «فإما نذهبن بک فإنا منهم منتقمون» بعلی «أو نرینک الذی وعدناهم فإنا علیهم مقتدرون» ثم نزلت : «قل رب إما ترینی ما یوعدون * رب فلا تجعلنی فی القوم الظالمین * وإنا علی أن نریک ما نعدهم لقادرون * ادفع بالتی هی أحسن» ثم نزلت : «فاستمسک بالذی أوحى إلیک» من أمر علی بن أبی طالب «إنک على صراط مستقیم» وإن علیا لعلم للساعه و «لک ولقومک وسوف تسألون» عن محبه علی بن أبی طالب .
جابر بن عبد اللَّه انصارى میگوید: در منا در حجه الوداع نزدیکترین شخص به پیامبر بودم که فرمود: شما را چنین نیابم که پس از من رجوع کرده و کافر شدهاید، بعضى از شما گردن بعضى دیگر را مىزند و به خدا سوگند که اگر چنین کنید، مرا در لشکرى خواهید دید که با شما مىجنگد، سپس به پشت سر خود برگشت و گفت:
یا على را یا على را (سه مرتبه) دیدیم که جبرئیل به او اشاره کرد و به دنبال آن خداوند چنین نازل کرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا (مِنْهُمْ) مُنْتَقِمُونَ» یعنى به وسیله علىّ بن ابى طالب (ع) «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ» یعنى در باره على «إِنَّکَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» و على پرچمى بر قیامت « لک ولقومک وسوف تسألون» و ذکرى براى تو و قوم توست و بزودى از محبت على پرسیده مىشوید.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الأمالی، ص ۳۶۳، تحقیق : قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه، ناشر: دار الثقافه ـ قم ، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۴هـ
منظور شیخ طوسی که فرموده « وبهذ الاسناد»، این سند است که قبل از این روایت بیان شده است:
۵۰ / ۱ – أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفار ، قال : أخبرنا أبو القاسم إسماعیل بن علی بن علی الدعبلی ، قال : حدثنی أبی أبو الحسن علی بن علی ابن رزین بن عثمان بن عبد الرحمن بن عبد الله بن بدیل بن ورقاء أخو دعبل بن علی الخزاعی ( رضی الله عنه ) ببغداد سنه اثنتین وسبعین ومائتین ، قال : حدثنا سیدی أبو الحسن علی بن موسى الرضا بطوس سنه ثمان وتسعین ومائه ، وفیها رحلنا إلیه على طریق البصره ، وصادفنا عبد الرحمن بن مهدی علیلا ، فأقمنا علیه أیاما ، ومات عبد الرحمن بن مهدی وحضرنا جنازته ، وصلى علیه إسماعیل بن جعفر ، ورحلنا إلى سیدی أنا وأخی دعبل ، فأقمنا عنده إلى آخر سنه مائتین ، وخرجنا إلى قم . قال : حدثنی أبی موسى بن جعفر ، قال : حدثنا أبی جعفر بن محمد ، قال : حدثنا أبی محمد بن علی ، عن أبیه علی بن الحسین ، عن أبیه الحسین بن علی ( علیه السلام ) ، عن النزال بن سبره ، عن علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) أنه قال : من أکل إحدى وعشرین زبیبه حمراء ، لم یر فی جسده شیئا یکرهه .
الأمالی – الشیخ الطوسی – ص ۳۶۱
روایت جابر بن عبد الله انصاری در کتابهای ذیل نیز نقل شده است:
ابن طاووس الحلی، ابی القاسم علی بن موسی (متوفای۶۶۴هـ)، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ص۱۴۳، چاپخانه: الخیام ـ قم، چاپ: الأولى۱۳۹۹
الماحوزی البحرانی، الشیخ سلیمان بن عبد الله( ۱۰۷۵ – ۱۱۲۱هـ)، الأربعون حدیثا فی إثبات إمامه أمیر المؤمنین علیه السلام، ص ۱۴۲، تحقیق: السید مهدی الرجائی، المطبعه : مطبعه أمیر، قم، الطبعه : الأولى: ۱۴۱۷ ه ق
الحاکم الحسکانی، عبید الله بن محمد الحنفی النیسابوری (ق ۵هـ) ، شواهد التنزیل، ج ۲ ص ۲۱۷، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰ م.
سید شرف الدین حسین استر آبادی در کتاب «تأویل الایات» تفسیر این آیه را از قول امام صادق علیه السلام بیان کرده است:
وروی عن محمد بن خالد البرقی عن الحسین بن سیف ، عن أبیه عن ابنی القاسم ، عن عبد الله ، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله عز وجل (وإنه لذکر لک ولقومک وسوف تسئلون) قال : قوله ( ولقومک ) یعنی علیا أمیر المؤمنین علیه السلام ، ” وسوف تسئلون ” عن ولایته .
الحسینی الاسترآبادی النجفی ، السید شرف الدین علی (متوفاى ۹۶۵هـ) تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره ، ج ۲ ص ۵۶۲، تحقیق و نشر : مدرسه الإمام المهدی (عج) ، ـ قم ، الطبعه الأولی، ۱۴۰۷هـ.
حافظ رجب برسی، فصلی را تحت عنوان «فصل السؤال عن علی فی القبر » باز کرده و مینویسد:
ثم أخبر نبیه أن حب علی هو المسؤول عنه فی القبر فقال : «وإنه لذکر لک ولقومک وسوف تسألون» یعنی یوم القیامه وفی القبر ،
سپس خداوند به پیامبرش خبر داده است که از حب علی در قبر سؤال میشود و فرموده است: ( وإنه لذکر لک ولقومک وسوف تسألون )؛ یعنی از حب علی در قیامت و قبر سؤال میشود.
الحافظ رجب البرسی (متوفای ۸۱۳هـ)، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص ۱۸۵، تحقیق : العلامه السید علی عاشور، ناشر: منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت – لبنان الطبعه الأولى ۱۴۱۹ ه – ۱۹۹۹ م
آیه چهارم: ثم لتسألن یومئذ عن النعیم
این آیه نیز از آیاتی است که در تفاسیر اهل سنت ، مقصود از آن ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام و محبت به آنها بیان شده است .
روایاتی که ذیل آن بیان شده است، این مطلب را ثابت میکند:
۱٫ حاکم حسکانی نیشابوری
حسکانی حنفی در کتاب «شواهد التنزیل» خود می نویسد:
ومن سوره التکاثر أیضا نزل فیها قوله جل ذکره : «ثم لتسألن یومئذ عن النعیم»
و از سوره تکاثر آیه «ثم لتسالن یومئذ عن النعیم» در مورد ولایت حضرت علی نازل شده است .
آنگاه سه روایت را نقل کرده است که ائمه طاهرین علیهم السلام فرموده اند، مراد از «نعیم» که در قیامت بندگان از آن مورد سؤال واقع می شوند، ما هستیم:
روایت اول:
۱۱۵۰ – حدثونا عن أبی بکر السبیعی حدثنا علی بن العباس المقانعی حدثنا جعفر بن محمد بن الحسین حدثنا حسن بن حسین حدثنا أبو حفص الصائغ عمر بن راشد عن جعفر بن محمد فی قوله تعالى : «لتسألن یومئذ عن النعیم» قال : نحن النعیم …
از جعفر بن محمد در آیه « لتسالن یومئذ عن النعیم» روایت شده است که گفت ما نعیم هستیم .
الحاکم الحسکانی، عبید الله بن محمد الحنفی النیسابوری (ق ۵هـ) ، شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۴۷۶، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰ م.
روایت دوم:
۱۱۵۱ – فرات قال : حدثنی علی بن العباس حدثنا الحسن بن محمد المزنی حدثنا الحسن بن الحسین ، عن أبی حفص قال : سمعت جعفر . به سواء
از ابوحفص از جعفر بن محمد شبیه همین روایت شده است .
شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۴۷۶،
روایت سوم:
و در روایت دیگر تصریح شده است که مراد از «نعیم» ولایت اهل بیت علیهم السلام است:
۱۱۵۲ – وأیضا قال فرات : حدثنی علی بن محمد بن مخلد الجعفی ، حدثنا إبراهیم بن سلیمان حدثنا عبید بن عبد الرحمان التیمی حدثنا أبو حفص الصائغ قال : قال عبد الله بن الحسن فی قوله تعالى «ثم لتسألن یومئذ عن النعیم» قال : یعنی عن ولایتنا والله یا أبا حفص.
از عبد الله بن حسن نیز در ذیل آیه « لتسالن یومئذ عن النعیم» روایت شده است که مقصود قسم به خدا ولایت ما است ای ابو حفص.
شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۲ ص ۴۷۶
۲٫ قندوزی حنفی با اسانید متعدد :
قندوزی حنفی در ذیل این آیه روایات متعدد با سندهای مختلف آورده است که مراد از «نعیم» در آیه، ولایت امیر مؤمنان و ائمه معصومین و حب اهل بیت علیهم السلام است.
روایت اول از امام صادق علیه السلام: نعیم ولایت امیر مؤمنان (ع) است
[ ۶ ] أبو نعیم الحافظ : بسنده عن جعفر الصادق رضى الله فی هذه الآیه قال : النعیم ولایه أمیر المؤمنین على بن أبی طالب ( کرم الله وجهه ) .
ابو نعیم حافظ با سند خود از جعفر صادق در این آیه روایت کرده است که نعیم ولایت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است .
القندوزی الحنفی، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفاى۱۲۹۴هـ) ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۱ ص۳۳۴، تحقیق: سید علی جمال أشرف الحسینی، ناشر: دار الأسوه للطباعه والنشرـ قم، الطبعه:الأولى۱۴۱۶هـ.
روایت دوم از امام هشتم علیه السلام: مراد محبت وولایت اهل بیت است
[ ۷ ] أیضا الحاکم بن أحمد البیهقی قال : حدثنا محمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو ذکوان القاسم بن إسماعیل ، قال : حدثنی إبراهیم بن العباس الصولی الکاتب بالأهواز سنه سبع وعشرین ومائتین قال : کنا یوما بین یدی علی بن موسى الرضا ( رضی الله عنهما ) قال له بعض الفقهاء : إن النعیم فی هذه الآیه هو الماء البارد . فقال له بارتفاع صوته : کذا فسر تموه أنتم وجعلتموه على ضروب ، فقالت طائفه : هو الماء البارد ، وقال آخرون : هو النوم ، وقال غیرهم : هو الطعام الطیب . ولقد حدثنی أبی عن أبیه جعفر بن محمد علیهم السلام إذ أقوالهم هذه ذکرت عنده فغضب وقال : إن الله ( عز وجل ) لا یسأل عباده عما تفضل علیهم به ولا یمن بذلک علیهم ، وهو مستقبح من المخلوقین کیف یضاف إلى الخالق – جلت عظمته – مالا یرضى للمخلوقین ، ولکن النعیم حبنا أهل البیت وموالاتنا ، یسأل الله عنه بعد التوحید لله ونبوه رسول صلى الله علیه وآله وسلم ، لأن العبد إذا وافى بذلک أداه إلى نعیم الجنه الذی لا یزول .
قال أبی موسى : لقد حدثنی أبی جعفر عن أبیه محمد بن علی عن أبیه على ابن الحسین عن أبیه الحسین بن علی عن أبیه علی بن أبی طالب علیهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : یا علی إن أول ما یسئل عنه العبد بعد موته شهاده ” أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله وأنک ولى المؤمنین ” بما جعله الله وجعلته لک ، فمن أقر بذلک وکان معتقده صال إلى النعیم الذی لا زوال له .
حاکم بن احمد بن بیهقی … از ابراهیم بن عباس صولی روایت کرده است که روزی ذر نزد علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودیم و یکی از فقهاء به او گفت مقصود از نعیم آب خنک است ! حضرت با صدای بلند به او فرمود : اینطور تفسیرش میکنید ؟! شما این را به چند نوع تفسیر کردهاید . آب خنک ! و یا خواب ، و یا غذای خوب اما پدرم از پدرش جعفر بن محمد نقل کرده است که این نظرات در نزد ایشان مطرح شد و او عصبانی شده و فرمود : خداوند از بندگانش نعمتهایی را که از تفضل به آنان عطا کرده نمیپرسد و بر آنان منت نمی گذارد ؛این کار از مخلوق شایسته نیست چه رسد به خالق ؛ او بزرگتر از آن است که چیزی که از مخلوق شایسته نیست به او نسبت داده شود ؛ نعیم محبت ما اهل بیت و موالات ما است ؛ که خداوند بعد از توحید و نبوت از آن سؤال خواهد کرد که اگر بنده وفای به آن کرده باشد او را به سمت بهشتی میفرستد که زوال نا پذیر است .
پدرم موسی نیز فرمود پدرم جعفر از پدرش باقر از پدرش امام سجاد از حسین بن علی از امیرمومنان از رسول خدا (ص) روایت کرده است که فرمود : ای علی ، اولین چیزی که بنده از آن سؤال میشود شهادت لا اله الا الله است و اینکه محمد رسول الله است و اینکه تو ولی مومنین هستی ، و این مقامی است که خداوند و سپس من برای تو قرار دادیم . هر کس که به این اقرار کند و چنین اعتقادی داشته باشد به بهشتی میرود که زوال ناپذیر است .
ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ ص ۳۳۴
روایت سوم از علی (ع): مراد از نعیم ما هستیم
[ ۸ ] أیضا فی المناقب : عن الأصبغ بن نباته عنه قال : نحن النعیم الذی کان فی هذه الآیه .
همیچنین در مناقب از اصبغ بن نباته از علی علیه السلام نقل شده است که ما نعیم در این آیه هستیم .
ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ ص ۳۳۴
روایت چهارم از امام باقر (ع): مراد ولایت ما اهل بیت است
[ ۹ ] أیضا عن الباقر علیه السلام قال : والله ما هو الطعام والشراب ولکن هو ولایتنا .
همچین از باقر نقل شده است که قسم به خدا مقصود غذا و نوشیدنی نیست ؛بلکه ولایت ما است.
ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ ص ۳۳۴
روایت پنجم از امام کاظم (ع): ما نعیم مؤمنان هستیم
[ ۱۰ ] أیضا عن الکاظم علیه السلام قال : نحن نعیم المؤمن وعلقم الکافر .
همچنین از کاظم روایت شده است که ما نعیم مومن و عذاب کافر هستیم .
ینابیع الموده لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ ص ۳۳۴
نتیجه کلی از آیات
با توجه به آیاتیکه ذکر شد، یکی از مواردی که در عالم پس از مرگ از میت سؤال میشود، درباره امامت و ولایت امیر مؤمنان و ائمه اهل بیت علیهم السلام است.
این مسأله به اندازه ای روشن است علمای بزرگ اهل سنت همانند آلوسی و برخی دیگر به آن اقرار کرده اند.
فصل سوم: سؤال از امامت در عالم قیامت در کتب شیعه:
قبل از این که نوبت به روایات صحیح از منابع شیعه برسد، از خود آیات قرآن کریم این مسأله اثبات شده است.
اما از آنجایی که شبهه شبکههای وهابی اثبات این مسأله از دیدگاه روایات صحیح شیعه است در این فصل روایات را مرور میکنیم
قبل از ذکر این روایات، ابتدا به سخنان علمای شیعه را درباره روایات این موضوع و سؤال از میت در عالم پس از مرگ، تقدیم میکنیم.
۱٫ سخنان علمای شیعه در باره روایات سؤال در قبر
۱٫ شیخ مفید (متوفای ۴۱۳هـ)
شیخ مفید از بزرگان شیعه، تصریح میکند که در باره سؤال در قبر از عقاید میت، روایات صحیح وارد شده است:
جاءت الآثار الصحیحه عن النبی صلى الله علیه وآله وسلم أن الملائکه تنزل على المقبورین فتسألهم عن أدیانهم ، وألفاظ الأخبار بذلک متقاربه ، فمنها أن ملکین لله تعالى یقال لهما : ناکر ونکیر ، ینزلان على المیت فیسألانه عن ربه ونبیه ودینه وإمامه ، فإن أجاب بالحق سلموه إلى ملائکه النعیم ، وإن ارتج علیه سلموه إلى ملائکه العذاب .
روایات صحیح از رسول خدا صلی الله علیه وآله ا«ده است که فرشتگان بر امواتی که در قبر هستند نازل میشوند و از آنها در باره مسائل دینی شان سؤال میکنند. الفاظ این روایات نزدیک به هم هستند. برخی روایات میگویند: دو فرشته ای که به آنها نکیر و منکیر میگویند، بر میت وارد میشوند و از آنها در باره پروردگار، پیامبر، دین و امام شان سؤال میکنند؛ اگر آنها توانستند پاسخ دهند، آنها را به فرشتگان نعیم تسلیم میکنند و اگر پاسخ ندادند آنها را به فرشتگان عذاب تحویل میدهند.
البغدادی، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری ، (متوفای ۴۱۳هـ)، تصحیح اعتقادات الإمامیه، ص ۹۹، تحقیق : حسین درگاهی، ناشر : دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان ، الطبعه الثانیه۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م
۲٫ شیخ طوسی (متوفای۴۶۰هـ)
شیخ الطائه نیز تلقین به شهادتین و اقرار به ولایت ائمه را برای محتضر ضروری میداند و میفرماید:
قال الشیخ أیده الله تعالى : ثم یلقنه شهاده أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له وأن محمدا عبده ورسوله وان أمیر المؤمنین ولی الله القائم بالحق بعد رسول الله صلى الله علیه وآله ویسمی الأئمه واحدا واحدا لیقر بالایمان بالله وبرسوله وبأئمته علیهم السلام عند وفاته ویختم بذلک أعماله فان استطاع ان یحرک بالشهاده بما ذکرناه لسانه وإلا عقد بها قلبه .
سپس به او تلقین کند شهادت به وحدانیت خداوند را که خدا شریکی ندارد و این که محمد بنده و رسول خدا است و امیر مؤمنان ولی خدا و برپادارنده حق بعد از رسول خدا است، نام هریک از ائمه را به او تلقین کند تا این که به ایمان به خدا، پیامبر و ائمه علیهم السلام هنگام وفاتش اقرار کند و عملش با این اقرار خاتمه یابد …
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج ۱ ص ۲۸۶، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،۱۳۶۵ ش .
۳٫ شهید اول (متوفای۷۸۶ ه )
شهید اول تلقین شهادتین و اسماء ائمه طاهرین را برای میت مستحب میداند و تصریح میکند که اخبار این بحث متواتر است:
الرابعه : یستحب أن یلقنه الشهادتین وأسماء الأئمه ( علیهم السلام ) ، وبه أخبار تکاد تبلغ التواتر .
العاملی الجزینی، محمد بن جمال الدین مکی، الشهید الأول (متوفای۷۸۶ ه ـ) ذکرى الشیعه فی أحکام الشریعه، ج ۲، ص ۱۹، تحقیق : مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ناشر : مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – قم، الطبعه الأولى ۱۴۱۹
۴٫ سید علی طباطبائی (متوفای۱۲۳۱هـ)
سید علی طباطبایی نیز میگوید: تلقین اصول دین برای میت در قبر مورد اجماع است و روایاتش نیز در حد تواتر میّباشد:
وأن یلقنه الولی أو من یأمره قبل شرج اللبن أصول دینه ، إجماعا کما عن الغنیه والأخبار باستحبابه کادت تکون متواتره ، …
الطباطبائی، الفقیه المدقق السید علی (متوفای۱۲۳۱هـ)، ریاض المسائل فی بیان أحکام الشرع بالدلائل، ج ۲ ص ۲۲۶، تحقیق ونشر : مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المقدسه، رمضان المبارک ۱۴۱۲ ه
۵٫ محقق نراقی (متوفای۱۲۴۵هـ)
این فقیه شیعه نیز تلقین شهادتین و اسامی ائمه را اجماعی میداند و روایاتش را در حد استفاضه:
ومنها : تلقینه بعد وضع خده إلى التراب وقبل شرج اللحد الشهادتین ، والاقرار بالأئمه من أولهم إلى آخرهم ، إجماعا کما عن الغنیه. وعلیه استفاضت الأخبار ،
ففی حسنه ابن یقطین : ” وإن قدر أن یحسر عن خده ویلصقه بالأرض فلیفعل ، ولیتشهد ، ولیذکر ما یعلم حتى ینتهی إلى صاحبه (والمراد ب ) ما یعلم ” الإقرار بالأئمه مفصلا .
النراقی، المولی أحمد بن محمد مهدی (متوفای۱۲۴۵هـ)، مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج ۳ ص ۳۰۲، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – مشهد المقدسه، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – قم، اپخانه: ستاره، چاپ: الأولى۱۴۱۵
۶٫ صاحب جواهر(متوفاى۱۲۶۶هـ)
صاحب جواهر از علمای نامدار شیعه در کتاب گرانسنگ جواهر الکلام، تلقین بعد از دفن را اجماعی دانسته وروایاتش را مستفیض و بلکه در حد تواتر میداند:
(و) منها أن (یلقنه الولی) بالمأثور فی خبر یحیى بن عبد الله عن الصادق (علیه السلام) أو جابر بن یزید عن الباقر (علیه السلام) ( بعد انصراف الناس عنه) إجماعا محصلا ومنقولا مستفیضا بل کاد یکون متواترا ، وأخبارا وهو التلقین الثالث ، وبه یندفع سؤال منکر ونکیر کما نطقت به الأخبار والظاهر عدم الالتزام بخصوص الأقوال الوارده وإن کان أولى ، بل المراد تلقینه وتفهیمه ما یفید الاعتراف بأصول دینه ومذهبه،
از مستحبات دفن این است که ولی میت، به میت تلقین کند آنچه را که در خبر یحیی بن عبد الله از امام صادق یا جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام نقل شده، بعد از این که مردم از سر قبر برگشتند. دلیل آن، اجماع محصل و منقول مستفیض بلکه نزدیک به تواتر و اخبار است و این تلقین، تلقین سوم است. به واسطه این تلقین سؤال فرشتگان منکیر و نکیر دفع میشود …
مقصود از تلقین این است که به میت بفماند اصول دین و مذهبش را که برای او مفید است.
النجفی، الشیخ محمد حسن (متوفاى۱۲۶۶هـ)، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج ۴ ص ۳۲۴، تحقیق وتعلیق وتصحیح: محمود القوچانی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، الطبعه: السادسه، ۱۳۶۳ش.
۷٫ نمازی شاهرودی (متوفای۱۴۰۵هـ)
آقای نمازی نیز سؤال در قبر را از قطعیات دین میداند و میفرماید:
والمسأله فی القبر من القطعیات فی الدین ، ومن أنکرها فلیس من الشیعه.
سؤال در قبر از امور قطعی دین است و کسیکه آن را انکار کند، شیعه نیست…
النمازی الشاهرودی، الشیخ علی (متوفای۱۴۰۵هـ)،مستدرک سفینه البحار، ج ۸ ص ۳۶۵، تحقیق: تحقیق وتصحیح: الشیخ حسن بن علی النمازی، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، چاپ: ۱۴۱۸
۸٫ امام خمینی ره (متوفای ۱۴۰۹هـ)
امام راحل نیز تصریح میکند که بعد از برگشتن مردم از خاکسپاری، اصول دین و مذهب را به میت باید تلقین کرد:
ومنها أن یلقنه الولی أو من یأمره بعد تمام الدفن ورجوع المشیعین وانصرافهم أصول دینه ومذهبه بأرفع صوته ، من الاقرار بالتوحید ، ورساله سید المرسلین ، وإمامه الأئمه المعصومین ، والاقرار بما جاء به النبی صلى الله علیه وآله والبعث والنشور والحساب والمیزان والصراط والجنه والنار ، وبذلک التلقین یدفع سؤال منکر ونکیر إن شاء الله تعالى ،
از مستحبات دفن این است که ولی یا کسی که ولی آن را دستور دهد، بعد از دفن و برگشتن تشییع کنندگان، اصول دین و مذهب را با صدای بلند به میت تلقین کنند. که عبارت است از : اقرار به توحید، رسالت رسول خدا، امامت ائمه معصومین علیهم السلام و اقرار به آنچه رسول خدا به سبب آنها مبعوث شده است ….
الموسوی الخمینی، سید روح الله، (متوفای ۱۴۰۹هـ) تحریر الوسیله، ج ۱ ص ۹۲، ناشر : دار الکتب العلمیه، النجف الأشرف، سال چاپ : ۱۳۹۰
نتیجه:
با توجه به آنچه از سخنان علمای شیعه بیان شد، تلقین اصول اعتقادی و مذهب از اموری است که باید به میت تلقین شود و این مسأله یک مطلب پذیرفته شده است.
۲٫ روایات سؤال در قبر در منابع شیعه
روایاتی که در منابع شیعه آمده بر چند دسته تقسیم میشود:
یک دسته از روایات میگویند، برای کسی که در حال احتضار و مشرف بر مردن است، شهادتین و ولایت ائمه را باید تلقین کرد.
دسته دوم از روایات میگویند: وقتی میت را در قبر گذاشتی بعد از تلقین شهادتین، شهادت بر ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام نیز تلقین شود.
دسته سوم از روایات بیان میکنند که بعد از مراسم خاکسپاری و بعد از این که مردم به سوی خانه های خود بازگشتند، ولی میت و یا فردی دیگری برای بار سوم به میت اصول اعتقادی را تلقین کنند که در اصطلاح روایت به آن «تلقین حجت» میگویند.
و در دسته چهارم از روایات، معصومین علیهم السلام خبر میدهند که در عالم قبر از ولایت ائمه سؤال میشود.
البته در بعضی از روایات تلقین آمده است که به میت گفته میشود «بگو» ؛ و این در واقع به معنی آن است که در پاسخ به سؤال دو ملک چنین جملاتی را بر زبان بیاور ؛بنا بر این ، این دسته از روایات ، هم در باب تلقین قابل استناد هستند و هم در باب سؤال قبر .
حال ابتدا دسته اول را ذکر میکنیم:
الف. تلقین شهادتین ولایت ائمه برای محتضر
در خصوص این موضوع، روایات فراوانی نقل شده است که ما جهت رعایت اختصار و از آنجایی که موضوع اصلی، روایت بخش دوم و سوم است، به ذکر یک روایت اکتفا میکنیم:
موثقه ابو بصیر اسدی:
هنگامی که عکرمه از دنیا رفت، امام باقر علیه السلام به اصحابش فرمود: برای کسانی که در حال مردن است، شهادتین و ولایت ائمه تلقین کنید.
این روایت را مرحوم کلینی در اصول کافی با سند موثق اینگونه نقل کرده است:
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کُنَّا عِنْدَهُ وَ عِنْدَهُ حُمْرَانُ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مَوْلًى لَهُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ هَذَا عِکْرِمَهُ فِی الْمَوْتِ وَ کَانَ یَرَى رَأْیَ الْخَوَارِجِ وَ کَانَ مُنْقَطِعاً إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ لَنَا أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام أَنْظِرُونِی حَتَّى أَرْجِعَ إِلَیْکُمْ فَقُلْنَا نَعَمْ فَمَا لَبِثَ أَنْ رَجَعَ فَقَالَ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ عِکْرِمَهَ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ النَّفْسُ مَوْقِعَهَا لَعَلَّمْتُهُ کَلِمَاتٍ یَنْتَفِعُ بِهَا وَ لَکِنِّی أَدْرَکْتُهُ وَ قَدْ وَقَعَتِ النَّفْسُ مَوْقِعَهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا ذَاکَ الْکَلَامُ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ فَلَقِّنُوا مَوْتَاکُمْ عِنْدَ الْمَوْتِ شَهَادَهَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْوَلَایَهَ.
ابو بصیر میگوید: ما نزد امام باقر علیه السلام بودیم و حمران هم نزد آن حضرت بود، در این هنگام غلام ایشان وارد شد و گفت: فدایت شوم، عکرمه در حال مردن است. عکرمه عقیده خوارج را داشت اما نزد امام باقر علیه السلام رفت و آمد داشت.
امام باقر علیه السلام به ما فرمود: به من مهلت دهید تا این که بر گردم. ما گفتم: بلی. چیزی نگذشت که حضرت برگشت و فرمود: آگاه باشید اگر من عکرمه را قبل از این که جانش از بدنش خارج شود، درک میکردم، کلماتی را به او یاد میدام که برایش منفعت داشت ولی هنگامی به بالین او رسیدم که نفس در جای خود رسیده بود. عرض کردم فدایت شوم: آن کلام چیست؟ فرمود: به خدا سوگند آن چیزی است که شما آن را دارید و دین تان بر اساس آن استوار است؛ مردگان خود را هنگام مردن به آن تلقین کنید و آن شهادت به وحدانیت خداوند و ولایت است.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳، ص۱۲۳، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
مرحوم کلینی بعد از نقل روایت می فرماید:
وفی روایه أخرى قال : فلقنه کلمات الفرج والشهادتین وتسمی له الاقرار بالأئمه (علیهم السلام) واحدا بعد واحد حتى ینقطع عنه الکلام .
در روایت دیگری آمده است که به محتضر، دعای فرج و شهادتین را تلقین کنید و نامهای ائمه علیهم السلام را یکی پس از دیگری برای او بیان کنید تا هنگامیکه از سخن باز ماند.
الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۳ ص ۱۲۴
بنابراین، طبق روایات شیعه، نخستین جایی که اصول دین را باید تلقین کرد، هنگام احتضار میت است. و در منابع اهل سنت نیز روایات صحیح آمده است که هنگام مردن باید تلقین کرد.
ب. تلقین شهادت بر ولایت ائمه (ع) در وقت خاکسپاری
روایت اول: از زراره با سند صحیح
شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب «تهذیب الاحکام» روایت صحیح را از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که وقتی میت را در لحد گذاشتید، عقائدش را به او تلقین کن و از جمله ولایت علی و ائمه طاهرین علیهم السلام را تلقین کن:
۱۳۵- الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ: إِذَا وَضَعْتَ الْمَیِّتَ فِی لَحْدِهِ فَقُلْ- بِسْمِ اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَاقْرَأْ آیَهَ الْکُرْسِیِّ وَاضْرِبْ بِیَدِکَ عَلَى مَنْکِبِهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ قُلْ یَا فُلَانُ قُلْ رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَبِالْإِسْلَامِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا وَبِعَلِیٍ إِمَاماً وَیُسَمَّى إِمَامُ زَمَانِهِ فَإِذَا حُثِیَ عَلَیْهِ التُّرَابُ وَسُوِّیَ قَبْرُهُ فَضَعْ کَفَّکَ عَلَى قَبْرِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ وَفَرِّجْ أَصَابِعَکَ وَاغْمِزْ کَفَّکَ عَلَیْهِ بَعْدَ مَا یُنْضَحُ بِالْمَاءِ.
امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی میت را در لحد قبرش نهادی، بگو: به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا _ که درود خدا بر او و آلش باد _ ، آیه الکرسی را بخوان و با دست خود بر شانه راستش بزن پس از آن بگو: ای فلانی (در جواب نکیر و منکر) بگو: راضی هستم که خداوند پروردگار من است و اسلام دین من و محمد پیامبر و علی امام من است، و امام زمان خودت را نام می بری.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج۱ ، ص۴۵۷، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،۱۳۶۵ ش .
بررسی سند روایت:
۱٫ حسین بن سعید اهوازی:
شیخ طوسی ایشان را ثقه معرفی کرده است:
الحسین بن سعید بن حماد بن سعید بن مهران الأهوازی، من موالی علی بن الحسین علیهما السلام ، ثقه.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص ۱۱۲، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
و در کتاب دیگرش میفرماید:
الحسین بن سعید بن حماد ، مولی علی بن الحسین علیهما السلام ، صاحب المصنفات ، الأهوازی ، ثقه .
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص ۳۵۵، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
i) 2. حماد بن عیسی:
نجاشی در باره وی مینویسد:
حماد بن عیسى أبو محمد الجهنی مولى ، … وکان ثقه فی حدیثه صدوقا.
حماد بن عیسی … او ثقه بود و در روایت راستگو.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، ص ۱۴۲، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
شیخ طوسی نیز به وثاقت ایشان تصریح کرده است:
[ ۲۴۱ ] ۲ – حماد بن عیسى الجهنی ، غریق الجحفه ، ثقه .
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۱۱۵
j) 3. حریز بن عبد الله:
شیخ طوسی در کتاب فهرست نیز او را ثقه معرفی کرده است:
[ ۲۴۹ ] ۱ – حریز بن عبد الله السجستانی ، ثقه ، کوفی ، سکن سجستان.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۱۱۸
۴٫ زراره بن اعین:
زراره نیز از نظر علمای رجال شیعه، موثق است.
نجاشی مینویسد:
زراره بن أعین بن سنسن مولى لبنی عبد الله بن عمرو السمین بن أسعد بن همام بن مره بن ذهل بن شیبان ، أبو الحسن . شیخ أصحابنا فی زمانه ومتقدمهم، وکان قارئا فقیها متکلما شاعرا أدیبا ، قد اجتمعت فیه خلال الفضل والدین ، صادقا فیما یرویه .
زراره بن اعین .. بزرگ شیعه در زمان خود و پیشوای شان بود و قاری قرآن، فقیه، آگاه به علم کلام، شاعر و ادیب بود. و در وجود او فضیلت و دین جمع بود و در آنچه روایت میکرد، صادق بود.
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۱۷۵
شیخ طوسی نیز مینویسد:
زراره بن أعین الشیبانی ، ثقه ، روى عن أبی جعفر وأبی عبد الله علیهما السلام.
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۳۷
نتیجه: نظر به این که همه راوایان در این روایت، امامی و موثق هستند، و در نتیجه روایت صحیح است.
تصریح علمای شیعه بر صحت سند این روایت:
تعدادی از علمای شیعه، بر صحت سند این روایت تصریح کرده اند که در این جا مناسب است به آنها اشاره شود:
۱٫ محقق سبزواری:
ومنها ما رواه الشیخ عن زراره فی الصحیح عن أبی جعفر ( ع ) قال قال إذا وضعت المیت فی لحده فقل بسم الله وفی سبیل الله…
ذخیره المعاد ( ط.ق ) – المحقق السبزواری – ج ۱ق۲ ص ۳۴۰
۲٫ فاضل هندی:
قال الباقر علیه السلام فی صحیح زراره : واضرب بیدک على منکبه الأیمن ثم قل : یا فلان قل رضیت بالله ربا وبالإسلام دینا وبمحمد صلى الله علیه وآله رسولا وبعلی إماما ، ویسمی إمام زمانه . وفی حسنه : وسم حتى إمام زمانه.
الاصفهانی، الشیخ بهاء الدین محمد بن الحسن الأصفهانی المعروف ب الفاضل الهندی (متوفای۱۱۳۷ه)، کشف اللثام عن قواعد الأحکام، ج ۲ ص ۳۸۷، تحقیق: مؤسسه النشر الإسلامی، ناشر: مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، چاپ: الأولى، سال چاپ: ۱۴۱۶
۳٫ سید علی طباطبایی:
ففی الصحیح : واضرب بیدک على منکبه الأیمن ، ثم قل : یا فلان بن فلان ! قل : رضیت بالله ربا وبالاسلام دینا وبمحمد – صلى الله علیه وآله – نبیا ورسولا وبعلی إماما ویسمی إمام زمانه . وفی الحسن : وسم حتى إمام زمانه .
ریاض المسائل – السید علی الطباطبائی – ج ۲ ص ۲۲۶٫
البته ممکن است این اشکال به ذهن کسی بیاید که این روایت در باره تلقین میت است، نه در باره سؤال از قبر .
در پاسخ میگوییم که در این روایت آمده است که « ثُمَّ قُلْ یَا فُلَانُ قُلْ رَضِیتُ ؛ از تلقین کننده به میت بگو که بگوید» و این بدان معنا است که او باید در جواب کسی که از او سؤال میکند این جملات را بگوید و بعد از مرگ نخستین جایی که از میت سؤال میشود، در قبر است ؛ پس تلقین برای این که است که در قبر از میت سؤال میشود.
جالب است که خدمتی رئیس شبکه کلمه تصریح میکند که هدف از تلقین این است که در قبر از او سؤال میشود.
این کلیپ را میتوانید از لینک ذیل دانلود کنید:
http://www.valiasr-aj.com/image_user/vasaeq/talqin
روایت دوم: از زراره با سند صحیح دیگر
مضمون این روایت، در روایت نخست بیان شد؛ اما این روایت با اندک تفاوت در سند و متن اینگونه آمده است:
۲ – وعنه ، عن أبیه ، عن حماد ، عن حریز ، عن زراره قال : إذا وضعت المیت فی لحده قرأت آیه الکرسی ، واضرب یدک على منکبه الأیمن ثم قل : یا فلان قل : رضیت بالله ربا ، وبالاسلام دینا ، وبمحمد (صلى الله علیه وآله) نبیا ، وبعلی إماما ، وسم حتى إمام زمانه .
وسائل الشیعه (آل البیت) – الحر العاملی – ج ۳ ص ۱۷۴
در ابتدای سند، مراد از عنه، «علی بن ابراهیم» و مراد از ابیه «ابراهیم بن هاشم» است.
ترجمه و توثیق این دو بزرگوار در روایت چهارم که ذیلا در همین قسمت میاید، بیان شده است، لطفا به آنجا مراجعه فرمایید.
ترجمه بقیه رجال سند نیز در ذیل روایت اول ذکر شد. برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر مجدد آن خود داری میکنیم و در نتیجه این روایت نیز صحیح است.
تصریح علمای شیعه بر صحت این روایت
قسمتی از سخنان علمای شیعه را درباره صحت سند روایت، ذیل روایت اول بیان کردیم و سخنان دیگر از علماء ذیل این روایت میآوریم:
۱٫ صاحب جواهر:
ففی صحیح زراره عن الباقر (علیه السلام) ” إذا وضعت المیت فی القبر فقل بسم الله – إلى أن قال – : واضرب بیدک على منکبه الأیمن ، ثم قل یا فلان قل قد رضیت بالله ربا ، وبالإسلام دینا ، وبمحمد (صلى الله علیه وآله) رسولا ، وبعلی (علیه السلام) إماما ، وتسمی إمام زمانه ” الحدیث . وفی حسنه ” وسم حتى إمام زمانه ”
النجفی، الشیخ محمد حسن (متوفاى۱۲۶۶هـ)، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج ۴ ص ۳۰۶، تحقیق وتعلیق وتصحیح: محمود القوچانی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، الطبعه: السادسه، ۱۳۶۳ش.
۲٫ آقا رضا همدانی:
ومنها ان یلقنه الشهادتین والاقرار بالأئمه علیهما السلام بأسمائهم حتى امام زمانه (ع) بعد وضعه فی قبره قبل تشریح اللبن کما یدل علیه جمله من الاخبار * (منها) * صحیحه زراره عن أبی جعفر (ع) قال قال إذا وضعت المیت فی لحده فقل بسم الله وفى سبیل الله وعلى مله رسول الله صلى الله علیه وآله واقرأ ایه الکرسی واضرب یدک على منکبه الأیمن ثم قل یا فلان قل رضیت بالله ربا وبالاسلام دینا وبمحمد صلى الله علیه وآله نبیا وبعلی اماما وتسمى امام زمانه الحدیث.
الهمدانی، آقا رضا (متوفای۱۳۲۲هـ)، مصباح الفقیه (ط.ق)، ج ۱، ص ۴۲۲، ناشر: منشورات مکتبه الصدر – طهران، چاپخانه: حیدری، توضیحات: طبعه حجریه، طبق برنامه کتابخانه اهل البیت علیهم السلام.
روایت سوم: از ابو بصیر با سند صحیح
روایت دیگر دستور به تلقین میت است و یکی از مواد تلقین، اقرار به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام است. این روایت در کتاب شریف کافی با دو سند صحیح آمده است:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا سَلَلْتَ الْمَیِّتَ فَقُلْ- بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ إِلَى رَحْمَتِکَ لَا إِلَى عَذَابِکَ فَإِذَا وَضَعْتَهُ فِی اللَّحْدِ فَضَعْ یَدَکَ عَلَى أُذُنِهِ فَقُلِ اللَّهُ رَبُّکَ وَ الْإِسْلَامُ دِینُکَ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیُّکَ وَ الْقُرْآنُ کِتَابُکَ وَعَلِیٌّ إِمَامُک.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی میت را در قبر نهادی، بگو: به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا – که درود خدا بر او و آلش باد -، خدا به سوی رحمت تو می آید نه به سوی عذاب تو. هنگامی که میت را در لحد گذاشتی، دستت را بر گوشهای او بگذار و بگو: خداوند پروردگار تو، اسلام دین تو، حضرت محمد پیامبر تو، قرآن کتاب تو و علی امام تو است.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳، ص ۱۹۵، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
جدا سازی سند روایت:
همانگونه که مشاهده میشود، این روایت را احمد بن محمد بن عیسی از دو طریق «حسین بن سعید اهوازی و محمد بن خالد برقی» در اصول کافی نقل کرده است:
محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد بن عیسى عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن یحیى بن عمران عن هارون بن خارجه عن أبی بصیر عن أبی عبد الله …
محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد بن عیسى عن محمد بن خالد عن النضر بن سوید عن یحیى بن عمران عن هارون بن خارجه عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع …
و هردو طریق آن صحیح است.
بررسی سند روایت:
k) 1. محمد بن یحیى :
نجاشی از علمای بزرگ رجال شیعه، در بار ایشان مینویسد:
محمد بن یحیى أبو جعفر أبو جعفر العطار القمی ، شیخ أصحابنا فی زمانه ، ثقه ، عین ، کثیر الحدیث.
محمد بن یحیی ، ابو جعفر عطار اهل قم، بزرگ شیعه در زمان خودش، شخص مورد اعتماد، سید قوم و روایت کننده روایات فراوان بود.
النجاشی الأسدی الکوفی، ابوالعباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس (متوفاى۴۵۰هـ)، فهرست أسماء مصنفی الشیعه المشتهر ب رجال النجاشی، تحقیق: السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الخامسه، ۱۴۱۶هـ.
l) 2. أحمد بن محمد بن عیسى:
نجاشی در باره ایشان میفرماید:
أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله بن سعد بن مالک بن الأحوص بن السائب بن مالک بن عامر الأشعری . من بنی ذخران بن عوف بن الجماهر بن الأشعر یکنى أبا جعفر ، وأول من سکن قم من آبائه سعد بن مالک بن الأحوص …
وأبو جعفر رحمه الله شیخ القمیین ، ووجههم ، وفقیههم ،
احمد بن محمد بن عیسی … بزرگ قمیون، سید آنها و فقیه آنها است.
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۸۲
شیخ طوسی نیز بعد از معرفی ایشان به اسم و نسب میفرماید:
وأبو جعفر هذا شیخ قم ووجهها وفقیهها.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، الفهرست، ص ۶۸، تحقیق: الشیخ جواد القیومی، ناشر: مؤسسه نشر الفقاهه، چاپخانه: مؤسسه النشر الإسلامی، الطبعه الأولى۱۴۱۷
و در کتاب دیگرش میفرماید:
أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری القمی ، ثقه ، له کتب .
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، رجال الطوسی، ص۳۵۱، تحقیق: جواد القیومی الأصفهانی، ناشر: مؤسسه النشر الاسلامی ـ قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۵هـ.
m) 3. حسین بن سعید اهوازی:
سخنان علمای رجال شیعه، در توثیق این شخص در روایت اول گذشت.
n) 4. نضر بن سوید:
شیخ طوسی در باره ایشان میفرماید:
النضر بن سوید ، له کتاب ، وهو ثقه .
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۴۵
o) 5. یحیى بن عمران:
نجاشی درباره ایشان دو بار تعبیر «ثقه ثقه» را آورده است:
یحیى بن عمران بن علی بن أبی شعبه الحلبی روى عن أبی عبد الله وأبی الحسن علیهما السلام ، ثقه ثقه ، صحیح الحدیث .
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۴۴۴
p) 6. هارون بن خارجه:
نجاشی مینویسد:
هارون بن خارجه کوفی ، ثقه وأخوه مراد .
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۴۳۷
q) 7. ابی بصیر:
مراد از ابو بصیر در این روایت، ابو بصیر اسدی است.
نجاشی در باره ایشان مینویسد:
یحیى بن القاسم أبو بصیر الأسدی ، وقیل : أبو محمد ، ثقه ، وجیه،
… ابو محمد موثق ودارای وجاهت و منزلت است.
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۴۴۱
تا اینجا بررسی رجال سند اول به طور کلی تمام شد، در طریق دوم نیز تنها یک راوی قابل بررسی است و بقیه راویان، در طریق اول آمده است:
۸٫ محمد بن خالد برقی:
ایشان نیز از نظر علمای رجال شیعه، موثق هستند. شیخ طوسی در باره ایشان مینویسد:
[ ۵۳۹۱ ] ۴ – محمد بن خالد البرقی ، ثقه ، هؤلاء من أصحاب أبی الحسن موسى علیه السلام .
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۶۳
روایت چهارم: از علی بن یقطین با سند صحیح
مرحوم کلینی روایت صحیح دیگری از امام کاظم علیه السلام نقل کرده است که در این روایت نیز امام دستور به تلقین شهادت بر ولایت امیرمؤمنان و ائمه علیهم السلام برای میت داده است:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ لَا تَنْزِلْ فِی الْقَبْرِ وَ عَلَیْکَ الْعِمَامَهُ وَ الْقَلَنْسُوَهُ وَ لَا الْحِذَاءُ وَ لَا الطَّیْلَسَانُ وَ حُلَّ أَزْرَارَکَ وَ بِذَلِکَ سُنَّهُ رَسُولِ اللَّهِ ص جَرَتْ وَ لْیَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ لْیَقْرَأْ فَاتِحَهَ الْکِتَابِ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ آیَهَ الْکُرْسِیِّ وَ إِنْ قَدَرَ أَنْ یَحْسِرَ عَنْ خَدِّهِ وَ یُلْصِقَهُ بِالْأَرْضِ فَلْیَفْعَلْ وَ لْیَشْهَدْ وَ لْیَذْکُرْ مَا یَعْلَمُ حَتَّى یَنْتَهِیَ إِلَى صَاحِبه.
علی بن یقطین میگوید: از امام کاظم علیه السلام شنیدم که میفرمود: وارد قبر نشو، در حالیکه عمامه و کلاه … داشته باشی، سنت رسول خدا این گونه بود. و باید به خداوند از شر شیطان رانده شده پناه ببری، و سورههای فاتحه، معوذتین، توحید و آیه الکرسی را بخوان و اگر در توان بود روی او را برهنه کنی و به زمین بچسپانی این کار را بکن، و شهادتین را بر او تلقین کن و یاد آوری کن آنچه را میدانی تا این که به صاحب او ختم شود.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ، ص ۱۹۲، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
بررسی سند روایت:
r) 1. علی بن ابراهیم:
علی بن ابراهیم قمی از بزرگان علمای شیعه است. نجاشی ایشان را شخص موثق در روایت، مورد اطمینان در نقل روایت، مورد اعتماد و صحیح المذهب، معرفی کرده است:
علی بن إبراهیم بن هاشم أبو الحسن القمی ، ثقه فی الحدیث ، ثبت ، معتمد ، صحیح المذهب ،
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۲۶۰
s) 2. ابراهیم بن هاشم:
ابراهیم بن هاشم نیز از جمله افراد موثق است که در این سند قرار دارد.
کلام جامع حضرت آیت الله العظمی خوئی قدس الله نفسه الزکیه در شرح حال ابراهیم بن هاشم این است:
أقول: لا ینبغی الشک فی وثاقه إبراهیم بن هاشم، ویدل على ذلک عده أمور:
۱٫ أنه روى عنه ابنه علی فی تفسیره کثیرا، وقد التزم فی أول کتابه بأن ما یذکره فیه قد انتهى إلیه بواسطه الثقات. وتقدم ذکر ذلک فی (المدخل) المقدمه الثالثه.
۲٫ أن السید ابن طاووس ادعى الاتفاق على وثاقته، حیث قال عند ذکره روایه عن أمالی الصدوق فی سندها إبراهیم بن هاشم: ” ورواه الحدیث ثقات بالاتفاق “. فلاح السائل: الفصل التاسع عشر، الصفحه ۱۵۸٫
۳٫ أنه أول من نشر حدیث الکوفیین بقم. والقمیون قد اعتمدوا على روایاته، وفیهم من هو مستصعب فی أمر الحدیث، فلو کان فیه شائبه الغمز لم یکن یتسالم على أخذ الروایه عنه، وقبول قوله.
من میگویم: شایسته نیست که در وثاقت ابراهیم بن هاشم تردید شود، برای اثبات این مدعا چند دلیل دلالت دارد:
۱٫ علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایات زیادی از او نقل کرده است؛ در حالی که در اول کتاب خود ملتزم شده است که هر چه در این کتاب آورده ، به واسطه افراد ثقه به او رسیده است. بحث این مطلب در کتاب المدخل مقدمه سوم گذشت.
۲٫ سید بن طاووس ادعای اتفاق بر وثاقت او کرده است؛ چنانچه در ذکر روایتی که او در سندش ابراهیم بن هاشم وجود دارد گفته: تمام روات آن به اتفاق علماء ثقه هستند.
۳٫ او نخستین کسی است که حدیث مردم کوفه را در قم انتشار داد و قمیها به روایات او اعتماد کردهاند. در میان قمیها کسانی بودند که در باره روایت سختگیر بودند، اگر در او احتمال اشکال وجود داشت، تمام قمیها بر گرفتن روایت از او و قبول روایاتش اتفاق نمیکردند.
الموسوی الخوئی، السید أبو القاسم (متوفاى۱۴۱۱هـ)، معجم رجال الحدیث وتفصیل طبقات الرواه، ج ۱ ، ص ۲۹۱، الطبعه الخامسه، ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۲م
در توضیح کلام آیت الله خوئی میگوییم:
قمیها در نقل روایت آن چنان وسواس داشتند که اگر کسی در شهر مقدس قم از راویان ضعیف روایت نقل میکرد، فوراً او را از شهر بیرون و به شهر دوری تبعید میکردند؛ چنانچه با سهل بن زیاد و… چنین رفتاری داشتند. به عبارت دیگر نقل روایت از راوی ضعیف در میان محدثان شهر قم، جرم نابخشودنی به شمار میرفت.
ابراهیم بن هاشم، مؤسس این مکتب و نخستین انتشار دهنده حدیث در قم بوده است و شخصیتی مثل علی بن ابراهیم فرزند برومند او بیش از شش هزار روایت از پدرش نقل کرده است.
بنابراین ، ابراهیم بن هاشم توثیق صریح دارد و دستکم شخصیتی مثل سید بن طاووس ادعای اتفاق تمام علما بر وثاقت او را کرده است.
۳٫ محمد بن ابی عمیر:
نجاشی در باره ایشان آورده است:
محمد بن أبی عمیر زیاد بن عیسى أبو أحمد الأزدی … ، جلیل القدر عظیم المنزله فینا وعند المخالفین .
محمد بن ابی عمیر … یک شخصیت جلیل القدر و بزرگ منزلت در نزد ما و اهل سنت است.
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۳۲۶
شیخ طوسی به وثاقت ایشان تصریح کرده و میگوید:
محمد بن أبی عمیر ، یکنى أبا احمد ، من موالی الأزد ، واسم أبی عمیر زیاد ، وکان من أوثق الناس عند الخاصه والعامه ، وأنسکهم نسکا ، وأورعهم وأعبدهم ،
محمد بن ابی عمیر … از موثق ترین مردم در نزد شیعه و اهل سنت، از نظر عبادت از همه عابد تر و از نظر تعبد از همه پرهیزگار تر بود.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۲۱۸
شیخ در کتاب رجالش مینویسد:
محمد بن أبی عمیر ، یکنى أبا أحمد ، واسم أبی عمیر زیاد ، مولی الأزد ، ثقه .
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۶۵
t) 3. علی بن یقطین:
شیخ طوسی در فهرست ایشان را اینگونه معرفی کرده است:
علی بن یقطین رضی الله عنه ، ثقه ، جلیل القدر ، له منزله عظیمه عند أبی الحسن موسى علیه السلام ، عظیم المکان فی الطائفه .
علی بن یقطین که رضوان خدا بر او باد، شخص موثق، جلیل القدر، و نزد امام کاظم علیه السلام دارای جایگاه بزرگ و در نزد شیعیان نیز جایگاه بزرگی داشت.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۱۵۴
u) توضیح جمله ای از روایت:
در این روایت جمله «ولیذکر ما یعلم» آمده است که ممکن است برای برخی قابل فهم نباشد؛ از این رو، این جمله را از زبان یکی از علمای بزرگ شیعه، توضیح آن را میآوریم.
محقق نراقی در کتاب «مستند الشیعه» می فرماید: منظور از «مایعلم» در این روایت، اقرار کردن به ولایت ائمه طاهرین به صورت مفصل است:
والمراد ب ” ما یعلم ” الإقرار بالأئمه مفصلا .
النراقی، المولی أحمد بن محمد مهدی (متوفای۱۲۴۵هـ)، مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج ۳، ص ۳۰۲، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – مشهد المقدسه، ناشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث – قم، اپخانه: ستاره، چاپ: الأولى۱۴۱۵
بنابراین، در حال تلقین، باید به صورت تفصیل نام ائمه طاهرین علیهم السلام به میت تلقین شود تا این که در وقت سؤال منکر و نکیر از او، بتواند جواب بدهد.
روایت ششم: از محمد بن عجلان
در روایت دیگر که آن را محمد بن عجلان از امام صادق علیه السلام نقل کرده، دستور تلقین را بیان کرده و از جمله میفرماید: باید آنچه را میدانی یکی پس از دیگری تلقین کن: ویذکر له ما یعلم واحدا واحدا.
همانگونه که در روایت قبل بیان شد، مراد از این جمله، بیان نام ائمه طاهرین علیهم السلام است:
( ۹۰۹ ) ۷۷ وأخبرنی أحمد بن عبدون عن علی بن محمد بن الزبیر القرشی عن علی بن الحسن بن فضال عن أیوب بن نوح عن محمد بن سنان عن محمد بن عجلان قال : سمعت صادقا یصدق على الله یعنی أبا عبد الله علیه السلام قال : إذا جئت بالمیت إلى قبره فلا تفدحه بقبره ولکن ضعه دون قبره بذراعین أو ثلاثه أذرع ودعه حتى یتأهب للقبر ولا تفدحه به ، فإذا أدخلته إلى قبره فلیکن أولى الناس به عند رأسه ولیحسر عن خده ویلصق خده بالأرض ولیذکر اسم الله ولیتعوذ من الشیطان ولیقرأ فاتحه الکتاب وقل هو الله أحد والمعوذتین وآیه الکرسی ثم لیقل ما یعلم ویسمعه تلقینه شهاده ان لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله صلى الله علیه وآله ویذکر له ما یعلم واحدا واحدا .
تهذیب الأحکام – الشیخ الطوسی – ج ۱ ص ۳۱۳
روایت هفتم: از سالم بن مکرم
این روایت نیز در باره تلقین میت است که شیخ صدوق آن را با این متن نقل کرده است:
۵۰۰- وَ قَدْ رَوَى سَالِمُ بْنُ مُکْرَمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: یُجْعَلُ لَهُ وِسَادَهٌ مِنْ تُرَابٍ وَ یُجْعَلُ خَلْفَ ظَهْرِهِ مَدَرَهٌ لِئَلَّا یَسْتَلْقِیَ وَ یُحَلُّ عُقَدُ کَفَنِهِ کُلُّهَا وَ یُکْشَفُ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ یُدْعَى لَهُ وَ یُقَالُ اللَّهُمَّ عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ أَنْتَ خَیْرُ مَنْزُولٍ بِهِ اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ فِی قَبْرِهِ وَ لَقِّنْهُ حُجَّتَهُ وَ أَلْحِقْهُ بِنَبِیِّهِ وَ قِهِ شَرَّ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ- ثُمَّ تُدْخِلُ یَدَکَ الْیُمْنَى تَحْتَ مَنْکِبِهِ الْأَیْمَنِ وَ تَضَعُ یَدَکَ الْیُسْرَى عَلَى مَنْکِبِهِ الْأَیْسَرِ وَ تُحَرِّکُهُ تَحْرِیکاً شَدِیداً وَ تَقُولُ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ اللَّهُ رَبُّکَ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیُّکَ وَ الْإِسْلَامُ دِینُکَ وَ عَلِیٌّ وَلِیُّکَ وَ إِمَامُکَ وَ تُسَمِّی الْأَئِمَّهَ ع- وَاحِداً وَاحِداً إِلَى آخِرِهِمْ أَئِمَّتُکَ أَئِمَّهُ هُدًى أَبْرَارٌ ثُمَّ تُعِیدُ عَلَیْهِ التَّلْقِینَ مَرَّهً أُخْرَى.
به روایت سالم بن مکرم، امام صادق علیه السلام فرمود: برای میت بالشى از خاک مىسازند و بر پشت سر او کلوخى مىگذارند تا بر پشت نیفتد. و بندهاى کفن را مىگشایند و پرده از صورت او بر میدارند؛ پس این دعا را مىخوانند: خداوندا بنده تو و فرزنده بنده و کنیز زاده تو بر تو وارد شده است و شما نسبت به او بهترین وارد شده هستی. خداوندا قبرش را فراخ گردان و چون منکر و نکیر از او سؤال کنند، اعتقادات حسنه را به او تلقین کن و او را با پیغمبرش محشور کن و او را از عذاب منکر و نکیر نگه دار.
پس دست راست خود را داخل مىکنى در زیر دوش راست او که بر زمین است و دست چپ خود را بر دوش چپ او مىگذارى و او را به شدت حرکت مىدهى و اسم او و پدرش را میگویی. بعد بگو: خداوند عالمیان پروردگار تو و محمد صلى اللَّه علیه و آله پیغمبر تو و اسلام دین تو و على صاحب ولایت و امام تو است، همین طور ائمه را پس از هر یک نام می بری و بگو: آنها امامان تو و پیشوایانىاند که ترا به راه خیر هدایت کردهاند؛ پس اعاده مىکنى تلقین را بر او مرتبه دیگر. …
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۷۲، تحقیق: علی اکبر الغفاری، ناشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
روایت هشتم: از اسحاق بن عمار
در این روایت نیز آمده است که اسامی ائمه طاهرین علیهم السلام را به میت باید تلقین کرد:
( ۱۴۹۲ ) ۱۳۷ أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن محمد بن سنان عن إسحاق بن عمار قال : سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول : إذا نزلت فی قبر فقل (بسم الله وبالله وعلى مله رسول الله صلى الله علیه وآله) ثم تسل المیت سلا فإذا وضعته فی قبره فحل عقدته وقل (اللهم یا رب عبدک وابن عبدک نزل بک وأنت خیر منزول به اللهم إن کان محسنا فزد فی احسانه وإن کان مسیئا فتجاوز عنه وألحقه بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وصالح شیعته واهدنا وإیاه إلى صراط مستقیم اللهم عفوک عفوک) ثم تضع یدک الیسرى على عضده الأیسر وتحرکه تحریکا شدیدا ثم تقول (یا فلان بن فلان إذا سئلت فقل الله ربی ومحمد نبی والاسلام دینی والقرآن کتابی وعلی امامی) حتى تستوفی الأئمه …
اسحاق بن عمار میگوید: از امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی میت را در قبر وارد کردی، بگو: به نام خدا و به یاد خدا و بر دین رسول خدا، آنگاه آرام آرام آن را وارد میکنی. پس زمانی که میت را در قبر گذاشتی بندهای کفنش را باز کن و بگو: خدایا ای پروردگار، بنده تو و فرزند بنده است بر تو وارد شد و تو بهترین میزبانی هستی که بر تور وارد میشوند. خدایا اگر او نیکوکار است در نیکی اش بیافزا و اگر گنه کار است از گناهش درگذر و او را به پیامبرت و شیعیان صالح ملحق کن ما و او را به سوی راه مستقیم هدایت فرما، خدایا آمرزشت را شامل او کن. سپس دست راست خود را بر بازوی راستش بگذار و به شدت تکان بده و بگو: ای فلانی فرزند فلانی ! وقتی مورد سؤال قرار گرفتی، بگو: خداوند پروردگارم، و محمد پیامبر، اسلام دینم، قرآن کتابم، و علی امام من است؛ تا این که همه ائمه را نام می بری ….
تهذیب الأحکام – الشیخ الطوسی – ج ۱ ص ۴۵۸
روایت نهم: از محفوظ الاسکاف
در این روایت نیز تصریح شده است که پس از ذکر شهادتین، شهادت به ولایت ائمه طاهرین نیز تلقین شود:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مَحْفُوظٍ الْإِسْکَافِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَدْفِنَ الْمَیِّتَ فَلْیَکُنْ أَعْقَلُ مَنْ یَنْزِلُ فِی قَبْرِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ لْیَکْشِفْ خَدَّهُ الْأَیْمَنَ حَتَّى یُفْضِیَ بِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ یُدْنِی فَمَهُ إِلَى سَمْعِهِ وَ یَقُولُ اسْمَعْ افْهَمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُ رَبُّکَ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیُّکَ وَ الْإِسْلَامُ دِینُکَ وَ فُلَانٌ إِمَامُکَ اسْمَعْ وَ افْهَمْ وَ أَعِدْهَا عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هَذَا التَّلْقِینَ.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خواستی میتی را دفن کنی، عاقل ترین و معتقد ترین شخص در قبرش وارد شود و گونه راستش را برهنه کنید تا این که به زمین قرار بگیرد، شخصی که تلقین میکند دهان خود را به گوش او نزدیک کند و سه مرتبه بگوید: بشنو و بدان که خداوند پروردگار تو، محمد پیامبر تو، اسلام دین تو و فلانی امام تو است. سه مرتبه این تلقین را بر او اعاده کن.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ، ص ۱۹۶، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
روایت دهم: تلقین ولایت علی (ع) به مادر امیر مؤمنان توسط رسول خدا (ص)
در روایت دیگر آمده است، هنگامیکه فاطمه بنت اسد، مادر بزرگوار امیرمؤمنان علیه السلام از دنیا رحلت کردند، رسول خدا صلی الله علیه وآله به ایشان تلقین نمود که در جواب فرشتگان بگوید:
وابنی إمامی وولیی؛ فرزندم امام و ولی من است.
این روایت را شیخ صدوق با این متن آورده است:
حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَایَهَ بْنِ رِبْعِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ أَقْبَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ إِلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله بَاکِیاً وَ هُوَ یَقُولُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَهْ یَا عَلِیُّ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام یَا رَسُولَ اللَّهِ مَاتَتْ أُمِّی فَاطِمَهُ بِنْتُ أَسَدٍ قَالَ فَبَکَى النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ أُمَّکَ یَا عَلِیُّ أَمَا إِنَّهَا إِنْ کَانَتْ لَکَ أُمّاً فَقَدْ کَانَتْ لِی أُمّاً خُذْ عِمَامَتِی هَذِهِ وَ خُذْ ثَوْبَیَّ هَذَیْنِ فَکَفِّنْهَا فِیهِمَا وَ مُرِ النِّسَاءَ فَلْیُحْسِنَّ غُسْلَهَا وَ لَا تُخْرِجْهَا حَتَّى أَجِیءَ فَأَلِیَ أَمْرَهَا قَالَ وَ أَقْبَلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله بَعْدَ سَاعَهٍ وَ أُخْرِجَتْ فَاطِمَهُ أُمُّ عَلِیٍّ علیه السلام فَصَلَّى عَلَیْهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله صَلَاهً لَمْ یُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَهَا مِثْلَ تِلْکَ الصَّلَاهِ ثُمَّ کَبَّرَ عَلَیْهَا أَرْبَعِینَ تَکْبِیرَهً ثُمَّ دَخَلَ إِلَى الْقَبْرِ فَتَمَدَّدَ فِیهِ فَلَمْ یُسْمَعْ لَهُ أَنِینٌ وَ لَا حَرَکَهٌ ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ ادْخُلْ یَا حَسَنُ ادْخُلْ فَدَخَلَ الْقَبْرَ فَلَمَّا فَرَغَ مِمَّا احْتَاجَ إِلَیْهِ قَالَ لَهُ یَا عَلِیُّ اخْرُجْ یَا حَسَنُ اخْرُجْ فَخَرَجَا ثُمَّ زَحَفَ النَّبِیُّ ص حَتَّى صَارَ عِنْدَ رَأْسِهَا ثُمَّ قَالَ یَا فَاطِمَهُ أَنَا مُحَمَّدٌ سَیِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لَا فَخْرَ فَإِنْ أَتَاکِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَسَأَلَاکِ مَنْ رَبُّکِ فَقُولِی اللَّهُ رَبِّی وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی وَ الْقُرْآنُ کِتَابِی وَ ابْنِی إِمَامِی وَ وَلِیِّی ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ ثَبِّتْ فَاطِمَهَ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ ثُمَّ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهَا وَ حَثَا عَلَیْهَا حَثَیَاتٍ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ الْیُمْنَى عَلَى الْیُسْرَى فَنَفَضَهُمَا ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَقَدْ سَمِعَتْ فَاطِمَهُ تَصْفِیقَ یَمِینِی عَلَى شِمَالِی …
یک روز على بن ابى طالب در حال گریه نزد رسول خدا صلی الله علیه وآْه آمد و میگفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، رسول خدا (ص) به او فرمود اى على چرا گریه میکنى؟ عرضکرد یا رسول اللَّه مادرم فاطمه بنت اسد از دنیا رفت. پیغمبر گریست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود این عمامه مرا با این پیراهنم برگیر و او را در آن کفن کن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بیرونش نبر تا من بیایم که کار او با من است پیغمبر پس از ساعتى آمد و بر او نمازی خواند که بر دیگرى نخوانده بود مانند آن را و چهل تکبیر بر او گفت و در قبر او دراز خوابید بىناله و حرکت و على و حسن (ع) را با خود وارد قبر کرد و چون از کار خود فارغ شد به على و حسن فرمود از قبر بیرون شدند و خود را بالین فاطمه کشانید تا بالاى سرش رسید و فرمود اى فاطمه من محمد سید اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منکر و نکیر آمدند و از تو پرسیدند پروردگارت کیست؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پیغمبر من است و اسلام دین من است و قرآن کتاب من و پسرم امام و ولى من.
سپس فرمود خدایا فاطمه را به قول حق ثابت قدم دار و از قبر او بیرون آمد و چند مشت خاک روى آن پاشید و دو دست بر هم زد و آن را تکانید و فرمود به آن که جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنید. ..
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الأمالی، ص ۳۹۱، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
ج. دستور تلقین بعد از خاکسپاری
دسته ای دیگری از روایات، بیان میکند که باید بعد از این که میت به خاک سپرده شد، برای بار سوم اصول اعتقادی یک مسلمان به وی تلقین شود.
روایت اول : یحیی بن عبد الله از امام صادق علیه السلام
۱۱ – محمد بن یحیى ، عن بعض أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر ، عن إسماعیل قال : حدثنی أبو الحسن الدلال ، عن یحیی بن عبد الله قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : مَا عَلَى أَهْلِ الْمَیِّتِ مِنْکُمْ أَنْ یَدْرَءُوا عَنْ مَیِّتِهِمْ لِقَاءَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ إِذَا أُفْرِدَ الْمَیِّتُ فَلْیَتَخَلَّفْ عِنْدَهُ أَوْلَى النَّاسِ بِهِ فَیَضَعَ فَاهُ عَلَى رَأْسِهِ ثُمَّ یُنَادِیَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ- یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ أَوْ یَا فُلَانَهَ بِنْتَ فُلَانَهَ هَلْ أَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْنَاکَ عَلَیْهِ مِنْ شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه وآله حَقٌّ وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ فَإِذَا قَالَ ذَلِکَ قَالَ مُنْکَرٌ لِنَکِیرٍ انْصَرِفْ بِنَا عَنْ هَذَا فَقَدْ لُقِّنَ بِهَا حُجَّتَه.
از یحیى بن عبد اللَّه روایت شده که گفت: از امام صادق علیه السّلام شنیده که میفرمود: بر خانواده کسى که فوت میکند چه مانعى است که دیدار منکر و نکیر را از میّت خود دفع کنند؟ گفتم: چکار کنیم؟ آن حضرت فرمود: هنگامى که میّت تنها شد و همه رفتند باید کسى که از دیگران بمیّت نزدیکتر است نزد او بماند و دهانش را نزدیک سر میّت برده و با بلندترین صداى خود آواز کند: اى فلان فرزند فلانى- و نام او و پدرش را بگوید چه مرد باشد و چه زن- و بعد از گفتن نام او این تلقین را با صداى بلند بگوید: اى فلانى آیا بر آن اعتقادات که وقتى از تو جدا میشدیم داشتى، هنوز هم باقى هستى، بر آن اعتقاد که عبارت بود از گواهى بر اینکه هیچ معبود نیست جز اللَّه که واجب الوجود و جامع جمیع صفات کمالیه و واحد من جمیع الوجوه است و در خداوندى و یگانگى او را شریک نیست و شهادت بر اینکه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده اوست و بهترین و برترین پیامبرانست، و شهادت بر اینکه على علیه السّلام امیر و فرمانرواى مؤمنان است و برترین و بزرگوارترین اوصیاء و جانشینان پیغمبران است و نیز اینکه آنچه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله آورده فرموده حقّ است.
و اینکه مردن با همه آن خصوصیّات که آن حضرت فرمود و قرآن از آن خبر داده جملگى حقّ میباشد و بر انگیخته شدن در روز رستاخیز و زنده شدن دوباره در قیامت حق است، و روز جزا که قرآن و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و احادیث، از آن خبر دادهاند خواهد آمد و هیچ تردید و شکّى در آن نیست و اینکه خداوند آنان را که در گورها هستند برخواهد انگیخت و دوباره زنده خواهد ساخت و به اعمال آنان رسیدگى نموده و جزاى متناسب خواهد داد. و چون این تلقین را بگوید منکر به نکیر گوید: از این شخص که حجّت او را بوى تلقین کردند بیا تا باز گردیم، دیگر ما را با او کارى نیست.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ص۲۰۱، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
روایت دوم: جابر جعفی از امام باقر علیه السلام
این روایت نیز با همان مضمون روایت قبلی از طریق جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
( ۱۴۹۶ ) ۱۴۱ عنه عن سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسین وأحمد ابن الحسن بن علی بن فضال عن أبیه عن علی بن عقبه وذبیان بن حکیم عن موسى ابن أکیل عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید عن أبی جعفر علیه السلام قال : ما على أحدکم إذا دفن میته وسوى علیه وانصرف عن قبره أن یتخلف عنده ثم یقول : یا فلان بن فلان أأنت على العهد الذی عهدناک به من شهاده أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله صلى الله علیه وآله وأن علیا أمیر المؤمنین علیه السلام إمامک وفلان وفلان) حتى یأتی على آخرهم فإنه إذا فعل ذلک قال : أحد الملکین لصاحبه قد کفینا الوصول إلیه ومسألتنا إیاه فإنه قد لقن فینصرفان عنه ، ولا یدخلان علیه .
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج ۱، ص ۴۵۹، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،۱۳۶۵ ش .
نتیجه: طبق این روایات، بعد از مراسم خاکسپاری نیز باید اصول اعتقادات و از جمله ولایت ائمه اهل بیت علیهم السلام را باید به میت تلقین کرد.
د. روایات مربوط به عالم قبر
یک دسته از روایات، سؤال از ولایت و محبت ائمه طاهرین علیهم السلام را در قیامت برای ما گزارش کرده است:
۱٫ زراره از امام باقر علیه السلام (صحیح) : در قبر امام زمان خود را نام ببر !
در بخش دستور به تقلین در وقت خاکسپاری اولین روایت را شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب «تهذیب الاحکام» با سند صحیح از امام باقر علیه السلام نقل کرده است. خلاصه اش این است که وقتی میت را در لحد گذاشتید، عقائدش را به او تلقین کن و از جمله ولایت علی و ائمه طاهرین علیهم السلام را تلقین کن:
۱۳۵- الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ: إِذَا وَضَعْتَ الْمَیِّتَ فِی لَحْدِهِ فَقُلْ- بِسْمِ اللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَاقْرَأْ آیَهَ الْکُرْسِیِّ وَاضْرِبْ بِیَدِکَ عَلَى مَنْکِبِهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ قُلْ یَا فُلَانُ قُلْ رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَبِالْإِسْلَامِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا وَبِعَلِیٍ إِمَاماً وَیُسَمَّى إِمَامُ زَمَانِهِ فَإِذَا حُثِیَ عَلَیْهِ التُّرَابُ وَسُوِّیَ قَبْرُهُ فَضَعْ کَفَّکَ عَلَى قَبْرِهِ عِنْدَ رَأْسِهِ وَفَرِّجْ أَصَابِعَکَ وَاغْمِزْ کَفَّکَ عَلَیْهِ بَعْدَ مَا یُنْضَحُ بِالْمَاءِ.
امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی میت را در لحد قبرش نهادی، بگو: به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا _ که درود خدا بر او و آلش باد _ ، آیه الکرسی را بخوان و با دست خود بر شانه راستش بزن پس از آن بگو: ای فلانی بگو: راضی هستم که خداوند پروردگار من است و اسلام دین من و محمد پیامبر و علی امام من است، و امام زمان خودت را نام می بری.
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج۱، ص۴۵۷، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،۱۳۶۵ ش .
بررسی سند این روایت در دسته اول از روایات گذشت .
۲٫ زراره با سندی دیگر (صحیح) : در قبر امام زمان خود را نام ببر!
این روایت نیز و بررسی سند آن در بخش تلقین شهادت در وقت خاکسپاری گذشت.
۲ – وعنه ، عن أبیه ، عن حماد ، عن حریز ، عن زراره قال : إذا وضعت المیت فی لحده قرأت آیه الکرسی ، واضرب یدک على منکبه الأیمن ثم قل : یا فلان قل رضیت بالله ربا ، وبالاسلام دینا ، وبمحمد (صلى الله علیه وآله) نبیا ، وبعلی إماما ، وسم حتى إمام زمانه .
