14 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

شيعه در عصر خلفاى راشدين

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نخستين مرحله از تاريخ سياسى و اجتماعى شيعه با رحلت پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم)آغاز مي‌شود و تا شهادت امير المؤمنين (عليه السلام )ادامه مي‌يابد. در آغاز اين دوره مسأله‌ خلافت و امامت به عنوان مهم‌ترين مسأله‌ سياسى و دينى در دنياى اسلام مطرح گرديد و در پى اختلافاتى كه در اين باره پديد آمد شيعه به عنوان گروهى از مسلمانان كه در مسأله‌ى امامت به نصب و نصّ نبوى قايل بودند نمايان شدند. و از سوى ديگر جمعى از مهاجران و انصار كه در سقيفه‌ى بني‌ساعده گرد آمده بودند تا در مورد خليفه‌ى پيامبر و پيشواى مسلمانان تصميم‌گيرى كنند، پس از مجادلات و بحث‌هايى كه ميان آنان درگرفت، اكثريت آنها با ابوبكر به عنوان خليفه‌ى پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)و رهبر جامعه‌ى اسلامى بيعت كرند. بدين ترتيب ابوبكر زمام امور را در دست گرفت و دو سال و هفت ماه عهده‌دار اين امر بود.
در ابتداى اين دوره امير المؤمنين على (عليه السلام )و معتقدان به امامت آن حضرت از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و در موارد و مناسبت‌هاى مختلف به تبيين ديدگاه خود پرداختند. به نقل ابن قتيبه، به دستور ابوبكر امام على (عليه السلام )را احضار كردند و از او خواستند تا با ابوبكر بيعت كند. امام على (عليه السلام )به آنان فرمود:
«انا احقّ بهذا الامر منكم، لا ابايعكم و انتم اولى بالبيعه لى»[1]؛ من از شما به امر خلافت و رهبرى سزاوارترم، من با شما بيعت نمي‌كنم، شايسته‌تر اين است كه شما با من بيعت كنيد.
در اين هنگام عمر و ابو عبيده بن جرّاح خطاب به امام على (عليه السلام )سخنانى گفته و از او خواستند تا با ابوبكر بيعت كند، ولى امام (عليه السلام )بار ديگر اين مطلب را كه خلافت و امامت حق او و اهل‌بيت پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)است را به آنان يادآور شد و فرمود:
«فو الله يا معشر المهاجرين، لنحن احقّ الناس به، لأنّا اهل البيت و نحن أحقّ بهذا الأمر منكم ما كان فينا القاريء لكتاب الله، الفقيه فى دين الله، العالم بسنن رسول الله، المضطلع بامر الرعيه، المدافع عنهم الامور السيّئه، القاسم بينهم بالسويّه، و الله، انه لفينا، فلا تتبعوا الهوى فتضلّوا عن سبيل الله، فتزدادوا من الحق بعداً»[2]؛ اى گروه مهاجران، به خدا سوگند، ما خاندان سزاوارترين مردم به امر خلافت و رهبرى امت اسلامى هستيم. تا وقتى كه در ميان ما قارى قرآن كريم فقيه در دين خدا، عالم به سنت‌هاى رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم)، توانمند در امر رهبرى مردم، و مدافع آنان در ناملايمات، تقسيم كننده‌ى بيت المال در بين آنان به طول يكسان وجود داشته باشد؛ سوگند به خدا كه چنين فردى در ميان ما خاندان رسالت وجود دارد. پس از هواى نفس پيروى مكنيد كه گمراه شده و از حق دور خواهيد شد.
پيروان و هواداران امام على (عليه السلام )نيز در گفتگويى آشكار و روشنگر با ابوبكر اعتقاد خود را در مورد خلافت و امامت بلافصل على (عليه السلام )بيان نمودند. شيخ صدوق نام دوازده تن از مهاجران و انصار كه در مورد امامت على (عليه السلام )، با ابوبكر به احتجاج پرداختند را نقل كرده است.[3] البته از عبارت وى به دست مي‌آيد كه احتجاج كنندگان منحصر در دوازده نفر نبودند، زيرا پس از ذكر نام آنها گفته است: «و غيرهم» در پايان نيز پس از اشاره به سخنرانى زيد بن وهب گفته است: «فقام جماعه بعده فتكلّموا بنحو هذا». اين گروه نخست با يكديگر به مشورت پرداختند. نظر برخى از آنان اين بود كه هرگاه ابوبكر بر فراز منبر بالا رفت، او را از منبر فرود آورند، ولى عدّه‌اى ديگر اين روش را نپسنديدند، و سرانجام تصميم گرفتند با امير المؤمنين (عليه السلام )در اين باره مشورت كنند. امام (عليه السلام )آنان را از برخورد عملى و خشونت‌آميز با ابوبكر بر حذر داشت. و يادآور شد كه چنين برخوردى در آن شرايط مصلحت نيست. چنان كه خود آن حضرت با اكراه بيعت را پذيرفت. بر اين اساس از آنان خواست كه روش صبر و مدارا را برگزينند، ولى به مسجد بروند و آنچه را از پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم)در اين باره شنيدند، به مردم ابلاغ كنند تا حجّت خداوند بر آنان تمام شود.
آنان به سفارش امام (عليه السلام )عمل كرده وارد مسجد شدند، و يكى پس از ديگرى قيام نمودند و با ابوبكر به احتجاج پرداختند. از آنجا كه نقل مشروح سخنان آنان در اين مجال نمي‌گنجد، نكات محورى احتجاج‌هاى آنان را يادآور مي‌شويم:
1. خالد بن سعيد: پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمود: ان! عليّاً اميركم من بعدى و خليفتى فيكم. انّ اهل بيتى هم الوارثون امرى و القائمون بأمر امتى.
پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمودند: على بعد از من امير شما و جانشين من در ميان شما مى باشد، به راستى كه اهل بيت من وارثان امر من و بر پا دارندگان امور امت من مى باشند.
2. ابوذر غفارى: پيامبر اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمود: الامر لعلى بعدى ثم الحسن و الحسين ثم فى اهل بيتى من ولد الحسين.
پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمودند: مسئوليت امور بعد از من بر عهده على (عليه السلام )است، بعد از او حسن و حسين و بعد از آنها نيز در ميان فرزندان حسين خواهد بود.
3. مقداد بن اسود: قد علمت ان هذا الامر لعلى (عليه السلام )و هو صاحبه بعد رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم).
مقداد: دانستم امر خلافت از براى على است و او صاحب اين امر بعد از رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم)مى باشد.
4. بريده اسلمى: يا ابابكر! اما تذكر اذا امرنا رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم)و سلّمنا على على (عليه السلام )بإمره المؤمنين.
بريده اسلمى: اى ابوبكر آيا به ياد دارى كه رسول خدا (صلّى الله عليه و آله و سلّم)به ما دستور داد كه به على با عنوان اميرالمومنين سلام كنيم.
5. عبدالله بن مسعود: على بن ابى طالب (عليه السلام )صاحب هذا الامر بعد نبيّكم فاعطوه ما جعله الله له و لا ترتدوا على اعقابكم فتنقلبوا خاسرين.
عبدالله بن مسعود: على بن ابى طالب بعد از پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)صاحب امر خلافت است، پس آنچه را كه خداوند براى او داده به او بدهيد و مرتد نشويد كه دچار خسران مى شويد.
6. عمار ياسر: يا ابابكر لاتجعل لنفسك حقا، جعل الله عزّوجلّ لغيرك.
عمار ياسر به ابوبكر گفت: خلافت را براى خود قرار مده چون خداوند آن را براى غير تو قرار داده.
7. خزيمه بن ثابت: انّى سمعت رسول الله يقول اهل بيتى يفرّقون بين الحق و الباطل و هم الأئمه الذين يقتدى بهم.
8. ابوالهيثم بن تيهان: قال النبى (صلّى الله عليه و آله و سلّم): اعلموا انّ اهل بيتى نجوم اهل الأرض فقدّموهم ولا تقدّموهم.
پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمودند: بدانيد اهل بيت من ستارگان اهل زمين هستند، آنها را مقدم داريد و از آنها پيشى نگيريد.
9. سهل بن حنيف: انى سمعت رسول الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم)قال: امامكم من بعدى على بن ابى طالب و هو انصح الناس لأمّتى.
سهل بن حنيف مى گويد: من شنيدم كه پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)فرمودند: امام شما بعد از من على بن ابى طالب است و او ناصح ترين شخص براى امت من است.
10. ابو ايّوب انصارى: قد سمعتم كما سمعنا فى مقام بعد مقام من نبى الله (صلّى الله عليه و آله و سلّم)انه (على) (عليه السلام )اولى به منكم.
ابو ايّوب انصارى: همانا شنيدم همان طورى كه شنيديد بارها و بارها از پيامبر (صلّى الله عليه و آله و سلّم)كه على _ عليه السلام _ به مقام خلافت اولى تر از شما بود.
11. زيد بن وهب: وى و گروهى ديگر نيز سخنانى چون سخنان پيشين بيان كردند.[4]
ابوبكر پيش از آن كه از دنيا برود عمر را به جانشينى خود برگزيد. به گفته‌ى ابن قتيبه، نخست در وصيت نامه‌اى كه ابوبكر املا مي‌كرد و عثمان بن عفان مي‌نوشت عمر را به خلافت پس از خود برگزيد، آنگاه دستور داد تا مردم اجتماع كنند، ابوبكر خطاب به آنان گفت: اى مردم چنان كه مي‌بينيد من در آستانه‌ى سفر آخرت قرار دارم، و شما به رهبرى نياز داريد كه زمام امور شما را عهده‌دار شود، نماز جماعت را برپا كند و با دشمنانتان بجنگد، اگر مي‌خواهيد من در اين باره تصميم بگيرم، و فردى را انتخاب كنم. آنان با درخواست او موافقت كردند. پس از آن كه مردم متفرّق شدند، عمر را احضار كرد و از او خواست تا وصيت نامه‌ى وى را براى مردم بخواند، پيش از آن كه عمر نامه را بخواند، فردى به او گفت: در نامه چه نوشته شده است؟ عمر گفت نمي‌دانم، آن مرد گفت ولى من مي‌دانم، در روز نخست تو ابوبكر را به رهبرى برگزيدى، و اينك او تو را به رهبرى برگزيده است.[5]
خلافت عمر ده سال ادامه يافت. در اين دوران در ارتباط با شيعه تحوّل خاصى رخ نداده است، شيعيان به پيروى از امير المؤمنين (عليه السلام )روش مدارا و مماشات با دستگاه خلافت را برگزيده بودند، و از طرف دستگاه خلافت نيز در مورد امام على (عليه السلام )و شيعيان روش خشونت‌آميزى گزارش نشده است، بلكه در مشكلات و مسايل علمى و سياسى از رأى و نظر امام على (عليه السلام )كاملاً بهره‌گيرى مي‌شد.
تا آنجا كه گفته شده است عمر هفتاد بار جمله «لو لا على، لهلك عمر» را تكرار كرده، و نيز گفته است:
«اللهم لا تبقنى لمعظله ليس لها ابن ابى طالب»[6]
و چنانكه در نهج البلاغه آمده است، در جريان جنگ مسلمانان با ايرانيان، عمر شوراى نظامى تشكيل داد و امام على ـ عليه السلام ـ يكى از اعضاى آن شورا بود. اعضاى شورا ديدگاه‌هاى خود را اظهار كردند، و عمر رأى امام ـ عليه السلام ـ را برگزيد.[7]
پس از عمر، با طرحى كه وى به عنوان شوراى شش نفره آماده كرده بود، عثمان به خلافت برگزيده شد. وى دوازده سال زمام خلافت را در دست داشت. در دوران خلافت او كارهايى صورت گرفت كه بر خلاف سنّت پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ و نيز مخالف رويه‌ى دو خليفه‌ى پيشين بود و همين امر سبب نارضايتى و خشم مسلمانان گرديد. وى خويشاوندان خود را بر مناصب حكومتى برگزيد و از اموال بيت المال به آنان بذل و بخشش مي‌كرد، ابوذر را از مدينه به شام و سپس به ربذه تبعيد كرد، حكم بن عاص را كه پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ از مدينه تبعيد كرده بود، به مدينه باز گرداند و مورد محبت و اكرام قرار داد، وليد بن عقبه را والى كوفه كرد و آنگاه كه او در حال مستى با مردم نماز جماعت صبح را چهار ركعت خواند، وى را از اين مقام عزل نكرد، با عبدالله بن مسعود با خشونت رفتار كرد و قضاياى ديگرى از اين قبيل.[8]
اين رفتارها خشم بسيارى از مسلمانان را برافروخته بود، در اين ميان اصحاب و ياران امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ كه مي‌ديدند در مسير خلافت و رهبرى چه انحراف بزرگى رخ داده است و آثار ناگوار آن يكى پس از ديگرى نمايان مي‌شود، فرصت را مناسب دانسته و در مورد امامت و رهبرى امام على ـ عليه السلام ـ دست به روشنگرى و تبليغ زدند. چنان كه روزى ابوذر در مسجد پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ به سخنرانى پرداخت و درباره‌ى فضايل اهل بيت پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ سخن گفت، آنگاه گفت: على بن ابى طالب وصيّ محمد ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ و وارث علم او است، اى امتى كه پس از پيامبر خود دچار حيرت شديد، اگر آن كسى را كه خداوند مقدم داشته، شما نيز بر ديگران مقدّم مي‌داشتيد، و به ولايت و وراثت اهل بيت پيامبر خويش اقرار مي‌كرديد، در بهترين شرايط مادى و معنوى به سر مي‌برديد، اما اينك كه بر خلاف حكم خداوند عمل كرديد، پى آمد كار خود را بچشيد.[9]
ياران امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ حتى در نخستين روزهايى كه عثمان به خلافت برگزيده شد، چنين انحرافاتى را احساس كرده بودند، يعقوبى مي‌نويسد: در اولين روزهايى كه عثمان به خلافت برگزيده شده بود، روزى، مقداد بن اسود را در مسجد ديدند كه با نهايت تأسّف و اندوه مي‌گفت: از قريش در شگفتم كه امر رهبرى را از اهل بيت پيامبر خويش دور كردند، در حالى كه نخستين مؤمن، داناترين فرد به دين خدا، و آگاه‌ترين افراد به طريق مستقيم؛ يعنى، پسر عموى پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ در بين آنهاست. آنان در اين كار خير و صلاح امت را نمي‌خواستند، بلكه دنيا را بر آخرت خويش برگزيدند.[10]
پس از عثمان، مسلمانان با امير المؤمنين على ـ عليه السلام ـ به عنوان خليفه پيامبر ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ و پيشواى امت اسلامى، بيعت كردند، و بدين وسيله امام ـ عليه السلام ـ كه از جانب خداوند و توسط پيامبر اكرم ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ به مقام خلافت و امامت منصوب شده بود، و تا اين زمان در اثر غفلت و بي‌توجهى برخى و طرح و نقشه‌ى برخى ديگر فرصت در دست گرفتن زمام رهبرى امت اسلامى از او سلب شده بود، و آن حضرت نيز به جهت رعايت مصالح اسلام و مسلمانان از متوسّل شدن به زور و خشونت پرهيز مي‌كرد، و صرفاً در مواقع مناسب به بيان حقيقت مي‌پرداخت. اينك پس از گذشت بيست و پنج سال زمام خلافت و امامت كه حق مشروع آن حضرت بود، به دست او سپرده شد.[11] اما افسوس كه اين كار بسيار دير صورت گرفت، و در طول اين دوران اشتباهات و انحرافات بسيارى در امر حكومت و رهبرى رخ داد و امكانات و زمينه‌هاى بسيارى از دست رفت، و اكنون رهبرى درست جامعه كه صرفاً بر اساس كتاب و سنت استوار باشد، كارى بس دشوار مي‌نمايد، اما امام ـ عليه السلام ـ كه جز به رضايت خداوند و مصلحت اسلام و مسلمانان نمي‌انديشيد، خود را به پذيرش بيعت مردم و متصدّى شدن امر امامت ملزم مي‌بيند. چنانكه فرموده است:
«لولا حضور الحاضر و قيام الحجّه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء الاّ يقارّوا على كظّه ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و آخرها بكأس أوّلها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندى من عفطه عنز.»[12]
اما، اينك نيز بار ديگر عنصر جهالت و غفلت از يك سوى، و شيطنت و نيرنگ از سوى ديگر مانع از آن شد كه درخت تناور و بارآور عصمت و حكمت در عرصه‌ى رهبرى جامعه‌ى اسلامى كاملاً سايه گستر و بارآور شود.
اولاً: جنگ‌هاى داخلى پياپى را بر امت اسلامى تحميل كردند، و ثانياً: با به شهادت رساندن امام على ـ عليه السلام ـ جامعه‌ى اسلامى را از رهبرى بي‌بديل آن حضرت محروم ساختند. چنان كه امام ـ عليه السلام ـ خود در اين باره فرموده است: «فلمّا نهضت بالامر نكثت طائفه و مرقت اخرى و قسط آخرون» مقصود از ناكثان اصحاب جمل، و مارقان، خوارج نهروان و قاسطان معاويه و اصحاب او هستند.
امام ـ عليه السلام ـ به اين مطلب كه انگيزه‌هاى دنيا گرايانه موجب چنين فتنه‌هايى شد اشاره كرده و فرموده است:
گويا آنان كلام خداوند را نشنيدند كه مي‌فرمايد:
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِى الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ»[13]؛
سپس مي‌افزايد: چرا آنان اين كلام الهى را شنيده‌اند، ولى دنيا در چشم آنان آراسته گرديده و دلهاى آنان را ربوده است.
«ولكنّهم حليت الدنيا فى اعينهم و راقهم زبرجها»[14]
در اين زمان، اگر چه شيعيان در اظهار عقايد خويش از آزادى كامل برخوردار بودند، و از اين جهت از دستگاه حكومت و ديگران تقيه نمي‌كردند، اما حوادث و آشوب‌هاى ياد شده، فرصت و مجال آن كه آنان بتوانند در بسط و نشر عقايد و انديشه‌هاى خود به گونه‌اى ايده‌آل عمل كنند را از آنان گرفت. البته، امام على ـ عليه السلام ـ از فرصت به دست آمده حداكثر استفاده را نمود و علاوه بر اين كه با رفتار معصومانه خويش چهره‌ى اسلام راستين را به بشريت نماياند، معارف والا و بالاى بسيارى را نيز بيان نمود كه اينك به عنوان يكى از گرانبهاترين ميراث‌هاى علمى و دينى جهان اسلام و بلكه فرهنگ و تمدّن بشرى به شمار مي‌رود.
پى نوشتها[1] . الامامه و السياسه: 1/18.[2] . همان، ص19.[3] . آنان عبارتنداز: خالد بن سعيد بن عاص، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، عبدالله بن مسعود، بريده اسلمى (از مهاجران)، و خزيمه بن ثابت، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصارى، ابو الهيثم بن تيهان و زيد بن وهب (از انصار).[4] . شيخ صدوق، الخصال، ابواب اثنى عشر، حديث 4.[5] . الامامه و السياسه: 1/24 ـ 25.
[6] . الغدير: 3/79؛ تاريخ الخلفاء، ص170 ـ 171؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 1/46، شرح خطبه‌ى دوم.[7] . نهج البلاغه، خطبه‌ى 146.[8] . تاريخ يعقوبى: 2/70 ـ 71؛ الامامه و السياسه: 1/35؛ تاريخ الخلفاء، ص157.[9] . تاريخ اليعقوبى، ج12، ص67 ـ 68.[10] . همان، ص57.[11] . امام ـ عليه السّلام ـ خود در اين باره فرموده است: «الآن اذ رجع الحقّ إلى اهله و نقل الى منتقله». نهج البلاغه، خطبه‌ى 2، اگر چه سيد رضى گفته است امام ـ عليه السّلام ـ اين سخنان را پس از بازگشت از صفين بيان كرده است، ولى همانگونه كه ابن ابى الحديد يادآور شده، اين سخنان با آن موقعيت مناسبتى ندارد، چرا كه در جريان صفين با نيرنگ عمروبن عاص و ساده‌لوحى خوارج امر به مردم مشتبه گرديد، و حق به اهلش سپرده نشد، و سيد رضا صرفاً آنچه را به او رسيده، نقل كرده است و گويا در نقل اين مطلب توسط راويان اشتباهى رخ داده است، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 1/47.[12] . نهج البلاغه، خطبه‌ى 3 (شقشقيه).[13] . قصص/83.[14] . نهج البلاغه، خطبه‌ى شقشقيه.
منبع :علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي( با اندكي تغيير و اضافات) ص 79

برچسب ها: شیعه در صدر اسلامپیدایش تشیع
نوشته قبلی

موانع و مشكلات تاريخ نگارى شيعه

نوشته‌ی بعدی

نهضت ها و دولت هاى شيعى در غيبت كبرى

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

نهضت ها و دولت هاى شيعى در غيبت كبرى

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا