14 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

شرح چگونگى ولادت حضرت ولى عصر(عجل الله تعالی فرج الشریف)

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

روایات و احادیثی که دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولی عصر(ع) دارد، بسیار است و ما در باب اول از فصل سوم منتخب الاثر بیش از دویست روایت را در این موضوع نقل کرده‌ایم و سید علامه میر محمد صادق خاتون آبادی در کتاب اربعین می‌فرماید: در کتب معتبر شیعه بیش از هزار حدیث روایت شده در ولادت حضرت مهدی(ع) و غیبت او و آنکه امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسکری(ع) است و اکثر آن احادیث مقرون به اعجاز است. گزارش و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام، در کتب معتبر و اخبار، مشروحاً بیان شده است؛ از جمله این اخبار روایتی است که در ینابیع الموده، ص 449 و 451 فاضل قندوزی که از علمای اهل سنت است و شیخ طوسی در کتاب غیبت و صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیح و معتبر از جناب موسی بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر(ع) از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقی(ع) که از بانوان با عظمت و شخصیت و فضیلت خاندان رسالت است، حدیث کرده است. حکیمه فرمود: امام حسن عسکری(ع) فرستاد (فردی را) نزد من که عمه امشب در نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجت را در این شب ظاهر فرماید و او حجت خدا در زمین است. من عرض کردم: مادرش کیست؟فرمود: نرجس. گفتم: فدایت شوم، به خد سوگند در او اثری نیست. فرمود: همین است که برای تو می‌گویم. حکیمه گفت: پس آمدم چون سلام کردم و نشستم نرجس خواست پای افزارم را بیرون آورد، گفت: ای سیده من و سیده خاندان من، چگونه شب کردی؟گفتم: بلکه تو سیده من و سیده خاندان منی. گفت: ای عمه این چه سخن است؟گفتم: ای دخترم، خدا امشب به تو پسری کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقا است؛ پس او خجلت کشید و حیا کرد: وقتی از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خوابیدم چون نیمه شب رسید برای نماز شب برخاستم، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم برای تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم، او هم چنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابید. حکیمه فرمود: برای فحص از صبح بیرون آمدم فجر اول ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شک افتادم، امام فریاد زد، عمه شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و یس خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد، من به بالینش شتافتم و گفتم: «بسم الله علیک» آیا چیزی احساس می‌کنی؟گفت: بله، ای عمه. گفتم: آسوده خاطر باش همان است که به تو گفتم. حکیمه گفت: پس مرا سستی و از خود بی خودی فرا گرفت و او نیز چنین شد، وقتی به حس آقایم بیدار شدم، جامه را از روی نرجس به یک سو زدم و آقای خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمین گذارده، او را در بر گفتم دیدم نظیف و پاکیزه است، حضرت امام حسن عسکری به من صیحه زد، ای عمه پسرم را به نزد من بیاور. او را نزد امام بردم، امام دست‌هایش را زیر دو ران و پشت او گذاشت و پاهایش را در سینه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشم‌ها و گوش و مفاصلش کشید. پس فرمود: سخن بگو ای پسرم. فرمود: «اشهد أن لا اله الله وحده لا شریک له وان محمداً رسول الله» سپس بر امیر المؤمنین و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سکوت فرمود. امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و به نزد من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام کرد، سپس او را برگرداندم و در مجلس امام گذاشتم. فرمود: ای عمه روز هفتم که شد نزد ما بیا. حکیمه فرمود: بامدادان رفتم که به امام سلام عرض کنم، پرده را بالا زدم تا از آقای خود تفقد کنم او را ندیم گفتم: فدایت شوم چه شد آقای من؟فرمود: ای عمه او را به آن کس سپردم که مادر موسی او را به او سپرد. حکیمه گفت: روز هفتم که شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام کردم و نشستم. امام فرمود: پسرم را به نزد من بیاور، پس من آقایم را در حالی که در پارچه‌ای بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار کرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنکه شیر و عسل به او می‌دهد سپس فرمود: سخن بگو: گفت: اشهد ان لا اله الا الله و بر محمد و امیر المؤمنین و امامان تا پدرش صلوات فرستاد و این آیه را تلاوت کرد:«بسم الله الرحمن الرحیم و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون» موسی بن محمد بن قاسم، راوی حدیث گفت: این سرگذشت را عقید خادم پرسیدم گفت: حکیمه راست فرموده است(1)صدوق در حدیثی که در نهایت اعتبار و اعتماد است به واسطه احمد بن الحسن بن عبدالله بن مهران امی عروضی از دی از احمد بن حسین قمی روایت کرده که چون خلف صالح متولد شد از ناحیه حضرت امام حسن عسکری (ع) نامه‌ای برای جدم احمد بن اسحاق رسید به دست خط آن حضرت که توقیعات به همان خط وارد می‌شد در آن مکتوب بود، برای ما مولودی ولادت یافت باید در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زیرا آن را بر کسی ظاهر نمی‌کنیم مگر نزدیک‌تر را به واسطه نزدیکی او و ولی را به جهت ولایتش، دوست داشتیم اعلام آن را به تو، تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنکه ما را به آن مسرور ساخت(2). و در احادیث دیگر روایت است که وقتی امام عصر متولد شد، حضرت امام حسن عسکری(ع) دستور فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بین فقرای بنی هاشم تقسیم کنند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند(3). و نیز روایت است که در روز سوم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: این است جانشین من و امام شما بعد از من و او است همان قائمی که گردنها به انتظار او کشیده می‌شود پس وقتی زمین پر از جور و ستم شد ظاهر می‌شود و پر می‌کند آن را از عدل و داد(4)و نصر بن علی جهضمی که از ثقات رجال اهل سنت است، در کتاب موالید الائمه نقل کرده که حضرت امام حسن عسکری(ع) هنگام ولادت فرزندش «م‌ح‌م‌د» فرمود: گمان کردند ستمکاران که مرا می‌کشند و این نسل را مقطوع می‌سازند پس چگونه یافتند قدرت قادر را و او را «مؤمل» نام گذارد(5). احمد بن اسحاق اشعری از حضرت امام حسن عسکری(ع) روایت کرده است که فرمود:«الحمد لله الذی لم یخر جنی من الدینا حتی أرانی الخلف من بعدی أشبه الناس به رسول الله خلقاً و خلقاً یحفظه الله فی غیبته ثم یظهر فیملاً الارض قسطاً وعدلا کما ملئت جواراً و ظلماً»(6)«سپاس مختص خدائی است که مرا از دنیا خارج نساخت تا جانشین مرا به من نمایاند که شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) از جهت خلق و خلق می‌باشد خدا او را در غیبتش حفظ می‌فرماید سپس ظاهر می‌شود پس پر می‌کند زمین را از قسط و عدل چنانچه پر شده از ظلم و جور». و برای اطلاع بیشتر از این، به کتابهای حدیث مانند غیبت نعمانی و شیخ و کمال الدین و بحار الانوار و اثبات الهداة و اربعین خاتون آبادی و منتخب الاثر حقیر مراجعه شود. ولادت و امامت امام(ع) از نظر علما و مورخین اهل سنت علاوه بر آنکه عموم علمای حدیث و تاریخ نگاران و صاحبان کتابهای تراجم شیعه اثنی عشری، واقعه ولادت آن حضرت را بر اساس مدارک و مصادر صحیح ثبت ضبط کرده‌اند و در عصر پدر بزرگوارش و عصر غیبت صغری و کبری، صدها اشخاص مورد وثوق و اعتماد را می‌شناسیم که به سعادت دیدار آن ولی اعظم خدا نائل شده و معجزات و خوارق عادت کثیری از آن رهبر جهانیان دیده‌اند، گروه بسیاری از مشاهیر علمای اهل سنت نیز ولادت آن حضرت و شرح و تفصیلات آن را در کتب، ذکر نموده و بعضی به امامت و مهدویت آن سرور اقرار و اشعار بلند به زبان عربی و فارسی در مدح او سروده‌اند و حتی مدعی شرفیابی به آن حضور اقدس و استماع حدیث از حضرتش شده‌اند که ما عین عبارات و کلمات عده‌ای از آنان را در کتاب منتخب الاثر نگاشته‌ایم و با رعایت اختصار در اینجا فقط به ذکر نام آن‌ها قناعت می‌نمائیم:1 – ابن حجر هیثمی مکی شافعی، (متوفای سال 974). 2 – مؤلف روضة الاحباب سیدجمال الدین، ( متوفا در سال 1000). 3 – ابن الصباغ علی بن محمد مالکی مکی، (متوفا در سال 855). 4 – شمس الدین ابوالمظفر یوسف، مؤلف التاریخ الکبیر و تذکرة الخواص، (متوفا در سال 654). 5 – نور الدین عبدالرحمن جامی معروف، صاحب کتاب شواهد النبوه. 6 – شیخ حافظ ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجی، صاحب کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان و کتابهای دیگر (متوفای سال 658).7 – ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، (متوفای سال 458).8 – کمال الدین محمد بن طلحه شافعی، (متوفا در سال 652). 9 – حافظ بلاذری ابو محمد احمد بن ابراهیم طوسی، (متوفا در سال 339).10 – قاضی فضل بن روزنهان، شارح کتاب الشمائل ترندی. 11 – ابن الخشاب ابو محمد عبدالله بن احمد (متوفا در سال 567).12 – شیخ و عارف شهیر محی الدین، صاحب کتاب الفتوحات (متوفا در سال 638).13 – شیخ سعدالدین حموی. 14 – شیخ عبدالوهاب شعرانی مؤلف الیواقیت و الجواهر، (متوفا در سال 973).15 – شیخ حسن عراقی. 16 – شیخ علی الخواص. 17 – ابن اثیر، مؤلف تاریخ کامل. 18 – حسین بن معین الدین میبدی، صاحب شرح دیوان. 19 – خواجه پارسا محمد بن محمد بن محمود بخاری، (متوفا در سال 822).20 – حافظ ابوالفتح محمد بن ابی الفوارس، صاحب کتاب الاربعین. 21 – ابوالمجد عبدالحق دهلوی که صد کتاب تألیف دارد، (متوفا در سال 1052).22 – شیخ احمد جامی نامقی. 23 – شیخ فرید الدین عطار نیشابوری معروف. 24 – جلال الدین محمد رومی، صاحب مثنوی، (متوفا در سال 672).25 – شیخ صلاح الدین صفدی، (متوفا در سال 746).26 – مولوی علی اکبر بن اسدالله هندی صاحب کتاب مکاشفات. 27 – شیخ عبدالرحمن، صاحب کتاب مرآة الاسرار. 28 – بعضی از مشایخ شعرانی. 29 – یکی از مشایخ مصر، به نقل شیخ ابراهیم حلبی. 30 – قاضی شهاب الدین دولت آبادی، صاحب تفسیر البحر المواج و کتاب هدایة السعداء. 31 – شیخ سلیمان قندوزی بلخی، (متوفا در سال 1294).32 – شیخ عامر بن عامر البصری صاحب قصیده تائیه «ذات الانوار». 33 – قاضی جواد سابطی. 34 – صدر الدین قونوی صاحب تفسیر الفاتحه و مفتاح الغیب. 35 – عبدالله بن محمد مطیری مدنی، مؤلف کتاب الریاض الزاهره. 36 – شیخ محمد سراج الدین رفاعی، مؤلف صحاح الاخبار. 37 – میر خواند محمد بن خاوند شاه، مؤلف تاریخ روضة الصفا، (متوفا در سال 903).38 – نضر بن علی جهضمی عالم و محدث معروف. 39 – قاضی بهلول بهجت افندی، مؤلف کتاب محاکمه در تاریخ آل محمد(ص). 40 – شیخ محمد ابراهیم جوینی، (متوفا در سال 1176).41 – شیخ شمس الدین محمد بن یوسف زرندی، مؤلف معراج الوصول. 42 – شمس الدین تبریزی، شیخ جلال الدین رومی.43 – ابن خلکان در وفیات الاعیان تاریخ ولادت آن حضرت را تعیین کرده است. 44 – ابن ارزق در تاریخ میافارقین. 45 – مولی علی قاری صاحب کتاب مرقاة در شرح مشکاة. 46 – قطب مدار. 47 – ابن وردی مورخ. 48 – شبلنجی، مؤلف نور الابصار. 49 – سویدی، سبائک الذهب. 50 – شیخ الاسلام ابراهیم بن سعد الدین. 51 – صدر الائمه موفق بن احمد مالکی خوارزمی.52 – مولی حسین بن علی کاشفی، مؤلف جواهر التفسیر، (متوفای سال 906).53 – سید علی بن شهاب همدانی، مؤلف «المودة فی القربی». 54 – شیخ محمد صبان مصری، (متوفای سال 1206).55 – الناصر لدین الله خلیفة عباسی. 56 – عبدالحی بن عمار حنبلی، مؤلف شذرات الذهب (متوفا در سال 1089). 57 – شیخ عبدالرحمن بسطامی درکتاب درة المعارف. 58 – شیخ عبدالکریم یمانی. 59 – سید نسیمی. 60 – عماد الدین حنفی. 61 – جلال الدین سیوطی. 62 – رشید الدین دهلوی هندی. 63 – شاه ولی الله دهلوی. 64 – شیخ احمد فاروقی نقشبندی. 65 – ابو الولید محمد بن شحنه حنفی، در تاریخ روضة المناظر.66 – شمس الدین محمد بن طولون مورخ شهیر، در کتاب الشذرات الذهبیه (متوفای سال 953). 67 – شبراوی شافعی، رئیس اسبق جامع از هر و مؤلف کتاب الاتحاف. 68 – یافعی، مؤلف تاریخ مرآة الجنان. 69 – محمد فرید وجدی در دائرة المعارف. 70 – عالم محقق شیخ رحمة الله هندی، مؤلف اظهار الحق. 71 – علاء الدین احمد بن محمد السمانی. 72 – خیر الدین زرکلی در کتاب الاعلام، ج 6، ص 310. 73 – عبدالملک عصامی مکی. 74 – محمود بن وهیب القراغولی بغدادی حنفی. 75 – یاقوت حموی در معجم البلدان، ج 6، ص 175. 76 – مؤلف تاریخ گزیده، ص 207 و 208، ط لندن، 1910 م. 77 – ابو العباس قرمانی احمد بن یوسف دمشقی در اخبار الدول و آثار الدول. عقیده به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) عقیده اسلامی است برخی از کسانی که با تعصب کورکورانه و دشمنی شیعه حقایق دینی و علمی را مطالعه کرده و یا افکار مسموم و آلوده به غرضهای سیاسی دشمنان اسلام را ترویج می‌نمایند از راه راست و حقیقت پژوهی منحرف شده، در ضمن سخنان و مقالات خود، گاهی عقیده به ظهور مهدی را یک عقیده شیعی معرفی کرده و از اینکه آن را عقیده‌ای اسلامی که مورد قبول سایر فرق اسلام بدانند خود داری می‌کنند. پاره‌ای هم علاوه بر تعصب و نفاق در اثر کم اطلاعی از تاریخ و حدیث و تفسیر و رجال و عدم تبحر و تحقیق در مسائل اسلام و آشنائی مختصر با علوم مادی عصری، می‌خواهند به تمام مسائل دینی از دریچه علل و اسباب مادی نگریسته و آنجه را نتوانستند به علل مادی مستند سازند و از درک راز و فلسفه آن عاجز شدند تأویل و تحریف می‌نمایند و یا از اساس انکار می‌کنند. از این رو در کنج اطاق در بسته خود می‌نشینند و قلم به دست می‌گیرند و در مسائل اسلامی و دینی که از حدود مطالعاتشان خارج است، گستاخانه اظهار نظر نموده و حقایق مورد اتفاق مسلمین را که از آیات و احادیث گرفته شده انکار می‌نمایند، مثلا مایلند بیشتر از معجزات علمی قرآن و تشریعات اسلام و برنامه‌های عالی و مترقی آن سخن بگویند، ولی از معجزات دیگر پیامبر و سایر انبیاء و تصرفات خارق العاده آنها در امور مادی حرفی به میان نیاورند، چون شاید به ذائقه یک بچه تازه دانشجو شده خوب مزه نکند یا یک نفر بی اطلاع آن را مستبعد شمارد. اینها گمان می‌کنند صحت و واقعیت هر موضوع وابسته به این است که همه کس بتواند آن را درک کند، یا هر دانشمندی آن را تصدیق نماید و با تلسکوپ و میکروسکوپ و لابراتوار و وسائل فنی و صناعی وجود آن ثابت شود. اینها می‌گویند بهتر این است که انبیاء را هر جه بتوانیم افرادی عادی معرفی نمائیم و از نسبت دادن معجزات به آنها هم تا می‌شود خودداری نمائیم، بلکه بهتر می‌دانند که حوادث عالم را هم به خداوند متعال نسبت ندهند و از قدرت و حکمت و علم و قضا و قدر او هم صریحاً سخنی به میان نیاورند و هر چه بگویند از طبیعت و ماده بگویند و به جای سپاس و ستایش خدا، و سپاس ماده را به جا آورند تا با برخی از آنان که چند کلمه از علوم مادی یاد گرفته و چند اصطلاح و فرمول و فرضیه فیزیکی و شیمیائی و ریاضی را خصوصاً به زبان انگلیسی و فرانسوی شنیده‌اند هم زبان باشند. این روحیه متأسفانه کم و بیش به همه سرایت کرده و در همه جای زندگی بسیاری آثارش نمایان است و بیشتر کسانی که تحت تأثیر این روحیه هستند، افراد خام و ناپخته هستند که در علوم قدیم و جدید اهل تحقیق و کنجکاوی نیستند و یک فرضیه یا اظهار نظر یک نفر غربی را هر چند آلوده به اغراض سیاسی و استعماری باشد، صد در صد صحیح می‌شمارند. بعضی از روزنامه‌ها و مجلات و مطبوعات هم تحت تأثیر این عوامل دانسته یا نادانسته به مقاصد استعماری خدمت می‌کنند.(7)فکر نمی‌کنند که بیشتر مردم آمریکا و اروپا و زمامداران آنها در مسائل علمی و عقلی و فلسفی و دینی، عوام و بی اطلاع و مغرض هستند و بر اساس هدفهای سیاسی پست و دور از شرافت انسانیت در هر نقطه‌ای از نقاط دنیا مطابق مصالح سیاسی خود حرفی می‌زنند و حساب علماء و دانشمندان آنها با حساب اکثریت غرق در فساد و شهوات جدا است. اینها در حالی که میان خودشان هزار جور خرافات رواج دارد، شرقیها را به عادات و اخلاقی که مبنی بر مبانی عقلی و اجتماعی اخلاقی و دینی صحیح است استهزا می‌کنند. در موضوع ظهور مهدی موعود نیز اخیراً چند تن از برادران غرب زده سنی ما مانند احمد امین و عبدالحسیب طه حمیده در حالی که احادیث مهدی را نقل کرده‌اند، به شیعه حمله کرده و مثل آنکه شعیه را در این عقیده تنها یافته باشند یا مأخذ و مدرکی برای این عقیده در کتاب و سنت و اقوال صحابه و تابعین و علمای امت نباشد، ایرادات غیر وارده نموده‌اند و خود را روشنفکر و متفکر و صاحب آرای جدیده می‌شمارند. شاید نخستین کسی که در صدد بر آمد که احادیث ظهور مهدی را تضعیف کند و از عهده بر نیامد، ابن خلدون مغربی باشد که در محیط افکار اموی و بغض اهل بیت در اطراف مسائل اسلامی بحث نمود.دولت اموی اندلس به قول عقاد برای شرق اسلامی تواریخی ایجاد کرد که نه مورخان آنان نوشته‌اند و نه اگر می‌نوشتند آنچنان می‌نگاشتند. محیط اندلس مورخانی تربیت کرد که توانائی نقد و رد افکار اموی را نداشتند و ابن خلدون از همان افراد است که تحت نفوذ و تربیت و تفکیر سیاسی خاص از واقع بینی در این مسائل محروم بود. او مایل است که فضایل اهل بیت را انکار یا به نحوی از انحاء توهین و تضعیف نماید و از بنی امیه دفاع کند و مطاعن آنها را رد نماید تا آنجا که معاویه را بقیه خلفای را شدین می‌شمرد. ظهور مهدی آل بیت(ع) را هم چون از اولاد فاطمه و از بزرگ‌ترین مفاخر دودمان رسالت است، با همین روحیه بغض و عداوت اهل بیت مطرح نموده و با آنکه احادیث آن را تخریج نموده و از عهده نقد و تضعیف آنها بر نیامده، دست به دامان استبعاد زده است. جمعی از ارباب تحقیق و دانشمندان اهل سنت به سخنان ابن خلدون و امثال او پاسخهای دندان شکن داده و خطاء و لغزش او و این اشخاص به اصطلاح روشنفکر را روشن ساخته‌اند. استاد احمد محمد شاکر، عالم معروف و معاصر مصری در «مقالید الکنوز» می‌گوید، ابن خلدون از چیزی که به آن علم ندارد پیروی کرده و خود را در مهلکه انداخته، بر او مشاغل سیاسی و امور دولتی و خدمت امیران و پادشاهان غلبه یافته و گمان کرده عقیده به ظهور مهدی، عقیده‌ای شیعی است، در مقدمه فصل طویلی نگاشته و در تناقض گوئیهایی عجیب، افتاده و غلطهایی روشن، کرده است (سپس استاد شاکر) بعضی از غلطهای او را نقل کرده و می‌گوید: او احادیث مهدی را تضعیف کرده برای فکر و روش سیاسی خاصی که داشته ( تا اینکه می‌گوید): این فصل از مقدمه ابن خلدون پر است از غلطهای بسیار در نام‌های رجال و علل احادیث البته نباید احدی به آن اعتماد کند. استاد احمد بن محمد صدیق، کتابی در رد ابن خلدون در این موضوع به نام «ابراز الوهم المکنون عن کلام ابن خلدون» نوشته و بطور مشروح به او پاسخ داده و او را مبتدع شمرده است. هر چند آقایان علمای اهل سنت به این سخنان یاوه، جواب داده و ثابت کرده‌اند عقیده به ظهور مهدی عقیده اسلامی خالص است و مورد اجماع و اتفاق امت است، توضیحاً می‌گوئیم: 1 – هر فکر و عقیده‌ای که از شیعه باشد، فکر و عقیده اسلامی است و شیعه جز عقاید اسلامی، فکر و عقیده دیگری ندارد. مدرک مستند عقاید شیعه کتاب و سنت پیغمبر(ص) است. بنابر این امکان ندارد که عقیده‌ای عقیده شیعه باشد و عقیده اسلامی نباشد. 2 – شما اسلامی بودن عقیده را از چه راه تشخیص می‌دهید، آیا اگر آیاتی از قرآن مجید به آن تفسیر شده باشد آن عقیده، عقیده اسلامی نیست؟اگر احادیث صحیح و معتبر و متواتر که در کتابهای اهل سنت روایت شده، آن را ثابت سازد آن عقیده، عقیده اسلامی نیست؟اگر صحابه و تابعین و تابعين تابعين به آن معتقد باشند آن عقيده اسلامى نيست؟اگر شواهد و حواث تاريخى همه صحت آن عقيده را تأييد كرده و برساند كه آن عقيده عقيده مقبول عموم ملت اسلام بوده است باز هم آن عقيده را اسلامى نمى‏دانيد؟اگر در موضوع مهدى، محدثينى مانند ابى داوود صاحب سنن، يك كتاب به نام «كتاب المهدى» و عالمى مانند شوكائى كتابى به نام «التوضيح» و ديگران از مشهورترين علما، كتابهاى ديگر نوشته باشند و در كتابهاى اسلامى كه در قرن اول هجرت تأليف شده، اين عقيده مذكور باشد، باز هم اين عقيده اسلامى نيست؟پس شما بگوئيد: ملاك و ميزان يك عقيده اسلامى چيست؟تا ما با آن ميزان به شما جواب بدهيم؛ ولى شما مى‏دانيد و همه مسلمانان مى‏دانند كه غير از آنچه بر شمرديم راه ديگر براى شناخت عقائد اسلامى نيست و از همه اين راهها اسلامى بودن عقيده به ظهور مهدى ثابت و مسلم است، خواه شما بخواهيد و خواه نخواهيد. عقيده به ظهور مهدى و قيام مدعيان مهدويت بعضى مانند احمد امين مصرى و طنطاوى، انقلابات و شورشهائى را كه متمهديان بر پا كرده و سبب ضعف مسلمانان و جنگ و خون ريزى شده پيش كشيده و عقيده به ظهور مهدى را علت بروز اين حوادث و اختلاف و تفرقه شمرده و از اين راه مى‏خواهند سم پاشى كرده و افكار را از اين عقيده كه سبب ثبات و استحكام جامعه و اطمينان به آينده است، منصرف سازد. در حالى كه ميان دعواى كسانى كه به دروغ مدعى مقام مهدويت شده يا بشوند و بيه صحت و عدم صحت عقيده به ظهور مهدى هيچ گونه ارتباطى نيست و با اينگونه سخنان انكار يك واقعيت دينى و مذهبى از يك نفر به اصطلاح دانشمند تعجب آور است. آقاى احمد امين، كدام يك از حقايق عالى و كدام يك از نعمتهاى عامه اينگونه مورد سوء استفاده و دست آويز مقاصد افراد جاه پرست و رياست خواه نشده است؟ حق، صلح، عدالت، امانت و صداقت، فرهنگ و تعليم و تربيت، ترقى و تجدد، دين و مذهب، آزادى، دموكراسى، برقرارى نظم و حكومت قانون و صدها مفاهيم ديگر از اين رقم مورد سوء استفاده و دستبرد سودپرستان و سياستمداران بودن و هست و بيشتر اين الفاظ در معانى اضدد آنها استعمال مى‏شود، يعنى جنگجو و توسعه طلب از صلح و دموكراسى، ستمگر از عدالت، مفسد از اصلاح، مرتجع از تجدد و ترقى، خائن از امين ودشمنان آزادى از آزادى دم مى‏زنند و در زير اين الفاظ مقاصد خود را مى‏جويند و بر روى كارها و خيانت و جنايتهاى خود با اين الفاظ پرده پوشى نموده و به ملتهاى ستمكش آنچه را مى‏خواهند تحميل مى‏كنند. به نام تعميم تربيت و تعليم، مردم را از مبانى صحيح اخلافى منحرف مى‏سازند و از ترقى علمى افراد مانع مى‏شوند. جنگهائى كه به نام آزادى بشر و نجات ملل محروم و دفاع از حقوق ملتها بر پا مى‏شود، چنانچه ديده و شنيده شده براى پايمال كردن حقوق و غارت ثروت كشورها و استعمار آنها است. به نام رهبرى معنوى و به نام رسالت آسمانى بيشتر شورش و انقلاب شده، يا به نام مهدويت؟كسانى كه به دروغ ادعاى پيغمبرى كرده‏اند بيشتر بوده‏اند يا آنهائى كه به دروغ ادعاى مهدويت كرده‏اند؟كودتاها و انقلاباتى كه پى در پى در كشورها واقع مى‏شود به نام اصلاح و نجات ملت و آزادى و حكومت قانون انجام مى‏شود يا به نامهاى ديگر؟و آيا رهبران اين انقلابات بيشتر خود ساخته و شيفته آزادى و براى اصلاح قيام مى‏كنند يا براى مقاصد ديگر؟آيات قرآن مجيد هم وقتى به دست نا اهل و صاحبان اغراض شخصى و سياسى افتاد به عكس مقصود و مراد، تفسير و معنى مى‏شود يا در غير مورد تطبيق مى‏كنند تا حدى كه معاويه و يزيد هم در برابر على و حسين(ع) آيات قرآن را مى‏نوشتند و مى‏خواندند. آيا براى اينكه آياتى از قرآن مجيد را بعضى بر حسب رأى و نظر خود در جهت تأمين منافع شخصى تاويل و تفسير كردند و سبب ضلالت و گمراهى شدند، شما مى‏توانيد پيشنهاد بدهيد كه آن آيات (العياذ بالله) از قرآن حذف شود تا اين افراد به رأى فاسد خود آنها را تفسير نكنند؟حتى افرادى پا را فراتر گذاشته قولاً يا عملاً ادعاى خدائى كرده و مردم را استعباد كردند. مليونها مردم گاوپرست و بت پرست و آتش پرست و ستاره پرست شدند، مليونها نفر در برابر كاخ فرعونها و نمرودها و ديكتاتوران ديگر تاريخ به خاك ذلت افتادند و خود را غلام جان نثار و چاكر بى اختيار آنها گفتند و بشرهائى مانند خود بلكه بى علم‏تر و نالايق‏تر از خود را پرستيدند و به جاى آنكه نام خداى يگانه را برند، نام سلاطين را بردند و كارها را به نام پرننگ ستمگران آغاز كردند. اگر اسلام نيامده بود و عقيده توحيد، قلوب مردم را روشن نكرده و افكار را آزاد نساخته بود و بشر خود را نشناخته بود و ملتها رابطه خود را بازمامداران درك نكرده بودند و بسم الله و الله اكبر شعار آدمهاى آزاد نشده بود، هرگز يوغ ذلت بشر پرستى از گردن انسانها برداشته نمى‏شد. آيا براى اينكه علم و صنعت و خدا پرستى و نبوت و صلح و عدالت در طول تاريخ زندگى بشر وسيله و دستاويز مقاصد افرادى جاه طلب و سياستمدار شده، شما مى‏توانيد اين حقايق را محكوم سازيد؟آيا براى اينكه جمعى به عنوان عدالت پرورى و آزاديخواهى وحكومت قانون، ستمگرى و قانون شكنى كرده و ديكتاتورى پيشه ساخته، شما مى‏توانيد بگوئيد مفاهيم عدل و داد و حريت و قانون مساوات و فضيلت، حقيقت ندارد و براى بشر اسباب دردسر و مزاحمت است و بايد اين الفاظ از قاموس انسانيت حذف شود؟آيا مى‏خواهيد با اين انديشه‏هاى نارسا و منطق غلط در يك موضوعى كه صدها حديث و روايت بر آن دلالت دارد و صدها ميليون مسلمان در مرور اعصار به آن معتقد بوده و هستند اظهار نظر كنيد؟آقاى احمد امين! اين دروغ از راست بگرفته فروغ. شما هم مى‏دانيد كه اكثر اختلاف بشر بر سر موضوعات و صغريات و مصاديق است و اگر به غلط و خطا يا به عمد يك چيزى را موضوع و مصداق صغراى يك كلى خواندند، يا به باطلى لباس حق پوشانيدند، بر دامن پاك حق گردى نمى‏نشيند. همانطور كه افراد نادانى خود را با جعل دانشنامه و شيطنت‏هاى ديگر عالم معرفى مى‏كنند افرادى هم به دروغ خود را مصلح و عدالت طلب و مهدى موعود و امام و پيغمبر مى‏نامند. بلكه يكى از مدعيان مهدويت (على محمد شيرازى) چون ديد بازارش گرم نشد و حنايش رنگى نگرفت يا تنى چند را كه به او گرويدند بسيار ابله و نادان يافت، دعاوى ديگر هم كرد(8).پس اين سخن كه چون ايمان به ظهور مهدى دستاويز جمعى از شيادان جاه طلب تاريخ شده، ما بايد آن را از اصل رها كنيم و از يك واقعيت مسلم چشم بپوشيم به هيچ وجه نه قابل قبول و مورد اعتنا است و نه با عقل و منطق سازگار است. لذا از قرن اول هجرت كه بعضى ادعاى مهدويت كردند يا ديگران به آنها اين مقام را نسبت دادند، از كسى حتى بنى اميه و بنى عباس شنيده نشد كه در مقام رد آنها انكار اصل ظهور مهدى را بنمايد بلكه آنها را براى انكه واجد صفات مهدى نيستند رد مى‏كردند و هيچ كس نگفت چون اينها به دروغ ادعاء مى‏كنند پس ما اصل ظهور مهدى را قبول نداريم زيرا در ميان مسلمانان كه به كتاب و سنت پيغمبر و اجماع صحابه و تابعين ايمان داشتنند اين فكر يعنى انكار اصل ظهور مهدى با رد گفته پيغمبر و مخالفت كتاب و سنت برابر بود و هرگز قابل قبول نبود، بلكه چون در احاديث راجع به ظهور مهدى از پيدايش اين متمهديان خبر داده شده ايمان آنها به صحت روايات و ظهور آن حضرت بيشتر مى‏شد كه كسانى كه در اثر دعواى مدعيان دروغ گوى مقام مهدويت گمراه شدند، ظلالتشان مربوط به جهالت و نادانى و عدم معرفت و بى اطلاعى از اوصاف وعلائم مهدى – عليه الصلاة و السلام – مى‏باشد ولى اگر كسى مهدى منتظر «عجل الله تعالى فرجه – را به همان اوصاف و نشانيها كه در اخبار و احاديث معرفى شده بشناسد، هرگز گمراه نمى‏شود و دعاوى باطل سبب تزلزل ايمان و عقيده او نمى‏گرددد و آنچنان كه صفات و خصوصيات مهدى(ع) مشروح و روشن و رافع ابهامات بيان شده در مورد هيچ دعوت ديگر و هيچ يك از انبياء و اولياء كه منصوص به تنصيص نبى ياولى سابق بودند بيان نشده است. تأثير عقيده به ظهور مهدى در اخلاق طنطاوى مصرى در تفسير خود راجع به قرب ساعت «قيامت» و ظهور مهدى، سخنان ابن خلدون مغربى را نقل كرده و اين دو موضوع را سبب ضعف عزائم و ايراث سستى و تفرقه و اختلاف پنداشته و به علماى اسلام، نسبت غفلت بلكه تلويحاً آنها را به جهل و ضلالت نسبت داده است. راجع به تفرقه و اختلاف در مقاله «عقيده به ظهور مهدى و قيام مدعيان مهدويت» توضيح داده شد كه تمام عناوين و حقايق مورد دستبرد و سوء تعبير صاحبان اغراض فاسد گرديده و حتى مفهوم يگانگى و وحدت ملى و دينى هم وسيله تفرقه شده و به نام تحصيل اتحاد، بسا اختلاف بوجود آمده و به اسم حفظ وحدت، تفرقه ايجاد و مرتكب تجاوزات ننگين مى‏گردند. اما اين سوء استفاده‏ها زيانى به حسن اتحد و لزوم آن نمى‏زند. ايمان به ظهور مهدى(ع) هم مثل ساير عقائد اسلامى بايد قدر مشترك و وسيله اتحاد باشد. شما مقصر هستيد زيرا موضوعى را كه امت بر آن اتحاد و اتفاق دارند و اعتبار مدارك و مآخذ آن از بسيارى از عقايد و مسائل اسلامى قوى‏تر است انكار مى‏كنيد و اختلاف و تفرقه ايجاد مى‏نمائيد .اما راجع به قرب ساعت؛ اولا، ايمان به اقتراب و نزديكى قيامت مدلول و منطوق آيات محكم و صريح قرآن مجيد است. ثانياً، اين ايمان به هيچ وجه علت ضعف و سستى نمى‏شود و بلكه سبب قوت تصميم و اهتمام در انجام تكليف و خلوص نيت و تهذيب اخلاق و وسيله انذار و ترغيب به كارهاى خير و اعمال صالح است. شما چون در رد و قبول حقائق، به غلط، نتائج مادى را ميزان قرار داده‏ايد، مى‏خواهيد خبر اقتراب ساعت هم مسقيماً سبب فتح كشورها و دعوت به اختراع و پيشرفت امور صناعى و مادى باشد و از تأثير معنوى و اخلاقى و رابطه آن با سازمان صحيح اجتماعى و مدينه فاضله‏اى كه منظور اسلام است غفلت داريد و فراموش كرده‏ايد كه دعوت انبياء و تعليم و تربيت آنها بر اساس ايمان به مبدء و معاد است. مسلمانان با اين ايمان به مبدء و معاد و اقتراب ساعت كشورهاى بزرگ را فتح كردند و پرچم اسلام را در دورترين نقاط به اهتزاز در آوردند و اعلان آزادى انسانها را در جهان انتشار دادند .با اين ايمان، جهانيان را به علم و دانش و تفكر و تحقيق و كنجكاوى و ترقى علمى و صناعى دعوت كردند، علمدار علم و تمدن شدند و در هر رشته از علوم تجربى بزرگ‏ترين دانشمندان را به دنيا تحويل دادند. راجع به تعيين وقت قيام و قيامت هم كه مى‏گوئيد: سبب انحراف و گمراهى شده و فلان صوفى حقه باز سنى، وقتى براى آن معين كرده و گله از برادران صوفى سنى خود كرده‏ايد، البته حق داريد، ولى اگر كسى اين سخنان را باور كرد گناهش به گردن شما رهبران اهل سنت است كه افكار را روشن نمى‏كنيد و مسلمانان را به معارف قرآن راجع به مبدء و معاد آشنا نساخته‏ايد. قرآن صريحاً علم قيام ساعت را مخصوص خدا دانسته و ما معتقديم كه كسى از آن آگاه نيست و هر كس براى آن وقتى معين كند، دروغگو و راهزن است و اكثريت بلكه قاطبه عوام مسلمان از سنى و شيعه تا چه رسد خواص و علماء مى‏دانند كه كسى از تاريخ قيام ساعت خبر ندارد و علم آن نزد خداوند متعال است: «ان الله عنده علم الساعة»(9)حال اگر نادانى در اين موضوع اظهار علم كند، نه پذيرفته مى‏شود و نه كسى به آن اعتنا مى‏كند. اينها سبب ضعف و سستى مسلمانان نيست، سبب ضعف، كتمان حقايق و سياستهاى سوء زمامداران و منحرف كردن جامعه از برنامه‏هاى روشن اسلامى است. ايمان به ظهور مهدى(ع) نيز مانند قيام ساعت و اقتراب قيامت سبب ضعف و شكست روحيه و سستى در انجام تكاليف نيست. هيچ كس نگفته چون مهدى ظهور مى‏كند تكاليف ساقط و مسلمانان در برابر كفار و حملات آنها تكليفى ندارند و بايد دست روى دست بگذارند. هيچ كس نگفته آيه: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة…»(10)و آيات راجع به امر به معروف و نهى از منكر و دعوت به خير و دفاع از اسلام و وظايف اجتماعى و سياسى را نبايد اجرا كرد.كسى نگفته است: ايمان به ظهور مهدى براى افراد سست عنصر و ضعيف الاراده و بهانه جو و كسانى كه ظلم و استعمار اجانب را در بلاد اسلام و خانه و وطن خود تحمل كرده‏اند عذر است. هرگز در يك خبر و روايت نرسيده كه كارها را به آينده و ظهور مهدى واگذاريد، بلكه به عكس مسلمانان در اخبار و احاديث به صبر و ثبات و كوشش و استقامت و شدت تمسك به تعلميات و بر نامه‏هاى قرآن تشويق شده‏اند. همانطور كه پيغمبر اعظم و مجاهد اول اسلام على(ع) و صحابه والا مقام به انتظار ظهور مهدى، خانه نشينى و كناره‏گيرى اختيار نكردند و براى اعلاى كلمه اسلام آنى فارغ نبودند و از هيچ فداكارى و جان بازى خود دارى نكردند، امروز هم مسلمانان همان وظايف را عهده‏دار و همان مسؤوليتها را دارند. ايمان به ظهور مهدى و امام وقت نيز مؤيد همين احساس مسووليت است. ايمان به ظهور مهدى موجب تهذيب اخلاق و ورع و پارسائى و بيدارى ضمير است. ايمان به ظهور مهدى سبب رشد فكر و مانع از ضعف و نا اميدى و بدبينى به آينده است. ايمان به ظهور مهدى همان نتيجه و فايده را دارد كه آيات شريفه‏اى همانند آيات زير آن نتيجه را دارد:مثل: «انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون»(11)البته ما قرآن را بر تو نازل كرديم و خود نيز آن را محفوظ خواهيم داشت. و آيه: «يريدون ليطفوا نور الله بأفوههم…»(12)كافران مى‏خواهند نور خدا با گفتار باطل وطعن مسخره خاموش كنند… و آيه: «ولا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الاعلون ان كنتم مؤمنين»(13)شما مسلمانان نه هرگز در كار دين سستى كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دينا اندوهناك باشيد زيرا شما فاتح و پيروزمندترين و بلندترين ملل دنيا هستيد اگر در ايمان ثابت و استوار باشيد. دارند. همانطور كه مفاد اين آيات سستى و شانه از زير بار مسؤوليت خالى كردن نيست، ظهور مهدى و غلبه آن حضرت و حكومت جهانى او نيز سبب سستى و جواز مسامحه در انجام تكاليف نيست. همانطور كه مسلمانان صدر اسلام از اين آيات و بشارتهاى پيغمبر(ص) به فتوحات آينده و كشور گشائيهاى مسلمين نفهميدند كه بايد در خانه به انتظار آينده نشست و تماشاچى صحنه‏هاى شكست مسلمانان و عقب ماندن آنها از كفار در علم و صنعت و اسباب قوه و قدرت گردند و به گفتن اينكه خدا حافظ است و خدا وعده نصرت داده و خدا نمى‏گذرد نورش خاموش شود اكتفا نمى‏كردند. كسانى هم كه به ظهور حضرت مهدى(ع) ايمان دارند خصوصاً اگر روايات و احاديثى را كه از طرق شيعه روايت شده خوانده باشند، بايد در اطاعت او امر خدا و انجام تكاليف شرعى از ديگران كوشاتر و غيرت و همت و اهتمام آنها در حفظ نو اميس شرع و حمايت از قرآن و احكام و دفاع از حريم اسلام و مجد و عظمت مسلمين بيشتر باشد. پي نوشت : 1) منتخب الاثر نگارنده، ص 321 تا 341. 2) منتخب الاثر نگارنده، ص 243 و 244. 3) منتخب الاثر، ص 341 و 343. 4) ينابيع الموده، ص 460. منتخب الاثر نگارنده، ص 342. 5) اثبات الهداة، ج 6، ص 342، ب 31، ف 10، ح 116. 6) اثتبا الهداة، ج 7، ص 138، ح 682، ب 32، ف 44 و كفاية الاثر و كمال الدين و منتخب الاثر. 7) يكى از دانشمندان مصرى مى‏گويد، هنگامى كه در فرانسه تحصيل مى‏كردم، در ماه رمضان در مجلسى شركت داشتم رئيس مدرسه (دانشكده) به من سيگار تعارف كرد، من عذر خواستم، علت را پرسيد،، گفتم: ماه رمضان است و روزه‏ام. گفت: گمان نمى‏كردم تو ديگر به اين خرافات پاى بند باشى، پس از پايان محلس يك پروفسور هندى كه در آن مجلس بود، گفت: مايلم فردا شما را در فلان محل ملاقات كنم، فردا به ملاقات او رفتم، مرا به كليسيا برد و از دور رئس دانشكده را به من نشان داد، گفت: آن كيست؟گفتم فلانى است، گفت: چه كار مى‏كند؟ گفتم: نماز مى‏خواند. گفت: اينها ما رابه ترك عادات و سنن و وظايف دينى خود مى‏خوانند و خودشان اينگونه مواظب انجام برنامه‏هاى مذهبى خود هستند. به نظر ما بايد با اين بيمارى خطر ناك كه در اثر تلقين بيگانگان و استعمارگران و احساس ضعف در جنبه‏هاى صناعى و ميكانيكى پيدا شده و مثل خوره شخصيت و استقلال فكر مردم شرق و ملل اسلامى را مى‏خورد و بعضى را چنان در منجلاب تقليد از عادات زشت غربيها غرق كرده كه از خود آنها نيز داغ‏تر شده‏اند، بايد يك مبارزه دامنه دار و پى گير بر اساس عقل و منطق و احترام به سنن و تعاليم عالى اسلام شروع شود. آرى بعضى از شرقى‏ها چون خود را ضعيف مى‏بينند، در برابر مظاهر تمدن مادى غرب خود باخته شده، عادات و اخلاق و لباس و روش‏هاى ملى و دينى خود را ترك نموده و به عادت و روش‏هاى ناپسند غربى‏ها افتخار مى‏نمايند و در مجامع و مجالس خودمان مانند آنها رفتار مى‏نمايند، اما غربى چون باد به بينيش افتاده و به ثروت و صنايع و قوه مادى خودمغرور شده در برابر شرقيها عادات خود را هر چه هم سخيف و حيوانى و خرافى باشد با افتخار و با شكوه و تشريفات انجام مى‏دهد. بسيارى از شرقيهاى غرب زده به جاى آنكه از غرب، صنايع و علوم را فرا بگيرند و خود را از آنها بى نياز سازند تا خودشان مالك دريا و زمين و هوا و معدن خود شوند، تقليد كوركورانه از بيگانگان را شعار خود قرار داده و قدرت آنكه در مجامع آنها با لباس ملى خود مثلا بدون كراوات حضور يابند ندارند، جز افرادى مانند زمامداران هند مثل دكتر ذاكر حسين رئيس جمهور سابق هند و سران حجاز و مراكش و برخى ديگر كه در مجامع بين المللى و محافل رسمى با همان لباس و روش ملى خود شركت مى‏كنند، اكثر در مجامع و محافل غربيها از آداب آنان تقليد مى‏كنند چقدر محبوب و زيبا است استقلال روح و چقدر محترم است آن زمامدار مسلمان كه در مجالس و ضيافتهاى كه غربيها به افتخارش مى‏دهند، مشروبات الكلى مصرف نمى‏شود؛ و چقدر با افتخار است آن زمامدارى كه در مسكو ميهمان رسمى حكومت كمونيسم است و براى اداى نماز به مسجد مى‏رود. چقدر شرافتمند و خود ساخته است زمامدارى كه در آمريكا از رفتن به كليسا براى تماشا و از گرفتن قرض ربوى خوددارى مى‏كند و چقدر عظيم و با اراده است آن مسلمان كه در جامعه ملل وقتى سخنرانى مى‏كند «بسم الله الرحمن الرحيم» مى‏گويد و چقدر موهن است كه يك ملت مسلمان كه به قرآن افتخار مى‏كند و در نمازش روزى بيست مرتبه «بسم الله الرحمن الرحيم» مى‏گويد، از آغاز كتابهايش جمله نورانى را كه وحى آسمانى است حذف كند. چقدر ذليل و خوارند آنها كه از عادات و روش بيگانه تقليد مى‏كنند، چقدر كوچك و فرومايه و حقير است آن ملتى كه لباس و روش‏هاى دينى و ملى خود را ترك و در مجالس و محافل، لباسهاى ديگران را بپوشد و زن و مردش از شخصيت و اعتماد به نفس محروم گرديده باشد. 8) على محمد شيرازى نخست خود را سيد مى‏خواند و بعد ادعاى بابيت نمود و سپس با آنكه صريحاً به امامت و مهدويت حضرت ولى عصر، مهدى موعود، فرزند حضرت امام حسن عسكرى(ع) اعتراف كرده بود دعواى مهدويت و بعد ادعاى پيغمبرى كرد، عاقبت چنانچه در بعضى از الواح او نقل شده، ادعاى خدائى نمود و در پايان كار صريحاً به خط خودش از دعاوى خود برگشت و توبه نامه خود را براى ناصرالدين شاه فرستاد و ظاهراً در ميان مدعيان مهدويت در اين اختلاف دعاوى على محمد كم نظير باشد و همين اختلاف گوئيها و سخنان ناهنجار و عبارات ركيك هذيان آميز او را به خبط دماغ مشهور ساخت. و پوشيده نماند كه حزب و دسته بابى و بهائى يكى از دسته جات سياسى مزدورى است كه در قرن اخير در هند و تركيه و ايران و مخصوصاً فلسطين و ساير كشورهاى اسلامى و خاورميانه، آلت اجراى سياسات و جاسوسى براى دول استعمارگر شده و همواره تحت الحمايه آن دول مشغول خيانت به شرق عموماً و ملت و دين اسلام خصوصاً بوده و هستند. در آغاز، نقشه‏هاى ماهرانه اجانب، على محمد را به دعوت و ايجاد اختلاف بين ملت ايران و قيام به ضد حكومت تشويق و تحريك نمود و به او قول كمك و مساعدت داد. و وقتى على محمد به ايران آمد، دولت روسيه كه در آن موقع در ايران نفوذ كامل داشت، از او نگاهدارى كرد و به اميد آنكه بابيگرى و سيله‏اى براى اجراى سياستهاى حكومت تزارى و تضعيف نفوذ كلمه اسلام و علماء بشود، از اعدام او در فارس مانع شدند و او را از ايالت فارس تحويل گرفته و توسط سواران منوچهر خان گرجى حاكم اصفهان كه ارمنى نژاد و از دست نشانده‏هاى حكومت روسيه بود، به اصفهان آوردند و تا منوچهر خان زنده بود، به امر حكومت روس در اصفهان از او محرمانه نگهدارى كرد و تا مدتى سفارت روس و كنسولگريهايش از بابيها حمايت مى‏كردند كه در همين اصفهان آزادانه عليه دين و استقلال مملكت تحريك و به نفع سياست روسها فتنه انگيزى مى‏كردند، هر وقت هم در اثر فشار علماء و ملت حكومت ناچار مى‏شد از آنها تعقيب و بازجويى كند،روسها از آنها جانبدارى مى‏كرد و علناً در امور داخلى كشور ما مداخله مى‏نمود و از آنها حمايت كردند تا وقتى كه فهميدند آنها نمك به حرامى كرده و با انگيليس‏هامربوط شده و براى آنها كار مى‏كنند نا چار آنها را ترك گفتند و محصول زحمات و مصارف مخارج هنگفت خود را به انگليسى‏ها سپردند…بالجمله دسته بابى و بهائى يك بازى و ماجراى سياسى بر ضد و تماميت استقلال كشور ايران بود و مزدور صهيونيسم بوده و هست كه يك جاسوس روسى آن را بوجود آورد سپس آلت اغراض ضد اسلامى و استعمارى دو دولت بزرگ ديگر در ايران و كشورهاى ديگر شد.9) سوره لقمان، آيه 34.10) سوره انفال، آيه 60. 11) سوره حجر، آيه 9.12) سوره صف، آيه 8. 13) سوره ال عمران، آيه 139. منبع: امامت و مهدويت ، جلد 3
 
 

نوشته قبلی

آفتاب رى – قسمت دوم و پایانی

نوشته‌ی بعدی

امام مهدى(علیه السلام)در كلام امام حسين(علیه السلام)

مرتبط نوشته ها

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

نوشته‌ی بعدی

امام مهدى(علیه السلام)در كلام امام حسين(علیه السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا