14 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

عصمت در لغت و اصطلاح

0
SHARES
185
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

الف ـ عصمت در لغت
عصمت از نظر ساختار صرفی، اسم مصدر از ریشۀ «ع.ص.م» است که در زبان عربی به معنای مَنَع([1])، إمساک([2]) و نگاهداری نفس از گناه([3]) به کاربرده شده است. به نظر چند تن از اهل لغت توجه کنید:
انطوان الیاس می‌نویسد:
عِصمَه: منع. جلوگیری، ممانعت، نگهداری، حفظ، حمایت، تنزّه عن الخطیئه (بی‌گناهی، پاکی)، تنزّه عن الخطأ (مصونیت از خطا) و لغزش ناپذیری.([4])
معصوم: محفوظ، مصون، منزّه من ارتکاب الخطایا (بی‌گناه و پاک)، منزّه عن الخطأ (لغزش ناپذیر).([5])
 خلیل بن احمد می‌نویسد:
عصمت؛ آن است که خداوند متعال تو را از شر نگه دارد؛ یعنی شر را از تو دفع کند.([6])
ابن فارس می‌نویسد:
عصمت؛ نگهداشت الهی از امور و حوادث بدی است که بر بندگان عارض می‌شود:
«(عصم) العین والصاد والمیم أصل واحد صحیح یدل علی إمساک ومنع وملازمة والمعنی فی ذلک کله معنی واحد من ذلک العصمة أن یعصم الله تعالی عبده من سوء یقع فیه».([7])
«(ع ص م) یک اصل صحیحی است که دلالت بر امساک و منع و ملازمه می‌کند و همه اینها (منع،‌ امساک و ملازمه) به یک معنا است و عصمت این است که خداوند بنده‌اش را از هر بدی که در آن واقع می‌شود، نگه‌دارد».
منع کردن می‌تواند به دو صورت انجام گیرد: کسی دیگری را مجبور به ترک کاری کند به گونه‌ای که از او سلب اختیار شود یا وسایل و مقدماتی برای او فراهم آورد که با اختیار خویش از انجام کاری امتناع ورزد.
ابن منظور می‌نویسد:
«العصمة فی کلام العرب المنع و عصمة الله عبده أن یعصمه مما یوبقه، عصمه یعصمه عصما منعه و وقاه».([8])
عصمت در کلام عرب به معنای منع است و عصمت این است که خداوند بنده‌اش را از چیزهایی که موجب هلاک و ضایع شدن او می‌شود، نگه‌دارد».
ابن منظور از زجاج چنین نقل می‌کند:
«أصل العصمة الحبل وکل ما أمسک شیئاً فقد عصمه».([9])
فیروزآبادی می‌نویسد:
«عصم یعصم: اکتسب([10]) و منع و وقی… وعصمه الطعام: منعه من الجوع … عصمة بالکسر: المنع. اعتصم بالله: به لطف خدا از گناه دوری گزید».([11])
شیخ مفید نیز عصمت را به معنای «وسیلة بازداشتن» و «ابزار مصونیت» می‌داند، نه عمل بازداری و آیه شریفه: {واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرّقوا}([12]) را به همین معنا تفسیر کرده است.([13])
باید توجه داشت که واژة عصمت و مشتقات آن در آیات قرآنی و بسیاری از روایات در همین معنای لغوی به کار برده شده است.
به نمونه‌های زیر توجه کنید:
الف ـ {لاعاصم الیوم من امر الله الا من رَّحم}([14])؛
ب ـ {والله یعصمک من الناس}([15])؛
خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه می‌دارد.
ج ـ از علی(علیه السلام) نقل شده است:
«الاعتبار یثمر العصمة».([16])
عبرت گرفتن [از عواقب کارهای بد دیگران] موجب مصونیت انسان [از مبتلا شدن به کارهای آنان] می‌گردد.
د ـ امام علی(علیه السلام) در جای دیگر می‌فرماید:
«انّ التقوی عصمة لک فی حیاتک و زلفٰی لک بعد مماتک».([17])
همانا تقوای الهی تو را در دنیا [از آلودگی به گناهان] باز می‌دارد و بعد از مرگ نیز همراه تو است.
ب ـ عصمت در اصطلاح
اصطلاح کلامی
به دلیل اختلاف در چیستی و ماهیت عصمت، تعریف‌های مختلفی از آن بیان شده است. معروف‌ترین تعریف عصمت تفسیر آن به «لطف الهی» است که خداوند آن را به بعضی از انسان‌ها عطا می‌فرماید تا در پرتو آن، از ارتکاب گناه و ترک طاعت مصونیت پیدا کند.
در پی به برخی از نظریه‌های دانشمندان اشاره می‌کنیم.
ابن ابی الحدید معتزلی (م.656) می‌نویسد:
عصمت نزد دانشمندان ما (معتزله) لطفی است که مکلف را از فعلِ قبیح، به اختیار باز می‌دارد.([18])
قاضی عبد الجبار (م.415ﻫ.) می‌نویسد:
«العصمة… وقد صار بالعرف عبارةٌ عن لطف یقع معه الملطوف فیه لا محالة حتٰی یکون المرء معه کالمدفوع الی ان لایرتکب الکبائر، ولهذا لا یطلق الاّ علی الانبیاء او من یجری مجراهم».([19])
«عصمت… در عرف عبارت است از لطفی که با داشتن آن ملطوف فیه حتماً واقع می‌شود. شخص با داشتن آن لطف از ارتکاب گناه [چه کبیره و چه صغیره] بازداشته شده است و به همین دلیل عصمت به جز در مورد انبیا یا کسانی که در مسیر انبیا هستند، به کاربرده نمی‌شود».
وی در جای دیگر، شمول لطف بر انجام واجب و مندوب را «توفیق» و خودداری از قبیح را «عصمت» تعریف می‌کند.([20])
«اللطف کما قد یدعُوا الی اختیار الواجب والندب… فقد یکون لطفاً فی الامتناع من القبیح فی ان لایفعله، وکما اذا وافقت الطاعة اللطف فی الحدوث یفعلها العبد لاجله ویختارها لمکانه، یوصف بانه توفیق، فکذلک متی امتنع من القبیح لمکانه وُصِف بانه عصمةٌ و متی حدث اللطف ولم یحصل منه الامتناع لم یوصف بأنه عصمة».
اشاعره می‌گویند:
«هی (حقیقة العصمة) عندنا ان لا یخلق الله فیهم ذنباً».([21])
این تعریف مستلزم جبر و دارای تالی فاسد است.
ابن ابی الحدید می‌نویسد:
تعریف ابو الحسن اشعری این است:
«إنما العصمة هی القدرة علی الطاعة أو عدم القدرة علی المعصیة».([22])
نجم الدین نسفی (526ـ461) می‌نویسد:
«عصمت… در اصطلاح یک ویژگی معنوی و نیروی درونی است که انجام گناه را برای پیامبر غیر ممکن می‌سازد».([23])
سیّد شریف جرجانی عصمت را این‌گونه تعریف می‌کند:
«العصمة ملکة اجتناب المعاصی مع التمکّن منها».([24])
شیخ مفید می‌نویسد:
«العصمة لطف یفعله الله تعالی بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة وترک الطاعة مع قدرته علیهما».([25])
وی در جای دیگر با تعریف عصمت به لطف، توفیق و تفضّل الهی، تأکید می‌کند که عصمت موجب جبر نمی‌شود.([26])
سیّد مرتضی می‌نویسد:
«العصمة هی ما اختیر (ما اختار) عنده من الالطاف، التّنزّه من القبیح و الامتناع من فعله».([27])
«عصمت از الطافی است که شخص با داشتن آن، پاکی از قبیح و پرهیز از انجام آن را برمی‌گزیند».
ابن نوبخت می‌نویسد:
«العصمة لطف یمنع من اختص به من الخطاء ولا یمنعه علی وجه القهر».([28])
علامه حلی می‌نویسد:
«العصمة لطف خفی یفعل الله تعالی بالمکلف بحیث لایکون له داع الی ترک الطاعة و ارتکاب المعصیة مع قدرته علی ذلک».([29])
شیخ طوسی می‌نویسد:
«والعصمة هی کون المکلف بحیث لا یمکن ان یصدر عنه المعاصی من غیر اجبار له علی ذلک».([30])
 فاضل مقداد سیوری می‌نویسد:
عده‌ای در تعریف عصمت، سخن نیکو و فراگیر دارند؛ آنها می‌گویند عصمت، ملکه‌ای است نفسانی که متصف به آن را از فجور باز می‌دارد، اگرچه آنان توانایی چنین رفتارهایی را دارند.([31])
مرحوم مظفر می‌نویسد:
«العصمة هی التنزّه عن الذنوب والمعاصی صغائرها وکبائرها وعن الخطاء و النسیان و ان لم یمتنع عقلاً علی النبی ان یصدر منه ذلک».([32])
سیّد عبدالله شبّر می‌نویسد:
«والعصمة عبارة عن قوة العقل من حیث لایغلب مع کونه قادراً علی المعاصی کلها کجائز الخطأ و لیس معنی العصمة انّ الله یجبره علی ترک المعصیة بل یفعل به الطافاً یترک معها المعصیة باختیاره مع قدرته علیها کقوة العقل و کمال الفطانة والذکاء و نهایة صفاء النفس وکمال الاعتناء بطاعته تعالی».([33])
ملا عبد الرزاق لاهیجی می‌نویسد:
«مراد از عصمت غریزه‌ای است که با وجود آن داعی بر معصیت صادر نتواند شد، با وجود قدرت بر آن و این غریزه عبارت از قوت عقل است به گونه‌ای که موجب قهر قوای نفسانی شود».([34])
علامه طباطبایی (م.1402) می‌نویسد:
«و نعنی بالعصمة وجود أمر فی الانسان المعصوم یصونه عن الوقوع فیما لا یجوز من الخطأ أو المعصیة».([35])
یا در جای دیگر می‌نویسد:
«هی صورة علمیة نفسانیة تحفظ الانسان من باطل الاعتقاد و سیئ العمل».([36])
از دقت در تعاریف یاد شده به این نتیجه می‌رسیم که همه دانشمندان «عصمت» را نوع خاصی از پاکی و آلوده نشدن به گناه می‌دانند، گرچه در ماهیت و محدوده آن با هم اختلاف نظر دارند که آن نیز از اختلاف در منشأ سرچشمه می‌گیرد.
در روایات نیز عصمت به همین معنا آمده است:
سئلت ابا عبدالله(علیه السلام) عن ذلک فقال: المعصوم هو الممتنع بالله من جمیع المحارم وقد قال تبارک و تعالی: {ومن یعتصم بالله فقد هدی الی صراط المستقیم}([37])و([38])
امام صادق(علیه السلام) به نقل از امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
رهبر و پیشوایی که سزاوار امامت است، دارای نشانه‌هایی است؛ یکی از آنها این است که از تمامی گناهان معصوم است، چه صغیره، چه کبیره و در صدور حکم دچار لغزش نمی‌شود و پاسخ خطا نمی‌دهد، نه سهو در او راه دارد و نه نسیان و به چیزی از امور دنیا دل نمی‌بندد.([39])
جمع‌بندی کلی
می‌توان گفت: عصمت عبارت از ملکه نفسانی قدرتمندی است که با وجود آن، انسان از عقل توانمند و فطانت و هوشیاری کامل و نهایت صفای نفس و کمال اعتنا به طاعت خداوند برخوردار می‌شود و در نتیجه با داشتن قدرت بر ارتکاب معصیت، با اختیار خود مرتکب آن نمی‌شود.
واژه‌های نزدیک به معنای عصمت و معصوم
مخلَص
مخلَص از ماده اخلاص است. راغب در مفردات می‌نویسد:
«حقیقة الاخلاص التبری عن کل ما دون الله تعالی».([40])
از آنجایی که مردم بر حسب مراتب نزدیکی و دوری از خداوند، درجات مختلفی از علم و عمل دارند، خداوند هم بندگانش را به اصنافی تقسیم نموده و برای هر صنفی مرتبه‌ای از علم و ادراک قائل شده است؛ طایفه‌ای را «مخلَصین» معرفی نموده، علم واقعی به اوصاف پروردگار خود را مختص آنان می‌داند:
{سُبْحانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلَّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصِینَ}.([41])
«منزّه است خداوند از آنچه توصیف می‌کنند؛ مگر بندگان مخلص خدا»
مخلَصین کسانی هستند که خود را برای خدا خالص کرده‌اند، هم از نظر علم و هم از نظر عمل و آنان تنها به یاد خدا هستند و حتی خود را فراموش کرده‌اند؛ چنین کسانی چنان یاد خدا دل‌هایشان را پر کرده که دیگر جایی برای شیطان و وسوسه‌هایش باقی نمانده است:
{قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لاَغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ}.([42])
«گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد؛ مگر بندگان خالص تو، از میان آنان»
در جای دیگر خداوند، سخن ابلیس را چنین حکایت می‌کند:
{قَالَ رَبِّ بِمَا اَغْوَیْتَنِی لاُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَرْضِ وَلاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ}.([43])
«گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی، من (نعمت‌های مادّی را) در زمین در نظر آنان زینت می‌دهم، و همگی را گمراه خواهم ساخت؛ مگر بندگان مخلصت را»
شیطان در این دو آیه، احدی را از گمراهی خود استثنا نکرد، به جز مخلصین و خداوند هم گفتار او را تأیید نمود.
بنابراین «مخلَصین» معصوم و مصون از گناه بوده و شیطان تا ابد از اغوای آنان ناامید است و گناه ـ به معنای معروف ـ هرگز از آنان سر نمی‌زند و به مغفرت آن نیاز ندارند.
عده‌ای چون دل‌هایی پاک داشته‌اند، اخلاصشان عالی‌تر و رتبه آن بلندتر از آن اخلاصی است که با اکتساب به دست آید؛ این عده، همان انبیا و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. قرآن کریم هم تصریح دارد که خداوند آنان را برای خود خالص ساخته و به آنان علمی داده که «ملکه عاصمه» است و آنان را از ارتکاب گناهان حفظ می‌کند و با داشتن آن، حتی گناه صغیره، از آنان صادر نمی‌شود.([44])و([45])
تنزیه
بعضی از اندیشمندان اسلامی الفاظی را به کار گرفته‌اند که بیانگر معنای عصمت است. مرحوم سید مرتضی، در مورد عصمت انبیا و أئمه(علیهم السلام) کتابی نوشته و آن را «تنزیه الانبیاء و الائمهًْ(علیهم السلام)» نام‌گذاری نموده است.
در برخی از روایات نیز مشتقات کلمة «تنزیه» در کنار واژه عصمت به کار رفته است. در زیارت جامعه که از امام هادی(علیه السلام) نقل شده است، می‌خوانیم:
«اللهم اجعل أفضل صلواتک… علی سیدنا محمد عبدک ورسولک… المعصوم من کل خطأ وزلل المنزّه من کل دنس و خطل و المبعوث بخیر الأدیان و الملل».([46])و([47])
در این‌جا کلمه «منزه» معنای معادل عصمت را دارد.
در روایت دیگر چنین آمده است:
«وأشهد أنکم الائمة الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون المصطفون… ونزهکم من الزلل والخطاء، وأذهب عنکم الرجس».([48])
توفیق
بعضی از علما و اندیشمندان اسلامی این واژه را معادل و مساوی با «عصمت» دانسته‌اند. شاید منشأ این نوع کاربرد، روایاتی باشد که در کنار واژه «عصمت»، لغت (توفیق) و مشتقات آن بکار رفته است.
به دو نمونه از روایات که در زیر بیان می‌شود، توجه کنید:
الف ـ امام صادق(علیه السلام) درباره پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) می‌فرماید:
«إن رسول الله کان مسدداً موفقاً مؤیداً بروح القدس لایزلّ و لا یخطئ فی شیئ مما یسوس به الخلق».([49])
«رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) برخوردار از راهنمایی و توفیق الهی و مؤید به روح القدس بود، به همین دلیل هیچ‌گونه خطا و لغزشی ـ مثل دیگران ـ در او راه نداشت».
ب ـ امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید:
«هو معصوم مؤید موفق مسدد قد امن الخطایا و الزلل والعثار».([50])
«امام، معصوم و برخوردار از تأییدات و توفیقات و راهنمایی‌های الهی و از هر گونه خطا و لغزش در امان است».
بعضی از اندیشمندان، اصطلاحاتی مانند صداقت، امانت، تبلیغ و فطانت را معادل عصمت دانسته‌اند که از لازمة آن محسوب می‌شود و آن عبارت است از قدرت و فهم فوق العاده برای احتجاج و استدلال در برابر شبهات دشمنان.([51])
واژه‌های متضاد با عصمت
عِصیان
عصیان خِلاف طاعَت است؛ زمانی که بنده با دستور پروردگارش مخالفت کند، گفته می‌شود: «عَصی العبدُ ربه» یا گفته می‌شود: «عصی فلان أمیرَه یَعْصِیه عَصْیاً و عِصْیاناً و مَعْصِیَةً» زمانی که امیرش را اطاعت نکند.
اسم فاعل آن عاصٍ است.([52])
ذنب
ذَنْب بر وزن ضرب و به معنای اثم و معصیت و مترادف جُرم، جنایت، جریمه، خطا، جمع آن ذنوب و جمع الجمع آن ذنوبات است.([53])
فرق ذنب و جرم
ذنب: چیزی است که مذمت و سرزنش را به دنبال دارد یا فعل قبیح بنده است که در اثر آن مورد بازپرسی قرار می‌گیرد؛ زیرا کلمه «ذنب» در اصل به معنای اتباع (دنباله‌روی) و اصل در ذنب فعل رذل است.
جرم: قبیحی است که مرتکب، با آن از واجب منقطع می‌شود؛ زیرا اصل جرم در لغت به معنای قطع است و به همین دلیل به صرام (کسی که خرما را می‌چیند) جرام گفته می‌شود. هر دو نظر فوق به یک معنا است.([54])
فرق ذنب و قبیح
ذنب؛ از نظر متکلمان عبارت است از فعل مقدوری که استحقاق عقاب را دارد.
قبیح
آن است که عقابی بر آن مترتب نیست. مانند قبحی که از طفل سر می‌زند.([55])
خطا
خطء: مصدر خطِئ؛ خطئ یخطأ خطأ وخطأة بر وزن فعلة، اسم آن خطیئهًْ و بر وزن فعیلهًْ و به معنای گناه، ضد صواب و نقیض عمد و جمع خطیئهًْ خطایا است: «إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءاً کَبِیراً»([56])، أی إثماً.([57])
خطأ و اخطاء
أبو عبیده معتقد است که خطأ و أخطأ، به یک معناست و در مورد کسی به کار می‌رود که بدون عمد مرتکب گناه شود اما دیگران گفته‌اند که خطأ در دین به کار می‌رود و أخطأ در مورد هر چیز ـ عمد یا غیر عمد ـ به کار می‌رود. گفته‌اند که «خطأ» زمانی است که آنچه را نهی شده از روی قصد مرتکب شود؛ چنین شخصی خاطئ است؛ {لاَ یَاْکُلُهُ إِلاَّ الْخَاطِؤُونَ}.([58]) «غذایی که جز خطاکاران آن را نمی‌خورند» وأخطأ زمانی به کار برده می‌شود که بخواهد به حق برسد اما به غیر آن می‌رسد([59]) یا صواب از او فوت می‌شود.([60])
فرق خطأ و خطاء
خطأ آن است که چیزی را قصد کند ولی به غیر آن برسد و بدون قید فقط در قبیح به کار برده می‌شود، اما با قید در حَسَن هم استعمال می‌شود، مثل اینکه قصد کند قبیح را اما به حسن برسد. مثلاً گفته می‌شود: «أخطأ ما أراد»؛ «آنچه می‌خواست خطا کرد»، اگرچه قبیح را انجام نداده است.
خطاء تعمد خطأ است که تنها در قبیح به کار می‌رود اما «خاطئ» در دین، جز عاصی نیست؛ زیرا عاصی از دین منحرف شده و غیر دین را اراده نموده است. مُخطئ غیر خاطی (عاصی) است؛ زیرا مخطی از آنچه قصد کرده انحراف پیدا کرده است.([61])
«خِطْأ» به کسر اول و سکون دوم به معنای گناه و چیزی است که در او گناه است و «خطأ» چیزی است که در او گناه وجود ندارد.([62])
فرق خطأ و ذنب و سیّئه
ذنب بر آنچه بالذات قصد شده به کار می‌رود اما «سیئه» و «خطیئه» بیشتر بر آنچه بالعرض قصد شده به کار برده می‌شود؛ زیرا «سیئه» هم نوعی خطأ است. مثل کسی که به سوی شکاری تیر بیندازد اما به انسان اصابت کند، یا مسکری را بنوشد و در حال مستی جنایتی را مرتکب شود.
گفته‌اند که خطیئه سیئه کبیره است؛ چون خطأ به صغیره مناسب‌تر و سوء به کبیره نزدیک‌تر است. گفته شده است که خطیئه چیزی است که بین انسان و خدا باشد و سیئه چیزی است که بین انسان با بندگان باشد.([63])
سهو
خلیل‌بن احمد فراهیدی سهو را به معنای غفلت و متوجه نبودن قلب می‌داند:
«السهو: الغفلة عن الشئ، وذهاب القلب عنه» ویقال: «سها الرجل فی صلاته»؛ زمانی که از اجزاء و افعال نماز غافل شود.([64])
ابن منظور می‌نویسد:
سهو و سهوه از ماده «سها یسهو سهوا وسهوا، فهو ساه وسهوان» و به معنای نسیان و غفلت و رفتن قلب از چیزی به غیر آن است: «السهو والسهوة: نسیان الشئ والغفلة عنه وذهاب القلب عنه إلی غیره» و سهو در نماز، غفلت از اجزاء و افعال نماز است.
ابن منظور از ابن اثیر چنین نقل می‌کند:
«السهو فی الشئ»؛ یعنی ترک آن شئ بدون آگاهی «السهو عنه»؛ یعنی ترک چیزی با آگاهی.
آیه مبارکه {الذین هم عن صلاتهم ساهون} از نوع دوم است.([65])
نسیان
نسیان از ماده «نسی» ضد حفظ و به یاد بودن (ذکر) و در نزد بیشتر اهل لغت به «ترک» مشهور است.([66])
راغب در مفردات می‌نویسد:
نسیان به معنای این است که انسان، ضبط و حفظ آنچه را که به امانت گرفته است، ترک کند؛ یا به دلیل ضعف قلب یا به دلیل غفلت یا از روی قصد تا اینکه یادش را از قلبش حذف کند. مثلاً گفته می‌شود: «نسیته نسیانا»([67])؛ {وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ…}([68])؛ «پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم امّا او فراموش کرد» یعنی ترک کرد؛ زیرا «فراموش کننده» به سبب فراموشی مؤاخذه نمی‌شود.
نَسیا با فتحه به معنای چیزی است که فراموش شده باشد:
«النسی: الشئ المنسی الذی لایذکر»([69])؛ چیز فراموش شده‌ای که به یاد نیاید. آیه مبارکه {وَکُنتُ نَسْیاً مَّنسِیّاً}([70]) و «أنسیت» به معنی أخَّرتُ است.([71])
نسیانی را که خداوند مذمت نموده آن است که از روی تعمد باشد که عذری در آن نیست:
{فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ}.([72])
«و به آنان می‌گویم: بچشید (عذاب جهنم را)! برای اینکه دیدار امروزتان را فراموش کردید، ما نیز شما را فراموش کردیم».
عکرمه گفته است که معنی «نسیت»، ارتکبت ذنباً، است.([73])
نسیان در نزد اطباء، نقصان یا بطلان نیروی هوشیاری است.([74])
فرق نسیان و سهو
نسیان از چیزی است که بوده و سهو از چیزی است که نبوده است. گفته می‌شود: «نسیت ما عرفته» و گفته نمی‌شود: «سهوت عما عرفته» بلکه گفته می‌شود:
«سهوت عن السجود فی الصلاة»؛ سهو بدل از سجودی قرار داده شده است که نبود.
اهل لغت معتقدند:
نسیان آن است که انسان آنچه را که به یاد داشته، فراموش می‌کند اما سهو ممکن است از چیزی باشد که انسان به یاد داشته و هم ممکن است از چیزی باشد که به یاد نداشته است؛ زیرا سهو خفاء معناست به گونه‌ای که ادراک مسهو عنه ممتنع است.([75])
 

[1]) ر.ك: سيد محمد مرتضي حسينی الزبيدی، تاج العروس من جواهر القاموس (بيروت، مكتبهًْ الحيات، بي‌تا)، ج 8، ص 399.

[2]) راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن (بي‌جا، دفتر نشر الكتاب، چ اول، 1404ق)، ص336.

[3]) حسن عميد، فرهنگ فارسي عميد (تهران: امير كبير، چ بيست و دوم،1379ﻫ.ش)، ج2، ص‌1440.

[4]) انطون الياس، فرهنگ نوين، ترجمه: سيد مصطفی طباطبایي (تهران: كتابفروشي اسلاميه، چ ‌نهم، 1373)، ص442.

[5]) همان.

[6]) خليل بن احمد فراهيدي، کتاب العين، تحقيق: مهدي المخزومي/ ابراهيم السامرائي (بي‌جا: دار ومكتبهًْ الهلال، بي‌تا)، ج 1، ص313.

[7]) ابوالحسين احمد بن فارس، بن زكريا، معجم مقاييس اللغه، تحقيق: عبد السلام محمد هارون (بيروت: دار الجيل، چ دوم، 1420ق)، ج 4، ص 331.

[8]) عصمه يعصمه عصماً؛ يعني او را منع كرد. (محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري، لسان العرب، بيروت: دار صادر، چ اول، بي‌تا، ج12، ص 403).

[9]) همان، ص405.

[10]) اسماعيل بن حماد الجوهري، الصحاح تاج اللغهًْ و صحاح العربيهًْ، بيروت: دارالعلم للملايين، چ 4، 1407ﻫ .

[11]) شيخ نصرالهوريني (فيروز آبادي)، القاموس المحيط، بي‌جا، بي‌تا، ج 4، ص 151.

[12]) آل عمران/ 103.

[13]) ر.ك: شيخ مفيد، اوائل المقالات، قم: كنگره جهانی شيخ مفيد، 1413ﻫ.، ص 134.

[14]) هود /43.

[15]) مائده / 67.

[16]) عبد الواحد بن محمد تميمي آمُدی، غررالحكم و درر الكلم (قم: دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1366، ص472).

[17]) همان، ص 472.

[18]) ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج7، ص 8، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، قم: داراحياء الكتب العربيهًْ، بي‌تا.

[19]) قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص780، تعليق: احمد بن الحسين بن ابي هاشم، قاهره: مكتبهًْ وهبه، چ اول، 1384ﻫ.ق.

[20]) قاضي ابي الحسن عبد الجبار اسد آبادي، المغني في ابواب التوحيد والعدل، ج 13، ص15، بي‌جا، دار الكتب، 1383ﻫ. /1962م.

[21]) ر.ك: قاضي عضد الدين عبدالرحمن بن احمد الايجي، شرح المواقف، ج8، ص280، تحقيق و شرح: علي بن محمد الجرجاني، مصر: مطبعهًْ السعاده، چ 1، 1325.

[22]) ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه، ج7، ص7، قم: انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، 1404 ﻫ.ق.

[23]) ابو حفص نجم الدين عمر بن احمد بن اسماعيل سمرقندي نسفي (مفتي الثقلين) شرح عقايد نسفيه، ص 258، شارح: عبدالرحمان بن عبدالخالق، زاهدان: المكتبهًْ الاسلاميهًْ، چ‌اول، بي‌تا.

[24]) علي‌بن محمد سيّد شريف جرجاني، التعريفات، ص 123، بيروت، مؤسسهًْ التاريخ العربي، چ اول، 1424ﻫ.ق.

[25]) شيخ مفيد، النكت الاعتقاديه، ص37، قم: كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ﻫ .ق.

[26]) ر.ك: شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص128؛ اوائل المقالات، ص135ـ134، قم: كنگره شيخ مفيد، 1413ﻫ.ق.

[27]) الشريف المرتضي، تنزيه الانبياء(علیهم السلام)، ص 81، بيروت: دار الاضواء، چ دوم، 1409.

[28]) ابو اسحاق ابراهيم بن نوبخت، انوار الملكوت في شرح الياقوت، ص 195، شارح: حسن‌بن يوسف علامه حلي، تحقيق: محمد نجمي بي‌جا: انتشارات الرضي. انتشارات بيدار، چ دوم، 1363.

[29]) ابو منصور حسن بن يوسف بن مطهر حلي، باب حادي عشر، ص 4، شارح: فاضل مقداد سيوري حلي، ترجمه: عبدالرحيم عقيقي بخشايشي (قم: دفتر نشر نويد اسلام، چ 7، 1379)؛ ر.ك: همان، مناهج اليقين في اصول الدين، تحقيق:‌ يعقوب الجعفري المراغي، ص 424، بي‌جا: دار الاسوه للطباعهًْ و النشر، چ 1، 1415ﻫ.ق.

[30]) خواجه نصير الدين طوسي، قواعد العقائد، ص 31، بي‌جا، بي‌نا. موجود در كتابخانه مدرسه حجتيه.

[31]) فاضل مقداد سيوري، اللوامع الالهيهًْ في المباحث الكلاميهًْ، ص170، تحقيق: قاضي طباطبايي، تبريز: چاپخانه شفق، 1396ق.

[32]) محمد رضا المظفر، عقائد الاماميهًْ، ص 54، نجف: منشورات الحيدريهًْ، بي‌تا.

[33]) سيّد عبدالله شبّر، حق اليقين في معرفهًْ اصول الدين، ج1، ص90، تهران: كانون انتشارات عابدي، بي‌تا.

[34]) ملا عبد الرزاق لاهيجي، گوهر مراد، ص 267، بي‌جا: كتابفروشي اسلاميهًْ، بي‌تا.

[35]) سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 134، قم: جامعه مدرسين، بي‌تا.

[36]) همان،‏ ج‏16، ص 313 (1417 ق).

[37]) آل عمران/101.

[38]) علامه مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج25، ص194، بيروت: مؤسسهًْ الوفاء، 1404ﻫ. ق.

[39]) همان، ص 164.

[40]) المفردات في غريب القرآن، ص 155‏، بيروت: دارالعلم الدار الشاميهًْ، چ 1، 1412 ق‏.

[41]) الصافات/ 160ـ159.

[42]) ص/ 82ـ83.

[43]) الحجر/ 39ـ40.

[44]) ر.ك: مريم/51؛ الحجر/40؛ الصافات/ 74؛ يوسف/24؛ الحجر/40؛ ص/ 46 و 169؛ نساء/146.

[45]) با توجه به استفاده‌اي که از کلمه مخلَص در آيات قرآن شده و معنای آن در آيات، نسبت بين عصمت و به عبارت دقيق‌تر، معصوم و مخلَص عموم و خصوص مطلق است؛ يعني هر معصومي مخلَص است امّا هر مخلَصي معصوم نيست. (محقق کتاب)

[46]) بحارالأنوار، ج99، ص 178.

[47]) همان نسبتي که بين معصوم و مخلص در صفحه قبل بيان شد در اينجا نيز صادق است. (محقق کتاب)

[48]) همان، ج 99، ص 150.

[49]) همان، ج 17، ص 4.

[50]) همان، ج 25، ص 127.

[51]) ر.ك: حسن يوسفيان، احمد شريفي، پژوهشي در عصمت معصومان، ص 34 ـ33، (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چ اول، 177ش)، به نقل از: البيان المفيد في العلم التوحيد، ص 28ـ 27؛ الشيخ طاهر الجزائري، الجواهر الكلاميهًْ في عقايد الاسلاميهًْ، ص74، شرح و تحقيق: شيخ عبدالعزيز عزالدين السيروان، بيروت: عالم الكتب، چ 1، 1406ﻫ.

[52]) لسان العرب، ج 15، ص 67.

[53]) كتاب العين، ج 8، ص190؛ الصحاح، ج 1، ص 129 (هامش) و ج 5، ص 1885؛ لسان العرب، ج 1، ص 67 و 398؛ مجد الدين‌بن محمد ابن اثير، النهايهًْ في غريب الحديث والاثر، ج 1، ص 298، بيروت: دار الكتب العلميه، چ 1، 1418 ه‍؛ القاموس المحيط، ج1، ص 254، ج 1، ص 68؛ تاج العروس.

[54]) ر.ك: أبو هلال العسكري، الفروق اللغويهًْ، ص 243 قم: جامعه مدرسين، چ 1، 1412ﻫ.ق.

[55]) همان، ص 245.

[56]) الاسراء/ 31.

[57]) ر.ك:‌ تاج العروس، ج 1، ص 339؛ كتاب العين، ج 2، ص 57؛ الصحاح، ج 1، ص 47؛ لسان العرب، ج 1، ص 65؛ محمد بن ابي بكر بن عبد القادر الرازي، مختار الصحاح، تصحيح: احمد شمس الدين (بيروت: دارالكتب العلميه، چ 1، 1415 ه‍)، ص 101؛ الشيخ فخرالدين طريحى‏، مجمع البحرين (تهران: كتابفروشى مرتضوى‏، 1375 ش‏)، ج1، ص662.

[58]) الحاقه/37 ـ ترجمة آيت الله مکارم شيرازي.

[59]) ر.ك: الفروق اللغويهًْ، ص 220 ـ 222.

[60]) مختار الصحاح،‌ ص 101.

[61]) ر.ك: الفروق اللغويهًْ، ص220 ـ 222.

[62]) مجمع البحرين، ج 1، ص661 ـ 662.

[63]) ر.ك: الفروق اللغويهًْ، ص20 ـ 222.

[64]) كتاب العين، ج 4، ص 71.

[65]) لسان العرب، ج 14، ص 406.

[66]) تاج العروس، ج 10، ص 366.

[67]) مفردات راغب، ص 491.

[68]) طه/ 115 ـ ترجمه آيهًْ الله مکارم شيرازي.

[69]) لسان العرب، ج15، ص 323.

[70]) ترجمه: و به كلّى فراموش مى‏شدم! (مريم/23).

[71]) كتاب العين، ج7، ص304.

[72]) السجده/14.

[73]) مفردات راغب، ص 491.

[74]) تاج العروس، ج 10، ص 366.

[75]) الفروق اللغويهًْ، ص 539.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برچسب ها: عصمت
نوشته قبلی

بررسی شهادت امام صادق (علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

امام صادق عليه السلام و تكريم شاگردان

مرتبط نوشته ها

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟
ویژه جنگ رمضان

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)
انقلاب مهدوی

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)
امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)
نظام ولایت فقیه

مهدویت در سیره و قیام امام خمینی (ره)

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام
تاریخ شیعه

رسانه ها در عصر اهل بیت علیهم السلام

نوشته‌ی بعدی

امام صادق عليه السلام و تكريم شاگردان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

چرا بحرین را پس نمی‌گیریم؟

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

ویژگی های یاران خاص امام زمان (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

اندیشه های نورانی امام صادق (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا