مقدمهواژه ی «غلو» به معنای «تجاوز از حد» است. (فراهیدی، ۱۴۱۰، ذیل واژه/ ابن منظور، ذیل واژه) درباره ی قیمت «غلاء» و درباره ی قدر و منزلت و عقیده شخص «غلو» گفته می شود. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ذیل واژه/ مصطفوی، ۱۳۶۰، ذیل واژه) بنابراین، «غالی» کسی است که در دین یا اعتقادات خود دچار غلو و بزرگ نمایی دور از واقع باشد. درنتیجه مصادیق غلو نیز در گذر تاریخ و نسبت به ادیان مختلف، متفاوت است. به نظر می رسد در گفتار دانشمندان اسلامی در سده های گوناگون، مصادیق متعددی برای غالیان ذکر شده که برخی از آنها عبارت است از:
۱٫ متظاهران به اسلام که به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و امامان دیگر از نسل آن حضرت نسبت خدایی می دادند. (مفید، ۱۴۱۳، ص ۱۳۱/ شهرستانی، ۱۴۰۴، ج۱، ص ۱۷۳)۲٫ کسانی که معتقد به ربوبیت و یا دست کم نبوت ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند، (سید مرتضی، ۱۴۱۰، ج ۴، ص ۱۱۷)۳٫ برخی طوایف مسلمانان که از جمله اعتقادات آنها حلول است. (محقق حلی ۱۴۱۴، ص ۶۵/ ابن خلدون، ۱۴۰۸، ص ۱۰۲)۴٫ کسانی که در برخی مسائل احکام، سخت گیری می کنند. (ابن عربی، بی تا، ج۱، ص ۲۴۵/ قرطبی، ۱۳۶۴، ج۳، ۳۶۶)۵٫ کسانی که معتقدند ترجمه قرآن، قرآن است. (اسفراینی، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۹)۶٫ کسانی که معتقدند هر ظاهری را باطنی است و شریعت را باطنی غیر از ظاهر آن است و نوعی اباحی گری را روا می دارند. (مامقانی، ۱۳۶۹، پاورقی ص ۱۵۳ و ۱۵۴)۷٫ کسانی که به غیبت و رجعت «محمد حنفیه» معتقد شدند. (مدرسی طباطبائی، ۱۳۷۵، ص ۲۹و ۳۰)از سخنان این نویسندگان چنین بر می آید که ایشان «غلو» و «غالی» را بر همان معنای لغوی واژه حمل کرده و هر کس یا کسانی را که به نوعی دچار بزرگ نمایی در عقیده بوده اند، به غلو متهم نموده اند. اما باید توجه داشت که امروزه از دیدگاه بسیاری از دانشمندان اسلامی، واژه «غلاه» زمانی که بدون هر گونه قیدی به کار می رود. به فرقه هایی گفته می شود که خود منتسب به شیعه دانسته اند. این فرقه ها در ظاهر – دست کم در یک عقیده- با هم اشتراک دارند و آن غلو در حق ائمه اطهار (علیهم السلام) است. (صفری، ص ۵۲ به بعد)درباره ی سرآغاز پیدایش غالیان، در بین دانشمندان اسلامی اتفاق نظر وجود ندارد، اما در این میان، دو دیدگاه حایز اهمیت است:اول. برخی با استفاده از روایاتی که مرحوم کشی در رجال خود از امام سجاد و امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) ذکر کرده (طوسی، ۱۴۰۴،ش ۱۷۰-۱۷۴ و ۵۴۹) و یا گزارشی که طبری در تاریخ خود – که منبع تغذیه مورخّان بعدی، همچون ابن اثیر و ابن کثیر و ابن خلدون است – آورده (طبری، ۱۴۰۳، ج ۲٫ ص۶۴۷) سرآغاز اندیشه و فتنه غلات را در شخصی به نام «عبدالله بن سبا» جست و جو می کنند. (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸، ج۵، ص ۵-۹) البته گفته شده که طبری در این گزارش ها، تحت تأثیر دو کتاب منسوب به سیف بن عمر تمیمی به نام های فتوح و جمل بوده است. (عسکری، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۱۰۱- ۱۰۵)دوم. برخی روایات عبدالله بن سبا و احراق مرتدّان را جعلی و ساختگی شمرده و سرآغاز جریان غلو را حضور و بروز زنادقه و زندقه گری در جامعه ی اسلامی می دانند. (مفید، ۱۴۱۴، ص ۱۶۸/ نجدی، ج۱، ص ۱۳/ عسکری، ۱۴۱۳، ص ۶۴۵)دیدگاه دوم صحیح به نظر می رسد؛ زیرا گزارش هایی که عبدالله بن سبا را آغازگر اندیشه غلوّ معرفی می کنند، خود بر ساخته سیف بن عمر است که در اصل، کوفی- که خاستگاه اصلی زنادقه و غالیان در سده های اول و دوم بوده – و مانوی مذهب و زندیق بوده که به اسلام تظاهر می کرده و دانشمندان احادیث او را دروغ و ساختگی دانسته اند. (عسکری، ۱۳۷۸، ج۱، ص ۳۳ به بعد). همچنین رشد و گسترش فراوان و همزمان اندیشه غالی گری و زندقه گری در اوایل سده دوم و در قرن سوم، به ویژه در شهر کوفه، و اشتراکات زیاد بین این دو جریان در رفتار و عقیده، همچون اباحی گری در ترک واجبات و انجام محرمات، ازدواج با محارم و اشتراک در مال و زن و خداانگاری ائمه اطهار (علیهم السلام) و تخریب چهره دین به وسیله جعل احادیث و وجود افراد ناشناخته شده زیادی از زندیقان در میان آنان (صفری، ص ۱۵۲و ۱۵۳و ۱۶۱ و ۲۴۱) سبب می شود تا ما نتوانیم ارتباط تنگاتنگ این دو جریان را با یکدیگر نادیده بگیریم. متأسفانه برخی از این اقدامات و افکار بر حوزه فرهنگ قرآنی نیز تأثیرگذار بوده است.
برخی اقدامات غالیان در حوزه فرهنگ قرآنیبا وجود راه نمایی ها و تلاش های مستمر امامان معصوم (علیهم السلام) و دانشمندان شیعه در دفاع از اسلام، در برابر هجمه افکار و عقاید منحرف غالیان، برخی از اقدامات آنان در حوزه فرهنگ قرآنی، تأثیراتی از خود بر جای گذارده است:
۱٫ جعل حدیثشاید بتوان مهم ترین اقدام تبلیغاتی غالیان برای فریب و جذب مسلمانان را جعل حدیث و وارد کردن مخفیانه آن در میان روایات اصحاب ائمه اطهار (علیهم السلام) دانست. (طوسی، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۴۹۱، ش ۴۰۲ و ص ۴۸۹ و ۴۹۰، ش ۴۰۱و ص ۵۹۱) برای روشن شدن میزان و کیفیت تأثیر احادیث بر ساخته غالیان بر روایات (تفسیری و تأویلی)، به بررسی سه نمونه از این احادیث توجه کنید:اول. (الحُسَینُ بنُ محمّد عَن مُعَلَّی بنِ محمّد بنِ عَن جَعفَرِ بنِ محمّد بنِ عُبَیدِاللهِ عَن محمّد بنِ عیِسَی القُمِّیِّ عَن محمّد بنِ سُلَیمَانَ عَن عَبدِاللهِ بنِ سِنَانٍ عَن أبِی عَبدِاللهِ (علیه اسلام) فِی قَولِهِ: وَ لَقَد عَهِدنَا إلی آدَمَ مِن قَبلُ کَلِمَاتٍ فِی محمّد وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ وَالأئِمَّهَ علیهم اسلام مِن ذُرِّیِّتهِم فَنَسِیَ، هَکََذَا وَ اللِه نَزَّلَت عَلَی محمّد علیه اسلام.» (کلینی، ۱۳۶۳، ج۱، ص ۴۱۶، ح۲۳)سند حدیث ضعیف است؛ زیرا:الف. معلّی بن محمد: مضطرب الحدیث و المذهب شناخته شده است. (نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۴۱۸/ ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج۱، ص ۹۶)ب. جَعفَرِبنِ محمّد بنِ عُبَیدِالله: توصیفی از او در کتب رجالی نشده است.ج: محمّد بنِ عِیسَی الطلحی القُمِّی: توصیفی از او در کتب رجالی نشده است.د: محمّد بنِ سُلَیمَان: ضعیف و متهم به غلو است. (الطوسی، ۱۴۱۵، ص ۳۴۳و ص ۳۶۳/ الحلی، ۱۴۱۷، ص ۲۵۰ و ص ۲۵۶/ نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۱۸۲ و ص ۳۶۵/ ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج۱، ص ۹۱)متن این روایت درباره ی آیه شریفه ذیل است: (وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِی وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا) (طه: ۱۱۵)؛ پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ اما او فراموش کرد، و عزم استواری برای او نیافتیم.در میان مفسران، دیدگاه واحدی درباره ی «عهد» نام برده وجود ندارد، بلکه سه احتمال در این باره مطرح شده که به شرح ذیل است:
۱-همان فرمان نزدیک نشدن به درخت بوده است که فرمود (لَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ) (بقره: ۳۵)۲- اعلام دشمنی ابلیس با آدم و همسرش بوده است که فرمود: (ِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ ) (طه، ۱۱۷)۳- عهد نام برده به معنای «میثاق» عمومی است که از همه انسان ها عموما، و از انبیا خصوصاً، و به وجهی مؤکدتر و غلیظ گرفته است.نویسنده تفسیر المیزان، در تفسیر آیه شریفه، نظر واحدی ارائه نکرده؛ چرا که در یک موضع، احتمال نخست را ترجیح داده و معتقد است: آنچنان که از داستان آن جناب در چند جای قرآن برمی آید، مقصود از «عهد» عبارت بوده از نهی از خوردن از درخت؛ همان گونه که در آیه ۱۹ سوره «اعراف» چنین آمده است: (وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ)؛ به این درخت نزدیک نشوید. (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۳۰۷/ طباطبائی ۱۴۱۷، ج ۱۴، ص ۲۱۹)ایشان در جای دیگر، احتمال اولی را صحیح نمی داند؛ زیرا آیه شریفه (فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ ) (اعراف: ۲۰) و آیه بعدش ( وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ) تصریح دارد بر اینکه آدم در حین خوردن از درخت، نه تنها خدا را فراموش نکرده بود، بلکه کاملاً به یاد آن بود، در حالی که درآیه مورد بحث، از عهدی گفت و گو شده است که آدم آن را فراموش کرد. ایشان احتمال دوم را (همان تهدیدی که خدای تعالی کرده و ایشان را از پیروی ابلیس زنهار داد) نیز هر چند بعید نمی داند، ولی با ظواهر آیات مطابق نمی بیند و می نویسد: از ظاهر آیه نام برده بر می آید که منظور از آن زنهار، تهدید خصوص آدم (علیه السلام) است. بدین روی، احتمال سوم، یعنی «عهد» به معنای «میثاق کلی» – نه به معنای «زنهار از ابلیس»- را با آیه مناسب می داند. (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۱، ص ۱۹۷ و ۱۹۸/ طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱، ص ۱۲۸ به بعد)علامه طباطبائی در جای دیگر، در خصوص روایت نام برده و روایات مشابه آن نیز معتقد است: این گونه روایات از باب تفسیر نیست، بلکه معنای مذکور در روایت درباره ی بطن قرآن است که احکام را به حقیقت آنها، و عهدها را به تأویل آنها ارجاع داده و این همان «ولایت الهی» است، نه تفسیر لفظ آیه. دلیل بر آنکه این گونه مطالب تفسیر نیست، اینکه این آیات، که دوازده آیه است، یک قصه را بیان می کند و اگر حمل آیه اول بر این معنا تفسیر باشد دیگر در آیات، چیزی که بر نهی از خوردن درخت دلالت کند، که رکن و اساس داستان و تکیه سایر آیات بر آن است، باقی نمی ماند. (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۳۲۲/ طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱۴، ص ۲۳۰)باید توجه داشت که در برابر این حدیث، احایث دیگری از اهل بیت (علیهم السلام) صادر شده است که «عهد» را «نهی از نزدیک شدن به درخت» معرف می کند، برای مثال، از امام صادق (علیه السلام) در حدیث صحیحی گزارش شده است:عَلِیُّ بنُ إبرَاهِیمَ عَن أبِیهِ عَن الحَسَن بنِ مَحبُوبٍ عَن محمّد بنِ الفُضَیلِ عَن أبِی حَمزَه الثمالی عَن أبِی جَعفَر (علیه السلام) قَالَ: « إِنَّ اللهَ – تَبَارَکَ وَ تَعَالَی – عَهِدَ إِلَی آدَمَ (علیه السلام) أن لَا یَقرَبَ هَذِهِ الشَجَرَه، فَلَمَّا بَلَغَ الوَقتُ الَّذُی کَانَ فِی عِلمِ اللهِ أن یَاکُلَ مِنهَا فَنَسِیَ فَأکَلَ مِنهَا، وَ هُوَ قَولُ اللهِ – عَزَّوَجَلَّ- ( وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِی وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا) فَلَمَّا أکَلَ آدَمُ (علیه السلام) مِن الشَجَرَه…» (کلینی، ۱۳۶۳، ج۸ ص ۱۱۳، ح ۹۲)این روایت به طریق دیگری نیز آمده است: « الطَّالَقَانِیُّ عَن أحمََدَ بنِ محمّد الهَمَدَانِیَّ عَن عَلَیِّ بنِ الحَسَنِ بنِ فَضَّالٍ عَن أبِیهِ عَن محمّد بنِ الفُضَیلّ عَنِ الثُّمَالِیَّ عَن أبِی جَعفَرٍ (علیه السلام) قال..» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۱، ص۴۳) همچنین: «حدثنا محمد بن ابراهیم بن اسحاق – رضی الله عنه- قال: حدثنا أحمد بن محمد الهمدانی قال: حدثنا علی بن الحسن بن علی بن فضال عن أبیه عن محمد بن الفضیل عن أبی حمزه الثمالی عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر (علیه السلام) قال: …» (صدوق، ۱۴۰۵، ج۱، ص ۲۱۳)ترجمه: خدای – عزّوجل – با آدم عهد کرده بود که به درخت نام برده نزدیک نشود، ولی وقتی آن هنگام رسید که در علم خدا گذشته بود که آدم سرانجام از آن درخت خواهد خورد، آدم عهد نام برده را فراموش کرد و از آن درخت خورد، و این است مراد خدای تعالی از اینکه فرمود: (وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِی وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا…) (طه: ۱۱۵)بنابراین، به نظر می رسد دلیلی ندارد تا ما به هر وسیله ممکن – ولو به وجهی ضعیف – از این گونه روایات دفاع کنیم. حتی در صورت پذیرش این نکته که روایت مذکور تأویل یا بیان مصداق است – آن گونه که مرحوم علامه طباطبائی معتقد است – معنایی صحیح و متناسب با آیه نمی توان برای آن تصور نمود. از این رو، آنچه به ذهن می رسد این است که روایت مذکور ساخته و پرداخته دست غالیانی همچون محمد بن سلیمان باشد.دوم. «الحُسَینُ بنِ محمّد عَن مُعَلّی بنِ محمّد عَن محمّد بنِ أورَمََه عَن عَلِیِّ بنِ حَسَّانَ عَن عَبدِ الرَّحمَنِ بنِ کَثیِرٍ عَن أبِی عَبدِاللهِ (علیه السلام) فِی قَولِهِ تَعَالَی: (هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ مِنهُ آیاتُ مُحکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الکِتابِ) قَالَ: اَمیِرُالمُومِنیِن َ(علیه السلام) وَ الأَئِمَه وَ (اُخرُ مُتَشابِهاتٌ) قَالَ: فُلَانٌ وَ فُلََانٌ، فَامَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم زَیغٌ أََصحَابُهُم وَ اَهلُ وَلَایَتِهِم (فَیَتَّبّعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنهُ ابتِغَاءَ الفِتنَهِ وَ ابتِغَاءِ تَأوِیلهِ.) (کلینی، ۱۳۶۳، ج۱، ص ۴۱۵، ح ۱۴/ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۱، ص ۳۱۲)سند روایت ضعیف است؛ زیرا:
۱٫معلی بن محمد: مضطرب الحدیث و المذهب شناخته شده است. (نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۴۱۸/ ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج۱، ص ۹۶)۲٫ علی بن حسّان: غالی و به طور جدّ، ضعیف و فاسدالاعتقاد است. (نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۲۵۱ و ص ۴۵۲/ ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج ۱، ص ۷۷)۳٫ عبدالرحمن بن کثیر الهاشمی: به ظاهر امامی است، ولی ضعیف و وضّاع حدیث است. (نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۲۳۵/ حلی، ۱۴۱۷، ص ۲۳۹)متن روایت درباره ی آیه شریفه است: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ ) (آل عمران: ۷)؛ او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن، آیات «محکم» [صریح و روشن] است که اساس این کتاب است (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجع به اینها برطرف می گردد) و قسمتی از آن «متشابه» است [آیاتی که به سبب بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می رود، ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستی) برای آن می طلبند.حتی اگر بتوان این روایت را به عنوان بیان مصداق پذیرفت، در این حدیث تعدادی از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) از آیات الهی معرفی شده اند که این نمی تواند صحیح باشد. آن گونه که نویسنده تفسیرالمیزان بیان کرده، آیات محکم و متشابه الهی از یک سنخ است، با این تفاوت که محکمات ام الکتاب هستند. آیات محکم از این نظر «ام الکتاب» خوانده می شوند که مرجع آیات متشابه هستند. پس قرآن کریم مشتمل بر آیاتی است که مادر و مرجع آیات دیگر است که متشابهند؛ آیاتی که برای فهمشان باید به آیات محکم رجوع نمود تا به کمک آنها، معنایشان مشخص شود و در نتیجه، همان آیات نیز محکم می شوند. (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۳، ص۳۰و ۳۱/ طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۳، ص ۲۰)از این رو، بدیهی است که تطبیق آیات متشابه بر دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نوعی مدح و تمجید از آنان است که سزاوار آن نیستند.سوم. «الحُسَینُ بنُ محمّد عَن مُعَلَّی بنِ محمّد عَن مُعَلِیِّ بِنِ أسبَاطٍ عَن عَلِی ِّبنِ أبِی حَمزَه عَن أبِی بَصیِرٍ عَن أبِی عَبدِاللهِ (علیه السلام) فِی قَولِ اللِه – عَزَّوَ جَلَّ- وَ مَن یُطِعِ اللهَ وَ رَسُولُهُ فِی وِلَایَه عَلِیٍّ وَ وِلَایَه الائِمَه مِن بَعدِهِ فَقَد فَازَ فَوزاً عَظیِماً، هکذا نزلت.» (کلینی، ۱۳۶۳، ج۱، ص ۴۱۴، ح ۸/ عروسی حویزی، ۱۴۱۵، ج۴، ص ۳۰۹/ قمی، ۱۳۶۷، ج۲، ص ۱۹۸)ترجمه: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که این آیه شریفه در حقیقت این گونه نازل شده بود: «و هر کس از خدا و رسول او درباره ی ولایت علی و ولایت ائمه پس از او اطاعت کند، البته به سعادت و پیروزی بزرگ نایل شود.»این روایت درباره ی آیه شریفه ذیل است: (وَمَنْ یطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا) (احزاب: ۷۱)؛ هر کس از خدا و رسولش اطاعات کند البته به سعادت و پیروزی بزرگ نایل شود.سند حدیث ضعیف است؛ زیرا:
۱٫معلّی بن محمّد: نزد نجاشی مضطرب الحدیث و المذهب شناخته شده است (نجاشی، ۱۴۱۶، ص ۴۱۸/ ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج۱ ص۹۶)۲٫ علی ابن حمزه بطائنی: از بزرگان واقفی بوده، و عقیده مشترک واقفیان انکار مرگ امام است. (سبحانی، ۱۴۱۴، ج۸ ص ۳۸۵) وی در بیشتر کتاب های رجالی. کذاب و ملعون شناخته شده است. (ابن الغضائری، ۱۴۲۲، ج ۱، ص ۸۳/ طوسی، ۱۴۰۴، ص ۳۳۹، ص ۴۰۴-۴۰۶و ۴۴۴و ۴۴۵و ۲۵۰/ حلی، ۱۴۱۷، ص ۲۳۲/ طوسی، ۱۴۱۷، ص ۲۸۳)البته باید توجه داشت که صِرف وجود برخی غالیان در سند حدیث و ضعف سندی، سبب نمی شود تا روایت را جعلی بدانیم.از نظر متن نیز این روایت (در صورتی که نتوان آن را بر معنای صحیحی حمل کرد) قرآن کریم را تحریف شده معرفی می کند. از این رو، برخی این اضافات را از موضوعات علی بن ابی حمزه می دانند و یا اینکه او از کتاب های تفسیر باطنی علی بن حسان یا عبدالرحمن بن کثیر و یا سایر غلات برگرفته است. (معروف الحسینی، ۱۹۷۸، ص ۳۱۴)روایت مورد بحث قابل حمل بر معنایی صحیح است. علامه طباطبایی نیز این گونه روایات تفسیری را یا از باب اشاره به سبب نزول (به این معنا که این گونه بود که آینه نازل شد) و یا از باب «جری و تطبیق» ذکر می کنند. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۱۲، ص ۱۱۳) البته ایشان روایات اسباب نزول را به طور کلی رد کرده و معتقدند: ما به روایات اسباب نزول اعتماد نداریم؛ زیرا اولاً، اسباب نزول این کتاب نظری و اجتهادی است، نه نقلی محض. با تحقق چنین احتمالی، روایات اسباب نزول اعتبار خود را از دست می دهد. ثانیاً، اگر روایات اسباب نزول از حیث سند هم صحیح باشد ممکن است متن آن به سبب شایع شدن نقل به معنا در حدیث و بی مبالاتی در ضبط حدیث اشتباهاتی داشته باشد. به همین دلیل، باز هم قابل اعتنا نیست. همچنین ممکن است از باب جعل و دسیسه باشد و وقتی شیوع جعل و دسیسه و به ویژه اسرائیلیات در آن وارد شده باشد دیگر اعتمادی به اسباب نزول باقی نخواهد ماند. آری، این مقدار قابل اعتماد هست که انسان از آنها کشف کند که ارتباط مخصوصی بین آیات و وقایع زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد. (طباطبائی، ۱۴۱۷، ج۷، ص ۱۵۷و ۱۵۸)مهدوی راد نیز مراد از این گونه نزول ها را وحی های بیانی (غیرقرآنی) می داند که در توضیح و تفسیر آیات توسط جبرئیل (علیه السلام) بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. (مهدوی راد، ش ۳۷، ص۱۰۱)بنابراین، روایت نام برده از نظر متن ایرادی ندارد. پس تردید در راویان آن است، و به دلیل وجود برخی غالیان در اسناد حدیث – همان گونه که ذکر شد – این توهم را ایجاد کرده که از کتاب های تفسیر غالیان برگرفته شده و ساختگی است.با توجه به آنچه ذکر شد، می توان چنین نتیجه گرفت که فعالیت گسترده ی غالیان در جعل حدیث از یک سو، سبب روی گردانی برخی از دانشمندان از روایاتی شده که این غالیان در سند آن دخیل بوده اند و آنها را در شمار روایات تحریف قرآن قلمداد کرده اند. و از سوی دیگر، توان برخی مفسران را در پاسخ گویی به این شبهات به خود مصروف داشته است.بنابر آنچه ذکر شد، می توان آثار جعل حدیث غالیان بر تفسیر را به طور خلاصه، چنین بیان نمود:اول. گستردگی وضع و جعل حدیث توسط غالیان. اعتماد به برخی احادیث تفسیری و تأویلی اهل بیت (علیهم السلام) را دچار خدشه کرده است.دوم. برخی اصحاب ائمه اطهار (علیهم السلام) و دانشمندان شیعه را به ناروا در معرض سوء ظن و اتهام غلو قرار داده است، به گونه ای که نمی توان به سادگی به همه احادیث این افراد اعتماد کرد (داوری، ۱۴۲۶، ج۲، ص ۳۳۶-۴۴۸/ مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۳، پاورقی ص۱) تا جایی که سبب گشته است حدیث شناس و دانشمند بزرگی همچون کلینی نیز در معرض آسیب این جریان قرار گیرد و در نتیجه، نتوان بر تمام احادیث تفسیری و تأویلی نقل شده توسط ایشان در کتاب الکافی اعتماد کامل نمود.سوم. سبب شده است تا برخی تفاسیر و تأویلات موجود در تفاسیر شیعه، تنها به بیان تأویل و مصداق بارز آیات درباره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) و یا دشمنان ایشان محدود گردد.چهارم. سبب شده تا دشمنان شیعه برخی از عقاید برحق را، که جزو معتقدات اصلی شیعه و پایه تفسیر صحیح آیات است، به بهانه غلو در آن، مورد هجوم قرار داده، در معرض تشکیک قرار دهند، به گونه ای که حتی برخی از دانشمندان شیعه نیز تحت تأثیر این جوسازی ها، منکر آن عقاید گردیده اند.به عنوان نمونه، می توان از عقیده به عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از هر گونه خطا و اشتباه در قول و فعل، نام برد. اهل سنت تنها به عصمت در قول دینی (تبلیغی) قایل هستند و عصمت در امور دنیوی و عصمت از سهو فعلی را منکرند. آنها همچنین عصمت قبل از پیامبری را نفی کرده، معتقدند: نمی شود از رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الگو گرفت؛ چرا که آن حضرت بشر است و گاه عصبانی می شود و ممکن است بی سبب بر کسی خشم بگیرد، یا دشنام دهد. (مسلم، ج ۸، ص ۲۶/ ابو ریه، ص ۴۱/ فخرالدین رازی، ۱۴۰۶، ص ۸) به نظر می رسد در اثر تبلیغات گسترده غالیان و جوسازی های دشمنان، دانشمند بزرگی همچون مرحوم شیخ صدوق به پی روی از استادش، ابن الولید، به گمان اینکه این عقیده از ناحیه غالیان وضع و داخل در دین شده، منکر عصمت نبی در امور دنیوی گردیده و معتقد به جوار سهو نبی در افعال گردیده است.شیخ صدوق (رحمه الله) می گویند: غالیان از مفوّضه- که خداوند آنها را لعنت کند سهو نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) را انکار می کنند و می گویند: اگر بر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) جایز باشد که در نماز مرتکب سهو گردد، پس باید روا باشد بر او که در تبلیغ نیز سهو کند؛ چرا که نماز بر او یک فریضه است. (صدوق، ۱۴۰۴، ج۱، ص ۳۵۸ و ۳۵۹، ح ۱۰۳۱)ایشان در خانمه کلام خود، از قول محمد بن الحسن بن احمد الولید نقل می کند که گفت: « اولین درجه غلو، نفی سهو از نبی (صلّی الله علیه و آله و سلم) است.» (صدوق، ۱۴۰۴، ج۱، ص ۳۵۸ و ۳۵۹، ح ۱۰۳۱)البته بعید نیست مراد ابن الولید از «نفی سهو»، سهوی باشد که از خداوند متعال نفی می شود: (لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ )(بقره: ۲۵۵) که در این صورت، ایشان برای مقابله با اندیشه غلو در حق پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلم) چنین موضعی اتخاذ کرده، که در جای خود صحیح است. اما در کلام مرحوم صدوق، به سهو نبی در نماز اشاره شده، که پذیرفته نیست. این در حالی است که «زیارت جامعه کبیره» را، که در بردارنده مقامات و صفات و کمالات امامان معصوم (علیهم السلام) (از جمله عصمت الهی آنان) است، شیخ صدوق به طور کامل در کتاب من لا یحضره الفقیه (صدوق، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۳۷۰، ب ۲۲۵، ح۲) روایت کرده و در آغاز کتاب، به صحت همه محتویات آن حکم نموده و آن را حجت فیمابین خود و خدا قرار داده است. پس چگونه می توان کمتر از آن را برای پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) معتقد شد؟البته بسیاری از دانشمندان شیعه با هوشیاری کامل، متوجه این مسئله بوده و سهو نبی را رد کرده و درباره ی عصمت ایشان کتاب نوشته اند. از جمله آنان، شیخ مفید (رحمه الله) کتابی به نام عدم سهوالنبی (صلّی الله علیه و آله و سلم) را در این زمینه کرده است.
ادامه دارد…
پینوشتها:
۱٫ استاد یار جامعهالزهرا۲٫ استاد دانشگاه قممنبع مقاله:فصلنامه علمی- پژوهشی شیعه شناسی، سال دهم، شماره ی ۳۸، تابستان ۱۳۹۱٫
/م
مقالات مرتبط :
غالیان و تأثیر برخی اقدامات آنان بر فرهنگ قرآنی شیعه (۲)

















هیچ نظری وجود ندارد