دشمنی متوکل با آل علی و اهلبیت(علیهم السلام) روشن است و میتوان آنرا از متواترات تاریخ دانست. او نمیتوانست دیدگاه معتزلهی بغداد در افضلیت علی(علیه السلام) را تحمّل کند؛ از اینرو بر ایشان سخت گرفت و به حمایت اهل حدیث، که افضلیت را به ترتیب خلافت میدانست و حتی در افضلیت علی(علیه السلام) هم حرف داشتند؛ پرداخت. او محدثان را به سامرا فراخواند و درهم و دینار زیادی خرج آنها کرد تا حدیث بگویند و بنویسند و عقاید معتزله را با این احادیث سست و عقاید خود را تقویت کنند:
«.. فأظهر المیل إلی السنة، و نصر أهلها، و رفع المحنه وکتب بذلک إلی الآفاق… واستقدم المحدثین إلی سامراء، و أزل عطایاهم و أکرمهم، وأمرهم بأن یحدثوا بأحادیث الصفات و الرؤیة، وجلس أبوبکر بن أبی شیبة فی جامع الرصافة، وفاجتمع إلیه نحو من ثلاثین ألف نفس، وجلس أخوه عثمان فی جامع المنصور، فاجتمع إلیه أیضا نحو من ثلاثین ألف نفس…»([1])
متوکل خلیفهی ناصبی:
در ناصبی بودن متوکل اختلافی نیست؛ هرچند برخی خواستهاند او را از آن پاک کنند.
برای نمونه ذهبی که خود متهم است دربارهی متوکل میگوید:
«… وقد کان المتوکّل منهمکا فی اللّذات و الشُّرْب، فلعله رُحم بالسّنّة، ولم یصحّ عنه النصب»([2])
ابوالفرج اصفهانی گوید:
«وکان المتوکل شدید الوطأة علی آل أبیطالب، غلیظا علی جماعتهم، مهتما بأمورهم،([3]) شدید الغیظ والحقد علیهم، و سوء الظن و التهمة لهم، واتفق له أن عبیدالله بن یحیی بن خاقان وزیره یسیء الرأی فیهم، فحسن له القبیح فی معاملتهم، فبلغ فیهم مالم یبلغه أحد من خلفاء بنی العباس قبله…»([4])
جنایات متوکل و سختگیریهای او نسبت به اهلبیت(علیهم السلام)، بسیار است و در اینجا تنها به گوشهای از آن پرداخته شود:
جنایات متوکل:
1ـ در دوران او بسیاری از علویان مانند «محمد بن صالح بن عبدالله» که از فرزندان امام حسن(علیه السلام) بود تحت تعقیب قرار گرفت و زندانی شدند و تا پایان عمر در زندان بودند.([5]) «محمد بن جعفر بن حسن» نیز که از فرزندان امام حسین(علیه السلام) بود به زندان افکنده شد و در آنجا بود تا از دنیا رفت.([6])
«احمد بن عیسی بن زید بن علی(علیه السلام)» نیز همواره از دست مزدوران متوکل گریزان بود؛ تا اینکه در حال گریز و اختفا از دنیا رفت.([7])
2ـ او در سال 236 یعنی تنها چهار سال پس از روی کار آمدنش دستور ویران کردن بارگاه امام حسین(علیه السلام) را داد.
طبری گوید:
«… وفیها أمر المتوکّل بهدم قبر الحسین بن علی، و هدم ما حوله من المنازل و الدّور، و أن یُحدث ویُبذر ویُسقی موضع قبر، و أن یمنع الناس من إتیانه…»([8])
3ـ ابن اثیر میگوید:
«… وکان المتوکل شدید البغض لعلی بن أبیطالب(علیه السلام) ولأهل بیته، و کان یقصد من یبلغه عنه أنه یتولی علیّا وأهله بأخذ المال و الدّم…»؛
وی در ادامه میگوید:
«… وکان من جملة ندمائه عبادة المخنث و کان یشدّ علی بطنه تحت ثیابه مخدّة ویکشف رأسه و هو أصلع ویرقص بین یدی المتوکل والمغنون یغنون: قد أقبل الأصلع البطین خلیفة المسلمین، یحکی بذلک علیا(علیه السلام)، والمتوکل یشرب ویضحک…»([9])
یعنی اینکه، یکی از ندیمان متوکل که عبادهًْ نام داشت بر روی شکمش و زیر لباسهایش بالشی قرار میداد و در مجلس متوکل میرقصید و با این کار علی(علیه السلام)را مسخره میکرد و این در حالی بود که مغنیان و آوازه خوانان میخواندند و متوکل مینوشید و میخندید([10]).
گویا منتصر، پسر متوکل در این مجلس هم بوده و به پدر دربارهی این کارها اعتراض کرده و متوکل در پاسخ او گفت: ای آوازه خوانان، این شعر را بخوانید:
غار الفتی لابن عمه رأس الفتی فی حرّ أمّه
یعنی: این جوان (منتصر)، برای پسر عمویش (علی(علیه السلام)) به غیرت آمد؛ پس سر این جوان در فلان مادرش باد([11]).
4ـ او تمام کسانی را که از ناصبیان بودند، ندیمان و همنشینان خود برگزیده بود و آنها مدام او را علیه علویان و اهلبیت(علیهم السلام) بدبین و بدبینتر میکردند.
ابن اثیر گوید:
«… وقیل: إن المتوکل کان یبغض من تقدمه من الخلفاء، المأمون والمعتصم والواثق فی محبّة علی وأهل بیته و إنما کان ینادمه و یجالسه جماعة قد اشتهروا بالنصب والبغض لعلی منهم علی بن الجهم الشاعر الشامی … و عمروبن فرخ الرخجی … و عبدالله بن محمد بن داود الهاشمی المعروف بابن أترجة، وکانوا یخوفونه من العلویین ویشیرون علیه بإبعادهم والاعراض عنهم والإساءَة إلیهم…»([12])
آری! ذهبی میگوید: متوکل ناصبی نبوده و در او نصبی نیست. یعنی اینکه او نسبت به متوکل غیرت به خرج داده است. حال اگر کسی، شعری را که متوکل برای فرزندش خواند، برای ذهبی بخواند؛ چه باید کرد؟!
5ـ او بسیاری از شیعیان و دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) را به زجر کشت؛ که شاید مشهورترین آنان «ابن سکیت» باشد.([13])
سیوطی میگوید:
«وفی سنة 244 ه، قتل المتوکّل یعقوب بن السّکیت، الامام فی العربیة، فانّه ندبه إلی تعلیم أولاده، فنظر المتوکّل یوما إلی ولدیه المعتز والمؤید فقال لابن سکیت: من أحبّ إلیک أ هما أو الحسن والحسین؟ فقال قنبر ـ یعنی مولی علی ـ خیر منهما، فأمر الأتراک فداسوا بطنه حتی مات، وقیل: أمر سبلِّ لسانه فمات … وکان ابن سکّیت رافضیا».([14])
بله، جزای کسی که فرزندان پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) را بر فرزندان متوکل مقدم بدارد این است که او را باید به رافضی بودن متهم کرد!!!.
6ـ او حتی به اهل حدیث هم رحم نکرد و اگر آنان دست از پا خطا میکردند حالشان را جامیآورد و بر جایشان مینشاند. برای نمونه کاری که او با «نصر بن علی جهضمی» کرد را میتوان یادآور شد. نصر روایتی را در فضائل اهل بیت(علیهم السلام)، نقل کرد که به گوش متوکل رسید و دستور داد 1000 تازیانه به او بزنند؛ و زمانی متوکل دست از او برداشت که شهادت داده شد او از اهل حدیث است.
مزّی گوید:
«… عبدالله بن أحمد بن حنبل، قال: حدثنی نصر بن علیّ، قال: أخبرنی علی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علیّ، قال: حدّثنی أخی موسی بن جعفر … أن النبی(صل الله علیه و آله)أخذ بید حسن و حسین، فقال: «من أحبّنی وأحبّ هذین وأباهما وأمهما کان معی فی درجتی یوم القیامة». قال عبدالله بن أحمد: لمّا حدّث نصر بن علیّ بهذا الحدیث، أمر المتوکّل بضربه ألف سوط، فکلّمه جعفر بن عبدالواحد و جعل یقول له: هذا الرجل من أهل السنّة، ولم یزل به حتی ترکه … .
قال الحافظ أبوبکر: إنّما أمر المتوکّل بضربه لأنّه ظنّه رافضیا، فلما علم أنّه من أهل السنّة ترکه»([15])
محاصرهی اقتصادی اهلبیت(علیهم السلام) از سوی متوکل:
بر همهی این جنایات، باید فشارهای اقتصادی را که متوکل و دربار او بر علویان و اهلبیت(علیهم السلام) وارد میکردند اضافه کرد. برای نمونه متوکل شخصی را که ناصبی بود، فرماندار مکه و مدینه کرد و او نیز تا آنجا که میتوانست به آلعلی(علیه السلام) سخت میگرفت، به گونهای که زنان علوی برای آنکه بتوانند نماز بگزارند، چون بیش از یک پیراهن نداشتند، به ترتیب نماز میخواندند.
ابوالفرج گوید:
«واستعمل علی المدینة و مکة عمرو بن الفرج الرخجی، فمنع آل أبیطالب من التعرض لمسألة الناس، و منع الناس من البرّ بهم، وکان لایبلغه أن أحدا أبر أحدا منهم بشیء ـ و إن قلّ ـ إلاّ أنهکه عقوبة و أثقله غرما، حتی کان القمیص یکون بین جماعة من العلویات یصلین فیه واحدة بعد واحدة، ثم یرفعنه و یجلس علی معاز لهن عوادی حواسر…»([16])
متوکل همچنین «فدک»، را که همه دارایی علویان از آن بود، مصادره کرد و این در حالی بود که درآمد فدک 24000 دینار طلا بود. متوکل فدک را به «عبدالله بن عمر بازیار» که از دوستانش بود، بخشید.([17])
اینها همه در حالی بود که هزینهی ریخت و پاشهای دربار متوکل و ساختن کاخها سر به میلیونها درهم و دینار میکشید.
یعقوبی میگوید:
«و بنی المتوکّل قصورا أنفق علیها أموالاً عظاما منها: الشاه، والعروس، و الشبداز، والبدیع، والغریب، والبرج، وأنفق علی البرج 000/700/1 دینار»([18])
متوکل تصمیم گرفت پسرش «عبدالله معتزّ» را ختنه کند و به این منظور تشریفات بسیار پرخرج و سرسام آوری به راه انداخت که مورخان به تفصیل نوشتهاند([19]). برای نمونه فرشی را که طول آن یکصد ذراع و عرض آن پنجاه ذراع بود، برای تالار قصر که دارای همین ابعاد بود، تهیه کردند و برای پذیرایی از میهمانان 4000 صندلی از طلا و مرصع به جواهر در تالار قصر چیدند!.
به فرمان متوکل 000/000/20 درهم که برای نثار آماده شده بود، بر سر زنان و خدام و حاشیهنشینان نثار کردند؛ و 000/000/1 درهم که روی آنها عنوان جشن و مراسم ختنه کنان حک شده بود، بر سر آرایشگر و ختنه کننده و غلامان و پیشکاران مخصوص نثار گردید!
آن روز از ختنه کنندهی معتزّ پرسیده شد که تا موقع صرف غذا، چه مبلغی عائد تو گردید؟ گفت: هشتاد و چند هزار دینار، غیر از اشیای زرین و انگشتری و جواهر! وقتی که صورت مخارج جشن «ختنهکنان» به متوکل تسلیم شد، بالغ بر 000/000/86 درهم شده بود»([20])
سیوطی میگوید:
«وقال المسعودی([21]): لایعلم أحد متقدم فی جد ولا هزل إلا وقد حظی فیدولته، ووصلإلیه نصیبوافر منالمال، وکان منهمکا فی اللذت والشراب، وکان له أربعه آلاف سریة و وطیء الجمیع»([22]).
توصیف عمر متوکل در کلام خوارزمی
رسالهای از ابوبکر خوارزمی([23]) در دست است که در آن به ظلم و جنایات عباسیان به ویژه متوکل نسبت به اهلبیت(علیهم السلام) اشاره میکند.
او در بخشی از این رساله میگوید:
«… ویموت إمام من أئمة الهدی و سید من سادات بیت المصطفی، فلا تتبع جنازته، ولا تجصص مقبرته، و یموت ضراط لهم أو لاعب أو مسخرة أو ضارب، فتحضر جنازته العدول و القضاء، و یعمر مسجد التعزیة عنه القوّاد والولاة، و یسلم فیهم من یعرفونه دهریا أو سوفسطائیا و یسفکون دم من سمّی ابنه علیا… و أن بعض شعراء الشیعة یتکلّم فی ذکر مناقب الوصی بل فی ذکر معجزات النّبی صلیالله علیه و سلم فیقطع لسانه و یمزّق دیوانه… حتّی أن هارون ابن الخیزران و جعفر المتوکّل علی الشیطان لاعلی الرحمان، کانا لایعطیان مالاً ولا یبذلان نوالاً إلاّ لمن شتم آل أبی طالب و نصر مذهب النواصب مثل عبدالله بن مصعب الزبیری و وهب بن وهب البختری… یمنعون آل أبی طالب میراث أمّهم و فیء جدّهم… یشتهی العلوی الأکلة فیحرمها، و یقترح علی الأیام الشهوة فلا یطعمها، و خراج مصر و الأهواز و صدقات الحرمین و الحجاز تصرف إلی إبراهیم الموصلی… و المتوکل زعموا یتسری باثنی عشر ألف سریة، و السید من سادات أهل البیت یتعفف بزنجیة أو سندیة، و صفوة مال الخراج مقصورة علی أرزاق الصفا عنة و علی موائد المخاتنة… و یبخلون علی الفاطمی بأکلة أو شربة… و القوم الذین أحل لهم الخمس و حرمت علیهم الصدقة، و فرضت لهم الکرامة و المحبّة، یتکفّفون ضرّا و یهلکون فقرا، و یرهن أحدهم سیفه و یبیع ثوبه… لیس له ذنب إلاّ أنّ جدّه النبی و أبوه الوصی و أمّه فاطمة و جدّته خدیجة و مذهبه الایمان و إمامه القرآن…
… و ماذا أقول فی قوم… حرثوا تربة الحسین بالفدان و نفوا زوّاره إلی البلدان…»([24])
ترجمه: پیشوایی از پیشویان هدایت و سیدی از سادات خاندان نبوت از دنیا میرود؛ کسی جنازهی او را تشییع نمیکند؛ و قبر او گچکاری نمیشود، امّا چون دلقک و مسخرهای و بازیگری از آل عباس بمیرد، تمام عدول (عدول دارالقضاء) و قاضیان، دهریان و سوفسطائیان، در تشیع جنازه او شرکت میکنند و از شر ایشان (آل عباس) در امانند؛ لیکن آنها هر که را شیعه بدانند، به قتل میرسانند. هر کس نام پسرش را علی بگذارد، خونش را میریزند. شاعر شیعه، چون در مناقب وصی و معجزات نبی، شعر بگوید، زبانش را میبرند و دیوانش را پاره میکنند. هارون پسر خیزران (مقصود واثق خلیفه است) و جعفر متوکل، در صورتی به کسی عطا و بخشش مینمودند که به آل ابیطالب، دشنام گوید.
مذهب نصب کسانی چونان عبدالله بن مصعب زبیری و وهب بن وهب بختری مورد حمایت قرار گرفت. علویان از میراث مادر و فیء جدشان منع شدند. ایشان را از یک وعده خوراک منع میکنند در حالی که خراج مصر و اهواز و صدقات حرمین شریفین و حجاز به مصرف خنیاگرانی از قبیل ابن ابیمریم مدنی و ابراهیم موصلی و ابن جامع سهمی و زلزل ضارب و برموصا زامر (سرنا زن، نی زن) میرسد.
متوکل عباسی، 000/12 کنیز داشت؛ اما سیدی از سادات اهلبیت، فقط یک کنیز (خدمتکار) زنگی یا سندی داشت. اموال خالص و پاکیزهی خراج به دلقکها و مهمانیهای مربوط به ختنهی اطفال، سگبازان، بوزینه داران، مخارق و… منحصر شده است. در حالیکه یک وعده خوراک و یک جرعه آب را از اولاد فاطمه(سلام الله علیها) دریغ میدارند. قومی که خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است؛ و گواهیدادن به دوستی نسبت به ایشان فریضه است؛ از فقر، مشرف به هلاک هستند. یکی شمشیر خود را گرو میگذارد و دیگری جامهاش را میفروشد. گناهی ندارند، جز اینکه جدشان نبی و پدرشان وصی و مادرشان فاطمه و مادر مادرشان خدیجه و مذهبشان ایمان به خدا و راهنمایشان قرآن است.
من چه بگویم دربارهی قومی که تربت و قبر امام حسین(علیه السلام) را شخم زدند و در محل آن زراعت کردند و زائران قبرش را به شهرها تبعید نمودند.»([25])
[1]) همان؛ نيز نك: مروج الذهب؛ المسعودي؛ ج4، ص3.
[2]) تاريخ الإسلام؛ ج18، ص199 دار الكتب العربي.
[3]) بسوء الرّاي.
[4]) مقاتل الطالبيين؛ ص478.
[5]) همان؛ ص480.
[6]) همان؛ ص490.
[7]) همان؛ ص412.
[8]) تاريخ الأمم والملوک؛ ج9، ص185.
[9]) الكامل في التاريخ؛ ج6، ص108.
[10]) ترجمه، به اختصار بيان شد.
[11]) همان، ص109.
[12]) همان.
[13]) ابويوسف، يعقوب بن اسحاق 186ـ 244 هـ، لغوى، نحوى، راواى ايرانى تبار شيعى، سكيت لقب پدرش اسحاق بود كه به سبب افراط در سكوت بدان ملقب گرديد … پس آموزش فرزندان بزرگان از جمله … متوكل خليفه عباسى را بر عهده گرفت …؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ ج3، ص696.
[14]) تاريخ الخلفاء؛ ص348.
[15]) همان؛ ص360.
[16]) مقاتل الطالبيين؛ ص479.
[17]) سيرة الأئمة؛ مهدي البيشوايى؛ ص527.
[18]) تاريخ اليعقوبي؛ ج2، ص491.
[19]) «ولمّا أعذر المتوكل ابنه المعتزّ…»؛ نك: مآثر الإنافة في معالم الخلافة؛ القلقشندي، ج3، ص367.
[20]) سيرهى پيشوايان؛ مهدى پيشوايى، ص594.
[21]) مروج الذهب؛ ج4، ص40.
[22]) تاريخ الخلفاء؛ ص349.
[23]) محمد بن عباس 323 ـ 383 ق، شاعر، كاتب و اديب. از آنجا كه زادگاه خود و پدرش، خوارزم و مادرش از مردم طبرستان بود، خود را گاه «خوارزمى» و گاه «طبرى» معرفى مىكرده… غالب منابع بر شيعى بودن او متفق القولند… گرايش وى به تشيع در بسيارى از رسائل وى به خصوص آنهايى كه براى ابومحمد علوى نوشته… به چشم مىخورد و حتى گاه آشکارا خود را شيعه معرفى مىكند؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى؛ ج5، ص249.
[24]) رسائل أبيبكر الخوارزمي (وكتب إلى جماعة الشيعة نيسابور، لما قصدهم محمد بن إبراهيم و اليها)؛ صص 160ـ 172.
[25]) ترجمه با برخى اضافات از كتاب آل بويه؛ علىاصغر فقيهى؛ ص453.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















2 نظرات