وسائل الشیعه (آل البیت) – الحر العاملی – ج ۳ ص ۱۷۴
۳٫ امام صادق علیه السلام: از مرده در قبر در مورد امام زمان سؤال میشود (موثقه)
در این روایت امام صادق علیه السلام یک مقایسه بین میت مؤمن و کافر انجام داده است و در ابتدای روایت میفرماید: وقتی مؤمن از دنیا میرود فرشتگان از دین و پیامبر از او سؤال میکنند و میت مؤمن پس از این که به سؤال از ولایت ائمه طاهرین، پاسخ میدهد، منادی از آسمان ندا میدهد، بنده من راست گفت، وسایل خانه قبرش از بهشت فراهم کنید:
فَیَقُولَانِ وَ مَنْ إِمَامُکَ فَیَقُولُ فُلَانٌ قَالَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ صَدَقَ عَبْدِی افْرُشُوا لَهُ فِی قَبْرِهِ مِنَ الْجَنَّهِ
جالب این است که از میت کافر علاوه بر توحید و نبوت، از امامت نیز سؤال میشود؛ اما هنگامی که او نمی تواند پاسخ دهد، ندا میرسد که قبرش را مملو از آتش کنید، و دری از آنجا به سوی جهنم باز خواهد شد:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أُخْرِجَ مِنْ بَیْتِهِ شَیَّعَتْهُ الْمَلَائِکَهُ إِلَى قَبْرِهِ یَزْدَحِمُونَ عَلَیْهِ حَتَّى إِذَا انْتَهَى بِهِ إِلَى قَبْرِهِ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ مَرْحَباً بِکَ وَ أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ یَمْشِیَ عَلَیَّ مِثْلُکَ لَتَرَیَنَّ مَا أَصْنَعُ بِکَ فَتَوَسَّعُ لَهُ مَدَّ بَصَرِهِ وَ یَدْخُلُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ مَلَکَا الْقَبْرِ وَ هُمَا قَعِیدَا الْقَبْرِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَیُلْقِیَانِ فِیهِ الرُّوحَ إِلَى حَقْوَیْهِ فَیُقْعِدَانِهِ وَ یَسْأَلَانِهِ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ فَیَقُولُ اللَّهُ فَیَقُولَانِ مَا دِینُکَ فَیَقُولُ الْإِسْلَامُ فَیَقُولَانِ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه وآله فَیَقُولَانِ وَ مَنْ إِمَامُکَ فَیَقُولُ فُلَانٌ قَالَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ صَدَقَ عَبْدِی افْرُشُوا لَهُ فِی قَبْرِهِ مِنَ الْجَنَّهِ وَ افْتَحُوا لَهُ فِی قَبْرِهِ بَاباً إِلَى الْجَنَّهِ وَ أَلْبِسُوهُ مِنْ ثِیَابِ الْجَنَّهِ حَتَّى یَأْتِیَنَا وَ مَا عِنْدَنَا خَیْرٌ لَهُ ثُمَّ یُقَالُ لَهُ نَمْ نَوْمَهَ عَرُوسٍ نَمْ نَوْمَهً لَا حُلُمَ فِیهَا
قَالَ وَ إِنْ کَانَ کَافِراً خَرَجَتِ الْمَلَائِکَهُ تُشَیِّعُهُ إِلَى قَبْرِهِ تَلْعَنُونَهُ حَتَّى إِذَا انْتَهَى بِهِ إِلَى قَبْرِهِ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ لَا مَرْحَباً بِکَ وَ لَا أَهْلًا أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کُنْتُ أُبْغِضُ أَنْ یَمْشِیَ عَلَیَّ مِثْلُکَ لَا جَرَمَ لَتَرَیَنَّ مَا أَصْنَعُ بِکَ الْیَوْمَ فَتَضِیقُ عَلَیْهِ حَتَّى تَلْتَقِیَ جَوَانِحُهُ قَالَ ثُمَّ یَدْخُلُ عَلَیْهِ مَلَکَا الْقَبْرِ وَ هُمَا قَعِیدَا الْقَبْرِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَدْخُلَانِ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ الْکَافِرِ فِی صُورَهٍ وَاحِدَهٍ فَقَالَ لَا قَالَ فَیُقْعِدَانِهِ وَ یُلْقِیَانِ فِیهِ الرُّوحَ إِلَى حَقْوَیْهِ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ فَیَتَلَجْلَجُ وَ یَقُولُ قَدْ سَمِعْتُ النَّاسَ یَقُولُونَ فَیَقُولَانِ لَهُ لَا دَرَیْتَ وَ یَقُولَانِ لَهُ مَا دِینُکَ فَیَتَلَجْلَجُ فَیَقُولَانِ لَهُ لَا دَرَیْتَ وَ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ قَدْ سَمِعْتُ النَّاسَ یَقُولُونَ فَیَقُولَانِ لَهُ لَا دَرَیْتَ وَ یُسْأَلُ عَنْ إِمَامِ زَمَانِهِ قَالَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ کَذَبَ عَبْدِی افْرُشُوا لَهُ فِی قَبْرِهِ مِنَ النَّارِ وَ أَلْبِسُوهُ مِنْ ثِیَابِ النَّارِ وَ افْتَحُوا لَهُ بَاباً إِلَى النَّارِ حَتَّى یَأْتِیَنَا وَ مَا عِنْدَنَا شَرٌّ لَهُ فَیَضْرِبَانِهِ بِمِرْزَبَهٍ ثَلَاثَ ضَرَبَاتٍ لَیْسَ مِنْهَا ضَرْبَهٌ إِلَّا یَتَطَایَرُ قَبْرُهُ نَاراً لَوْ ضُرِبَ بِتِلْکَ الْمِرْزَبَهِ جِبَالُ تِهَامَهَ لَکَانَتْ رَمِیماً وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ یُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ الْحَیَّاتِ تَنْهَشُهُ نَهْشاً وَ الشَّیْطَانَ یَغُمُّهُ غَمّاً قَالَ وَ یَسْمَعُ عَذَابَهُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ إِلَّا الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ قَالَ وَ إِنَّهُ لَیَسْمَعُ خَفْقَ نِعَالِهِمْ وَ نَقْضَ أَیْدِیهِمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ (إبراهیم -: ۲۷ -)
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ، ص۲۴۰ ، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش
۴٫ رسول خدا (ص) خطاب به فاطمه بنت اسد: در قبر از ولایت امیر مومنان سؤال میشود
متن مفصل این روایت گذشت که هنگامیکه فاطمه بنت اسد، مادر بزرگوار امیرمؤمنان علیه السلام از دنیا رحلت کردند، رسول خدا صلی الله علیه وآله به ایشان تلقین نمود که در جواب فرشتگان بگوید:
فَإِنْ أَتَاکِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَسَأَلَاکِ مَنْ رَبُّکِ فَقُولِی اللَّهُ رَبِّی وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی وَ الْقُرْآنُ کِتَابِی وَ ابْنِی إِمَامِی وَ وَلِیِّی
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الأمالی، ص ۳۹۱، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ
۵٫ امیرمومنان علیه السلام: در قبر از ولی زمان سؤال میشود!
این روایت را محمد بن الحسن صفار اینگونه نقل کرده است:
– حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْفَضْلِ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ الْأَنْصَارِیِّ (عبد الغفار بن القاسم) عَنْ مِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ رَزِینِ (زر) بْنِ حُبَیْشٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ حُفْرَتَهُ أَتَاهُ مَلَکَانِ اسْمُهُمَا مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَأَوَّلُ مَنْ یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ ثُمَّ عَنْ نَبِیِّهِ ثُمَّ عَنْ وَلِیِّهِ فَإِنْ أَجَابَ نَجَا وَ إِنْ عَجَزَ عَذَّبَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ [مَا] لِمَنْ عَرَفَ رَبَّهُ وَ نَبِیَّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلِیَّهُ فَقَالَ مُذَبْذَبٌ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا ذَلِکَ لَا سَبِیلَ لَهُ وَ قَدْ قِیلَ لِلنَّبِیِّ صلی الله مَنِ الْوَلِیُّ یَا نَبِیَّ اللَّهِ قَالَ وَلِیُّکُمْ فِی هَذَا الزَّمَانِ عَلِیٌّ علیه السلام مِنْ بَعْدِهِ وَصِیُّهُ وَ لِکُلِّ زَمَانٍ عَالِمٌ یَحْتَجُّ اللَّهُ بِهِ لِئَلَّا یَکُونَ …
زر بن حبیش میگوید: از علی علیه السلام شندیم که فرمود: وقتی بنده را وارد قبر میکنند، دو فرشته ای که اسم شان منکر و نکیر است میایند. اولین سؤال از او در باره پروردگار، پیامبر و ولی میت است. اگر میت جواب دهد نجات می یابد و اگر از پاسخ دادن عاجز شد، او را عذاب میکنند.
مردی به حضرت عرض کرد: عاقبت کسی که خدا و پیامبرش را شناخته اما ولیش را نشناخته چیست؟ فرمود: او سست عقیده است که نه به این طرف است نه به آن طرف و کسی را که خدا گمراه سازد راهی برای نجاتش نیست. این شخص راهی برای نجات ندارد.
برای رسول خدا صلی الله علیه وآله گفته شد: ای رسول خدا ولی کیست؟
فرمود: ولی شما در این زمان علی است وبعد از ایشان وصی او است و برای هر زمان عالمی است که خداوند توسط او احتجاج می کند تا مردم علیه خدا احتجاج نکنند.
الصفار، أبو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ (متوفای۲۹۰هـ) بصائر الدرجات، ص ۵۱۸، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: الحاج میرزا حسن کوچه باغی، ناشر: منشورات الأعلمی – طهران، سال چاپ : ۱۴۰۴ – ۱۳۶۲ ش
۶٫ امام باقر علیه السلام : در قبر از امام زمان سؤال میشود
در این روایت نیز آمده است که در عالم قبر درباره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام از میت مؤمن و کافر سؤال میشود:
۴۷۲۰ – ۸ عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَصْلَحَکَ اللَّهُ مَنِ الْمَسْئُولُونَ فِی قُبُورِهِمْ قَالَ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ وَ مَنْ مَحَضَ الْکُفْرَ قَالَ قُلْتُ فَبَقِیَّهُ هَذَا الْخَلْقِ قَالَ یُلْهَى وَ اللَّهِ عَنْهُمْ مَا یُعْبَأُ بِهِمْ قَالَ قُلْتُ وَ عَمَّ یُسْأَلُونَ قَالَ عَنِ الْحُجَّهِ الْقَائِمَهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ فَیُقَالُ لِلْمُؤْمِنِ مَا تَقُولُ فِی فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ فَیَقُولُ ذَاکَ إِمَامِی فَیُقَالُ نَمْ أَنَامَ اللَّهُ عَیْنَکَ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنَ الْجَنَّهِ فَمَا یَزَالُ یُتْحِفُهُ مِنْ رَوْحِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ یُقَالُ لِلْکَافِرِ مَا تَقُولُ فِی فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ قَالَ فَیَقُولُ قَدْ سَمِعْتُ بِهِ وَ مَا أَدْرِی مَا هُوَ فَیُقَالُ لَهُ لَا دَرَیْتَ قَالَ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنَ النَّارِ فَلَا یَزَالُ یُتْحِفُهُ مِنْ حَرِّهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه.
ابو بکر حضرمی میگوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: خداوند امر تو را اصلاح کند؛ (مشکلاتت را برطرف کند) از چه کسانی در قبر سؤال میشود؟ فرمود: از مؤمنان و کافران خالص. عرض کردم از بقیه مخلوقات چطور؟ فرمود:
به خدا سوگند آنها رها میشوند و به آنها اعتنا نمیشود (یعنی آنها بدون سؤال به جایگاه شان فرستاده میشوند). عرض کردم: از چه چیزی سؤال میشود؟ فرمود: از کسیکه در میان شما دین را بر پا داشته است.
پس برای مؤمن گفته میشود: در باره فلان و فلان چه میگویی؟ میگوید: او امام من است. برایش گفته میشود: راحت بخواب، خداوند چشمانت را راحت نگهدارد. برای او دری از بهشت باز میشود و پیوسته تا روز قیامت از بوی خوش بهشت به او میرسد.
برای کافر گفته میشود: در باره فلان و فلان چه میگویی؟ او میگوید: من در باره او سخن شندیم ولی او را نشناختم که چه کسی است. به او گفته میشود: در همچه حالت بمانی. امام فرمود: برای او دری از آتش گشوده میشود و پیوسته از گرمای آتش تا روز قیامت به روی او باز میشود.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ، ص۲۳۷ ، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
۷٫ امام باقر علیه السلام : سؤالات دو ملک در قبر از امامت ائمه است .
این روایت که در باب تلقین بعد از خاکسپاری آمده بود نیز اشاره به همین حقیقت دارد که تلقین ، در واقع بیان پاسخ سؤالات دو ملک است و لذا بعد از تلقین دو ملک از میت سؤال نخواهند پرسید :
( ۱۴۹۶ ) ۱۴۱ عنه عن سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسین وأحمد ابن الحسن بن علی بن فضال عن أبیه عن علی بن عقبه وذبیان بن حکیم عن موسى ابن أکیل عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید عن أبی جعفر علیه السلام قال : ما على أحدکم إذا دفن میته وسوى علیه وانصرف عن قبره أن یتخلف عنده ثم یقول : یا فلان بن فلان أأنت على العهد الذی عهدناک به من شهاده أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله صلى الله علیه وآله وأن علیا أمیر المؤمنین علیه السلام إمامک وفلان وفلان) حتى یأتی على آخرهم فإنه إذا فعل ذلک قال : أحد الملکین لصاحبه قد کفینا الوصول إلیه ومسألتنا إیاه فإنه قد لقن فینصرفان عنه ، ولا یدخلان علیه .
الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفاى۴۶۰هـ)، تهذیب الأحکام، ج۱، ص ۴۵۹، تحقیق: السید حسن الموسوی الخرسان، ناشر: دار الکتب الإسلامیه ـ طهران، الطبعه الرابعه،۱۳۶۵ ش .
۸٫ امام صادق علیه السلام : در قبر از امام زمان سؤال میشود
این روایت نیز که در باب تلقین آمده بود میگوید: وقتی از تو سؤال شد چنین جواب بده که :
ثم تقول «یا فلان بن فلان إذا سئلت فقل الله ربی ومحمد نبی والاسلام دینی والقرآن کتابی وعلی امامی» حتى تستوفی الأئمه …
اسحاق بن عمار میگوید: از امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی میت را در قبر وارد کردی، بگو: به نام خدا و به یاد خدا و بر دین رسول خدا، آنگاه آرام آرام آن را وارد میکنی. پس زمانی که میت را در قبر گذاشتی بندهای کفنش را باز کن و بگو: خدایا ای پروردگار، بنده تو و فرزند بنده است بر تو وارد شد و تو بهترین میزبانی هستی که بر تور وارد میشوند. خدایا اگر او نیکوکار است در نیکی اش بیافزا و اگر گنه کار است از گناهش درگذر و او را به پیامبرت و شیعیان صالح ملحق کن ما و او را به سوی راه مستقیم هدایت فرما، خدایا آمرزشت را شامل او کن. سپس دست راست خود را بر بازوی راستش بگذار و به شدت تکان بده و بگو: ای فلانی فرزند فلانی ! وقتی مورد سؤال قرار گرفتی، بگو: خداوند پروردگارم، و محمد پیامبر، اسلام دینم، قرآن کتابم، و علی امام من است؛ تا این که همه ائمه را نام می بری ….
تهذیب الأحکام – الشیخ الطوسی – ج ۱ ص ۴۵۸
۹٫ امام صادق علیه السلام : سؤالات دو ملک در قبر از امامت ائمه است
این روایت که در باب تلقین بعد از خاکسپاری آمده بود نیز اشاره به همین حقیقت دارد که تلقین ، در واقع بیان پاسخ سؤالات دو ملک است و لذا بعد از تلقین دو ملک از میت سؤال نخواهند پرسید :
۱۱ – محمد بن یحیى ، عن بعض أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر ، عن إسماعیل قال : حدثنی أبو الحسن الدلال ، عن یحیی بن عبد الله قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : مَا عَلَى أَهْلِ الْمَیِّتِ مِنْکُمْ أَنْ یَدْرَءُوا عَنْ مَیِّتِهِمْ لِقَاءَ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ إِذَا أُفْرِدَ الْمَیِّتُ فَلْیَتَخَلَّفْ عِنْدَهُ أَوْلَى النَّاسِ بِهِ فَیَضَعَ فَاهُ عَلَى رَأْسِهِ ثُمَّ یُنَادِیَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ- یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ أَوْ یَا فُلَانَهَ بِنْتَ فُلَانَهَ هَلْ أَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْنَاکَ عَلَیْهِ مِنْ شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً ص عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه وآله حَقٌّ وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ فَإِذَا قَالَ ذَلِکَ قَالَ مُنْکَرٌ لِنَکِیرٍ انْصَرِفْ بِنَا عَنْ هَذَا فَقَدْ لُقِّنَ بِهَا حُجَّتَه.
از یحیى بن عبد اللَّه روایت شده که گفت: از امام صادق علیه السّلام شنیده که میفرمود: بر خانواده کسى که فوت میکند چه مانعى است که دیدار منکر و نکیر را از میّت خود دفع کنند؟ گفتم: چکار کنیم؟ آن حضرت فرمود: هنگامى که میّت تنها شد و همه رفتند باید کسى که از دیگران بمیّت نزدیکتر است نزد او بماند و دهانش را نزدیک سر میّت برده و با بلندترین صداى خود آواز کند: اى فلان فرزند فلانى- و نام او و پدرش را بگوید چه مرد باشد و چه زن- و بعد از گفتن نام او این تلقین را با صداى بلند بگوید: اى فلانى آیا بر آن اعتقادات که وقتى از تو جدا میشدیم داشتى، هنوز هم باقى هستى، بر آن اعتقاد که عبارت بود از گواهى بر اینکه هیچ معبود نیست جز اللَّه که واجب الوجود و جامع جمیع صفات کمالیه و واحد من جمیع الوجوه است و در خداوندى و یگانگى او را شریک نیست و شهادت بر اینکه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده اوست و بهترین و برترین پیامبرانست، و شهادت بر اینکه على علیه السّلام امیر و فرمانرواى مؤمنان است و برترین و بزرگوارترین اوصیاء و جانشینان پیغمبران است و نیز اینکه آنچه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله آورده فرموده حقّ است.
و اینکه مردن با همه آن خصوصیّات که آن حضرت فرمود و قرآن از آن خبر داده جملگى حقّ میباشد و بر انگیخته شدن در روز رستاخیز و زنده شدن دوباره در قیامت حق است، و روز جزا که قرآن و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و احادیث، از آن خبر دادهاند خواهد آمد و هیچ تردید و شکّى در آن نیست و اینکه خداوند آنان را که در گورها هستند برخواهد انگیخت و دوباره زنده خواهد ساخت و به اعمال آنان رسیدگى نموده و جزاى متناسب خواهد داد. و چون این تلقین را بگوید منکر به نکیر گوید: از این شخص که حجّت او را بوى تلقین کردند بیا تا باز گردیم، دیگر ما را با او کارى نیست.
الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج ۳ ص ۲۰۱، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.
۱۰٫ امام صادق علیه السلام : در قبر از ولایت ما اهل بیت سؤال میشود .
در روایت دیگر آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از پنج مورد سؤال در قبر، ولایت ما اهل بیت است:
۴۷۲۷ – ۱۵ – عنه ، عن أبیه ، رفعه قال : قال أبو عبد الله ( علیه السلام ) : یسأل المیت فی قبره عن خمس ، عن صلاته وزکاته وحجه وصیامه وولایته إیانا أهل البیت فتقول الولایه من جانب القبر للأربع : ما دخل فیکن من نقص فعلی تمامه .
الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۳ ص ۲۴۱
۱۱٫ امام کاظم علیه السلام: در قبر از امام زمان سؤال میشود
در این روایت نیز امام کاظم علیه السلام از سؤال در قبر خبر میدهد و از جمله سؤالات قبر، ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام است:
۴۷۲۳ – ۱۱ – محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد ، عن الحسین بن سعید ، عن إبراهیم بن أبی البلاد ، عن بعض أصحابه ، عن أبی الحسن موسى (علیه السلام) قال : یقال للمؤمن فی قبره : من ربک ؟ قال : فیقول : الله فیقال له : ما دینک ؟ فیقول : الاسلام فیقال له : من نبیک ؟ فیقول : محمد فیقال : من إمامک ؟ فیقول : فلان فیقال : کیف علمت بذلک ؟ فیقول : أمر هدانی الله له وثبتنی علیه ، فیقال له : نم نومه لا حلم فیها ، نومه العروس، … .
الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۳ ص ۲۳۸
هـ : روایات مربوط به عالم قیامت
یک دسته از روایات دلالت دارد که در قیامت و در دادگاه عدل الهی از ولایت و نیز محبت امیرمومنان علی بن ابی طالب علیه السلام سؤال میشود :
۱٫ امام باقر علیه السلام : روز قیامت از امامت ائمه بعد از پیامبر (ص) سؤال میشود (سند صحیح)
شیخ کلینی با سند صحیح از امام باقر علیه السلام نقل میکند که مسلمانان پس از نزول آیه «یوم ندعوا کل اناس بامامهم» از رسول خدا سؤال کردند: شما امام مردم نیستید؟
آن حضرت فرمود: من رسول خدایم ولی پس از من ائمهای از اهل بیت علیه السلام از جانب خداوند انتخاب میشوند امام مردم آنها هستند؛ اما مردم آنها را تکذیب خواهند کرد.
۱- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ {یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ} قَالَ الْمُسْلِمُونَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ کُلِّهِمْ أَجْمَعِینَ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَنَا رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِینَ ولَکِنْ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدِی أَئِمَّهٌ عَلَى النَّاسِ مِنَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یَقُومُونَ فِی النَّاسِ فَیُکَذَّبُونَ ویَظْلِمُهُمْ أَئِمَّهُ الْکُفْرِ والضَّلَالِ وأَشْیَاعُهُمْ فَمَنْ وَالاهُمْ واتَّبَعَهُمْ وصَدَّقَهُمْ فَهُوَ مِنِّی ومَعِی وسَیَلْقَانِی أَلَا ومَنْ ظَلَمَهُمْ وکَذَّبَهُمْ فَلَیْسَ مِنِّی ولَا مَعِی وأَنَا مِنْهُ بَرِیءٌ.
امام باقر علیه السلام فرمود: چون آیه «روزى که هر دسته از مردم را به امامشان خوانیم» نازل شد، مسلمین عرض کردند: اى فرستاده خدا! مگر شما امام همه مردم نیستید؟ پیغمبر فرمود: من از جانب خدا به سوى همه مردم فرستاده شدهام؛ ولى بعد از من امامانى از خاندانم توسط خداوند بر مردم منصوب شوند، ایشان در میان مردم قیام کنند و مردم آنها را تکذیب کنند و امامان کفر و گمراهى و پیروانشان به آنها ستم خواهند کرد، هر که آنها را دوست دارد و از آنها پیروى کند و تصدیقشان نماید، از من است و با من است و مرا ملاقات خواهد کرد و آگاه باشید کسى که به آنها ستم کند و تکذیبشان نماید، از من نیست و با من نیست و من از او بیزارم.
الکافی، ج۱، ص۲۱۵، باب أن الأئمه فی کتاب الله إمامان إمام یدعو إلى الله و إمام یدعو إلى النار.
نکته قابل توجه در روایت این است که مسلمانان با نزول آیه فوق، عقیده شان بر این بوده که رسول خدا امام همه مردم و بندگان خداوند است؛ اما تعبیر آیه این است که هر مردمی (قوم و گروهی) با امام شان در قیامت صدا زده میشوند.
رسول خدا در جواب این عقیده فرموده است که همه مردم یک نوع امام ندارند، بلکه برخی امامانشان همان امامانی است که خداوند برای آنها معین کرده است و برخی هم امام شان غیر از امام منتخب الهی است.
نتیجه این که رسول خدا تصدیق نموده است که هر گروهی با هر امامی که در دنیا آنها را انتخاب کرده و برای خود امام قرار داده است، در روز قیامت فراخوانده میشود.
و نکته مهم تر اینکه رسول خدا فرمود:
هرکه امامانی را که خداوند برایشان انتخاب کرده، تصدیق کنند همراه من است و مرا در قیامت میبیند ولی کسانیکه آنان را تکذیب کنند من از آنها بیزارم:
أَلَا ومَنْ ظَلَمَهُمْ وکَذَّبَهُمْ فَلَیْسَ مِنِّی ولَا مَعِی وأَنَا مِنْهُ بَرِیءٌ.
بررسی سند روایت
v) 1. محمد بن یحیی العطار:
نجاشی ایشان را «بزرگ اصحاب امامیه در زمان خودش و یک شخص موثق معرفی کرده است:
محمد بن یحیى أبو جعفر العطار القمی ، شیخ أصحابنا فی زمانه ، ثقه ، عین ، کثیر الحدیث .
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۳۵۳
w) 2. احمد بن محمد بن عیسی الأشعری:
شیخ طوسی ایشان را «شیخ قم، و از بزرگان و فقهای شیعیان در قم» معرفی کرده است:
أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله بن سعد بن مالک بن الأحوص بن السائب بن مالک بن عامر الأشعری ، … وأبو جعفر هذا شیخ قم ووجهها وفقیهها.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۶۸
وقال الشیخ: شیخ قم، ووجیهها، وفقیهها.
x) 3. الحسن بن محبوب:
شیخ طوسی در کتاب «الفهرست و رجال» ایشان را موثق میداند:
الحسن بن محبوب السراد ، ویقال له : الزراد ، ویکنى أبا علی ، مولى بجیله ، کوفی ، ثقه.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۹۶
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۳۴
y) 4. عبد الله بن غالب :
نجاشی بعد از معرفی ایشان، بر وثاقتش دو بار تأکید میکند:
عبد الله بن غالب الأسدی الشاعر الفقیه أبو علی روى عن أبی جعفر وأبی عبد الله وأبی الحسن علیهم السلام ، ثقه ثقه.
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۲۲۲
z) 5. جابر بن یزید الجعفی:
جابر بن یزید، از خواص اصحاب امام باقر علیه السلام و از شیعیان مخلص بوده است، در باره وثابت او نیز بحثهای زیادی شده است و برخی تحت تأثیر سخنان دشمنان اهل بیت علیهم السلام علیه او سخنانی گفتهاند که حضرت آیت الله خوئی در معجم رجال الحدیث آنها را نقل و نقد کرده است:
وعده المفید فی رسالته العددیه ، ممن لا مطعن فیهم ، ولا طریق لذم واحد منهم . وعده ابن شهرآشوب من خواص أصحاب الصادق علیه السلام . المناقب : الجزء ۴ ، فی فصل ، فی تواریخه وأحواله .
أقول : الذی ینبغی أن یقال : أن الرجل لابد من عده من الثقات الاجلاء لشهاده علی بن إبراهیم ، والشیخ المفید فی رسالته العددیه وشهاده ابن الغضائری ، على ما حکاه العلامه ، ولقول الصادق علیه السلام فی صحیحه زیاد: إنه کان یصدق علینا.
شیخ مفید او را در رساله عددیه، از کسانی شمرده است که هیچ طعنی بر آنها وارد نیست و هیچ راهی برای مذمت آنها وجود ندارد. ابن شهر آشوب او را از خواص یاران امام صادق علیه السالم شمرده است .
من میگویم: شایسته است که گفته شود: چارهای نیست؛ مگر این که او را جزء اشخاص ثقه و جلیل بر شمرد. به دلیل شهادت علی بن ابراهیم و شیخ مفید و شهادت ابن غضائری بر وثاقت او که علامه حلی آن را نقل کرده است و هچنین به خاطر روایت صحیح السند زیاد که امام صادق علیه السلام فرمود: او از ما سخنان راست نقل می کند.
معجم رجال الحدیث ، ج۴، ص۲۳۶ ـ ۳۴۴، رقم: ۲۰۳۳٫
بنابراین، این روایت نیز از نظر سند کاملا صحیح است.
۲٫ امیرمومنان علیه السلام: در قیامت از ولایت من سؤال میشود .
در منابع روایی از علی بن ابی طالب و فرزندش امام حسین علیهما السلام روایتی نقل شده است که در آنجا حضرت با امام حسین مفاخره میکند و هر یک ویژگیهای خود را بر میشمارد و از جمله ویژگیهایی که امیرمؤمنان علیه السلام بر شمارد این است که در بعد از استشهاد به آیات «عم یتسائلون» و «وقفوهم مسؤولون» فرمود: عن ولایتی یوم القیامه؛ یعنی از ولایت من سؤال میشود.
این حدیث مفاخره را ابن شاذان قمی با این متن نقل کرده است:
قال حدثنا سلیمان بن مهران قال حدثنا جابر عن مجاهد قال حدثنا عبد الله بن عباس قال حدثنا رسول الله قال لما عرج بی إلى السماء رأیت على باب الجنه مکتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله علی ولی الله والحسن والحسین سبطا رسول الله وفاطمه الزهراء صفوه الله وعلى ناکرهم وباغضهم لعنه الله تعالى ( قیل ) إن رسول الله صلى الله علیه وآله کان جالسا ذات یوم وعنده الإمام علی بن أبی طالب ( ع ) إذ دخل الحسین بن علی فاخذه النبی ( ع ) واجلسه فی حجره وقبل بین عینیه وقبل شفتیه وکان للحسین ( ع ) ست سنین فقال علی ( ع ) یا رسول الله أتحب ولدی الحسین قال النبی صلى الله علیه وآله وکیف لا أحبه وهو عضو من أعضائی فقال علی ( ع ) یا رسول الله أیما أحب إلیک انا أم الحسین فقال الحسین یا أبتی من کان أعلى شرفا کان أحب إلى النبی صلى الله علیه وآله وأقرب إلیه منزله قال علی ( ع ) لولده أتفاخرنی یا حسین قال نعم یا أبتاه ان شئت فقال له الإمام علی ( ع ) یا حسین انا أمیر المؤمنین انا لسان الصادقین انا وزیر المصطفى انا خازن علم الله ومختاره من خلقه انا قائد السابقین إلى الجنه انا قاضی الدین عن رسول الله صلى الله علیه وآله انا الذی عمه سید فی الجنه انا الذی اخوه جعفر الطیار فی الجنه عند الملائکه انا قاضی الرسول انا آخذ له بالیمیین انا حامل سوره التنزیل إلى أهل مکه بأمر الله تعالى انا الذی اختارنی الله تعالى من خلقه انا حبل الله المتین الذی امر الله تعالى خلقه ان یعصموا به فی قوله تعالى واعتصموا بحبل الله جمیعا انا نجم الله الزاهر انا الذی تزوره ملائکه السماوات انا لسان الله الناطق انا حجه الله تعالى على خلقه انا ید الله القوى انا وجه الله تعالى فی السماوات انا جنب الله الظاهر انا الذی قال الله سبحانه وتعالى فی وفی حقی بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون انا عروه الله الوثقى التی لا انفصام لها والله سمیع علیم انا باب الله الذی یؤتى منه انا علم الله على الصراط انا بیت الله من دخله کان آمنا فمن تمسک بولایتی ومحبتی أمن من النار وانا قاتل الناکثین والقاسطین والمارقین انا قاتل الکافرین انا أبو الیتامى انا کهف الأرامل انا عم یتسائلون عن ولایتی یوم القیامه قوله تعالى ثم لنسئلن یومئذ عن النعیم انا نعمه الله تعالى التی أنعم الله بها على خلقه انا الذی قال الله تعالى فی وفی حقی الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی لکم ورضیت لکم الاسلام دینا فمن أحبنی کان مسلما مؤمنا کامل الدین انا الذی بی اهتدیتم انا الذی قال الله تبارک وتعالى فی وفی عدوى وقفوهم أنهم مسؤلون أی عن ولایتی یوم القیامه انا النبأ العظیم الذی أکمل الله تعالى به الدین یوم غدیر خم وخیبر انا الذی قال رسول الله صلى الله علیه وآله فی من کنت مولاه فعلى مولاه انا صلاه المومن انا حی على الصلاه انا حی على الفلاح انا حی على العمل انا الذی نزل على أعدائی سأل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع بمعنى من أنکر ولایتی.
القمی، شاذان بن جبرئیل، (متوفای ۶۶۰هـ) الفضائل، ص ۸۴، ناشر : منشورات المطبعه الحیدریه ومکتبتها – النجف الأشرف، ال چاپ : ۱۳۸۱ – ۱۹۶۲ م
۳٫ امام صادق علیه السلام: در دادگاه الهی اولین سؤال از ولایت اهل بیت است
عمار ساباطی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمود: یکی از سؤالات در قبر، از ولایت ما اهل بیت است:
حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ نَاتَانَهَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُمَارَهَ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ مَنْ صَلَّى الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا …
ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِنَّ أَوَّلَ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ الصَّلَوَاتُ [عَنِ الصَّلَوَاتِ] الْمَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّکَاهِ الْمَفْرُوضَهِ وَ عَنِ الصِّیَامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَیْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَکَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ یُقِرَّ بِوَلَایَتِنَا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ شَیْئاً مِنْ أَعْمَالِه.
امام صادق (ع) فرمود هر که نمازهاى واجب را در اول وقت بخواند …
سپس امام صادق (ع) فرمود چون بنده برابر خدا ایستد اول پرسش او از نمازهاى واجب و از زکاه واجب و از روزه واجب و از حج واجب و از ولایت ما خاندانست و اگر معترف به ولایت ما خاندان باشد و بر آن عقیده بمیرد نماز و روزه و زکاه و حج او پذیرفته است و اگر برابر خدا اعتراف به ولایت ما نکند خدا چیزى از اعمال او نپذیرد بهمین سند امام صادق (ع) فرمود چون نماز واجبى میخوانى در وقت بخوان و با آن وداع کن که گویا که میترسى بدان برنگردى و دیده بجاى سجدهات بینداز، اگر بدانى کسى طرف راست یا چپ تو است خوب نماز میخوانى بدان که تو برابر کسى هستى که تو را مىبیند و او را نمیبینى.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفاى۳۸۱هـ)، الأمالی، ص ۲۵۶، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیه – مؤسسه البعثه – قم، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ.
همین روایت را شیخ صدوق با اندک تغییر در سند، در کتاب دیگرش نقل کرده است:
۱۰۳ – حدثنی محمد بن موسى رحمه الله قال : حدثنی عبد الله بن جعفر الحمیری عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمار الساباطی عن أبی عبد الله علیه السلام قال : أول ما یسئل عنه العبد إذا وقف بین یدی الله عز وجل الصلوات المفروضات وعن الزکاه وعن الصیام المفروض وعن الحج وعن ولایتنا أهل البیت فان أقر بولایتنا ثم مات علیها قبلت منه صلاته وصومه وزکاته وحجه فإن لم یقر بولایتنا بین یدی الله عز وجل لم یقبل منه شیئا من أعماله.
الشیخ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی (متوفای۳۸۱هـ) فضائل الأشهر الثلاثه، ص ۱۱۰، تحقیق : تحقیق وإخراج : میرزا غلام رضا عرفانیان، ناشر : دار المحجه البیضاء للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت – لبنان، چاپ : الثانیه، ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲ م
۴٫ امام صادق علیه السلام در پاسخ به ابی حنیفه : سؤال قیامت از ولایت ما است
امام صادق علیه السلام در پاسخ به ابو حنیفه (که شاگرد آن حضرت بوده است)، در باره آیه لتسئلن یومئذ عن النعیم، فرمودند: مراد از «نعیم» ما هستیم.
بنابراین، از ولایت اهل بیت در قیامت سؤال می شود.
این روایت را سید شرف الدین در کتاب «تأویل الآیات» نقل کرده است:
روى الشیخ المفید قدس الله روحه بإسناده إلى محمد بن السائب الکلبی قال : لما قدم الصادق ( علیه السلام ) العراق نزل الحیره فدخل علیه أبو حنیفه وسأله عن مسائل … قال أبو حنیفه : أخبرنی جعلت فداک عن قول الله عز وجل «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم » قال : فما هو عندک یا أبا حنیفه ؟ قال ، الامن فی السرب ، وصحه البدن ، والقوت الحاضر . فقال : یا أبا حنیفه لئن وقفک الله أو أوقفک یوم القیامه حتى یسألک عن کل أکله أکلتها وشربه شربتها لیطولن وقوفک . قال : فما النعیم جعلت فداک ؟ قال : النعیم نحن ، الذین أنقذ الله الناس بنا من الضلاله ، وبصرهم بنا من العمى ، وعلمهم بنا من الجهل .
وقتی که امام صادق علیه السلام به عراق و منطقه حیره آمدند ابوحنیفه به نزد حضرت آمد و از حضرت در چند مساله سؤال پرسید ؛ … ابوحیفه گفت : در مورد آیه «ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم» به من خبر دهید ؛ فرمودند : معنی آیه در نظر تو چیست ای ابوحنیفه ؟ گفت : امنیت در راهها و سلامتی بدن و غذای آماده ، حضرت فرمودند : ای ابوحنیفه ، اگر خداوند تو را در روز قیامت باز دارد و تو را از هر لقمهای که خوردی و هر نوشیدنی که نوشیدی سؤال پرسد، وقوف تو در محشر طولانی خواهد شد ! گفت : پس مقصود از نعیم چیست فدای شما گردم ؛ فرمودند : نعیم ما هستیم ؛ کسانی که خدا مردم را به وسیله ما از گمراهی نجات داد و به وسیله ما آنان را در کوری بینا ساخت ! و در جهل آنان را عالم ساخت !
الحسینی الاسترآبادی النجفی ، السید شرف الدین علی (متوفاى ۹۶۵هـ) تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره ، ج ۲ ص ۸۵۲، تحقیق و نشر : مدرسه الإمام المهدی (عج) ، ـ قم ، الطبعه الأولی، ۱۴۰۷هـ.
۵٫ امام رضا علیه السلام : جمع امت روز قیامت از ولایت علی (علیه السلام) سؤال میشوند
شیخ صدوق رحمه الله علیه روایتی از امام هشتم علیه السلام نقل کرده است که رسول خدا فرموده: در قیامت از تمام امت من در باره ولایت علی علیه السلام سؤال میشود:
۲۳ – حدثنا أبو القاسم علی بن أحمد بن موسى بن عمران الدقاق قال : حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی ، قال : حدثنا سهل بن زیاد الآدمی ، عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی ، قال : حدثنی سیدی علی بن محمد بن علی الرضا ، عن أبیه ، عن آبائه ، عن الحسن بن علی علیهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : … وعزه ربی إن جمیع أمتی لموقوفون یوم القیامه ومسؤولون عن ولایته وذلک قول الله عز وجل : «وقفوهم إنهم مسؤولون»
امام رضا علیه السلام از پدرانش از رسول خدا (ص) روایت کرد که قسم به عزت پروردگارم ، تمام امت در روز قیامت نگاه داشته میشوند و از ولایت علی علیه السلام سؤال میشوند ، و این معنی کلام خداوند عزوجل است که «آنها را نگه دارید که از آنها سؤال میشود»
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین،(متوفاى۳۸۱هـ)، معانی الأخبار، ص ۳۸۷، ناشر: جامعه مدرسین، قم، اول، ۱۴۰۳ ق.
۶٫امام باقر علیه السلام : سؤال از محبت اهل بیت در قیامت با سند صحیح
در روایت صحیح السندی که شیخ مفید آن را نقل کرده، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده است: در قیام از محبت اهل بیت من سؤال میشود:
وبهذا الإسناد قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : لا یزول قدم عبد یوم القیامه من بین یدی الله عز وجل حتى یسأله عن أربع خصال: عمرک فیما أبلیته ، ومالک من أین اکتسبته وأین وضعته ، وعن حبنا أهل البیت . فقال رجل من القوم : وما علامه حبکم یا رسول الله ؟ فقال : محبه هذا ، ووضع یده على رأس علی بن أبی طالب علیه السلام .
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده: روز قیامت بنده قدم از قدم در حضور خدا- عزّ و جلّ- بر نمىدارد تا اینکه خداوند از چهار چیز از وى پرسش نماید: از عمرت که در چه چیز گذراندى، و از مالت که از کجا بدست آوردى، و در چه راهى خرج نمودى، و از دوستى ما اهل بیت. مردى از میان قوم گفت: اى رسول خدا نشانه دوستى شما چیست؟ فرمود: دوستى این شخص، و دست مبارک بر سر على بن ابى طالب (ع) نهاد.
الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفاى۴۱۳ هـ)، الأمالی، ص ۳۵۳، تحقیق الحسین أستاد ولی – علی أکبر الغفاری، ناشر: دار المفید للطباعه والنشر والتوزیع – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ – ۱۹۹۳ م.
نکته:
در روایت آمده است ، شخص میت، تا از محبت اهل بیت در قیامت پاسخ ندهد، اجازه ندارد که قدم از قدم بردارد و از طرفی، رسول خدا دست مبارک را بر سر حضرت علی علیه السلام گذاشت و به محبت ایشان تصریح فرموده است.
اگر محبت اهل بیت سؤال شود، به طریق اولی از ولایت آنها که امری بالاتر از محبت است سؤال خواهد شد.
بررسی سند روایت:
سند این روایت، همان سند روایت قبل است که شیخ مفید با تعبیر «وبهذا الاسناد» آورده است:
روایت قبل سندش این است:
قال: أخبرنی أبو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه رحمه الله قال : حدثنی أبی ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبی حمزه الثمالی ، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر علیهما السلام قال : بنی الإسلام على خمسه دعائم : إقام الصلاه ، وإیتاء الزکاه ، وصوم شهر رمضان ، وحج البیت الحرام ، والولایه لنا أهل البیت .
قال:
منظور از «قال» خود شیخ مفید است و ایشان از نظر شیعه بی نیاز از توثیق است.
aa) 1. جعفر بن محمد بن قولویه:
شیخ طوسی در باره ایشان مینویسد:
جعفر بن محمد بن قولویه القمی ، یکنى أبا القاسم ، ثقه .
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۹۱
bb) 2. محمد بن قولویه:
نمازی شاهرودی در باره ایشان مینویسد:
محمد بن قولویه القمی : من خیار أصحاب سعد بن عبد الله . ثقه جلیل معتمد . ویروى عنه ابنه جعفر فی کامل الزیاره کثیرا .
او از اصحاب برگزیده سعد بن عبد الله اشعری و موثق، جلیل القدر ومورد اعتماد بود.
الشاهرودی، الشیخ علی النمازی (متوفای۱۴۰۵هـ)، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۷ ص ۲۹۷، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى۱۴۱۲هـ
از نظر آیت الله خویی بزرگ رجال علمای شیعه نیز ایشان موثق است:
محمد بن قولویه : الجمال ، والد أبی القاسم جعفر بن محمد ، أکثر الروایه عنه ابنه جعفر فی کامل الزیارات فهو ثقه.
المفید من معجم رجال الحدیث – محمد الجواهری – ص ۵۷۰
cc) 3. سعد بن عبد الله:
نجاشی در باره ایشان مینویسد:
سعد بن عبد الله بن أبی خلف الأشعری القمی أبو القاسم ، شیخ هذه الطائفه وفقیهها و وجهها .
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۱۷۷
شیخ طوسی نیز به وثاقت ایشان تصریح کرده و مینویسد:
سعد بن عبد الله القمی ، یکنى أبا القاسم ، جلیل القدر ، واسع الاخبار ، کثیر التصانیف ، ثقه.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۱۳۵
dd) 4. أحمد بن محمد بن عیسى:
نجاشی در باره او گفته است:
أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله بن سعد بن مالک بن الأحوص بن السائب بن مالک بن عامر الأشعری . … وأبو جعفر رحمه الله شیخ القمیین ، ووجههم ، وفقیههم ،
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۸۲
ee) 5. الحسن بن محبوب:
شیخ طوسی ایشان در دو کتابش ثقه معرفی کرده است:
الحسن بن محبوب السراد ، ویقال له : الزراد ، ویکنى أبا علی ، مولى بجیله ، کوفی ، ثقه.
الفهرست – الشیخ الطوسی – ص ۹۶
رجال الطوسی – الشیخ الطوسی – ص ۳۳۴
ff) 5. أبی حمزه الثمالی:
ابو حمزه ثمالی نیز از نظر علمای رجال شیعه موثق است:
ثابت بن أبی صفیه أبو حمزه الثمالی واسم أبی صفیه دینار ، مولى ، کوفی ، ثقه ،
رجال النجاشی – النجاشی – ص ۱۱۵
نتیجه کلی
از مطالبی که تا کنون بیان شد، نتایج ذیل به دست میآید:
۱٫ طبق آیاتی که ذکر کردیم در روز قیامت از امام هر شخصی سؤال میشود که چرا در این دنیا از او پیروی کرده است. برای پاسخ به این سؤال با همان امامش فراخوانده میشود.
۲٫ بنابراین، به شبکه های وهابی باید گفت: شما اگر قرآن را قبول دارید ، آیات قرآن دلالت بر سؤال از ولایت در عالم دیگر میکند ؛ و اگر روایات اهل سنت را قبول دارید ، آنها نیز با سند معتبر این مطلب را تایید کردهاند و اگر روایات شیعه را نیز میخواهید این مطلب در کتب شیعه با سند صحیح آمده است .
۳٫ نکته دیگر این که طبق روایات صحیح اهل سنت، میت به اسامی خلفاء اقرار کرده و این نشان میدهد که درباره آنها از میت سؤال شده که این گونه اعتراف میکند. نتیجه این که اگر از آنها چون خلیفه رسول خدا و صحابه بوده اند، سؤال شود، از ولایت علی که از جمله خلفا و صحابه است نیز سؤال میشود.
۴٫ نکته مهمتر دیگر این است که نه تنها روایات شما به این مطلب اعتراف دارد، بلکه علمای بزرگ شما همانند آلوسی و برخی دیگر همانند زرندی شافعی اعتراف دارند که ولایت علی و خلفاء از مهمترین امور اعتقادی است که در قیامت از آن سؤال میشود.
بنابراین، سؤال از ولایت علی در عالم قیامت موافق آیات قرآن کریم و روایات شیعه و اهل سنت است و اگر کسی در این باره شبهه افگنی میکند نشان از جهل و بی سوادی آنها و نتیجه دوری آنها از قرآن و روایات است.
منبع
مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

















هیچ نظری وجود ندارد