پس از قتل مستعین، ترکان، زبیر بن متوکل([1]) را با لقب «المعتز بالله»، بر تخت نشاندند. خلافت او با بیم و هراس آغاز گردید؛ زیرا پس از آنکه ترکان سه تن از خلفای پیش از وی را به قتل رساندند، مسند خلافت براستی ناامن گردید. هم بدین سبب بود که معتز از ترس ترکان، هیچگاه، حتی در خواب، سلاح از خود دور نمیکرد و با جامهی خلافت میخوابید؛ و همواره میگفت: نمیدانم سرانجام سر من در دست بُغا یا سر او در دست من خواهد بود؛ و نیز میگفت: بیم آن دارم که بغا از آسمان یا از زیر زمین بر من درآید. این در حالی بود که سرداران ترک، هر کدام صاحب اختیار شده بودند و برای خود پیروان و طرفدارانی داشتند و برای به دست آوردن قدرت، همواره میجنگیدند؛ و هرچند یک بار، به نام مطالبهی مستمری و مواجب، به وزیر و خزانهی خالی هجوم میآوردند و اوضاع را بیش از پیش آشفته میکردند. معتز بر آن شد تا با استفاده از این اوضاع آشفته، خود را از سلطهی ترکان نجات دهد؛ از اینرو به سپاهیان مغربی روی آورد، امّا این کوشش نیز مانند کوششهای اسلاف او به نتیجه نرسید؛ لذا درصدد برآمد تا سران ترک را از میان بردارد. در این زمان، سپاه خلیفه بر وصیفِ ترک بشوریدند و او را به قتل رساندند؛ و ولید مغربی به تحریک معتز، بغا را در سال 254 ه از پای درآورد. وقتی ترکان چنین دیدند، بر خلع و قتل خلیفه همداستان شدند؛ پس بیاجازه وارد قصر او شده و پایش را بگرفتند و تا درِ اتاق کشیدند و سر و تنش را با چماق فرو کوفتند و پیراهنش را دریدند و در صحن خانه، در مقابل آفتاب نگه داشتند. گرما چنان بود که خلیفهی بیچاره از تفتیدگی زمین، یک پا را بر زمین مینهاد و دیگری را برمیداشت و ترکان سیلیاش میزدند و او چهرهی خود را با دست میپوشاند؛ آنگاه سه روز آب و غذا را از او باز داشتند و سپس زنده به گورش کردند([2]).
در دوران سه سالهی او نیز بسیاری از علویان و طالبیان یا کشته یا به زندان افکنده یا آواره شدند؛ کسانی مانند: «أحمد بن عبدالله»، «حسن بن یوسف»، «جعفر بن عیسی»، «عیسی بن اسماعیل»، «جعفر بن محمد بن جعفر» و «احمد بن محمد»([3])
اما بزرگترین جنایتی که در زمان معتز رخ داد، همانا شهادت امام دهم، علیبن محمد هادی(علیه السلام) بود.([4])
ابن صباغ مالکی گوید:
«… استشهد فی آخر ملکه أبو الحسن، لأنّه یقال إنه مات مسموما…»([5])
[1]) مروج الذهب؛ المسعودي، ج4، ص81.
[2]) تاريخ خلافت عباسى، از آغاز تا آل بويه؛ خضرى؛ ص102.
[3]) نك: مقاتل الطالبيين؛ الاصفهاني؛ صص524ـ526؛ نيز نك: مروج الذهب؛ المسعودي؛ ج4، ص94 و 95.
[4]) نور الأبصارق الشبلنجي؛ ص377.
[5]) الفصول المهمّة؛ ج2، ص1075.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد