بیش از ۳۲ سال است که افتخار خادمى آستان ملائک پاسبان امام على بن موسى الرضا علیه السلام را دارم و با این امید زنده ام که خدمت بسیارناچیزم به مصداق((عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم))مورد قبول سلطان خراسان واقع شود و گلبانگ سربلندى به آسمان زنم .در سالهاى اخیر خدمت که در کنار درب پیش روى مبارک مزار مشغول خدمت بوده و مى ایستادم و به ویژه در روزهاى مراسم مذهبى ، اعم از اعیاد و وفیات ،سیل خروشان عاشقان زیارت و پابوس امام علیه السلام را مشاهده مى کردم که وقتى به آستانه مى رسند تعدادى از آنان به خاک مى افتند و بهصورت سجده آستانه را مى بوسند و داخل مى شوند. در مقابل تعداد کمى نیز هستند که با مشاهده آنان که عتبه را مى بوسند،عمل آنان را بر نمى تابند و از ما مى خواهند تا مانع کار آنان گردیم و درمقابل این عتبه بوسى که به زعم آنها شرک است اگر مانع نمى شویم دست کم ، تذکرات لازم را بدهیم .گرچه تعداد اعتراض کنندگان اندک است ، لیکن اولا، طرفداران چنین تفکر که شیعه را متهم به شرک مى کنند و براى تبلیغات خود آزادى دارند وثانیا، تعداد اندک آنان نمایان گر وجود چنین گرایشى به تفکر آنان به ویژه در جامعه جوان شیعه مى باشد و در حرم مطهر هم فقط مى توانپاسخ کلى داد و این به هیچ وجه کافى نیست . از این رو به نظر مى رسید در اینمعضل فکرى و عقیدتى که ریشه در گذشته ها دارد و روشنگر تفکر غلو غالیان است لازم است پاسخى در خور دانش اکثر جوانان جامعه ، به زبان وقلمى دور از تعصب و یک سونگرى داده شود.آرى ، ضرر و زیان مخالفان اتحاد مسلمانان و غالیان در هر دو مکتب فکرى و خاصه شیعه که از این قاعده مستثنا نیست ، یقینا اگر بیش از دشمنان آنمکتب نباشد قطعا به اندازه آنها بوده و هست . از طرفى نیز سکوت در مقابلسیل اتهام به مکتب تشیع علوى جایز نیست و وظایف و تکالیفى را بر عهده انسانمسئول قرار مى دهد.اگر بینى که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینى گناه استدر چنین تفکراتى به سر مى بردم که کتاب موجز معیارالشرک فى القرآن به دستم رسید و با مطالعه آن دریافتم که نویسنده دانشمند در همین موضوع به صورت مکاتبه با استاد دانشگاهى که متاءثر از تفکرات غالیان غیر شیعه امامیه بوده به نحو احسن قلم زده است . کتاب به زبان عربى بود و دریغم آمد که ، موضوعى آن هم در این درجه از اهمیت به زبان فارسى برگردانده نشود و جوانان کشور نتوانند از این گنجینه علمى بهره ببرند.با مطالعه بیش تر و تعمق در مطالب ارزنده کتاب ، آن را اثر نفیسى یافتم که حق مطلب در آن ادا شده و با محوریت قرآن که موردقبول طرفین است نظریات و اشکال هاى طرفین را مطرح و پاسخ داده است ، به طورى که اگر هر مسلمان منصفى آن را بخواند و تدبر و تعمقداشته باشد، به خوبى به حقیقت مطلب پى مى برد، لیکن چون از طرفى مطالب کتاب استدلالى و در سطح علمى نوشته شده و از طرف دیگر،ادعاهاى نابه جا و غلط طرفداران چنین طرز تفکر در قالب کلمات و جملات و سرفصل هاى به ظاهر فریبنده و زیبا، چون((توحید خالص و کامل))و((جنگ درمقابل شرک و بت پرستى))و امثال این جملات وسوسه انگیز عرضه مى شود، چه بسا کششى در مرحله نخست ایجاد مى کند، بنابراین ، فهمکامل پاسخ علمى آن براى همه مقدور نبوده و شاید با اشکالاتى مواجه گردد. از این رو فهم و درک موضوع نیاز به مقدماتى دارد و باید با زبانىساده و قابل درک براى غیر متخصصان عنوان شود تا احتمال القا در اندیشه افرادى که براى باراول با موضوع برخورد مى کنند از بین برود که غلو در هر دو مکتب ویران گر است و باید حقیقت امر دور از هرگونه تعصب و یک سو نگرى روشنگردد.با این نیت و پس از مشاوره با اهل نظر بر آن شدیم پژوهشى اجمالى در تاریخ پیدایش چنین طرز تفکرى بهعمل آید و مقدمه اى بر کتاب نوشته شود تا معلوم گردد: آیا توسل به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله واهل بیت نبوت و اولیا در صدر اسلام ، روا و عملى بوده ، یا ساخته و پرداخته افراطیون مخالف در مکتب شیعه و یا تفسیر نادرست آیات قرآن وتاءویل غلط پاره اى از روایات نادر و ضعیف در نزد تسنن است که با کمک معاندان اسلام راستین که از هر فرصتى براى ایجاد تفرقه میان امتاسلامى به طور مستمر سود مى جویند، به وجود آمده است ؟دشمنان اسلام در سده هاى اخیر به حقیقتى پى برده اند و آن این است که ، پیاده شدن اسلام راستین در جهان بزرگ ترین سد راه سودجویى و بهرهکشى آنها از انسان ها و مانع بقاى تفکر سرمایه سالارى حاکم در جهان است . از این رو با ایجاد تفرقه بین مسلمانان بهخیال خودشان ، به هر وسیله اى دست مى یازند تا اسلام را تضعیف نموده و از بین ببرند.غافل از این که خداوند مى فرماید:(نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون )؛حافظ و نگهدارنده اسلام و قرآن خود خداوندمتعال است .اینک با پژوهش در این مسئله مورد اختلاف امید داریم دایره تفرقه مسلمانان تنگ تر شود تا ان شاء الله روزى از بین برود و تفرقه امت اسلامى بهاتحاد و شوکت ، و ناتوانى شان به قدرت تبدیل گردد. در طى این طریق ، چراغ راهنما را قرآن و روایاتى که موردقبول طرفین است قرار دادیم تا فرمان الهى را نیز اجرا کرده باشیم و به سندى غیرقابل انکار (کلام وحى ) اتکا کنیم ، آن جا مى فرماید:(ان تنازعتم فى شى ء فردوه الى الله و رسوله )؛اگر در امرى اختلاف و نزاع داشتید (حکم ) آن را به خدا و رسول خدا بازگردانید.نخستین سؤ ال در این مقطع ، این است که آیا توسل و تبرک جستن به قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله و عبادت گاه قرار دادن قبر آن بزرگوارو اهل بیت نبوت و اولیا و صلحا، چه در حال حیات و چه پس از رحلت آنان و به عبارت بهتر،متوسل شدن به درگاه حضرت حق جل جلاله با وسیله قرار دادن غیر خدا طبق موازین قرآنى شرک است ؟ که دشمنان اسلام نه تنها شیعه اثنا عشرى، بلکه همه فرق اسلامى را به این سبب به مشرک بودن متهم و محکوم نموده اند. پاسخ این سؤال را نخست در نگرش و عقیده دانشمندان اهل سنت جست وجو مى کنیم و آن را در سه قسمت((پیش از آفرینش))، و((درحال حیات))و((پس از رحلت رسول اکرم))بررسى مى نماییم .پیش از آفرینشتوسل حضرت آدم علیه السلامبیهقى در دلائل النبوه ؛ طبرانى در معجم صغیر و حاکم در مستدرک روایت مى کنند که خلیفه دوم (عمر بن خطاب ) گفت :رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هنگامى که آدم علیه السلام در بهشت مرتکب خطا گردید، به درگاه الهى چنینمتوسل شد: بار خدایا! مرا به حق محمد صلى الله علیه و آله بیامرز. خداوند فرمود: اى آدم ! تو از کجا محمد را شناختى در صورتى که من هنوز او رانیافریده ام ؟ آدم علیه السلام عرض کرد: بار خدایا! هنگامى که مرا آفریدى و روح در کالبدم دمیدى ، سر خود را بالا بردم و دیدم که بر ساقعرش عظمتت نوشته شده است :((لا اله الا الله محمدا رسول الله))دانستم که تو اسم کسى را در کنار اسم خویش قرار نمى دهى و به آناضافه نمى کنى جز این که او را از همه موجودات عالم بیش تر دوست مى دارى . خداوند فرمود: اى آدم ! راست گفتى ، محمد گرامى ترین انسان نزدمن است ، اینک که او را واسطه قرار دادى و به حق او از من مسئلت کردى ، از تو گذشتم و اگر محمد نبود، تو را نمى آفریدم .زمان حیات پیامبر صلى الله علیه و آله۱. ترمذى در صحیح خود و حاکم در مستدرک از عثمان بن حنیف روایت کرده اند که : مرد نابینایى بهرسول خدا صلى الله علیه و آله متوسل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! از خداوند بخواهید چشمان مرا بهبودى بخشد،رسول اکرم فرمود: اگر بخواهى دعا مى کنم تا خداوند تو را عافیت دهد و شفا بخشد، ولى اگر صبر کنى و با همین وضع بسازى برایت بهتراست . آن مرد عرض کرد: اى رسول خدا! من راهنمایى ندارم تا دستم را بگیرد و زندگى براى منمشکل است ، دعایى در حق من بفرما تا بهبودى حاصل کنم . رسول خدا صلى الله علیه و آله به آن مرد امر فرمود تا وضو بسازد و دو رکعت نمازبگزارد و سپس با قرائت این دعا حاجت خود را از خدا طلب کند:اللهم إ نى اسئلک و اءتوجه إ لیک بنبیک محمد نبى الرحمه یا محمد إ نى اءتوجه بک إ لى ربى فى حاجتى هذه لتقضى لى ، اللهم فشفعه فى؛خدایا! از تو مى خواهم به واسطه پیامبرت محمد پیامبر رحمت ، به سوى تو رو آوردم ؛ یا محمد! من در این حاجت و نیازى که دارم به وسیله تو بهپروردگارم رو کرده ام تا حاجتم برآورده شود، خدایا! او را شفیع من قرار ده .عثمان بن حنیف ، راوى حدیث مى گوید: به خدا سوگند! ما هنوز مجلس را ترک نکرده بودیم که آن مرد نابینا وارد شد در حالى که هیچ گونه اثرىاز نابینایى در او نبود.۲. ابو نعیم در کتاب معرفت و دیلمى در مسند فردوس از ابن عباس و حاکم نورالدین هیثمى از انس بن مالک روایت مى کنند: هنگامى که فاطمه بنت اسدمادر على علیه السلام درگذشت رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد منزل شد و در بالاى سر فاطمه نشست و فرمود:((اى مادر! خداوند تو را رحمتکند. تو بعد از مادرم براى من مادر بودى و مرا سیر مى کردى در حالى که خود گرسنه بودى . بر من لباس مى پوشاندى و خوشبویم مى کردىدر حالى که آنها را بر خود پیش از من روا نمى داشتى و نیت و قصد تو جلب رضاى خداوندمتعال و کسب ثواب آخرت بود.))پس از آن پیامبر دستور داد فاطمه را سه بارغسل دهند؛ چون آب آغشته به کافور رسید رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را روى بدن فاطمه ریختند و سپس پیراهن خود را درآوردند و بر بدنفاطمه پوشانیدند. هنگامى که قبر آماده گردید خود وارد قبر گردیدند و در قبر دراز کشیدند و فرمودند:((اى خداوندى که جان هاى مردم در دستتوست مادرم فاطمه بنت اسد را به حق پیامبرت و انبیایى که پیش از من رسالت داشتند، بیامرز و حق را بر زبان او جارى گردان و آرامگاه او رافراخ گردان ، که تو مهربان ترین مهربانانى .))پیامبر سپس چهار تکبیر گفتند و جسم فاطمه را وارد قبر کردند.۳. احمد بن حنبل ، حافظ بن خزیم ، طبرانى ، ابو نعیم و ابن ماجه از ابوسعید خدرى ، روایت کرده اند:رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:((هر کس براى اداى نماز از منزلش بیرون رود و بگوید: بار خدایا به حق سؤال کنندگان (۱)و حاجت طلبان از درگاهت من نیز از تو مسئلت مى کنم که مرا در این راه موفق بدارى و هر چه خیر من است به من عطا کنى . بارخدایا! من براى تظاهر، خودخواهى و دنیاطلبى در این راه گام بر نمى دارم ، پس از تو مى خواهم مرا از آتش دوزخ مصون دارى و گناهانم را بیامرزىکه غیر از تو کسى گناهان را نمى بخشد)). در اثر چنین دعایى خداوند به او توجه مى کند و فرشتگان بر او طلب آمرزش مى نمایند.۴. در حدیث صحیح از قتاده روایت شده است : تیرى به چشم او اصابت کرد و نزدرسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و گفت : یا رسول الله ! دیدگانم آسیب دیده است . پیامبر او را به صبر و شکیبایى یا به دعا براى بهبودىچشم او فرا خواند. او عرض کرد: دعا کنید تا چشم من بهبود یابد و خوب شود. پیامبر دعا کرد و خداوند دیدگان او را شفا داد.پس از رحلت پیامبرانس بن مالک از عمر بن خطاب روایت مى کند که گفت :((به هنگام خشک سالى به عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر اکرممتوسل مى گردید و مى گفت : بار خدایا! ما در زمان پیامبر در مشکلات به اومتوسل مى شدیم و حاجت روا مى گردیدیم اکنون به عموى پیامبرت عباس بن عبدالمطلبمتوسل مى شویم . بار خدایا! باران رحمت خود را بر ما نازل کن)).همین روایت از طریق راویان دیگر از عبدالله بن عمر نقل شده است که : عمر بن خطاب درسال قحطى و خشک سالى در طلب باران خطابه اى خواند و در آن چنین گفت :((اى مردم ! به عموى پیامبر عباسمتوسل شوید و او را وسیله اى در پیشگاه خدا قرار دهید…))و بدین ترتیب بارانى بارید و زمین خشک سیراب و مردم آرام و راحت شدند.۲. اوس بن عبدالله روایت مى کند: در مدینه باران نبارید و مردم گرفتار قحطى شدید شدند، شکایت به عایشه بردند. او گفت : راهى از پشت بامپیامبر رو به آسمان باز کنید. مردم این کار را کردند و خداوند باران شدیدىنازل فرمود و شتران فربه شدند و مزارع سر سبز و خرم گردید.با عنایت به روایات فوق که همه از دانشمندان و بزرگان اهل سنت نقل شده است و خود آنها در کتاب هایشان موضوعتوسل به رسول الله صلى الله علیه و آله و اهل نبوت و صلحا و اولیاى الهى ، چه در حیاتشان و چه پس از درگذشت آنان نه فقط مهر تاءیید زدهاند، بلکه متفقا آن را از کارهاى استحبابى شریعت ذکر کرده و بر عمل آن تاءکید نموده اند و اضافه کرده اند: چون چنین واسطه قرار دادن پیامبر واهل بیت نبوت کار و عادت اصحاب پیامبر اکرم و تابعین و صلحا و بزرگان علما بوده و آنها اسوه هستند، ما نیز از آنان تبعیت کنیم .از آن جا که بنابر تطویل کلام نیست پایان بخش این سخن را با نقل عین کلمات و جملات خود این بزرگان قرار مى دهیم :۱. زرقاوى در شرح الواهب مى گوید:ان الله تبارک و تعالى قد جعل فى اسمه برکه فما الظن بمسماه ؛خداوند تبارک و تعالى در اسم او (پیامبر اکرم ) برکت قرار داده است تا چه رسد به صاحب اسم و خود او.۲. درباره عمل صحابه در حیات رسول خدا صلى الله علیه و آله مى نویسد:اما ما کان فى حیاته الدنیا فهو مشهور مستفیض بل متواتر امتلات به کتب الا حادیث کلها، لا یرتاب فیه سنى و لا مبتدع ، و قد کانوا رضى اللهعنهم یفزعون إ لیه عند النوائب ؛عمل صحابه در زمان حیات رسول خدا صلى الله علیه و آله نه فقط بر اساس احادیث مشهور و مستفیض ، بلکه روایاتى متواتر است و کتاب هاىاحادیث مملو از آنها مى باشد به طورى که هیچ کس ولو هر قدر هم شکاک باشد در آنها تردید نتواند کرد و عادت آنها (صحابه ) بر این بوده که درمشکلات و سختى ها به او (پیامبر) متوسل مى شدند.و همو مى نویسد:…اءفیعقل اءن یکون فیه ما اءشرک ماءثورا عن الصحابه و التابعین عن وضع تلک الا حادیث و الا ثار! حاشا و کلا،فالتوسل بالنبى صلى الله علیه و آله و الصالحین لم یزل بین العلماء متعارفا سلفا و خلفا…؛آیا از دیدگاه عقل و خرد مى توان فکر کرد که در آنها (احادیث ) که از صحابه و تابعیننقل شده اندک بوى شرکى استشمام شود و چگونه قابل تصور است دربارهجعل چنین احادیث (علما و دانشمندان ) در طول تاریخ ساکت بنشینند؟ هرگز و هیچ گاه ، پس چنین نتیجه مى گیریم کهتوسل به پیامبر و اولیاى صالح از گذشته و حال در میان آنان معمول بوده است .على رغم آن چه در روایات و احادیث آمده و صفحات تاریخ از آن سخن مى گوید، متاءسفانه طرفداران تفکر سلفیه براى به کرسى نشاندنعقایدشان که مخالفت محض با شیوه عمل گذشتگان از اصحاب ، تابعین و علماى بعد از آنهاست ، به جنگ و خون ریزى ،قتل و غارت مسلمانان و مخالفان خود پرداخته اند. شگفتا که آنان چه قدر وجه مشترک با عقاید خوارج نهروان دراوایل شکوفایى اسلام دارند که امیرمؤ منان صلوات الله علیه درباره آنان فرمود:((کلمه حق یراد بهاالباطل ؛مطالب شان سخن درستى است که براى به کرسى نشاندن باطل و نادرستى مى گویند)). و ایجاد تفرقه در میان آحاد امت اسلامى مىافکنند که افکندند و از این اختلاف امت چه کسى جز استعمار کهنه که در جهان امروز با شعارهاى فریبنده دفاع از حقوق بشر، مبارزه با تروریسم وایجاد حکومت دموکراسى ، مشغول غارت ثروت بى پایان مادى و معنوى مسلمانان سود مى برند؟چه قدر به جا و مناسب است که به جاى زیاده روى در عقاید فرقه هاى اصیل اسلامى ، به منظور برطرف کردن اختلافات امتى که خداى واحد را مىپرستند و کتاب واحدى دارند، گرد هم آیند و قرآن را، سپس سنت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را روشنگر راه خود قرار دهند و درنیل به حقیقت امر در مسائل مورد اختلاف شتاب به خود راه ندهند و از تعصب جاهلانه دورى گزینند تا به اذن خداىمتعال وحدت کلمه و یک پارچگى امت اسلامى که دشمنان امروز اسلام سخت از آن ترس و واهمه دارند، دوبارهحاصل گردد و معاندان حق یا به حقیقت بگروند، یا خوار و ذلیل گردند.آن چه در این باره مربوط به سنت در روایات بود اشاره شد و خوانندگان گرامى را براىاستدلال قرآنى و استفاده بیش تر از سنت به مطالعه دقیق کتاب دعوت مى کنیم و از خداوند توفیق فهم معارف جهانى و ابدى اسلام را براى همگانآرزومندیم .مترجم .انگیزه نگارشانگیزه تاءلیف کتاب حاضر آن بود که در سال ۱۴۰۵ قمرى یکى از دانش جویان دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد به دیدار این جانب آمد و با ناراحتىاظهار داشت : یکى از استادان ما در کلاس به شدت از خواندن بعضى دعاها و زیارت ها در مشاهد مشرفه ، یا مجالس ومحافل دینى انتقاد مى کند و مى گوید:((در اثر بى توجهى دانشمندان ، خواندن اینقبیل دعاها و زیارت ها مخصوصا زیارت جامعه و دعاى فرج که مضامین آنها شرک و دوگانه پرستى است ، سخت شایع شده است)).این جانب نیز بلافاصله گفتم : لابد تاءکید کلامش عبارت((و إ یاب الخلق إ لیکم و حسابهم علیکم))است ، که آنها را شرک تصور مى کند؛زیرا خداى متعال فرموده است :(إ ن إ لینا إ یابهم ثم إ ن علینا حسابهم )دانش جوى مزبور گفت :((بله ، همین گونهاستدلال کرد که شما الان مى فرمایید)). استاد مذکور اضافه کرد:مردم به سوى خدا مى روند، نه به طرف امامان معصوم و حساب مردم در اختیار خداىمتعال است که فرموده :(و کفى بنا حاسبین )، نه در اختیار امامان .پس از این جریان به این دانش جو گفتم : من با یکى از فضلاى حوزه مختصرى در جواب مى نویسم و به وسیله همانفاضل روحانى براى آن استاد مى فرستم . این کار انجام شد تا بعد از سه چهار روز آن استاد همراه دانش جوى ادبیات بهمنزل ما آمدند پس از تعارف هاى معمولى به استاد گفتم : دعاهایى که از ائمه ما روایت شده و بسیارى از آنهاشامل این گونه تعبیرات هستند و چه بسا در حد تواتر معنوى قرار دارند، اگر فرمایش شما راقبول کنیم ، یکى از دو محذور، یا یکى از دو تالى فاسد زیر لازم مى آید:۱. یا بزرگان علماى ما مانند شیخ طوسى و سید بن طاووس و امثال آنان از اصحاب معاصر ائمه اطهار و راویان این گونه احادیث اصولا متوجه اینمعنا نشده اند که مضامین این دعاها شرک آور است .۲. یا این که العیاذ بالله متوجه شده اند، لیکن براى حفظ جاه و موقعیت ، مردم را آگاه نکرده اند.حال شما استاد محترم دانشگاه کدام یک از دو محذور را به این بزرگان روا مى دارید؟ پس چه نیکوست که با احتیاط فراوان و اندیشه عمیق در اینگونه موارد قدم بردارید و سخن بگویید.جلسه اول ملاقات ما با این گفت وگو پایان یافت . پس از گذشت زمانى استاد نامبرده اوراقى را تنظیم و براى این جانبارسال داشت . اوراق مزبور پر بود از آیات قرآنى مانند(اءلیس الله بکاف عبده )و… .آیات در یک نگاه سطحى و به تنهایى دلالت به مطلب این استاد داشت و موجب وسوسه مى گردید، اما درتاءمل و سنجش آیات مزبور با سایر آیات قرآن روشن مى شد که نه زیارت جامعه و نه دعاى فرج هیچ کدام مدعاى ایشان را اثبات نمى کند، اماچگونه ؟ توضیح این چگونگى و عدم دلالت آیاتى که ایشان به آنها استشهاد مى کرد مستلزم شرح مبسوطى بود که باید انجام مى پذیرفت . لازمدیدم به هر ترتیبى شده این وظیفه را انجام دهم با آن که در آن زمان ، کسالت مزاجى داشتم ، باتوکل به ساحت ربوبى و استمداد از ارواح طیبه ائمه اطهار علیهم السلام جواب نامه استاد در اندک زمانى تهیه و به محضر ایشانارسال گردید.از آن جایى که استاد از عراق به عنوان استاد ادبیات عرب به ایران آمده بود و خود یکى از شعراى برجسته آن سامان و درکمال تقوا و دیانت و حق جویى بود و اغلب در نماز جماعت شرکت داشت ، روزى پس از اتمام نماز نزد این جانب تشریف آورده و فرمودند:نوشته ها را منصفانه مطالعه کردم و بحمدالله در اثر مطالعه و تفکر و تحقیق در جوابیه شما متوجه شدم که خواندن اینقبیل دعاها لطمه به یگانه پرستى و توحید نمى زند و حق به جانب شماست و اینک خدا را هزاران بار سپاس مى گویم که به این جانب عنایت فهماین مطالب را مرحمت فرمود.پس از مدتى دست نوشت مزبور در لبنان به چاپ رسید. دلیل نگارش جواب به زبان عربى این بود که استاد، عرب زبان بودند و ناچار جوابکه اینک به صورت کتاب درآمده به زبان عربى تنظیم گردیده است و اکنون جنابفاضل ارجمند، برادر گرامى آقاى سید ابوالفضائل مجتهدى دام بقاه زحمت ترجمه آن را به فارسىقبول فرموده و خدمت برادران دینى به ضمیمه مقدمه اى از بیهقى (یکى از علماى برجستهاهل سنت ) تقدیم مى گردد.از ساحت مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء انتظار دارم که این خدمتناقابل را به کرم و بزرگوارى شان که ،((عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم))استقبول فرمایند و اسم ما را نیز ان شاءالله در طومار خدمت گزاران و جان بازان خود قرار دهند. با این امید، گلبانگ سربلندى بر آسمان توان زد.سخنى در معرفى کتابکتابى که پیش رو دارید، حاصل بحث و گفت وگویى است که بین من و برادر دانشمند و پرهیزکار… در موضوعتوسل ، کمک طلبیدن ، یارى جستن و طلب کفایت از ذوات مقدسه پیشوایان معصوم شیعه اثنا عشرى علیهم السلام بر اساس آن چه در متون دعاها وزیارت هاى آن بزرگواران ، مانند دعاى فرج با روایت مستفیض (۲)و زیارت جامعه وارد شده است و تحقیق در این که ، آیا آنها (دعا و زیارت ) بامسئله توحید خداوند متعال منافات دارد و احیانا شرک محسوب مى شود یا خیر؟این گفت وگو و مصاحبه زمانى اتفاق افتاد که به من خبر رسید شیخ دانشمندى خواندن این دو دعا و نظایر آن را به نقد کشیده و بر حسب گمان وى ،چنین کارى شرک و بر خلاف قرآن است و این چنین نیز به شاگردان خود تعلیم داده است .قسمت اول نظر ایشان بخشى است که معتقدند: جملات((یا محمد یا على و یا على یا محمد وانصرانى فإ نکما ناصران ؛اى محمد! و اى على ! مرایارى کنید که شما یارى کنندگان هستید.))در دعاى فرج حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه مخالف کلام وحى و فرموده خداوند در قرآن است که مى فرماید:(و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم ؛یارى جز از جانب خداوند با عزت و دانا نیست ) و آیات مشابه دیگر.قسمت دوم نظرشان درباره جملات :((و إ یاب الخلق إ لیکم و حسابهم علیکم ؛مراجعه مردم به سوى شما و بررسى و حساباعمال شان توسط شما انجام مى پذیرد)). از مضامین زیارت جامعه که آن را نیز بر خلاف فرموده خداوند در قرآن تصور کرده اند؛ آن جا که درسوره غاشیه مى فرماید:(إ ن إ لینا إ یابهم ثم إ ن علینا حسابهم ؛برگشت آنها به سوى ما و بررسى حسابشان بر عهده ما مى باشد).پاسخ مختصرى در خور مجال بر این اشکال ها تهیه و براى ایشان فرستادم ، لیکن آن جواب مختصر، پاسخ گوى تمام ایرادها واشکال هاى فاضل ارجمند نبود. از این رو، ایشان نامه مفصلى در این موضوع تهیه و براى من فرستادند. اینک در این کتاب ، نخست تمام نامه و سپسپاسخ آن را در پنج بخش ملاحظه مى فرمایید:۱. مفهوم شرک و معناى آن ؛۲. شرح مصداق و صغراى شرک ؛۳. شرک و دعا در قرآن ؛۴. شرک و دعا در سنت (گفتار و کردار و تقریر معصوم علیه السلام )؛۵. انتقادها و پاسخ ها.بارالها! اگر این کوشش ناچیز از این غلام پیر آستان قدس رضوى ، هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت موردقبول ذات مقدس تو قرار گیرد و موجبات شادى قلب رئوف مخدوم معظم و مولایم على بن موسى الرضا و نیز فرزندش ، قطب عالم امکان ، ولى عصر روحى و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را فراهم آورد، آیا این خادم خاسر، این نیک بختى را خواهد یافت که مصداقى از مصادیق دعاى همیشگىاش :((الهى وفقنى لما تحب و ترضى ؛پروردگارا! مرا توفیق انجام آن ده که ذات مقدس تو آن را دوست دارد.))قرار گیرد؟بار خدایا! این بنده پاسخ خود را در روایت نبوى :((اَحسنوا الظن إ لى الله ؛به خداوند هماره گمان نیک داشته باشید.))یافته و چشم انتظارم.متن نامهبسم الله الرحمن الرحیمحضور حضرت آیه الله سید عزالدین موسى زنجانى دامت برکاتهسلام و درود خداوند متعال به شما و به وابستگانتان و به بهره مندان از دانش شما باد.آقاى بزرگوارم !مرقومه عالى که نام شریف تان در آن نوشته نشده بود واصل گردید. آورنده نامه ، برادر صالح (ابراهیمى ) آگاهم کرد که نامه از جانب شمانوشته شده است . به سپاس گزارى در برابر بزرگوارى و ارشادهاى بزرگوارانه جناب عالى نمى پردازم . جز این که از خداوند بزرگ وتوانا بخواهم عمر پر برکت شما را با سلامتى و خیر، طولانى فرماید تا با بیان نیکویتان ، دانش اسلامى فرزندان این امت به پا خواستهانقلابى را با رهبرى امید مستضعفان جهان و نایب قائم آل محمد صلى الله علیه و آله امام خمینى که خداوند با بقا (۳)وطول عمر ایشان مسلمانان را بهره مند سازد و ما را از یاران و یاوران او قرار دهد، افزون کنید و به پیش ببرید.اما درباره نامه مى گویم : موضوع((زیارت))از یک دیدگاه حایز اهمیت نیست و آن این که ، زیارت ها و دعاها جزء مستحبات هستند و همین قدر براىشخص زائر کافى است که در پیشگاه امام معصوم حضور پیدا کند و اداى سلامى بنماید؛ چنان که درباره دعا کردن نیز چنین است که صاحب دعا و دعاکننده با خواندن یک آیه از قرآن کریم دعا مى کند؛ همان گونه که بعضى از پیامبران و اولیاى خدا و بندگان صالح چنین مى کردند و چنین مىگفتند. در عین حال اگر بنده اى که مى خواهد مناجات با پروردگارش را طولانى کند و پیوند معنوى خود را با خدا به بیش ترین درجه و مدتبرساند، باید با دعاهایى که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت رحمت از فرزندان او بر حسب ماه ها و روزها، یا مناسبت ها و زمان هارسیده و نقل شده است خدا را بخواند.از جمله ، دعاهاى صحیحى که در صحت اسناد آنها اتفاق نظر وجود دارد، مانند:((دعاى افتتاح))که در ماه رمضان ، یا((دعاىکمیل))که در شب هاى جمعه خوانده مى شود و یا((دعاى صباح))منقول از امیرمؤ منان على صلوات الله علیه و دعاهایى به مناسبت روزها و دعاهاىصحیفه سجادیه از امام زین العابدین سلام الله علیه و امثال آن که فراوانند و زیارت((امین الله))که در مشاهد همه ائمه معصومین هدایت علیهمالسلام خوانده مى شود و دعاها و زیارت هاى دیگر، که در سبک نگارش و اسلوب ، مشابه دعاهاى مذکور مى باشند.در این گونه دعاها و زیارت ها، خضوع و خشوع و اظهار عجز در برابر آفریدگار جهان و توحید خالص آن چنانى ، که هیچ گونه شائبهتاءویل و ابهام و پیچیدگى در آنها نیست ، نمایان است . بیش ترین الفاظ این گونه دعاها از کلمات قرآن گرفته شده و بلکه خود آنها نوعىتفسیر و توضیح آیات قرآن هستند و با عبارت هاى محکم و ترکیب هاى زیبا و روشى متین ، ممتازند و نشان از فصاحت قرآن دارند و نسیم پیام الهى(نبوت ) و کلام معصوم (امامت ) از آنها به مشام مى رسد و روحانى و معنویت آنها آشکار و رایحه عصمت از کلمات و جملات شان استشمام مى گردد.پاره اى از دعاها نیز هستند که صرف نظر از قوت یا ضعف سند داراى اسلوبى زننده با معانى غیر مرتبط به هم و هدفى سست مى باشند و در آنهااز اصول بلاغت و فصاحت چشم گیر اثرى دیده نمى شود، به این نوع دعاها حکم مى کنیم که دست نوشت بشر عادى است و نمى تواند کلام و اثر اماممعصوم باشد و چه بسا دعاهایى نیز هست که صحیح و ماءثور و منقول مى باشند، ولى عبارت هایى بیگانه در آنها دیده مى شود که هم آهنگى لازم باجملات قبل و بعد عبارت هاى آنها ندارد و جوینده خود در مى یابد که آن دعاها حذف و اضافاتى در بر دارد. از این رو به هنگام دعا و توجه ،حال دعا از انسان گرفته مى شود.زیارت ها و دعاهاى نامعتبرى از این قبیل دقیقا کمین گاهى و میدانى براى حمله دشمنان و مخالفان سر سختآل محمد علیهم السلام مى گردد و از آن براى بدنام کردن آرا و عقاید امامیه و ضربه زدن به تشیع چه درحال حاضر و چه در گذشته ، به عنوان وسیله و ابزارى سوء استفاده مى شود، براىمثال ، در گذشته مى توان به کتاب هایى از قبیل : الصواعق المحرقه ابن حجر هیثمى و کتاب عبدالرزاق الحصان در کشور عراق و کتاب فرقالاسلامیه کیالى و فجر الاسلام احمد امین مصرى و… در عصر ما وجاء دور المجوسى و جزوه هایىمثل : الخطوط العریضه و الصحف المصریه روزنامه هاى مصرى که منتشر مى شود و مجلاتى که بر علیه شیعه از هر جهت حمله مى کنند اشاره کرد ونام برد.این قلم هاى مزدور معلومات اندک خود را از کتاب هاى غلاه (۴)شیعه به دست مى آورند و به این وسیله همه مذهب شیعه را متهم مى کنند و زیر سؤال مى برند، و یا از کتاب هاى ضعیف و بى اساس شیعى که در آن عبارات کم مایه و بى پایه وجود دارد چنان که ذکر شد استفاده مى کنند.بر ما اگر شیعیان حقیقى باشیم بایسته و واجب است که از اسلام و قرآن و پیشوایمان امام صادق علیه السلام چهره اى راستین ، زنده و منطقى ،که بر اساس دانش صحیح استوار است و نور خدایى از آن مى درخشد، معرفى کنیم ؛ اسلامى دور از خرافات و تهى از مطالب بى اساس که دشمناناسلام عموما و دشمنان شیعه خصوصا با نیرنگ و تقلب در کتاب ها وارد کرده اند تا بدین وسیله چهره اى مسخ شده و صورتى که حقیقت در آندگرگون گردیده از دین و عقاید ما به جهانیان معرفى کنند.به تحقیق و یقین پیشواى ما امام صادق سلام الله علیه به ما سفارش کرده اند که موجب سربلندى او شویمکونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا؛ (۵)با رفتار و گفتار خود موجب زینت و افتخار ما باشید، نه سبب ننگ و بدنامى ما گردید.نیز امام علیه السلام فرموده اند:آیا کافى است کسى خود را به مکتب تشیع نسبت دهد و فقط به زبان بگوید: مناهل بیت را دوست دارم ؟ نه ، به خدا سوگند چنین نیست . شیعه ما نیست ، مگر کسى که تقواى الهى پیشه سازد و پرهیزکار باشد.سرور من ! شما در نامه گرانمایه خود چنین فرموده اید که من عین آن را نقل مى کنم :استناد به … (کمک طلبیدن از کسى و تکیه کردن به ) کسى که خداوند مرتبه او را رفیع و بلند گردانیده و بهدلیل واسطه بودنش ، مقام او را به سوى خود نزدیک فرموده ، بلکه کار او را چون کار ذات مقدس خود گردانیده و نشانه اى از نشانه هاى خود ونمودى از مظاهر شئون خویش قرار داده است کمک خواستن و توجه به غیر خداوند سبحان نمى باشد.منظور جناب عالى از کلمه((استناد))چیست ؟ آیا مقصود و منظور استمداد و توکل است ؟ به این معنا آیا جایز است که ما ازاهل بیت کمک بخواهیم ، یا به آنان توکل کنیم ؟ به این چنین استمداد و توکل در قرآن و سنت دلیلى نیست ، بلکهدلیل بر عکس و خلاف آن وجود دارد.یا از استناد، مقصود و معنایى دیگر در نظر دارید؟ سپس فرموده خداى تعالى را گواه گرفته اید، آن جا که مى فرماید:(و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى ) (۶)؛این تو نبودى اى پیامبر که خاک و ریگ به صورت آنها پاشیدى ، بلکه خدا پاشید.فرموده اید: این است غایت و کمال نزدیکى به خداوند سبحان و کسى و موجود دیگرى جز او (خداوند) در چنین مقامى نمى تواند باشد تا توجه وتوسل به غیر او (خداوند تبارک و تعالى ) شرک محسوب شود.من مى گویم : آن جا که خداوند مؤ منان را مخاطب قرار داده و در سوره انفال مى فرماید:(فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم )؛این شما نبودید که آنهارا کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت .کار آنها را، بنابر تعبیر شما، مانند کار خود قرار داده است ، آیا این براى آنها تقرب و نزدیکى به خداوند است یا نه ؟ پاسخ این سؤال در همان سوره انفال است ، آن جا که مى فرماید:(یا ایها الذین امنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار، و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفالقتال او متحیزا الى فئه فقد باء بغضب من الله و ماءواه جهنم و بئس المصیر، فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى و لیبلىالمومنین منه بلاء حسنا ان الله سمیع علیم )؛ (۷)اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه رو شوید به آنها پشت نکنید و هر کس در آن هنگام به آنها پشت کند مگر در صورتى که هدفش کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان ) بوده باشد (چنین کسى )گرفتار غضب پروردگار خواهد شد و جایگاه او جهنم و چه بد جایگاهى است .امام المفسرین شیخ طبرسى اعلى الله مقامه و نور الله مرقده نویسنده تفسیر جامع الجوامع در تفسیر آیه اى که شما به آن استناد کرده اید چنین مىگوید:(فلم تقتلوهم ):فاء جواب شرط محذوف است ، تقدیر آن چنین است :((اِن افتخرتم لقتلهم فاءنتم لم تقتلوهم ولکن الله قتلهم)).اگر شما به کشتن آنها فخر مى فروشید، شما آنها را نکشتید، بلکه خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس دردل هاى آنان و بخشیدن نیرو به دل هاى شما آنها را کشت .(و ما رمیت ) انت یا محمد إ ذ رمیت ؛یعنى چون قریش با گروهى از سرکشان آمدند،جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد! مشتى از خاک برگیر و به سوى آنها پرتاب کن . پیامبر به على علیه السلام فرمود: کمى از ریگ هاى صحرابه من بده . على علیه السلام چنین کرد و پیامبر آن خاک و ریگ ها را به صورت هاى آنان پاشید و فرمود:((چهره ها سیاه باد))پس مشرکان همهمشغول چشم خود که خاک آلود شده بود شدند و پراکنده گردیدند. مؤ منان برگشتند و توانستند آنان را بکشند یا اسیرشان نمایند.(ولکن الله رمى )چون پرتاب ریگ و خاک چنین اثر بزرگى گذاشت ، رمى (پرتاب ) براىرسول خدا صلى الله علیه و آله ثابت و شناخته شد؛ زیرا او ظاهر و صورت کار را انجام داد و حقیقت امر از او نفى مى گردد؛ زیرا آن چنان اثر عظیمکار، از توان و قدرت بشر خارج است ؛ یعنى اصل کار، فعل خداوند عزوجل مى باشد و چنین مى نماید کهفاعل پرتاب ، حقیقتا خداوند است و اصولا نمى تواند از رسول خدا باشد.اما استفاده و استشهاد شما به فرموده خداوند متعال که مى فرماید:(قل یتوفاکم ملک الموت الذى وکل بکم ثم إ لى ربکم ترجعون ) (۸)؛بگو فرشته مرگ که بر شما ماءمور شده (روح ) شما را مى گیرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى گردید.
















هیچ نظری وجود ندارد