حضرت محمد(ص) و بعثت در شعر معاصربا توجه به این که حضرت محمد(ص)، خاتم پیامبران الهی و آورنده ی دینی است که سعادت را به بشریت هدیه می کند و جهان و جهانیان، اسلام را با نام محمد(ص) می شناسند، انتظار می رود که شعر نبوی گستره ای وسیع تر از دیگر حوزه های شعر آیینی داشته باشد؛ ولی در شعر معاصر واقعیت چیز دیگری است.گرچه زندگی پرفراز و فرود پیامبراکرم(ص)، خصوصاً بیست و سه سال پایان عمرشان، که مقارن با ظهور اسلام و گسترش و هجرت ایشان از مکه به مدینه، و جنگ های تاریخی و ماندگار است و ابعاد محتوایی ارزشمندی دارد، اما سیره ی حضرت محمد(ص) چندان بازتابی در شعر نبوی ندارد. هر چند نمی توان ادعا کرد که صرفاً شعر مجالی درخور برای بیان واقعیات تاریخی است، ولی می توان با این نظر همسو بود که شعر آیینی می تواند آیینه ای برای بازتاب سیره ی معصومین(ع) ما باشد. این امر بعد از انقلاب اسلامی به مدد ایجاد بستر مناسب برای طرح آرمان های اسلامی و رشد و تقویت آنها، در شعر آیینی دیده می شود، هرچند نباید به این دلخوش بود و از تلاش بیشتر غافل شد.شعر آیینی ما توانایی آن را دارد که به شعری باورمند، جهت بخش و تأثیرگذار تبدیل شود. در این راه باید هرچه بیشتر آینه ی شعر مذهبی را صیقل داد، تا بتواند بیشتر و بهتر منعکس کننده ی نور مطهّر معصومین(ع) ما باشد.برای دسته بندی، ارزیابی، نتیجه گیری و تحقیق شفاف تر و جامع تر در شعر نبوی، اگر با نگاهی محتوایی نسبت به اشعار نبوی وارد این حوزه از شعر آیینی شویم، در کل می توان شعر نبوی را در چهار قسمت معرفی کرد.۱- ولایت حضرت محمد(ص).۲- بعثت آن حضرت.۳- مدح و نعت.۴- رحلت پیامبراکرم(ص).بدیهی است این تقسیم بندی، نگاه کلان به شعر نبوی است و در جزییات صادق نیست؛ یعنی این گونه نیست که هر شعر فقط و فقط پیرامون یکی از موضوعات یاد شده باشد.
مولودیهحضرت محمد(ص)، در شب جمعه، هفدهم یا دوازدهم ربیع الاول سال عام الفیل، در مکه از مادری بنام «آمنه بنت وَهَب» به دنیا آمد. با طلوع محمد(ص) هر بتی که در هر جای دنیا بود- حتی بت های بزرگی که در میان کعبه گذاشته بودند- به صورت، نقش بر زمین شدند و شبان گاه از آسمان ندا برخاست که:«جاءَالحَقُّ وذَهَقَ الباطِل، اِنَّ الباطِلَ کانَ زهوقا» (1)؛ایوان کسری نیز به خود لرزید و چهارده کنگره ی آن فرو ریخت، دریاچه ی ساوه که سال ها مورد پرستش قرار گرفته بود، به کویری تشنه مبدّل شد، وادی سماوه که روزگاری دور و دراز، عطش تا اعماق جانش ریشه دوانده بود، امواج آب را تا گلو حس کرد، آتشکده ی فارس که در طول عمر هزارساله اش زبانه می کشید، برای همیشه به خاموشی نشست.و این ها گوشه ای از معجزات طلوع محمد(ص) بود، که گاه گاهی هم مورد استفاده ی شاعران قرار گرفته؛ چه به شکل «روایی، تاریخی» و چه به صورت «روایی، شاعرانه».به مکه شب همه شب را ستاره باریده ستشگفت واقعه ای تا که یا که نشنیده ستخبر ز وادی نجوا دو واحه این طرف استبه چار سدره از آن سو قبیله معترف استشد آن که جیبش ملک روح را فرود آرندز پشت زین، شب مجروح را فرود آرندطنین نور در افکنده در رگ شب گیجغریو بانگ یهود منجّم از تک زیج (۲)که هان بشارت موسی، روایت تبشیر!هلا تلاوت رؤیا، حلاوت تعبیرهمان نشاط طلوع از دم دوباره صبحهلا ستاره احمد(ص)، هلا ستاره صبح!به تیغ سرخ سحر رخنه در شب داجیطلوع آتش جاوید کوکب ناجی (۳)در ابیات فوق، شاعر به شب ولادت حضرت محمد(ص) اشاره می کند؛ که آن شب آسمان مکّه ستاره باران شد و خبر آن تا دوردست صحرا، به سرعت شایع گردید و کمتر کسی بود که این خبر را نشنیده باشد.شاعر در بیت سوم می گوید؛ زمان آن رسیده که فرشتگان خداوند روح خلقت را به زمین آورند و طومار شب های جاهلیت را درهم نوردند.در بیت چهارم، شاعر به پیشگویی کاهنی یهودی از ولادت حضرت محمد(ص)، اشاره دارد. در دو بیت بعد، از زبان کاهنی یهودی، حضرت محمد(ص) را خطاب قرار می دهد که:«ای ستاره ی احمد، ای ستاره ی صبح، و ای بشارت موسی».شاعر در بیت آخر، میلاد آن حضرت را به رخنه کردن تیغ خونین سحر اسلام در تن تاریک جاهلیت تشبیه کرده، که جاوید است.با آمدنت جهان ما زیبا شدشب رفت و سپیده سر زد و فردا شدایوان مداین که فرو ریخت چه باکایوان بلند عاشقی برپا شد (۴)شاعر، ولادت حضرت محمد(ص) را سرآغاز عاشقی ها و مهرورزی ها می داند و از آن به عنوان فرارسیدن روشنایی و فردا تعبیر می کند. و فروریختن کنگره های ایوان مداین را ناچیز می شمارد. سپس ولادت حضرت محمد(ص) را با تشبیهی ظریف به برپا داشتن ایوان جاویدان عاشقی، که همان اسلام است، مانند می کند.تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته استدستش بهار را به تماشا گذاشته استاز بس که دست برده در آغوش آسمانپا بر فراز گنبد مینا گذاشته استمی بارد از طلوع نگاهش تبار صبحخورشید را به سینه ی خود جا گذاشته استتا مثل کوه ریشه دوانده به عمق خاکیک عمر سر به دامن صحرا گذاشته استدستی لطیف ساغر سرشار عشق رادر هفت سین سفره ی دنیا گذاشته استنوری که از تبلور رخسار او دمیدمهتاب را به خانه ی دل ها گذاشته است (۵)شعر مذکور صرفاً یک مولودیه نیست؛ بلکه در آن به ابعاد مختلف زندگی حضرت محمد(ص)، اشاره شده است.شاعر در بیت دوم با بیانی شاعرانه و کاملاً غیرمستقیم، به معراج پیامبر(ص) اشاره می کند و یا در بیت چهارم، به دوران شبانی آن حضرت نظر می افکند.«بسیاری از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانی می کرده اند؛ همچنان که موسی شبانی کرده است، پیغمبراکرم(ص) هم، قدر مسلّم این است که شبانی می کرده است.» (6)شاعر، حضرت محمد(ص) را به ساغر سرشار عشق تشبیه کرده که خداوند آن را به هستی هدیه داده است. فضای کلی شعر این است که ولادت حضرت محمد(ص)، ولادت نور و روشنایی و هدایت است.و انسان هرچه ایمان داشت پای آب و نان گم شدزمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شدشب میلاد بود و تا سپیده آسمان رقصیدبه زیر دست و پای اختران آن شب، زمان گم شد همان شب چنگ زد، در چینِ زلفت چین و غرناطهمیان مردم چشم تو یک هندوستان گم شدتو نوحِ نوحی اما، قصه ات شوری دگر داردکه در طوفان نامت کشتی پیغمبران گم شدشب میلاد در چشم تو خورشیدی تولّد یافتشب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد (۷)شاعر در مصراع اول، به دوران جهالت اشاره می کند که ایمان انسان پای آب و نان و زندگی حیوانی او فراموش شده بود و محمد(ص)، با اسلامی که برای اعراب آورد، باعث شد آنها آسمانی شوند.در بیت ماقبل آخر به مسأله ی خاتمیت اشاره دارد و به زیبایی با یک ترکیب اضافی «نوحِ نوح»، خاتمیّت را معرفی می کند. شاعر می گوید که با آمدن اسلام و پیامبر(ص)، هدایت بشر کامل شده و اسلام دربردارنده ی تمام ادیان پیش از خود است و به یک تعبیر:«چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»
مبعث پیامبر اکرم(ص)بعثت پیامبر اکرم(ص)، به عنوان نقطه ی آغاز اسلام و هدایت بشریت توسط پروردگار، همواره مورد توجه ی شاعران فارسی زبان بوده و هست؛ چنان که از چهار محور یاد شده در ابتدای مبحث شعر نبوی، می توان گفت که مسأله ی مبعث بیشترین توجه شاعران را به خود جلب کرده است.«عادت حضرت محمد(ص)، این بود که هر سال در ماه مبارک رمضان به غار حرا می رفت. علت این که ماه رمضان را برای این کار انتخاب می کرد، این بود که اعراب اعتقاد داشتند که در ماه مبارک رمضان، شبی است بنام شب قدر، در آن شب هرچه انسان بخواهد میسّر می شود. زیرا در شب قدر هر اعجازی ممکن الوقوع است.» (8)«در سال های قبل از بعثت، شب های زیادی از سال را به غار حرا برای راز و نیاز و خلوت کردن با خالق هستی، به سر می برد؛ تا این که در شب ۲۷ رجب، ۱۳سال قبل از هجرت، جبرئیل با هیأتی که زمین و آسمان را فراگرفته بودند، فرو می آمد و بازوی پیامبر را گرفت و گفت:- یا محمد بخوان!رسول خدا فرمود چه بخوانم؟جبرئیل گفت:- “اِقرأ بِاسمِ رَبِّک الّذی خَلَقَ”.(۹)و به این ترتیب محمد امین، به پیامبری مبعوث گشت تا به اعراب و بشریت، اسلام و هدایت را هدیه کند.» (10)در پنجاه سال اخیر شعرای ما اشعار فراوانی پیرامون بعثت سروده اند، که از بین آنها می توان قصیده ی دو مطلعی ۷۷بیتی امیری فیروزکوهی را یاد کرد. اما آن چه این نوشتار به دنبال آن است بازتاب بعثت در شعر معاصر و آن هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.زمین گهواره ی کابوس های تلخ انسان بودزمان چون کودکی در کوچه های خواب حیران بودخدا در ازدحام ناخدایانِ جهالت گمجهان در اضطراب و ترس، در آغوش هذیان بودنمی رویید در چشمی به جز تردید و وهم و شکیقین، تنها سرابی در شکارستان شیطان بود
شبی رؤیای دور آسمان در هیبت مردیبه رغم فتنه های پیش رو در خاک مهمان بودجهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخرمحمد(ص) واپسین پیغمبر خورشید و باران بود (۱۱)شاعر در سه بیت از این غزل پنج بیتی، دوران جاهلیت را به تصویر کشیده و با تصاویر زیبایی، تاریکی و گمراهی بشر را در آن دوره ارایه کرده است.خدا در انبوه بت های جاهلیّت کم کم به فراموشی می رفت. همه ی پیغمبران ماقبل محمد(ص) تلاش کردند تا با ایمان آوردن بشر به پروردگار، سعادت انسان را تضمین کنند و در این راه رنج های بسیاری کشیدند، اما دوران جهالت نشان می دهد که رسالت آن همه پیامبر و آیات و معجزات، چندان در روح سرکش و گمراه بشر تأثیر نداشته و در چنین زمانی بود که محمد(ص) مبعوث شد.شاعر در ابیات یاد شده، از دوران جهالت به «شکارستان شیطان» تعبیر کرده و در بیت آخر، بعثت پیامبر(ص) را این گونه تصویر می کند:پیامبر(ص) آمد و به جهان مرده ی آن روز، رنگ و صدا و روشنی و آب بخشید.سروده ای را در قالب مثنوی در این موضوع اشاره می کنیم.تو ای حماسه ی راهی که اولش کوچ استزمان بدون حضورت تصوّری پوچ استبیا که بادیه لَم داده بر تمامت جهلمگر به عزم تو افتد به خاک، قامت جهلصدای سبز تو جاری ست در میان حرابخوان، همیشه بخوان، این ترانه خوان حرا!عصای معجزه ی صد کلیم در دستتکمند محکم عزمی عظیم در دستتبه یمن بعثت تو سقف آسمان وا شدحضور فوج ملایک ز غار پیدا شدتو سر رسیدی و از عدل، پشتِ ظلم شکستبه دست های تو مُشت درشت ظلم شکستز حجم بسته کجا بی تو آب می جوشید؟فقط سراب ز پشتِ سراب می جوشیدز چشمه چشمه ی الهام هرچه نوشیدیبه کامِ تشنه دلان مثل چشمه جوشیدیسفیر نام تو وقتی سفر کند با بادهمیشه می وزد از لابه لای گل ها بادتو ای رسول تعهد، رسالت موعود!قدوم مقدم پاکت، مبارک و مسعودخدا به دست تو داد، ای سخاوت آگاهنوای «اشهد ان لا اله الّا الله» (12)در این ابیات، شاعر ضرورت بعثت نبی خدا(ص)، محمد مصطفی(ص)، را تبیین کرده و فضای موجود آن روزگار، قبل و پس از بعثت، را به تصویر کشیده است.شب نه، که سیاهی وغم آخر می گشتعالم به قدوم گل منوّر می گشتسوگند به عشق، آسمان می لرزیدوقتی که محمد(ص) از حرا برمی گشت (۱۳)در رباعی فوق، شاعر بعثت پیامبر(ص) را نقطه ی پایان غم و سیاهی معرفی می کند و در بیت دوم، به مسؤولیت سنگین رسالت اشاره دارد، که محمد(ص) آن را بر دوش گرفت و آسمان از بزرگی و عظمت محمد(ص) به لرزه افتاد.هزار قرن خواب رفت استخوان سنگ هانقس برید، برنیامد از دهان سنگ هادرخت های مرده ناگهان شکفت دور کوهسبُک شد از طلسم برف و باد، جان سنگ هاکنار شد قشون مِه، جهان به رنگ ماه شدفرشته ای رسید و چرخ زد میان سنگ هافرشته با هجای چشمه خواند اتفاق راصدای آب پَر کشید با تکان سنگ هاچراغ پوش ایستاد یک نفر که سال هاپرنده می کشید روی بازوان سنگ هاخدایگان کهنه را به ذهن خاک ها سپردهمان که چشم های اوست آسمان سنگ ها (۱۴)در شعر فوق شاعر، دوران جاهلیت را به «دوران سنگ» تشبیه کرده و در همان بیت اول، از خواب هزارساله ی سنگ ها بحث می کند و این بیان می دارد که با بعثت پیامبراکرم(ص) در غار حرا درخت های مرده شکوفه دادند و «طلسم مرگ»، که در این شعر به «برف و باد» تشبیه شده، از جان سنگ ها رها شد و تاریکی رخت بربست.در این شعر، فرشته همان جبرئیل است که در غار حرا به محمد(ص) گفت: بخوان!شاعر در بیت پایانی، گسترش اسلام را تصویر کرده و می گوید:پیامبری که چشم هایش آسمان بشریت است، خدایگان عرب جاهلی را به قعر تاریخ فرستاد.ظهور پیامبراکرم(ص) به عنوان «انسان کامل»، معرفی صفات الهی در جان بیدار اوست. و این که با بعثت آن بزرگ، عشق و شوری بی پایان که منشأ معرفت الله است، روییدن گرفت. قیامت او همان «آن» و لطیفه ای است که به نوعی بیانگر اصل آفرینش است. و آن که یاری پیروی از اعجاز والای محمد(ص) «قرآن» را نیابد، برای همیشه پریشان و گمراه است:رسیدی و پر و بال فرشته ها وا شدشب از کرانه ی هستی گذشت و فردا شدلطیفه ای که خدا پشت پرده پنهان داشتقیام کردی و در قامتت تماشا شدشکفت نام محمد(ص)، وزید آیه ی مهرتمام بادیه مجنون بوی لیلا شدبه یمن نام بهارآور تو ای خورشیدگره ز کار فروبسته ی زمین وا شدتو آمدی و به یمن نگاه تازه ی توخطوط مبهم و مخدوش عشق خوانا شدبه پیشواز تو هر ماسه، قطره ای روشنبه پیشواز تو آن خاک تشنه دریا شدچراغ معجزه ات گرچه تا ابد روشندریغ، آدم سرگشته بی تو تنها شد (۱۵)اشاره به مثنوی دیگری پیرامون بعثت پیامبراکرم(ص) خالی از لطف نیست:از آن قاصدِ نور آمد صدابخوان ای محمد، به نام خدابه نام خداوند هستی، بخوانبه مرگ بُت و بت پرستی بخوانفضای بیابان دل آلود شدبه مرز دو لبخند محدود استهوا از دل لاله لبریز شدو آماده ی فتح پاییز شدکسانی که از لات می گفته اندکنون زیر پای حرا خفته اندزمین و زمان میهمان حراستتمام جهان میهمان حراست (۱۶)در این ابیات که قسمت هایی از مثنوی است، شاعر لحظات خاص بعثت را تصویر کرده است؛ «بخوان ای محمد!» بیانگر لحظات بعثت است.شاعر حرا را نقطه آغاز اسلام و سرنگون شدن لات و هُبل می داند. در بیت آخر نیز بعثت را چون خوان گسترده ای از نعمت های الهی می داند، که زمین و زمان، و تمام جهان میهمان پروردگار و محمد(ص) هستند.در اشعاری که در پاسداشت مقام بعثت نبی اکرم(ص) از شاعران در دست است، گاه شاعر نگاهی ویژه و تازه به جایگاه حضرت محمد(ص) پیش از بعثت دارد، و عصمت پیامبر(ص) را نه پس از بعثت، که همزمان با میلاد ایشان می داند.قیصر امین پور در شعر «بعثت در میلاد»، با این نگاه و برداشت شاعرانه، میلاد را همان بعثت، می داند و اظهار می دارد که مفهوم انسان با بعثت آخرین فرستاده ی خدا کامل می شود:با ریگ های رهگذر بادبا بوته های خاردر خیمه های خسته بخوانیددر دشت های تشنهبا اهلِ هر قبیله بگوییددیگر عزیز مداریداین مهر و ماه را مپرستیداینکماهی دگر برآمد و خورشید دیگریآه ای امین آمنه، ای ایمانباری اگر دوباره درآییروی تو را خورشید ها چنان که بینندگل های آفتاب پرست تو می شوند!ای آتش هزاره ی زرتشتاز معبد دهان تو خاموشای امّی امین!میلاد تو ولادت انسان استانسان راستینآن شب چه رفت با تو، نمی دانمشاید خود نیز این حدیث ندانیبا تو خدا به راز چه می گفتباری تو خود اگر نه خدا گونه بوده ای،یارایی کلام خدا را نداشتیگر بعثت تو خود سبب عصمت تو بودآنک چگونه کودک عصمت راتا موسم بلوغ نبوّت رسانده ایمیلاد تو اگر نه، همان بعثت تو بودهان ای پرنده های مهاجرآنک پرنده ای که به هجرت رفتبی آن که آشیانه تهی ماندآن شب مشام خالی بستراز بوی هجرت تن او پر بود!اما به جای اوایثارزیر عبای خوف و خطر خوابیدتا چشم های خویش فروبستگفتیآیینه ی تمام نمای خدا شکستآه ای یتیم آمنه، ای ایماندنیا یتیم آمدنت بود!دنیا یتیم رفتنت آمدخیل فرشتگانبا حسرتی ز پاکی جبرآبوددر اختیار پاک تو حیرانندتواسطوره ای از نسل خدایانییا از تبار آدمیانی؟تردید در تو نیستدر خویش بنگریم و ببینیمآیا خود از قبیله ی انسانیم!در وقت هر نمازمن با خدا سخن ز تو بسیار گفته امبس می کنم دگر که تو را بایدتنها همان خدا بسراید!(۱۷)
مدح و نعت رسول خدا(ص)از میان چهار محوری که پیش از این در تقسیم بندی شعر نبوی به آنها اشاره شد، دو محور «مدح و مبعث»، گستردگی بیشتری نسبت به دو محور دیگر دارد.«مدح و نعت» رسول گرامی اسلام همیشه مورد توجه ی شاعران و نویسندگان بوده و هست. در بین قدما مرسوم بوده که هر کس کتابی می نوشته، در ابتدا فصلی را به حمد و ثنای پروردگار و رسول اکرم(ص) اختصاص می داده و این نکته به عنوان یک سنت نوشتاری مرسوم بوده است؛ هر چند مدح و نعت رسول اکرم(ص) در آثار عطار، فردوسی، مولانا و… مشهود است، اما از این میان می توان به مدح و نعت رسول اکرم در خمسه ی نظامی گنجوی، به عنوان بهترین نمونه ی مدح و نعت که در بخش های پیش نیز یادآور شدیم، اشاره کرد؛ که از لطافت و زیبایی خاصی برخوردار است.روشن شده چشم روزگار از چشمتجاری ست طراوت بهار از چشمت«خورشید که اوج آسمان خانه ی اوست»مانده ست همیشه یادگار از چشمت (۱۸)در شعر قدیم مدح و نعت به گونه ای بوده و در شعر معاصر به گونه ای دیگر. در بررسی شعر قدیم می بینیم که برشمردن صفات، بیان بزرگی و عظمت، یکی از وجوه جدایی ناپذیر شعر مدحی است، اما در شعر معاصر شاعر با بهره مندی از تشبیه و استعاره و دیگر صنایع ادبی و با زبانی نمادین، به مدح و نعت می پردازد؛ چنانکه در رباعی مذکور شاعر چنین عمل کرده است.در نگاه شاعر، خورشید که نماد روشنی بخش است، یادگار کوچکی از چشم فرستاده ی پروردگار است و به این شکل رفعت و عظمت شخصیت پیامبراکرم(ص) را به تصویر می کشد.تا ابد هستی و، حیران تو هستند همهخیره در جان درخشان تو هستند همهاز نهان گاه ازل تا به فراسوی ابدغرق امواج خروشان تو هستند همهپاره ای از دل ربّانی تو خورشید استاختران پرتو چشمان تو هستند همههر نسیمی که گذشت از تو مسیحایی گشتزنده از زندگی جان تو هستند همهمی وزد نام تو و عقل به خون می غلتدتیغ توحیدی و، قربان تو هستند همهدر تو هر کس که سفر کرد، خطر کرد خطرکاشفان تو شهیدان تو هستند همههیچ کس نیمه ی پنهان تو را درک نکردگیجِ آفاق نمایانِ تو هستند همه (۱۹)در شعر یاد شده، شاعر با نگرشی عرفانی شخصیت پیامبراعظم(ص) را مدح کرده و همه ی هستی را حیران محمد(ص) می داند و اجزایی از هستی چون: خورشید، ستارگان و… را وامدار وجود مبارک آن حضرت می داند.شاعر با بیانی شاعرانه و باورمند، حدیث «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک» را به تصویر می کشد، چرا که این همان چیزی است که پروردگار در بیان عظمت و حقیقت وجودی شخصیت حضرت رسول(ص) فرموده است:نام تو را خواندم و شعری سپیددر غزلستان خیالم دمیددر پی نام تو غزل مستِ مستآمد و در خلوت شعرم نشستنام تو آغاز شکوفایی استحرف تو لبریز ز گویایی استپیش قدوم تو فلک خم شدهسنگ پر از صحبت زمزم شدهبید اگر خم شده مجنون توستلاله اگر سوخته دلخون توستسرو اگر قامتی افراشتهرایت سبز تو نگه داشتهگل چو به توصیف تو پرداختهگونه اش از شوق، گُل انداختهآب ز حرف تو زلال آمدهرود از آن زمزمه حال آمدهغنچه به عطر نفست باز شدفصل شکفتن ز تو آغاز شدبی تو صدای سخن دل نوبدشعر تر و حافظ و بیدل نبود (۲۰)همان گونه که درباره ی شعر قبل اشاره شد، این شعر نیز از همان ویژگی ها برخوردار است.شاعر، حضرت محمد(ص) را آغاز شکوفایی می داند و این شکوفایی می تواند دو تعبیر داشته باشد؛- یکی به این معنا که پروردگار متعال، هستی را به خاطر وجود مبارک آن حضرت خلق کرده،- و دیگری این که محمد(ص)، با آوردن دین اسلام زندگی و شکوفایی را به بشریت تقدیم کرده است. و اگر محمد(ص) نمی آمد، بشریت به قعر فنا و نابودی فرو می رفت.
رحلت پیامبراکرم(ص)رحلت و شهادت هر یک از معصومین ما به نوعی در شعر آیینی بازتاب یافته است و شاعران در شعر خود عزادار و مرثیه سرای از دست دادن آنانند. با این همه این محور از شعر نبوی نسبت به سه محور یاد شده، بسیار کم فروغ است؛ چه قبل و چه بعد از انقلاب.چنانچه در این موضوع کاوش کنیم در کتاب ها و مجلات با انبوهی از شعرهای مدحی و مبعثی، و همچنین مولودیه برخورد می کنیم؛ ولی کمتر سروده ای را به عنوان مرثیه و سوگ سروده در این باره مشاهده می کنیم.رفت از میان خلق رسول خدا دریغ!زین غم به لرزه آمده، ارض و سما دریغ!در سدره باز گوشه نشین شد امین وحیشد منقطع ز خلق کلام خدا دریغ!بر فرق روزگار چه از روزن قضاگردون فشاند خاک سیاه عزا دریغ!یک سر بنای کون و مکان غرق آب کردسیلاب اشک دیده ی خیرالنّسا دریغ!عالم دوباره تیره شد از ظلمت ضلالپنهان چو گشت باز چو شمس هدا دریغ!سرگشته مردمان به بیابان گمرهیبر خاک نعش اطهر آن رهنما دریغ!(۲۱)در شعر فوق که شاعر تلاش دارد از رحلت رسول اکرم(ص) صحبت کند، می بینیم که از منظری گزارش گرایانه به رحلت ایشان پرداخته است و از قابلیت های زبان و تخیّل شاعرانه چیزی نمی بینیم.می توان گفت که این شعر، یک گزارش منظوم پیرامون رحلت رسول اکرم(ص) است. این شعر از آن رو در این قسمتآوردیم تا نشان دهیم در رابطه با رحلت رسول اکرم(ص) اشعار سروده شده، هم از لحاظ کمی و هم از منظر کیفی، قابل مقایسه با دیگر محورهای شعر نبوی نیست و اگر یک نگاه گذرا به مجموعه شعرهای آیینی تألیف شده، یا به مجوعه شعرهای معاصر بیندازیم، نکته ی یاد شده به راحتی قابل درک است. این کاستی در برخی از دیگر حوزه های مذهبی نیز مشهود است. به عنوان نمونه به راحتی نمی توانیم یک شعر پربار در رابطه با امام صادق(ع)، یا امام جواد(ع) بیابیم؛ گویا این حوزه های شعر آیینی هنوز تحت تصرّف زبان و خیال شاعر درنیامده است.به پشت کوه حرا، زد نفس نفس خورشیدکه بی تو نور ندارد به چشم کس خورشیدبه بال آینه، ای روشنایی توحیدتو پر کشیدی و افتاد در قفس خورشیدپس از جدایی ات ای جاری رسالت نوربه بارگاه که روی آورد سپس خورشیدبه این امید که گردد چراغ درگاهتنشسته بر سر راهت به این هوس خورشیدغروب در شفق کوهسار، سرخ نشستبه خون تپید از این کوچِ زودرس خورشیدهزار بادیه از شرق تا به غرب از دردگلوی ناله به خود بست، چون جرس خورشید (۲۲)شاعر در این شعر، رحلت رسول اکرم(ص) را رفتن نور و روشنایی از دنیا می داند، و غروب سرخ رنگ کوهساران، و به خون تپیدن خورشید را متأثر از رحلت آن حضرت می پندارد، و به این ترتیب بر آن است تا هستی را نیز در این سوگ شریک ببیند.
پی نوشت ها :
۱٫ سوره ی اسرا، آیه ی۸۱ .۲٫ اشاره به پیشگویی کهنه ی یهود از ظهور حضرت اشاره دارد که به قول مشهور یکی از ایشان، در شب ولادت آن حضرت فریاد زد که : «هلا ستاره ی احمد!».- تک: ته. زیج: محاسبات نجومی منجمان کهن، که در ته چاه انجام می شده است.۳٫ محمد علی معلم، رجعت سرخ ستاره، انتشارات سوره ی مهر، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۵، ص۷۲ .۴٫ علی جعفری، مجموعه ی شعر صاحب دل، تألیف علی رضا قزوه، انتشارات سوره ی مهر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۵، ص۵۱ .۵٫ غلامرضا شکوهی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۵، ص۱۵۶ .۶٫ مرتضی مطهری، سیری در سیره ی نبوی، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنجم، تهران، ۱۳۶۵، ص۲۳۶ .۷٫ علی رضا قزوه، از حنجره های شرقی، تألیف عبدالرضا رضایی نیا، انتشارات سوره ی مهر، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴، ص۸۰ .۸٫ منوچهر شمس اسفندآبادی، احسن الانتخاب، انتشارات علم نویس، چاپ اول، یزد، ۱۳۸۳، ص۳۳۸ .۹٫ سوره ی علق، آیه ی۱ .۱۰٫ منوچهر شمس اسفندآبادی، همان کتاب، ص۳۴۰ .۱۱٫ سید ضیاءالدین شفیعی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۵، ص۱۵۵ .۱۲٫ غلامرضا شکوهی، آهی بر باغ آینه، انتشارات ضریح آفتاب، چاپ اول، مشهد، ۱۳۷۶، ص۱۳ .۱۳٫ هاشم کرونی، مجموعه ی شعر صاحب دل، ص۱۰۶ .۱۴٫ زهرا حسین زاده، نامه ای از لاله ی کوهی، انتشارات عرفان، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۲، ص۶۷ .۱۵٫ مصطفی محدثی خراسانی، رسول مهر، تألیف کامران شرفشاهی، انتشارات مدیا، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۵، ص۱۶۵ .۱۶٫ هادی سعیدی کیاسری، حرفی از جنس زمان، تألیف اکبر میرجعفری، انتشارات قو، چاپ اول، تهران، ۱۳۷، ص۱۲۶ .۱۷٫ قیصر امین پور، تنفس صبح، صص۵۵-۵۱ .۱۸٫ حمید مبشّر، مجموعه ی شعر صاحب دل، ص۵۱ .۱۹٫ قربان ولیئی، محمد(ص) در آینه ی شعر امروز ایران، تألیف محمدعلی صفری زرافشان، انتشارات امامت، چاپ اول، مشهد، ۱۳۸۳، ص۱۱۶ .۲۰٫ پرویز بیگی حبیب آبادی، محمد در آینه ی شعر امروز ایران، ص۱۱۷ .۲۱٫ محمد نهاوندی، همان کتاب، ص۱۳۶ .۲۲٫ غلام رضا شکوهی، محمد(ص) در آینه ی شعر امروز ایران، ص۱۴۲ .منبع مقاله :محدثی خراسانی، زهرا؛ (۱۳۸۸)، شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا



















هیچ نظری وجود ندارد